حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ شنبه 27 آذر 1389 توسط محمدقائم خانی

 

نشریه دانشجویی «الف ها»

انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه صنعتی شریف

شماره اول، شنبه 13 آذر 1389

 

« لطفاً مزاحم نشوید! » ؛

سیاه نمایی دیگر از وضعیت جامعه روی پرده سینماها!

جهان نیوز

 

محسن عبدالوهاب را پیش از این، در همکاری با رخشان بنی­اعتماد در پروژه­های «گیلانه» و «خون­بازی» می شناسیم. «لطفاً مزاحم نشوید» اولین فیلم مستقل سینمایی این کارگردان است كه با نگاه اجتماعی در قالب سه اپیزود ساخته شده است. قبل از اینكه به فیلم بپردازیم كمی به تاثیرات سبك فیلمسازی رخشان بنی اعتماد بر محسن عبدالوهاب اشاره خواهم كرد.

 

از آنجا كه خانم رخشان بنی اعتماد از آغاز، در اولین ساخته‌های خود آسیب­های اجتماعی را چاشنی آثارش كرده، تقریباً در تمامی كارهایش به قربانیان اجتماع می‌پردازد. قربانیانی كه می‌توانستند خوشبختی را احساس كنند و زندگی شادمانه‌ای داشته باشند، اما شرایط حاكم بر اجتماع وضعیت آنان را به گونه‌ای رقم می‌زند كه دستیابی به این آرزو، یا محال و ناممكن و یا دور از دسترس می‌نماید. در واقع این فیلمساز در بسیاری از فیلمهای خود، نگاه یك سویه را پیش می­گیرد و جامعه را مقصر اصلی قلمداد می­كند، نه فرد خطا كار را. جامعه­ای كه در آن خشونت، اعتیاد، بی­عدالتی و ظلم بیداد می­كند و انگار چیزی بنام خوشبختی، زیبایی، آسایش و امید در این جامعه وجود ندارد! نگاهی كه بدور از واقع­گرایی است.

 

روندی كه بسیاری از كارگردان­ها، آن را خط اصلی فیلمهای خود قرار داده و كشور ایران را كشوری عقب­مانده، سنتی، بدون دمكراسی و بدور از تمدن و فرهنگ به تصویر می­كشند كه تعداد این دست فیلمها بسیار زیاد و هر روز بر تعدادشان افزوده می­شود و متاسفانه بدون هیچ محدودیتی این­گونه آثار به جشنواره­های كشورهای خارجی فرستاده می­شود تا آبروی فرهنگ غنی و اسلامی ایران را از بین ببرند.


بی­شك محسن عبدالوهاب تحت تاثیر این نگاه كار مستقل خود را كلید زد. فیلم «لطفا مزاحم نشوید» داستان شهری است كه تنش، خشونت، درگیری خانوادگی، كیف قاپی، نا امنی، نبود آرامش و اعتیاد در آن موضوعیت دارد. كارگردان در اولین پلان فیلم، تصویر بازی از فضای شهر را نشان می­دهد كه با همراهی موسیقی مناسب به مخاطب خود این پیام را می­دهد: این فیلم قرار است از این شهر حرف بزند، شهری كه در زیر پوستة به ظاهر آرام آن، اتفاقات نابهنجار و تلخی در حال شكل­گیری است. در قابِ بازی كه از فضای شهر دیده می­شود، كارگردان سه نمونه زندگی از این شهر را انتخاب كرده و به آن می­پردازد و به قضاوت كل می­رسد. در هر اپیزود مخاطب طعم مشكلات را می­چشد و فیلم اینگونه القاء می­كند كه در این شهر چیزی غیر از این مشكلات اجتماعی و فرهنگی وجود ندارد.

 

در اپیزود اول فیلم یک روز از زندگی زوج جوانی را می­بینیم که با یکدیگر به شدت مشاجره دارند. مجری یکی از شبکه­های تلویزیون كه در ادامه جرّ و بحث، بر روی زن خود دست بلند كرده و بر اثر این ضربه از دماغ زنش خون جاری شده و زنش با عصبانیت بر سر او داد زده و از خانه بیرون می­رود.

 

شاید با دیدن این سكانس فیلمهای تهمینه میلانی را بخاطر بیاورید. كارگردانی كه همیشه در فیلمهای خود دائماً بر شخصیت مردهای زن­ستیز و لزوم احقاق حقوق زن و گرفتن حقوق تضییع شده زنان در خانواده­های مرد سالار جامعه ایرانی- اسلامی پای می­فشارد. فیلمهایی كه با این پیش­فرض ساخته شده و خبر از این می­دهند که زن در اجتماع از ابتدایی­ترین حقوق مدنی و آزادی برخوردار نیست و زنان در جامعه اسلامی دارای کمترین جایگاه انسانی بوده و بصورت ناعادلانه به آنها ظلم می­شود. كارگردانی كه چشم بر روی خیلی از حقایق بسته و فیلمهایش را براساس باورهای غلط و مغرضانه می­سازد، كسی كه خود را مدافع مطلق حقوق پایمال شده زنان می­داند و لقب فمنیست ایران را برای خود برگزیده!

 

در اپیزود دوم به زندگی یک روحانی که دفتر ثبت طلاق و ازدواج دارد، پرداخته می­شود. چند سالی است كه كاراكترهای مذهبی و یا روحانیت در فیلم­های سینمایی سوژه شده و فیلمسازان این قشر را به شكل­های مختلفی دست­مایه خود قرار داده و یا در فیلمهای طنز، رفتارها و باورهای این قشر به سخره كشیده می­شود. از آنجا كه در پوستر این فیلم عكس روحانی به چشم می­خورد كه كنار زن شیك­پوشی در خیابان ایستاده و با توجه به این كه مردم هنوز فیلم مارمولك را در ذهن بخاطر دارند، در نگاه اول داستانی شبیه به داستان آن فیلم در ذهن تداعی می­شود و به مخاطب خود می­گوید كه این فیلم هم در همان ژانر می­باشد و به این ترتیب مخاطب را به سینما می­كشاند؛ البته اعتراضات زیادی به پوستر این فیلم در برخی از شهرها شده است و پوستر آن به پایین كشیده شد كه كارگردان این فیلم هم اشاراتی داشته است.

 

در این فیلم مجری تلویزیونی با خانمهای بدحجاب به گرمی برخورد می­كند و حتی با آنها عكس می­اندازد، اما پاسخ سلام روحانی را نداده و با بی­محلی و چشم غره از كنارش رد می­شود و یا مسافری كه متلكهایی را به روحانی در داخل تاكسی می‌اندازد و یا در سكانسی كه زن و مردی برای جاری­كردن صیغه عقد به دفتر كار او می آیند، اما این روحانی صیغه عقد را جاری نمی­كند و حتی به آنها تهمت زده و با نگاهی بدبینانه به آنها می­نگرد و یا دست انداختن كیف قاپ نسبت به روحانی و درخواست روضه­خوانی برای مادر پیرش كه در فیلم افراطی­ها هم دیده می­شود.

 

اپیزود سوم درباره پیرزن و پیرمردیست كه در خانه به تنهایی زندگی می­کنند و از این تنهایی هراس دارند. تلویزیون­‌شان خراب می‌شود و مجبور می‌شوند تعمیرکار را به خانه‌ بیاورند آنها تعمیرکار را مجبور می‌کنند از پشت حفاظ آهنی، تلویزیون را تعمیر کند... در این سكانس كارگردان از نبود امنیت در ایران حرف می­زند. آنقدر در این كشور امنیت نیست كه پیرمرد و پیرزن حتی به تعمیركاری كه بچه در دست دارد و ابزار خود را جهت این كه ثابت نماید تعمیركار می­باشد، نشان می­دهد باز هم نمی­توانند به آن اطمینان كنند و در را بررویش باز نمی­كنند. در ادامه پیرمرد متوسل به تپانچه خود شده و به معنای این كه با این ابزار می­توان امنیت را برقرار نماید كه پیرزن ممانعت می­كند و به او می­گوید خرابه و فشنگ نداره.

 

كارگردان با این روش تماشاگر را به یاد فیلمهای آمریكایی می­اندازد، فیلمهایی كه به مخاطب خود می­آموزد برای برقراری امنیت باید هر كسی تفنگ به همراه و یا در خانه داشته باشد تا بتواند امنیت داشته باشد. به هر حال كارگردان با نگاهی تلخ و بدبینانه فضای شهر تهران را به تصویر می­كشد؛ در حالی كه می­توانست یك اپیزود برعكس همه این اپیزودها، داستان متفاوت و روشنی را به تصویر بكشد تا فیلم یك مسیر تك­بعدی و یك­طرفه را نرفته و تعادل را حفظ می­كرد و تبلیغ منفی و نادرستی نسبت به تهران نمی شد...


در مورد ساختار فیلم
 نیز از آنجا كه در این فیلم سعی شده فضایی مستندگونه به تصویر كشیده شود ولی به دلایل ذیل، نه تنها نتوانسته این فضا را به درستی مهیا كند بلكه در باورپذیر شدن داستان نیز ناكام بوده است. نحوه فیلمبرداری و تمام تصاویر میزانسن‌ها با تك­نماهای طولانی و لرزشهای بی­مورد دوربین باعث شده مخاطب نتواند حتی به عنوان ناظر بی­طرف، ارتباط درستی را با جریان فیلم برقرار كند و حتی در برخی از سكانسها باعث خستگی بیش از حد می­شود. نورپردازی بسیار ضعیف تا آنجا پیش می­رود كه در لوكیشنهای داخلی، چهره­ها بسیار تاریك و بعضاً دارای تضاد شدید نوری است كه تماشاگر را می­آزارد و همچنین محتوای ضعیف فیلمنامه و عدم رعایت تتابع علت و معلولی در روایت داستانها، نتوانسته قابلیت­ها و ویژگی­های یک اثر ماندگار را به تصویر بكشد.




طبقه بندی: نشریه دانشجویی «الف ها»، 
برچسب ها: سینمای فمینیستی،
درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات