تبلیغات
حکمت با طعم درد - هدررفت یک فرصت استثنایی
حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ شنبه 23 شهریور 1392 توسط محمدقائم خانی

هدررفت یک فرصت استثنایی  

 

در نقد مستند «میراث آلبرتا» که در شماره­ی سوم مشریه منتشر شد، اشاره گردید که نفس ساخت یک مستند اجتماعی با رویکرد واقع بینانه، پدیده‌ی بسیار مبارکی است که «میراث آلبرتا» با تمام قوت آن را کلید زد. در اکثر مستندها ورود جدی ایدئولوژیک به مسائل اجتماعی دیده نمی‌شد و موضوع و موضع عمده‌ی مستندها سیاسی بود به مسائل اجتماعی هم از منظر سیاسی پرداخته می‌شد. «میراث آلبرتا» اولین مستند در این سطح بود که با دیدی واقع‌بینانه و به دور از جوزدگی روشنفکرانه، سراغ یک مسأله اجتماعی رفته و سعی در کالبدشکافی آن کرده است. شروع «میراث آلبرتا 2» به همین مسأله و بازخوردهای «میراث آلبرتا» می‌پردازد. نشان دادن اثرات اجتماعی مستند قبلی، نقطه‌ی قوت مستند جدید است و نشان می‌دهد خود سازندگان هم به این مسأله واقف‌اند. ساخت مستند دوم درباره‌ی «فرار مغزها» نشان از طرفیت اجتماعی بالای این پدیده دارد که امکان ساخت مستند دوم را فراهم ساخته است.

با آن‌که پدیده‌ی «فرار مغزها» ذهن خیلی از دانشجویان و خانواده‌هایشان، مسئولین و متفکران را به خود مشغول داشته است، باز هم مورد توجه واقع نمی‌شود و موضوع صحبت و بحث و بررسی قرا نمی‌گیرد. حسین (راوی مستند) همانند قبل، درباره پدیده فرار مغزها سوال دارد. این‌یار نمی‌خواهد سوالش را از کسانی که می‌روند بپرسد، می‌خواهد به سراغ رفته‌ها برود. به عبارت دیگر می‌خواهد وضع مقصد را بررسی کند و نه مبدأ را. نمایش کامل «جستجو»ی حسین چنین القا می‌کند که مسأله هنوز تازه است و موارد کشف‌ناشده‌ی زیادی برای پیگیری و پرسش در این موضوع هست. بازه م مانند مستند قبل، حسین با خیلی­ها صحبت می­کند تا بتواند تصویری از آن جامعه‌ی هدف پیدا کند؛ از ایرانیان متخصص مقیم در خارج کشور. تغییر فضا و محل و مصاجبه‌شوندگان، زمینه­ی خوبی برای جذب مخاطب ایجاد می­کند و مستند را از  افتادن به ورطه‌ی کسل‌کنندی نجات می‌دهد.

موسیقی فیلم باز هم خوب است و نقش مهمی در اثر دارد. استفاده به موقع از صدای واقعی صحنه‌ها در کنار موسیقی می‌تواند تماشاگر را بیش‌تر با فیلم همراه سازد.

همانند مستند گذشته و بلکه بیش‌تر و به‌تر از آن، تصاویر خوب و بکر و قابل توجه در فیلم زیاد است و توجه سازنده به فضاهای مختلف و تصویربرداری‌های متنوع در اثر مشهود است. موضوع اجتماعی فیلم بر محور حالات و تصمیمات افراد بنا شده است و همین مسأله، تصاویر مستند را محدود می سازد. ولی عوامل فیلم توانستند با تغییر مدام موقعیت افراد در مصاحبه متناسب با سخنانشان، اثری به نمایش در آورند که دیگر کسل‌کننده نباشد. همین­طور نشان دادن چند موقعیت زندگی (از جمله آن استاد و یا کار دو دانشجو) در کاهش بار کلامی محصول و افزایش جذابیت‌های هنری آن موثر بود.  

تنها مشکل تصاویر، همانند میراث قبلی، حضور بیش از نیاز راوی در کادر دوربین است. درست است که این حضور، ماهیت جستجوگرانه‌ی اثر را به خوبی نشان می‌دهد، ولی وقتی از حد بگذرد، حضور مصاحبه شونده‌ها را در موضوعی ذهنی که به آن‌ها مربوط است، کم‌رنگ می‌سازد. انتخاب مصاحبه شوندگان نیز مناسب نیست و به سیر منطی اثر اشکال وارد کرده است. تنوع آن‌ها بسیار کم است. شاید کسی در وهله‌ی اول با نگاهی سطحی گمان کند که «خیر، اتفاقا خیلی هم متنوع بودند.» ولی دقت بیش‌تر نشان می‌دهد که همه‌ی آن‌ها شبیه هم بودند. تقریبا همه‌شان شبیه ربات‌هایی بودند که کاری جز درس خواندن و فکری جز درس و هدفی جز پیش‌رفت درسی ندارند. انگار که برای «درس» برنامه‌ریزی شده‌اند نه برای «زندگی». راوی هیچ‌گاه از آن‌ها نمی‌پرسد که «چرا درس می‌خوانید؟»، «چرا این‌جا درس می‌خوانید؟»، «نتیجه‌ی درس خواندن شما چیست؟»، «خدمت به بشریت امری واقعی است یا موهوم؟»، «آیا درس خواندن جلوی رشد چند بعدی را در شما نمی‌گیرد؟»، «به عنوان یک ایرانی در این­جا (مثلا فرانسه) درس می‌خوانید یا به عنوان یک (مثلا فرانسوی)؟» و سوال‌های زیاد دیگری که به ماهیت درس خواندن برمی‌گردد. همه‌ی آن‌ها یقین دارند که «درس خواندن خوب است و باعث پیش‌رفت می‌شود.» البته شاید کسی بپرسد که «چرا باید مصاحبه شوندگان را بر اساس این موضوع متنوع انتخاب کرد؟ چرا نباید تنوع را در شاخص‌های فرهنگی در نظر گرفت؟ (یعنی همان کاری که فیلم کرد.)» پاسخ روشن است. زیرا آن‌ها بر همین اساس مهاجرت کرده‌اند. چون دلیل مهاجرت درس خواندن بوده است، پس اولین شاخص دسته‌بندی نیز همین موضوع باید باشد. پس از آن نوبت به شاخص‌های دیگر می‌رسد، که یکی‌شان فرهنگ است. 

مهم‌ترین مشکل فیلم نداشتن خط سیر منطقی است. نبودن خط سیر باعث شد که تصاویر متعدد موجود در موقعیت‌های زیاد به پراکندگی بینجامد و لذت یک روایت قوی را به مخاطب منتقل نکند. اصلا معلوم نیست که چرا مستند به موضوع خودکشی می‌پردازد و جواب رئیس‌جمهور چه ربطی به مستند دارد؟ قطعه‌های فیلم موفق «آزانس شیشه‌ای»، وسط مستند چه کار می‌کنند؟ موضوع عوارض زیست‌محیطی صنعت نفت و گاز در عسلویه، چه ربطی به مهاجرت دارد؟ و یا مفهوم پیش‌رفت که در چند جا به آن اشاره می‌شود، از مستند جداست. موضوع مرتبط هست، ولی داخل مستند نشده است. چسبیده است، نه وارد آن شده و نه حذف گردیده است. 

عدم وجود خط سیر بدان علت است که حرف اصلی پشت مستند، تفکر واضح و روشنی نیست. مسئله تنها حس غربت ناشی از دوری است، آن هم بیش‌تر اثری که این دوری بر حس آن‌ها دارد و نه عقاید و افکار آن‌ها. چندین گروه میل به مهاجرت دارند که این دوری بر هرکدام، اثری متفاوت می‌گذارد. نگاه به مسئله عمیق نیست و از این رو، امکان ارائه‌ی راه حل وجود ندارد. چرا از میان همه‌ی آن‌ها، فقط یک نفر برمی‌گردد و در ظاهر، زندگی خوبی را هم پیدا می‌کند؟ چه چیز او را برگردانده است؟ فقط دل‌تنگی ناشی از دوری؟ همین مسأله باعث شده است که پرداخت مستند به موضوع «مهاجرت» ضعیف باشد. هم بعضی چیزها که ربطی به مسئله نداشتند، در مستند قرار گرفتند و هم برخی مباحث که به قضیه ربط داشتند، فرصتی برای مطرح شدن پیدا نکردند. 

  



درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم