تبلیغات
حکمت با طعم درد - قبله دانشگاه ما کجاست؟ (2)
حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 توسط محمدقائم خانی

قبله دانشگاه ما کجاست؟ (2)

 

 

1)  علم دینی نیاز جامعه دینی

در واقع باید به این مسأله توجه کنیم که همواره معماری یکسانی از رابطه «علم/ دین/ جامعه» در جوامع سنتی وجود داشته است که علی رغم تفاوتهای میان ادیان گوناگون در جوامع مختلف در ساختار مشابهی تکرار می‌شده است. در معماری مثلثی جوامع سنتی این رأسِ دین بوده که بر فراز دو رأس علم و جامعه قرار می‌گرفته، بدین معنا که دین هر جامعه نوع جهان‌بینی، باورها، ارزشها، هنجارها، قوانین و اساساً منطق و سبک زندگی فردی و اجتماعی مردمان آن جامعه را تعیین می‌کرده و علم و معرفت دینی در راستای این نظارت و هدایت دین اهمیت و جایگاه خود را پیدا می‌کرده است. بنابر ابعاد و ویژگیهای هر دین، نیازهای دانشی متفاوتی در آن جامعه دینی پدید می‌آمده که منجر به ظهور و گسترش دانشها و علوم خاصی می‌شده است. دینی انسان را متوجه آسمانها می‌کند و دیگر آئینی انسان را به سوی زمین فرامی‌خواند. دینی سیر آفاق را به سعادت گره می‌زند و دیگری سیر انفس را کلید کمال می‌داند و هریک بر قلمرو و نوعی از معارف تأکید می‌ورزد. در چنین نسبتی از دین و جامعه است که اولاً نه تنها معرفت، مستقل از دین شکل نمی‌گیرد -بلکه هر معرفتی اصولاً معرفت دینی است- ثانیاً نهاد دین و نهاد علم با پیوندی بسیار وثیق (مانند کلیسا و دانشگاه در مدل مسیحی) یا در عین وحدت (مانند حوزه علمیه در مدل اسلامی) ظهور می‌کنند ثالثاً دانشگاهِ دینی، محور، کانون و نقطه پرگار جامعه دینی خواهد بود بطوریکه خروجیهای آن اعم از نظریات علمی یا انسانهای عالِم به سرعت در جامعه نفوذ یافته و هدایت زندگی اجتماعی را به عهده می‌گیرند.

2)  دانشگاه اروپایی: حوزه علمیه‌ی دین بشری و دنیایی «مدرنیسم»

 با اینحال با ظهور رنسانس و درهم ریختن نظم مسیحی قرون وسطایی، رأس دین از معماری سه‌گانه جوامع سنتی حذف می‌گردد و جامعه مدرن «ظاهراً» بر قاعده دوگانه علم-جامعه استوار می‌گردد. کلیسا از صحنه تعیین مناسبات عمومی کنار می‌رود و دانشگاه از نظارت و هدایت کلیسا بیرون می‌آید و اغراض جدیدی را افق راه خویش برمی‌گزیند. با این همه توصیف درست‌ترِ آنچه در معماری سه‌گانه جدید پدید آمد اینست که بگوئیم علم بر کرسی دین نشست و دانشگاه بر جای کلیسا قرار گرفت. در واقع عقلانیت جدید همزمان دو کرسی را اختیار کرد و سخن از تعیین سرنوشت انسان و جامعه و تاریخ با محوریت «عقل روشنگر و علم» گفت. دانشگاه مقر اندیشه های نوئی درباره انسان و طبیعت و جامعه و تاریخ شد که همگی داعیه حقیقی و عقلانی بودن و رهایی از خرافات دینی داشتند. این دین عقلانی جدید را بی مناسبت نیست اگر «مدرنیسم» بنامیم. دینی جدید با پیامبرانی چون دکارت، نیوتن، بیکن، ماکیاول، اسمیت، داروین، روسو، کانت، هگل و نیچه که هریک دریچه های نوئی از اندیشه بشری را در موضوع و قلمروی خاص جایگزین دیدگاه های دینی انسان قبل از مدرنیته کردند و مبلغانی چون ولتر و اصحاب دایرة المعارف فرانسه و دیگرانی که در عرض سیصدسال، نگاه دینی انسان به جهان را با نگاهی جدید و سکولار به جهان تعویض کردند. مدرنیسم، جامعه انگلیس را خیلی زود و فرانسه را با کمی تأخیر با انقلابهای بزرگی زیرورو کرد تا دومینوی تحولات سیاسی و اجتماعی اساسی با محوریت عقل و خرد در تمام اروپا کلید بخورد. در قرن نوزدهم دانشگاه نه تنها هنوز سرِ پایین آمدن از کرسی دین را ندارد، بلکه با شکست عقلگرائی و فلسفه پردازی در انقلاب فرانسه در کنار پیشرفتهای حیرت‌آور ساینس یا علم تجربی در انگلیس، با سخن گفتن از طراحی «علمی» (تجربی) دین مدرنیسم در مقابل طراحیهای «عقلی» دوره روشنگری- عملاً روح تازه‌ای در پیامبرپنداری دانشمندان و دانشگاهیان دمیده می‌شود[i] و ایدئولوژیهای علمی قرن نوزدهم؛ توسعه‌طلبی کنت، سوسیالیسم دورکیم، کمونیسم مارکس و ناسیونالیسم داروینی را پدید می‌آورد که راه بن‌بستی را در مسیر تمدن جدید به سوی جنگهای خونین اول و دوم اروپا می‌گشاید!

   در طرح اروپایی جامعه مدرن دوره روشنگری از مثلث دین/ علم/ جامعه،‌ دین بشری مدرنیسم بر کرسی ادیان سنتی نشسته و با ادعای استغنا از عالم بالا[ii] و با اعتماد کامل به ساینس (علوم طبیعی تجربی جدید) ایمان نوی انسان و جامعه جدید را می‌سازد. بنابراین در جامعه کلاسیک مدرن بهتر معماری کلی جوامع سنتی تغییر نمی‌کند و تنها دین سنتی با دین دنیایی مدرنیسم جایگزین می‌شود با این تفاوت که دو نهاد سابقاً منفک دین و علم در جامعه مسیحی، اینبار همچون مدل اسلامی در نهاد دانشگاه به وحدت می‌رسند و دانشگاه تجلی همزمان علم و دین مدرن است که در عین حال باز هم در کانون و محور جامعه قرار می‌گیرد.

    در واقع بسیار مهم است که به این نکته ظریف و بسیار کلیدی توجه پیدا کنیم که علم در دوره کلاسیک مدرن که بهتر است آنرا «تمدن اروپایی» بنامیم، خود به نحو اتمّی «علم دینی» است. در این دوره تمامی دانشمندان در رشته های مختلف، دست به کار تعریف و تدوین «جهان، انسان و جامعه‌ی دنیایی و بدون خدا» می‌گردند. خط مشترکی در فیزیک، کیهان‌شناسی، زیست‌شناسی، انسان‌شناسی، اقتصاد، فلسفه، اخلاق، سیاست و بعدترها روان‌شناسی و جامعه شناسی که با الگوگیری از جهان‌بینی نیوتنی و روش تجربی در تلاش است تا بنیان جدیدی مستقل از دین و مابعدالطبیعه برای زندگی این‌جهانی انسان تدارک ببیند. به این معنا بیراه نیست اگر دانشگاه اروپایی قرن هفدهم و هجدهم و نوزدهم را «دانشگاه دینی مدرن» بدانیم.

 



[i]در اواخر قرن نوزدهم، ماکس وبر، جامعه شناس آلمانی از این وضعیت به «نبوت دانشگاهی» تعبیر می کند و در سخنرانی «دانشمند و سیاستمدار» که به صورت کتاب منتشر و به فارسی هم ترجمه شده، به شدت علیه این نوع مواضع دانشگاهیان موضع گیری می کند.

[ii]کانت،روشنگریرا «خروجآدمیازنابالغیبهتقصیرخویشتنخود»تعریفمیکندونابالغیرا «ناتوانیدربهکارگرفتنفهمخویشتنبدونهدایتدیگری» میداند که مشخصاً به معنای استغنای انسان از خدا و دین است. روشن نگری چیست؟، گردآوری ارهارد بار، ترجمه سیروس آرین پور، نشر آگه، 1377 صفحات 17 تا 27



درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم