حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ جمعه 19 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

مسلم­نامه

 

1

مسلم فرستاده حسین علیه­السلام بود،

تا به کوفیان ثابت شود

که در ادعایشان صادق و ثابت­قدم نیستند

و ادعایشان چه بود؟

تشیع!

آری؛

این که «ما پیرو شما و پدرتان هستیم»؛

نامه­های «آقا بیا»! بود؛

و اینکه «ما آماده­ایم»!

و ندای «العجل العجل» ایشان!

 

مسلم­های حسین زمانمان آمدند

و ما حتی آنها را نشناختیم؛

صدای غربت مولایمان را از زبانشان نشنیدیم

و سر در زندگی روزمره­مان،

بی­تفاوت از کنار آنها و دردهایشان گذشتیم.

چنین پنداشتیم که:

«ما در غیبت و ظهورِ بقیه­الله نقشی نداریم؛

آنچه باید بشود، می­شود...»

 

(اینجایش را داخل پرانتز می­نویسم!

نائب حیّ و حاضرش را چگونه یاری کرده­ایم؟

... در خیابانها راه­پیمایی کرده­ایم؟ چه هنری!

... من می­گویم چرا آرمانهایش را نمی­شنویم؟

چرا به آن سمت حرکت نمی­کنیم؟

چرا حرفهایی که زده را نمی­دانیم؟

... ببخشید! با شما نبودم!

می­دانم که شما اصلاً ادعایی نداری!

برای آنها می­گویم که شعار «از تو به یک اشارت، از ما به سر دویدن!» می­دهند

اشاره­ها که هیچ! بیانات صریح را اصلاً نشنیده­ایم!

... باز هم ادعا می­کنی؟

اصلاً می­دانی «حدیث ولایت» چیست؟

... خوب وقتی نمی­دانی چرا ادعا می­کنی؟

کسی که «صحیفه امام» را بشناسد و «حدیث ولایت» را نشناسد،

یعنی که در سال 68 گیر کرده و به این طرف نیامده!

اصلاً بسیجی و حزب­اللّهی و طلبه و ... ندارد که!

با تو هستم! مسلمان!

مگر امام زمان، امام مسلمین نیست؟!

پس نائبش هم، بر تمام مسلمین ولایت داره

... نائبش را این­گونه یاری کرده­ایم که نیامده!)

 

و اراده خداوند بر این است که

مهدی از گزند دشمنانش و ما شیعیانش! حفظ شود؛

و این همان علت غیبت و محرومیت ما از وجود پر برکت اوست.

 

***

 

2

مسلم یعنی شیعه وظیفه­شناس؛

یعنی کسی که از همراهی ظاهری امام می­گذرد،

تا به رضایت مولایش برسد؛

یعنی کسی که خواستِ امامش را،

نه حتی بر خواست جسم خاکی و هوا و هوسش!

که بر خواستِ دلش (که در کنار امام بودن است)، مقدم می­دارد.

و این درسی است برای ما که «داد از غم تنهایی...» سر می­دهیم

و لحظه­ای به وظیفه خود نسبت به اماممان فکر نمی­کنیم.

 

یک لحظه توقف!

یک لحظه درس و کار و دوست و امور روزمره و ... را رها کن!

و فارغ از همة تعلقات، به امام خود بیاندیش... ؛

 

شیعه­شدن مانند پروانه­شدن است.

باید پیله­ای را که دور خود تنیده­ای باز کنی،

تا بتوانی پروانه­وار به دور امام خود بگردی؛

امامی که از غم در بند ماندن ما،

و از شوق دیدار ما

می­سوزد.

 

البته دل به تعلقات نبستن

و زنجیرهای دست و پای روح را بازکردن

و شکستن چارچوب­های تحمیلی ذهن،

به معنای پشت کردن به درس و کار و زندگی و ... نیست.

...

 

***

 

3

مسلم تنها ماند،

اما دست از یاری امام خویش برنداشت.

یکه و تنها، شهر غربت را تحمل کرد

ولی خیانت کوفیان را تاب نیاورد

مجلس عبیدالله و شکنجه را گذراند

اما شب را بدون فکر حسین، نه!

خودش را به خاطر جفای دیگران ملامت کرد!

که چرا به ظاهر کوفیان حکم کرده!

 

لابدّ به ظاهر مردممان حکم می­کنیم،

که می­گوییم: «درخت­های وجودمان میوه داده!

بیا که آماده­ایم!»

 

آه! آه!

چقدر خسته­ام! چقدر درد می­کشم!

با این که مردم ما، خیلی بهتر از مردمان زمان پیامبر

و زمان امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین­اند،

اما مردم کوفه که شاخ نداشتند! دُم هم البته!!

... یعنی چه؟ یعنی آنها در شرایطی بودند که ...

باید تحلیل کرد که چرا و چطور شیعه، امامش را تنها می­گذارد؟!

 

تحلیلش هم می­شود «عبرتهای عاشورا»

که حضرت آقا، سالهای 75 و 76 دادش را می­زد،

که عبرتهای عاشورا برای زمان حاکمیت اسلام در جامعه است،

که اگر آن عوامل در زمان ما هم به وجود بیاید، ... هیچ چیز بعید نیست!

مگر اینها را داد نزد؟!

مگر نگفت که گرایش به دنیا و عافیت­طلبی؟! نگفت که سیاست­زدایی و تحلیل­نداشتن؟!

نگفت خواص و اشرافی­گری؟! نگفت عوامی که دنباله­رو اند؟!

نگفت ...؟!

پس چرا ما خواب بودیم؟

 

چرا کوفیان، آن زمان که مسلم را گرفتند، خواب بودند؟!

چرا ... ؟ و چرا ... ؟

 

باید خواند نامه­های کوفیان را!

چند تایی از نوشته­های داخل «» از نامه­های کوفیان بود!

از کتاب لهوف؛

عجیب نیست که همان­ها را به امام زمانمان می­گوییم؟!

حکایت غریبی است حکایت کوفیان! و عجیب، که قریب نیز!!!

 

***

 

ببخشید! سرتان را درد آوردم!

خسته شدم!

شما هم خسته شدید!

باید بروم بخوابم! فردا کلاس دارم و ...

شب بخیر ... !!!




طبقه بندی: دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 19 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

پیامک­های برگزیده 8

 

1.

آیا صدای «کیست مرا یاری کندِ» حسین را می­شنوی؟

آری، محرم رسیده است.

ما منتظران منتقم خون حسین و آورندة عدل

در رکاب نائبش ایستاده­ایم و قد خم نمی­کنیم

آری، ما هم­رسمِ کوفییان نبوده­ایم

و خونمان تضمین اوست...

 

2.

به یكتایی قسم یكتاست عباس
جمال حق، ز سر تا پاست عباس
اگر چه زادة‌ ام‌البنین است
ولیكن مادرش زهراست عباس



ادامه پیامک ها
طبقه بندی: دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 18 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

معنای وسیع جهاد

 

یكی از نكات برجسته در فرهنگ اسلامی، كه مصداقهای بارزش، بیشتر در تاریخ صدر اسلام و كمتر در طول زمان دیده می‌شود، فرهنگ رزمندگی و جهاد است.

 

جهاد هم فقط به معنای حضور در میدان جنگ نیست؛ زیرا هر گونه تلاش در مقابله با دشمن، می‌تواند جهاد تلقّی شود. البته بعضی ممكن است كاری انجام دهند و زحمت هم بكشند و از آن، تعبیر به جهاد كنند. اما این تعبیر، درست نیست. چون یك شرط جهاد، این است كه در مقابله با دشمن باشد.

 

این مقابله، یك وقت در میدان جنگِ مسلّحانه است كه جهاد رزمی نام دارد؛

یك وقت در میدان سیاست است كه جهاد سیاسی نامیده می‌شود؛

یك وقت هم در میدان مسائل فرهنگی است كه به جهاد فرهنگی تعبیر می‌شود،

و یك وقت در میدان سازندگی است كه به آن جهاد سازندگی اطلاق می‌گردد.

البته جهاد، با عنوانهای دیگر و در میدانهای دیگر هم هست.

 

پس، شرط اوّلِ جهاد این است كه در آن، تلاش و كوشش باشد

و شرط دومش این‌كه، در مقابل دشمن صورت گیرد.

 

بیانات امام خامنه­ای، 20/3/1375




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  فرهنگی،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 18 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

هنگام محرّم شد و هنگام عزا، های

علیرضا قزوه

برگرفته از وبلاگِ «فرهنگستان» : Doustali.MihanBlog.com

 

هنگام محرّم شد و هنگام عزا، های
برخیز و بخوان مرثیت كربُ­بلا، های


پیراهن نیلی به تن تكیه بپوشان
درهای حسینیه­ی دل را بگشا، های


طبّال! بزن طبل كه با گریه درآیند
طبّال! بزن باز بر این طبل عزا، های


زنجیر زنانِ حرم نور! بیایید
ای سلسله‌ها، سلسله‌ها، سلسله‌ها، های


ای سینه زنان، شور بگیرید و بخوانید
ای قوم كفن­پوش، كجایید؟ كجا؟ های


شمشیر به كف، حیدر حیدر همه بر لب
خونخواه حسین آید، درآیید هلا، های


كس نیست در این بادیه دلسوخته چون من
كس نیست در این واحه به دلتنگی ما، های


این داغ چه داغی­ست كه طوفان شده عالم
آتش زده در جان و پر مرغ هوا، های


***

از كوفه خبر می‌رسد از غربت مسلم
از كوفه و كوفی ببرم شكوه كجا؟ های


عباسِ علی تشنه و طفلان همه تشنه
فریاد و فغان از ستم قوم دغا، های


بازوی حرم، نخل جوانمردی و ایثار
عباس علی، حضرت شمع شهدا، های


آتش به سوی خیمه و خرگاه تو می‌رفت
از دست ابالفضل چو افتاد لوا، های


با یاد جوانمردی عباس و غم تو
خورشید جدا گریه كند، ماه جدا، های


خورشید نه این است كه می‌چرخد هر روز
خورشید سری بود جدا شد ز قفا، های


می‌چرخد و می‌چرخد و می‌چرخد، گریان
هفتاد قمر گرد سرِ شمس ضُحی، های


خونین شده انگشتری سوّم خاتم
از سوگ سلیمان چه خبر، باد صبا!؟ های


از داغ علی اصغر محزون، جگرم سوخت
با رفتن عباس، قدم گشت دو تا، های


***

طفلانِ عطش­نوش تو را حنجره، خون شد
از خفتنِ فریاد در آن حنجره‌ها، های


بگذار كه از اكبرِ داماد بگویم
با خون سر آن كس كه به كف بست حنا، های


تنها چه كند با غم شان زینب كبری
رأس شهدا وای، غریو اسرا، های


بر محمل اُشتر سر خود كوبید، زینب
از درد بكوبم سر خود را به كجا؟ های

 

امشب شب دلتنگی طفلان حسین است
این شعله به تن دارد و آن خار به پا، های


این مویه­كُنان در پی راهی به مدینه‌ست
آن موی­كَنان در پی جسم شهدا، های


این پیرهن پاره، تن كیست؟ خدایا
گشتیم به دنبال سرش در همه جا، های


در آینه سر می‌كشد این سر، سر خونین
در باد ورق می‌خورد آن زلف رها، های


این حنجر داوودی سرهای بریده­ست
ترتیل شگفتی‌ست ز سرهای جدا، های


بگذار هم از گریه، چراغی بفروزم
بادا كه فروزان بشود شام شما، های...


***

من تشنه و دل تشنه و عالم همه تشنه
كو آب كه سیراب كند زخم مرا، های


آتش شده‌ام، آتش­نوشانِ منا، هوی
عنقا شده‌ام، سوخته­جانانِ منا، های


هنگام اذان آمد و در چِك چك شمشیر
او حیّ غزا می‌زد و من «حیّ علی» های


امشب شب­شوریدگی، امشب، شب اشك است
شمشیر مرا تیز كن از برق دعا، های


خون­خوردن و لبخند زدن را همه دیدید
گل­دادن قنداقه ندیدید ألا، های


با فرق علی كوفه‌ی دیروز، چه­ها كرد؟
از كوفه ندیدیم بجز قحط وفا، های

بر حنجره تشنه، چرا تیر سه شعبه؟
كس نیست بپرسد ز شمایان كه چرا؟ های


این كودك معصوم چه می‌خواست؟ چه می‌گفت؟
در چشم شما سنگ­دلان، مُرد حیا، های


***

هر راه كه رفتید همه خبط و خطا بود
هر كار كه كردید هدر بود و هبا، های


این قوم نبودند مگر نامه نبشتند؟
گفتند كه ما منتظرانیم بیا! های


گفتند اگر رو به سوی كوفه كنی، نَك
از مقدم تو می‌رسد این سر به سما، های


گفتند به شكرانه‌ی دیدار شما شهر
آذین شده با آینه و نور و صدا، های


آیینه‌تان پر شده از زنگ و دورویی
چشمان شما پر شده از روی و ریا، های


مختار، به حبس اندر و میثم، به سر دار
در كوفه ندیدیم بجز حرمله‌ها، های


این بود سرانجام وفا؟ رسم امانت؟
ای اُف به شما، اُف به شما، اُف به شما، های


ای اُف به شمایان كه سرم بر سر نیزه‌ست
بس نیست تماشای شهیدان مرا؟ های!


در جان شما مرده­دلان زمزمه‌ای نیست
در شهر شما سنگ­دلان، مُرده صدا، های


ای قوم تماشاگر افسونگر بی‌روح!
یك تن ز شمایان بنمانید به جا، های


***

یك تن ز شما دم نزد آن روز كه می‌رفت
از كوفه سوی شام سر كشته ما، های


یك مشت دل سوخته پاشیدم زی عرش
یعنی كه ببینید، منم خون خدا، های


آن شام كه از كوفه گذشتند اسیران
از هلهله، از هی­هی و هی­های شما، های


دیروز تنی بودم زیر سُم اسبان
امروز سری هستم در طشت طلا، های


ما این همه با یاد شماییم و شما حیف
ما این همه دلتنگ شماییم و شما...، های

***

از كربُ­بلا هروله كردیم سوی شام
از مروه رسیدیم دوباره به صفا، های

خورشید فراز آمده از عرش به نیزه
جبریل فرود آمده از غار حرا، های


این هیأت بی‌سر شدگان، قافلة كیست؟
شد نوبت تو، قافله سالار منا! های


من قافله سالارم و ما قافله‌ی تو
ای بَرشده بر نیزه، تویی راهنما، های


ما آمده بودیم بمیریم و بمانیم
ما آمده بودیم به پابوس فنا، های


***

یا سید شوریده سران! كوفه چه می­خواست؟
آن روز در آن هروله‌ی هول و ولا، های


منظومه‌ی خونین جگران! كوفه چه دارد؟
از كوفه چه مانده‌ست بجز گریه به جا؟ های


خون­نامه‌ی بی‌سرشدگان، كوفه نفهمید
سطری ز سفرنامه‌ی دلتنگ تو را، های


پیراهن یوسف نفَسان! كوفه چه داند؟
منظومه هفتاد و دو گیسوی رها! های


***

در مشعر زخم تو رسیدم به تشهّد
تا از عرفات تو رسیدم به منا، های


با گریه و با نذر كجا را كه نگشتیم
حیران تو ای آینه­ی غیب­نما، های


در غربت این سینه برافروز چراغی
در خلوت این دیده جمالی بنما، های


آن شاعر شوریده كه می‌گفت كجایید
اینجاست بیایید شهیدان بلا! های


من حنجره‌ام نذر شهیدان خدایی­ست
من حنجره‌ام وقف تمام شهدا، های


از خویش بپرسیم كجاییم و چه داریم
از خویش برون می‌زنی امشب به كجا؟ های


ماندیم در این خاك و پری باز نكردیم
مُردیم در این درد و ندیدیم دوا، های


های ای عطش آغشته ترینان! عطشم كُشت
آبی برسانید به این تشنه هلا، های


یك بار بپرسید ز حالم كه چرا هوی
تا پاسخ‌تان گویم یاران كه چرا های ...


***

هفتاد و دو دف هر صبح می‌كوبد در من
هفتاد و دو نی هر شب در من به نوا، های


این جاده همان جاده خون است بپویید
این در، در دهلیز بهشت است، درآ، های


ای عاشق دل باخته، آهی بكش از جان
ای شاعر دلسوخته، اشكی بسرا، های


حالی چه كنم گر نكنم شكوه و فریاد
در منقبت و مرثیت آل عبا، های...

 




طبقه بندی: شعر، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 18 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

پیامک­های برگزیده 7

 

1.

دل را ز حسین اگر بگیرم چه کنم؟

بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم؟
فردا که کسی را به کسی کاری نیست
دامان حسین اگر نگیرم چه کنم؟

2.

کاش بودیم آن زمان کاری کنیم
از تو و طفلان تو یاری کنیم
کاش ما هم کربلایی می­شدیم
در رکاب تو فدایی می­شدیم

3.

باز محرم رسید، ماه عزای حسین
سینه‌ی ما می‌شود، كرب و بلای حسین
كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه
تا كه بگیرم صفا، من ز صفای حسین

4.

پرسیدم از هلال، چرا قامتت خم است؟
آهی كشید وگفت كه ماه محرم است
گفتم كه چیست محرم؟ باناله گفت

ماه عزای اشرف اولاد آدم است

5.

آبروی حسین به كهكشان می­ارزد
یك موی حسین بر دو جهان می­ارزد
گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست؟
گفتا كه حسین بیش از آن می­ارزد




طبقه بندی: دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

دیوانة عاقل!

 

دیوانه­ای دیدم بس عاقل! که در اتوبوس با خود حرف می­زد:

«ماه محرم که بیاید عروسی خانمهاست!!

از بس که آرایش می­کنند،

چه فایده؟! ...»

 

و من هنوز در فکر این شخص عاقلم!

 




طبقه بندی: روزمرگی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

بخش سوم

 

قداست و تحریف ناپذیرى قیام عاشورا

 

تا اینجا درباره اهمیت و بزرگى این حادثه و آثارى كه بیش از سیزده قرن در جامعه داشته است، توجه دادیم و یادآورى كردیم. مطلب دیگرى كه شما از بزرگان و از سروران ما، از مرثیه­خوانان و وعاظ شنیده­اید، این است كه شما اگر هر زمان درباره شخصیت انبیا و اولیاى­خدا مطالعه بفرمایید، مى­بینید حتى در زمان خودشان ابهام­هایى درباره شخصیت، رفتار و گفتارشان وجود داشته است و بعد از وفاتشان چندین برابر بر این ابهام­ها افزوده شده است. خود پیامبر صلّى الله علیه وآله مثل سایر انبیا، به زشت­ترین تهمت­ها متهم شدند؛ گفتند این شخص عقلش را از دست داده و مجنون است، به حرف او گوش ندهید! گفتند او سحر مى­كند و جادوگر است! به جوان­ها سفارش مى­كردند كه وقتى مى­بینید آن حضرت مشغول سخن گفتن است، انگشت خود را در گوش­هایتان بگذارید یا در گوش خود پنبه فرو كنید تا صداى او را نشنوید، چون ساحر است و سخن او شما را سحر مى­كند. همه این تهمت­ها را به پیغمبر اكرم مى­زدند و خود پیغمبر اكرم پیش­بینى فرمودند كه بعد از وفات من دروغ­هاى زیادى به من خواهند بست، نه دشمنانى كه از كفار بودند، بلكه به اصطلاح پیروان خود حضرت و از میان كسانى كه مى­گفتند ما به او ایمان داریم؛ و چنین هم شد.

 

فرمود: «قد كَثُرت عَلَىَّ الكذابَةُ و ستكثُرُ»1، دروغ بستن بر من زیاد شده و به زودى بعد از من كسان زیادى به دروغ احادیثى را از قول من نقل مى­كنند. بعد معیارى تعیین فرمود براى این كه با آن تشخیص دهید كدام حدیث راست و كدام دروغ است، و آن این كه روایت را بر قرآن­كریم عرضه كنید، اگر مخالف قرآن بود بدانید من نگفته­ام. به علاوه، ائمه اطهار علیهم السلام به عنوان كارشناسان علوم الهى بارها حدیث­هاى دروغین نقل شده را پالایش كردند. یك مرتبه در زمان امام رضا علیه السلام بود كه روایات نقل­شده تصحیح شد و بعداً براساس كتاب عیون اخبار الرضا نوشته شد؛ در زمان امام صادق نیز چنین شرایطى پیش آمد. ابوالخطاب و دیگران دروغ­هایى جعل كرده بودند و امام علیه السلام آنها را تصفیه نموده و احادیث صحیح را معرفى كردند.



ادامه مطلب
طبقه بندی: استاد مصباح،  کتابخوانی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

بخش دوم

 

گستردگى، اهمیت و تأثیر عزادارى براى سیدالشهداء علیه السلام

 

این عزادارى­ها مخصوص شهر و كشور ما نیست. شاید بسیارى از مردم گمان كنند كه این گونه عزادارى­ها مخصوص شهرهایى همچون قم و مشهد یا سایر شهرهاى ایران است؛ اما من به شما عرض كنم كه در دورترین نقطه­هاى جهان در ایام محرم و صفر و به خصوص روز عاشورا شبیه همین مراسمى كه شما در شهر خودتان دارید برنامه­هایى برگزار مى­شود. در نیویورك كه یكى از بزرگ­ترین شهرهاى دنیا است، در روز عاشورا از طرف شیعیان پاكستانى، ایرانى، عراقى، لبنانى و بعضى از كشورهاى دیگر، دسته سینه­زنى راه مى­افتد به طورى كه توجه همه مردم را به خود جلب مى­كند. بزرگ­ترین خیابان این شهر، پر از جمعیت مى­شود به گونه­اى كه رفت­و­آمد را مشكل مى­سازد.

 

علاوه بر شیعیان، در بسیارى از كشورهاى سنى­نشین هم در ایام عاشورا چنین مراسمى از سوى اهل سنت برگزار مى­شود؛ یا اگر شیعیان جلساتى تشكیل مى­دهند، برادران اهل تسنن، خود را موظف مى­دانند كه در این مراسم شركت كنند. بسیارى از برادران اهل تسنن ما در شبه قاره هند، هم در هندوستان كه تعداد مسلمانان آن، دو برابر جمعیت كل ایران است و هم در بنگلادش و پاكستان، به عنوان اداى اجر رسالت، بر خود واجب مى­دانند كه در مراسم عزادارى سیدالشهداء علیه السلام شركت كنند. چون در قرآن آمده است: «قُل لا أسئَلُكُم علیه أجراً إلا المَودّة فى القُربى»1. بر همین اساس، ایشان نیز اظهار مودت به اهل بیت علیهم السلام را اجر رسالت مى­دانند و اداى آن را بر خود واجب مى­شمارند. به این دلیل وقتى عزادارى سیدالشهداء برپا مى­شود، آنها هم براى اظهار محبت و علاقه به اهل بیت علیهم السلام و اداى این دِینى كه به عهده خود مى­دانند شركت مى­كنند؛ بلكه حتى بت­پرستانى كه به شریعت اسلام معتقد نیستند، به لحاظ بركاتى كه از عزادارى سیدالشهداء دیده­اند مراسم­عزادارى برپا مى­كنند و نذورات فراوانى براى برگزارى مراسم سیدالشهداء دارند. اینها مواردى است كه در تمام دنیا دیده مى­شود و كفار هم مى­دانند كه چنین مسائلى وجود دارد. شما هیچ حادثه­اى را در عالم نمى­توانید نشان دهید كه چنین تأثیرى داشته باشد و ملت­هاى مختلف را تحت تأثیر قرار داده باشد.



ادامه مطلب
طبقه بندی: استاد مصباح،  کتابخوانی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

متن سخنرانی دوم

 

شبهاتی پیرامون عاشورا و بزرگداشت آن - 2

 

بخش اول

 

شب گذشته این سؤال را كه براى نوجوان­ها و جوان­ها به طور طبیعى مطرح مى­شود، طرح كردم كه: «چرا باید در ایام محرم و همین­طور در سایر ایام براى سیدالشهداء علیه السلام عزادارى كنیم؟» عرض كردم كه خود این سؤال، به چهار سؤال تحلیل مى­شود و جواب آنها را به صورت تفصیلى عرض كردم. حاصل جواب­ها این بود كه اگر ماجراى كربلا نقش تعیین­كننده­اى در تاریخ اسلام داشته است، زنده نگه­داشتن خاطره آن هم مى­تواند براى آیندة ما مؤثر باشد. یعنى همه این جواب­ها یك پیش­فرض داشت و آن این كه، داستان كربلا براى اسلام و مسلمانان نقش تعیین­كننده داشته است.

 

نقش عاشورا در بقاى اسلام

 

حال اگر كسى سؤال كند كه: «از كجا بدانیم داستان كربلا چنین نقش تعیین­كننده­اى در پیشرفت اسلام، در بقاى اسلام و نهایتاً در سعادت انسان­ها داشته و مى­تواند داشته باشد؟» در این­باره نیز باید تا حدى كه توان داریم و وقت اجازه مى­دهد صحبت كنیم.




طبقه بندی: استاد مصباح،  کتابخوانی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

کربلا یعنی ...

 

برگرفته از مداحی حاج محمود کریمی، روز دوم محرم 82

 

زنگ اشتر، ساز ماتم می زند

شعله بر هستی عالم می زند

 

در صدای زنگه، و ساز بلاست

صحبت از ماه غم و کربلاست

 

هیچ می دانی که با رنج و محن

از کدامین کربلا، گویم سخن

 

گوش کن تا بابی از آن وا کنم

کربلای عشق را معنا کنم

 

کربلا یعنی تولّا داشتن

مهر حیدر، عشق زهرا داشتن

 

کربلا یعنی تبّرای شدید

از پلیدی های دوران و یزید

 

کربلا یعنی اطاعت از امام

گه به حکم او نشستن، گه قیام

 

کربلا یعنی که یار رهبری

از حسین عصر خود فرمانبری



ادامه شعر
طبقه بندی: شعر، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

چرا باید دشمنان امام حسین علیه السلام را لعن كرد؟

 

به دنبال این سؤال ممكن است سؤال دیگرى پدید آید كه این روزها بیشتر مطرح شده است. اغلب، این پرسش را منافقان مطرح مى­كنند، البته منافقانِ مدرن! آنها مى­گویند كه: «بسیار خُب، ما تا این جا قبول كردیم كه تاریخ امام حسین، تاریخ مؤثر و حركت­آفرینى بوده است. همچنین دریافتیم كه باید آن را عمیقاً به خاطر داشت، و به یاد امام حسین عزادارى كرد؛ تا این جا را قبول داریم. اما شما در این عزادارى­هاى خود كار دیگرى هم مى­كنید. علاوه بر این كه از امام حسین به نیكى یاد مى­كنید، و بر شهادت او گریه مى­كنید، بر دشمنان امام حسین هم لعن مى­فرستید. این كار براى چیست و چرا دشمنان ابى­عبد­الله را لعن مى­كنید؟

این كار نوعى خشونت و بدبینى است. این یك نوع احساسات منفى است و با منش «انسانِ مدرن» نمى­سازد. هنگامى كه احساسات شما تحریك مى­شود، بروید گریه و عزادارى كنید. اما چرا دشمنان را لعن مى­كنید؟ چرا مى­گویید «أتقرَّبُ إلى اللّه بالبَرائة مِن أعدائك»1، من با تبرّى از دشمنان تو، به خدا تقرب مى­جویم؟ چرا مقید هستید همواره در زیارت عاشورا صد مرتبه دشمنان امام حسین را لعن كنید؟ بیایید فقط همان صد مرتبه سلام را بخوانید.

چرا باید این همه لعن بگویید و مردم را نسبت به دیگران بدبین كنید و یا نسبت به دیگران احساسات منفى ایجاد كنید؟ امروز زمانى است كه باید با همه مردم با خوشى و شادى و لبخند رفتار كرد. امروز باید دم از زندگى زد، دم از شادى زد، دم از صلح و آشتى زد. این روحیه لعن و تبرى و پشت كردن به دیگران خشونت­هایى است كه به هزار و چهار­صد سال پیش، یعنى زمانى كه امام حسین را كشتند برمى­گردد و با آن زمان مناسبت دارد. اما امروز دیگر جامعه و مردم این كارها را نمى­پسندند. بیایید به جاى این­ها راه آشتى را پیش بگیرید، به روى دشمنان هم لبخند بزنید، به آنها هم محبت كنید. مگر اسلام دین محبت، دین رأفت و رحمت نیست؟ این چه كارى است كه شما دائماً لعن و بدگویى مى­كنید؟»



ادامه متن
طبقه بندی: استاد مصباح،  کتابخوانی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

بخش چهارم

 

چرا باید به یاد وقایع عاشورا عزادارى كرد؟

 

... موضوع دیگرى كه در این جا مطرح مى­شود این است كه: «یگانه راه برانگیختن احساسات و عواطف عزادارى و گریه نیست. عواطف انسان ممكن است با مراسم جشن و سرور هم تحریك شود. مى­دانیم كه در ولادت­هاى مبارك، در میلاد خود سیدالشهداء، وقتى مراسم جشن برگزار مى­شود، مدح­ها خوانده مى­شود و مردم از طریق آنها شور و نشاطى مى­یابند. ... چرا براى تحریك احساسات از مراسم شاد استفاده نمى­كنید؟ چرا باید گریه كرد؟ چرا باید به خود زد؟ چرا باید زنجیر بزنیم؟ بیاییم به جاى این كارها جشن بگیریم، نُقل و نبات پخش كنیم، شیرینى بدهیم، مدح و سرود بخوانیم، تا احساسات مردم تحریك شود.»



ادامه متن
طبقه بندی: استاد مصباح،  کتابخوانی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

بخش سوم

 

چرا براى بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفتگو اكتفا نمی­شود؟

 

سؤال دومی كه از تحلیل آن سؤال كلى به دست می­آید، این است كه: «زنده نگه­داشتن یاد عاشورا فقط منحصر به این نیست كه انسان سینه­زنى و گریه كند، شهر را سیاه­پوش كند، مردم تا نیمه­هاى شب به عزادارى بپردازند و حتى گاهى روزها كار و زندگى خود را تعطیل كنند؛ مخصوصاً با توجه به اینكه این امور ضررهاى اقتصادى به دنبال دارد. در حالى كه ممكن است این خاطره­ها به گونه­اى تجدید شود كه ضررهاى اقتصادى و اجتماعى كمترى داشته باشد.»

 

این سؤال را بر اساس این فرض به این صورت مطرح می­كنم كه روحیه بسیارى از مردم با مسائل اقتصادى و مادى بیشتر سازگار است و مردم به این مسائل بیشتر توجه دارند. در این صورت آنان حوادث را بر اثر منافع یا ضررهاى مادى و اقتصادى ارزیابى می­كنند.

 

نوجوانى را فرض می­كنیم كه هنوز تربیت دینى كاملى نیافته است. ممكن است این سؤال به ذهن او بیاید كه انجام این قبیل امور ضررهاى اقتصادى در پى دارد. تولید كم می­شود، وقت اشخاص گرفته می­شود، هنگامی كه مردم تا نیمه­شب عزادارى می­كنند، روز بعد توان كار كردن ندارند. دو ماه جامعه باید نوعى سستى و رخوت را بپذیرد، براى این كه یاد این حادثه زنده داشته شود. در حالى كه راههاى دیگرى نیز براى بزرگداشت واقعه عاشورا وجود دارد. مثلاً جلسات بحث، میزگرد یا سمینارهایى ترتیب داده شود، و با تماشاى بحث و گفتگو خاطره این حادثه براى مردم تجدید شود. دیگر دو ماه عزادارى و گریه كردن و بر سر و سینه زدن، چرا باید صورت پذیرد؟ حتى اگر یك مجلس كافى نیست، می­توان مجالس متعدد، كنفرانس و كنگره بر پا كرد. مگر زنده نگه­داشتن یك خاطره صرفاً به این است كه مردم بر سر و سینه بزنند و خود را اذیت كنند؟

 

بعد از این كه پذیرفتیم زنده­داشتن یاد عاشورا و حسین بن على علیه السلام براى ما مفید است و در جامعه ما اثر مطلوب دارد، سؤال دوم این است كه چرا این بزرگداشت باید به این شكل صورت بگیرد؟ در تمام دنیا هنگامی كه می­خواهند از بزرگان خود به بزرگى یاد كنند، مراسمی تشكیل می­دهند، بحث و گفتگو برگزار می­كنند؛ اما چرا مراسم بزرگداشت عاشورا باید به این شكل باشد؟



ادامه متن
طبقه بندی: استاد مصباح،  کتابخوانی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 14 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

بخش دوم

 

چرا باید حادثه عاشورا را گرامى بداریم؟

 

چرا باید خاطره حادثه­اى را كه 1360 سال پیش اتفاق افتاده است، زنده كرد و مراسمى به یاد آن خاطره برگزار كرد؟ این رویداد جریانى تاریخى بوده است كه زمان آن گذشته است؛ تلخ یا شیرین، هر چه بوده است آثار آن تمام شده است. چرا باید بعد از گذشت نزدیك به چهارده قرن، یاد آن جریان و آن حادثه را زنده نگه داریم و مراسمى براى آن بر پا داریم؟

 

پاسخ این سؤال، چندان مشكل نیست. براى این كه به سادگى مى­توان به هر نوجوانى تفهیم كرد كه حوادث گذشته هر جامعه مى­تواند در سرنوشت و آینده آن جامعه آثار عظیمى داشته باشد. تجدید آن خاطره­ها در واقع نوعى بازنگرى و بازسازى آن حادثه است، تا مردم از آن جریان استفاده كنند. اگر حادثه مفیدى بوده است و در جاى خود منشأ آثار و بركاتى به شمار مى­رفته است، بازنگرى و بازسازى آن نیز مى­تواند مراتبى از آن بركات را داشته باشد.

 

علاوه بر این، در همه جوامعِ انسانى مرسوم است كه به نوعى، از حوادث گذشته خود یاد مى­كنند؛ آنها را بزرگ شمرده و به آنها احترام مى­گذارند. خواه مربوط به اشخاصى باشد كه در پیشرفت جامعه خود مؤثر بوده­اند، نظیر دانشمندان و مخترعان، و خواه مربوط به كسانى باشد كه از جنبه سیاسى و اجتماعى، در رهایى ملت خود نقش مؤثرى داشته­اند و قهرمان ملى بوده­اند. همه عقلاى عالم براى این گونه شخصیت­ها آیین­هاى بزرگداشتى را منظور مى­كنند. این كار بر اساس یكى از مقدس­ترین خواسته­هاى فطرى است كه خدا در نهاد همه انسان­ها قرار داده است، و از آن به «حس حق­شناسى» تعبیر مى­كنیم. لذا این خواسته فطرى همه انسان­ها است كه در برابر كسانى كه به آن ها خدمت كرده­اند حق­شناسى و شكرگزارى كنند، آنان را به خاطر داشته باشند و به ایشان احترام بگذارند.

 

علاوه بر این، یاد آن خاطره­ها، در صورتى كه در سعادت جامعه تأثیرى داشته، مى­تواند عامل مؤثر دیگرى را در زمان بیان خاطره­ها بیافریند. در این صورت، گویا خود آن حادثه تجدید مى­شود.

 

از آن جا كه معتقدیم حادثه عاشورا حادثه عظیمى در تاریخ اسلام بوده است، و نقش تعیین كننده­اى در سعادت مسلمان­ها و روشن شدن راه هدایت مردم داشته است، این حادثه در نظر ما بسیار ارزشمند است. لذا بزرگداشت و بازسازى این حادثه و به خاطر آوردن آن، موجب مى­گردد تا بتوانیم از بركات آن در جامعه امروز نیز استفاده كنیم. این جواب را به طور كلى مى­توان در مقابل سؤال نوجوان­ها ارائه داد و آنان را قانع كرد كه زنده نگه­داشتن یاد بعضى از خاطره­ها و بازسازى برخى از حوادث كه در گذشته اتفاق افتاده است، كار عاقلانه­اى است، و ممكن است منافع و مصالحى را براى جامعه تأمین كند. همان­طور كه اصل آن حادثه تأثیر مفیدى در جامعه آن روز داشته، تجدید خاطره و بازسازى آن نیز مى­تواند آثارى متناسب با خود داشته باشد. ...




طبقه بندی: استاد مصباح،  کتابخوانی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 14 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

مطالبی که با عنوان «آذرخشی دیگر از آسمان کربلا» درج خواهد گردید، همگی از کتابی به همین عنوان است که مجموعة بیانات حكمت­آمیز و عبرت­آموز استاد بزرگوار حضرت آیت­الله علامه مصباح یزدى، در ماه محرم 1421 ه.ق. (سال 1380) مى­باشد.

 

متن سخنرانی اول

 

شبهاتی پیرامون عاشورا و بزرگداشت آن - 1

 

بخش اول

 

در این ایام فرصت خوبى است كه شناخت خودمان را نسبت به مكتب عاشورا و مكتب حسینى عمق ببخشیم و سؤال­هایى را كه درباره مسائل مربوط به قیام ابى­عبدالله در اذهان همه به خصوص در اذهان نوجوانان و جوانان پیش می­آید، مورد بحث قرار دهیم؛ تا معرفت همه ما، به ویژه جوانان عزیز نسبت به سالار شهیدان علیه السلام و قیام بزرگ او بیشتر شود، و بتوانیم در سایه معرفت بیشتر، هم براى دنیاى خود و هم براى آخرتمان بهره بیشترى ببریم.

 

در نظر می­گیریم نوجوانى را كه تازه به رشد فكرى رسیده است و می­خواهد همه مسائل و پدیده­هاى اجتماعى و آنچه را در اطرافش می­گذرد بفهمد، و علت آنها را درك كند، تا ارزیابى روشنى از مسائل و پدیده­هاى پیرامون خود داشته باشد. نوجوان در ایام محرم می­بیند جلساتى تشكیل می­شود، مردم لباس سیاه می­پوشند، پرچم­هاى سیاه نصب می­كنند. او مشاهده می­كند هیأت­هاى عزادارى، سینه زنى و زنجیرزنى تشكیل می­شود و مردم اشك می­ریزند. او شاهد پدیده­هایى است كه سابقه­اى در سایر ایام ندارد، یا در سایر اجتماعات دیده نمی­شود. طبعاً این سؤال براى وى مطرح می­شود كه این مراسم به چه منظورى است؟ چرا باید انسان لباس سیاه بپوشد؟ چرا باید مردم تا پاسى از شب به سر و سینه بزنند؟ چرا باید این همه اشك بریزند؟

 

جواب­هاى ساده­اى نیز داده می­شود كه سیدالشهداء علیه السلام در راه خدا و اسلام شهید شده­اند و باید به یاد آن حضرت اشك بریزیم؛ و یا این كه عزادارى براى امام حسین علیه السلام ثواب دارد؛ آن حضرت روز قیامت ما را شفاعت خواهند فرمود. نوجوانان ما كم و بیش چنین جواب­هایى را می­شنوند. اما اگر بنده، خودم را در حد جوانى با این پرسش­ها فرض كنم، این پاسخ­ها برایم چندان قانع­كننده نخواهد بود.

 

پرسش­هایى را كه در این زمینه مطرح می­شود، میتوان به چهار سؤال تحلیل كرد. سعى ما بر این است كه هر یك از این سؤال­ها را جداگانه جواب دهیم تا بتوانیم پایه شناخت نوجوانان و جوانان عزیزمان را نسبت به مراسم عاشورا ارتقا بخشیم و فرهنگ عاشورایى را بیشتر روشن كنیم.




طبقه بندی: استاد مصباح،  کتابخوانی، 
(تعداد کل صفحات:5)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]  

درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic