حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

یکی از دوستان می گفت که حضرت آقا در جمعی فرموده اند که بهترین شعری که در مدح امیرالمؤمنین سروده شده، همین شعر صغیر اصفهانی است؛ که می خوانیدش:

 

از الف اول امام از بعد پیغمبر علی است

آمر امر الهی، شاه دین پرور علی است

ادامه
طبقه بندی: شعر، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

نكته دیگر اینكه من اكثر موفقیتهاى روحانیت و نفوذ آنان را در جوامع اسلامى در ارزش عملى و زهد آنان مى‏دانم. و امروز هم این ارزش نه تنها نباید به فراموشى سپرده شود، كه باید بیشتر از گذشته به آن پرداخت. هیچ چیزى به زشتى دنیاگرایى روحانیت نیست. و هیچ وسیله‏اى هم نمى‏تواند بدتر از دنیاگرایى، روحانیت را آلوده كند. چه بسا دوستان نادان یا دشمنان دانا بخواهند با دلسوزیهاى بی­مورد مسیر زهدگرایى آنان را منحرف سازند؛ و گروهى نیز مغرضانه یا ناآگاهانه روحانیت را به طرفدارى از سرمایه­دارى و سرمایه­داران متهم نمایند.

 

در این شرایط حساس و سرنوشت سازى كه روحانیت در مصدر امور كشور است و خطر سوء استفاده دیگران از منزلت روحانیون متصور است، باید بشدت مواظب حركات خود بود. چه بسا افرادى از سازمانها و انجمنها و تشكیلات سیاسى و غیر آنها با ظاهرى صددرصد اسلامى بخواهند به حیثیت و اعتبار آنان لطمه وارد سازند؛ و حتى علاوه بر تأمین منافع خود، روحانیت را رو در روى یكدیگر قرار دهند.

 

البته آن چیزى كه روحانیون هرگز نباید از آن عدول كنند و نباید با تبلیغات دیگران از میدان به در روند، حمایت از محرومین و پا برهنه‏هاست؛ چرا كه هر كسى از آن عدول كند، از عدالت اجتماعى اسلام عدول كرده است. ما باید تحت هر شرایطى خود را عهده‏دار این مسئولیت بزرگ بدانیم. و در تحقق آن اگر كوتاهى بنماییم، خیانت به اسلام و مسلمین كرده‏ایم.



ادامه پیام
طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

و نكته دیگرى كه از باب نهایت ارادت و علاقه‏ام به جوانان عرض مى‏كنم این است كه در مسیر ارزشها و معنویات از وجود روحانیت و علماى متعهد اسلام استفاده كنید؛ و هیچ گاه و تحت هیچ شرایطى خود را بى‏نیاز از هدایت و همكارى آنان ندانید.

 

روحانیون مبارز و متعهد به اسلام در طول تاریخ و در سخت ترین شرایط همواره با دلى پر از امید و قلبى سرشار از عشق و محبت به تعلیم و تربیت و هدایت نسلها همت گماشته‏اند و همیشه پیشتاز و سپر بلاى مردم بوده‏اند؛ بر بالایِ دار رفته‏اند و محرومیتها چشیده‏اند؛ زندانها رفته‏اند و اسارتها و تبعیدها دیده‏اند؛ و بالاتر از همه، آماج طعنها و تهمتها بوده‏اند؛ و در شرایطى كه بسیارى از روشنفكران در مبارزه با طاغوت به یأس و ناامیدى رسیده بودند، روح امید و حیات را به مردم برگرداندند و از حیثیت و اعتبار واقعى مردم دفاع نموده‏اند؛ و هم اكنون نیز در هر سنگرى از خطوط مقدم جبهه گرفته تا مواضع دیگر، در كنار مردمند؛ و در هر حادثه غمبار و مصیبت آفرینى شهداى بزرگوارى را تقدیم نموده‏اند.



ادامه پیام
طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

فرزندان انقلابى‏ام!

اى كسانى كه لحظه‏اى حاضر نیستید كه از غرور مقدستان دست بردارید،

شما بدانید كه لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما مى‏گذرد.

مى‏دانم كه به شما سخت مى‏گذرد؛ ولى مگر به پدر پیر شما سخت نمى‏گذرد؟

مى‏دانم كه‏ شهادت شیرین­تر از عسل در پیش شماست؛ مگر براى این خادمتان اینگونه نیست؟

ولى تحمل كنید كه خدا با صابران است.

بغض و كینه انقلابى‏تان را در سینه‏ها نگه دارید؛

با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگرید؛

و بدانید كه پیروزى از آن شماست.

و تأكید مى‏كنم كه گمان نكنید كه من در جریان كار جنگ و مسئولان آن نیستم.

مسئولین مورد اعتماد من مى‏باشند.

آنها را از این تصمیمى كه گرفته‏اند شماتت نكنید،

كه براى آنان نیز چنین پیشنهادى سخت و ناگوار بوده است.

كه ان شاء الله خداوند همه ما را موفق به خدمت و رضایت خود فرماید.



ادامه پیام
طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 28 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

اكیداً به ملت عزیز ایران سفارش مى‏كنم كه هوشیار و مراقب باشید، قبول قطعنامه از طرف جمهورى اسلامى ایران به‏ معناى حل مسئله جنگ نیست. با اعلام این تصمیم، حربه تبلیغات جهانخواران علیه ما كند شده است؛ ولى دورنماى حوادث را نمى‏توان به‏طور قطع و جدى پیش بینى نمود. و هنوز دشمن از شرارتها دست برنداشته است؛ و چه بسا با بهانه­جوییها به همان شیوه‏هاى تجاوزگرانه خود ادامه دهد. ما باید براى دفع تجاوز احتمالى دشمن آماده و مهیا باشیم.



ادامه پیام
طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 28 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

در آینده ممكن است افرادى آگاهانه یا از روى ناآگاهى در میان مردم این مسئله را مطرح نمایند كه ثمره خونها و شهادتها و ایثارها چه شد. اینها یقیناً از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی­خبرند و نمى‏دانند كسى كه فقط براى رضاى خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگى نهاده است، حوادث زمان به جاودانگى و بقا و جایگاه رفیع آن لطمه‏اى وارد نمى‏سازد. و ما براى درك كامل ارزش و راه شهیدانمان فاصله طولانى را باید بپیماییم و در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان آن را جستجو نماییم.



ادامه پیام
طبقه بندی: حضرت امام خمینی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 28 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

...

و اما در مورد قبول قطعنامه كه حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگوارى براى همه و خصوصاً براى من بود، این است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراى آن مى‏دیدم؛ ولى به واسطه حوادث و عواملى كه از ذكر آن فعلاً خوددارى مى‏كنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامى كارشناسان سیاسى و نظامى سطح بالاى كشور، كه من به تعهد و دلسوزى و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم؛ و در مقطع كنونى آن را به مصلحت انقلاب و نظام مى‏دانم.

 

و خدا مى‏داند كه اگر نبود انگیزه‏اى كه همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانى شود، هرگز راضى به این عمل نمى‏بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود. اما چاره چیست كه همه باید به رضایت حق تعالى گردن نهیم. و مسلّم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود.



ادامه پیام
طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 28 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

پیامک­های برگزیده 3

 

1.

آقا جان!

بیا و نظاره بر حال روسیاهی کن که

جمعه به جمعه، فقط «ادعا» می­کند و

می­گوید: «آقا بیا ...» .

می­خواهمت، ولی با کدام دل؟!

صدایت می­کنم، ولی با کدام رو؟!

دست منِ پست را بگیر،

ای همه­ی هستی به فدایت ...

 

2.

دارد زمان آمدنت، دیر می­شود

دارد جوان سینه­زنت پیر می­شود

 

تأثیر گریه­های غریبانة شماست

دنیا، غروب جمعه، چه دلگیر می­شود

ادامه پیامک ها
طبقه بندی: دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 28 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

مورچة فیلسوف

 

مورچه­ای بر صفحه کاغذی می­رفت. از نقش­ها و خط­هایی که بر آن بود حیرت کرد: « آیا این نقش­ها را خود کاغذ آفریده است یا از جایی دیگر است؟»

 

در این اندیشه بود که ناگاه قلمی بر کاغذ فرود آمد و نقشی دیگر گذاشت. مور دانست که این خط و خال از قلم است، نه از کاغذ. نزد مورچگان دیگر رفت و گفت: «مرا حقیقتی آشکار شد.» گفتند: «کدام حقیقت؟»

 

گفت: « بر من کشف شد که کاغذ از خود نقشی ندارد و هر چه هست از گردش قلم است. ما چون سر به زیر داریم فقط صفحه می­بینیم؛ اگر سر برداریم و به بالا بنگریم، قلمی روان خواهیم دید که می­چرخد و نقش و نگار می­آفریند.»



ادامه ...
طبقه بندی: منطق و فلسفه،  ادبیات داستانی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

پنجشنبه 11/6/89 22 رمضان المبارک 1431

 

خودمانیم خاطرات روزانه من، جز روزمره­گی چیزی ندارد. اصل مطلبش محتوای جلسات و سخنان و شنیده­ها و برنامه­ها و نهایتاً مطالعات روزانه است، که اینها هم که دیگر نمی شود خاطرات.

 

***

 

یکشنبه 4/7/89 - 17 شوال 1431

 

در فاصلة این چند روز، پنج روزی مشهد بودم و بقیة اوقات هم مشغول. اولِ نوشتن است و لابدّ سخت؛ چون هر که را می­بینم، در اوائل نوشتن چنان سختی کشیده که یا به کلّی قید نوشتن را زده و کار را رها کرده، و یا یدش در این حرفه طولا گشته! خوب، من که نمی­خواهم جزء دستة اول باشم، پس باید -هر چند با سختی- بنویسم.



ادامه خاطرات روزانه
طبقه بندی: روزمرگی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

سلام

نشستم یه قالب جدید طراحی کردم؛ اون یکی یه کم زیاد، تو مخ بود!

این یکی رو هم البته می­شه بهترش کرد، اما وسع من که برنامه­نویسی بلد نیستم بیش از این نیست...

البته اگه رفقایم که مهندسی نرم­افزار خوانده­اند همتی کنند و مرا کمک، اوضاعش خیلی بهتر می­شه.

اگه نظری راجع به قالب جدید، یا حتی قدیمی دارید، ذیل همین پست، یه قسمت نظرات هست که منتظر نظرات شماست.

... آقا تعارف نکن... نه نه خجالت هم نکش! ... غریبه اونجا نیست! یه سر برو یه نظر بده.

یا علی، از تو مدد


طبقه بندی: وبلاگی جات، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

پیامک­های برگزیده 2

 

1.

حاجیان جمعند دور هم، همه / پس کجا رفته حسین فاطمه

حاجیان رفتند یکسر در منا / پس چرا او رفته سوی کربلا

او به جای موی سر، سر می­دهد / قاسم و عباس و اکبر می­دهد

سعیِ حج او، صفا با خنجر است / مروه­اش قبر علی­اصغر است ...

 

2.

حج را رها کرد،

کعبه تن­ها را واگذاشت،

تا کعبه­ای برای دلها بسازد.

ذی­الحجه­ی او محرم است،

او در سرزمین کربلا احرام می­بندد،

ابراهیم خواهد شد،

و اسماعیلش کودک شش ماهه خواهد شد.

سعیِ صفا و مروه­اش از خیمه تا میدان است،

عید قربانِ او عاشوراست،

زمزمِ او اشک چشمان اهل حرم است،

و عرفاتِ او سینه­های سوزانی است

که هر شب و روز نغمه­ی حسین سر می­دهند.

 



ادامه پیامک ها
طبقه بندی: دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

اندر باب مختارنامه - 1

 

این چند وقته کلی پیامک از طرف دوستان برام اومد که:

پنج دهه تا ...

چهل روز تا ...

سی روز تا ...

بیست روز تا ...

 

تایش را بهتر می­دانید که اول محرم است، و بعضی روزشمارشان تا خود عاشوراست.

 

خودتعریفی نیست که اگر بگویم چند سالی است که من یکی دو ماه قبل از محرم تو حال و هوایش زندگی می­کنم؛ اما امسال علاوه بر پیامک­ها که حاکی از آمادگی دوستانم برای ورود به ماه عشق است، توی کوچه و خیابون که راه می­روم صدای پخش ماشینهاست که مداحی گذاشته­اند، و بعضی که از الآن به دنبال مطالعه­اند و می­خواهند که کتاب معرفی کنم، و بعضی که زیاد درباره کوفه حرف می­زنند و مسلم و ... .

 

عجیب نیست که امسال چنین جوّی راه افتاده در جامعه­مان و در شهرمان، بلکه امسال جوّی راه افتاده در کشورهای اسلامی، از عراق گرفته تا عربستان!



ادامه متن
طبقه بندی: فرهنگی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

این مطلب را بعد از داستان راستان در 80 دقیقه 6 بخوانید

چند سال پیش که تازه ریش تو صورتم در اومده بود و سنم پایین­تر بود، هر از گاهی بعضی پیدا می­شدند که یه تیکه­ای یا حتی یه قلمبه­ای! به ما بندازن؛ گرچه من اصلاً ناراحت نمی­شدم! ... (نمی­دونم که چرا دیگه کسی بهم تیکه نمی­اندازه! البته شاید به خاطر رفتار خودمه یا شاید ...)

غرض این که من به خلاف بعضی بچه­مذهبی­ها و بسیجی­ها و حزب­اللهی­ها (البته نه همه­شون!)، به طرف چیزی نمی­گفتم و حتا اخم نمی­کردم، و حتاتر بیشتر مواقع لبخند می­زدم! البته خود شخص هم در برخورد من مهم بود، مثلاً با چه حالتی تیکه می­انداخت؛ با خنده و شوخی، جدی و عصبانی و ... یا مثلاً از روی ندانستن چیزی می­گفت یا ... .

البته این برخوردم (مثل بعضی از رفتارهای دیگه­ام!) از روی فکر وتأمّل بود. یعنی با خودم فکر می­کردم که چرا یه نفر باید با من (که نمی­شناسدم و از روی ظاهر مذهبی­ام قضاوت می­کند به ... نمی­دانم چه!) این طور برخورد کند؟



ادامه مطلب
طبقه بندی: خودم و خودت، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

شتری که رم کرده

 

نشسته بودیم دور پیامبر، که آن عرب بادیه­نشین رسید و چیزی خواست. پیامبر هم کمکش کرد. از جایش تکان که نخورد هیچ، طلبکارانه ناسزایی گفت و : “ ... این که خیلی کم است.”

هیچ متوجه نبود که دارد با که حرف می­زند. خشم به چشمان همه دویده بود. بلند شدیم که یقه­ی اعرابی را بگیریم. چند نفری هم دست به شمشیر بردند. اگر پیامبر خودش مانع نشده بود، کارش تمام بود.

 

ÞÞÞ

 

فردا همان­جا نشسته بودیم که باز پیدایش شد. این بار خرّم و خندان. نزدیک که شد، پیامبر گفت:

- این مرد از ما اظهار رضایت می­کند. درست است؟

اعرابی رو کرد به ما:

- درست است. دیروز پیامبر مرا برد خانه­اش، که فکر می­کردم چه قصری باید باشد! باز هم کمکم کرد. من هم تشکر کردم. و قرار شد تشکرم را دوباره پیش شما تکرار کنم.

 

ÞÞÞ

 

« ماجرای من با این­طور آدم­ها، ماجرای کسی است که شترش رم کرده بود. مردم به هوای کمک کردن، داد و فریادکنان دنبال شتر افتادند و شتر بیشتر رمید. صاحب شتر به مردم گفت: لطفاً به شتر من کاری نداشته باشید؛ خودم بهتر می­دانم چه کارش کنم. بعد یک مشت علف برداشت و آرام جلوی شترش در آمد. بی هیاهو خودش را رساند به شتر و افسارش را گرفت...

اگر دیروز جلویتان را نمی­گرفتم، حتماً آن اعرابی بدبخت را کشته بودید، آن هم در چه وضع بدی؛ در حال کفر و بت­پرستی. اما نگذاشتم و خودم با نرمی، رامش کردم».




طبقه بندی: استاد مطهری،  ادبیات داستانی، 
(تعداد کل صفحات:6)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]  

درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic