حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 شهریور 1392 توسط محمدقائم خانی

 

"اســــــــتاد خســـــــته نباشید"!

 

ارتباط صنعت و دانشگاه با زبان شعر طنز

 

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، ارتباط صنعت و دانشگاه به زبان طنز و کاریکاتور را دو دانشجو به تصویر کشیده اند که در ذیل می آید.

 

   

دوستان عرض سلام و ادب و خسته نباشید،
 از آن همه تکلیف و کوییز، خستگی مانده به تن از پس هر مید.
 امروز در آن معرکه و جنگ میان من و برگه،
آن جنگ پر از توطئه و مکر گزنده،

هنگامه ی رفتن به فضا، آه پر از غصه ی بنده،
هی فکر و تقلا و تلاش و نرسیدن به جوابی و پریدن ز سوالی به سوالی،

همانند یک آهوی پرنده،...
یک باره سراسیمه بگفتم که خدایا،

شود آخر که شوم من،
چو استاد یه روزی و

بیابم همه اعماق وجودی چنین درس مخوفی و

شوم بر سر هر پیچ و خم کار، سواره،

و بپرسند مریدان،
سوالات فراوان،

شده جملگی از بهر جوابش خل و حیران

و در این بین ببینند که من، شاد و غزل خوان و خرامان،
بدهم پاسخ هر یک به یه لبخند و

کمی موعظه چون قند و

همی گوشه ی انگشت بخایند، که این مرد، چگونه و به یک باره خودش را به چنین مرتبه افکند و

شوم من ز پس معرکه خرسند؟

شود آخر که یه روزی،
بیایند پس درب اتاقم

و بخواهند ز من وقت و

بگویند که استاد کمی مشورت و کار، سوال و نگرانی به دلم هست،

بپرسند مسیر و ره من چیست،
شوم آخر این کار،

به چه سمت روانه؟

و من آن روز دهم پاسخ هر یک به اشاره

که عزیزم، منِ استاد که در صنعتم و

هست، اندر کمد، انبوه پروژه...

 بدانم گره کشور ما در چه حوالی است،

به چه چیز نیاز است و به چه نیست،

کجا ها پرِ درد است و کسی نیست.

سپس می دهم آخر به هر یک، یه پروژه که بگیرند و...

شوم یک پل عابر، وسط صنعت و دانشکده این سان و شود حل،
همه دغدغه های شده چون تل،

بدون غر و کل کل...

در این بین بدیدم
که استاد، نگاهش به من افتاد و

بخندید و به دل گفت که ای داد،

خدایا، شود آخر که یه روزی ببینم همه افراد،
خوش و دل شاد،

بیایند و بگیرند سوالات میان ترم و بیابند دو سه پاسخ زیبا برای همه آن ها؟

نبینم که نشستند دو چشمی به نظاره،

یکی پاس من و دیگری ام بهر اشاره.

و استاد دوباره به دلش گفت:

خداییش پسر جان،
سر درس و کلاسم شده یک بار بیایی؟
اگرم هست وجودت،

شده از من دو سه تا نکته و اندرز، سوالات اضافی و به هنجار بخواهی؟

 شده با تند نگفتن که استاد!

تمام است و شما خسته نباشید،

همه خستگی ام را بزدایی؟

شده آخر که بیایی به اتاقم
و ز من کار بخواهی و بگویی که کمی من از دغدغه داغم؟...

میایی،

ولیکن
نیاز است که پیگیر بمانی و

رهت را تو به انجام رسانی و

بدین سان،


گره
  ها و غم و غصه ی عالم بزدایی...
در آن بحر طویل پر از اوهام،

چنان غرقه شدم من که پس از آن،
دو دستم بگرفت عاقبت استاد و نجاتی به من او داد و...
 همی برگه ی زیبا و نحیفم،
ز دست چپ من، در کَفَش افتاد،

همان حال که می گفت، کنون وقت تمام است!

نگاهم به نگاهش که گره خورد
به دل گفتمش استاد...

 اگر من و شما،
ما و همه مردم این شهر،

به درد و گره دور و بر خود بنشینیم نظاره،
همه شاد و خرامان،
شویم عاقبت کار، به سر منزل مقصود، روانه.

 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 شهریور 1392 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

- ببخشید خانوم! کفشتون خونی شده!

زن متعجب و سریع نگاهی به کفشش انداخت؛ اما اثری از خون نبود. یک لحظه فکر کرد حتماً این هم نوع جدیدی از متلکهای مردها است. هر روز که با لباسهای مد روز فشن تی وی، و جدیدترین و محرکترین آرایش صورت و مدل مو بیرون می آمد، خیلیها شهوانی و خیره نگاهش میکردند و بعضیها همه جور ... . تا حالا همه جورش را شنیده بود، اما این یکی خیلی عجیب بود. عجیبتر از آن، ظاهر مرد بود؛ که بیشتر ناراحتش میکرد. 

- مردک بی شعور! خجالت نمیکشی با این همه ریش و پشم؟! شما بسیجیها خودتون از همه بدترید، اون وقت ادعاتون گوش عالمو کر میکنه. تو اگه راست میگی...

مرد انتظار این برخورد را داشت؛ ولی حجب و حیایش در برخورد با نامحرمان، کمی دست پاچه اش کرده بود. اما موضوع خیلی مهم بود، مهمتر از آن که باعث شود مانند همیشه سرش را بیاندازد پایین و غوطه ور در افکار خودش، بی آنکه حتی حواسش را پرتِ دیگران کند، به راه خودش برود و به راه خودش بیاندیشد.

عزمش را جزم کرد تا حرفش را کامل کند. همانطور که زن داشت با عصبانیت به او فحش میداد، آرام و متین گفت:

- بهترین جوونهای این مملکت، وقتی داشتند جونشون رو فدا میکردند که دشمن پاش به این خاک دراز نشه، تو وصیتنامه هاشون مینوشتن: سیاهی چادر ... . فقط گفتم که بدونید کفشتون تا مچ رفته تو خونشون!!

زن هاج و واج داشت قامت مردی را نگاه میکرد که چند لحظه پیش از کنارش گذشته بود؛ ولی حالا دیگر چیزی نمیگفت و غرقِ فکر بود.




طبقه بندی: احکام اسلامی،  شهید و شهادت، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 19 مرداد 1392 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 




طبقه بندی: احکام اسلامی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 توسط محمدقائم خانی

 

دانشگاه اسلامی کدوم وره؟ از این وره و از اون وره! (2)

 

کلام

در این اثنا یک لغت هم دانشگاه اسلامی بود! البته این لغت وقتی دانشگاه ها موجودات زنده و فعالی در عرصه ی اجتماعی بودند (یعنی سال های 2 خرداد) بیشتر شنیده می شد و مسأله ای برای شمشیر زنی و تقابل رجال کشور بود. حالا اما با پاشیده شدن گرد مرگ بر دانشگاه ها (که البته به نظر رو به بهبود است و انگار خماری خرد خرد دارد از کله اش می پرد! یک نشانه اش همین مهاجر!) دیگر کسی به این حرف ها کاری ندارد جز ستادها و دستگاه هایی که فوری برایش ساختند، که البته آبی ازشان گرم نشده!

خدا را شکر دانشگاه اسلامی در عین همه پیچیدگی ها لااقل در زبان فهم می شود و کلیت قصد جاعل آن معلوم است. اما آنچه در این میان سوال برانگیز شد این بود که دانشگاه اسلامی یا دانشگاه ایده آل چیست؟ سید آمد یک مثال زد، گفت این چمران را می بینی اگر یک روزی هر روز به صورت عمومی و نه استثنایی چمران ها از دانشگاه ها در آمدند دانشگاه اسلامی شده است. لکن سر سخن دراز تر از این حرف ها است. به طور کلی لااقل سه ماموریت برای دانشگاه قائل اند 1. تربیت متخصص 2. تولید علم 3. نظارت و کنترل اجتماعی (که متاسفانه یا خوشبختانه عمدتا ناظر به حاکمیت است).

اما حال ترسیم و چهره پردازی دانشگاه اسلامی شد یک مساله. یکی معتقد بود اول باید دانشگاه ایده ال اسلامی به دقت طراحی شود و معلوم شود از چه سخن می گوییم، دانشگاهی که چمران ها و شیخ بهایی ها از آن فارغ التحصیل شوند، دانشگاهی که علم دینی ( که خود حدیث مفصلی است به تفصیل ده مثنوی) تولید کند و ناظر به صفت و نیاز و مساله ایران اسلامی باشد. نه که فقط ترجمه نباشد بلکه اصیل و برآمده از معارف اسلامی باشد، در آن تکنولوژی معنای ربانی داشته باشد، رفاه بشود یدالله شدن برای عیال خدا نه تجمل و مصرف گرایی، فلسفه از فا و لام و سین درآید و بر مسندش بنشیند و حکمت اساس امور گردد، و هزار حرف شیرین دلفریب دیگر.

بعضی گفتند که ذهن های شما قالب گرفته، اصلا دانشگاه که می گویی خودش نماد هر بدی است. امام (ره) گفته وحدت حوزه و دانشگاه٬ یعنی باید این دو یکی شوند! یعنی باید یک نهاد آموزش، تربیت متخصص و تولید علم در کشور باشد و آن قطعاً نه دانشگاه امروز است و نه حوزه ی امروز، که این بار بر گرده ی هر دو گران است. باید رفت در خلوت خانه ی ذهن نشست و یک نهاد همه فن حریف و ایده آل جای این دو جعل کرد، و رفتند.

بعضی گفتند دانشگاه است نه دانشجوگاه از دانش آغاز می شود! باید علم دینی تولید شود، دانشگاه هم می شود دینی. عده ای شان گفتند برای ساختن علم دینی هر آنچه است را باید بریزی دور. این علوم حتی ریاضی و فیزیکش بو می دهد و نجس است چه رسد به جامعه شناسی و روان شناسی و مدیریت و اقتصادش و رفتند که چرخ دانشی نوین را از نوع بسازند. عده ای اما گفتند دانش به ما هو دانش دینی است مگر خلافش اثبات شود و مشغول غربال گری اند. عده ای رویکرد تطبیقی اختیار کردند و خلاصه هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی...

عده ای هم گفتند اصلا اینجا زمین نشستن نیست! باید ایستاد و خلاصه قاموا ثم تتفکروا و با فهمی عمیق به راه اصلاح دانشگاه برو، و خود راه بگویدت که چون باید رفت؟! عده ای به تحول فرهنگ (مهندسی فرهنگ) دانشگاه مشغولند. ولی انگار نه، اگر گفتمان نقادانه به دانش و دانشگاه ایجاد شود، خود دانشگاه ظرفیت تحول از درون را دارد و کافی است این تحول به خوبی مدیریت شود. برخی به جریان سازی های علمی در دانشگاه روی آوردند. بعضی دانشگاه های متفاوت نمونه را قصد کردند که شکل دهند. بعضی هم تلاش کردند الگوهای کوچک و موفقی از نرم افزارهای تولید علم و تربیت ارایه دهند و با گسترش آن به تحولات اقدام کنند. البته بعضی هم گفتند دانشگاه؟! چه کار به دانشگاه داری؟ دانشگاه به این خوبی! دلت پاک باشد! راه های رسیدن به خدا بسیار است!

خلاصه یکی دستش تا آرنج به کار گل در دانشگاه ها مشغول شد! یکی شد کار فرهنگی کن و نمایشگاه بزن و... یکی شد بنشین مطالعه کن دانشگاه طراحی کن. یکی شد بشین فکر کن. یکی شد بنشین تولید علم کن. یکی شد بنشین آدم تربیت کن. یکی شد بنشین... ماه حصل آنکه به نظر می رسد در سال های پیش رو هر کس دستاورد های خودش را بیاورد! درست یا غلط هر کس راه خودش را گرفته و می رود. فهم من درعین تفاوت های عمیق و ماهوی این راه ها می تواند آن ها را با هم جمع کند! اینها همه شجره ی طیبه ای هستند که اصلها ثابت و فرعها فی السماء. هرچند می توان قوت و ضعف برایشان در نظر گرفت و بین آن ها اهم و مهم کرد.

راستی! دانشگاه اسلامی کدوم وره؟ از این وره یا از اون وره؟!

 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 توسط محمدقائم خانی

 

دانشگاه اسلامی کدوم وره؟ از این وره و از اون وره! (1)

تلاشی برای باز کردن چند موضوع برای مخاطب عام! نخبه ها و ویژه ها نخوانند.

 

 

مقدمه اول

هراز گاهی بذر یک لفظی کاشته می شود از بقال و چقال تا استاد و شیخ، ورد زبانشان می شود! نغمه ها می سرایند و مرثیه ها می خوانند. این اتفاق هم خوب است و هم بد. یعنی اگر در جهت بسط و توسیع و زمینه سازی برای تحقیق آن امر باشدکه لازمه اش تعمیق معانی الفاظ آن است بسیار ارزشمند است. اما اگر از باب بازار گرمی و خوش خدمتی و حتی یک ابراز عاطفه باشد، خبط و خطایی است نسنجیده که موجب سست شدن پایه های آن مفهوم و توهمی انگاشته شدن آن می گردد.

به این کلمه ها زیر توجه کنید؛ جنبش نرم افزاری، برنامه ریزی استراتژیک مهندسی فرهنگ، مهندسی فرهنگی، پیوست فرهنگی، کرسی های آزاد اندیشی، سبک زندگی ، الگوی اسلامی ایران پیشرفت، عدالت، فضای مجازی و... مثلا «برنامه ریزی استراژیک» عنوان پربسامدی بود که دو دهه گذشته برای کلی نون و آب داشت و عمدتا چون فقط بر خواسته از یک حس خوشایند کار اساسی کردن بود، کم فایده و بی فایده تبدیل می شد. به کتابچه هایی در کتابخانه های طبقه های مختلف سازمان هاو وزارتخانه ها و... که چون پول زیادی صرفشان شده بود احترام داشتند، اما این عصای موسی نیلی را نشکافت و اژدهایی برای بلعیدن مار های مشکلات سازمان ها نشد! آیا مشکل مدیریت و برنامه ریزی استراژیک (در معنای ابزاری کلمه) بود؟

مقدمه دوم

سید آمد گفت جنبش نرم افزاری. خیلی از آدمهای مثلا حسابی وقتی شنیدند، یاد سی دی و با توجه به زمان بحث نهایتا دی وی دی بسته ای نرم افزاری پرند افتادند و تعجب کردند! بعضی زود و بعضی دیر فهمش کردند و بعضی هرگز نفهمیدند این الفاظ یعنی چه؟ تا همین امروز، اگر حوصله ام می شد یک گشت در همین نخبه بازار شریف می زدم و مصاحبه هایی می گرفتم، احتمالا درصد بالایی اصلاً با مقصود این لفظ ارتباط برقرار نمی کردند.

شاید این انتقاد به سید روا باشد که چرا حرف های قلمبه سلمبه تحویل ملت می دهد، اما سوال اینجا است آیا آنهایی که مخاطب اصلی این سخنان بودند، آن را فهم کردند و در مسیرش گام زدند و به جهاد در این راه پرداختند؟ آیا به هل من ناصر کسی که گفت فرهنگ آن چیزی است که حاضرم جانم را فدایش کنم و فرمود عرصه فرهنگ عرصه جهاد است به خوبی بریر و زهیر و حبیب پاسخ گفتند؟

به هر حال سید دید این لفظ نسبتاً ثقیل، شده است نون دونی همایش بازها و کاسبی مدیران فرهنگی. (نه که همایش بد باشد و مدیر فرهنگی نباید به وظیفه اش عمل کند! مقصود معلوم است.) سید یک گام در مسیر جلو آمد، گفت مهندسی فرهنگی، باز خیلی ها نفهمیدند. همین چند وقت پیش یکی از اساتید سر کلاس از بی معنی بودن این واژه می گفت و بعد معلوم شد اصلا منظور این کلام را به کل نفهمیده! سید باز جلو آمد گفت مهندسی فرهنگ. یک نانوایی برای عده ای دیگر، البته عده ای. سید وارد طرح استراژیک خود شد! گفت پیوست فرهنگی. با یک درصد بودجه اش، پیوست فرهنگی ماند به چنگ مدیران و هرگز رنگ و بوی عمل نگرفت. بعد سید کار را برد تا کرسی های آزاد اندیشی برای توسعه این مفاهیم. و نهایتا دیگر خود سید آمد گفت سبک زندگی. (یعنی یک موضوع انضمامی از این مسایل) بعد هم آمد بیست اندی مثال زد و مثل یک کلاس درس شروع کرد تفهیم کند که بابا! اسمع افهم! منظورم این است و... تجربه ی جنبش نرم افزاری و مهندسی فرهنگی، اینجا کمی اثر بخش بود.



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 توسط محمدقائم خانی

قبله دانشگاه ما کجاست؟ (4)

 

1)  دانشگاه ایرانی،‌ سردرگم در کوره‌راه های دشوار پیش روی جامعه ایرانی

معماری سه رأس دین و علم و جامعه در جامعه امروز اسلامی-ایرانی ما چگونه است؟ واقعیت اینست که پرسش از وضع موجود جز به سردرگمی نمی‌انجامد چون معماری موجود ملغمه‌ای از نیروهای متنوعی است که در طول سالیان سخت معاصر به جامعه ما وارد شده است. در شرایطی که برخی دانشگاهیان ما در توهمی اروپایی و قرن نوزدهمی از شأن دانشگاه، خود را محور سواد و معرفت و دانای کل مسائل انسانی و اجتماعی تلقی می‌کنند ولو آنکه در رشته مهندسی معدن، تخصص نمک‌سنگ داشته باشند!- برخی دیگر دانش را نوعی ابزار خیلی شیک کاسبی و بیزینس تلقی کرده، به ریش هرچه علم‌دوست و حقیقت‌پرست می‌خندند- ولو در رشته حقوق، تخصص حقوق کارگران داشته باشند!-

ماجرا وقتی پیچیده‌تر می‌شود که به این نکته وقوف یابیم که ساختار علمی دانشگاه های ایرانی، امریکایی امّا فرهنگ حاکم بر آن اروپایی است. به عبارت دیگر غلبه شدید رشته های فنی مهندسی بر رشته های فلسفه، هنر، علوم انسانی و علوم پایه بطوریکه برترین دانشگاه های کشور همگی فنی هستند و بیشترین بودجه ها و حمایتها را جلب می‌کنند- و قرار دادن علوم انسانی و الهیات ذیل دانشکده ادبیات و همینطور غلبه کامل گرایشهای بازاری بر رشته های علوم انسانی نظیر اقتصاد، MBA، جامعه‌نگاری، توریسم، وکالت و مشاوره به جای فلسفه، الهیات، حقوق، انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی همگی نشان از سیطره نگاه تجاری بر دانشگاه ایرانی دارد. در عوض فرهنگ تقدیس و مطلق‌انگاری علم، ارزش فی نفسه قائل شدن برای علم به عنوان حاصل خرد خودبنیاد و مستقل بشری، عار دانستن انجام تحقیقات کاربردی و عملی و اظهار نظر غیرتخصصی در تمام زمینه های دین و فرهنگ و اقتصاد و جامعه و در واقع تعمیم تخصص جزء علمی-مهندسی به خرد و عقلانیت و حکمت جهان‌شمول و غایی بشری که در اصطلاحاتی نظیر قشر باسواد و طبقه تحصیل‌کرده  و بویژه واژه توخالی و تخریب شده «نخبگان» تجلی می‌یابد، نشان از حضور فعال روحیه اروپایی دوره روشنگری در فرهنگ دانشگاهی ما دارد.

   اما در تحلیل بیرونی و در مقیاس کلان اجتماعی هم دقیقاً مشخص نیست که دانشگاه چه نقشی در جهتگیری کلان اجتماعی ما ایفا می‌کند. از یکسو علی‌رغم فرهنگ اروپایی دانشگاهیان، جریان مدرنیسم و تجددطلبی کمتر از درون محیط آکادمیک ایرانی حتی در بخشهای علوم انسانی آن- سرچشمه گرفته و بیشتر خارج از دانشگاه و در محافل روشنفکری تداوم یافته است. از سوی دیگر علی‌رغم ساختار امریکایی نظام علمی ما، حتی مدل دانشگاه توسعه‌گرای جهان سومی هم در مورد دانشگاه های ما صدق نمی‌کند و نظام آکادمیک ما هیچگونه احساس مسئولیتی در قبال توسعه کشور احساس نمی‌کند.ناگفته پیداست که در دانشگاه های ما علوم اسلامی نیز تدریس نمی‌شوند که دانشگاه ایرانی را در طرح اسلامی جامعه تحلیل کنیم. اینها همه رنجهای معاصر ما ایرانیان است که بیشتر از آنکه به عدم درک ماهیت دانشگاه بازگردد به نامعلومی تکلیف ما در مقوله‌ای اساسیتر بازمی‌گردد که بالاخره ما کدام راه و کدام دین را برای طی طریق تاریخی و اجتماعی خود برگزیده‌ایم.

2)  همه چیز در گرو سرنوشت‌سازترین پرسش تاریخ ما: به کجا می‌رویم؟

در واقع مهمتر از پرسش از وضع موجود، این پرسش از وضع مطلوب معماری این سه گانه است که اهمیت تاریخی برای ما دارد و سرنوشت آینده ما را رقم می‌زند. جایگاه دانشگاه در جامعه ما کجاست؟ جایگاه حوزه چیست؟ بالاتر از اینها اسلام چه نقشی در جامعه ما دارد و مدرنیسم چه نقشی و متعاقب این دو علم اسلامی و علم مدرن به عنوان دو الگوی علم دینی چه اهمیتی دارند؟ آیا ما دین اسلام را همچون اسلام گرایان ترکیه به نوعی دین توسعه تقلیل می‌دهیم یا اسلام را مکتبی متعالی‌تر از مکتب توسعه مادی ابزاری قلمداد می‌کنیم؟ علم تجاری امریکایی یا با تقریب خوبی، علم ابزاری دانشگاه جهان سومی، چه شأنی در جامعه ما دارد؟ اینها پرسشهای درهم تنیده و بنیادینی است که پاسخ به یکی از آنان بدون پاسخ به باقی سؤالات ساده‌انگارانه به نظر می‌رسد. پاسخهایی که به چیستی معماری مطلوب دین/ علم/ جامعه داده می‌شود، بسته به اندیشه های بنیادین هر تمدنی حول موضوع بنیادین «به کجا می‌رویم؟»  بروز تاریخی خاصی یافته است. انقلابهای بزرگ دنیا در دوران جدید، انقلاب انگلیس، انقلاب فرانسه و انقلاب شوروی هریک در بطن خود حاوی پاسخی مشخص به این پرسش بودند و انقلاب کبیر اسلامی ایران هم به شهادت گفته های راهبر، تئوریسین و بنیانگذار آن حاوی پاسخهایی به کلی متفاوت با پاسخهای متعارف معاصر به این پرسش است.

اما پرسش پایانی اینکه آیا دانشگاه مدرن چه از نوع امریکایی و چه از نوع اروپایی و چه از نوع ایرانی آن می‌تواند اسلامی شود؟ مستقل از اینکه آیا می‌شود با تعابیری خاصمثلاً به کمک این گزاره که پیشرفت اسلامی حاوی توسعه مادی هم هست- اصطلاحاً وضع موجود دانشگاه ها را اسلامی دانست یا خیر، یا لااقل به الصاق صفت اسلامیت به وضع فعلی با شرایطی به بخشهایی از دانشگاه ها رضایت داد، به زعم حقیر یک چیز مشخص و مبرهن است و آن اینکه چه این دانشگاه ها اسلامی بشوند و چه نه، دانشگاه طراز جامعه اسلامی قطعاً چنین نیست. در واقع به زعم حقیر به واسطه تمام آنچه تاکنون شرح داده شد می‌توان چنین گفت که دانشگاه اسلامی نه از بازسازی و وصله پینه‌ی دانشگاه مدرن که از تأسیس دانشگاهی جدید حاصل خواهد شد. دانشگاه مدرن دانشگاهی از همه حیث و بویژه از حیث ماهیت علمی آن، متناسب با جامعه‌ی مدرن (و بیشتر نوع صنعتی-سرمایه‌داری آن) است و بدیهی است که هدایت و پیشبرد جامعه اسلامی به علوم دینی مدرنی که از قضا به نام دین دنیایی مدرنیسم، دربرابر هر نوع دین آسمانی قیام کرده‌اند محتاج نیست، بلکه به علوم دینی اسلامی نیازمند است. در این میان،آینده به تردیدهای ما درباره نحوه ایفای نقش حوزه علمیه در تأسیس این دانشگاه اسلامی پیشرفته پاسخ خواهد داد...

×××

متأسفانه باید بپذیریم که در شرایط فعلی، فضای عمومی کشور و بویژه اوضاع دانشگاه های ما به هیچ وجه آمادگی طرح چنین مسائلی را ندارد. مسأله علم که بنیادی‌ترین مسأله امروز کشور ماست هرروز بیشتر از قبل در میان عمل‌زدگی افراطی مسئولین کشور، در سوت و کف افتخار به رشد قارچ‌گونه دانشگاه های پیام نور و تولید مثل سرطانی دانشگاه های آزاد و در هیاهوی غربزدگانی که هیچگاه از فریاد ابلهانه‌ی «ای وای که غرب رفت و ما جا ماندیم» دست برنمی‌دارند، گم می‌شود. سم مهلک و زهر نابودگری که وضع ما را از اینکه هست بدتر خواهد کرد طرحهای اصلاحی عملگرایانی است که با نیت خیر کارآمدی و رفع مشکلات سیستمی بحرانهای عمیقتری برای ما پدید می‌آورند که ذکر آن تا حدی در یادداشت سردبیر شماره قبل مهاجر رفت. ناگفته پیداست که هر اقدام مسئولین،‌ سیاستمدارن و سیاستگذاران در این موضوع،‌ و حتی عدم اقدام آنان ما را به سوی وضعیت تاریخی و اجتماعی خاصی سوق خواهد داد که چه اینان از عواقب کار خود آگاه باشند و چه نباشند، آیندگان و بالاتر از آن دادگاه عدل الهی درباره خدمت و خیانت آنان به قضاوت خواهند نشست...

 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 توسط محمدقائم خانی

قبله دانشگاه ما کجاست؟ (3)

 

1)  دانشگاه امریکایی: علم تجاری در خدمت قلب تپنده بازار

راه دور اما زیاد نرویم. امروزی که بنده و شما درحال گفتگو درباره دانشگاه ایرانی هستیم تقریباً با خیال راحت می‌توانیم بگوئیم که علم و دانشگاهی که با آن مواجهیم هیچ ارتباطی با علم و دانشگاه اروپایی قرنهای هفدهم تا نیمه قرن بیستم ندارد، چرا که از نیمه قرن بیستم و پس از برادرکشی‌های بی‌سابقه‌ی ملل به اصطلاح مترقی اروپایی، ورق برگشت و مهد سرمایه‌داری و لیبرالیسم چنان پیشتاز دنیای جدید گشت که به کار بردن اصطلاح «تمدن امریکایی» برای توصیف وضع امروز ما و تمام دنیا کاربرد به جایی خواهد بود. در جامعه امریکایی معماری دوگانه علم-جامعه واقعاً تختِ تخت است و علم هم با نجابت تمام بر کرسی کوچک و نحیفی نشسته که فلاسفه علمی چون پوپر و خیلی قبلتر از او هیوم (و البته به درستی) برایش درنظر گرفته‌اند. در دنیای امروز ما که بی‌مسامحه یا امریکایی است یا امریکازده، اساساً خبری از دین و ایدئولوژی نیست که حالا بخواهد مسیحیت الهی باشد یا مدرنیسم بشری. در زندگی اجتماعی به سبک امریکایی کرسی دین بزرگ و ناظر و راهبر بر کل جامعه، خالیست و اساساً نیازی به آن احساس نمی‌شود، چون «دست نامرئی بازار آزاد» همه‌ی کارها را خودش می‌کند! دانشگاه در مدل امریکایی نه تنها بر جای کلیسا ننشسته، بلکه خود را خادمِ چاکرِ کمپانی و سرمایه‌دار تلقی می‌کند و این یعنی اینکه داستانهایی مثل فلسفه و عقلانیت و حقوق و هنر و دین را از سبد معارف بیرون بریزید و به جای آن دانشی بیاورید که «مشتری» داشته باشد! فیزیکی که از چیستی و حقیقت عالم بگوید اصلاً مهم نیست به جای آن علوم تکنیکی و مهندسی بیاورید که محصول داشته باشد. علوم انسانی را همه جا یکسره به زباله‌دان موهومات بیفکنید جز آن دسته که می‌تواند در اداره سازمان و کنترل مردم و استحمار رسانه‌ای و تبلیغات کالاهای مصرفی به کار بیاید: چیزهایی مثل مدیریت با رویکرد توسعه، ارتباطات با رویکرد تبلیغاتی، جامعه شناسی در حوزه توریسم، سیاست با رویکرد حفظ قدرت، حقوق با رویکرد حفظ منفعت و البته اقتصاد که گل سرسبد رشته های علوم انسانی برای حفظ نظم جامعه لیبرال-سرمایه‌داریست.

    در طرح امریکایی دین/ علم/ جامعه هیچ دانش و معرفتی نیست که جهان‌بینی و ارزشهای کلی افراد و جامعه را معین کند[i] و تنها یک گزاره است که همگی، مردم و سیاسیون،‌ باید به آن اعتقاد داشته باشند و آن نظم درست، منطقی، عقلانی و رو به پیشرفت بازار آزاد است و اساساً هر اعتقاد ایدئولوژیکی جز این نه تنها مورد نیاز نیست بلکه سم مهلک نظم اجتماعی سرمایه‌داری تلقی می‌شود.[ii] با نفی دین کلی جمعی، دانشگاه امریکایی هم از کرسی کلیسا پایین می‌آید و هم محوریت اجتماعی خویش را واگذار می‌کند. در واقع در طرح امریکایی، این جامعه مدنی و به عبارت بهتر «اقتصاد» است که کانون و محور حرکت و راهبری و نقطه پرگار کل امور اجتماعی است. علم امریکایی، گرچه بر شانه های علم اروپایی پرادعا ایستاده، اما علمی تجاری است که هیچ داعیه‌ای جز کارآمدی ندارد و با تحقق عینی عملگرایی (پراگماتیسم) در تمامی رشته های علوم، به هیچ وجه در صدد شناخت حقیقت یا تدوین نوعی جهان‌بینی و ایدئولوژی خاص برای بشر نیست و تنها سودآوری اقتصادی را مد نظر دارد. به تبع آن دانشگاه امریکایی نیز دانشگاهی تجاری است که عملاً یکی از عناصر حاشیه‌ای جامعه سرمایه‌داری تلقی می‌شود[iii]. نبض جامعه در بازار می‌زند و دانشگاه ها بعد از هایپرمارکتها، رسانه های تبلیغاتی، بانکها، بورسها، شرکتهای بزرگ، احزاب سیاسی و صنایع در مرتبه آخر اهمیت قرار دارند و اتفاقاً به همین دلیل نیروی انسانی مورد نیاز آنها از حاشیه جامعه امریکا، مهاجرین و حتی الامکان خارج از امریکا تأمین می‌شود.[iv]

 

2)  دانشگاه جهان سوم: دلداده‌ی بت بزرگ توسعه!

جامعه امریکایی اگر امروز دین ندارد و تنها با باور به یک «دست نامرئی» اموراتش را پیش می‌برد، اما برای رسیدن به این مرحله نیازمند تلفیق ده‌ها دین و مکتب و ایدئولوژی بود که انگیزه و انرژی لازم برای گردش چنین نظمی را فراهم کند. نظریات حقوقی و اخلاقی و انسان‌شناختیِ لاک و بیکن و اسمیت باید در کنار دنیاطلبی کالونیستی پروتستان قرار می‌گرفت و بی‌مدعی به قاره نو منتقل می‌شد تا نظام سرمایه‌داری تمام و کمال امریکایی را پدید آورد. چنین انرژی اولیه‌ای بسیار بعید است که به یکباره در میان قوم و تمدن دیگری، آن هم با صفات قناعت‌دوستی و زهدباوری شرقیان، پدید آید. برای چنین تحول سترگی نیاز به دینی نوست که در دست دولتی مقتدر، اداره و هدایت تحولات را به عهده بگیرد و ما آنرا «دین توسعه» می‌نامیم. وضعیت اجتماعی کشورهای در حال توسعه در واقع مدلی راهبردی‌شده از وضعیت اجتماعی امریکاست که برای دوران گذار اینگونه کشورها بومی شده است. دین توسعه همچون ادیان سنتی بر فراز جامعه می‌ایستد و علم و جامعه را به سوی هدف مورد نظر خود پیش می‌برد. دین توسعه بیشتر از آنکه نظری باشد عملی است و به همین خاطر برخلاف ادیان سنتی و دین مدرنیسم نه با نهاد علم که با دولت، وحدت می‌یابد و از طریق فرمان و دستور و سیاستگذاری و نه ترویج فکری و علمی- و درواقع مهندسی اجتماعی، جامعه و سپس دانشگاه را به سوی مقاصد خود سوق می‌دهد. دین توسعه با طرح شعار آبادانی، رفاه و پیشرفت بر کوس توسعه صنایع و تکنولوژی می‌دمد و قدرت اقتصادی و به تبع آن سیاسی را به عنوان هدف خویش مطرح کرده و بالا رفتن اقتدار اقتصادی و سیاسی ملی را مهمترین آرمان ملت و مردمی معرفی می‌کند که حاضرند در راه رسیدن به این آرمان تمامی سختیها و رنجها را به جان بخرند.

    جالب اینجاست که دینِ توسعه بسته به شرایط سیاسی و اجتماعی هر زمان و مکانی به شیوه‌ای خاص ظهور یافته است. قدرتمندترین دین توسعه در زمانه ما دین توسعه‌یچینی است که با ساختن معجونی از توسعه‌گرایی افراطی، ناسیونالیسم چینی و سوسیالیسم دولتی متمرکز به قیمت له شدن تمامی «انسان» های چینی، غول چین را با قدرت اقتصادی و سیاسی بزرگی پدید آورده است. آشناترین دین توسعه برای ما ایرانیان دین توسعه رضاخانی بود که با ترکیب توسعه‌طلبی و باستان‌گرائی پدید آمد و در دوره پهلوی دوم ادامه یافت و نهایتاً سرنگون شد. نوع معروف دیگری از آن دین توسعه اسلامی است که توسط اسلام‌گرایان ترکیه و مصر و البته تکنوکراتهای ایرانی دنبال می‌شود و با ترکیب عناصر اصلی توسعه مادی با مفاهیم دینی نظیر توصیه های اسلام بر کار وعمران و همینطور مقوله استقلال و عزت مسلمیننوعی توسعه‌گرایی جهان سومی با رنگ و بوی اسلامی را در پیش گرفته‌اند.

در مدل جهان سومی دانشگاه و حاکمیت دینِ توسعه بر این جوامع، علم دانشگاهی همان علم کم ادعا و تجاری امریکایی است، با این تفاوت که اینبار نه خدمت به شرکتهای چندملیتی خصوصی که خدمت به سازمانها و نهادهای دولتی و صنایع ملی را مقصود تلاش خود در نظر می‌گیرد. محوریت جامعه نه با علم و دانشگاه که با دولت است که ایدئولوژی توسعه را نه به صورت نظری و فکری که به صورت بسته های تبلیغاتی و رسانه‌ای با مناسک پرشوری در میان مردم ترویج می‌کند. دین توسعه ملازمت ویژه‌ای با عملگرایی کور و فاقد عقلانیت دارد.

   در کنار انتقادات متعددی همچون نگاه ابزاری به انسان، فرهنگ و اندیشه و مبانی مادی‌گرایانه که به نگاه توسعه‌طلبانه وارد است و تا حدی در شماره قبلی مهاجر مطرح شد، سؤال بنیادینی وجود دارد که توجه به آن کل فلسفه وجودی جوامع و رژیمهای توسعه گرا را به چالش خواهد کشاند و آن این پرسش است: «نهایتاً با این همه قدرت و ثروت چه خواهید کرد؟» راه توسعه‌گرایی در ازای عوارض شدیدی چون بی‌عدالتی و فقر دردناک، مصرف‌زدگی و نزول مفرط کیفیت زندگی که به جامعه تحمیل می‌کند نهایتاً به چه نقطه‌ای خواهد رسید؟ تصور من بر اینست که تجمع ثروت و قدرت و تکنولوژی در یک دولت لزوماً به میلیتاریسم و توسعه‌طلبی ارضی خواهد انجامید، سرنوشت محتوم رویکردی که کورکورانه تنها فربه کردن ابزار و نحیف کردن عقلانیت و فرهنگ و اخلاق را هدف گرفته است.

 



[i]البته برخی فیلسوف-جامعه شناسان امریکایی چون رابرت بلا و چارلز تیلور نوعی دین مدنی را برای جامعه امریکایی ضروری می دانند و وضع فعلی امریکا را بدون چنین دین اجتماعی فعال و پرنفوذی بسیار سست و شکننده تصویر می کنند. آنها می پرسند که در غیاب چنین دین عمومی و کلی ای چه چیزی می تواند موجب اتحاد عمومی مردم امریکا یا انگیزه ساز نبرد سربازان امریکایی در جنگهای احتمالی گردد؟

[ii]بدیهی است که منظور از اعتقاد ایدئولوژیک اعتقادی است که بروز و ظهور اجتماعی یابد و الا دین و دیگر عقاید اگر به اعتقادات شخصی فروکاسته شود و اصطکاکی با ارزشهای اصیل سرمایه داری نیابد نه تنها طرد نمی شود بلکه بخاطر تخلیه فشارهای روانی جامعه سرمایه داری مورد تمجید و تبلیغ هم قرار می گیرد که در رواج معنویتها و عرفانهای سکولار همساز با دنیای جدید در غرب شاهد آن هستیم.

[iii]به عقیده برخی شرکتهای تجاری و صنعتی خصوصی به قدری در امریکا عظمت یافته اند که بخشهای توسعه و تحقیقات این شرکتها خود به اندازه دانشگاه های بزرگ پژوهش و پژوهشگر دارند و عملاً نیاز علمی شان را در داخل خود و بدون اتکا به دانشگاه تأمین می کنند. به این معنا دانشگاه حتی جایگاه حاشیه ای تر و فرعیتری هم در خدمت به بازار پیدا می کند.

[iv]علی رغم محوریت و اصالت اقتصاد بازار در معماری اجتماعی امریکا نباید از نقش مهم وای فرعی «دولت» در این نظام بی اعتنا گذشت. دولت علاوه بر وظیفه اصلی اش که پاسداری از نظم بازار و تسهیل فرآیندهای آن است وظایف عمومی ای در امور نظامی و سلامت بر عهده دارد که سفارشات علمی متفاوتی را به دانشگاه عرضه می کند. بودجه هنگفت نظامی امریکا و نیازهای تکنولوژیک تسلیحاتی آن همواره یکی از سرویسهای اضطراری نجات جامعه امریکایی در بحرانها بوده است.



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 توسط محمدقائم خانی

قبله دانشگاه ما کجاست؟ (2)

 

 

1)  علم دینی نیاز جامعه دینی

در واقع باید به این مسأله توجه کنیم که همواره معماری یکسانی از رابطه «علم/ دین/ جامعه» در جوامع سنتی وجود داشته است که علی رغم تفاوتهای میان ادیان گوناگون در جوامع مختلف در ساختار مشابهی تکرار می‌شده است. در معماری مثلثی جوامع سنتی این رأسِ دین بوده که بر فراز دو رأس علم و جامعه قرار می‌گرفته، بدین معنا که دین هر جامعه نوع جهان‌بینی، باورها، ارزشها، هنجارها، قوانین و اساساً منطق و سبک زندگی فردی و اجتماعی مردمان آن جامعه را تعیین می‌کرده و علم و معرفت دینی در راستای این نظارت و هدایت دین اهمیت و جایگاه خود را پیدا می‌کرده است. بنابر ابعاد و ویژگیهای هر دین، نیازهای دانشی متفاوتی در آن جامعه دینی پدید می‌آمده که منجر به ظهور و گسترش دانشها و علوم خاصی می‌شده است. دینی انسان را متوجه آسمانها می‌کند و دیگر آئینی انسان را به سوی زمین فرامی‌خواند. دینی سیر آفاق را به سعادت گره می‌زند و دیگری سیر انفس را کلید کمال می‌داند و هریک بر قلمرو و نوعی از معارف تأکید می‌ورزد. در چنین نسبتی از دین و جامعه است که اولاً نه تنها معرفت، مستقل از دین شکل نمی‌گیرد -بلکه هر معرفتی اصولاً معرفت دینی است- ثانیاً نهاد دین و نهاد علم با پیوندی بسیار وثیق (مانند کلیسا و دانشگاه در مدل مسیحی) یا در عین وحدت (مانند حوزه علمیه در مدل اسلامی) ظهور می‌کنند ثالثاً دانشگاهِ دینی، محور، کانون و نقطه پرگار جامعه دینی خواهد بود بطوریکه خروجیهای آن اعم از نظریات علمی یا انسانهای عالِم به سرعت در جامعه نفوذ یافته و هدایت زندگی اجتماعی را به عهده می‌گیرند.

2)  دانشگاه اروپایی: حوزه علمیه‌ی دین بشری و دنیایی «مدرنیسم»

 با اینحال با ظهور رنسانس و درهم ریختن نظم مسیحی قرون وسطایی، رأس دین از معماری سه‌گانه جوامع سنتی حذف می‌گردد و جامعه مدرن «ظاهراً» بر قاعده دوگانه علم-جامعه استوار می‌گردد. کلیسا از صحنه تعیین مناسبات عمومی کنار می‌رود و دانشگاه از نظارت و هدایت کلیسا بیرون می‌آید و اغراض جدیدی را افق راه خویش برمی‌گزیند. با این همه توصیف درست‌ترِ آنچه در معماری سه‌گانه جدید پدید آمد اینست که بگوئیم علم بر کرسی دین نشست و دانشگاه بر جای کلیسا قرار گرفت. در واقع عقلانیت جدید همزمان دو کرسی را اختیار کرد و سخن از تعیین سرنوشت انسان و جامعه و تاریخ با محوریت «عقل روشنگر و علم» گفت. دانشگاه مقر اندیشه های نوئی درباره انسان و طبیعت و جامعه و تاریخ شد که همگی داعیه حقیقی و عقلانی بودن و رهایی از خرافات دینی داشتند. این دین عقلانی جدید را بی مناسبت نیست اگر «مدرنیسم» بنامیم. دینی جدید با پیامبرانی چون دکارت، نیوتن، بیکن، ماکیاول، اسمیت، داروین، روسو، کانت، هگل و نیچه که هریک دریچه های نوئی از اندیشه بشری را در موضوع و قلمروی خاص جایگزین دیدگاه های دینی انسان قبل از مدرنیته کردند و مبلغانی چون ولتر و اصحاب دایرة المعارف فرانسه و دیگرانی که در عرض سیصدسال، نگاه دینی انسان به جهان را با نگاهی جدید و سکولار به جهان تعویض کردند. مدرنیسم، جامعه انگلیس را خیلی زود و فرانسه را با کمی تأخیر با انقلابهای بزرگی زیرورو کرد تا دومینوی تحولات سیاسی و اجتماعی اساسی با محوریت عقل و خرد در تمام اروپا کلید بخورد. در قرن نوزدهم دانشگاه نه تنها هنوز سرِ پایین آمدن از کرسی دین را ندارد، بلکه با شکست عقلگرائی و فلسفه پردازی در انقلاب فرانسه در کنار پیشرفتهای حیرت‌آور ساینس یا علم تجربی در انگلیس، با سخن گفتن از طراحی «علمی» (تجربی) دین مدرنیسم در مقابل طراحیهای «عقلی» دوره روشنگری- عملاً روح تازه‌ای در پیامبرپنداری دانشمندان و دانشگاهیان دمیده می‌شود[i] و ایدئولوژیهای علمی قرن نوزدهم؛ توسعه‌طلبی کنت، سوسیالیسم دورکیم، کمونیسم مارکس و ناسیونالیسم داروینی را پدید می‌آورد که راه بن‌بستی را در مسیر تمدن جدید به سوی جنگهای خونین اول و دوم اروپا می‌گشاید!

   در طرح اروپایی جامعه مدرن دوره روشنگری از مثلث دین/ علم/ جامعه،‌ دین بشری مدرنیسم بر کرسی ادیان سنتی نشسته و با ادعای استغنا از عالم بالا[ii] و با اعتماد کامل به ساینس (علوم طبیعی تجربی جدید) ایمان نوی انسان و جامعه جدید را می‌سازد. بنابراین در جامعه کلاسیک مدرن بهتر معماری کلی جوامع سنتی تغییر نمی‌کند و تنها دین سنتی با دین دنیایی مدرنیسم جایگزین می‌شود با این تفاوت که دو نهاد سابقاً منفک دین و علم در جامعه مسیحی، اینبار همچون مدل اسلامی در نهاد دانشگاه به وحدت می‌رسند و دانشگاه تجلی همزمان علم و دین مدرن است که در عین حال باز هم در کانون و محور جامعه قرار می‌گیرد.

    در واقع بسیار مهم است که به این نکته ظریف و بسیار کلیدی توجه پیدا کنیم که علم در دوره کلاسیک مدرن که بهتر است آنرا «تمدن اروپایی» بنامیم، خود به نحو اتمّی «علم دینی» است. در این دوره تمامی دانشمندان در رشته های مختلف، دست به کار تعریف و تدوین «جهان، انسان و جامعه‌ی دنیایی و بدون خدا» می‌گردند. خط مشترکی در فیزیک، کیهان‌شناسی، زیست‌شناسی، انسان‌شناسی، اقتصاد، فلسفه، اخلاق، سیاست و بعدترها روان‌شناسی و جامعه شناسی که با الگوگیری از جهان‌بینی نیوتنی و روش تجربی در تلاش است تا بنیان جدیدی مستقل از دین و مابعدالطبیعه برای زندگی این‌جهانی انسان تدارک ببیند. به این معنا بیراه نیست اگر دانشگاه اروپایی قرن هفدهم و هجدهم و نوزدهم را «دانشگاه دینی مدرن» بدانیم.

 



[i]در اواخر قرن نوزدهم، ماکس وبر، جامعه شناس آلمانی از این وضعیت به «نبوت دانشگاهی» تعبیر می کند و در سخنرانی «دانشمند و سیاستمدار» که به صورت کتاب منتشر و به فارسی هم ترجمه شده، به شدت علیه این نوع مواضع دانشگاهیان موضع گیری می کند.

[ii]کانت،روشنگریرا «خروجآدمیازنابالغیبهتقصیرخویشتنخود»تعریفمیکندونابالغیرا «ناتوانیدربهکارگرفتنفهمخویشتنبدونهدایتدیگری» میداند که مشخصاً به معنای استغنای انسان از خدا و دین است. روشن نگری چیست؟، گردآوری ارهارد بار، ترجمه سیروس آرین پور، نشر آگه، 1377 صفحات 17 تا 27



نوشته شده در تاریخ شنبه 7 اردیبهشت 1392 توسط محمدقائم خانی

قبله دانشگاه ما کجاست؟ (1)

بازخوانی جایگاه «دانش‌گاه» درنسبت با دین و جامعه

 

شاید برای ما متولدین نیمه دوم قرن چهاردهم هجری شمسی که از بد ورود به مدرسه، خانواده، معلمین، رسانه ها و کل جامعه، دانشگاه را نقطه نهایی عزیمت تحصیلیمان معرفی می‌کردند، خیلی قابل تصور نباشد که نهاد علم[i]ی و آموزشی اصلی یک جامعه، همان نهاد دینی آن جامعه باشد و اصولاً با سوادها و عالمان جامعه همانها باشند که در زمانها و مکانهایی خاص در گوشه و کنار مردم را موعظه می‌کنند و احیاناً امورات شرعی مردمان را که قطعاً بخش کوچکی از زندگی آنان است تمشیت می‌کنند. در زمانه‌ای که من و شما با هم گفتگو می‌کنیم نگاه ما دانشگاهیان ایرانی به حوزه علمیه با نگاه دانشگاهیان ایتالیایی به معدود مدارس دینی کلیسایی و نگاه دانشگاهیان هندی به معابد تربیتی و آموزشی ریاضت‌کاران هندو و نگاه دانشگاهیان چینی به مدارس تهذیب و آموزش شائولین تفاوت چندانی ندارد. همه ما این مراکز را مراکزی در حاشیه حیات اجتماعی جهانی می‌دانیم که فضایی مانند موزه های آثار و فرهنگ تاریخ باستانی را برای ما تداعی می‌کنند که می‌توانند جاذبه های مناسبی برای گردشگری و بازیهای لذت‌جویانه توریستی با تاریخ باشد. این مراکز در بهترین حالت جماعتی دورافتاده از تمدن را به یاد ما می‌آورند که تلاش بسیاری برای پیدا کردن جایی در مناسبات جدید فردی و اجتماعی مردمان می‌کنند و البته بعضاً کارکردهای مثبتی نیز ازخود نشان می‌دهند. قلمرو فعالیت وابستگان به اینگونه مراکز آموزشی دینی، بسته به اینکه کدام ایام و اوقات از هفته و ماه و سال هنوز از دوران کهن، معنا و مفهوم و منطقی دینی و خارج از مناسبات روزمره زندگی جدید پیدا می‌کنند، در هر جامعه متفاوت است. کشیشان پروتستان و کاتولیک روزهای یکشنبه را به نام خود زده‌اند تا شاید مردمی که هرسال بیشتر از پیش ارتباط میان کریسمس و تولد مسیح (ع) را فراموش می‌کنند ساعتی به نزد خود بکشند و تماسی حداقلی را با مقوله دین در جهان جدید زنده نگه دارند. این در حالیست که روحانیون مسلمان ما در پیکار سنگینی برای باز نگه داشتن درب مساجد در همه روزها و ساعات، فعالیت اجتماعی مسجد را محدود شده به نماز جماعت مغرب و عشایی با جماعت معین می‌بینند که عمدتاً بلافاصله پس از نماز از مسجد متواری می‌گردند. اگر رمضان و محرم پرطنین شیعی نبود، بیراه نمی‌بود اگر حضور اجتماعی دین و عالمان دینی و مشخصاً «روحانیت» در جامعه ایرانی خودمان را وضعیتی قابل مقایسه با کشورهای اسلامی اهل تسنن و احیاناً برخی کشورهای مسیحی مثل لهستان، امریکا یا ایتالیا قلمداد می‌کردیم.

1)  پیوند نهاد دینی و نهاد علمی؛ سنّتِ تاریخ پیش از رنسانس

با اینحال بد نیست بدانیم که تا پیش از قرن یازدهم هجرت رسول اعظم (ص)/ هفدهم میلاد مسیح(ع)، این انقطاع و جدایی نهاد علمی و مرکز آموزشی از نهاد دینی بود که کم‌سابقه و غیرقابل تصور تلقی می‌شد. مدارس الهیاتی قرون وسطای مسیحی که تحت تأثیر مدارس اسلامی تأسیس شده بودند، همگی چنان درگیر مسائل الهیاتی و کلامی خدا و جهان بودند که فلسفه مسیحی آن دوران را فلسفه مدرسی یا اسکولاستیک نام نهاده‌اند، دانشی که از همه حیث حول محور مفاهیم اساسی دینی یعنی خدا، مسیح و انجیل شکل گرفته بود. همین مراکز علمی الهیاتی بودند که پس از رنسانس توسط نیروهای تجددطلب اشغال شدند و پایگاه ترویج اندیشه های دین‌ستیز عصر روشنگری در دانشگاه های قدیمی مهمی چون سالامانکا، پاریس، بولونیا، اکسفورد و کمبریج قرار گرفتند.[ii] در جهان اسلام این وحدت نهاد دین و نهاد علم بسیار درونیتر بود چرا که «حوزه علمیه» همزمان کانون توأمانِ علم و دین بود که بسیاری از رشته های علمی مختلف را از صرف و نحو و زبان و تاریخ گرفته تا کیهان‌شناسی و ریاضیات و فلسفه را در کنار فقه و تفسیر و حدیث و اخلاق، با محوریت دین و تربیت عالمان دینی در خود جمع می‌کرد. بنابراین سؤال اساسی اینست که چرا نهادهای علمی اکثریت جوامع سنتی (اگر نگوئیم همه آنها) در وحدت با نهاد دینی آن جامعه استقرار می‌یافت اما نهاد علمی جامعه مدرن یعنی دانشگاه با نفی رابطه با دین و نهاد دینی ایجاد و مستقر می‌شود؟

 



[i] در این مقاله هرجا از کلمه «علم» استفاده شده منظور از آن دانش، معرفت و علم در معنای عام و کلی آن است و هرجا مراد علم تجربی جدید بوده تصریح شده یا از خود واژه ساینس استفاده شده است.

[ii]جوان مسلمان و دنیای متجدد، سید حسین نصر، ترجمه مرتضی اسدی، نشر طرح نو، 1384، صفحه 302



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

آیا غیر از تنظیم خانواده موضوعات دیگری هم موجود بوده که راه را اشتباه رفته باشیم؟

(توضیح: این مطلب به بهانه سئوال زیر در یکی از نظرات این وبلاگ، نگاشته می ­شود.)

«... شما در عالم حقیقت سیر می­ کنید و فارغ از دنیای واقعی اطرافتان هستید. فقط یک سوال از شما دارم: حضرت آقا درباره برنامه کنترل جمعیت فرمودند اشتباه بوده و عذرخواهی کردند. چرا تا این سخنان را با دوستانی که ادعای ولایتمداری دارند در میان می­ گذاریم به سرعت خودشان را سانسور می­ کنند؟ مثلاً بنده از شما می ­پرسم: آیا غیر از تنظیم خانواده موضوعات دیگری هم موجود بوده که راه را اشتباه رفته باشیم؟ ...»

1. بابت تأخیر بیش از حد، از جناب گرجی عذرخواه هستم؛ مشغولیتهای طلبگی و مطالعات غیردرسی و ...، مدتی است مانع از سر زدن به وبلاگ می­شود.

2. مبهم بودن احتمالی سخنان بنده، شاید ناشی از مبهم بودن نظرات شما باشد. بنده در همین نظر اخیر هم دقیقاً متوجه مسئله اصلی شما نشده ­ام.

3. سیر در عالم حقیقت لزوماً به معنای فارغ شدن از واقعیات زندگی نیست. وظیفه­ گرایی و احساس تعهد نسبت به حقیقت، همان­قدر که برخاسته از دیدن ارزشها و آرمان­ گرایی است، برگرفته از توجه به واقعیات ملموس نیز هست. توضیح آن که: یک مسلمان و مؤمن به ارزشهای الهی، زمانی نسبت به اجرای فرامین و دستورات خدا دغدغه­ مند می­شود و درد دین پیدا می­کند، که علاوه بر شناخت حقیقت و باور به درستی و کارآمدی آن در پاسخ­گویی به نیازهای واقعی انسان (اعم از دنیوی و اخروی، فردی و اجتماعی، مادی و معنوی)، غریب بودن و مهجور بودن آن را در واقعیات پیرامون خود مشاهده کند.

سخن در باب چگونگی جمع بین واقع ­بینی و آرمان­ گرایی مفصل است؛ اگر لازم دانستید به تفصیل درباره­ اش خواهم نوشت.

البته ناگفته نماند که «فارغ از دنیای واقعی اطرافتان هستید»، برچسبی بوده که نمی­ دانم با چه مستندی به بنده مرحمت فرموده ­اید!

4. باید به سئوال شما، پاسخ مثبت دهم؛ در تاریخ انقلاب ­اسلامی در مواردی از سوی رهبران آن، اشتباهاتی رخ داده است که به آنها اعتراف کرده ­اند. این سخنان حضرت امام خمینی را به عنوان نمونه ذکر می ­کنم:

«من امروز بعد از ده سال از پیروزى انقلاب اسلامى همچون گذشته اعتراف مى‏ كنم كه بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمه كشور به گروهى كه عقیده خالص و واقعى به اسلام ناب محمدى نداشته ‏اند، اشتباهى بوده است كه تلخى آثار آن به راحتى از میان نمى ‏رود، گر چه در آن موقع هم من شخصاً مایل به روى كار آمدن آنان نبودم ولى با صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم و الآن هم سخت معتقدم كه آنان به چیزى كمتر از انحراف انقلاب از تمامى اصولش و هر حركت به سوى امریكاى جهانخوار قناعت نمى ‏كنند، در حالى كه در كارهاى دیگر نیز جز حرف و ادعا هنرى ندارند. امروز هیچ تأسفى نمى‏ خوریم كه آنان در كنار ما نیستند چرا كه از اول هم نبوده ‏اند. انقلاب به هیچ گروهى بدهكارى ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان خود را به گروهها و لیبرالها مى ‏خوریم، آغوش كشور و انقلاب همیشه براى پذیرفتن همه كسانى كه قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولى نه به قیمت طلبكارى آنان از همه اصول، كه چرا مرگ بر امریكا گفتید! چرا جنگ كردید! چرا نسبت به منافقین و ضدانقلابیون حكم خدا را جارى مى‏ كنید؟ چرا شعار نه شرقى و نه غربى داده‏ اید؟ چرا لانه جاسوسى را اشغال كرده‏ ایم؟ و صدها چراى دیگر. ...»

(صحیفه امام، ج‏21، صص:  285 و 286)

5. برای آن که بار دیگر به مبهم­ گویی یا ایده ­آل­ گرایی متهم نشوم، صبر می­ کنم تا خودتان از پاسخهای بنده نتیجه ­گیری کنید و پرسشهای بعدی را مطرح کنید؛ در غیر این صورت بنده در روزهای آتی سئوالات احتمالیِ بعدی و پاسخهای خود را می­ نویسم و در آخر نتیجه­ گیری خواهم کرد.

منتظر پاسخ شما و نظرات سایر دوستان هستم.

یا علی




طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  حضرت امام خامنه ای،  پرسش و پاسخ،  سیاسی، 
برچسب ها: اشتباهات رهبری، عصمت ولی فقیه، لزوم تبعیت و اطاعت از ولی فقیه،
نوشته شده در تاریخ جمعه 30 فروردین 1392 توسط محمدقائم خانی

با تبدیل طبیعت به خلقت، تعارض علم و دین حل نمی‌شود (4)

 

-         آقای دکتر بحث ظریفی اینجا وجود دارد که در داوری میان دو علمی که از دو مبنای مختلف برمی خیزند معیارصدق و کذب است یا چیز دیگری؟ یعنی به نظر می رسد شما اینجا از یک معیار فلسفی در ارزیابی نظریات استفاده می کنید. ممکن است هر دو نظریه به معنی علمی آناز نظر این که بتوانند تبیینی ارائه دهند یا پیش بینی کنند و در عمل کار کنند صادق یا کاذب باشند ولی سؤال اینجاست که چرا نظریه ای که اصطلاحاً صادق است را باید کنار گذاشت؟

-         ...

 

درباره نظر دوم که گفتید یعنی صرفاً تغییر نگاه از طبیعت به خلقت، باید در نظر بگیریم که ما در مواجهه با علم جدید در یک زمینه‌ای وارد می شویم که نمی شود گفت که من عینک سبزی به چشم می زنم و خب همه چیز سبز می شود. به این سادگی نیست. ما داریم از چه علمی صحبت می کنیم؟ علمی که سیصد سال تاریخچه دارد و آدمها در یک مسیری حرکت کردند. ما وارد این رودخانه می شویم و بنابراین وقتی وسط این رودخانه شده ایم تمام این پیش زمینه همراه علم هست. اینطور نیست که من سر کلاس فیزیک بروم و اول کلاس بگویم که خب داریم درباره آیات الهی صحبت می کنیم و بعد معادلات شرودینگر را روی تخته کلاس بنویسم و شروع کنم به حل کردن. این معادله وقتی پدید آمده یک پیش زمینهای داشته. پشت آن نگاه شرودینگر به جهان است، نگاه فیزیکدانان قرن نوزدهم به جهان است. اینها همه باعث شده این فیزیک پدید بیاید.

-         مثلاً برخی به مرحوم عبدالسلام نسبت می دهند که در پارادایم فیزیک کار می کرد اما هر لحظه می گفت که من در حال کشف آفرینش الهی هستم.

-         اصلاً با چنین نگاهی مسائلی که ما با این فیزیک داشتیم هیچکدام حل نخواهد شد. مسأله ما با علم جدید مبانی ای بود که بحران معنویت را پدید آورده،فناوریای که مرا از اصل خودم دور انداخته. آدمها را تبدیل به یک سری افراد جداافتاده و مستقل از امر قدسی کرده و روابط قدیمی مبتنی بر سنتهای الهی را تضعیف کرده. اینها همه محصولات علم و تکنولوژی جدیدند. اینها را چه کنیم؟ آیا صرفاً با یک تغییر نگاه به علم اینها حل می شود؟ تصور می‌کنم این نگاه سادهاندیشانه است.

-         درباره نظر سوم چطور؟ نظری که می گوید دین برای هدایت آمده و کاری به مسائل علمی ندارد.

-         این حرف ادامه همان حرفهایی است که دینداران مسیحی و بنیانگزاران علم نوین پس از قرون وسطی می گفتند و گالیله و نیوتن هم چنین نظراتی داشتند. برمی گردم به حرفهای قبلی. شاید برای یک دیندار این راهی باشد تا اینگونه بتواند در مقابل تهاجمی که از سوی علم جدید می شود از دینش محافظت کند. شاید بتوان دغدغه دکتر سروش را اینطور توضیح داد. ایشان برای حفظ دین یک حوزه ی کوچک حداقلی را به دین اختصاص میدهد که آن معنویت و عرفان است. با این نوع دینداری حالا هرکس خواست می تواند علوم تجربی جدید را بخواند و قبول کند. این اتفاقی است که ما به اسم سکولاریسم در غرب می شناسیم و همانطور که گفتید در جهان مسیحیت هم کاملاً سابقه داشته. آنطور که من دکتر سروش را می شناسم دغدغه ایشان حفظ دین بوده نه از بین بردن دین. اما این بخش حرف ایشان درست است که دین حداقلی با علم جدید سازگار است. اما موضوع ما دین حداکثری است.

-         آقای دکتر نگاه ابزارگرایانه با علم چطور؟ خیلی ها دعوا را می خواهند با این نگاه ابزاری حل کنند.

-         این هم قضیه مهمی است. ما باید ببینیم این ابزار برای چه تولید شده اولاً و ثانیاً آیا از یک ابزاری که برای یک هدف خاصی تولید شده ما می‌توانیم برای هدف دیگری استفاده کنیم؟

-         بخش دیگری هم هست و اینکه آیا واقعاً علم شأن ابزاری دارد یا اینکه برای خود شأن حقیقتیابی قائل است؟

-         بله. اولاً که علم تنها شأن ابزاری ندارد. یعنی تکنولوژی تنها محصول علم نیست و علم دنبال کشف حقیقت است و کشف حقیقت هم نیاز به مبانی فلسفی خودش را دارد. امَا در باب نگاه ابزارگرایانه باید پرسید ابزار در دست چه کسی؟ در دست انسان. انسان ابزار را می خواهد برای چه؟ برای حکومت بیشتر بر جهان. برای اینکه بتواند منافع مالی و مادَی اش را گسترش دهد. پس در نگاه ابزارگرایانه علم درحال گسترش است تا ابزارهایی را ایجاد کند که تمتعات مالی و رفاهی انسان را افزایش دهد. خود این هم در تعارض با دین است چون اساساً دین نیامده تا تمتعات مادی تو را افزایش دهد. دین آمده تا ما رشد معنوی کنیم. تا خدا را پرستش کنیم.

-         یعنی شما می گویید حتی اگر نگاه ابزاری به علم هم داشته باشیم علم برای اهداف خاصی است که جزو ذاتیات همین علم است؟ و برای هر هدفی نمی شود این علم را به کار برد؟

-         بله. به سختی می توان به کار برد. اینجا را من سکوت می کنم چون نمی توانم به راحتی بگویم که شما اگر هدف دیگری داشته باشی از این ابزار می‌توانی به راحتی استفاده کنی یا نه؟

-         پس در جمع بندی کل صحبت های شما می توان اینطور گفت که علی رغم نظر خیلی ها که مسأله علم و دین را مسأله حل شدهای میپندارند که اصلاً در جهان اسلام خیلی هم به عنوان یک مسأله مطرح نبوده، این مسأله نه تنها حل شده نیست بلکه خیلی هم جدی است و اصلاً هم در نظر گرفته نشده طوریکه حتی باید بگوییم ما در نقطه های شروع این مباحث هستیم.

-         یک مسأله بسیار جدی وجود دارد و آن تعارض و تضاد کامل بین جهان بینی علم مدرن و جهان بینی توحیدی است. در این موضوع هم افرادی هستند که جدی کار می کنند. دکتر گلشنی و دکتر نصر از صاحب نظران جهانی این بحث در جهان اسلام هستند. علامه جعفری هم کتابی در این موضوع دارند. برای روشن شدن بیشتر این بحث ها اخیراً پلنتینگا در غرب خیلی خوب در این زمینه کار کرده و کتاب اخیرش در همین موضوع جزو کتابهای پرفروش شد. او دقیقاً در آنجا این بحثی که ما کردیم را مطرح می کند که محل نزاع خود علم و دین نیستند بلکه محل تعارض متافیزیک آن هاست، یعنی جهان بینی طبیعتگرایانه پشتیبان علم مدرن که از دویست سیصد سال پیش حضور داشته کاملاً با توحید در تضاد است و دعوای اساسیای آنجا وجود دارد. اما طبیعتاً محصولات علم مبتنی بر این متافیزیک هم تعارضاتی را نشان خواهند داد.

-         در نهایت به عنوان سؤال آخر از نظر شما در شرایط فعلی یک دانشجو که در حال فراگیری ساینس است باید چه تعاملی با دین داشته باشد و شما چه توصیه‌ای برای دانشجویان دارید؟

-         در حال حاضر پیشنهاد اول من اینست که دانشجویان روی مبانی فلسفی اسلام و تشیع مطالعه کنند. مبانی فکری و فلسفی طوریکه وارد عمق جانشان شود. نکته دوم درباره سلوک فردیشان است. یعنی باید بحث تزکیه را جدی بگیرند. در نهایت از توی چنین آدمهایی کم کم آن علمی که ما میخواهیم جوانه خواهد زد.

-         ممنون از فرصت مبسوطی که در اختیار ما گذاشتید.



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 فروردین 1392 توسط محمدقائم خانی

با تبدیل طبیعت به خلقت، تعارض علم و دین حل نمی‌شود (3)

 

-         پس با این اوصاف دلیل اینکه بخش عمدهای از دانشمندان دیندار ما چنین تعارضی را حس نمی‌کنند چیست؟ در واقع بسیاری از دانشمندان ما خود را در نقطه‌ای که نیوتن بود تصور می‌کنند که بین دینداری و دانشمندی جمع کرده‌اند، در حالیکه شما می‌گویید نمی‌توان هم ساینتیست بود و هم دیندار.

-         این خیلی بستگی دارد به اینکه دینداری را چگونه تعریف کنیم. دینداری حداکثری به معنی اعتقاد به حضور و ظهور خداوند در همه جا و اعتقاد به اینکه خداوند جهان را هدایت می کند و خداوند برای هر حرکتی که در عالم ایجاد می کند هدفی دارد، با علم جدید تعارض پیدا می کند یعنی با جهان‌بینی علم جدید تعارض پیدا میکند. آیا میشود با جهان بینی الهی به علم جدید پرداخت و خروجی آن چه میشود؟ این سؤالی است که دکتر گلشنی در آن تأمل نموده‌اند. ولی به هرحالجهان‌بینی دینی با جهان‌بینی همراه علم مدرن در تعارض است.

البته اینرا هم باید در نظر گرفت که لزوماً آدمها نتایج افکارشان را تا آخر ادامه نمی‌دهند که ببینند آیا دچار تعارض هستند یا نه. اتفاقی که می افتد اینست که وقتی شما فیزیک می‌خوانی و فیزیک کار می‌کنی احتیاج داری که یک جهان بینی داشته باشی. باید ببینی در موقعی که در آزمایشگاه فیزیک کار می کنی با کدام جهانبینیات در حال کار کردنی. آیا با جهانبینی الاهی در حال کاری یا با جهان بینی طبیعتگرایانهات. بدیهی است که در آزمایشگاه فیزیک با جهان بینی طبیعتگرایانه باید کار کرد. یعنی کاری به این نداری که در کتاب مقدس چیست و به آزمایش کار داری. نکته اینجاست که آدمها عموماً دچار باورهای متناقضند و نمینشینند باورهایشان را بسنجند تا بفهمند این باورشان با آن باورشان متناقض است.

-         شما فکر می کنید الآن دانشجویان و اساتید ما که در حال یادگیری و تدریس ساینس هستند، در کنه نظام فکریشان، هرچند همزمان باورهای مختلفی داشته باشند ولی نهایتاً یک نظام فکری پایه باید وجود داشته باشد، این نظام فکری پایه آیا علمباوری و جهان‌بینی علمی است یا  ما بعدالطبیعه دینی؟

-         آنچه که در دانشگاه های دنیا درس داده می شود قطعاً علمباوری است، ساینتیزم محض توأم با فلسفه طبیعت گرایانه. و آنچه ما در دانشگاه هایمان می خوانیم کپی از آنهاست. کپی هم که مشخص است که همان فضا و همان الگو را با آدمهایی که همانجا درس خواندهاند منتقل میکند. نگرانی همیشگی من درباره دانشگاه که برمیگردد به آن سؤال اصلی شما، اینست که ما در کشور اسلامی ایران و در مملکت شیعه و در تهران ام القرای جهان تشیع و جهان اسلام، نباید دانشگاه هایمان کپی ضعیف دانشگاه های غرب باشد، بلکه همانطور که امام گفت اینجا باید کارخانه آدمسازی باشد. به این معنا که بدانیم اول از همه ما باید جهان بینی را به دانشجو آموزش دهیم. خداوند در قرآن می گوید ما رسولانمان را فرستادیم تا شما را اول تزکیه کنند و بعد تعلیم دهند. تزکیه همیشه مقدم است، چون تزکیه یعنی پاک کردن. یعنی آیینه وجود آنقدر صیقلی شود که وجود خدا در آن منعکس شود. یعنی بفهمی که جهان اصلش چیست و جهان بینی درستی پیدا کنیم و بعد سراغ ساینس برویم. بچه های ما در دبیرستان فیزیک می خوانند و بعد کنکور می دهند و می آیند در دانشگاه هم فیزیک می خوانند و بعد فارغ التحصیل میشوند و میروند دنبال کار خودشان. خوب اینجا با دانشگاه آکسفورد چه فرقی می کند؟ تنها فرقش اینست که ما اینجا دانشگاهمان ضعیفتر است و امکانات علمی کمتری داریم. یعنی دانشگاه شریف تفاوت ماهوی با آکسفورد ندارد و فقط اساتید قوی و امکانات در آن کمتر است.

     اما توقع ما چیست؟ توقع ما اینست که اینجا بچه ها همه عالمان واقعی یعنی همچون عالم به معنای مورد نظر قران پرورش یابند. فیزیک را هم که می خوانند با آن متافیزیک همراه کنند. اما حالا متأسفانه چنین چیزی نیست و رسوخ علم باوری و طبیعت گرائی که می گویید اتفاق میافتد.

-         پس شما قائل به تعارض ذاتی میان علم و دین هستید

-         بله به عبارت دقیقتر تعارض ذاتی میان متافیزیک و جهانبینی علم تجربی مدرن و نگاه حداکثری دینی به جهان.

-         ولی مسأله اینجاست که قرائت رایج نسبت به موضوع علم و دین در کشور ما اینست که گفته می شود علم و دین در جهان مسیحیت دچار چالش بود چون کلیسای مسیحی بسیار جزماندیش بود و در مقابل علم مقاومت می کرد و به قول شما بعد از سه قرن هم آمد و گفت اشتباه کردیم؛ منتها ما مسلمانان مواجههای بسیار باز و توأم با پذیرش با علم جدید داشتیم، اصلاً مقاومت نکردیم و حتی اولین ورودهای علم جدید باعث شد که ما دین را با علم تطبیق دهیم و کلی تفسیر علمی از قرآن نوشته شود. در نتیجه به نظر می رسد این بحث تعارض آنچنان بحث حل شدهای نیست.

-         بله، من هم این نظرات را دیدهام. به نظر من این حرف که تعارضی نیست اشتباه است. بخاطر اینکه تعارض صددرصد وجود دارد بین طبیعتگرایی (Naturalism) و خداگرایی (Theism) و در نتیجه علمی که محصول طبیعتگرایی است و متافیزیکش طبیعتگرایانه است یعنی طبیعتگرایانه به جهان می نگرد و این پیشفرض را قبول دارد قطعاً با علم دینی در تعارض است. اصلاً نمیشود اینها را با هم یکی دانست. اگر بگوییم که بین اسلام و علم تعارض وجود ندارد معانی کلمات را عوض کرده‌ایم. اسلام اتفاقاً از مسیحیت هم نگاهش جدیتر است به جهان، اینکه خدا در همه چیز حضور دارد و همه چیز را نگه میدارد و همه چیز را هدفمند هدایت میکند این کاملاً چیزی است که در اسلام به عنوان اصل توحید مؤکد شده است. از طرف دیگر منظور ما از علم چیست اگر ما درباره علم تجربی با مبانی فلسفی طبیعت گرایانه صحبت می کنیم آنگاه این دوتا با هم در تعارضند و در این شکی نیست.

-         پس نظر شما درباره این تلاشهایی جدیدی که می‌خواهند اسلام و علم جدید را با هم سازگار کنند چیست؟ من چند الگو از این نوع تلاشها را اینجا فهرست کردم که خدمتتان عرض می کنم. یک تلاش اینست که گفته می شود ما اگر صرفاً یک بخشهایی از علم جدید را که مشخصاً خالقیت الهی یا علیت را نفی می کند با یک سری نظریات بدیلی جایگزین کنیم مسأله ما با علم جدید حل می شود.این نظریه را میشود «رویکرد جرح و تعدیل علم جدید» نامید که به نظر می رسد دکتر گلشنی را بتوان طرفدار آن دانست. طرح اصلاح نظریات فیزیکی بویژه آنهایی که در لبه های هستی صحبت میکنند، مثلاً آنجا که درباره خلقت انسان و خلقت جهان حرفی زده اند. رویکرد دوم که تا حدی می توان آیت الله جوادی آملی را نماینده آن دانست، می گوید اگر نگاهمان را به مقولات فیزیکی تغییر دهیم و بگوییم فیزیک درباره خلقت صحبت می کند و نه طبیعت، همین تغییر ذهنیت و تذکر به اینکه هرچه در فیزیک از آن صحبت می کنیم خلقت خداست، تمام نظریات فیزیک را می توانیم داشته باشیم. نگاه سومی که به نظر می رسد دیدگاه جناب آقای خسروپناه و البته آقای دکتر سروش و بسیاری دیگر باشد، اینست که اسلام اساساً درباره علوم طبیعی صحبت نکرده، اینها جزو برنامه اسلام نبوده چون اسلام برای هدایت انسانها آمده. پس بنابراین ما تعارضی نداریم. علم آمده در قلمرویی حرفهایی زده و اسلام اصلاً دعوی نداشته که در این قلمرو سخنی بگوید. در این نگاهبا «تفکیک قلمرو علم از دین» عملاً تعارض منتفی می شود که تا حدی به برخی دیدگاه های متألهان مسیحی شباهت مییابد. (البته آقای خسروپناه علی رغم دکتر سروش قائل به تعارض اسلام و علوم انسانی جدید هستند) دیدگاه چهارم متعلق به کسانی است که «نگاه ابزاری به علم» دارند. از این نظر علم صرفاً یک ابزار است که ما در جهت اهداف خودمان و برای رسیدن به فوایدی مثل تکنولوژی از آن بهره می بریم. اینها بیانی ابتدائی بود از 4 نظری که قائل به تعارض اسلام و علم نیستند که بسیار متعارف هستند و بحث شما به نوعی نظر پنجمی است که غیر از اینها و در برابر اینهاست.

-         ابتدا درباره دکتر گلشنی بگویم که نظر ایشان این نیست. نظر ایشان اینست که اگر متافیزیک فیزیک جدید عوض شود، بویژه مباحثی که در مسائل اساسی و مرزی مطرح می شود اگر تغییر کند، ما مشکلی با نتایجی که علم فیزیک می گیرد نخواهیم داشت. این حرف تا حد زیادی می تواند درست باشد چرا که علم فیزیک حاصل تلاشهای علمی ما با روش علمی است که ممکن است متافیزیک دینی بسیاری از این روشها را تاییر نماید.

-         ولی نتیجه آنچه شما گفتید این می شود که اگر ما نگاهمان را به عالم تغییر دهیم کل فیزیک هم تغییر خواهد کرد.

-         لزوماً نه. من درباره اینکه تغییر می کند یا نمیکند سکوت کردم.

-         یعنی به نظر شما ما اگر مدخلیت چیزهای غیرمادی را در عالم بپذیریم بخش عمده ای از فیزیک تغییر نمی کند؟ هرچند خب بخشهایی از آن هم تغییر نخواهد کرد.

-         بله درست است. آنچه من گفتم این بود که ما در قدم اول باید متافیزیکمان را درست کنیم. اول باید جهان بینی دینی‌ را جایگزین،پایه‌گذاری و بعد حرکت علمی را شروع کنیم. بنابراین تا اینجا تصور می کنم حرف بنده با سخنان دکتر گلشنی مشترک باشد. امَا اینکه حالا فیزیک جدید را چه کار کنیم این یک بحث دیگر است. اینکه با این رویکرد چه اتفاقی برای فیزیک جدید خواهد افتاد من نمی توانم به راحتی اظهار نظر کنم. نظر جناب آقای دکتر گلشنی اصلاح متافیزیک و جهان بینی است،ولی اینکه این تغییر متافیزیک در نگاه دکتر گلشنی چه میزان جرح و تعدیل و چه تغییراتی در فیزیک جدید ایجاد خواهد کرد چیزی نمی دانم. ولی به هرحال من در مورد نظر اولی که گفتید این را باید اضافه کنم که با جرح و تعدیل مشکل ما با  علم مدرن حل نمی‌شود بلکه این مبانی فلسفی آنست که باید تغییر کند. باید با مبنای دیگری به آسمان و زمین نگریست و برداشتهای ما از آسمان و زمین مسبوق به این مبانی و جهان بینی خواهد بود.

 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 فروردین 1392 توسط محمدقائم خانی

با تبدیل طبیعت به خلقت، تعارض علم و دین حل نمی‌شود (2)

 

-         آقای دکتر این تعارض که می گویید خیلی شفاف به نظر نمی رسد. خب بسیاری از متدینین ما امروز علوم تجربی جدید می خوانند و هیچ مسألهای با آن ندارند. خیلی از متخصصین دینی هم عموماً تأکید می کنند که تعارضی وجود ندارد. پیش از بیان ادامه سیر تاریخی بروز تعارض شاید بهتر باشد به آن بپردازیم.

-         بله. صورت مسأله اینست که علم تجربی با آن دیدگاه متافیزیکی استقلال داشتن از امر الوهی رشد کرد و آدمها شروع کردند به مطالعه طبیعت. خدا در قرآن مثالی می‌زند (سوره آلعمران) که مشابهت به این بحث ما دارد. می فرماید دو گروه را که در حال جنگیدن  نگاه میکنید و میبینید عین همدیگرند. وقتی ظاهراً نگاه میکنی میبینی دو گروه در مقابل همند امّا یکیشان برای خدا می جنگد و یکی برای شیطان. یکی بهشتی است و یکی جهنمی. مسأله علم و دین هم همینطور است. آدمها رفتند سراغ فیزیک خواندن و خیلی هم پیشرفت کردیم. چیزی که محصولاتش شده همین که ما می بینیم: آب و برق و ماشین و هواپیما. تا اینجا که انگار اتفاقی نیفتاده و با جدا کردن فیزیک و متافیزیک مشکلی پیش نیامده. علم هم که در حال پیشرفت است، جواب داده و باعث در آمدزایی شده و رشد بهداشت و کم شدن مرگ و میر. مفهوم کانتی اومانیسم با خودش مفهوم دموکراسی و حقوق بشر و حقوق زن را به همراه آورده که اینها همه چیزهایی است که ما به عنوان محاسن آن دیدگاه درنظر می گیریم. تکنولوژی، نظام اقتصادی و نظام سیاسی متعارف دنیا تحت تأثیر آن تلاشهای علمیِ علم جدا شده از منابع الهی قرار گرفت. اما اتفاقات فجیعی هم در بشریت افتاده که ممکن است ما تک تکمان احساس نکنیم. مثل کسی باشیم که در هوای آلوده تهران نفس می‌کشیم و لازم باشد کسی از بیرون بیاید و بگوید اینجا چقدر آلوده است. این اتفاق بحران معنویت است. یعنی این ساینسی که پیشرفت کرده چندتا بحران برای ما پدید آورده که یکی از آنها بحران معنویت است. انسان جدا شده از عالم الوهی هرچقدر هم که در علم پیشرفت میکند و تکنولوژی هرچقدر هم که توسعه مییابد روز به روز بیشتر در حال غرق شدن در تنهایی خود و از دست دادن هویت خویش است. هویت خودش به عنوان خلیفه خدا.

  همین علم است که باعث شده غربی ها دنبال ترجمه کتابهای بودا و بازی یوگا و اینها بیفتند چون نیاز به معنویت دارند. بحران دیگر بحران تک افتادگی (Individualism) است یعنی آدمهایی که همراه همدیگر و با خانواده بودند الآن جدای از هم زندگی می کنند. اینها بحرانهای جهان ماست. بحران بعدی بحران طبیعت و محیط زیست محیطی است. بحران محیط زیست برای این بوجود آمد که انسان که دیگر فقط موجودی مادی است می گوید من می خواهم تمتع بجویم از این جهان و به نهایت بهره برداری از این جهان  برسم. پس شروع کرد به تخریب جهان. اینها همه برمی‌گردد به آن جهان بینی که از آن زاویه کوچکی که دانشمندان بنیانگزار علم نوین بین فیزیک و متافیزیک ایجاد کردند گسترش یافت.

-         در این سیر تاریخی که شما مطرح کردید مسألهای وجود دارد. برخی ممکن است بگویند نیوتن و گالیله به هرحال دیندار بودند. یعنی توانسته بودند که علم و دین را با هم جمع کنند و هیچ ناسازگاری میان این دو نمیدیدند. یعنی جهان را تبیین علمی می کردند و در عین حال خداباور بودند و احتمالاً اعمال دینیشان را هم خیلی خوب انجام می دادند و انجیلشان هم میخواندند و

-         اصلاً بعضی مثل نیوتن مفسر کتاب مقدس بودند.

-         بله یعنی از لحاظ دینداری مسألهای پیدا نکرده بودند. با اینحال همین دیدگاه نیوتنی به جهان به تدریج به جایی میرسد که در پوزیتویسم قرن نوزدهمی و بیستمی کلاً هر نوع نگاه دینی را منکر می شود. سؤال اینجاست که آیا لزوماً علمباوری منجر به نفی دین می شود؟

-         به نظر من سیر تاریخی که در غرب اتفاق افتاده یک سیر ضروری بوده، مثل یک زاویه یک دهم درجه که وقتی باز می شود به مرور فاصلهاش از مسیر قبلی اش بیشتر می شود.

-         یعنی نیوتن در یک نقطه ناپایداری ایستاده است؟

-         دقیقاً. جایی که نیوتن و دکارت ایستاده بودند جایی بود که اینها آمدند و اولاً خط ها را کشیدند بین فیزیک و متافیزیک، بین نفس و بدن، بین کتاب مقدس و فرقان، بین دنیا و آخرت. البته کاملاً اینطور نیست که بگوییم نیوتن دیندار بوده و دانشمند هم بوده. بعضی ها معتقدند که نیوتن دئیست بود یعنی می گوید خدا جهان را خلق کرد و دیگر کاری به جهان نداشت. یا دانشمند دیگری که می گفت اگر قوانین فیزیکی را به من بدهید تا آخر جهان را برایتان پیش بینی می کنم. اینها حرفهای خیلی مهمی است. درست است که کسی که این حرف را می زند شاید باور داشته باشد که خدایی هست ولی این خیلی تفاوت دارد با اینکه بگوییم همه چیز توسط خدا خلق شده، ایجاد شده و نگهداری می شود و مدیریت می شود و به سوی غایتی هدایت می شود. تفاوت دارد با اینکه بگوئیم ما داریم غایتها و آیت های پروردگار را می شناسیم. داریم در حال تحقیق به ظاهرفیزیکی، هارمونی خلقت الهی را به صورت ریاضیات و هندسه کشف می کنیم. مثلاً ببینید نجوم قدیم دنبال چه بوده؟ دنبال پیش گوئی حرکتهای انسان در جهان. امروز به نظر ما خنده دار می‌آید که به ستاره ها نگاه کنیم و بعد بگوئیم در آینده برای من یا برای پادشاه فلان کشور چه اتفاقی خواهد افتاد. ولی آن موقع خندهدار نبوده و اتفاقاً بعضاً جواب میگرفتند. چرا؟ چون انسان را مرکز جهان و خلیفه خدا تلقی می‌کردند و همه چیز را مسخر انسان میدانستند. وقتی به آسمان نگاه می کردند می گفتند اینها در زندگی ما تأثیر دارند، برای من خلق شدهاند و در همان هدف و جهتی خلق شده اند که قرار است من در آن جهت حرکت کنم و به همین دلیل از شیوه تحقیق خود جواب هم میگرفتند.

-         بنابراین علم قدیم نه تنها اعتقادات دانشمندان را تضعیف نمیکرد بلکه تقویت میکرد.

-         دقیقاً. در مقابل علم جدید اصلاً کاری ندارد که من خلیفه خدا هستم یا نه. من یک ستارهشناسم به ستاره ها نگاه میکنم که چقدر با من فاصله دارد و ... به همین دلیل است که جلو رفتن این علم صد درصد به پوزیتیویسم خواهد انجامید، بخاطر اینکه شما انسان خلیفةالله را گذاشته ای و شدی انسان‌محور. ویتگنشتاین اول که پایه پوزیتیویسم منطقی است روی کانت ایستاده و کانت کسی بوده که می خواسته فلسفه ای برای توضیح فیزیک نیوتنی بسازد. پس این مسیر تاریخی لاجرم اتفاق می افتاد و به نقاطی که ما در پوزیتویسم و بعد از آن رسیدیم می انجامید.

 



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 فروردین 1392 توسط محمدقائم خانی

با تبدیل طبیعت به خلقت، تعارض علم و دین حل نمی‌شود (1)

گفتگویی درباره نسبت علم جدید و دین اسلام با دکتر آزادگان

 

محمدحسین بادامچی

 

-         آقای دکتر موضوعی که می‌خواهیم درباره‌اش صحبت کنیم «دین در دانشگاه» است. رویکردی هم توصیفی، هم تحلیلی و هم آسیب شناختی به وضع دین در دانشگاه. بخشی از این موضوع که به صورت خاص می خواهیم درباره آن با شما صحبت کنیم- چون هم شما «علم و دین» در گروه فلسفه علم شریف ارائه می دهید و هم تخصصتان «فلسفه دین» است- موضوع «دینداری دانشجویان» است یا شاید بتوان گفت بحث درباره مسأله دینداری کسانی که در حال فراگیری science‌ یا علوم جدید هستند. مسألهی علم و دین به طور کلی و ابعاد مختلف مسأله علم و دین در کشور ما.

سؤال اول ما در واقع اینست که شما وضع را چطور می بینید،‌ یعنی دانشجوها از این حیث که در حال فراگیری science هستند نه دانشجو به معنای عام که به کسی که هر نوع دانشی (علم، معرفت، یا هر چیز دیگری) را می‌آموزد گفته می‌شود. به صورت خاص دانشجوی ساینس یا برخی آورده های ساینس مثل علوم مهندسی. همانطور که خود بهتر می دانید تأکید بر ساینس یا علوم تجربی برای دقیقتر شدن بحث اهمیت دارد. از نظر شما تعامل علم و دین در زندگی دانشجویان و بویژه مسائل اعتقادی و جهان بینی دانشجویان چگونه است؟

-         بسم الله الرحمن الرحیم. اولاً سؤالتان سؤال خوب و به جا و مهمی است. دوم اینکه وقتی از رابطه بین علم و دین صحبت می کنیم باید برگردیم به این قضیه که این مسأله یا تضاد یا تعارض کجا بوجود آمده و چرا بوجود آمده و چه راه حل هایی می توان دربارهاش داد.

-         البته اصل تعارض رابعضی قبول ندارند.

-         اما به نظر میرسدبالاخره مسألهای هست و برخوردی اتفاق افتاده، حتی اگر نگوئیم از نوع تعارض است. اینکه چرا این مسأله پدید آمده مسأله اول است و بعد اینکه کسانی که حالا در ایران و جاهای دیگر دنیا ساینس می خوانند چه مسألهای دارند مساله دوم.

    من همیشه برای دانشجویان تأکید کرده ام که قضیه رابطه علم و دین یک قضیه مدرن است یعنی در جهان سنتی یا در جهان پیشامدرن در دنیای اسلام و حتی در غرب و عالم مسیحیت در زمان آکوئیناس و آگوستین در قرون وسطی یا قبل از آن و در زمان ایران ابن سینا و فارابی و ملاصدرا و دانشمندانی مثل رازی و امثال اینها، این مسأله وجود نداشت. چرا؟ این برمی گردد به جهان بینی سنتی و دینی که آدمیان داشتند. در جهان‌بینی دینی و سنتی ما خداوند خالق جهان است و همه چیز در جهان آیه خدا و مخلوق خداست. و ما هرچقدر که در شناخت جهان قدم برداریم بیشتر به شناخت خداوند نزدیک می شویم. بنابراین اگر ما داریم علم می آموزیم یا به عبارت بهتر درباره این موضوع مطالعه میکنیم که «روابط بین اشیاء در جهان خارج چیست؟» در حقیقت یک نوع جهانبینی  همراه ما بوده که رابطه بین اشیاء در جهان یعنی رابطه بین آیات الهی که خداوند آنها را چنین تنظیم کرده است.یا اینکه «خداوند چگونه جهان را خلق کرده است؟» سؤال اصلی ما بوده است. وقتی که با این سؤال وارد ساینس می شویمآنوقت می فهمیم که جایگاه دین کجاست. دین در هر لحظه چه آنرا به عنوان آنچه در کتاب مقدس، در قرآن، تورات یا انجیل، در نظر بگیریم و چه دین را به عنوان رویکرد یا نگاهیدر نظر بگیریم که جهان را به عنوان امر الهی بررسی می کند، متافیزیکی ارایه میکند که خداوند را خالق ما و جهان هدفمندی می داند که انسان به عنوان خلیفهی خدا در آن نقش دارد. چنانچه دین رابه عنوان جهان بینی خود در نظر بگیریم با این نگاه جایگاه علم و جایگاه تلاشهای ما برای شناخت جهان روشن خواهد شد.

    مسأله اینست، ما کتاب مقدسی داریم به نام قرآن که تبیاناً لکی شیء است یعنی خداوند همه چیز را در آن آورده است. عالم سنتی که به این کتاب معتقد است وقتی برای شناخت جهان وارد جهان می شود جهان را به صورت «آیه» در نظر می گیرد. کلمات کتاب خدا را هم «آیه» می گیرد و بین این دو تناظری وجود دارد که آنرا برقرار می کند. وقتی جهان را می شناسد انگار دارد آیات کتاب خدا را می شناسد یعنی دارد «فرقان» را می شناسد، یعنی بازشده کلام الهی در جهان را. این نگاه خیلی نگاه اساسی و مهمی است. متأسفانه اتفاقی که در مدرنیسم افتاد اینست که انسان مدرن این نگاه را از دست داد که همزمان شد با رشد علوم تجربی در غرب.

    اتقاق اصلی در ظهور مدرنیته، حذف جهان بینی دینی از کارهای علمی است. یعنی آمدند دو ساحت در امور جهان درنظر گرفتند. یک ساحت متافیزیکی یا دینی و یک ساحت فیزیکی. اتفاقی که افتاد شاید در وهله اول چیز چندان مهمی به نظر نیاید. یعنی ما یک خط می کشیم می گوئیم انسان یک بدن دارد و یک روح. جهان یک فیزیک دارد و یک متافیزیک. گالیله یک جمله معروف دارد که می گوید دانشمند درباره فیزیک جهان سخن می گوید و کتاب مقدس و الهیات درباره متافیزیک جهان. و اگر اینها با هم تعارضی داشتند اهمیتی ندارد چون باید کتاب مقدس تفسیر شود با علم. جملهای که بعد از آن اتفاقات دادگاه گفت. اتفاقاً می خواهم این حرف را بزنم که این نگاه خیلی خطرناک است. زاویه خطر از اینجا پدید آمد که ما آمدیم یک خط کشیدیم بین فیزیک و متافیزیک. خط کشیدیم بین بدن و روح. مسأله اینست که در وهله اولی که این خط داشت کشیده می شد اتفاق اتفاق خیلی سادهای به نظر میآمد. ساده به نظر می‌آمد که بسیارخوب، منجم دارد درباره اجرام آسمانی تفکر می کند و کتابهای مقدس هم درباره فرشته ها و خدا و بهشت و جهنم و امثال این مفاهیم صحبت می کنند. بنابراین این دو حوزه با هم کاری ندارند. هرکدام دارند کار خود را می کنند. غالب کسانی هم که علم جدید را در قرن هفده و هجده پدید آوردند متدین بودند. نیوتن، کتاب الهیاتی دارد. روی متن مقدس مفصلاً کار کرده و در واقع تفسیر متن مقدس دارد. گالیله، پاسکال، دکارت و خیلی های دیگر هم کاملاً متدین بودند.

    ولی تنها یک اشکال وجود داشت که اشکال بسیار باریک و ظریفی است. آن اشکال «خط کشیدن» است، یعنی فاصله گذاشتن. ما وقتی از این صحبت می کنیم که دیدگاه جهان سنتی نسبت به جهان چگونه بوده می گوییم نگاه «یکپارچه» بوده. به عنوان مثال در فلسفه صدرائی نگاه به نفس و بدن را که بررسی می کنید انسان را یکپارچه می بینید. نمی گوید یک روح (soul) داریم و یک بدن (body) و اینها چگونه با هم تعامل دارند. این حرف دکارت را اصلاً‌ نمی زند. از نظر ملاصدرا انسان یک موجود ذو مراتب است که مراتب بالای او روح است و مراتب دانی او بدن. نگاه نسبت به جهان هم همینطور است. ما یک جهان به هم پیوسته فیزیکی داریم که به جهان متافیزیکی متصل است. آیات قرآن دائماً اینرا به ما یاد میدهد. در سوره قدر می گوید فرشته ها برای هر امری نازل می شوند. یا در پایان سوره یس می فرماید امر خدا موجب پدید آمدن همه چیز است و روح در سوره اسرا مرتبط با امرالهی دانسته میشود. یعنی فرشتگان و روح و تمامی اشیا در جهان به هم متصل و مربوطند. خود نبوت اساساً اتصال بین یک انسان و امر الوهی یا امر مقدس است. خدا با موسی صحبت می کند. حتی آیاتی داریم که می گوید اگر علم یقین داشته باشید همین الآن جهنم را می بینید. آن جمله معروف نهج البلاغه در خطبه همام را به یاد بیاوریم که می گوید همین الآن قیامت برپاست و همین الآن آن چیزهایی که ما به آنها چیزهای متافیزیکی می گوییم برقرارند و متقین از آن مطلعند. یا کلمه صراطی که در قرآن هست بسیاری از احادیث می گوید صراط همین چیزی است که ما امروز روی آن زندگی می‌کنیم یعنی در هر لحظه ما روی صراط هستیم و کافران را هم اکنون جهنم احاطه کرده است . می خواهم بگویم این اتصال فیزیک و متافیزیک هم در آیات قرآن و هم در کتابهای مقدس دیگر وجود داشته اما در جریان مدرنیسم قطع می شود یا نهایتاً اتصال بسیار باریکی از آن باقی می ماند. این در حقیقت زاویه کوچکی است که بعد از رنسانس شروع می شود و به تدریج باز می شود.

    دکارت این مسأله را مطرح کرد که حالا اگر روح هست و بدن هم هست رابطه میان این دو چگونه است؟ بعد عده دیگری آمدند و دیدند این رابطه دچار مشکل است و گفتند اصلاً خبری نیست و روحی در کار نیست و فقط بدن است. و وقتی این زاویه بازتر می شود به هیوم و کانت منجر می شود که انسان گرائی را به وجه اتم آن تئوریزه می کنند.



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 فروردین 1392 توسط محمدقائم خانی

 

خدای دانشجویان چگونه خدایی است؟ (2)

 

بررسی و تحلیل رفتار دانشجویان در مواجهه با چالش علم و دین:

به نظر می‌رسد قاطبه‌ی ما دانشجویان خدا باور هنگام مواجهه با این گونه تضادها، سعی در مصالحه‌ای میان دین و علم داریم به این نحو که خداوند را پدیدآورنده‌ی جهان با تمام عظمت آن می‌دانیم و اتفاقا این عظمت و پیچیدگی را دلیل محکمی بر وجود خداوند به حساب میآوریم اما در رابطه با قوانین این عالم علم را صاحب‌نظر می‌دانیم و دیگر اجازه‌ی تخلف از این قوانین را حتی به خدا نمی‌دهیم و اگر هم به قرآن و یا خدای ناکرده روایاتی مراجعه کردیم که بیانی داشت در رابطه با اتفاقی خارج از قوانین علمی ما در این عالم، اولا که سعی می کنیم آن را نشنیده بگیریم، اما اگر جدی شد قدم بعدی تشکیک در سند آنست و اینکه از کجا معلوم این حرف خدا باشد، و اگر بازهم نشد به ناچار باید آن را تاویل کرد. مثلا فرض بفرمایید قرآن بیان کرده که پرندگان پرواز کننده در هوا را خدا نگه می‌دارد(!!) حال ما باید بگوییم که خوب خداوند قوانین حرکت را بنیان نهاده و حرکت پرندگان تحت این قوانین است و بنابراین خداوند آنها را نگاه داشته است. ویا فرض بفرمایید هنگامیکه این آیه را دیدیم:

وَلَوْأَنَّأَهْلَالْقُرى‏آمَنُواوَاتَّقَوْالَفَتَحْناعَلَیْهِمْبَرَكاتٍمِنَالسَّماءِوَالْأَرْضِوَلكِنْكَذَّبُوافَأَخَذْناهُمْبِماكانُوایَكْسِبُونَ (اعراف،96)

واگرمردمشهرهاایمانآوردهوبهتقواگراییدهبودند،قطعاًبركاتىازآسمانوزمینبرایشانمى‏گشودیم،ولىتكذیبكردند؛پسبه [كیفر] دستاوردشان [گریبان‏] آنانراگرفتیم.

چنین تحلیل خواهیم کرد که بله اگر مردم به لحاظ اخلاقی درست عمل کنند، قطعا اقتصاد جامعه رونق خواهد گرفت و رزق نیز که نعمت و برکت‌ الهی است، گسترده خواهد شد.، بنابراین عمده‌ی افراد دیندار درمواجهه با این چالش به خدایی معتقد می‌شوند که این جهان را طراحی وخلق کرده است و دیگر نظاره‌گر امور است، اگرچه می‌توان با او سخن گفت و درد دل کرد وحتی از او در خواست کرد و دل را به او سپرد. اما نباید او را وارد زندگی واقعی کرد و در معادلات عینی زندگی به او نقشی خارج از قواعد علمی داد، اگر هم از او در خواست می‌کنیم شاید بیشتر برای دل خودمان باشد و یا اینکه باعث آرامش می‌شود. (چرا که دلها با یاد خدا آرامش می‌گیرد، البته گویا مفسرین گفته‌اند تنها با یاد خدا، اما احتمالا اشتباه کرده‌اند چون روان‌شناسان چیز دیگری می‌گویند)

این رویکرد اگرچه غلبه دارد اما تنها رویکرد نسبت به مواجه‌ی باورهای دینی و علمی نیست، رویکرد دوم که از سوی افرادی است که سعی در حفظ حداکثری باورهای دینی خود دارند به این نحو به سراغ این مواجهه می‌رود که علم را از ریشه باطل می داند و اساسا شکل‌گیری آن را شیطانی و کاذب برمی‌شمرد و اگر هم برای او عقل و منطقی قائل است، عقل و منطقی شیطانی و ناری قائل است که فقط بر گمراهی و ضلالت آدمی افزون می‌کند و راهی برای کسی که در ولایت علم(Science) حرکت می‌کند برای رسیدن به دین قائل نیستند. حتی شاید دین و علم را دو پارادایم(به معنی دقیق آن) که قیاس ناپذیرند- واصلا تا شخصی در یک پارادایم حضور دارد قادر به فهم معانی دیگر پارادایم نیست- می‌دانند. این نگرش امروز اگرچه قائلین زیادی ندارد، اما قائلین محکم و پابرجایی دارد؛ از چهره‌های دانشگاهی دکتر سیدحسین نصر را می‌توان نام برد و از چهره‌های حوزوی جناب حجه الاسلام میرباقری؛ اگرچه تفاوت نظر زیادی میان این افراد و دیگرانی که چنین رویکردی دارند وجود دارد اما همه در باطل دانستن اساس علم جدید و سعی در پرهیز از آن، متفقند اگرچه از منظر ایشان در شرایط کنونی نمی‌توان به کلی آن را کنار گذاشت و به حکم اضطرار می‌توان اکل میته نمود. در این نگاه علم از مجموع گزاره‌های علمی ایجاد نشده بلکه بر اساس جهان‌بینی خاصی شکل گرفته و نظامی شده است که ارزش های خاصی را با خود حمل می‌کند.

به نظر می‌رسد، اگرچه علم جدید را اگر به صورت نظام‌ بینشی در نظر آوریم، اثرات و نتایجی افزون بر تک گزاره‌های علمی باخود حمل می‌کند که بسیار با ارزش‌ها و جهان بینی دینی متفاوت است و این معنا بسیار جای تامل دارد؛ اما اینکه علم را از اساس باطل بدانیم و یا شیطانی و یا اینکه علم و دین را دو پارادایم محسوب کنیم، به نظر می‌رسد که نه تنها معقول نیست بلکه بر خلاف صریح آیات دینی است. چنانکه قرآن کریم در مواجهه با کفار و مشرکین نیز آنان را به تفکر فرامی‌خواند و آنان را با مراجعه به فکر و فطرت خود دعوت به دین می‌کند.

أَوَلَمْیَتَفَكَّرُوافی‏أَنْفُسِهِمْماخَلَقَاللَّهُالسَّماواتِوَالْأَرْضَوَمابَیْنَهُماإِلاَّبِالْحَقِّوَأَجَلٍمُسَمًّىوَإِنَّكَثیراًمِنَالنَّاسِبِلِقاءِرَبِّهِمْلَكافِرُونَ (روم،8) آیادرخودشانبهتفكّرنپرداخته‏اند؟خداوندآسمانهاوزمینوآنچهراكهمیانآندواست،جزبهحقوتاهنگامىمعیّن،نیافریدهاست،و [بااینهمه‏] بسیارىازمردملقاىپروردگارشانراسختمنكرند.

علاوه بر این قرآن کریم دین و احکام آن را مبتنی بر فطرتی می‌داند که همه انسان‌ها بر آن خلق شده و استوار گشته‌اند.

فَأَقِمْوَجْهَكَلِلدِّینِحَنیفاًفِطْرَتَاللَّهِالَّتی‏فَطَرَالنَّاسَعَلَیْهالاتَبْدیلَلِخَلْقِاللَّهِذلِكَالدِّینُالْقَیِّمُوَلكِنَّأَكْثَرَالنَّاسِلایَعْلَمُونَ (روم،30)

حتی قرآن در بیانی، مشکل افرادی که به دین نمی‌گروند و راهی دیگر را در پیش می‌گیرند پیروی از گمان و نه علم می‌داند.

وَمالَهُمْبِهِمِنْعِلْمٍإِنْیَتَّبِعُونَإِلاَّالظَّنَّوَإِنَّالظَّنَّلایُغْنی‏مِنَالْحَقِّشَیْئاً (نجم،28)

راهی معقول به سوی رهایی از معضل علم و دین:

حال چاره چیست و راه‌حل کدام است؟ چگونه  باید معضل اصطکاک و بعضاً تضاد میان باورهای دینی و گزاره‌های علمی را حل کرد؟

به نظر می‌رسد حل این معضل نیازمند ورود جدی و عالمانه در موضوع مورد مناقشه است، ولی متاسفانه عموم نظراتی که در این حوزه مطرح گشته است، یعنی بحث علم و دین، از سوی افرادی بوده که یا مشرف به ادعا و مبانی علم جدید نبوده‌اند و یا تحلیل درستی در باب باورهای دینی نداشته‌اند و نتیجه آن شده که با بیان گزاره‌های کلی از قبیل اینکه علم با دین مشکلی ندارد و بلکه موید یکدیگر هستند و یا متهم کردن یکی به باطل محض بودن سعی در منحل کردن این مسئله نموده‌اند.

اگرچه ما نیز در این بضاعت کم، قصد و توان حل کردن این چالش‌ها را نداریم، و همین‌که نیاز به ورود جدی و عالمانه در این موضوع را نشان دهیم تکلیف خود را انجام داده‌ایم اما نکاتی را که برای ورود به این بحث لازم است را در حد امکان این مقاله ذکر می‌کنیم:

 بررسی مسئله‌ی چالش علم ودین نیازمند بررسی علم هم به لحاظ مبانی و هم به لحاظ روند شکل‌گیری است و بعلاوه باید دقیقا بررسی کرد که گزاره‌ای که دچار چالش با باور دینی شده است، از چه مقدماتی حاصل شده، آیا این مقدمات همگی علمی و تجربی‌اند ویا پیش‌فرضهایی فلسفی و حتی نامعقول در مقدمات آن وجود دارد. علاوه بر این اساسا اینکه علم(Science)در چه حوزه‌هایی می‌تواند ورود کند و سقف ادعاهای آن کدام است، همه‌ی اینها سوالات مهمی است که هر کدام نیازمند بحثی مفصل است.

اما نقل قولی از جناب سروش در کتاب سنت و سکولاریسم در باب نحوه‌ی شکل گیری علوم به نظر مفید است.

"طبق اطلاعی که من دارم، مورخان و فیلسوفان علم تقریبا به این نتیجه رسیده‌اند که هیچ عقلانیت و روند منطقی در رشد تاریخ علم وجود نداشته است. یعنی، نمی‌توان گفت چون فلان تئوری در فلان زمان متولد شد، پس از آن هم باید آن تئوری دیگر می‌آمد. همچنین نمی‌توان ادعا کرد که علم به این صورتی که در مغرب زمین رشد کرده، در هر جای دیگری هم که بود به همین راه می‌رفت. تاریخ علم واقعا چنین چیزی را نشان نمی‌دهد و خیلی پراکنده‌تر از آن است که در بادی نظر دیده می‌شود. من همیشه به شاگردانی که نزد من تاریخ و فلسفه‌ علم می‌خواندند می‌گفتم وضعیت شما در دانشگاه مثل وضعیت و حالت یک مشتری است در یک رستوران. شما به رستوران می‌روید و غذا سفارش می‌دهید. یک گارسون تمیز، غذا را در بشقابی تمیز، به همراه دستمال و چاقو و چنگالی تمیز برای شما می‌اورد و شما آن را صرف می‌کنید و می‌روید؛ اما هیچ گاه به داخل آشپزخانه نمی‌روید. چه بسا اگر به داخل آشپزخانه بروید دیگر آن غذا را نخورید. تاریخ علم اینچنین است. تئوریهای تمیز و شیکی که در دانشگاه به شما می‌دهند، مثل غذاهای رستوران است. برای اینکه به آشپزخانه‌ی علم سر بزنید، باید به سراغ تاریخ علم بروید. در آنجا خواهید دید که پشت بعضی تئوریها تقلب و عددسازی و حتی دزدی بوده است. تاریخ علم، تاریخ عجیب و غریبی است و اصلا آن طور که به ظاهر نشان داده می‌شود نیست."(سنت و سکولاریسم، ص 32)

اینکه علم تجربی خود مبتنی بر فر‌ضهایی غیرتجربی اما معقول است، امروز بدیهی است، و اینکه با صرف تجربه تمی‌توان هیچ گزاره‌ی کلی و یا قانونی را تبیین کرد نیز واضح است و موضوع این مقاله نیست، اما برای داشتن دیدی بهتر کمی در این باره‌ سخن خواهم گفت؛ علم تجربی اگرچه با تجربه و حس سروکار دارد، اما هرگز بدان خلاصه نمی‌شود، بلکه سرشارست از فلسفه و عقلانیت و پیش‌فرض‌هایی غیر تجربی؛ برای مثال، علیت از جمله فرض‌های پایه‌ای در علم است، امکان شناخت عالم و صحت ادراکات ما از عالم از دیگر پیش‌فرضها‌ی آنست، نظام‌وار بودن عالم و ثابت بودن این نظام نیز فرض‌هایی است که تجربی نیستند اما همه‌ی اینها به نظر معقول می‌رسند و بدون آنها نمی‌توان ادعای علم تجربی کنونی را داشت.

اما آیا فرضهای علم به این‌ها خلاصه میشود، و آیا اموری که بر رشد و شکل‌گیری علم تجربی کنونی و موضوعات آن و روش‌های آن اثرگذار بوده‌اند همین‌هایند؟ قطعا خیر.

متفکرین با دقت و بررسی دقیق مراحل رشد علم و توسعه‌ی آن نشان داده اند، که علاوه بر فرض‌هایی که ذکر آنها رفت، امور دیگری نیز هستند که بر علم تجربی و رشد آن اثرگذار بوده اند، برای مثال دوئم و کواین از فلاسفه علم نقش پیش‌فرض‌های ذهنی دانشمندان و نگرش آنان به عالم را بر تجربیات موثر دانسته‌اند و یا توماس کوهن نقش ارزش‌ها و امور اجتماعی جامعه علمی را در رشد علم بسیار جدی دانسته است تا جایی که برخی(فایرابند) آنقدر علم را تحت تاثیر شخص و انسان خاص دانسته‌اند که منکر روش و موضوع خاص برای علم شده‌اند.( نویسنده اگرچه با کلیت اثرگذاری اموری که ذکر شد بر علم موافق است اما کل آن را نمی‌پذیرد و در اصطلاح معتقد است که اینها فی‌الجمله صحیح‌اند نه بالجمله).

در میان همه‌ی پیش‌فرض‌ها یک فرض و یک نگاه اهمیت کلیدی و حیاتی در نگاه ما به علم و تاریخ علم و توسعه‌ی آن دارد و آن اینکه آیا عالم مادی است یا خیر؟ آیا می‌توان توصیفی فیزیکال از تمام عالم بیان کرد یا نمی‌توان؟

اگرچه شاید هیچ دانشمندی صراحتاً نظر خود را در این‌باره نگوید(گرچه برخی گفته اند) اما به نظر می‌رسد پاسخ این سوال داده شده است و به صورت پیش‌فرضی برای بسیاری از دانشمندان تجربی بدل گشته است، گویی در سر در علم کنونی، Science، نوشته شده است که هرکه به تأثیر امور غیرمادی اعتقاد دارد وارد نشود. شاید این پاسخ پس از آنکه خدای رخنه‌های نیوتن نابود شد قوت گرفت و یا شاید پس از نظریه‌ی تکامل داروینی که منشاء عالم حیات و موجودات زنده را اتفاق و تصادف در ترکیب عناصر اولیه دانست تثبیت شد، اما در هر حال به نظر می‌رسد امروز این گزاره بر سر در علم آویخته شده است.

به نظر می‌رسد برای این ادعای بزرگ و اساسی دلیلی نمی‌توان اقامه کرد و یا هیچ تجربه‌ای را نمی‌توان آزمود تا شاهدی شود بر این ادعا، پس با این وجود چگونه این ادعا اینقدر طرفدار یافته است؟ در حالیکه درک عمومی ما خلاف این مطلب را گواهی می‌دهد، برای مثال امور مختلفی چون، عقل، درک، فهم، عواطف، اراده، میل، حیات و... ظاهرا مادی نیستند.(البته عده‌ای در توجیه این امور از سلسله واکنش‌های فیزیکی و شیمیایی سخن می‌گویند که در رابطه با این امور اتفاق می‌افتد، اما گویی توجه ندارند که این امور با آن واکنش‌ها متفاوتند و آنها زمینه ساز اینهایند نه خود اینها) مگر اینکه کلاً منکر این مفاهیم شویم، که آنوقت دیگر باور و یا علم بی‌معنا خواهد شد. چنانچه آلوین پلنتینگا معرفت شناس و فیلسوف برجسته‌ی معاصر و پیش از او حکیمان اسلامی در رابطه با مادی نبودن ابعادی از وجود انسان به خصوص علم و باور و معرفت سخنانی مفصل و پرمغز گفتهاند.

(یک معرفی) در ارتباط با بررسی دقیق مبانی یک نظریه در باب مسائل جدید فیزیک، جناب دکتر گلشنی، در کتاب بسیار مفید خود، تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصرراه بررسی دقیق و موشکافانه‌ی نظریات علمی را گشوده‌اند. امید است که دیگر متفکرین این راه را پی گرفته و در مورد مسائل و تعارضات میان علم و دین به نحوی دقیق و عمیق ورود کنند و از دادن نسخه‌هایی کلی و نا دقیق پرهیز نمایند.

 



(تعداد کل صفحات:59)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو