تبلیغات
حکمت با طعم درد - یک اشتباه در حل معادله‌ی زندگی موفق(2)
حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ شنبه 16 شهریور 1392 توسط محمدقائم خانی

 

یک اشتباه در  حل معادله‌ی زندگی موفق(2)

 

یک خطای محاسباتی مهلک

به نظر می‌رسد روندی که ذکر شد با تقریب خوبی روندی است که امروز برای پاسخ به سوال "زندگی موفق چیست؟" و "روش رسیدن به آن کدام است؟" طی و عمل می‌شود، حال بیایید این روند را کمی دقیق‌تر بررسی کنیم، آیا اشکالی در این مسیر دیده نمی‌شود؟ شاید در نگاه نخست این اشکال به ذهن رسد که ممکن است جوابهایی که به سوالات مذکور داده می شود درست نباشند و این نیاز به دقت و بررسی بیشتری دارد و نباید به این سادگی این جوابها را قبول کرد، درست است، این اشکال واردی است؛ چه بسا برخی از عواملی که به عنوان پارامترهای موفقیت گفته می‌شوند واقعا درست نباشند و نیاز به دقت و بررسی بیشتری داشته باشند، اما این اشکال خیلی مهمی نیست و نیاز به کمی دقت بیشتر دارد، اما اشکال اساسی‌تری وجود دارد که مورد غفلت واقع شده است. برای توضیح این اشکال جالب است یک ایده‌ی ریاضی را ملاحظه کنیم:  

همه‌ی مایی که کمی با ریاضی آشنا هستیم -لا اقل در حد ریاضی 1- میدانیم که از روش‌های مهم و بسیار کاربردی حل یک معادله و یافتن یک مقدار مجهول استفاده از سری یا بسط‌هایی است که از مجموع جملاتی با مراتب مختلف تشکیل شده اند که فرم کلی این نوع بسطها را می‌توان به این صورت نشان داد:

که در این معادله ( 0<x<1 ) و این قید این نکته را می‌رساند که اهمیت جملات این بسط با افزایش توان x، کاهش می یابد در عین حال دقت محاسبه‌ی ما برای رسیدن به مقدار واقعی افزایش می‌یابد و هدف از ادامه دادن محاسبه‌ی جملات این معادله افزایش دقت و کاهش خطای مقدار بدست آمده با مقدار واقعی است. روش استفاده از بسط یا سری ویژگی مهم و کاربردی‌ای دارد که آن را از روش‌های حل مستقیم متمایز می‌سازد و آن اینست که در این روش به یک‌باره قرار نیست جواب آخر و مقدار حقیقی را محاسبه کنیم، بلکه در حقیقت، مسئله را به تعدادی (بیشمار) مسئله‌‌ی ساده به ترتیب اهمیت تقسیم و تبدیل می‌کنیم و شروع به حل آن مسائل ساده‌تر می‌کنیم تا مجموع جوابهای آن مسائل ساده‌تر که از مرتبه‌های مختلف هستند ما را به پاسخ و مقدار حقیقی رهنمون‌ سازد.‌

آنچه در این روش ریاضی اهمیت بالایی دارد و هرکس از این روش استفاده می‌کند، این نکته را بداهتا متوجه است، اینست که حل این سری را باید از ابتدای آن شروع کرد و در صورتیکه جمله‌ی اول بدست آمد می‌توان سراغ جمله‌ی بعد رفت تا دقت محاسبه و میزان خطا کمتر شود، اما اینکه کسی بدون محاسبه‌ی چند جمله‌ی اول مثلا از جمله‌ی چهارم محاسبه را آغاز کند نشان می‌دهد او بالکل در این زمینه استعداد ندارد و یا اینکه دچار اشتباه مهلکی شده است.
مثل طریقی که در پاسخ به سوالاتی که در ابتدا مطرح شده، طی می‌شود مثل روش کسی است که بدون محاسبه جملات ابتدایی سری از جمله‌ی چندم آن محاسبه را آغاز می‌کند و مدام جلوتر رفته و دقت محاسبه‌ی خود را افزون می‌کند تا جواب خود به مقدار حقیقی را نزدیک کند اما غافل از آنکه کار از پای‌بست ویران است، چراکه اهمیت جملات ابتدایی بسیار بیشتر از جملات بعدی است برای مثال فرض کنید اگر جمله‌ی ابتدایی از مرتبه 100 باشد دومی از مرتبه 10 و سومی از مرتبه 1، بعد از آن در اعشار عدد وارد می‌شویم. بنابراین کسی که بدون محاسبه سه جمله‌ی نخست، شروع به محاسبه‌ی جمله‌ی چهارم به بعد می‌کند در حال تطبیق اعشار مقدار عدد خود با مقدار واقعی است در حالیکه سه رقم نخست را فراموش کرده است و این در حقیقت یک فاجعه است برای محاسبه‌ی مقدار حقیقی.

در پاسخ به سوال "زندگی موفق یا آرمانی چیست؟" اگر ایده‌ی استفاده از سری را به کار ببریم، قطعا جملات نخست سوالات مبنایی و اساسی خواهند بود و پس از آن سراغ جملات و سوالات بعدی با اهمیت کمتر خواهیم رفت. اما این سوالات اساسی و مبنایی هرگز روش رویارویی با مشکلات و یا روش کنترل ذهن و یا ارتباط با دیگران و یا تحصیلات بالا و یا حتی سلامت و بهداشت نیستند بلکه سوالاتی از جنس اینکه آیا اساسا حقیقتی وجود دارد؟ آیا هدفی برای زندگی انسان وجود دارد؟ آیا انسان بر اساس طرحی بوجود آمده و یا اینکه تصادفا در این عالم سرگردان است؟ حقیقت وجود انسان چیست آیا او همین جسم است و یا ابعاد دیگری دارد؟ آیا انسان جاودانه است یا پس از مرگ نابود می‌شود؟ آیا انسان در گرو اعمال خویش است؟ آیا ارزش‌های اخلاقی حقیقت دارند؟ آیا خدا ما را آفریده و پس از مرگ باید در ارتباط با زندگی خود به او پاسخگو باشیم؟ و... هستند.

به نظر می‌رسد پاسخ سوالات مطرح شده در بالا نسبت به عوامل دیگری که ذکر شد و می‌شناسیم اهمیت بسیار بیشتری دارند و نسبت آنها همچون مرتبه‌ی صدگان در مقایسه با اعشار است و بدون پاسخ بدانها پاسخ گفتن به سوالات دیگر کاری نامعقول و بیهوده است. اما یک سوال مهم اینست که پس چرا ما عموما در رابطه با موفقیت و زندگی آرمانی به این سوالات فکر نمی‌کنیم و از آنها عبور می‌کنیم؟

آنچه به ذهن حقیر می‌رسد اینست که دو عامل نقش پررنگی در این غفلت مهلک دارند- اگرچه ممکن است برخی بگویند ما ابتدا این سوالات را پاسخ داده و سپس به سراغ باقی سوالات رفته‌ایم که ما می گوییم خوشا به حالتان اما حداقل آنچه ما در جامعه می‌بینیم اینست که بسیاری بدون پاسخ به این سوالات سراغ سوالات بعدی رفته‌اند- یکی فضای وحشتناک رسانه‌ها در پاک کردن این سوالات و مطرح کردن سوالات از مرتبه‌ی پایین‌تر و صبح و شب نقد و بررسی و گزارش و فیلم و نگاه از زوایای مختلف و جزئی به مسائلی که برخی از آنها در ابتدای این نوشته ذکر آنها رفت، که باعث غفلت و بی‌توجهی و نهایتا حذف سوالات مبنایی و اساسی در رابطه با زندگی است. زندگی امروز ما آنچنان در فضای رسانه‌ها اسیر و محاط شده‌ است که جایی برای تفکر به اموری غیر از آنچه رسانه‌ها می گویند برای ما باقی نمی‌گذارد و گویی رسانه‌ها همگی دست در دست هم داده‌اند تا حواس ما را از این سوالات جدی و مبنایی زندگی پرت و جلب به امور دیگری کنند که هم برای ایشان نان داشته باشد و هم برای ما لذت و سرگرمی. ما امروز آنچنان در زندگی تحت سلطه‌ی رسانه هستیم، که به نظر اراده‌ی ما تحت جبر رسانه‌ها و اراده‌ی ایشان تعیین می‌شود و بی‌شک آنها نیز به دنبال برنامه‌های سرگرم‌کننده و جذاب و کاربردی هستند که این جایی برای مطرح کردن سوالاتی مبنایی و مهم را باقی نمی‌گذارد.

عامل دوم) نیاز به فکر و تعمق و زمان قابل توجه برای پاسخ دادن به سوالات مبنایی باعث می شود که مایی که به زندگی پرسرعت و سطحی امروز عادت کرده‌ایم از قید این سوالات بگذریم و سراغ مسائلی برویم که می‌توانیم آنها را پاسخ دهیم، لااقل با فکر و زمان کمتر. چراکه ما تحمل گذاشتن وقت و فکر زیاد بر روی مسائلی که در آخر هم معلوم نیست به این سادگی‌ها حل شوند را نداریم. البته این بحث مختص جامعه‌ی ما نیست، به نظر جامعه‌ی انسانی اینچنین شده است و هرچه در جامعه‌ای رسانه سلطه‌ی بیشتری دارد عمق نگاه‌ها و فکر‌ها نیز کمتر شده و توان پرداختن به مسائل بنیادی و اهم از دست رفته است. حتی این مسئله مربوط به مردم عوام هم نیست بلکه مردم عادی و تحصیل‌کرده و دانشمند همگی دچار این مشکل بزرگ گشته‌اند. آنچنانکه بورن فیزیک‌دان بزرگ در رابطه با این مسئله اینگونه می گوید:

"سالهای دراز غفلت، تاثیر عمیقی را که کوششهای دراز مدت، برای یافتن جواب به ضروری‌ترین سوالات عقل انسانی، در جوانی روی من گذاشتند از ذهن من محو نکرده‌اند: سوالاتی درباره‌ی معنای غایی وجود، درباره‌ی جهان بزرگ و نقش ما در آن، درباره‌ی زندگی و مرگ، حقیقت و خطا، خوب و بد، خدا و ابدیت. ولی همان‌قدر که اهمیت این سوالات روی من اثرگذاشتند، خاطره‌ی بیحاصلی کوششها نیز موثر بود. به نظر می‌رسد که پیشرفت پیوسته‌ای که در علوم خاص می‌بینم در آن حوزه نباشد، لذا من مثل بسیاری دیگر به فلسفه پشت کردم و رضایت را دررشته‌ای محدود، که در آن مسائل عملا قابل حل به نظر می‌رسید، یافتم.."[i]

حال که عبور غافلانه‌ی ما از سوالات اساسی روشن شد، بد نیست نگاهی به موضع کسانی که سعی در مطلق نشان دادن شاخص‌های زندگی مطلوب دارند نیز بیندازیم. آنچه در پاسخ به سوال زندگی موفق در ابتدای این نوشته بیان شد، وجه اشتراک بسیاری(شاید همه) از دیدگاه‌هاست، یعنی می‌توان گفت اموری که ذکر آنها رفت با مبانی مختلفی یکسان هستند، برای مثال اینکه از ویژگی‌های زندگی موفق آسایش و آرامش و سلامت و توانایی فکری و جسمی و... است مسائلی است که تقریبا اختلافی در آنها نیست. این مطلب عاملی شده است تا افرادی سعی در مطلق نشان دادن زندگی موفق در چهارچوب‌های مختلف فکری کنند و عده‌ای نیز سعی می‌کنند تا نشان دهند شاخص هایی که امروز بشر موفق به یافتن آنها برای زندگی مطلوب شده است تفاوتی با شاخص‌های دینی نمی‌کنند و در نتیجه زندگی مطلوب دینی تفاوت بسیار کمی با زندگی مطلوبی که امروزه انسان در تلاش برای رسیدن به آنست دارد؛ برای مثال اگر آرامش و آسایش ملاک است، دین نیز به این مسئله توجه کرده است، اگر اقتصاد ملاک است، دین نیز بدان پرداخته و حتی قواعدی برای آن وضع کرده است، اگر نظم و انضباط و نظافت عوامل مهمی هستند، دین نیز آنها را بیان کرده است و حتی گفته "النظافته من الایمان" و اگر رعایت حقوق انسان‌ها و حیوانات و محیط زیست شاخص های زندگی مطلوبند دین به نحوی اتم و اکمل آنها را بیان کرده است و قص علی هذا. بنابراین به راحتی دیده می شود که میان مثلا زندگی مطلوب دینی و زندگی مطلوبی که بر اساس قواعد شناخته شده‌ی امروزی بیان می‌شود، تطابق بسیار زیادی وجود دارد. اما این سخن دچار همین اشتباه مهلک شده‌است، چراکه درست است که شاخص‌ها و عوامل زیادی وجود دارند که با نگاه خدامحور و دیگر نگاه‌ها یکسان‌اند اما باید دید این شاخص‌ها جمله‌ی چندم سری معادله‌ی زندگی آرمانی و مطلوب هستند. نکند که این دو نگاه در صدگان و دهگان با یکدیگر فرق داشته باشند ولی ما از تطابق و شباهت میان اعشار ایندو نتیجه بگیریم که جواب این معادله در هر دو نگاه یکسان و مطابق است و این عاملی شود تا بگوییم زندگی مطلوب دینی همانند زندگی مطلوب بشر با شاخص‌های امروزی است...

 



[i]گلشنی مهدی، تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر، ص 20



درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم