تبلیغات
حکمت با طعم درد - قبله دانشگاه ما کجاست؟ (1)
حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ شنبه 7 اردیبهشت 1392 توسط محمدقائم خانی

قبله دانشگاه ما کجاست؟ (1)

بازخوانی جایگاه «دانش‌گاه» درنسبت با دین و جامعه

 

شاید برای ما متولدین نیمه دوم قرن چهاردهم هجری شمسی که از بد ورود به مدرسه، خانواده، معلمین، رسانه ها و کل جامعه، دانشگاه را نقطه نهایی عزیمت تحصیلیمان معرفی می‌کردند، خیلی قابل تصور نباشد که نهاد علم[i]ی و آموزشی اصلی یک جامعه، همان نهاد دینی آن جامعه باشد و اصولاً با سوادها و عالمان جامعه همانها باشند که در زمانها و مکانهایی خاص در گوشه و کنار مردم را موعظه می‌کنند و احیاناً امورات شرعی مردمان را که قطعاً بخش کوچکی از زندگی آنان است تمشیت می‌کنند. در زمانه‌ای که من و شما با هم گفتگو می‌کنیم نگاه ما دانشگاهیان ایرانی به حوزه علمیه با نگاه دانشگاهیان ایتالیایی به معدود مدارس دینی کلیسایی و نگاه دانشگاهیان هندی به معابد تربیتی و آموزشی ریاضت‌کاران هندو و نگاه دانشگاهیان چینی به مدارس تهذیب و آموزش شائولین تفاوت چندانی ندارد. همه ما این مراکز را مراکزی در حاشیه حیات اجتماعی جهانی می‌دانیم که فضایی مانند موزه های آثار و فرهنگ تاریخ باستانی را برای ما تداعی می‌کنند که می‌توانند جاذبه های مناسبی برای گردشگری و بازیهای لذت‌جویانه توریستی با تاریخ باشد. این مراکز در بهترین حالت جماعتی دورافتاده از تمدن را به یاد ما می‌آورند که تلاش بسیاری برای پیدا کردن جایی در مناسبات جدید فردی و اجتماعی مردمان می‌کنند و البته بعضاً کارکردهای مثبتی نیز ازخود نشان می‌دهند. قلمرو فعالیت وابستگان به اینگونه مراکز آموزشی دینی، بسته به اینکه کدام ایام و اوقات از هفته و ماه و سال هنوز از دوران کهن، معنا و مفهوم و منطقی دینی و خارج از مناسبات روزمره زندگی جدید پیدا می‌کنند، در هر جامعه متفاوت است. کشیشان پروتستان و کاتولیک روزهای یکشنبه را به نام خود زده‌اند تا شاید مردمی که هرسال بیشتر از پیش ارتباط میان کریسمس و تولد مسیح (ع) را فراموش می‌کنند ساعتی به نزد خود بکشند و تماسی حداقلی را با مقوله دین در جهان جدید زنده نگه دارند. این در حالیست که روحانیون مسلمان ما در پیکار سنگینی برای باز نگه داشتن درب مساجد در همه روزها و ساعات، فعالیت اجتماعی مسجد را محدود شده به نماز جماعت مغرب و عشایی با جماعت معین می‌بینند که عمدتاً بلافاصله پس از نماز از مسجد متواری می‌گردند. اگر رمضان و محرم پرطنین شیعی نبود، بیراه نمی‌بود اگر حضور اجتماعی دین و عالمان دینی و مشخصاً «روحانیت» در جامعه ایرانی خودمان را وضعیتی قابل مقایسه با کشورهای اسلامی اهل تسنن و احیاناً برخی کشورهای مسیحی مثل لهستان، امریکا یا ایتالیا قلمداد می‌کردیم.

1)  پیوند نهاد دینی و نهاد علمی؛ سنّتِ تاریخ پیش از رنسانس

با اینحال بد نیست بدانیم که تا پیش از قرن یازدهم هجرت رسول اعظم (ص)/ هفدهم میلاد مسیح(ع)، این انقطاع و جدایی نهاد علمی و مرکز آموزشی از نهاد دینی بود که کم‌سابقه و غیرقابل تصور تلقی می‌شد. مدارس الهیاتی قرون وسطای مسیحی که تحت تأثیر مدارس اسلامی تأسیس شده بودند، همگی چنان درگیر مسائل الهیاتی و کلامی خدا و جهان بودند که فلسفه مسیحی آن دوران را فلسفه مدرسی یا اسکولاستیک نام نهاده‌اند، دانشی که از همه حیث حول محور مفاهیم اساسی دینی یعنی خدا، مسیح و انجیل شکل گرفته بود. همین مراکز علمی الهیاتی بودند که پس از رنسانس توسط نیروهای تجددطلب اشغال شدند و پایگاه ترویج اندیشه های دین‌ستیز عصر روشنگری در دانشگاه های قدیمی مهمی چون سالامانکا، پاریس، بولونیا، اکسفورد و کمبریج قرار گرفتند.[ii] در جهان اسلام این وحدت نهاد دین و نهاد علم بسیار درونیتر بود چرا که «حوزه علمیه» همزمان کانون توأمانِ علم و دین بود که بسیاری از رشته های علمی مختلف را از صرف و نحو و زبان و تاریخ گرفته تا کیهان‌شناسی و ریاضیات و فلسفه را در کنار فقه و تفسیر و حدیث و اخلاق، با محوریت دین و تربیت عالمان دینی در خود جمع می‌کرد. بنابراین سؤال اساسی اینست که چرا نهادهای علمی اکثریت جوامع سنتی (اگر نگوئیم همه آنها) در وحدت با نهاد دینی آن جامعه استقرار می‌یافت اما نهاد علمی جامعه مدرن یعنی دانشگاه با نفی رابطه با دین و نهاد دینی ایجاد و مستقر می‌شود؟

 



[i] در این مقاله هرجا از کلمه «علم» استفاده شده منظور از آن دانش، معرفت و علم در معنای عام و کلی آن است و هرجا مراد علم تجربی جدید بوده تصریح شده یا از خود واژه ساینس استفاده شده است.

[ii]جوان مسلمان و دنیای متجدد، سید حسین نصر، ترجمه مرتضی اسدی، نشر طرح نو، 1384، صفحه 302



درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم