حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1 دی 1389 توسط محمدقائم خانی

 

نشریه دانشجویی «الف ها»

انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه صنعتی شریف

شماره اول، شنبه 13 آذر 1389

 

مصرع ناقص من ...

سید حمیدرضا برقعی

 

مصرع ناقص من کاش که کامل می­شد

شعر در وصف تو، از سوی تو نازل می­شد

 

شعرِ در شأن تو، شرمنده به همراهم نیست

واژه در دست من آن­گونه که می­خواهم نیست

 

من که حیران تو حیران توام می­دانم

نه فقط من که در این دایره سرگردانم

 

همه­ی عالم و آدم به تو می­اندیشد

شک ندارم که خدا هم به تو می­اندیشد

 

کعبه از راز جهان، راز خدا آگاه است

راز ایجاز خدا نقطه­ی بسم الله است

 

کعبه افتاده به پایت، سر راهت سرمست

«پیرهن­چاک و غزل­خوان و صراحی در دست»

 

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید

خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

 

کعبه بر سینه­ی خود، نام تو ای مرد نوشت

قلم خواجه­ی شیراز کم آورد، نوشت:

 

«ناگهان پرده برانداخته­ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته­ای یعنی چه»

 

راز خلقت، همه پنهان شده در عین علی­ست

کهکشان­ها نخی از وصله­ی نعلین علی­ست

 

روز و شب از تو قضا، از تو قدر می­گوید

«ها علیٌ بشرُ کیفَ بشر» می­گوید

 

***

 

می­رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت

ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط

 

نه فقط دست زمین از تو، تو را می­خواهد

سالیانی­ست که معراج خدا می­خواهد-

 

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند

لحظه­ای جای یتیمان عرب بنشیند

 

دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی

رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی

 

وای اگر تیغ دو دم را به کمر می­بستی

وای اگر پارچه­ی زرد، به سر می­بستی

 

در هوا تیغ دو دم نعره­ی هو هو می­زد

نعره­ی حیدریِ «أینَ تَفرو» می­زد

 

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار

پا در این دایره بگذار، عدم را بردار

 

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی

یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

 

راز خلقت، همه پنهان شده در عین علی­ست

کهکشان­ها نخی از وصله­ی نعلین علی­ست

 

روز و شب از تو قضا، از تو قدر می­گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بشر» می­گوید

 




طبقه بندی: نشریه دانشجویی «الف ها»، 
برچسب ها: شعر مدح امیرالمؤمنین،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 آذر 1389 توسط محمدقائم خانی

 

نشریه دانشجویی «الف ها»

انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه صنعتی شریف

شماره اول، شنبه 13 آذر 1389

 

ملک سلیمان نبی

محمّد نوری

 

فیلم با صحنه­ای از تلاش جادوگر فتنه­انگیز آغاز شده و ناکامی وی را در دستیابی به قدرت شیطانی، به خوبی نشان می­دهد. در ادامه فیلم به سراغ جوان چوپانی می­رود که با آن لباس ساده، فرق چندانی با سایر مردم کشاورز و مستضعف نداشته و آنقدر مهربان است که کودکان به راحتی با او انس می­گیرند. مخاطب بعد از رد و بدل شدن چند جمله بین جوان و کودکان متوجه می­شود که حضرت سلیمان، همین جوان ساده­ی بی­آلایش است که پس از پدر گرامی خود (داود نبی) در سن نوجوانی به نبوت برگزیده شده است. انتخابی الهی که مایه­ی خشم و ناراحتی علمای رباخوار، حسود و حریصِ بنی­اسرائیل شده و آنان را همچون مارهایی زخم خورده به لابی­گری علیه حکومت الهی سلیمان نبی، وا می­دارد.

 

این پیامبر بنی­اسرائیلی از خدا می­خواهد که حکومتی فرکتال گونه از حکومت منجی آخرالزمان را نصیبش نماید، خواسته­ای که به تبع خود، مزاحمت و آشوب اجنه­ی کافر و شیاطین­ را در پی دارد. قوم سلیمان برای نیل به حکومت اللهی- انسانی باید مشقات نسبتاً زیادی را تحمل نمایند، زحمات و خطراتی از جنس ناملموس نامعلوم. نکته­ی جالب آنجاست که این مردم اصلاً نمی­دانند باید چه اقداماتی را در مقابله­ی با دشمنان احتمالی (ناشی از القائات علمای کتاب حمل­کن بنی­اسرائیل مبنی بر خرافه خواندن وجود جن و شیطان) که هیچ پیش­فرضی درباره­ی آنان ندارند، انجام دهند.

 

پس از آغاز این جنگ بسیار مبهم، مردم مجبور می­شوند با عده­ای از دوستان، آشنایان و بستگان خود نبرد نمایند! در واقع می­توان گفت دشمن خطرناک این مردم، حقیقتی است بسیار تلخ به نام فتنه که دامنگیر این جامعه شده و می­تواند از انسان­های مثبت مظلوم، هیولاهایی وحشتناک بسازد که طی اندک زمانی تعدادی از عزیزان خود را به قتل برسانند، بی آنکه خود متوجه باشند چه می­کنند.



ادامه متن
طبقه بندی: نشریه دانشجویی «الف ها»، 
برچسب ها: سینمای ماوراء، سلیمان قرآن در سینما،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

پیامک­های برگزیده 9

 

1.

در نای خشک مرثیه­خوان نا نمانده است

طفلی برای زینب کبری نمانده است

بابا به جای حافظ و سعدی، لهوف خواند

دیگر برای ما شب یلدا نمانده است

 

2.

با خامنه­ای کسی نگردد گمراه

در ظلمت فتنه می­درخشد چون ماه

در هر نفس از برای او می­خوانیم

لا حول و لا قوه الا بالله

(نذر سیصد میلیون صلوات برای

سلامتی حضرت امام خامنه­ای.

ده صلوات سهم شماست.

لطفاً آخرین حلقه نباشید.)



ادامه پیامکها
طبقه بندی: دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 آذر 1389 توسط محمدقائم خانی

 

نشریه دانشجویی «الف ها»

انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه صنعتی شریف

شماره اول، شنبه 13 آذر 1389

 

داستانِ کوتاهِ کوتاهِ کوتاه

نویسنده: سهیل میرزایی

 

آدم برفی

دخترک فقیر دکمه­ها را از جیب درآورد.

آن­ها را روی تن آدم برفی فرو کرد.

عقب ایستاد و به آن نگاه کرد.

لبخند زد: حالا تو هم برای خودت یه دست لباس گرم داری.

 

 http://soheilmirzaee.blogfa.com




طبقه بندی: نشریه دانشجویی «الف ها»، 
برچسب ها: داستان فقر آدم برفی ها،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 آذر 1389 توسط محمدقائم خانی

 

نشریه دانشجویی «الف ها»

انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه صنعتی شریف

شماره اول، شنبه 13 آذر 1389

 

سینمای دوقطبی

 

متن زیر بخشی از مصاحبه اخیر حسن عباسی درباره تحلیل وضعیت کنونی سینمای ایران است. علاقه­مندان به دیدن متن کامل مصاحبه می­توانند به آدرس ذیل مراجعه نمایند:

http://www.jahannews.com/vdcfemdyew6djva.igiw.html

 

 

* این محیط دو قطبی در سینمای ایران از چه موقع پدید آمده است؟ از همان سال‌های پس از انقلاب؟!

- نه! محیط دو قطبی سینمای ایران، محیطی نوظهور است، اما شكل‌گیری آن حاصل فعل و انفعالات فرهنگی و سیاسی دوره‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی است.

 


* ... سینمای لیبرال كه از قبل انقلاب وجود داشت و با عناوینی چون «فیلمفارسی» معروف شد. سینمای دینی نیز كه دغدغه بسیاری از فیلم‌سازان پس از انقلاب بوده است؛ پس چگونه این نظام دو قطبی را جدید می‌دانید؟

- مشكل در همین ساده‌انگاری رایج در سینما است. نه سینمای قبل از انقلاب و به تعبیر شما «فیلمفارسی» سینمای لیبرال است، و نه سینمای پس از انقلاب با فیلم «توبه نصوح» و «استعاذه» سینمای دینی. لیبرال بودن یك اثر هنری، مؤلفه‌های ذاتی لیبرالیسم را می‌طلبد، همان‌گونه كه اسلامی­بودن یك اثر هنری، باید گزاره‌های ذاتی دین اسلام را در متن و بطن خود داشته باشد.

 


* مؤلفه‌های سینمای لیبرال چیست؟

- لیبرالیسم، یك ایدئولوژی مدرن است كه معنی دقیق آن «اباحه‌گرایی» است. این ایدئولوژی، ریشه در امانیسم یا پارادایم اصالت­بشر دارد. اساسی‌ترین مؤلفه‌ آن «ایندیویژوآلیسم» یا اصالت­فرد است. وقتی تفرّد اصالت پیدا كند، به سرعت به ورطه «اگوئیسم» یا خودگرایی می‌افتد. آن‌گاه كه «خود» مبنای همه چیز باشد، هسته‌ مركزی و جوهره‌ لیبرالیسم بروز می‌كند و آن «لسه‌فر» است، یعنی «بگذار هر چه می‌خواهد بكند.» لسه‌فر، نفی حداكثری «منع» در زندگی اجتماعی و فردی بشر است. این نكته با جوهر دین در تعارض بنیادی است، و از این روست كه سكیولاریسم، عنصر ذاتی لیبرالیسم محسوب می‌شود. هم‌چنین مؤلفه‌ دیگر لیبرالیسم، نسبی‌گرایی است. البته تعداد مؤلفه‌های آن بسیار بیشتر از این موارد است.

 


* نمونه‌های سینمای لیبرال در ایران كدامند؟

- لیبرال‌سینما Liberal cinema در ایران با یك مثلث پدید آمده است: «فریاد مورچگان»، «ده» و «درباره الی...». فریاد مورچگان، مدعی نفی فاشیسم از طریق نفی حقیقت، و در نتیجه نیل به نسبی‌گرایی یا «رلیتویسم» است. فیلم «ده» سوای از نسبی‌گرایی، مسئله «لسه‌فر» و «ایندیویژوالیسم» را نیز دست‌مایه قرار می‌دهد. این مؤلفه‌ها در فیلم «ده»، البته در تركیب ایدئولوژی لیبرالیسم، با ایدئولوژی فمینیسم صورت گرفته است. مشابه همان كنش، در فیلم «درباره الی...» نیز انجام پذیرفته است، یعنی «درباره الی...» نیز یك اثر لیبرالیستی و توأمان فمینیستی است.

 


* وجه اشتراك این مثلث «لیبرال سینما»ی ایران چیست كه از آن‌ها یك قطب می‌سازد؟

- آن‌چه این سه فیلم را به مثلث «لیبرال سینما»ی ایران تبدیل می‌كند، وجه فلسفی «حیازدایی» در آن‌هاست. توجه داشته باشید كه حیا با شرم متفاوت است. هر بشر بی‌دینی نیز می‌تواند شرم داشته باشد، اما حیاء، مقوله‌ای ایمانی است و مختص انسان دین‌دار و مؤمن است. ایمان درختی است كه ریشه‌ آن یقین، شاخه آن تقوا، و شكوفه و میوه‌ آن «حیاء» است.

 


* سینمای قبل از انقلاب اسلامی نیز كه حیازدا بود، پس چگونه نمی‌توان آن را لیبرال خواند؟

- به نكته‌ای كه اشاره كردم، توجه نكردید. گفتم «وجه فلسفی حیازدایی». حیازدایی سینمای قبل از انقلاب، فاقد وجه ایدئولوژیك یا فلسفی بود. مثلاً در سینمای قبل از انقلاب، یك زن بدكاره، در محله‌ای ساكن بود. قهرمان فیلم كه جوان‌مرد و غیرتمند محله بود، در نهایت آن زن را از دست باند فساد، نجات می‌داد و آب توبه بر روی او ریخته و سپس با او ازدواج می‌كرد. هر چند وجه شاخص آن فیلم‌ها، ابتذال بود، اما غیرت و توبه و نجات از منجلاب فساد، و تطهیر و بازگشت به زندگی، از پیام‌های كلی آن‌ها بود كه به صورتی مبتذل بیان می‌شد. این ابتذال را نمی‌توان لیبرالیسم نامید، زیرا وجه فلسفی آن را دربرنداشت. لیبرالیسم با غیرت و توبه در تعارض است. لیبرالیسم و به ویژه فمینیسم در جوهر خود با «حیا» تقابل ذاتی دارند. این نكته‌ای است كه فیلسوفان غربی به آن اذعان دارند.

 


* این وجه در فیلم «درباره الی...» چیست؟

- جمله شاخص در فیلم مزبور این است: «حالا درباره الی چی فكر می‌كنند؟» این جمله در شرایطی گفته می‌شود كه زن جوان یعنی «الی» در دریا غرق شده است و اكنون كه مقرر است مرد جوانی كه آشنای اوست برای پیگیری وضعیت او كه بی‌خبر، همراه یك گروه غریبه به شمال كشور رفته است به محل حادثه بیاید؛ در مورد قضاوت او و دیگران پرسیده می‌شود «حالا درباره‌ الی چی فكر می‌كنند؟» این نگرانی، بابت غرق شدن «الی» نیست، بلكه از بابت قضاوت درباره‌ سفر او به نیت شوهریابی است. اما چرا نگرانی از قضاوت؟! مگر مرد جوان تازه وارد كیست؟ اگر او صرفاً یك خواستگار بوده است كه «الی» او را نمی‌خواسته است، قضاوت او در مورد «چرایی حضور الی» در سفری گروهی، چه اهمیتی دارد؟ پاسخ این پرسش‌ها و ابهام‌ها، در تیتراژ ابتدای فیلم نهفته است. همه مسافران، به درون صندوق صدقات، پول اسكناس می‌اندازند، اما آخرین صدقه، یك حلقه ازدواج است. بعد از این تصویر، ابعاد حلقوی حلقه ازدواج، در نور به ابعاد حلقوی تونل تبدیل می‌شود. انگشت انسان و تونل جاده شبیه هم هستند، با این تفاوت كه تونل، یك «غلاف» انگشت یا در واقع یك انگشتانه كامل است، اما انگشت، هم‌چون یك «قالب» تونل است. از این حیث، تمایز انگشت دست انسان از تونل این است كه انگشت «تو پُر» و تونل «تو خالی» است. وقتی حلقه ازدواج، به صندوق صدقات می‌افتد، هیبت حلقوی آن، در نور، با ابعاد حلقوی تونل یكی می‌شود. خروج اتومبیل‌ها از تونل، توأم با جیغ و فریاد مسافران، نوعی رستگی و رهایی را تداعی می‌كند: در یكی، رهایی از ظلمت و فشار، و تنگی و تاریكی تونل، و در دیگری، رهایی از فشار و تعهد و تقید حلقه ازدواج. «الی» زن جوان، از مرد جوانی «حلقه» دارد، یعنی در عقد و عهد اوست. اكنون كه برای یافتن شوهری جدید، همراه گروه به شمال رفته، و در دریا غرق شده است، آمدن نامزدی كه یك سویه، حلقه‌اش به صندوق صدقات، بخشیده شده، ایجاد سؤال و استفهام می‌كند. پس، طرح پرسش «درباره الی چه فكر می‌كنند؟!» نه در مورد نامزدش، بلكه در مورد مخاطبان است. واقعاً درباره الی، یعنی زنی كه صبر نكرده است، تا رابطه با نامزدش را به صورت قانونی و شرعی خاتمه دهد، و به جستجوی رابطه‌ای دیگر تن در داده است، مخاطبان چه فكری باید بكنند؟!

 

وجه فلسفی حیاءزدایی، وجه ذاتی آثار فمینیستی و به تبع آن لیبرالیستی است. آلن بلوم در صفحه 101 كتاب گشایش ذهن آمریكایی می‌نویسد: حیاءزدایی، مركز پروژه فمینیست است كه از طریق انقلاب جنسی محقق می‌شود. با این تبیین فلسفی آلن بلوم از ایدئولوژی فمینیسم، یك اثر فمینیستی مانند «ده» یا «درباره‌ الی» حیازدایی را بن‌مایه فلسفی خود قرار می‌دهد. در فیلم‌های مبتذل مورد اشاره‌ شما در قبل از انقلاب، پیام غیرت جوانمرد محله و توبه زن بدكاره، پیامی ضدلیبرالیسم و ضدفمینیسم بود. اما پیام آثاری كه مبتنی بر ایدئولوژی لیبرالیسم یا فمینیسم ساخته می‌شوند، غیرت‌زدایی، توبه‌زدایی، عفت‌زدایی و همان حیاءزدایی است. این چنین روی‌كردی كه دارای وجه فلسفی خاصی است، در سینمای ایران پدیده‌ی جدیدی است. غالباً این‌گونه است كه نویسندگان، بازیگران و كارگردانان این آثار تمایل گسترده و باور عمیقی به غرب به ویژه به لیبرالیسم دارند، و همواره این‌گونه بوده است كه مورد حمایت غربی‌ها بوده‌اند.

 


* بالاخره معلوم است كه «الی» چه نامی است؟ مخفف است یا اسم است، مثلاً الهام، الناز، ... ؟!

- (با خنده:) نمی‌دانم! شاید این كلمه مخفف دو حرف نخست واژه اسلام لیبرال، یعنی آی و اِل؛ باشد. در آن صورت عنوان فیلم می‌شود «درباره اسلام لیبرال».

 


* این وجه فلسفی، چگونه به قطب‌بندی در سینمای ایران منتج شده است؟

- حیاءزدایی، در واقع ایمان‌زدایی است و این مسئله در تقابل با سینمایی است كه مایل به تولید حیاء و ایمان است. در نتیجة‌ این تقابل، قطب‌بندی جامعی پدید آمده است كه هر قطب آن را یك پارادایم ویژه تشكیل می‌دهد: پارادایم سینمای دینی و پارادایم لیبرال‌سینما.

 




طبقه بندی: نشریه دانشجویی «الف ها»، 
برچسب ها: سینمای امروز ایران،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 آذر 1389 توسط محمدقائم خانی

 

نشریه دانشجویی «الف ها»

انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه صنعتی شریف

شماره اول، شنبه 13 آذر 1389

 

پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت

محمدکاظم کاظمی

 

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌

پیاده آمده ‌بودم‌، پیاده خواهم ‌رفت‌

 

طلسم غربتم امشب شکسته خواهد ‌شد

و سفره‌ای که تهی بود، بسته خواهد ‌شد

 

و در حوالی شب‌های عید، همسایه‌!

صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!

 

همان غریبه که قلک نداشت‌، خواهد رفت‌

و کودکی که عروسک نداشت‌، خواهد رفت‌

 

***

 

منم تمام افق را به رنج گردیده

منم که هر که مرا دیده‌، در گذر دیده


منم که نانی اگر داشتم‌، از آجر بود

و سفره‌ام -که نبود- از گرسنگی پر بود

 

به هرچه آینه‌، تصویری از شکست منست‌

به سنگ‌سنگ بناها، نشان دست منست‌

 

اگر به لطف و اگر قهر، می‌شناسندم‌

تمام مردم این شهر، می‌شناسندم‌


من ایستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد

نماز خواندم‌، اگر دهر ابن‌ملجم شد

 

***

 

طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد

و سفره‌ام که تهی بود، بسته خواهد شد

 

غروب در نفس گرم جاده خواهم ‌رفت‌

پیاده آمده ‌بودم‌، پیاده خواهم‌ رفت‌

 

***

 

چگونه بازنگردم‌، که سنگرم آنجاست

چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست

چگونه بازنگردم که مسجد و محراب‌

و تیغ‌ منتظر بوسه بر سرم آنجاست‌

 

اقامه بود و اذان بود، آن‌چه اینجا بود

قیام‌بستن و الله‌اکبرم آنجاست‌


شکسته‌بالی‌ام اینجا شکست طاقت نیست

‌کرانه‌ای که در آن خوب می‌پرم‌، آنجاست‌


مگیر خرده که یک پا و یک عصا دارم‌

مگیر خرده‌، که آن پای دیگرم آنجاست‌



ادامه شعر
طبقه بندی: نشریه دانشجویی «الف ها»، 
برچسب ها: شعر درد،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 آذر 1389 توسط محمدقائم خانی

 

نشریه دانشجویی «الف ها»

انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه صنعتی شریف

شماره اول، شنبه 13 آذر 1389

 

محتوا و قالب هنر اسلامی

خانم مدبر

 

هر پدیده­ای در جهان خلقت، مخلوق خداوند متعال است که بر اساس حکمت وی آفریده شده است و هیچ پدیده­ای را نمی­توان یافت که بشر بتواند آن را خلق کند. هنر نیز پدیده­ایست که آفریده خداست. پس حتماً خداوند حکمتی در آن قرار داده است.

 

اساساً هنر وسیله­ای برای بیان مفاهیم و در نهایت، نهادینه کردنش در مخاطب است. هنر اسلامی جلوه­ای از حقیقت است که بشر با ناتوانایی­هایش توانسته آن را با زبانی قاصر بیان کند. در حوزه هنر باید اندیشه را به یک محصول خروجی تبدیل کرد. و سؤالی که پیش می­آید این است که این فضای خالی بین اندیشه ومحصول چگونه باید پر شود؟

 

هنر صرف­نظر از این که چه چیزی را بیان می­کند، به خودی خود برای مخاطب جذابیت دارد و پدیده­ایست که امروزه از لوازم مهم قدرت محسوب می­گردد. همه ما می­بینیم که امروز کثیف­ترین و باطل­ترین عقاید را با زبان هنر و با ملایمت به خوردِ بشریت می­دهند، و این مسئله­ایست که بسیار نگران کننده است. سؤال اساسی اینجاست که در حوزه­ی هنر اسلامی دقیقاً باید چه مفاهیمی و در چه قالبی بیان شوند؟

 

اینجاست که دوباره به سرّ حکمت در خلق این پدیده باز می­گردیم. اصولا سرّ آفرینش هر چیزی کمک به سعادت انسان، در مسیر هدایت بشر است. حالا هنر چه مأموریتی در این مسیر دارد؟

 

هنر باید مظهر تجلیات حق و حقیقت و بیان مناسبی از وحی الهی در قالبی زیبا وجذاب برای بشر باشد. (البته زیبایی و جذابیت هم برای خود تعاریفی دارند.) پس هنرمند باید وحی الهی را بگیرد و با زبان فطرت آن را در حوزه­ی علمی، یعنی با دید عقلانی و با نگرش پدیده­ای و سیستمی به آن، تبیین نماید و نتیجه­ی این تبیین دعوت است.

 

برای ارائه هنر به مخاطب نیاز به رسانه داریم و در همین حوزه است که بحث قالب هنر، خودش را بیشتر نشان می­دهد. پس تا اینجا مشخص شد که محتوای هنر اسلامی باید دقیقاً بر اساس وحی الهی (نه وحی شیطانی) و با زبان فطرت (نه با زبان غریزه) ودر قالبی صحیح که آن هم باید کاملاً با معیارها منطبق باشد، ارائه گردد.

 

هنر اسلامی هم در حوزه­ی محتوا و هم در حوزه­ی قالب باید غفلت­زدا و بیدارکننده و آگاهی­بخش باشد. وقتی گفته می­شود که تبیین با زبان فطرت نه با زبان غریزه، یعنی اینکه هیچ کلمه­ای، تصویری، صدایی و نمایی و ... در کار هنری نباشد که لحظه­ای فرد را از واقعیات و خدا غافل کند. در تمام کار باید غفلت­زدایی و بیداریِ مخاطب مدِّ نظر هنرمند باشد. مأموریت هنر این است که وحی الهی را بیان نماید، اما نه به این معنی که مستقیماً از آیات و روایات استفاده کند.

 

در محتوای هنر اسلامی، هنرمند نباید دچار عوام­گرایی شود. به این معنی که نباید خود را و اندیشه­های خود را تا حدّ عوام پایین بیاورد، بلکه باید سطح عوام را بالا ببرد. کار هنر دعوت و تبلیغ است. حالا این دعوت می­تواند ارشادی باشد و غفلت­زدا، وموجب هدایت گردد؛ یا اغوایی باشد و موجب ضلالت گردد.

 

هنر اسلامی باید تجلی کامل حقیقت باشد و با تکیه بر واقعیات شکل گیرد. کار هنر القای غیرمستقیم است. زمانی این القا به بهترین شکل صورت می­پذیرد که خود هنرمند به درجه­ای از علو در معرفت رسیده باشد. آن­وقت است که آن معارفی را که با قلب خود دریافته و با تمام وجود حس کرده است، با روح لطیف و ذهن خلاق خود ارائه می­دهد.



ادامه مطلب
طبقه بندی: نشریه دانشجویی «الف ها»، 
برچسب ها: محتوای هنر اسلامی، قالب هنر اسلامی،
نوشته شده در تاریخ شنبه 27 آذر 1389 توسط محمدقائم خانی

 

نشریه دانشجویی «الف ها»

انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه صنعتی شریف

شماره اول، شنبه 13 آذر 1389

 

« لطفاً مزاحم نشوید! » ؛

سیاه نمایی دیگر از وضعیت جامعه روی پرده سینماها!

جهان نیوز

 

محسن عبدالوهاب را پیش از این، در همکاری با رخشان بنی­اعتماد در پروژه­های «گیلانه» و «خون­بازی» می شناسیم. «لطفاً مزاحم نشوید» اولین فیلم مستقل سینمایی این کارگردان است كه با نگاه اجتماعی در قالب سه اپیزود ساخته شده است. قبل از اینكه به فیلم بپردازیم كمی به تاثیرات سبك فیلمسازی رخشان بنی اعتماد بر محسن عبدالوهاب اشاره خواهم كرد.

 

از آنجا كه خانم رخشان بنی اعتماد از آغاز، در اولین ساخته‌های خود آسیب­های اجتماعی را چاشنی آثارش كرده، تقریباً در تمامی كارهایش به قربانیان اجتماع می‌پردازد. قربانیانی كه می‌توانستند خوشبختی را احساس كنند و زندگی شادمانه‌ای داشته باشند، اما شرایط حاكم بر اجتماع وضعیت آنان را به گونه‌ای رقم می‌زند كه دستیابی به این آرزو، یا محال و ناممكن و یا دور از دسترس می‌نماید. در واقع این فیلمساز در بسیاری از فیلمهای خود، نگاه یك سویه را پیش می­گیرد و جامعه را مقصر اصلی قلمداد می­كند، نه فرد خطا كار را. جامعه­ای كه در آن خشونت، اعتیاد، بی­عدالتی و ظلم بیداد می­كند و انگار چیزی بنام خوشبختی، زیبایی، آسایش و امید در این جامعه وجود ندارد! نگاهی كه بدور از واقع­گرایی است.

 

روندی كه بسیاری از كارگردان­ها، آن را خط اصلی فیلمهای خود قرار داده و كشور ایران را كشوری عقب­مانده، سنتی، بدون دمكراسی و بدور از تمدن و فرهنگ به تصویر می­كشند كه تعداد این دست فیلمها بسیار زیاد و هر روز بر تعدادشان افزوده می­شود و متاسفانه بدون هیچ محدودیتی این­گونه آثار به جشنواره­های كشورهای خارجی فرستاده می­شود تا آبروی فرهنگ غنی و اسلامی ایران را از بین ببرند.



ادامه مطلب
طبقه بندی: نشریه دانشجویی «الف ها»، 
برچسب ها: سینمای فمینیستی،
نوشته شده در تاریخ شنبه 27 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

نشریه دانشجویی الف­ها

 

سلام

 

این آقا محمد قائم خانی از رفقای ماست که به طور کاملا اتفاقی در دانشگاه شریف و در رشته مکانیک داره فوق لیسانسش رو می­گیره؛ و از اون اتفاقی­تر این که سردبیر یه نشریه دانشجوییِ هنری و ادبی هم در دانشگاهشون هست! و از اون دوتا اتفاقی­تر این که به من پیشنهاد کردند که مطالب این نشریه­شون رو بذارم رو وبلاگم... من هم از خدا خواسته، گفتم باشه!

 

مطالبی که توسط نویسنده دوم وبلاگ (محمدقائم خانی) و در موضوع «نشریه دانشجویی الف­ها» درج می­شود، حاصل کار ایشون و بر و بچ دانشگاهشونه؛ و البته نقش من فقط صفحه­بندی و ویرایش قالبی است!

 




طبقه بندی: نشریه دانشجویی «الف ها»، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

طوفان واژه­ها

سید حمیدرضا برقعی

 

با اشکهاش دفتر خود را نمور کرد

ذهنش ز روضه­های مجسّم عبور کرد

 

در خود تمام مرثیه­ها را مرور کرد

شاعر بساط سینه­زدن را که جور کرد،

 

احساس کرد از همه عالم جدا شده است

در بیتهاش، مجلس ماتم به پا شده است

 

در اوج روضه، خوب دلش را که غم گرفت

وقتی که میز و دفتر و خودکار، دم گرفت

 

وقتش رسیده بود، به دستش قلم گرفت

مثل همیشه، رخصتی از محتشم گرفت

 

باز این چه شورش است که در جان واژه­هاست

شاعر شکست خورده­ی طوفان واژه­هاست

 

بی اختیار شد، قلمش را رها گذاشت

دستی ز غیب، قافیه را کربلا گذاشت

 

یک بیت بعد، واژه­ی لب تشنه را گذاشت

تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

 

حس کرد پا به پاش، جهان گریه می­کند

دارد «غروبِ» فرشچیان گریه می­کند

 

با این زبان چگونه بگویم چه­ها کشید

بر روی خاک و خون، بدنی را رها کشید

 

او را چنان فنای خدا، بی­ریا کشید

حتی براش جای کفن بوریا کشید

 

در خون کشید قافیه­ها را، حروف را

از بس که گریه کرد تمام «لهوف» را

 

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت

بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت

 

این بند را جدای همه، روی نیزه ساخت

خورشیدِ سر بریده، غروبی نمی­شناخت

 

بر اوج نیزه، گرم طلوعی دوباره بود

او کهکشان روشنِ هفده ستاره بود

 

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن

پیشانیش پر از عرق سرد و بعد از آن

 

خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن

شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن

 

در خلسه­ای عمیق، خودش بود و هیچ کس

شاعر کنار دفترش افتاد از نفس



ادامه شعر
طبقه بندی: شعر، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

محرم، بهترین ماه

علیرضا قزوه، 1386

 

از زمین تا آسمان آه است، می­دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است، می­دانی چرا؟

 

بر سر هر نیزه خورشیدی­ست، یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می­دانی چرا؟

 

اشهد ان لا... شهادت، اشهد ان لا ... شهید

محشر الله الله است، می­دانی چرا؟

 

یک بغل باران «الله الصمد» آورده­ام

نوبهار «قل هو الله» است، می­دانی چرا؟

 

راه عقل از آن طرف، راه جنون از این طرف

راه اگر راه است این راه است، می­دانی چرا؟

 

از رگ گردن بیا بگذر، که او نزدیک توست

فرصت دیدار کوتاه است، می­دانی چرا؟

 

از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید

انتخاب عشق ناگاه است، می­دانی چرا؟

 

از محرم دم به دم هر چند ماتم می­چکد

باز اما بهترین ماه است، می­دانی چرا؟




طبقه بندی: شعر، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

تیغ خشم

محمدرضا آقاسی

 

شیعه تنها مگر نوحه­خوانی است؟

ذکر الفاظِ دور از معانی است؟

 

شیعه آیا فقط اشک و آه است؟

این تصوّر بسی اشتباه است!

 

اشکِ بی معرفت، آب چشم است

اشک با معرفت، تیغ خشم است

 

باز گویید خون خدا چیست؟

سِرّ سَرهای از تن جدا چیست؟

 

***

 

گر حسینی شدی، ترک سر کن

عزم پروازِ بی بال و پر کن

 

گر به غربت گرفتار دردی

هجرت آغاز و از خود سفر کن

 

پیش از آن، کز تو ذلّت بسازند

خانه­ی ظلم، زیر و زبر کن

 

شیعه و عافیت؟ وامصیبت

دین و اشرافیت؟ وامصیبت

 

شیعه و خواب راحت؟ دریغا

مسند استراحت؟ دریغا

 

ای شمایی که در خود خزیدید!

شیعه­ی راستینِ یزیدید!



ادامه مطلب
طبقه بندی: شعر، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

قصیده حرّ

علیرضا قزوه

روز اول ماه محرّم سال ۱۴۳۲

برابر با ۱۶ آذرماه ۱۳۸۹ خورشیدی

 

 

سد کرده­ای از کینه چرا راه مرا حر؟!

از جان من امروز چه می­خواهی؟ یا حر!

 

هر بار کسی آمد و پیکی ز بلا داشت

این بار چه آورده­ای از معرکه، ها! حر!

 

در دست تو شمشیر نمی­بینم انگار

بی اسب و سلاح آمده­ای جانب ما، حر!

 

سردار نباید که فرود آید از اسب

افتاده مگر کار تو امروز به ما، حر!

 

من تشنه­ترم از همه حتّی از خورشید

تو سرخ شده چهره­ات از شرم چرا؟ حر!

 

دنبال که­ای؟ ما همه آنیم که بودیم

شاداب نمی­بینم امروز تو را، حر!

 

تو آب شدی، آب وجودش همه دریاست

جاری شدی و روی به ما کردی تا حر!

 

دیر آمده­ای، امّا شیر آمدی ای مرد

دیر آمده­ای، زود بیا، زود بیا، حر!

 

دیر آمدی و شور جنون داری، این راه

این راه پر است از عطش و زخم و بلا، حر!

 

وسواس مبادا که به جان تو بیفتد

بسم الله آن کوفه و این کربُ­بلا، حر!

 

بسم الله بسم الله این جاده­ی خون است

من غیرت بسم الله، من نقطه­ی با، حر!

 

جز کربُ­بلا مشعر شوریده دلان نیست

این جا عرفات است، همین جاست منا، حر!

 

از قلب یزیدیت برون آ و برآ زود

حرّ ابن شهیدا، همه حر باش، هلا حر!

 

حرّ ابن شهیدا، همه حر باش از این پس

حر باش، رها باش، رهاتر باش، یا حر!

 

آیینه منم، راه منم، ماه منم، من

من خون خدا، خون خدا، خون خدا، حر!

 

خورشیدم و منظومه­ی شمسیّ شهادت

ای سر زده در آینه­ی شمس و ضحی ، حر!

 

از قبله چه می­پرسی، راه حرم این جاست

من خود حرمم، قبله­ام و  قبله­نما، حر!

 

تو پنجره­ای بودی سمت عطش باغ

تو آینه­ای بودی، دیدی همه را، حر!

 

تو نیستی از اهل ریا، اهل فنایی

اینک تو و اینک کرم آل کسا، حر!

 

من آمده­ام نور بپاشم به شب تو

تقصیر مکن، آینه برگیر و بیا، حر!

 

***

 

«مولا ! نظری!» گفت و دل سنگ فرو ریخت

موج ادب و شرم شد و غرق حیا، حر!

 

تو اهل نجاتی و شهید ادب عشق

بو برده­ای از معرفت آل­عبا، حر!

 

انگار دعا کرده تو را مادر سادات

انگار خبر داری از اسرار دعا، حر!

 

تاریک­دلان را شتر شب به عدم برد

از روشنی خویش چشاندیم تو را، حر!

 

کورآمدگان جرعه­ی رؤیت نچشیدند

نور آمده بودی تو و ما عین بقا، حر!

 

آن قوم ستم­پیشه همه اهل چرایند

ای جانب ما آمده بی­چون و چرا، حر!

 

یک لحظه ببین با تو تب عشق چه­ها کرد

یکسان شده اجر تو و اجر شهدا، حر!

 

این طوف نخست است، ببینید، ببینید!

این بار امام شهدا آمده با حر

 

از بس شده­ای دوست، سرت آینه­ی اوست

تا روز حساب است حساب تو جدا، حر!

 

آن روز که سر بر قدم عشق نهادی

هر آینه فریاد زدی: صلّ علی حر

 

تا نور هوالله به جان و دلت افتاد

دیدم همه­جا آینه، دیدم همه­جا حر

 

در تابش یک پلک تماشا چه شهودی­ست

دیروز کجا بودی و امروز کجا؟ حر!

 

فردا عطش و تشت و تنور است و خرابه

فردا علیِ اصغر و لاحَولَ و لا... حر!




طبقه بندی: شعر، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

پرستوی سپیدم ...

 

برگرفته از مداحی حاج محمود کریمی، روز محرم 84

 

خبر عمو اومده، نرسیده آب عزیزم

پسرک تشنه لبم لالایی بخواب عزیزم

 

خماری چشم تو تیر، به قلب رنجور می زنه

پسرکم گریه نکن، دلم داره شور میزنه

 

عمو نیومد ز سفر، تا که برات آب بیاره

خدا کریمه پسرم، شاید که بارون بباره

 

بخند تا که نبینم حال بی قراری رو

ببین بارون چشم از ابر نوبهاری رو

 

پرستوی سپیدم! پر نزن مرو مادر

دل از تو نبریدم، دل مکن مرو مادر



ادامه شعر
طبقه بندی: شعر، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 20 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

ای عشق! شیعه باش كه ماه محرم است

هادی منوری

برگرفته از وبلاگِ «فرهنگستان» : Doustali.MihanBlog.com

(هادی منوری از شعرای عرصه ادبیات دینی و مذهبی است كه در خلق شعر‌هایی با مضامین جدید توانسته جایگاهی در میان شعرای معاصر به دست آورد.

 

مجموعه اشعار «شعر علمدار»، «اولین فصل زمین» و «امام چه مهربونه» از آثار منتشر شده هادی منوری است كه با نگاهی متفاوت به معرفی شخصیت‌های مذهبی و دینی می‌پردازد. شعر زیر یكی از شاهكار‌های منوری است كه به مناسبت آغاز محرم­الحرام سروده شده است:)



دستی بلند می‌شود این نوحه‌ها كم است

ای عشق! شیعه باش كه ماه محرم است


در عاشقانه‌های خودش شاعری نوشت

حتی تمام سال برای عزا، كم است


سوگند می‌خورم به فراوانی شما

این سایه، شمر نیست، نه این ابن‌ملجم است


سهم شما همیشة تاریخ از فدك

یك پهلوی شكسته و یك آسمان غم است


هیأت سكوت می‌كند و نالة كسی

در حلقه‌های ممتد زنجیر مبهم است


محكم بكوب و جام بلا را نگاهدار

پیمان مشك تشنه و عباس محكم است




طبقه بندی: شعر، 
(تعداد کل صفحات:5)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]  

درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic