حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 مرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

سبک زندگی و گردن باریک ولی!

 

رسول خدا (ص) بعد از احد، در پی تهدید دوباره­ی مکیان، فراخوان جهاد دادند. شرط عجیبی هم داشت. شرط حضرت این بود که فقط شرکت کنندگان در احد حق دارند در این غزوه حاضر شوند! حضرت یک عده دست و پا شکسته و درب و داغان را برداشت و با خود برد! البته نبردی در نگرفت و خدا شر دار و دسته ابوسفیان را از شر مسلمانان کم کرد. ولی آنچه مهم است، احساس عجیب شرکت کنندگان می باشد. در نهایت غم و احساس شکست و ضربه­ی مادی، باید برای جهاد آماده می­شدند. واقعا دست به قبضه­ی شمشیر بردن سخت بود.

این را که گفتم، هیچ ربطی به من نداشت. ما کجا و مجاهدان کجا؟ اصلا مقایسه­اش هم غلط است. ولی خب، مقایسه­ی شرایط که اشکال ندارد. گاهی اوقات، قلم دست گرفتن، همچنین نیردی می شود. هیچ آمادگی وجود ندارد و چاره ای هم جز نوشتن نیست.

داشتم «پارک ملت» را می دیدم. همین برنامه شبکه یک را می گویم! برنامه در پی معرفی سبک زندگی است. بحثی که در میان اداره کنندگان جهان، داغ تر از آن وجود ندارد. حتی این دعوا به داخل هم کشیده شده است. یک طرف سبک زندگی انقلاب اسلامی که احیا کننده سبک زندگی مجاهدان است. و یک طرف سبک زندگی علم زده غربی، که میراننده اسلام است؛ البته ناخودآگاه. این برنامه سبک زندگی را دنبال می کند. و نا گفته معلوم است که کدام سبک را دنبال می کند! این موقع ها نوشتن خیلی سخت می شود.

گاهی وقتها، نوشتن بسیار سخت می شود. وقتی که مجبوری بدون ذره ای آمادگی بنویسی. از قبل هیچ فکر نکرده ای، خالی خالی. و بحث هم، مهم ترین بحث روز دنیاست! چه می شود آن نوشته؟!! با این همه، این مشکل را می شود حل کرد. اگر نویسنده بر خلاف بنده، چون مجاهدان پای رکاب نبی (ص) باشد، وعده پیروزی خدا محقق می شود و قلم می نویسد آنچه که باید بنوسد را. مشکل آنجاست که نبرد با کفار نباشد، با منافقین باشد... نوشتن این جمله ای که خواهم آورد، خیلی سخت است و هزاران ملامت به دنبال خواهد داشت. ولی چه کنم که منافق از دیدگاه قرآن، داداش مسعود و آبجی مریم نیستند. بر خلاف تصور اکثر ما، عبد الله بن ابی هم نیست... پس جمله را می گویم؛ با اتکا به قرآن.

...

دیگر نمی توان نوشت. نوشتن از نفاق باید از جنس روشنگری باشد و روشنگری در چند خط عملی نیست! اما من که می دانم نفاق قرآنی چیست. چطور نگویم؟ ردخور ندارد که برنامه «پارک ملت»، سبک زندگی مجاهدانه را تبلیغ نمی­کند. هر که می خواهد بدش بیاید. آخرت که شوخی ندارد تا برای خوش آمد کسی، چوب حراج بر آن بزنم! البته این به معنی انگ زدن به مجری، تهیه کننده یا همه­ی مدعوین نیست. خود حجۀ الاسلام شهاب مرادی، از عناصر مخلص و درست درمان قضیه است. مجری هم ایرادی ندارد. اما برنامه که فقط این دو نفر نیستند. چند عنصر خطرناک در برنامه حضور دارند که اتفاقا قدرتمند هم می­باشند. نمی توانم اسم بیاورم. یکی دکتری است علم­پرست، که همه­چیز را از دریچه­ی علم می­نگرد. یک انسان دانشگاهی محض، که تمام تفکراتش بر مبنای فکر غربی و تجربه­گرایی محض علمی بنا شده است. البته علاقه هایی هم به سنت دارد! متأسفانه درباره همه چیز نظر می­دهد. یکی هم روزنامه نگاری کاملا لیبرال، که پایه اندیشه اش بر تساهل و تسامح و اباحه گری در نظر است. و همین طور بسیاری از گزارشات میان برنامه و مدعوین دیگر.

فقط نمی دانم در این میان، چگونه باید غربت ولی را فریاد کرد! اکثر آدم هایشان در بهترین حالت، سنت­گرا هستند و نه دین­گرا! و چه خطری بالاتر از این که همان­ها، علاقه مند به دین هم هستند؟ نمی دانم در این میان، چگونه باید غربت ولی را فریاد کرد! مانند کودکی می مانم که می خواهد با سنگی، به نبرد عمرو بن عبدود برود... چه می شود!

به حال داود میرباقری غبطه می خورم! با «مختارنامه»اش، چه دفاعی کرد از ولایت... دست ما کوتاه و خرما بر نخیل! فعلا که رسانه ملی هم تحت قبضه جریانی نان به نرخ روز خور و به شدت چاق و فربه است. خواصی اینچنین در تاریخ کم نبوده اند. همان ها که سر بزنگاه، مسیر تاریخ را عوض کرده اند...

-        بس است نویسنده! این کفریات چیست که می گویی؟ این ها تصورات باطل تو از قرآن است. مگر می شود در سازمانی که حضرت آقا رئیسش را انتخاب می کند، غیر اسلام چیزی جاری باشد؟ سریع توبه کن که به مومنین تهمت زده ای. در این سازمان، همه سینه چاک رهبری هستند! اصلا هم به تو ربطی ندارد که واکنش بدنه سازمان را در ماجرای سال 88 وارسی کنی تا بفهمی چند نفرشان باور داشتند که جمهوری اسلامی تقلب نمی کند. مگر تو مفتشی؟ سریع برو توبه کن، وگرنه باید شلاق بخوری.

...

... ...

شما نخوانید. می خواهم چند کلمه با خدا صحبت کنم: «چه کنم؟ هرچه گفتم تکذیب کنم، یا سینه را سپر برچسب ها و انگ ها نمایم؟ خدایا!! ...»

جواب خدا: «...»




طبقه بندی: قرآنی،  حضرت امام خامنه ای،  اعتقادات اسلامی،  دل نوشته ها، 
درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات