تبلیغات
حکمت با طعم درد - دانشگاه اسلامی کدوم وره؟ از این وره و از اون وره! (2)
حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 توسط محمدقائم خانی

 

دانشگاه اسلامی کدوم وره؟ از این وره و از اون وره! (2)

 

کلام

در این اثنا یک لغت هم دانشگاه اسلامی بود! البته این لغت وقتی دانشگاه ها موجودات زنده و فعالی در عرصه ی اجتماعی بودند (یعنی سال های 2 خرداد) بیشتر شنیده می شد و مسأله ای برای شمشیر زنی و تقابل رجال کشور بود. حالا اما با پاشیده شدن گرد مرگ بر دانشگاه ها (که البته به نظر رو به بهبود است و انگار خماری خرد خرد دارد از کله اش می پرد! یک نشانه اش همین مهاجر!) دیگر کسی به این حرف ها کاری ندارد جز ستادها و دستگاه هایی که فوری برایش ساختند، که البته آبی ازشان گرم نشده!

خدا را شکر دانشگاه اسلامی در عین همه پیچیدگی ها لااقل در زبان فهم می شود و کلیت قصد جاعل آن معلوم است. اما آنچه در این میان سوال برانگیز شد این بود که دانشگاه اسلامی یا دانشگاه ایده آل چیست؟ سید آمد یک مثال زد، گفت این چمران را می بینی اگر یک روزی هر روز به صورت عمومی و نه استثنایی چمران ها از دانشگاه ها در آمدند دانشگاه اسلامی شده است. لکن سر سخن دراز تر از این حرف ها است. به طور کلی لااقل سه ماموریت برای دانشگاه قائل اند 1. تربیت متخصص 2. تولید علم 3. نظارت و کنترل اجتماعی (که متاسفانه یا خوشبختانه عمدتا ناظر به حاکمیت است).

اما حال ترسیم و چهره پردازی دانشگاه اسلامی شد یک مساله. یکی معتقد بود اول باید دانشگاه ایده ال اسلامی به دقت طراحی شود و معلوم شود از چه سخن می گوییم، دانشگاهی که چمران ها و شیخ بهایی ها از آن فارغ التحصیل شوند، دانشگاهی که علم دینی ( که خود حدیث مفصلی است به تفصیل ده مثنوی) تولید کند و ناظر به صفت و نیاز و مساله ایران اسلامی باشد. نه که فقط ترجمه نباشد بلکه اصیل و برآمده از معارف اسلامی باشد، در آن تکنولوژی معنای ربانی داشته باشد، رفاه بشود یدالله شدن برای عیال خدا نه تجمل و مصرف گرایی، فلسفه از فا و لام و سین درآید و بر مسندش بنشیند و حکمت اساس امور گردد، و هزار حرف شیرین دلفریب دیگر.

بعضی گفتند که ذهن های شما قالب گرفته، اصلا دانشگاه که می گویی خودش نماد هر بدی است. امام (ره) گفته وحدت حوزه و دانشگاه٬ یعنی باید این دو یکی شوند! یعنی باید یک نهاد آموزش، تربیت متخصص و تولید علم در کشور باشد و آن قطعاً نه دانشگاه امروز است و نه حوزه ی امروز، که این بار بر گرده ی هر دو گران است. باید رفت در خلوت خانه ی ذهن نشست و یک نهاد همه فن حریف و ایده آل جای این دو جعل کرد، و رفتند.

بعضی گفتند دانشگاه است نه دانشجوگاه از دانش آغاز می شود! باید علم دینی تولید شود، دانشگاه هم می شود دینی. عده ای شان گفتند برای ساختن علم دینی هر آنچه است را باید بریزی دور. این علوم حتی ریاضی و فیزیکش بو می دهد و نجس است چه رسد به جامعه شناسی و روان شناسی و مدیریت و اقتصادش و رفتند که چرخ دانشی نوین را از نوع بسازند. عده ای اما گفتند دانش به ما هو دانش دینی است مگر خلافش اثبات شود و مشغول غربال گری اند. عده ای رویکرد تطبیقی اختیار کردند و خلاصه هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی...

عده ای هم گفتند اصلا اینجا زمین نشستن نیست! باید ایستاد و خلاصه قاموا ثم تتفکروا و با فهمی عمیق به راه اصلاح دانشگاه برو، و خود راه بگویدت که چون باید رفت؟! عده ای به تحول فرهنگ (مهندسی فرهنگ) دانشگاه مشغولند. ولی انگار نه، اگر گفتمان نقادانه به دانش و دانشگاه ایجاد شود، خود دانشگاه ظرفیت تحول از درون را دارد و کافی است این تحول به خوبی مدیریت شود. برخی به جریان سازی های علمی در دانشگاه روی آوردند. بعضی دانشگاه های متفاوت نمونه را قصد کردند که شکل دهند. بعضی هم تلاش کردند الگوهای کوچک و موفقی از نرم افزارهای تولید علم و تربیت ارایه دهند و با گسترش آن به تحولات اقدام کنند. البته بعضی هم گفتند دانشگاه؟! چه کار به دانشگاه داری؟ دانشگاه به این خوبی! دلت پاک باشد! راه های رسیدن به خدا بسیار است!

خلاصه یکی دستش تا آرنج به کار گل در دانشگاه ها مشغول شد! یکی شد کار فرهنگی کن و نمایشگاه بزن و... یکی شد بنشین مطالعه کن دانشگاه طراحی کن. یکی شد بشین فکر کن. یکی شد بنشین تولید علم کن. یکی شد بنشین آدم تربیت کن. یکی شد بنشین... ماه حصل آنکه به نظر می رسد در سال های پیش رو هر کس دستاورد های خودش را بیاورد! درست یا غلط هر کس راه خودش را گرفته و می رود. فهم من درعین تفاوت های عمیق و ماهوی این راه ها می تواند آن ها را با هم جمع کند! اینها همه شجره ی طیبه ای هستند که اصلها ثابت و فرعها فی السماء. هرچند می توان قوت و ضعف برایشان در نظر گرفت و بین آن ها اهم و مهم کرد.

راستی! دانشگاه اسلامی کدوم وره؟ از این وره یا از اون وره؟!

 



درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم