تبلیغات
حکمت با طعم درد - قبله دانشگاه ما کجاست؟ (4)
حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 توسط محمدقائم خانی

قبله دانشگاه ما کجاست؟ (4)

 

1)  دانشگاه ایرانی،‌ سردرگم در کوره‌راه های دشوار پیش روی جامعه ایرانی

معماری سه رأس دین و علم و جامعه در جامعه امروز اسلامی-ایرانی ما چگونه است؟ واقعیت اینست که پرسش از وضع موجود جز به سردرگمی نمی‌انجامد چون معماری موجود ملغمه‌ای از نیروهای متنوعی است که در طول سالیان سخت معاصر به جامعه ما وارد شده است. در شرایطی که برخی دانشگاهیان ما در توهمی اروپایی و قرن نوزدهمی از شأن دانشگاه، خود را محور سواد و معرفت و دانای کل مسائل انسانی و اجتماعی تلقی می‌کنند ولو آنکه در رشته مهندسی معدن، تخصص نمک‌سنگ داشته باشند!- برخی دیگر دانش را نوعی ابزار خیلی شیک کاسبی و بیزینس تلقی کرده، به ریش هرچه علم‌دوست و حقیقت‌پرست می‌خندند- ولو در رشته حقوق، تخصص حقوق کارگران داشته باشند!-

ماجرا وقتی پیچیده‌تر می‌شود که به این نکته وقوف یابیم که ساختار علمی دانشگاه های ایرانی، امریکایی امّا فرهنگ حاکم بر آن اروپایی است. به عبارت دیگر غلبه شدید رشته های فنی مهندسی بر رشته های فلسفه، هنر، علوم انسانی و علوم پایه بطوریکه برترین دانشگاه های کشور همگی فنی هستند و بیشترین بودجه ها و حمایتها را جلب می‌کنند- و قرار دادن علوم انسانی و الهیات ذیل دانشکده ادبیات و همینطور غلبه کامل گرایشهای بازاری بر رشته های علوم انسانی نظیر اقتصاد، MBA، جامعه‌نگاری، توریسم، وکالت و مشاوره به جای فلسفه، الهیات، حقوق، انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی همگی نشان از سیطره نگاه تجاری بر دانشگاه ایرانی دارد. در عوض فرهنگ تقدیس و مطلق‌انگاری علم، ارزش فی نفسه قائل شدن برای علم به عنوان حاصل خرد خودبنیاد و مستقل بشری، عار دانستن انجام تحقیقات کاربردی و عملی و اظهار نظر غیرتخصصی در تمام زمینه های دین و فرهنگ و اقتصاد و جامعه و در واقع تعمیم تخصص جزء علمی-مهندسی به خرد و عقلانیت و حکمت جهان‌شمول و غایی بشری که در اصطلاحاتی نظیر قشر باسواد و طبقه تحصیل‌کرده  و بویژه واژه توخالی و تخریب شده «نخبگان» تجلی می‌یابد، نشان از حضور فعال روحیه اروپایی دوره روشنگری در فرهنگ دانشگاهی ما دارد.

   اما در تحلیل بیرونی و در مقیاس کلان اجتماعی هم دقیقاً مشخص نیست که دانشگاه چه نقشی در جهتگیری کلان اجتماعی ما ایفا می‌کند. از یکسو علی‌رغم فرهنگ اروپایی دانشگاهیان، جریان مدرنیسم و تجددطلبی کمتر از درون محیط آکادمیک ایرانی حتی در بخشهای علوم انسانی آن- سرچشمه گرفته و بیشتر خارج از دانشگاه و در محافل روشنفکری تداوم یافته است. از سوی دیگر علی‌رغم ساختار امریکایی نظام علمی ما، حتی مدل دانشگاه توسعه‌گرای جهان سومی هم در مورد دانشگاه های ما صدق نمی‌کند و نظام آکادمیک ما هیچگونه احساس مسئولیتی در قبال توسعه کشور احساس نمی‌کند.ناگفته پیداست که در دانشگاه های ما علوم اسلامی نیز تدریس نمی‌شوند که دانشگاه ایرانی را در طرح اسلامی جامعه تحلیل کنیم. اینها همه رنجهای معاصر ما ایرانیان است که بیشتر از آنکه به عدم درک ماهیت دانشگاه بازگردد به نامعلومی تکلیف ما در مقوله‌ای اساسیتر بازمی‌گردد که بالاخره ما کدام راه و کدام دین را برای طی طریق تاریخی و اجتماعی خود برگزیده‌ایم.

2)  همه چیز در گرو سرنوشت‌سازترین پرسش تاریخ ما: به کجا می‌رویم؟

در واقع مهمتر از پرسش از وضع موجود، این پرسش از وضع مطلوب معماری این سه گانه است که اهمیت تاریخی برای ما دارد و سرنوشت آینده ما را رقم می‌زند. جایگاه دانشگاه در جامعه ما کجاست؟ جایگاه حوزه چیست؟ بالاتر از اینها اسلام چه نقشی در جامعه ما دارد و مدرنیسم چه نقشی و متعاقب این دو علم اسلامی و علم مدرن به عنوان دو الگوی علم دینی چه اهمیتی دارند؟ آیا ما دین اسلام را همچون اسلام گرایان ترکیه به نوعی دین توسعه تقلیل می‌دهیم یا اسلام را مکتبی متعالی‌تر از مکتب توسعه مادی ابزاری قلمداد می‌کنیم؟ علم تجاری امریکایی یا با تقریب خوبی، علم ابزاری دانشگاه جهان سومی، چه شأنی در جامعه ما دارد؟ اینها پرسشهای درهم تنیده و بنیادینی است که پاسخ به یکی از آنان بدون پاسخ به باقی سؤالات ساده‌انگارانه به نظر می‌رسد. پاسخهایی که به چیستی معماری مطلوب دین/ علم/ جامعه داده می‌شود، بسته به اندیشه های بنیادین هر تمدنی حول موضوع بنیادین «به کجا می‌رویم؟»  بروز تاریخی خاصی یافته است. انقلابهای بزرگ دنیا در دوران جدید، انقلاب انگلیس، انقلاب فرانسه و انقلاب شوروی هریک در بطن خود حاوی پاسخی مشخص به این پرسش بودند و انقلاب کبیر اسلامی ایران هم به شهادت گفته های راهبر، تئوریسین و بنیانگذار آن حاوی پاسخهایی به کلی متفاوت با پاسخهای متعارف معاصر به این پرسش است.

اما پرسش پایانی اینکه آیا دانشگاه مدرن چه از نوع امریکایی و چه از نوع اروپایی و چه از نوع ایرانی آن می‌تواند اسلامی شود؟ مستقل از اینکه آیا می‌شود با تعابیری خاصمثلاً به کمک این گزاره که پیشرفت اسلامی حاوی توسعه مادی هم هست- اصطلاحاً وضع موجود دانشگاه ها را اسلامی دانست یا خیر، یا لااقل به الصاق صفت اسلامیت به وضع فعلی با شرایطی به بخشهایی از دانشگاه ها رضایت داد، به زعم حقیر یک چیز مشخص و مبرهن است و آن اینکه چه این دانشگاه ها اسلامی بشوند و چه نه، دانشگاه طراز جامعه اسلامی قطعاً چنین نیست. در واقع به زعم حقیر به واسطه تمام آنچه تاکنون شرح داده شد می‌توان چنین گفت که دانشگاه اسلامی نه از بازسازی و وصله پینه‌ی دانشگاه مدرن که از تأسیس دانشگاهی جدید حاصل خواهد شد. دانشگاه مدرن دانشگاهی از همه حیث و بویژه از حیث ماهیت علمی آن، متناسب با جامعه‌ی مدرن (و بیشتر نوع صنعتی-سرمایه‌داری آن) است و بدیهی است که هدایت و پیشبرد جامعه اسلامی به علوم دینی مدرنی که از قضا به نام دین دنیایی مدرنیسم، دربرابر هر نوع دین آسمانی قیام کرده‌اند محتاج نیست، بلکه به علوم دینی اسلامی نیازمند است. در این میان،آینده به تردیدهای ما درباره نحوه ایفای نقش حوزه علمیه در تأسیس این دانشگاه اسلامی پیشرفته پاسخ خواهد داد...

×××

متأسفانه باید بپذیریم که در شرایط فعلی، فضای عمومی کشور و بویژه اوضاع دانشگاه های ما به هیچ وجه آمادگی طرح چنین مسائلی را ندارد. مسأله علم که بنیادی‌ترین مسأله امروز کشور ماست هرروز بیشتر از قبل در میان عمل‌زدگی افراطی مسئولین کشور، در سوت و کف افتخار به رشد قارچ‌گونه دانشگاه های پیام نور و تولید مثل سرطانی دانشگاه های آزاد و در هیاهوی غربزدگانی که هیچگاه از فریاد ابلهانه‌ی «ای وای که غرب رفت و ما جا ماندیم» دست برنمی‌دارند، گم می‌شود. سم مهلک و زهر نابودگری که وضع ما را از اینکه هست بدتر خواهد کرد طرحهای اصلاحی عملگرایانی است که با نیت خیر کارآمدی و رفع مشکلات سیستمی بحرانهای عمیقتری برای ما پدید می‌آورند که ذکر آن تا حدی در یادداشت سردبیر شماره قبل مهاجر رفت. ناگفته پیداست که هر اقدام مسئولین،‌ سیاستمدارن و سیاستگذاران در این موضوع،‌ و حتی عدم اقدام آنان ما را به سوی وضعیت تاریخی و اجتماعی خاصی سوق خواهد داد که چه اینان از عواقب کار خود آگاه باشند و چه نباشند، آیندگان و بالاتر از آن دادگاه عدل الهی درباره خدمت و خیانت آنان به قضاوت خواهند نشست...

 



درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم