تبلیغات
حکمت با طعم درد - نه به مخاطب اشراف داریم نه به دین! (2)
حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط محمدقائم خانی

نه به مخاطب اشراف داریم نه به دین! (2)

 

مسئله فراتر از دانشگاه است. در مدیر و دانش آموز و معلم و کارگر هم هست. مرکز معارف و اصلاً آموزش معارف دینی به هر کس در کنار زندگی او، به تلقی خاص ما از دینداری افراد بر می گردد. ما به کسی که در کنار کارش معلومات دینی هم داشته باشد، می گوییم دیندار. چرا کلمه دینداری را به معلومات رسانده ایم؟ چرا اگر یک مجموعه ای از معلومات به کسی ملحق کنیم، مسئله دیگر حل می شود.

اول اینکه ما باید بین دین و دینداری تفکیک قائل شویم. دینداری در معنای عام نسبت علمی و عملی‌ ماست با دین. در بحث دینداری یک سری معلومات و اطلاعات و مفاهیم را باید بدست آورد، بدون فهم این ها که نمی شود دینداری کرد. یک نسبت عملی هم داریم. وقتی این دو تا نسبت با دین برقرار شد، می شوید دیندار. قطعا کسانی که بحث دینداری و دین را در دانشگاه مطرح کردند، متوجه این نکته بودند که دینداری فقط یکسری معلومات نیست. اگر ما هویت یک آدم را ثابت نگه داریم و بعد یکسری معلومات به او بدهیم، دیندار می شود؟ قطعاً خیلی از این بزرگانی که در این حوزه حرف زدند و کتاب نوشتند، می فهمیدند که دینداری فقط یکسری معلومات و اطلاعات نیست. دوم اینکه دینداری و دیندار شدن جامعه و دانشگاه به نوع تلقی ما از دین باز می گردد. چون ما تلقی های مختلفی می‌توانیم از دین و دینداری داشته باشیم. بر چه اساسی می خواهیم دین را وارد دانشگاه کنیم؟ با کدام شاخص ها استاد، کارمند، دانشجو و دانشگاه را دینی می‌دانیم؟ رویکرد ما به دین می تواند سنتی، مدرن، فقهی، فلسفی، اخلاقی، عرفانی و... باشد. بنابراین ما امروز باید تلقی مان را از دین و دینداری مشخص کنیم. اساساً آیا با دادن یکسری اطلاعات، گذاشتن یکسری کلاس های معارف، آدم ها دیندار می شوند یا نه؟ آیا چیزهایی که ما به آن ها معارف اسلامی می گوییم، معارف اسلامی هستند یا نه؟ خود همین کتاب معارف اسلامی که سال های سال تدریس می شود، چقدر معارف اسلامی است؟ حاوی معارف اسلامی است یا حاوی معارف متفکران مسلمان؟

فعلا چیزی که در دسترس داریم این است که مجموعه ای از حرف ها و معلومات و معارف را به دانشجو بدیم. چیزی که الان وجود دارد سبدیست از معلومات، بیشتر مشتمل بر یک سری اعتقادها و بحث های تاریخی. آن چیزی که امروز باید به دانشجو گفته بشود، چیست؟ اصلاً‌ منطق دسترسی به آن چیست؟ چه چیزی الان نیاز است؟

واقعیت این است که آن مقداری که من می فهمم و تجربه دارم، هیچ نگاه جامعی نسبت به این موضوع وجود ندارد. نویسندگان کتاب ها، فهم خودشان از جامعه و ذهنیت و فهم خودشان از دین را نوشتند. نه نسبت به مخاطب اشراف کامل داریم و نه به دین. یک سیستم، یک ساختار، یک نظام معرفتی دینی نداریم. لذا یک بخش هایی از دین را که فکر می کنیم دین است گرفته ایم و فکر می کنیم مشکلات و مسائل بچه ها با دادن این ها درست می شود و دیندار می شوند، فلذا ارائه می دهیم. هم این ناقص است و هم آن. در عین حال برای دیندار شدن جامعه مولفه های دیگری هم وجود دارد. برای دیندار شدن جامعه فقط یکسری اطلاعات کافی نیست. دانشجو از تکرار مباحث خسته است. من خودم وقتی سر کلاس می روم، به بچه ها می گویم که «کدام یک از شما در وجود خدا شک دارید؟» می گویند: «استاد! خود شما شک دارید؟» بچه ها براهین فلسفی را نمی فهمند. بدتر شک می کنند. می گویند «نکند چنین چیزی وجود داشته باشه!» مشکل اساسی این است که ما یک هندسه معرفتی از معارف دینی نداریم. این اولین مشکل ماست که مضرات زیادی هم دارد. حداقلش این است که از دین گزینش می کنیم. برای همین در هر دوره ای، یک چیزی از دین برای ما پررنگ شده است و حساسیت بیشتری نسبت به آن پیدا کرده ایم. این مشکل را متفکرانی مانند مرحوم مطهری خوب فهمیده بودند ولذا از مسخ معارف دینی صحبت می کردند و رنج می بردند و در این راه، بسیار هم تلاش کردند و زحمت کشیدند، ولی خب راهشان ابتر ماند.

 

محصولی که از طرف نهادهای  دینی، مخصوصا حوزه به جامعه عرضه می شود، که به نظر می رسد مرکز معارف هم یک گوشه ای از همین ماجراست، چیست؟

به نظرم این یک بحث آسیب شناسیست که باید مجزا بحث بشود؛ آسیب شناسی دین و دینداری در جامعه، حداقل در ایران معاصر. در این حوزه آسیب های بسیار زیادی داریم. هم در امر دین شناسی و هم در امر دینداری. اینکه چرا امروز در حوزه این همه تولید شکل می گیرد ولی ما همچنان تشنه هستیم؟ در کنار نهر زندگی می کنیم ولی سیراب نمی شویم. مشکل کجاست؟ من معتقدم یک فاصله ی عمیق بین دانش دینی حوزوی ما با نسل جدید وجود دارد که نمی گذارد نسل امروز ما با دانش دینی حوزوی ارتباط برقرار کند. دانش حوزوی ما یک پشتوانه چند صد ساله دارد که در جاهایی هم واقعا غنی است، منتها ناظر به این زمان و دنیای جدید نیست. دانش دینی حوزوی ما برای مخاطب امروز ما نیست. اگرچه اینها امروز نشسته اند و دارند می نویسند، ولی معلومات و روش و زبان و ادبیات و مفاهیم و پیش فرض هایشان همه، بعضا به چند صد سال پیش برمی گردد! نسل امروز تشنه است، تشنه حقیقت، تشنه فهم، تشنه معرفت. فرض کنید کسی مثل آیت‌الله جوادی آملی که فرد مفسرِ فیلسوفِ فقیه مجتهد و یکی از شخصیت های برجسته علمی و اخلاقی و معنوی ماست، جوان ما امروز چقدر می تواند با اندیشه های ایشان ارتباط برقرار کند؟ شاید حوزه نیازمند یک واسطه هایی است بین نظریه پردازها و نخبگان و تولیدکننده های اندیشه دینی و مصرف کننده ها. کسانی که بتوانند اندیشه های علما را تبیین کنند. ما هیچوقت این نقش واسطه را نداشتیم. اگر هم داشتیم اینقدر بی سواد بودند که نتوانستند آن کار را بکنند. یعنی اندیشه های ناب را آنقدر مبتذلش کردند که اصلا کسی نپذیرفت.  لذا شما امروز دانش حوزوی دینی دارید ولی نسل مخاطب نمی‌تواند استفاده کند. کسی مثل آقای مطهری چرا موفق تر است؟ به دلیل ویژگی هایی است که دارد. نوع فهمی که دارد خیلی مهم است، که قشر دانشجو، روشنفکر و غیره می‌پذیرندش. نوع تلقی ای که از دین دارد خیلی مهم است. در معاصرین آقای مطهری چه کسی رو پیدا می کنید که «اسلام و مقتضیات» زمان بنویسد؟  

بعضا آن اساتید مرکز معارف که متوجه می شوند و می خواهند تا حد مخاطب پایین بیایند، کار را کلا به سمت جواب به شبهات می برند.

اول اینکه قرار نیست در 14 ، 15 جلسه، دانشجویان دین شناس بشوند. دوم اینکه واقعیت این است که این نگاه، نگاه اشتباهی است. من خودم خیلی موافق این نگاه شبهه محور که چند سالی است باب شده، نیستم. چرا عنوان شبهه بگذاریم؟ چرا کلاس پاسخ به شبهات می گذاریم؟ گویا کسی که شبهه مطرح می کند، اساساً آدم مشکل داری است. او اصلا نمی‌پذیرد که مشکل دارد. می گوید« من چه مشکلی دارم؟ من سوال دارم، می خواهم به سوالم جواب بدهید.» بگوییم پرسش. خیلی از بچه ها پرسش هایی دارند، سوال هایی دارند، دغدغه هایی دارند. واقعا خیلی چیزها رو نمی فهمند. بگذاریم بپرسند، انگ شبهه نزنیم. پرسش شده میکروب. ولذا باعث شده پرسشگری و نقادی از جامعه رخت بربندد و این برای جامعه دینی سم مهلک است و به معارف دینی آسیب می زند. باید تلاش کنیم با رفتار و زندگی و منش خوب مردم را دیندار کنیم. اساسا یکی از آسیب ها این است که ما بیش از اندازه از دین حرف زدیم. آنقدر حرف زدیم که دیگر مخاطب ما احساس می کند حالش دارد خراب می شود. چون از در و دیوار نظام دین و تبلیغات دینی می‌بارد. در آسانسور، در کلاس، تلویزیون، خانواده، رفیق و... بعد هم ذوقی، سلیقه ای، غیر روشمند، غیر منسجم و فهم های عجیب و غریب. همه این ها به دانشگاه ریزش می کند. دانشگاه که جدای از جامعه نیست. لذا عملکرد عالمان دینی و متولیان دین در این قضیه مهم است. مسائل اقتصادی و خیلی چیزهای دیگر هم وجود دارد ولی مسأله اصلی و اساسی فهم دین است. در فهم دین مشکلاتی داریم. لذا وقتی ما داریم از دین در دانشگاه حرف می زنیم، از چه چیزی صحبت می کنیم؟ از چه نوع دینداری ای در دانشگاه حرف می‌زنیم؟ بله می توان با فهم دین برای خودمان یک شاخص هایی بگذاریم. لذا اولاً بحث دین و دانشگاه را نباید از جامعه جدا کنیم. دوماً اینکه وقتی از دین و دینداری در دانشگاه حرف می زنیم، دقیقا مشخص کنیم که منظور ما از دین چیست، کدام تلقی از دین و دینداری است.   

بعضی با توجه به اوصافی که هم در فهم دین و هم در مخاطب شناسی گفتیم، یک نظریه بدیلی در بحث دینداری ارائه می دهند که همان «حوزه دانشجویی»ست.

حوزه دانشجویی برای مخاطب خاص طراحی شده است. کسانی که آنقدر تشنه هستند که می آیند حقیقت دین را یاد بگیرند. اینکه حوزه دانشجویی چقدر از خود حوزه فاصله دارد، چقدر مدرن تر و امروزی تر و پاسخگوتر است، باید بحث بشود. یک وقت شاید شکل قضایا را عوض کنیم ولی در همان زمین ساختار بازی کنیم. حوزه دانشجویی برای مخاطب خاص است. البته ما در بحث دیندار شدن جامعه باید سناریوهای مختلف را بنویسیم تا مخاطبین مختلف را جذب کنیم. یک عده از طریق حوزه جذب می شوند، یک عده از طریق تلویزیون، یک عده از طریق منبر و... قاعدتاً نمی شود با یک روش مردم را جذب کرد. باید از روش ها و سناریوهای مختلفی استفاده کرد. حوزه هم یکی از این روش هاست که تا حالا بد هم کار نکرده است. برای کسانیست که علاقه‌مندند و وقت می گذارند و دین جزء دغدغه هایشان است. البته باید خروجی را هم ارزیابی کرد. باید دید خروجی های حوزه دانشجویی چه شاخص هایی پیدا کرده اند. مومن تر شده اند، عاقل تر شده اند، عالمتر شده اند، مودبتر شده اند؟ باید یاد بگیریم که تربیت دستوری نیست، علم تنها نیست، باید بدانیم که کدام متغیر را اگر دستکاری کنیم اتفاق مهمی می افتد.

 



درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم