تبلیغات
حکمت با طعم درد - با تبدیل طبیعت به خلقت، تعارض علم و دین حل نمی‌شود (1)
حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 فروردین 1392 توسط محمدقائم خانی

با تبدیل طبیعت به خلقت، تعارض علم و دین حل نمی‌شود (1)

گفتگویی درباره نسبت علم جدید و دین اسلام با دکتر آزادگان

 

محمدحسین بادامچی

 

-         آقای دکتر موضوعی که می‌خواهیم درباره‌اش صحبت کنیم «دین در دانشگاه» است. رویکردی هم توصیفی، هم تحلیلی و هم آسیب شناختی به وضع دین در دانشگاه. بخشی از این موضوع که به صورت خاص می خواهیم درباره آن با شما صحبت کنیم- چون هم شما «علم و دین» در گروه فلسفه علم شریف ارائه می دهید و هم تخصصتان «فلسفه دین» است- موضوع «دینداری دانشجویان» است یا شاید بتوان گفت بحث درباره مسأله دینداری کسانی که در حال فراگیری science‌ یا علوم جدید هستند. مسألهی علم و دین به طور کلی و ابعاد مختلف مسأله علم و دین در کشور ما.

سؤال اول ما در واقع اینست که شما وضع را چطور می بینید،‌ یعنی دانشجوها از این حیث که در حال فراگیری science هستند نه دانشجو به معنای عام که به کسی که هر نوع دانشی (علم، معرفت، یا هر چیز دیگری) را می‌آموزد گفته می‌شود. به صورت خاص دانشجوی ساینس یا برخی آورده های ساینس مثل علوم مهندسی. همانطور که خود بهتر می دانید تأکید بر ساینس یا علوم تجربی برای دقیقتر شدن بحث اهمیت دارد. از نظر شما تعامل علم و دین در زندگی دانشجویان و بویژه مسائل اعتقادی و جهان بینی دانشجویان چگونه است؟

-         بسم الله الرحمن الرحیم. اولاً سؤالتان سؤال خوب و به جا و مهمی است. دوم اینکه وقتی از رابطه بین علم و دین صحبت می کنیم باید برگردیم به این قضیه که این مسأله یا تضاد یا تعارض کجا بوجود آمده و چرا بوجود آمده و چه راه حل هایی می توان دربارهاش داد.

-         البته اصل تعارض رابعضی قبول ندارند.

-         اما به نظر میرسدبالاخره مسألهای هست و برخوردی اتفاق افتاده، حتی اگر نگوئیم از نوع تعارض است. اینکه چرا این مسأله پدید آمده مسأله اول است و بعد اینکه کسانی که حالا در ایران و جاهای دیگر دنیا ساینس می خوانند چه مسألهای دارند مساله دوم.

    من همیشه برای دانشجویان تأکید کرده ام که قضیه رابطه علم و دین یک قضیه مدرن است یعنی در جهان سنتی یا در جهان پیشامدرن در دنیای اسلام و حتی در غرب و عالم مسیحیت در زمان آکوئیناس و آگوستین در قرون وسطی یا قبل از آن و در زمان ایران ابن سینا و فارابی و ملاصدرا و دانشمندانی مثل رازی و امثال اینها، این مسأله وجود نداشت. چرا؟ این برمی گردد به جهان بینی سنتی و دینی که آدمیان داشتند. در جهان‌بینی دینی و سنتی ما خداوند خالق جهان است و همه چیز در جهان آیه خدا و مخلوق خداست. و ما هرچقدر که در شناخت جهان قدم برداریم بیشتر به شناخت خداوند نزدیک می شویم. بنابراین اگر ما داریم علم می آموزیم یا به عبارت بهتر درباره این موضوع مطالعه میکنیم که «روابط بین اشیاء در جهان خارج چیست؟» در حقیقت یک نوع جهانبینی  همراه ما بوده که رابطه بین اشیاء در جهان یعنی رابطه بین آیات الهی که خداوند آنها را چنین تنظیم کرده است.یا اینکه «خداوند چگونه جهان را خلق کرده است؟» سؤال اصلی ما بوده است. وقتی که با این سؤال وارد ساینس می شویمآنوقت می فهمیم که جایگاه دین کجاست. دین در هر لحظه چه آنرا به عنوان آنچه در کتاب مقدس، در قرآن، تورات یا انجیل، در نظر بگیریم و چه دین را به عنوان رویکرد یا نگاهیدر نظر بگیریم که جهان را به عنوان امر الهی بررسی می کند، متافیزیکی ارایه میکند که خداوند را خالق ما و جهان هدفمندی می داند که انسان به عنوان خلیفهی خدا در آن نقش دارد. چنانچه دین رابه عنوان جهان بینی خود در نظر بگیریم با این نگاه جایگاه علم و جایگاه تلاشهای ما برای شناخت جهان روشن خواهد شد.

    مسأله اینست، ما کتاب مقدسی داریم به نام قرآن که تبیاناً لکی شیء است یعنی خداوند همه چیز را در آن آورده است. عالم سنتی که به این کتاب معتقد است وقتی برای شناخت جهان وارد جهان می شود جهان را به صورت «آیه» در نظر می گیرد. کلمات کتاب خدا را هم «آیه» می گیرد و بین این دو تناظری وجود دارد که آنرا برقرار می کند. وقتی جهان را می شناسد انگار دارد آیات کتاب خدا را می شناسد یعنی دارد «فرقان» را می شناسد، یعنی بازشده کلام الهی در جهان را. این نگاه خیلی نگاه اساسی و مهمی است. متأسفانه اتفاقی که در مدرنیسم افتاد اینست که انسان مدرن این نگاه را از دست داد که همزمان شد با رشد علوم تجربی در غرب.

    اتقاق اصلی در ظهور مدرنیته، حذف جهان بینی دینی از کارهای علمی است. یعنی آمدند دو ساحت در امور جهان درنظر گرفتند. یک ساحت متافیزیکی یا دینی و یک ساحت فیزیکی. اتفاقی که افتاد شاید در وهله اول چیز چندان مهمی به نظر نیاید. یعنی ما یک خط می کشیم می گوئیم انسان یک بدن دارد و یک روح. جهان یک فیزیک دارد و یک متافیزیک. گالیله یک جمله معروف دارد که می گوید دانشمند درباره فیزیک جهان سخن می گوید و کتاب مقدس و الهیات درباره متافیزیک جهان. و اگر اینها با هم تعارضی داشتند اهمیتی ندارد چون باید کتاب مقدس تفسیر شود با علم. جملهای که بعد از آن اتفاقات دادگاه گفت. اتفاقاً می خواهم این حرف را بزنم که این نگاه خیلی خطرناک است. زاویه خطر از اینجا پدید آمد که ما آمدیم یک خط کشیدیم بین فیزیک و متافیزیک. خط کشیدیم بین بدن و روح. مسأله اینست که در وهله اولی که این خط داشت کشیده می شد اتفاق اتفاق خیلی سادهای به نظر میآمد. ساده به نظر می‌آمد که بسیارخوب، منجم دارد درباره اجرام آسمانی تفکر می کند و کتابهای مقدس هم درباره فرشته ها و خدا و بهشت و جهنم و امثال این مفاهیم صحبت می کنند. بنابراین این دو حوزه با هم کاری ندارند. هرکدام دارند کار خود را می کنند. غالب کسانی هم که علم جدید را در قرن هفده و هجده پدید آوردند متدین بودند. نیوتن، کتاب الهیاتی دارد. روی متن مقدس مفصلاً کار کرده و در واقع تفسیر متن مقدس دارد. گالیله، پاسکال، دکارت و خیلی های دیگر هم کاملاً متدین بودند.

    ولی تنها یک اشکال وجود داشت که اشکال بسیار باریک و ظریفی است. آن اشکال «خط کشیدن» است، یعنی فاصله گذاشتن. ما وقتی از این صحبت می کنیم که دیدگاه جهان سنتی نسبت به جهان چگونه بوده می گوییم نگاه «یکپارچه» بوده. به عنوان مثال در فلسفه صدرائی نگاه به نفس و بدن را که بررسی می کنید انسان را یکپارچه می بینید. نمی گوید یک روح (soul) داریم و یک بدن (body) و اینها چگونه با هم تعامل دارند. این حرف دکارت را اصلاً‌ نمی زند. از نظر ملاصدرا انسان یک موجود ذو مراتب است که مراتب بالای او روح است و مراتب دانی او بدن. نگاه نسبت به جهان هم همینطور است. ما یک جهان به هم پیوسته فیزیکی داریم که به جهان متافیزیکی متصل است. آیات قرآن دائماً اینرا به ما یاد میدهد. در سوره قدر می گوید فرشته ها برای هر امری نازل می شوند. یا در پایان سوره یس می فرماید امر خدا موجب پدید آمدن همه چیز است و روح در سوره اسرا مرتبط با امرالهی دانسته میشود. یعنی فرشتگان و روح و تمامی اشیا در جهان به هم متصل و مربوطند. خود نبوت اساساً اتصال بین یک انسان و امر الوهی یا امر مقدس است. خدا با موسی صحبت می کند. حتی آیاتی داریم که می گوید اگر علم یقین داشته باشید همین الآن جهنم را می بینید. آن جمله معروف نهج البلاغه در خطبه همام را به یاد بیاوریم که می گوید همین الآن قیامت برپاست و همین الآن آن چیزهایی که ما به آنها چیزهای متافیزیکی می گوییم برقرارند و متقین از آن مطلعند. یا کلمه صراطی که در قرآن هست بسیاری از احادیث می گوید صراط همین چیزی است که ما امروز روی آن زندگی می‌کنیم یعنی در هر لحظه ما روی صراط هستیم و کافران را هم اکنون جهنم احاطه کرده است . می خواهم بگویم این اتصال فیزیک و متافیزیک هم در آیات قرآن و هم در کتابهای مقدس دیگر وجود داشته اما در جریان مدرنیسم قطع می شود یا نهایتاً اتصال بسیار باریکی از آن باقی می ماند. این در حقیقت زاویه کوچکی است که بعد از رنسانس شروع می شود و به تدریج باز می شود.

    دکارت این مسأله را مطرح کرد که حالا اگر روح هست و بدن هم هست رابطه میان این دو چگونه است؟ بعد عده دیگری آمدند و دیدند این رابطه دچار مشکل است و گفتند اصلاً خبری نیست و روحی در کار نیست و فقط بدن است. و وقتی این زاویه بازتر می شود به هیوم و کانت منجر می شود که انسان گرائی را به وجه اتم آن تئوریزه می کنند.



درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم