تبلیغات
حکمت با طعم درد - خدای دانشجویان چگونه خدایی است؟ (2)
حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 فروردین 1392 توسط محمدقائم خانی

 

خدای دانشجویان چگونه خدایی است؟ (2)

 

بررسی و تحلیل رفتار دانشجویان در مواجهه با چالش علم و دین:

به نظر می‌رسد قاطبه‌ی ما دانشجویان خدا باور هنگام مواجهه با این گونه تضادها، سعی در مصالحه‌ای میان دین و علم داریم به این نحو که خداوند را پدیدآورنده‌ی جهان با تمام عظمت آن می‌دانیم و اتفاقا این عظمت و پیچیدگی را دلیل محکمی بر وجود خداوند به حساب میآوریم اما در رابطه با قوانین این عالم علم را صاحب‌نظر می‌دانیم و دیگر اجازه‌ی تخلف از این قوانین را حتی به خدا نمی‌دهیم و اگر هم به قرآن و یا خدای ناکرده روایاتی مراجعه کردیم که بیانی داشت در رابطه با اتفاقی خارج از قوانین علمی ما در این عالم، اولا که سعی می کنیم آن را نشنیده بگیریم، اما اگر جدی شد قدم بعدی تشکیک در سند آنست و اینکه از کجا معلوم این حرف خدا باشد، و اگر بازهم نشد به ناچار باید آن را تاویل کرد. مثلا فرض بفرمایید قرآن بیان کرده که پرندگان پرواز کننده در هوا را خدا نگه می‌دارد(!!) حال ما باید بگوییم که خوب خداوند قوانین حرکت را بنیان نهاده و حرکت پرندگان تحت این قوانین است و بنابراین خداوند آنها را نگاه داشته است. ویا فرض بفرمایید هنگامیکه این آیه را دیدیم:

وَلَوْأَنَّأَهْلَالْقُرى‏آمَنُواوَاتَّقَوْالَفَتَحْناعَلَیْهِمْبَرَكاتٍمِنَالسَّماءِوَالْأَرْضِوَلكِنْكَذَّبُوافَأَخَذْناهُمْبِماكانُوایَكْسِبُونَ (اعراف،96)

واگرمردمشهرهاایمانآوردهوبهتقواگراییدهبودند،قطعاًبركاتىازآسمانوزمینبرایشانمى‏گشودیم،ولىتكذیبكردند؛پسبه [كیفر] دستاوردشان [گریبان‏] آنانراگرفتیم.

چنین تحلیل خواهیم کرد که بله اگر مردم به لحاظ اخلاقی درست عمل کنند، قطعا اقتصاد جامعه رونق خواهد گرفت و رزق نیز که نعمت و برکت‌ الهی است، گسترده خواهد شد.، بنابراین عمده‌ی افراد دیندار درمواجهه با این چالش به خدایی معتقد می‌شوند که این جهان را طراحی وخلق کرده است و دیگر نظاره‌گر امور است، اگرچه می‌توان با او سخن گفت و درد دل کرد وحتی از او در خواست کرد و دل را به او سپرد. اما نباید او را وارد زندگی واقعی کرد و در معادلات عینی زندگی به او نقشی خارج از قواعد علمی داد، اگر هم از او در خواست می‌کنیم شاید بیشتر برای دل خودمان باشد و یا اینکه باعث آرامش می‌شود. (چرا که دلها با یاد خدا آرامش می‌گیرد، البته گویا مفسرین گفته‌اند تنها با یاد خدا، اما احتمالا اشتباه کرده‌اند چون روان‌شناسان چیز دیگری می‌گویند)

این رویکرد اگرچه غلبه دارد اما تنها رویکرد نسبت به مواجه‌ی باورهای دینی و علمی نیست، رویکرد دوم که از سوی افرادی است که سعی در حفظ حداکثری باورهای دینی خود دارند به این نحو به سراغ این مواجهه می‌رود که علم را از ریشه باطل می داند و اساسا شکل‌گیری آن را شیطانی و کاذب برمی‌شمرد و اگر هم برای او عقل و منطقی قائل است، عقل و منطقی شیطانی و ناری قائل است که فقط بر گمراهی و ضلالت آدمی افزون می‌کند و راهی برای کسی که در ولایت علم(Science) حرکت می‌کند برای رسیدن به دین قائل نیستند. حتی شاید دین و علم را دو پارادایم(به معنی دقیق آن) که قیاس ناپذیرند- واصلا تا شخصی در یک پارادایم حضور دارد قادر به فهم معانی دیگر پارادایم نیست- می‌دانند. این نگرش امروز اگرچه قائلین زیادی ندارد، اما قائلین محکم و پابرجایی دارد؛ از چهره‌های دانشگاهی دکتر سیدحسین نصر را می‌توان نام برد و از چهره‌های حوزوی جناب حجه الاسلام میرباقری؛ اگرچه تفاوت نظر زیادی میان این افراد و دیگرانی که چنین رویکردی دارند وجود دارد اما همه در باطل دانستن اساس علم جدید و سعی در پرهیز از آن، متفقند اگرچه از منظر ایشان در شرایط کنونی نمی‌توان به کلی آن را کنار گذاشت و به حکم اضطرار می‌توان اکل میته نمود. در این نگاه علم از مجموع گزاره‌های علمی ایجاد نشده بلکه بر اساس جهان‌بینی خاصی شکل گرفته و نظامی شده است که ارزش های خاصی را با خود حمل می‌کند.

به نظر می‌رسد، اگرچه علم جدید را اگر به صورت نظام‌ بینشی در نظر آوریم، اثرات و نتایجی افزون بر تک گزاره‌های علمی باخود حمل می‌کند که بسیار با ارزش‌ها و جهان بینی دینی متفاوت است و این معنا بسیار جای تامل دارد؛ اما اینکه علم را از اساس باطل بدانیم و یا شیطانی و یا اینکه علم و دین را دو پارادایم محسوب کنیم، به نظر می‌رسد که نه تنها معقول نیست بلکه بر خلاف صریح آیات دینی است. چنانکه قرآن کریم در مواجهه با کفار و مشرکین نیز آنان را به تفکر فرامی‌خواند و آنان را با مراجعه به فکر و فطرت خود دعوت به دین می‌کند.

أَوَلَمْیَتَفَكَّرُوافی‏أَنْفُسِهِمْماخَلَقَاللَّهُالسَّماواتِوَالْأَرْضَوَمابَیْنَهُماإِلاَّبِالْحَقِّوَأَجَلٍمُسَمًّىوَإِنَّكَثیراًمِنَالنَّاسِبِلِقاءِرَبِّهِمْلَكافِرُونَ (روم،8) آیادرخودشانبهتفكّرنپرداخته‏اند؟خداوندآسمانهاوزمینوآنچهراكهمیانآندواست،جزبهحقوتاهنگامىمعیّن،نیافریدهاست،و [بااینهمه‏] بسیارىازمردملقاىپروردگارشانراسختمنكرند.

علاوه بر این قرآن کریم دین و احکام آن را مبتنی بر فطرتی می‌داند که همه انسان‌ها بر آن خلق شده و استوار گشته‌اند.

فَأَقِمْوَجْهَكَلِلدِّینِحَنیفاًفِطْرَتَاللَّهِالَّتی‏فَطَرَالنَّاسَعَلَیْهالاتَبْدیلَلِخَلْقِاللَّهِذلِكَالدِّینُالْقَیِّمُوَلكِنَّأَكْثَرَالنَّاسِلایَعْلَمُونَ (روم،30)

حتی قرآن در بیانی، مشکل افرادی که به دین نمی‌گروند و راهی دیگر را در پیش می‌گیرند پیروی از گمان و نه علم می‌داند.

وَمالَهُمْبِهِمِنْعِلْمٍإِنْیَتَّبِعُونَإِلاَّالظَّنَّوَإِنَّالظَّنَّلایُغْنی‏مِنَالْحَقِّشَیْئاً (نجم،28)

راهی معقول به سوی رهایی از معضل علم و دین:

حال چاره چیست و راه‌حل کدام است؟ چگونه  باید معضل اصطکاک و بعضاً تضاد میان باورهای دینی و گزاره‌های علمی را حل کرد؟

به نظر می‌رسد حل این معضل نیازمند ورود جدی و عالمانه در موضوع مورد مناقشه است، ولی متاسفانه عموم نظراتی که در این حوزه مطرح گشته است، یعنی بحث علم و دین، از سوی افرادی بوده که یا مشرف به ادعا و مبانی علم جدید نبوده‌اند و یا تحلیل درستی در باب باورهای دینی نداشته‌اند و نتیجه آن شده که با بیان گزاره‌های کلی از قبیل اینکه علم با دین مشکلی ندارد و بلکه موید یکدیگر هستند و یا متهم کردن یکی به باطل محض بودن سعی در منحل کردن این مسئله نموده‌اند.

اگرچه ما نیز در این بضاعت کم، قصد و توان حل کردن این چالش‌ها را نداریم، و همین‌که نیاز به ورود جدی و عالمانه در این موضوع را نشان دهیم تکلیف خود را انجام داده‌ایم اما نکاتی را که برای ورود به این بحث لازم است را در حد امکان این مقاله ذکر می‌کنیم:

 بررسی مسئله‌ی چالش علم ودین نیازمند بررسی علم هم به لحاظ مبانی و هم به لحاظ روند شکل‌گیری است و بعلاوه باید دقیقا بررسی کرد که گزاره‌ای که دچار چالش با باور دینی شده است، از چه مقدماتی حاصل شده، آیا این مقدمات همگی علمی و تجربی‌اند ویا پیش‌فرضهایی فلسفی و حتی نامعقول در مقدمات آن وجود دارد. علاوه بر این اساسا اینکه علم(Science)در چه حوزه‌هایی می‌تواند ورود کند و سقف ادعاهای آن کدام است، همه‌ی اینها سوالات مهمی است که هر کدام نیازمند بحثی مفصل است.

اما نقل قولی از جناب سروش در کتاب سنت و سکولاریسم در باب نحوه‌ی شکل گیری علوم به نظر مفید است.

"طبق اطلاعی که من دارم، مورخان و فیلسوفان علم تقریبا به این نتیجه رسیده‌اند که هیچ عقلانیت و روند منطقی در رشد تاریخ علم وجود نداشته است. یعنی، نمی‌توان گفت چون فلان تئوری در فلان زمان متولد شد، پس از آن هم باید آن تئوری دیگر می‌آمد. همچنین نمی‌توان ادعا کرد که علم به این صورتی که در مغرب زمین رشد کرده، در هر جای دیگری هم که بود به همین راه می‌رفت. تاریخ علم واقعا چنین چیزی را نشان نمی‌دهد و خیلی پراکنده‌تر از آن است که در بادی نظر دیده می‌شود. من همیشه به شاگردانی که نزد من تاریخ و فلسفه‌ علم می‌خواندند می‌گفتم وضعیت شما در دانشگاه مثل وضعیت و حالت یک مشتری است در یک رستوران. شما به رستوران می‌روید و غذا سفارش می‌دهید. یک گارسون تمیز، غذا را در بشقابی تمیز، به همراه دستمال و چاقو و چنگالی تمیز برای شما می‌اورد و شما آن را صرف می‌کنید و می‌روید؛ اما هیچ گاه به داخل آشپزخانه نمی‌روید. چه بسا اگر به داخل آشپزخانه بروید دیگر آن غذا را نخورید. تاریخ علم اینچنین است. تئوریهای تمیز و شیکی که در دانشگاه به شما می‌دهند، مثل غذاهای رستوران است. برای اینکه به آشپزخانه‌ی علم سر بزنید، باید به سراغ تاریخ علم بروید. در آنجا خواهید دید که پشت بعضی تئوریها تقلب و عددسازی و حتی دزدی بوده است. تاریخ علم، تاریخ عجیب و غریبی است و اصلا آن طور که به ظاهر نشان داده می‌شود نیست."(سنت و سکولاریسم، ص 32)

اینکه علم تجربی خود مبتنی بر فر‌ضهایی غیرتجربی اما معقول است، امروز بدیهی است، و اینکه با صرف تجربه تمی‌توان هیچ گزاره‌ی کلی و یا قانونی را تبیین کرد نیز واضح است و موضوع این مقاله نیست، اما برای داشتن دیدی بهتر کمی در این باره‌ سخن خواهم گفت؛ علم تجربی اگرچه با تجربه و حس سروکار دارد، اما هرگز بدان خلاصه نمی‌شود، بلکه سرشارست از فلسفه و عقلانیت و پیش‌فرض‌هایی غیر تجربی؛ برای مثال، علیت از جمله فرض‌های پایه‌ای در علم است، امکان شناخت عالم و صحت ادراکات ما از عالم از دیگر پیش‌فرضها‌ی آنست، نظام‌وار بودن عالم و ثابت بودن این نظام نیز فرض‌هایی است که تجربی نیستند اما همه‌ی اینها به نظر معقول می‌رسند و بدون آنها نمی‌توان ادعای علم تجربی کنونی را داشت.

اما آیا فرضهای علم به این‌ها خلاصه میشود، و آیا اموری که بر رشد و شکل‌گیری علم تجربی کنونی و موضوعات آن و روش‌های آن اثرگذار بوده‌اند همین‌هایند؟ قطعا خیر.

متفکرین با دقت و بررسی دقیق مراحل رشد علم و توسعه‌ی آن نشان داده اند، که علاوه بر فرض‌هایی که ذکر آنها رفت، امور دیگری نیز هستند که بر علم تجربی و رشد آن اثرگذار بوده اند، برای مثال دوئم و کواین از فلاسفه علم نقش پیش‌فرض‌های ذهنی دانشمندان و نگرش آنان به عالم را بر تجربیات موثر دانسته‌اند و یا توماس کوهن نقش ارزش‌ها و امور اجتماعی جامعه علمی را در رشد علم بسیار جدی دانسته است تا جایی که برخی(فایرابند) آنقدر علم را تحت تاثیر شخص و انسان خاص دانسته‌اند که منکر روش و موضوع خاص برای علم شده‌اند.( نویسنده اگرچه با کلیت اثرگذاری اموری که ذکر شد بر علم موافق است اما کل آن را نمی‌پذیرد و در اصطلاح معتقد است که اینها فی‌الجمله صحیح‌اند نه بالجمله).

در میان همه‌ی پیش‌فرض‌ها یک فرض و یک نگاه اهمیت کلیدی و حیاتی در نگاه ما به علم و تاریخ علم و توسعه‌ی آن دارد و آن اینکه آیا عالم مادی است یا خیر؟ آیا می‌توان توصیفی فیزیکال از تمام عالم بیان کرد یا نمی‌توان؟

اگرچه شاید هیچ دانشمندی صراحتاً نظر خود را در این‌باره نگوید(گرچه برخی گفته اند) اما به نظر می‌رسد پاسخ این سوال داده شده است و به صورت پیش‌فرضی برای بسیاری از دانشمندان تجربی بدل گشته است، گویی در سر در علم کنونی، Science، نوشته شده است که هرکه به تأثیر امور غیرمادی اعتقاد دارد وارد نشود. شاید این پاسخ پس از آنکه خدای رخنه‌های نیوتن نابود شد قوت گرفت و یا شاید پس از نظریه‌ی تکامل داروینی که منشاء عالم حیات و موجودات زنده را اتفاق و تصادف در ترکیب عناصر اولیه دانست تثبیت شد، اما در هر حال به نظر می‌رسد امروز این گزاره بر سر در علم آویخته شده است.

به نظر می‌رسد برای این ادعای بزرگ و اساسی دلیلی نمی‌توان اقامه کرد و یا هیچ تجربه‌ای را نمی‌توان آزمود تا شاهدی شود بر این ادعا، پس با این وجود چگونه این ادعا اینقدر طرفدار یافته است؟ در حالیکه درک عمومی ما خلاف این مطلب را گواهی می‌دهد، برای مثال امور مختلفی چون، عقل، درک، فهم، عواطف، اراده، میل، حیات و... ظاهرا مادی نیستند.(البته عده‌ای در توجیه این امور از سلسله واکنش‌های فیزیکی و شیمیایی سخن می‌گویند که در رابطه با این امور اتفاق می‌افتد، اما گویی توجه ندارند که این امور با آن واکنش‌ها متفاوتند و آنها زمینه ساز اینهایند نه خود اینها) مگر اینکه کلاً منکر این مفاهیم شویم، که آنوقت دیگر باور و یا علم بی‌معنا خواهد شد. چنانچه آلوین پلنتینگا معرفت شناس و فیلسوف برجسته‌ی معاصر و پیش از او حکیمان اسلامی در رابطه با مادی نبودن ابعادی از وجود انسان به خصوص علم و باور و معرفت سخنانی مفصل و پرمغز گفتهاند.

(یک معرفی) در ارتباط با بررسی دقیق مبانی یک نظریه در باب مسائل جدید فیزیک، جناب دکتر گلشنی، در کتاب بسیار مفید خود، تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصرراه بررسی دقیق و موشکافانه‌ی نظریات علمی را گشوده‌اند. امید است که دیگر متفکرین این راه را پی گرفته و در مورد مسائل و تعارضات میان علم و دین به نحوی دقیق و عمیق ورود کنند و از دادن نسخه‌هایی کلی و نا دقیق پرهیز نمایند.

 



درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم