حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 اسفند 1391 توسط محمدقائم خانی

دین در وقت اضافه! (2)

 

ذی المقدمه:

ما امروزه به عنوان مردمانی که روزگاری صاحب تاریخ و تمدنی بوده­اند و در حال حاضر از شکوه و مجد گذشته دور افتاده و دست بر قضا در همین روزگار خود با بسط تمدن غرب در سرتاسر عالم مواجه هستند درگیر مسائلی هستیم که ریشه در این برخورد تمدنی دارد. یکی از مهم­ترین این مسائل نسبت علم - به عنوان قوام­بخش دنیایی که به سمت ما هجوم آورده- با دین - به عنوانعنصر اصلی حیات فردی و اجتماعی ما- ست و یکی از شئون جدی این مسئله نسبت دانش­گاه با اسلام است. در این مقابله مفاهیم جدیدی مثل دانش­گاه اسلامی و وحدت حوزه و دانش­گاه سال­هاست که در ادبیات ما شکل گرفته­اند[1]. امروزه ما در ادامه و سیر این درگیری و تعامل بین علم مدرن و دین دائر مدار امور ما دچار امور عینی مستحدثه­ای شده­ایم که به سرعت در حال رشد و تکثیر هستند. به عنوان مثال عبارتی که امروزه دیگر خیلی به گوش ما آشنا است و تقریباً به آن عادت کرده­ایم عنوان "حجت الاسلام و المسلمین دکتر ...." است که شاید حتی در حد دو یا سه دهه پیش شنیدن آن منجر به تعجب و فکر کردن در ماهیت و حقیقت آن می­شد ولی امروزه دیگر به حدی این عنوان به نرخ شاه عباسی تبدیل شده که جناب مقام ریاست یکی از بزرگ­ترین و معتبرترین دانش­گاه­های کشور در اقدامی نوآورانه و خلاق تصمیم می­گیرد که به مرجع تقلید ما دکتری افتخاری بدهد تا باب عناوین "آیت الله المعظم دکتر ...." و "دکتر امام ...." هم در فضای فکر و اندیشه ما باز شود.

یکی دیگر از مسائلی که عمری به نسبت کمتر دارد و از استحداث آن کمتر از چندین سال می­گذرد، شکل­گیری فعالیتی در حاشیه دانش­گاه به نام حوزه دانشجویی است. در نگاه اول به حق این فعالیت ارزش­مند تلقی می­شود و اساساً چرا فردی که دچار عدم سلامت نفس نیست باید برایش اصل مسأله محل پرسش واقع شود. هر انسان دین­دار منصفی حکم می­کند که چقدر خوب است که بهترین جوانان ما در بهترین دانش­گاه­های ما در کنار مجهز شدن به علم روز که حداقل از جهت رفع نیاز مسلمین یادگیری آن واجب کفایی است، به معالم دین خود هم واقف می­شوند و ساعاتی از هفته خود را در همان محیطی که آموزش علوم دقیقه می­بینند به یادگیری فقه و اصول و تفسیر و حدیث و فلسفه و عرفان بپردازند و اگر استاد اخلاقی هم در این بین باشد آرمان متخصصِ متعهد عینیت یافته است، خصوصاً اگر این فعالیت در یک دانش­گاه صنعتی جریان داشته باشد که دردسر چالش­های احتمالی بین علوم انسانی و مبانی دینی هم وجود ندارد و ظاهراً به راحتی می­توان بین علم و دین جمع کرد. این ایده اگر محقق شود حتماً هم خوب است و هم منتج به نتایج مطلوبی می­شود و دانش­گاه را می­تواند به سمت تربیت دکتر چمران­ها به عنوان خروجی سوق دهد. اما سؤال اصلی در همین­جاست که آیا این دست ایده­های قابل احترام امکان تحقق عملی دارند و در عمل تاسیس نهادی مثل حوزه دانش­جویی چه تاثیری در تبدیل دانش­گاه به دانش­گاه تراز اسلامی و هم­چنین تربیت خروجی­های نهاد دانش­گاه دارد.

این­که در قسمتی خاص از دانش­گاه در روزهایی خاص از هفته تعدادی دانش­جو را مجتمع کرده و به آن­ها آموزش علوم حوزوی بدهیم با این کیفیت در عمل می­تواند منجر به چند نوع نتیجه شود. اولین نتیجه تبدیل علوم حوزوی و علوم دینی به عنوان رشته­ای در کنار دیگر رشته­های دانشگاه است و همان­طور که یک فرد می­تواند هم­زمان در مهندسی مکانیک و ریاضیات کارشناس شود و در همه عمر به این دو مدرک خود ببالد می­تواند مدعی شود که دانش­جوی هم­زمان شیمی و فقه است و در نهایت امر به فقیه شیمی­دان تبدیل شود و یا به متکلم ستاره­شناس تبدیل شود. اتفاقاً مشابه این دست امور را ما در تاریخ خودمان هم داشته­ایم و به عنوان مثال شیخ بهایی را در عین فقیه بودن مهندس و معمار هم می­دانستند. اشکال کار در این قسمت مربوط به ماهیت علوم جدید است و همین قضیه است که مسئله را دشوار می­کند. در قدیم خواجه نصیر اگر هم مهندس و ستاره­شناس بود و هم متکلم و فیلسوف همه این علوم در جان و وجود او پیوند داشت و خواجه دچار چند شخصیتی نبود، اما امروزه با توجه به این که بین علم جدید و دین در برخی موارد حتی تضاد و تعارض هم وجود دارد جمع کردن این­ها در کنار هم در وجود یک شخص منطقاً امکان­پذیر است مگر این­که وجود او را چند قسمت کنیم.

دومین نتیجه­ای که امکان دارد به عنوان یک آسیب جدی دامن­گیر این جریانات شود تبدیل دین و علوم دینی به فراغت آخر هفته است. در طول هفته زندگی متناسب با علم جدید و نهادهای مرتبط با آن مثل دانشگاه و حداکثر با رعایت تا حد امکان برخی حدود و ضوابط شرعیه و آخر هفته زندگی متناسب فضای دینی مسجد و علوم مرتبط با دین می­تواند نتیجه عملی این جریان باشد. این نوع برخورد معادل دین حاشیه­ای و در کنار است که تنها برای سبک شدن روح و آرامش می­توان آخر هفته­ها به کلیسا رفت. به عنوان یک محک برای اینکه این مدل برخورد با دین در دانش­گاه در نهایت می­تواند دین را تبدیل به عارضه­ای غیر اصیل در وجود فرد کند، می­توان نبودن حوزه دانش­جویی را برای طلبه­هایش بررسی کرد. اگر این نبودن اصل حیات فرد را تحت تاثیر قرار دهد می­توان نتیجه گرفت که حوزه دانش­جویی نمادِ دینِ در حاشیه نیست.

شاید بعنوان پاسخ گفته شود که اساساً کارویژه حوزه دانش­جویی دین در دانش­گاه و دانش­جویان نیست، بلکه حوزه زمینه­ای مهیا برای دانش­جوی دین­داری است که علم را از جایگاه نظام کامل زندگی و تبدیل به دین شدن ساقط کرده وآنرا به عنوان ابزاری در خدمت گرفته و تنها می­خواهد با تفقه در دین، اموری از دین را که برای زندگی ایمانی در دانش­گاه و فعالیت تخصصی پس از آن لازم است بداند. در واقع در این نگاه علوم حوزوی خواندن دانش­جویان عملاً مانند مکاسب خواندن کسبه است. امَا دقیقاً مسأله همینجاست که سنخیت بیزینس‌من بورس‌باز بازار آزاد بین‌المللی امروز با مکاسب چقدر است؟ این بحث در صورتی که دانش­گاه به معنی دقیق کلمه اسلامی می­بود درست است اما نکته در همین­جاست که جایگاه حوزه دانش­جویی در دانش­گاه با وضعیت امروزی آن چیست و حضور آن در حاشیه دانش­گاه موجود چه آسیب­هایی می­تواند داشته باشد که اگر به آن­ها فکر نشود باعث نتایج نامطلوب از امر مطلوب آموزش علوم دینی در محیط دانش­گاه می­شود.

در آخر باید به این نکته اشاره شود که اصل این امر که در دانش­گاه ظرفیت پذیرش نهاد حوزه دانش­جویی ایجاد شده و جریانی از دانش­جویان دغدغه­مند نسبت به این مسائل به وجود آمده، بسیار مبارک است و نشان از ورود دانش­گاه در کشور ما به یک مرحله جدیدی از بلوغ شده است و هدف این نوشتار صرفاً بیان این نگرانی جدی و قابل استدلال است که این امر شریف تبدیل به جریانی برای تربیت "مهندسان مسلمان آشنا با علوم دینی و باورمند به فکر ترقی و توسعه" نشود که در جای خود می­توان نشان داد اینان خطرناک­ترین جریان از جریانات سکولار هستند و انقلاب اسلامی در آخرین مرحله از بسط خود با اینان درگیر است.

 



[1]هر چند که ما هنوز هم در مورد این مفاهیم و امکان و شرایط و لوازم تحقق­شان به جد نیندیشیده­ایم و حاصل این ساده­انگاری ما سطحی­زدگی مفرط در عمل است که در نتیجه آن­هم متأسفانه دیگر بعضی از این مفاهیم از معنی تهی شده و افاده معنی نمی­کنند.



درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات