تبلیغات
حکمت با طعم درد - نه به مخاطب اشراف داریم نه به دین! (1)
حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 اسفند 1391 توسط محمدقائم خانی

نه به مخاطب اشراف داریم نه به دین! (1)

ارزیابی انتقادی مرکز معارف اسلامی دانشگاه در گفتگو با دکتر علی دژاکام

جواد درویش

 

بسم‌الله الرحمن‌الرحیم. بعضی ها فکر می کنند که در حال حاضر، طرح دین و دینداری در دانشگاه یک مسئله نخ نما شده و بی فایده است؛ در دوره ای مطرح و تمام شده  است و دیگر موضوعیت ندارد. یک دسته هم می گویند، مسئله‌ ی مهمی بوده است که حل شده و راه حل آن هم درس های معارف است. می شود گفتکه نقطه شروع موضوع کلی دین و دینداری در دانشگاه، با قدمتی سی ساله به انقلاب اسلامی و وضعیت تازه ی بعد از آن برمی گردد. به گونه ای که ظاهرا ما با خود صورت مسئله بیگانه شده ایم و حرف های اول انقلاب را فهم نمی کنیم. دیدگاه شما درباره نسبت دین با دانشگاه چیست و آیا الان هم موضوعیت دارد یا نه؟

بسم‌الله الرحمن الرحیم. اولا نسبت دین و دانشگاه بعد از انقلاب شکل نگرفت. شاید تعبیر دقیقی نباشد که ما فکر کنیم قبل از انقلاب، دین و دینداری در دانشگاه حضور نداشته و بعد از انقلاب مطرح شده است. به سابقه دانشگاه که توجه کنید، می‌بینید که قبل از انقلاب هم متدینینی مثل مرحوم بازرگان، مرحوم مطهری، مرحوم شریعتی و خیلی های دیگر در دانشگاه وجود داشتند که اساسا دغدغه های اصلی‌شان دین و دینداری بود و لذا بحث حضور دین در دانشگاه را به جهت نظری و عملی مطرح کردند. مسجد ساختند، فعالیت های دینی کردند، انجمن های اسلامی را تشکیل دادند، فعالیت های مذهبی پررنگی نمودند. اتفاقا بخشی مهمی از جریاناتی که نتیجتاً به انقلاب ختم شد، به دانشگاه و به بچه های مذهبی و متدینی که در دانشگاه فعالیت می کردند بر می گشت.

ولی هیچ‌وقت به نهاد دانشگاه مربوط نمی شد.

بله، به شکل کلی وجود داشته و توسط متدینین به شکل خودجوش هدایت می­شده است، منتها به عنوان اینکه نهادی در ساختار دانشگاه قرار بگیرد، نبوده است. اگرچه به نظر، بعضی ها تلاش می‌کردند که این اتفاق بیفتد. مثلا در بحث اسلامی سازی علوم، کسی مثل سید حسین نصر قبل از انقلاب پی گیر چنین قضیه ای بوده است. دغدغه ها در این مورد وجود داشته است، منتها چون نظام غیر دینی بوده به همین سادگی قبول نمی کرده که در کنار ساختار دانشگاه، یک بخش متولی امر دینداری قرار بگیرد. در هرصورت نسبت دین و دانشگاه یک نسبت قدیمیست. اساساً یکی از چالش های قبل از انقلاب بین متدینین و غیر متدینین در دانشگاه همین بود.

حتی بین متدینین یک نگاه منفی هم نسبت به دانشگاه وجود داشت.

بله. قبل از انقلاب، نسبت به دانشگاه هم نگاه مثبت وجود داشت و هم نگاه منفی. اصل بحث ذیل یک بحث دیگر است که همان سنت و تجدد است. بعضی نگاه افراطی داشتند، بعضی نگاه تفریطی و بعضی هم میانه. بله متدینینی بودن که قبل از انقلاب دانشگاه را برنمی تافتند و به بچه هاشان اجازه ورود به دانشگاه نمی دادند. چون دانشگاه را محل فسق و فجور و غرب زدگی و غرب گرایی می دانستند. اما نگاه یک طیف قابل توجهی از متدینین و حتی عالمان دینی که روشن تر بودند و جزء نواندیشان دینی محسوب می­شوند، مثبت مطلق یا منفی مطلق نبود. بعد از شکل گیری انقلاب و انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها و اینکه اساسا حکومت، حکومت دینی بود و رسالتی در امر دین بر دوش داشت که مهم ترینش تبیین دین و دینی کردن جامعه و دین دار کردن مردم بود، دانشگاه مد‌نظر قرار گرفت. سعی شد به این پرسش که چه باید کرد تا دین در دانشگاه حضور بیشتر و بهتری داشته باشد، و دینداری تحقق پیدا کند پاسخ معقول و منطقی داده شود. به همین خاطر بحث معارف دینی در دانشگاه مطرح شد. سپس آرام آرام ساختاری تعریف شده در آموزش عالی پیدا می‌کند. اینکه کارکرد قبل از انقلاب بهتر بوده یا بعد از انقلاب، بحث های جداگانه ایست که باید شکل بگیرد.

غرض پشت این اتفاقات چه بوده است؟ مطالبه اصلی صرفا این بوده است که دانشجویان برای آشنایی، در کنار آموزش هایشان، یکسری آموزش های دینی را هم داشته باشند یا موضوعات جدی تری بوده است؟

به نظر می رسد نگاه اولیه، صرفاً نگاه آموزشی نبود. به همین دلیل قبل از اینکه مرکز معارف و غیره شکل بگیرد، نماینده هایی از طرف حضرت امام و بقیه مراجع، در دانشگاه ها حضور داشتند. نگاه اولیه این بود که چون ما می خواهیم یک جامعه دینی، ایده آل، آرمانی، و در واقع یک انسان آرمانی و دینی بسازیم، باید در دانشگاه حضور پیدا کنیم. چون دانشگاه بخش مهم تأثیرگذار جامعه است و جدای از آن نیست. آرمان، ساختن انسان ایده آل و جامعه ایده آل دینی بود. حالا برای رسیدن به این آرمان چه باید کرد؟ یکی از کارهایی که می شد در این زمینه انجام داد، آموزش دین است. برای دیندار شدن، مردم باید آموزش هم ببینند. لذا آموزش دین و بحث معارف، برای رسیدن به آن آرمان قاعدتاً باید شکل می گرفت. صرف آموزش هدف نبود. اینطور نبود که یک درس به درس هایی که بود اضافه شود. دنبال این نبودند که بچه ها فقط معارف را یاد بگیرند و حفظ کنند. بعدش چه؟ از اینکه حضرت امام می فرمود دانشگاه‌ کارخانه انسان سازی است، معلوم می شود که به دنبال ساختن انسان الهی بودند.  

 



درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم