تبلیغات
حکمت با طعم درد - با تبدیل طبیعت به خلقت، تعارض علم و دین حل نمی‌شود (3)
حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 فروردین 1392 توسط محمدقائم خانی

با تبدیل طبیعت به خلقت، تعارض علم و دین حل نمی‌شود (3)

 

-         پس با این اوصاف دلیل اینکه بخش عمدهای از دانشمندان دیندار ما چنین تعارضی را حس نمی‌کنند چیست؟ در واقع بسیاری از دانشمندان ما خود را در نقطه‌ای که نیوتن بود تصور می‌کنند که بین دینداری و دانشمندی جمع کرده‌اند، در حالیکه شما می‌گویید نمی‌توان هم ساینتیست بود و هم دیندار.

-         این خیلی بستگی دارد به اینکه دینداری را چگونه تعریف کنیم. دینداری حداکثری به معنی اعتقاد به حضور و ظهور خداوند در همه جا و اعتقاد به اینکه خداوند جهان را هدایت می کند و خداوند برای هر حرکتی که در عالم ایجاد می کند هدفی دارد، با علم جدید تعارض پیدا می کند یعنی با جهان‌بینی علم جدید تعارض پیدا میکند. آیا میشود با جهان بینی الهی به علم جدید پرداخت و خروجی آن چه میشود؟ این سؤالی است که دکتر گلشنی در آن تأمل نموده‌اند. ولی به هرحالجهان‌بینی دینی با جهان‌بینی همراه علم مدرن در تعارض است.

البته اینرا هم باید در نظر گرفت که لزوماً آدمها نتایج افکارشان را تا آخر ادامه نمی‌دهند که ببینند آیا دچار تعارض هستند یا نه. اتفاقی که می افتد اینست که وقتی شما فیزیک می‌خوانی و فیزیک کار می‌کنی احتیاج داری که یک جهان بینی داشته باشی. باید ببینی در موقعی که در آزمایشگاه فیزیک کار می کنی با کدام جهانبینیات در حال کار کردنی. آیا با جهانبینی الاهی در حال کاری یا با جهان بینی طبیعتگرایانهات. بدیهی است که در آزمایشگاه فیزیک با جهان بینی طبیعتگرایانه باید کار کرد. یعنی کاری به این نداری که در کتاب مقدس چیست و به آزمایش کار داری. نکته اینجاست که آدمها عموماً دچار باورهای متناقضند و نمینشینند باورهایشان را بسنجند تا بفهمند این باورشان با آن باورشان متناقض است.

-         شما فکر می کنید الآن دانشجویان و اساتید ما که در حال یادگیری و تدریس ساینس هستند، در کنه نظام فکریشان، هرچند همزمان باورهای مختلفی داشته باشند ولی نهایتاً یک نظام فکری پایه باید وجود داشته باشد، این نظام فکری پایه آیا علمباوری و جهان‌بینی علمی است یا  ما بعدالطبیعه دینی؟

-         آنچه که در دانشگاه های دنیا درس داده می شود قطعاً علمباوری است، ساینتیزم محض توأم با فلسفه طبیعت گرایانه. و آنچه ما در دانشگاه هایمان می خوانیم کپی از آنهاست. کپی هم که مشخص است که همان فضا و همان الگو را با آدمهایی که همانجا درس خواندهاند منتقل میکند. نگرانی همیشگی من درباره دانشگاه که برمیگردد به آن سؤال اصلی شما، اینست که ما در کشور اسلامی ایران و در مملکت شیعه و در تهران ام القرای جهان تشیع و جهان اسلام، نباید دانشگاه هایمان کپی ضعیف دانشگاه های غرب باشد، بلکه همانطور که امام گفت اینجا باید کارخانه آدمسازی باشد. به این معنا که بدانیم اول از همه ما باید جهان بینی را به دانشجو آموزش دهیم. خداوند در قرآن می گوید ما رسولانمان را فرستادیم تا شما را اول تزکیه کنند و بعد تعلیم دهند. تزکیه همیشه مقدم است، چون تزکیه یعنی پاک کردن. یعنی آیینه وجود آنقدر صیقلی شود که وجود خدا در آن منعکس شود. یعنی بفهمی که جهان اصلش چیست و جهان بینی درستی پیدا کنیم و بعد سراغ ساینس برویم. بچه های ما در دبیرستان فیزیک می خوانند و بعد کنکور می دهند و می آیند در دانشگاه هم فیزیک می خوانند و بعد فارغ التحصیل میشوند و میروند دنبال کار خودشان. خوب اینجا با دانشگاه آکسفورد چه فرقی می کند؟ تنها فرقش اینست که ما اینجا دانشگاهمان ضعیفتر است و امکانات علمی کمتری داریم. یعنی دانشگاه شریف تفاوت ماهوی با آکسفورد ندارد و فقط اساتید قوی و امکانات در آن کمتر است.

     اما توقع ما چیست؟ توقع ما اینست که اینجا بچه ها همه عالمان واقعی یعنی همچون عالم به معنای مورد نظر قران پرورش یابند. فیزیک را هم که می خوانند با آن متافیزیک همراه کنند. اما حالا متأسفانه چنین چیزی نیست و رسوخ علم باوری و طبیعت گرائی که می گویید اتفاق میافتد.

-         پس شما قائل به تعارض ذاتی میان علم و دین هستید

-         بله به عبارت دقیقتر تعارض ذاتی میان متافیزیک و جهانبینی علم تجربی مدرن و نگاه حداکثری دینی به جهان.

-         ولی مسأله اینجاست که قرائت رایج نسبت به موضوع علم و دین در کشور ما اینست که گفته می شود علم و دین در جهان مسیحیت دچار چالش بود چون کلیسای مسیحی بسیار جزماندیش بود و در مقابل علم مقاومت می کرد و به قول شما بعد از سه قرن هم آمد و گفت اشتباه کردیم؛ منتها ما مسلمانان مواجههای بسیار باز و توأم با پذیرش با علم جدید داشتیم، اصلاً مقاومت نکردیم و حتی اولین ورودهای علم جدید باعث شد که ما دین را با علم تطبیق دهیم و کلی تفسیر علمی از قرآن نوشته شود. در نتیجه به نظر می رسد این بحث تعارض آنچنان بحث حل شدهای نیست.

-         بله، من هم این نظرات را دیدهام. به نظر من این حرف که تعارضی نیست اشتباه است. بخاطر اینکه تعارض صددرصد وجود دارد بین طبیعتگرایی (Naturalism) و خداگرایی (Theism) و در نتیجه علمی که محصول طبیعتگرایی است و متافیزیکش طبیعتگرایانه است یعنی طبیعتگرایانه به جهان می نگرد و این پیشفرض را قبول دارد قطعاً با علم دینی در تعارض است. اصلاً نمیشود اینها را با هم یکی دانست. اگر بگوییم که بین اسلام و علم تعارض وجود ندارد معانی کلمات را عوض کرده‌ایم. اسلام اتفاقاً از مسیحیت هم نگاهش جدیتر است به جهان، اینکه خدا در همه چیز حضور دارد و همه چیز را نگه میدارد و همه چیز را هدفمند هدایت میکند این کاملاً چیزی است که در اسلام به عنوان اصل توحید مؤکد شده است. از طرف دیگر منظور ما از علم چیست اگر ما درباره علم تجربی با مبانی فلسفی طبیعت گرایانه صحبت می کنیم آنگاه این دوتا با هم در تعارضند و در این شکی نیست.

-         پس نظر شما درباره این تلاشهایی جدیدی که می‌خواهند اسلام و علم جدید را با هم سازگار کنند چیست؟ من چند الگو از این نوع تلاشها را اینجا فهرست کردم که خدمتتان عرض می کنم. یک تلاش اینست که گفته می شود ما اگر صرفاً یک بخشهایی از علم جدید را که مشخصاً خالقیت الهی یا علیت را نفی می کند با یک سری نظریات بدیلی جایگزین کنیم مسأله ما با علم جدید حل می شود.این نظریه را میشود «رویکرد جرح و تعدیل علم جدید» نامید که به نظر می رسد دکتر گلشنی را بتوان طرفدار آن دانست. طرح اصلاح نظریات فیزیکی بویژه آنهایی که در لبه های هستی صحبت میکنند، مثلاً آنجا که درباره خلقت انسان و خلقت جهان حرفی زده اند. رویکرد دوم که تا حدی می توان آیت الله جوادی آملی را نماینده آن دانست، می گوید اگر نگاهمان را به مقولات فیزیکی تغییر دهیم و بگوییم فیزیک درباره خلقت صحبت می کند و نه طبیعت، همین تغییر ذهنیت و تذکر به اینکه هرچه در فیزیک از آن صحبت می کنیم خلقت خداست، تمام نظریات فیزیک را می توانیم داشته باشیم. نگاه سومی که به نظر می رسد دیدگاه جناب آقای خسروپناه و البته آقای دکتر سروش و بسیاری دیگر باشد، اینست که اسلام اساساً درباره علوم طبیعی صحبت نکرده، اینها جزو برنامه اسلام نبوده چون اسلام برای هدایت انسانها آمده. پس بنابراین ما تعارضی نداریم. علم آمده در قلمرویی حرفهایی زده و اسلام اصلاً دعوی نداشته که در این قلمرو سخنی بگوید. در این نگاهبا «تفکیک قلمرو علم از دین» عملاً تعارض منتفی می شود که تا حدی به برخی دیدگاه های متألهان مسیحی شباهت مییابد. (البته آقای خسروپناه علی رغم دکتر سروش قائل به تعارض اسلام و علوم انسانی جدید هستند) دیدگاه چهارم متعلق به کسانی است که «نگاه ابزاری به علم» دارند. از این نظر علم صرفاً یک ابزار است که ما در جهت اهداف خودمان و برای رسیدن به فوایدی مثل تکنولوژی از آن بهره می بریم. اینها بیانی ابتدائی بود از 4 نظری که قائل به تعارض اسلام و علم نیستند که بسیار متعارف هستند و بحث شما به نوعی نظر پنجمی است که غیر از اینها و در برابر اینهاست.

-         ابتدا درباره دکتر گلشنی بگویم که نظر ایشان این نیست. نظر ایشان اینست که اگر متافیزیک فیزیک جدید عوض شود، بویژه مباحثی که در مسائل اساسی و مرزی مطرح می شود اگر تغییر کند، ما مشکلی با نتایجی که علم فیزیک می گیرد نخواهیم داشت. این حرف تا حد زیادی می تواند درست باشد چرا که علم فیزیک حاصل تلاشهای علمی ما با روش علمی است که ممکن است متافیزیک دینی بسیاری از این روشها را تاییر نماید.

-         ولی نتیجه آنچه شما گفتید این می شود که اگر ما نگاهمان را به عالم تغییر دهیم کل فیزیک هم تغییر خواهد کرد.

-         لزوماً نه. من درباره اینکه تغییر می کند یا نمیکند سکوت کردم.

-         یعنی به نظر شما ما اگر مدخلیت چیزهای غیرمادی را در عالم بپذیریم بخش عمده ای از فیزیک تغییر نمی کند؟ هرچند خب بخشهایی از آن هم تغییر نخواهد کرد.

-         بله درست است. آنچه من گفتم این بود که ما در قدم اول باید متافیزیکمان را درست کنیم. اول باید جهان بینی دینی‌ را جایگزین،پایه‌گذاری و بعد حرکت علمی را شروع کنیم. بنابراین تا اینجا تصور می کنم حرف بنده با سخنان دکتر گلشنی مشترک باشد. امَا اینکه حالا فیزیک جدید را چه کار کنیم این یک بحث دیگر است. اینکه با این رویکرد چه اتفاقی برای فیزیک جدید خواهد افتاد من نمی توانم به راحتی اظهار نظر کنم. نظر جناب آقای دکتر گلشنی اصلاح متافیزیک و جهان بینی است،ولی اینکه این تغییر متافیزیک در نگاه دکتر گلشنی چه میزان جرح و تعدیل و چه تغییراتی در فیزیک جدید ایجاد خواهد کرد چیزی نمی دانم. ولی به هرحال من در مورد نظر اولی که گفتید این را باید اضافه کنم که با جرح و تعدیل مشکل ما با  علم مدرن حل نمی‌شود بلکه این مبانی فلسفی آنست که باید تغییر کند. باید با مبنای دیگری به آسمان و زمین نگریست و برداشتهای ما از آسمان و زمین مسبوق به این مبانی و جهان بینی خواهد بود.

 



درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم