حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 بهمن 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

شهدا، خط شکنان انقلاب جهانی 1

 

برشی از وصیتنامة

دانشجوی شهید علی نیکبخت

 

« این را بدانید که از شهید هیچ نمی‌ماند جز یک راه ناتمام و وارثانی که... »

 

***

جمله بالا را در وبلاگ «ارمیا معمر» دیدم و یادداشت گذاشتم که:

 

« ارث برده‌ایم رسالتی را که هنوز انجامش نداده‌ایم...

 

بعضی اوقات فکر می‌کنم که عموی شهیدم در خرداد 42، راهی را رفت که هنوز قابل رفتن است، هنوز می‌توان انقلابی کار کرد و عرق ریخت و شب تا به صبح نخوابید و سینه ستبر کرد در مقابل آنان که در همین کشور نوک اسلحه‌شان به روی ماست که انقلاب نکنیم!!

 

حضرت آقا فرموده‌اند: محافظه‌کاری قتلگاه انقلاب است.

یعنی که فقط ننشینیم و خاطره بگوییم و بشنویم؛ و هی یادبود نگیریم و هی همّتمان را به حفظ دست‌آوردهای انقلاب محدود نکنیم!!!

 

پس چه کنیم؟

انقلاب از جنس حرکت بود و شهدا چون حرکت کردند شهید شدند! آنان انگشت اشاره‌ای بودند به سمت اهداف انقلاب؛ بلند پرواز بودند و چشمهاشان رو به افق و زبان حالشان این شعر بود که:

موجیم که آسودگی ما، عدم ماست...

 

حال ما نشسته‌ایم که راه را حفظ کنیم!

راه را باید رفت، نه این که در کنارش نشست و ... »

 

و نیز نوشتم:

« این را بدانید که از «ما» هیچ نمی‌ماند جز یک راه ناتمام شهدا... که نرفته‌ایم!!! »

 

***

حال می‌خواهم بنویسم از این که:

 

ما چه چیز را باید از شهدا درس بگیریم؟ آیا فقط این که ما خودمان را در ظاهر به شهدا شبیه کنیم کافی است؟

و به یاد می‌آورم آن صحنه از فیلم «خداحافظ رفیق» را که در قالبی تمثیلی به تصویر کشیده بود شهدا را که با موتورهاشان شبانه از خیابانهای تهران می‌گذشتند؛ از ایست‌بازرسی بسیج که رد می‌شدند کسانی را دیدند که ریش دارند و لباس پلنگی به تن کرده‌اند، یکی از شهدا گفت: «اینها کی بودند؟! چقدر لباسهاشان شبیه ما بود؟!!» یعنی که فقط لباسهاشان شبیه ما بود!!!

 

این که ما تکه‌کلاممان و شوخی‌هایمان و تیپ لباسهایمان و ... به طور کلّی ظاهرمان شبیه شهدا باشد، چیز بدی نیست، بلکه خوب است؛ اما این که تنها چیزی از ما که شبیه شهداست، ظاهرمان باشد یعنی که درست الگوبرداری نکرده‌ایم...

 

حال مروری کنیم به کلام اماممان خامنه‌ای، ببینیم ایشان چه فرموده‌اند:

 

« شهید آمیزه‌ای از آرمان و عمل و ایثار است. سه عنصری که بی آن هیچ حرکتِ تکامل‌پوی، تحقّق نمی‌پذیرد و کاروان انسانیّت، قدمی به سمت قلّه فضیلت و کمال به پیش نمی‌رود.

 

آرمان‌گراییِ شهید به او توان حرکت و قدرت ایثار می‌بخشد و عمل ایثارگرانه او، حرکت به سمت آن آرمانها را ممکن می‌سازد. و ایثارِ نفیس‌ترین سرمایه‌ها یعنی جان، به این حرکت، قداست و حقّانیت می‌دهد. پس شهید مظهر هدف و تلاش و تداوم است.

 

بزرگداشت شهید یعنی اصالت بخشیدن به آن هدفها و تشویق به آن عمل و تقدیس آن ایثار.»

 

پیام به گردهمایی سراسری بنیاد شهید در سال 1363

 

 

پس صحبت از برگزار کردن و نکردن یادواره و بزرگداشت و ... نیست؛ صحبت از این است که به جای این که فقط از خصوصیات فردی و عبادی شهدا بگوییم و بشنویم، باید آرمانهای آنها که همان آرمانهای انقلاب است را به درستی تبیین کنیم، نسبت به عمل کردن و پیمودن راه در مسیر این آرمانها ترغیب کنیم و روحیه ایثارگرانه را تقویت کنیم؛ و باید اول از خودمان شروع کنیم و بعد به افراد جامعه نگاه کنیم...

 

الگوبرداری اصلی اینجاست که ژست نگیریم و جایی که باید برای این انقلاب کار کرد، کار کنیم. اول هم باید دید کجا نیاز هست و کجا نیاز شدیدتر است، باید اولویت­ها را شناخت و طبق آن عمل کرد.

 

اگر کار علمی اولویت دارد، باید برایش بیشتر وقت گذاشت؛ اگر کار فرهنگی اولویت دارد، باید در این زمینه کار کرد؛ اگر ... . هستند بعضی که فقط زمان راهپیمایی انقلابی­اند! باقی وقت و عمرشان را برای رفاه خانواده­هاشان صرف می­کنند؛ خوب فکر کنید که شهدا هم آسایش خانواده­شان را ترجیح می­دادند، آن وقت چه می­شد؟

 

کوتاه­بین است کسی که نیاز انقلاب را فقط در زمینه نظامی، آن هم فقط در زمان جنگ بدانند. امروز آرمانهای انقلاب را در محافل روشنفکری و نشریات زیر سئوال می­برند و ما دلخوش به سکون و سکوت خیابانها هستیم. اگر نبود آن افکاری که در برخی دانشگاهها و برخی محافل و نشریات روشنفکری (اعم از روزنامه و مجله) مطرح می­شد، نه 18 تیر پیش می­آمد و نه فتنه 88.

 

خلاصه کلام:

بیدار باشید که هنگامه جنگ است و دشمن سالهاست که بیدار است و مشغول کار؛ این ما بودیم که بعد از شهدا و امام خوابمان برد!

 

الآن کار به جایی رسیده که در مجله­ها به شکل نظری و مبنایی راهبردهای حضرت آقا را در زمینه­های مختلف (البته بدون ذکر نام ایشان) طرح و رد می­کنند! آقا می­گویند اسلامی­کردن علوم انسانی، می­گویند اساساً بی­معناست! آقا می­گویند مهندسی­فرهنگی، می­گویند کسی که این را گفته یا معنای مهندسی را نمی­دانسته یا سررشته­ای از فرهنگ نداشته!!

 

حالا ما هم نشسته­ایم و منتظر که کسی برخیزد و پرچم مبارزه را برافرازد! نشسته­ایم که کسی آرمانهای انقلاب را جاری سازد، ... که کسی اسلام را پیاده کند...

 

من اگر برخیزم،

تو اگر برخیزی،

همه برمی­خیزند.

 

من اگر بنشینم،

تو اگر بنشینی،

چه کسی برخیزد؟

چه کسی با دشمن بستیزد؟

چه کسی پنجه در پنجة هر دشمن درآویزد؟

 




طبقه بندی: حکومت جهانی،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: زمان انقلابی بودن،
درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic