تبلیغات
حکمت با طعم درد - "حکمت با طعم درد" یعنی ...
حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست

 

حکمت با طعم درد

 

حکمت را برخی (استاد مطهری) دریافت حقایق معنا کرده اند. بعضی (علامه طباطبایی) از فلسفه اسلامی تعبیر به حکمت کرده اند. و برخی دیگر آن را به منزله علمی کلی دانسته اند که ناظر به مبدأ و منتهای عالم است. ...

 

علم به حقایق کلی هستی (حکمت)، از وجود خالق گرفته تا وجود معاد و همچنین به هدف خلقت و ابعاد انسان و کمالات او، ضمناً باعث آگاهی به سلسله ای از «بایدها» می شود؛ یعنی انسان باید چگونه باشد که به کمال خود برسد؟ و جامعه انسانی باید چگونه باشد که کمال اجتماعی انسانها شکل بگیرد؟ و ... باید چگونه باشد که ...؟

 

اثر این آگاهی، یکی بیداری است، که در مقابل غفلت قرار می گیرد. یعنی پیوسته متوجه بودن به این حقایق و حرکت به سمت آنها.

حال اگر کسی چشم باز کند و انسانها و جامعه انسانی را «آن چنان که هست» ببیند، به مرتبه ای دیگر از شناخت دست می یابد؛ شناخت به این حقیقت که «هست­ها آن چنان نیست که باید»؛ و همچنین به نوعی زمان­آگاهی و بصیرت می رسد.

از مقایسه بین هست­ها و بایدها، نیازها شناخته می شوند؛ و از این میان برای آنان که آرمان­خواه هستند، درد متولد می شود. و این سؤال که «چرا هست­ها آن چنان که باید، نیستند؟» او را به شناخت معضلات جامعه می کشاند.

...

خلاصه این شخص نه نسبت به خود و سایر افراد، و نه نسبت به جامعه نمی تواند بدون دغدغه نگاه کند؛ این درد او را به حرکت و جنبش برای رسیدن به آرمانها می کشاند.

***

حکمت یا دریافت حقیقت، آن چیزی است که صبح تا به شب دنبال آن می دوم! هیچ چیز برایم خوشایندتر از کشف حقیقت نیست. (البته حقایق کلی عالم، نه این که مثل پوآرو راه بیافتم دنبال قاتل بروس­لی! یا مثل برخی هوادارانش بنشینم و صفحه حوادث بخوانم و ...!)

اکنون من حکمت را در فلسفة اسلامی می جویم؛ تا به کجا برسم! (یعنی برخی را قطعاً می یابم، اما نسبت به تمام حقیقت ... نمی دانم!)

اما دردی که گفتم (و برخی عبارات مانند: دردِ دین، دردِ روح، دردِ انسانیت و ... مبیّن آن هستند)، برای من نوعی عرفان عملی است! (عرفان نظری را راهگشا به جایی نمی دانم!) عمیقاً معتقدم که باید در وسط میدان وظایف بود. من به شدت تکلیف­مدار هستم؛ این وظیفه من است که تعیین می کند کجا باشم و مشغول چه کاری؟

...

برای من که هم گمشده ام حکمت است و هم محرکم درد، نوعی جمع بین فلسفه و عرفان (البته هر دو اسلامی، که این دو را با هر قید دیگری نتیجه­بخش نمی دانم!) پیش آمده که آن را «حکمت با طعم درد» نامیده ام!

شاید توضیحم ناقص باشد، شاید هم نارسا باشد، به هر حال خلاصه ای گفتم از معنای این عبارت؛ اگر ابهامی برایتان هست، در بخش نظرات سؤال کنید که جواب دهم.

 

سعی من بر این است که در این وبلاگ، نمودی اجتماعی (و گاه، نظری) از این تعبیر ارائه کنم. البته گاه به دلیل مفید بودن، برخی مطالب را (که ظاهراً با عنوان وبلاگ نمی خواند، ولی لاأقل جزء علایق شخصی خودم است)، درج می کنم.

 

تا چه در نظر آید...

 

مرا مستقیم و غیر مستقیم یاری کنید!

مستقیم با نظردهی و غیر مستقیم با دعا!

 

یا حقّ

 

درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم