تبلیغات
حکمت با طعم درد - دانشگاه اسلامی کدوم وره؟ از این وره و از اون وره! (1)
حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 توسط محمدقائم خانی

 

دانشگاه اسلامی کدوم وره؟ از این وره و از اون وره! (1)

تلاشی برای باز کردن چند موضوع برای مخاطب عام! نخبه ها و ویژه ها نخوانند.

 

 

مقدمه اول

هراز گاهی بذر یک لفظی کاشته می شود از بقال و چقال تا استاد و شیخ، ورد زبانشان می شود! نغمه ها می سرایند و مرثیه ها می خوانند. این اتفاق هم خوب است و هم بد. یعنی اگر در جهت بسط و توسیع و زمینه سازی برای تحقیق آن امر باشدکه لازمه اش تعمیق معانی الفاظ آن است بسیار ارزشمند است. اما اگر از باب بازار گرمی و خوش خدمتی و حتی یک ابراز عاطفه باشد، خبط و خطایی است نسنجیده که موجب سست شدن پایه های آن مفهوم و توهمی انگاشته شدن آن می گردد.

به این کلمه ها زیر توجه کنید؛ جنبش نرم افزاری، برنامه ریزی استراتژیک مهندسی فرهنگ، مهندسی فرهنگی، پیوست فرهنگی، کرسی های آزاد اندیشی، سبک زندگی ، الگوی اسلامی ایران پیشرفت، عدالت، فضای مجازی و... مثلا «برنامه ریزی استراژیک» عنوان پربسامدی بود که دو دهه گذشته برای کلی نون و آب داشت و عمدتا چون فقط بر خواسته از یک حس خوشایند کار اساسی کردن بود، کم فایده و بی فایده تبدیل می شد. به کتابچه هایی در کتابخانه های طبقه های مختلف سازمان هاو وزارتخانه ها و... که چون پول زیادی صرفشان شده بود احترام داشتند، اما این عصای موسی نیلی را نشکافت و اژدهایی برای بلعیدن مار های مشکلات سازمان ها نشد! آیا مشکل مدیریت و برنامه ریزی استراژیک (در معنای ابزاری کلمه) بود؟

مقدمه دوم

سید آمد گفت جنبش نرم افزاری. خیلی از آدمهای مثلا حسابی وقتی شنیدند، یاد سی دی و با توجه به زمان بحث نهایتا دی وی دی بسته ای نرم افزاری پرند افتادند و تعجب کردند! بعضی زود و بعضی دیر فهمش کردند و بعضی هرگز نفهمیدند این الفاظ یعنی چه؟ تا همین امروز، اگر حوصله ام می شد یک گشت در همین نخبه بازار شریف می زدم و مصاحبه هایی می گرفتم، احتمالا درصد بالایی اصلاً با مقصود این لفظ ارتباط برقرار نمی کردند.

شاید این انتقاد به سید روا باشد که چرا حرف های قلمبه سلمبه تحویل ملت می دهد، اما سوال اینجا است آیا آنهایی که مخاطب اصلی این سخنان بودند، آن را فهم کردند و در مسیرش گام زدند و به جهاد در این راه پرداختند؟ آیا به هل من ناصر کسی که گفت فرهنگ آن چیزی است که حاضرم جانم را فدایش کنم و فرمود عرصه فرهنگ عرصه جهاد است به خوبی بریر و زهیر و حبیب پاسخ گفتند؟

به هر حال سید دید این لفظ نسبتاً ثقیل، شده است نون دونی همایش بازها و کاسبی مدیران فرهنگی. (نه که همایش بد باشد و مدیر فرهنگی نباید به وظیفه اش عمل کند! مقصود معلوم است.) سید یک گام در مسیر جلو آمد، گفت مهندسی فرهنگی، باز خیلی ها نفهمیدند. همین چند وقت پیش یکی از اساتید سر کلاس از بی معنی بودن این واژه می گفت و بعد معلوم شد اصلا منظور این کلام را به کل نفهمیده! سید باز جلو آمد گفت مهندسی فرهنگ. یک نانوایی برای عده ای دیگر، البته عده ای. سید وارد طرح استراژیک خود شد! گفت پیوست فرهنگی. با یک درصد بودجه اش، پیوست فرهنگی ماند به چنگ مدیران و هرگز رنگ و بوی عمل نگرفت. بعد سید کار را برد تا کرسی های آزاد اندیشی برای توسعه این مفاهیم. و نهایتا دیگر خود سید آمد گفت سبک زندگی. (یعنی یک موضوع انضمامی از این مسایل) بعد هم آمد بیست اندی مثال زد و مثل یک کلاس درس شروع کرد تفهیم کند که بابا! اسمع افهم! منظورم این است و... تجربه ی جنبش نرم افزاری و مهندسی فرهنگی، اینجا کمی اثر بخش بود.



درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم