حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 توسط محمدقائم خانی

 

تاریخچه زندگانی پیامبر (ص) قبل از رسالت

ولادت پیغمبر اكرم به اتفاق شیعه و سنی در ماه ربیع الاول است، گو اینكه اهل تسنن بیشتر روز دوازدهم را گفته‏اند و شیعه بیشتر روز هفدهم را، به استثنای شیخ كلینی صاحب كتاب كافی كه ایشان هم روز دوازدهم را روز ولادت می‏دانند. رسول خدا در فصل بهار متولد شده است. شیعه معتقد است كه پیامبر اکرم (ص) در روز جمعه به‏ دنیا آمده‏اند. اما اهل تسنن بیشتر روز دوشنبه را گفته‏اند. تقریبا اتفاق نظر است كه بعد از طلوع فجر به‏ دنیا آمده‏اند، در بین الطلوعین.

عبدالله جوان، جوانی بود كه در همه مكه می‏درخشید. جوانی بود بسیار زیبا، بسیار رشید، بسیار مؤدب، بسیار معقول كه دختران مكه آرزوی همسری او را داشتند. او با مخدره آمنه دختر وهب كه از فامیل نزدیك آنها به شمار می‏آید، ازدواج می‏كند. در حدود چهل روز بیشتر از زفافش نمی‏گذرد كه به‏ عزم مسافرت به شام و سوریه از مكه خارج می‏شود و ظاهرا سفر، سفر بازرگانی بوده است. در برگشتن می‏آید به مدینه كه خویشاوندان مادر او در آنجا بودند، و در مدینه وفات می‏كند. عبدالله در وقتی وفات می‏كند كه‏ پیغمبر اكرم هنوز در رحم مادر است. محمد ( ص ) یتیم به دنیا می‏آید، یعنی پدر از سرش رفته است. به رسم آنوقت عرب که برای تربیت كودك‏ لازم می‏دانستند كه بچه را به مرضعه بدهند تا به بادیه ببرد و در آنجا به‏ او شیر بدهد، طفل را به حلیمه سعدیه که از بادیه‏ به مدینه می‏آید، می دهند. كودك تا سن چهار سالگی دور از مادر و دور از جد و خویشاوندان و دور از شهر مكه، در بادیه در میان بادیه نشینان، کنار دایه زندگی می‏كند. در سن چهار سالگی او را از دایه می‏گیرند. مادر مهربان، این بچه را در دامن‏ خود می‏گیرد. جناب عبدالمطلب پدر بزرگ رسول خدا، علاوه بر آمنه، متكفل این كودك كوچك هم هست.

قوم و خویشهای آمنه در مدینه بودند. آمنه از عبدالمطلب اجازه می‏گیرد كه سفری برای دیدار خویشاوندانش به مدینه برود و این كودك را هم با خودش ببرد. همراه‏ كنیزی كه داشت به نام ام ایمن با قافله حركت می‏كند. به مدینه‏ می‏رود و دیدار دوستان را انجام می‏دهد . محمد (ص) با مادر و كنیز مادر بر می‏گردد. در بین راه مكه و مدینه، در منزلی به‏ نام ابواء كه الان هم هست، مادر او مریض می‏شود، به تدریج ناتوان‏ می‏گردد و قدرت حركت را از دست می‏دهد . در همان جا وفات می‏كند. این‏ كودك خردسال مرگ مادر را در خلال مسافرت، به چشم می‏بیند. مادر را در همانجا دفن می‏كنند و همراه ام ایمن به مکه برمی گردد. عبدالمطلب دیگر بعد از مرگ این مادر، تمام زندگیش شده بود رسول اكرم (ص). بعد از مرگ عبدالله و عروسش آمنه، این كودك را فوق العاده‏ عزیز می‏داشت و به فرزندانش می‏گفت كه او با دیگران خیلی فرق دارد، او از طرف خدا آینده‏ای دارد و شما نمی‏دانید. وقتی كه می‏خواست از دنیا برود، ابوطالب حالت اضطرابی را در پدر دید. عبدالمطلب خطاب‏ به ابوطالب گفت: من هیچ نگرانی از مردن ندارم جز یك چیز و آن، سرنوشت این كودك است. بعد از آن، جناب ابوطالب، متكفل بزرگ كردن پیغمبر اكرم (ص) می شود.

 

ادامه دارد...

برگرفته از کتاب سیری در سیره نبوی شهید مطهری




طبقه بندی: استاد مطهری،  فرهنگی، 
برچسب ها: زندگانی پیامبر (ص)،
درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات