تبلیغات
حکمت با طعم درد - ظرفیت هضم تکنولوژی غرب را پیدا کرده‌ایم (2)
حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 بهمن 1391 توسط محمدقائم خانی

به واسطه انقلاب اسلامی ایران

ظرفیت هضم تکنولوژی غرب را پیدا کرده‌ایم (2)

 

غرب: از مبانی تا تکنولوژی

به نظر شما رابطه‌ای میان منظر و تلقی غربی از عالم و آدم و توسعه بی‌حساب تکنولوژی و ابزارها در دنیای ما وجود دارد؟

اینجانب به این نتیجه رسیدم که نحوه تلقی و تلقی غرب بر این اساس تغییر کرد که رابطه‌اش را با وحی قطع کرد و عقل خود بنیاد را به جای آن گذاشت. عقل خودبنیاد هم ظرفیت محدودی دارد در حالیکه شأن انسان بی‌نهایت است. هرچه جلوتر می‌رویم کم‌ظرفیتی عقل خودبنیاد بیشتر خودش را نشان می‌دهد. اصلاً عقل خودبنیاد یعنی عقل ابزاری، همین عقل دودوتا چهارتای مادّی دیگر. سطح و شأن شما را که بی‌نهایت بود و می‌خواستی با عقلت بروی به سمت شهود و وحی، فروکاستی به سطح مادی محدود. پیشرفت می‌کنی، حتی ممکن است الگوی پیشرفت شما هم کم‌وبیش قابل قبول باشد، امّا چون محدود شدی هرچه پیشرفت می‌کنی، کم‌ظرفیتی و تبعات منفی‌اش بیشتر خود را نشان می‌دهد. به عبارت دیگر مبدأ اگر عقل خودبنیاد باشد معاد نیز در همان سطح تعیین خواهد شد حتّی اگر سیر کمی پیشرفت درست باشد. بینید دوستان مهمترین نکته اینست که این فروکاست غرب از جنس فصل [جدایی از معنویت و ملکوت] است. به فرانسیس بیکن در نیمه دوم قرن شانزدهم و ربع اول قرن هفدهم نگاه کنید:1) ما از بهشت رانده شدیم. فصل اول. [جدایی انسان از مبدأ الهی و تحمیل حضور در این عالم] 2) باید بهشتی زمینی بسازیم، فصل دوم [جدایی مقصود و غایت از آسمان مبتنی بر فصل اول] 3) باید طبیعت را تسخیر کنیم. فصل سوم وقتی چیزی را می‌خواهیم تسخیر کنیم یعنی من اینطرفم آن آنطرف [جدایی از هستی و خلقت الهی] 4) در زمان فرانسیس بیکن لغت ساینس (science) هنوز زاییده نشده بود. ساینس مربوط به حداکثر صدوپنجاه سال پیش است. آن موقع نالج (knowledge) بود. گفت از نظر من دانش فقط حسی و تجربی است. یعنی فصل چهارم [جدایی معرفت از وحی و شهود و عقل] 5) knowledge is power دانش قدرت است. این جمله کلیدی و معروف فرانسیس بیکن است. دانش یعنی نظر که یکبار فصل شده و حسی تجربی شده حالا شامل یک فصل دیگر می‌شود نسبت به عمل و اقتدار و تسلط و سلطه. فصل پنجم [جدایی عمل از نظر] منتها نقطه کلیدی‌تر اینجاست. حدود هفتصد سال قبل از فرانسیس بیکن مگر فردوسی نگفت توانا بود هرکه دانا بود؟ ببینید این یک وصلی درش هست. فضای عمل و اقدام فضای جزئیات است. فضای نظر چی؟ از آنطرف امکان وصل به بی‌نهایت دارد. باز است. کل بر جزء مسلط شود یا جزء بر کل؟ کل بر جزء! فردوسی هم همین را می‌گوید. نالج ایز پاور (دانش قدرت است) یعنی سلطه عمل بر نظر. نظر کوچک و نحیف، عقل خودبنیاد، عمل درست است جزئی است اما پراکنده و متکثر. نتیجه سلطه و تسخیر است که نهایتاً‌ به نابودی محیط زیست و لایه اوزون و چه و چه منتهی می‌شود. ولی توانا بود هرکه دانا بود اصالت با نظر است. تسلط با نظر است. با اینکه سؤال پیش می‌آید کدام نظر امّا این پس از اصالت نظر است. بعد عاقلیم و می‌پرسیم کدام نظر؟ کما اینکه فردوسی هم در مصراع بعدی می‌گوید: زدانش دل پیر برنا بود. چون پیری از جنس عمل است ولی دانش چطور؟ برنا شدن یعنی نظر عملت را متعالی می‌کند. حالت جزء خشک مادی کوچک را گسترش می‌دهد. اینکه الی الابد آخرتت را هم آباد می‌کند سرجای خود. بر این اساس، پراگماتیسم یا عملگرایی از فرانسیس بیکن آغاز شده. اینرا هم بگویم که نگاه کلیسایی قرون وسطایی این بود: طبیعت، این عالم خلقت خداست؛ بشناسیمش و به آن تعظیم کنیم. خودمان را با آن هماهنگ کنیم. حتی قبل از آن در ارسطو- که دیدگاه هایش به شدت در مسیحیت رخنه کرده- و سنت آگوستین قدیس و آنسلم و بعدتر توماس آکوئیناس دیدگاه های ارسطویی که یکیش همین نگاه است به تدریج الهیاتی کردند. در فلسفه شرق هم بعضاً این جوهره البته هست. ارسطو یک بحث محاکات دارد می‌گوید ما مثلاً خانه‌سازی را از پرنده‌ای که لانه می‌سازد یاد گرفته‌ایم. سنت‌گرایان جدید نیز تا حدی به همین هم‌نوایی و صلح با طبیعت معتقدند. رنسانس هم‌آهنگی با طبیعت یا انفعال در برابر طبیعت را تبدیل کرد به بیش‌فعالی و سلطه بر طبیعت. بعد ببینید که سلطه بر طبیعت به سلطه بر انسانها رسید. فقط یک مثالش جنگ جهانی دوم است که با بمب اتمی امریکایی [که تکنولوژی محصول سلطه‌جویی است] که به فاصله دو سه روز بر سر دو شهر ژاپنی فرود آمد ختم شد. ببینید این است سلطه، عمل، اقدام، برو جلو... ببینید فضای مهندسی حرفه‌ای ما هم همین است. چون هم شأن اجتماعیت بالا می‌رود، عمل است دیگر. بعد هم پول می‌دهند به آدم. می‌خرند آدم را. منتها مهندس با مردم در تعامل است، بویژه دانشگاه های خوب می‌شود الگو. شمای مهندس می‌روی با مردم تعامل می‌کنی و باید جامع باشی برای اینکه روحیات و اخلاقیات مردم و پروژه های میلیاردی زیر دست توست. اتفاقاً‌ مهندس باید جامع باشد. برای همین مهمتر است این بحثها برای دانشگاهی مثل دانشگاه شریف که این حکمت‌بنیان بودن که بنده درباره‌اش می‌گویم در آن اتفاق بیفتد که آن ان‌شاءالله مبنای تحولات خواهد بود، چراکه حکمت جامع نظر و عمل با تسلط نظر بر عمل است و به عبارت دیگر این نوع پویایی را متبادر می‌کند.    پس ببینید در مواجهه با دنیا تفریط و افراط بود. من راه سومی را پیشنهاد می‌کنم که اسمش را گذاشته‌ام «هم‌افزایی با طبیعت». ببینید قرآن هیچوقت دستور به تسخیر نداده. مهمترین آیه قرآن در اینباره هم آیه 20 سوره مبارکه لقمان است: «ألم ترو أنّ الله سخّر لکم ما فی السماوات و الارض» خدا برای ما تسخیر کرده. «و أسبغ علیکم نعمه ظاهرةً و باطنة» تمام نعمتهای ظاهری و باطنی را به وفور به شما بخشیده. این درحالیست که اصل اساسی اقتصاد مرسوم کم‌یابی منابع است. این مسأله دو تا مثال هم دارد از گذشته و آینده. حضرت هاجر(ع) و حضرت اسماعیل(ع) را حضرت ابراهیم(ع) به دستور خداوند در بیابانی لم‌یزرع گذاشت. خب این بچه شیر می‌خواست. حضرت هاجر هفت بار «سعی» کرد. «لیس للانسان الّا ما سعی» سعی کرد، بچه‌اش پا به زمین کوبید، زمزمی جوشید الی الابد از زمین لم یزرع. پس نعمتهای ظاهری و باطنی را همه به ما داده، خود را بسازیم، تقوای فردی و اجتماعیمان را بالا ببریم تا منابع در اختیارمان قرار گیرد. مثال دوم هم از آینده است. در اخبار داریم امام زمان (عج) وقتی ظهور می‌کنند «زمین ذخایر خود را در اختیار می‌گذارد» چون انسان کامل را ملاقات می‌کند. پس مسیر تمدن غرب این مسیر بوده ما این مسیر را جاهایی‌اش را شاید بپذیریم چون تلقی مشترک از واقعیت جاهایی ممکن است اتفاق بیفتد هرچند نحوه تلقی‌ها متفاوت است. همه چیز پس رد نمی‌شود. ولی سوق و تعالی باید اتفاق بیفتد. در خصوص این سوق و تعامل، ما به یک معماری جدید نیازمندیم. دانشگاه چون مبدأ تحولات است و مبنای انسان‌سازی است، معماری را باید از آن آغاز کنیم.ایده دانشگاه حکمت‌بنیان را بنده به عنوان راه پنجم در همین راستا مطرح می‌کنم که ان‌شاءالله در جای خود بیان خواهد شد.

 



درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم