تبلیغات
حکمت با طعم درد - زندگی خوابگاهی
حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 شهریور 1392 توسط محمدقائم خانی

 

زندگی خوابگاهی

 

حافظ شیراز گوید:

خوش بود گر محک تجربه آید به میان                         تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

در این یادداشت قصدم این است که از زنده بودن یا زندگی کردن در خوابگاه دانشجویی، دردهایی نا آشنا از لایه­های زیرین عالم و فرهنگ موجود در خوابگاه دانشجویی، در برابر دیدگان مخاطب بنهم. در ابتدای امر متعهد می­شوم چیزی جزء حقیقت نگویم، هر چند که گویند حقیقت تلخ است اما چه کنم که حقیقت و حقیقت­جویی است که به زندگی معنی می­دهد، البته قادر به درک جمله حقیقت تلخ است هم نیستم چرا که حقیقت بسیار شیرین و گواراست البته برای اهلش.

خوابگاه سبک زندگی خاص خودش را دارد. دانشجویان شهرستانی بعد از سپری کردن موفقیت آمیز کنکور و موفقیت در تصاحب رشته­های پر زرق و برق دانشگاهی چون دانشگاه شریف، با پدیده خوابگاه مواجه می­شوند. اما مواجه شدن با خوابگاه تنها بخشی از ماجراست، مواجه شدن با خوابگاه را باید در کنار مواجه شدن با دانشگاه و محیط تهران در نظر گرفت. اغلب این دانشجویان در این محیط غریب، احساسات و تصوراتی پیدا می­کنند. دوری از خانواده، مواجه شدن با محیط متاسفانه ناسالم دانشگاه و شهر تهران، این دانشجویان را در یک فضای محدود،  با میزان زیادی از کمبودهای احساسی و تحریکات زیاد، دور هم جمع می­کند. در این فضا اغلب روابط بسیار صمیمانه­ای بین هم اتاقی­ها و برخی از هم­شهرستانی­ها و به مرور هم خوابگاهی­های دیگر شکل می­گیرد. برخی از فارغ­التحصیلان خوابگاهی، همیشه حسرت این دوران خود را می­خورند که چه دوره به یاد مادنی و با صفایی بود! زندگی خوابگاهی برای عده­ای واقعا سازنده بوده و تاثیر زیادی روی شخصیت آنها داشته و باعث رشد آنها در ابعاد مختلف شخصیتی می­شود که اغلب قشر مذهبی­تر و پایبندتر به مبانی دینی جزء این دسته­اند. این سازندگی یک روی ماجرا است هر چند که به این سبک زندگی به ظاهر سالم، نیز انتقاداتی وارد است ولی در این مجال به آن پرداخته نمی­شود. دفتر زندگی خوابگاهی برگ­های زیادی دارد که در این یادداشت تنها برگی از آن به نمایش گذاشته می­شود. بعد از شکل­گیری روابط نزدیک میان دانشجویان خوابگاهی پر از نیاز که خود ارتباط نیز جزء آن نیازهاست، آنان به تدریج نیازهای خود را برای یکدیگر بازگو می­کنند و از اینجاست که خطر شروع می­شود. پس از بازگو کردن نیاز و شکل­گیری درددل­های دو طرفه یا چند نفره روابط نزدیک و نزدیک­تر می­شود. در این شرایط، گفتگو و درددل در مورد خلاف­ها و ساختارشکنی­های خود بین هم­سالان به حراج گذاشته می­شود. این فرزندان در خلاء جدی نقش خانواده به کمک یکدیگر، با استعداد و طراوت جوانی که دارند به دنبال راه­حل و برون رفت از حصار نیازهای خود می­گردند و از اینجاست که قصه پردرد شروع می­شود. لذا باید گفت خوابگاه بستری آماده برای انحراف است. اشاعه خلاف از پدیده­های جالب دیگری است که در خوابگاه خیلی سریع به چشم می­زند، چرا که اتاقی که قابلیت بالایی داشته و افرادش جسورتر هستند، دوستان خود را نیز به دور خود جمع می­کنند و کم­کم تقاضای مشارکت از سوی سایرین نیز شکل می­گیرد (از نوشتن خلاف­ها و مشکلات خوابگاه به دلیل خطر بدآموزی معذورم) و اگر گندش در نیاید، رفته رفته پدیده شکل هنجار به خود می­گیرد، از هر فرد خوابگاهی بپرسید این هنجارها را بلد است، هنجارهای حاکم بر پوشش و روند توسعه برهنگی، هنجارهای حاکم بر خواب و گذراندن اوقات غیردرسی، هنجارهای درس خواندن، هنجار سیگار، جدیدا افزایش آرایش و لوازم آرایشی در خوابگاه پسران، پدیده­های دیگری چون دین­گریزی و بعضا دین­ستیزی و برخی خرده هنجارهای بهداشتی و پدیده­های عجیب و نادر در حوزه­هایی چون نجاسات و . . . چیزهایی هستند که بر دانشجویان خوابگاهی پوشیده نیستند.

اما آن چیزی که خیلی آزار دهنده است این است که اگر کسی بخش زیادی از این هنجارها را رعایت نکند مسخره می­شود و تبدیل به کیس اذیت و خنده سایرین می­شود که این از همه بدتر است.

تا اینجا هنوز حرفی زده نشده است اما باور خود همین نکات سخت است اما چه کنم که هست، هر چند که توصیفات باور نکردنی سانسور گردید اما امید است که کلیتی از پدیده مدل زندگی خوابگاهی به مخاطب ارائه شده باشد. قصد سیاه نمایی ندارم اما اگر کلان نگاه کنیم و تمامی افراد ساکن در خوابگاه را از هر تیره و تبار و هر فکر و فرهنگی در نظر بگیریم، باید گفت در شرایط موجود خوبی­های خوابگاه، در مقابل مشکلات و بدی­هایش گلی است در وسط بیابان!

اینگونه هم نیست که بگوییم مسئولین دانشگاه­ها بی­توجهند، نه توجه دارند، اما دایره نظارت آنها تا یک حداقلی جواب می­دهد، هر چقدر که کنترل­ها زیاد و قوی گردند تا حدی می­توان جلوی انحرافات در خوابگاه را گرفت و آن هم فقط انحرافاتی که خودشان را به عنوان مشکل نشان می­دهند که در این میان مشکلات پنهان و انگیزه­های پنهانی خلاف و گناه از عهده مسئولین دانشگاه خارج است و نمی­توان انگشت اتهام را به سمت­­شان دراز کرد هر چند که باید تمام تلاش خودشان را بکنند. برای حل یا کم کردن مشکلات خوابگاه باید گفت اولا نظام آموزشی و منطق حاکم بر آن باید به گونه­ای باشد که بچه­های شهرستانی به هر قیمتی حاضر به ادامه تحصیل در یک شهر غریب نشوند و مبنای اعطای ارزش به افراد و نهادهای آموزشی تغییر کند و به صورت عادلانه شکل بگیرد، ثانیا انگیزه­های گناه و فساد در خیلی از مواقع از محیط­های دیگر به خوابگاه منتقل می­شوند که در این زمینه متولیان جامعه و دانشگاه مسئولند که مسمومیت­های محیط اعم از دانشگاه و شهر را به حداقل برسانند تا شاهد هم­افزایی فساد دانشجویان در محیط­های خوابگاهی نباشیم، امیدوارم هنگام خواندن «مسمومیت­های محیط» فقط مسئله بی­حجابی یا حجاب به قصد ایجاد تنوع تصویری در ظاهر!، در ذهن مخاطب خودنمایی نکرده باشد! ثالثا فرهنگ بد تلقی شدن مطرح کردن نیازهای طبیعی جوانان با والدینشان، اصلاح گردد تا جوانان در برهه شور و تب و تاب جوانی با پشتیبانی خانواده خود، نیازهای خاص این دوره را به درستی مدیریت نمایند. نکته پایانی نیز، در خصوص خود دانشجویان خوابگاهی است که باید گفت، سرمایه دینی ما به قدری عظیم و بیمه کننده است که تنها راه نجات ما در بازگشت به باورهای دینی و اصول اسلامی است که بدون آن با کمال تاسف باید گفت زندگی از کف آدمی می­رود و خسارت­های جبران ناپذیری را وارد می­کند که مسیر تعالی و حرکت کمالی انسان را در تمام عمر تحت­الشعاع قرار می­دهد. لازم است درختی تنومند در این بیابان بی آب و علف بود و در جستجوی آب تا اعماق بیشتری ریشه دواند تا به آب گوارا رسید و اینچنین است که انسان­های سخی و بزرگ پرورش می­یابند لذا می­توان گفت با پیش­فرض داشتن شخصیت دینی و معنوی، زندگی خوابگاهی فرصتی بی­نظیر است، انقدر ریشه مستحکم می­شود که انسان را برای امتحانات سخت­تر آینده آماده­تر می­کند.

 



درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم