حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 آبان 1390 توسط محمدقائم خانی

کتاب­ها وشخصیت­های موثر بر نویسندگان (3)

 

وی. اس. نایپل

ویدیادهار سوراجپراساد نایپل در چاگواناس ترینیداد به دنیا آمد. این مصاحبه در سال 1994 انجام شده است. دو منبع ادبی در اولین رمانش، خیابان میگل، الهام­بخش او بوده­اند: داستان­های پدرش و یک رمان پیکارسک اسپانیایی با عنوان لاتز اریلوی ترمسی که در 1554 به عنوان اولین رمان پیکارسک منتشر شده است. رمانی درباره یک پسرک فقیر که در امپراتوری بزرگ اسپانیا بزرگ می­شود.

 

سیمون دوبوار

امروزه «جنس دوم» سیمون دوبوار، رمان­نویس، خاطره­نویس و فیلسوف فرانسوی، بیش از همه کتاب­هایش خواننده دارد. این گفتگو توسط مادلن گوبیل در دفتر کار دوبوار انجام شده است. او از هشت سالگی داستان می­نوشته است. با خواندن کتاب­هایی مثل «آسیاب کنار رودخانه» اثر جورج الیوت، که عمیقا بر او اثر گذاشت، دلش می­خواست نویسنده­ای باشد که کتاب­هایش خواننده داشته باشد و بر آن­ها اثر بگذارد. در کودکی عاشق خواندن آلیس در سرزمین عجایب،پیتر پن، آثار جورج الیوتو حتی رزاموند لیمن بود. رمان «جواب رد» او را کتاب متوسطی می­داند که دخترهای نسل او عاشقش بودند. نویسنده کتاب همه رویاهای دختران نوجوان را می­شناخت، یعنی پسرهای خوش­قیافه مرموز و از این جور چیزها. بعدها آثار خواهران برونته و ویرجینیا ولف را خواند؛ «اورلاندو» و «خانم دالووی». البته از «خیزابها» خیلی خوشش نیامد، اما کتابش را راجع به الیزابت برت براونینگ خیلی خیلی دوست داشت. خاطراتش را به اندازه این کتاب دوست نداشت. بیش از اندازه ادبی بود. جذاب ولی برای او بیگانه بود. کتاب «اتاقی از آن خود» را خیلی دوست داشت که درباره .ضعیت زنان صحبت می­کرد. ویرجینیا ولف یکی از زن­های نویسنده محبوب اوست. در زمان او معمول نبود که کتاب کسی را در جوانی چاپ کنند. بجز یکی دو استثنا مثل رادیگه که نابغه بود. خودش می­گوید که موقع نوشتن «مهمان» بی­شک تحت تأثیر همینگوی بوده است. چراکه او یک­جور سادگی در نوشتن و اهمیت چیزهای کوچک را در زندگی را یاد داد. موقع نوشتن «ماندرن­ها» شخصیت­ها و فضا را حول مضمون مشخصی خلق کرد و طرح داستانی کم­کم شکل گرفت. آثاری که مبتنی بر واقعیت نباشند،برایش جالب نبودند مگر انکه خیلی خیلی غیرمعقول باشند، مثل رمان­های الکساندر دوما یا ویکتور هوگو که یک­جور حماسه­اند. او «جنگ و صلح» تولستوی را می­پسندد که همه شخصیت­هایش برگرفته از زندگی واقعی­اند. به آثار بکت بیشتر از سایر نویسندگان رمان نو علاقه دارد. البته بسیاری از  آثار او تکرار حرف­هایی است که قبلا زده است. مثلا «بازی آخر» تکرار «در انتظار گودو» است، ولی به شیوه­ای ضعیف­تر. او می­گوید که همه بازی­های زمانی که در رمان نو هست، در آثار فاکنر یافت می­شود و اصلا او بود که این کار را به آن­ها یاد داد و خودش این کار را بهتر از همه انجام می­داد.

 



نوشته شده در تاریخ جمعه 27 آبان 1390 توسط محمدقائم خانی

دانلود ناسینماگران سینمای ایران

 

نقدی بر عملکرد کنونی
سینمای ایران

 

گفتگو با

مقداد رحیمی

(دانشجوی مستند ساز)

 

 

لینک دانلود فایل صوتی و تصویری این جلسه در

شبکه در انتهای افق

 



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 آبان 1390 توسط محمدقائم خانی

کتاب­ها وشخصیت­های موثر بر نویسندگان (2)

 

اسماعیل کاداره

 

اسماعیل کاداره در شهر گینوکاستر در آلبانی به دنیا آمد و بزرگ شد. شوشا گاپی در سال 1997 با او مصاحبه کرده است. او دن کیشوت را یکی از بزرگترین آثار جهان و نمونه اعلای ترکیب تراژدی بزرگ و گروتسک می­داند. او قلمرو فعالیت کلاسیک­ها را بسیار گسترده­تر و مقیاسشان را بزرگ­تر می­خواند که در آن­ها شخصیت میان اسمان­ها و زمین در حرکت است. به قول خودش: «محال است بتوان سرعت عمل و دید گسترده یک صفحه و نیم از کتاب دوم ایلیاد را در اثر یک نویسنده جدید یافت.» نظر او پیرامون «بیداری فینیگان­ها» این است که جویس در آن واقعا مدرنیست شد و موفق نبود. چراکه افراط کرد و هیچکس از آن کتاب خوشش نیامد. او از تراژدی­نویسان یونان، به خصوص آیسخولوس خوشش می­آید و حتی مقاله­ای « آیسخولوس یا بازنده جاودان» با عنوان نوشته است. او بین تراژدی یونان و آنچه در کشورهای استبدادی می­گذشت، شباهت­هایی می­بیند؛ مهم­تر از همه جنایت و مبارزه بر سر قدرت.

 

آیزاک باشویس سینگر

سینگر فرزند و نواده خاخام­هاست. در 1904 به در رادژیمین لهستان دنیا آمده است. هارولد فلندر با او مصاحبه کرده است. او معتقد است که اگر کسی سعی کند روانکاوی را در داستانش بیاورد، وحشتناک می­شود. بهترین نمونه­اش آلدوس هاکسلی بود که سعی کرد رمانی بر اساس روانکاوی فرویدی بنویسد. وقتی ده دوازده ساله بود، «ماجراهای شرلوک هولمز» اولین داستانی بود که خواند. چنان به نظرش معرکه امده که هنوز هم جرئت خواندن دوباره این کتاب را ندارد. چون می­ترسد مأیوس شود! او اگنان را نویسنده­ای درست و حسابی متعلق به مکتب قدیم می­داند که همه آثارش با تلمود و کتاب مقدس و میدراش در ارتباط است. نویسنده و شاعر ییدیش، آرون زایتلین را بسیار قبول دارد و شعرهای او را در ردیف شعرهای توماس هاردی می­شمارد.

 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 آبان 1390 توسط محمدقائم خانی

کتاب­ها وشخصیت­های موثر بر نویسندگان (1)

 

این بخش را برای علاقه مندان به دنیای نویسندگی می گذارم. ظاهر جذابی ندارد، اما نکات خوبی در آن است. با مرور همین سخنان با چندین نویسنده و کتاب تأثیرگذار آشنا خواهید شد:

 

وودی آلن

وودی آلن، کارگردان، بازیگر، نویسنده و نوازنده آمریکایی است که در عرصه طنز فعال است. ظاهرا در هر کاری سرک کشیده و اسم و رسمی برای خود دست و پا نموده است. او در مصاحبه با میچیکو کاکوتانی، ماکس شولمان را اولین نویسنده­ای دانست که خواندن آثارش او را به خنداندن انداخته است. «مسابقه گور خردوانی» را بامزه­ترین کتابش دانسته که طنزی ساده و روشن داشت. بعد از او، رابرت بنچلی و اس. جی. پرلمان را کشف کرد. از نظر او فیلم کمدی «روشنایی­های شهر» حرف نداشت. همین­طور بعضی از فیلم­های باستر کیتون و خیلی از فیلم­های برادران مارکس. از «متولد دیروز» خوشش آمد. «فروشگاه سر کوچه» و «دردسر در بهشت» محشر بود. «شیخ سفید» را یکی از بهترین فیلم­های ناطق می­دانست. از فیلم­های جدی لذت بیشتری می­برد؛ مثلا «همشهری کین» «دزد دوچرخه» «مهر هفتم» و «آرزوی بزرگ». بیشترین تأثیر را از برگمان و برادران مارکس گرفته است. البته از دیگران هم متأثر بوده است. به قول خودش: «به هیچ وجه از سرقت از آثار استریندبرگ، چخوف، پرلمان، ماس هارت، جیمی کنن، فلینی و نویسندگان برنامه­های باب هوپ احساس گناه نمی­کنم.»

 

پی. دی. جیمز

نویسنده­ای که «ملکه جنایت» لقب گرفته و پیشکسوت رمان­های ژانر کارآگاهی محسوب می­شود، پی. دی. جیمز انگلیسی است.  شوشا گاپی در سال 1994 مصاحبه جالبی با او انجام داده است. او در کتاب­خانه­اش مجموعه کامل صحافی شده «محاکمات مهم بریتانیا» را دارد که برایش مسحور کننده هستند. در سنین پایین شیفته­ی آثار جین آستین را می­خواند شد. مخصوصا کتاب دعا که زبان زیبایی داشت. به طور کلی طنز جین آستین و تسلط او بر ساختار داستان جذابیت خاصی برای وی ایجاد کرده بود. حتی اسم او را بر روی دختر دومش گذاشت که در یکی از سنگین­ترین بمباران­های لندن به دنیا آمد. بعدها کتاب­های جرج الیوت را خواند، ولی به اندازه آستین به او علاقه­مند نشد. او «میدل مارچ» را که نوشته الیوت بود، یکی از بهترین رمان­های انگلیسی می­داند. با آنکه بعدا آثار چالرز دیکنز را هم خواند و به نبوغ و استعداد وی پی برد، اما او را به عنوان نویسنده محبوب خود نپذیرفت. شخصیت­های زن او را واقعی نمی­دانست. اما برعکس او ترالوپ به خوبی از عهده روانشناسی زنان بر آمده است؛ مثلا در «آیا می­توانی او را ببخشی؟». رمان «آنطور که امروز زندگی می­کنیم» را می­توان رمان عصر نامید. به نظر او «اما»ی جین آستین داستان کارآگاهی بی­نظیری است که واقعیت روابط انسانی را در روایت گنجانده است. در این کتاب از قتل یا مرگ خبری نیست، با این حال رمان فریب و کشف است.

 



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 آبان 1390 توسط محمدقائم خانی

طلوع مهر رُخَت

 

نه شعری، نه شعوری، همه لالی و کوری

نمانده از وعده­ها، بجز فراق و دوری

 

نه روشن شده فکری، نه دل زنده به ذکری

همه گنگی و گیجی، همه نار، نه نوری

 

در این سرای وحشت، در این خانه­ی ظلمت

چه آید از دست دل، به یک «آری» صوری؟

 

نه نور در نمازم، نه شور در نیازم

از چه رو چشم امید، به این طاعت زوری؟

 

شده خسته و بی حال، در گذر ماه و سال

دلِ چشیده ملال، به قدر ذره موری

 

بگیر دست مرا، تو ای عزیز زهرا

چه انتظار قرار، کجا تاب صبوری؟

 

امید قلبم حیدر، پیروی تو در سر

یک یا علی دیگر، تا از محن عبوری

 

مهر تو تابنده شد، دل به مهرت زنده شد

قلب، تو را بنده شد، در سر من چه شوری!؟!



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 آبان 1390 توسط محمدقائم خانی

دانلود جرقه های وال استریتی

رهبر انقلاب اسلامی همچنین با اشاره به جنبش “وال استریت” در آمریکا، آنرا مسئله مهمی خواندند و افزودند: اگر چه مقامات آمریکایی در ابتدا تلاش کردند تا این حرکت اعتراضی را کوچک نشان دهند اما اکنون مجبور به اعتراف شده اند.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به سکوت چند هفته ای رسانه ها و مقامات آمریکایی در قبال جنبش اعتراضی “وال استریت” خاطر نشان کردند: مدعیان آزادی بیان بعد از آنکه مجبور به اعتراف به این حرکت اعتراضی شدند، با آن به شدت برخورد کردند و چهره واقعی آزادی بیان، حمایت از حقوق بشر و حمایت از آزادی اجتماعات در نظام سرمایه داری و لیبرال دموکراسی را نشان دادند.
ایشان با اشاره به دست نوشته های چندین هزار معترض در آمریکا که خود را نود و نه درصد و اکثریت ملت آمریکا معرفی می کنند ، افزودند : مردم آمریکا در واقع به حاکمیت اقلیت یک درصدی بر اکثریت نود و نه درصدی معترض هستند که مالیات و پول مردم آمریکا را هزینه براه انداختن جنگ در افغانستان و عراق و حمایت از رژیم صهیونیستی میکنند.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: ممکن است حکومت آمریکا با شدت عمل، این جنبش اعتراضی را سرکوب کند اما نمی تواند ریشه های آن را از بین ببرد.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطر نشان کردند: ریشه های این حرکت در آینده آن چنان گسترش خواهد یافت که نظام سرمایه داری آمریکا و غرب را زمین خواهد زد.

بررسی ابعاد و جوانب
خیزش مردمی ایجاد شده
در ایالات متحده آمریکا
علیه نظام سرمایه داری

سخنرانی دکتر علی باقری

(معاون سیاست خارجی و امنیت بین الملل شورای عالی امنیت ملی)

لینک دانلود فایل صوتی این جلسه در

 شبکه در انتهای افق

 



نوشته شده در تاریخ شنبه 14 آبان 1390 توسط محمدقائم خانی

دانلود خواب پریشان هالیوودی

حضرت آیت الله خامنه ای در روز چهارشنبه با اشاره به نگرانی دشمنان از گسترش و الگو برداری این اندیشه سیاسی مستحکم و قابل اجرا (جمهوری اسلامی)، افزودند: به همین دلیل، دولت امریکا تلاش کرد، در بحبوحه گرفتاری‌های روزافزون خود و در اوج حرکت وسیع مردمی جنبش وال استریت، با سناریویی مسخره، جمهوری اسلامی ایران را به یک حرکت تروریستی مهمل، بی منطق و غلط متهم کند اما هر فرد صاحب منطق و اهل فن در دنیا، با دیدن این سناریوی مضحک، آن را رد کرد. ایشان تحت الشعاع قرار دادن جنبش وال استریت و فشار به جمهوری اسلامی ایران را از اهداف دولت امریکا در این سناریو سازی برشمردند و افزودند: آن‌ها قصد دارند، شریف ترین عناصر مبارز جمهوری اسلامی ایران را متهم به تروریسم کنند، در حالی که امروز، تروریست بزرگ در دنیا، امریکا است.

 

تحلیل و بررسی اتهام شیطان بزرگ
به جمهوری اسلامی ایران
مبنی بر تلاش برای ترور
سفیر عربستان سعودی در ایالات متحده

 

مصاحبه با مجتبی عرب مازار یزدی

(دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت دانشگاه شریف)

لینک شده در رجانیوز

 

لینک دانلود فایل صوتی و تصویری این جلسه در

شبکه ی در انتهای افق

 

http://dar-entehaye-ofogh.blogfa.com/post-168.aspx

 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 آبان 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

زهد یعنی نگاهت به دنیا، نگاه ابزاری باشد. دنیا را هدف نبینی. نه اینکه از دنیا استفاده نکنی، بل­که تا حدودی که از ابزار انتظار است از آن کار بکشی و بعد هم به راحتی رهایش کنی.

عده­ای آنقدر به وسایل شخصی خود دل می­بندند که به جای این که آن وسیله در اختیار آنها باشد، آنها در اختیار آن هستند!! به جای این که آن ابزار برای سعادت و رفاه آنها به کار رود، آنها تمام همّ و غم، و تمام وقت خود را صرف این می­کنند که به آن وسیله خدشه­ای وارد نشود. بعضی در این دنیا، به قول معروف «ماشین­باز» هستند! صبح تا شب لنگ می­کشند به گل­گیر ماشین و پولیش می­مالند تا برق بزند، پنج میلیون می­دهند به یک پیکان درب­وداغون و هفت میلیون خرج پخش و سیستمش می­کنند، و خلاصه کلی روی این ماشین ور می­روند و غافلند از این که این ماشین وسیله است برای رفتن. رفتن برای رسیدن. رسیدن برای... .

اگر انتهای دیدمان را درست کنیم و بدانیم که «به کجا باید برسیم؟» و «چرا باید برسیم؟» و «چگونه باید برسیم؟»، دیگر گیر وسیله نخواهیم بود. دیگر وسیله­ی خوب، از آن جهت خوب است که ما را زودتر و مطمئن­تر می­رساند.

زهد، نداشتن نیست، استفاده نکردن هم نیست؛ زهد دل­نبستن است، شیفته و مفتون نشدن است... . زهد به انسان مناعت طبع و احساس بی­نیازی می­دهد، چیزی که با خروارها پول هم نمی­توان به آن رسید. زهد، آرامش خاطر و آسایش بدن می­آورد. زهد، تنبلی نیست. زهد، کمتر تولید کردن نیست. زهد، مصرف­زده نشدن است.

زهد وقتی با دیگر صفات والای روح (البته همه با تعاریف صحیح اسلامی­شان) همراه می­شود، آرامشی به انسان می­دهد که وصف­ناشدنی است و فقط باید درک کرد. وقتی که تلاشت را برای انجام وظیفه­ات انجام داده­ای، و آن هم نه از سر اجبار و نظارت، که از سر تعهّد و علاقه، و مطمئن هستی که خدا تمام امور را تدبیر می­کند، و تو هم تنها به آنچه در مسیر کمالت به آن نیاز داری توجه می­کنی، از تمام زنجیرهای زندگی روزمره و مادی رها شده­ای و می­توانی بال بگشایی برای پریدن. چشم­و هم­چشمی­ها و مقایسه­ها، میل تو به بی­نهایت­طلبی را به انحراف می­کشاند و این عامل رسیدن به سعادت را تبدیل به حرص و ولع درونی برای داشتن خواستنی­های مادی می­کند. و از آنجا که دنیا دار تزاحم و محدودیت است، ناگزیر نمی­توانی به مال دیگری چشم نداشته باشی و این سرآغاز تمام نزاع­ها و فسادهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و ... است!

...

درباره زهد گفتنی زیاد است، و مجال اندک. اما آنچه مرا به نوشتن وا می­دارد آن است که با کمال تأسف، ما مسلمانها نسبت به آنچه که در قرآن آمده سهل­انگاریم و درمان دردهایمان را در چیزهای دیگر می­جوییم. برای یک مسلمان ننگ است که آرامش خود را در تکنیکهای روان­شناختی و در عرفانهای غیراسلامی دنبال کند، و بخواهد با مدی­تیشن و ... به آرامش برسد! کلیدواژه­های قرآنی را درست نشناخته­ایم و با نگاه به تعاریف سطحی و بعضاً غلط نسبت به آن حکم می­کنیم.

 

بنظر می­رسد ثمره یا حکمت زهد را می­توان در این آیه پیدا کرد که:

« لکی لاتأسوا علی ما فاتکم، و لاتفرحوا بما آتاکم »

... تا نسبت به آنچه (مادیاتی) که از دست می­دهید ناراحت نباشید، و نسبت به آنچه به دست می­آورید خوشحال نباشید!




طبقه بندی: قرآنی،  اخلاق اسلامی، 
برچسب ها: درباره معنای زهد،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 آبان 1390 توسط محمدقائم خانی

یادآور نور سیزده آبان

 

چشم بر صفحه

این چه شوق آتش­افروزی است؟

دل کنار نیل

این چه جوش و خروش خانمان­سوزی است؟

چشمهایت شعله­ی آتش به دامان آمریکاست

قلب موج­خیز پرلهیبت، اسرائیل­سوز است



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ جمعه 6 آبان 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

مطلبی نوشته بودم چند ماه پیش با نام « یک پرسش» که چندی پیش نظری تازه دریافت کرد. مدتی ذهنم مشغول این نظر بود ولی وقت و حوصله­ای برای پاسخگویی نبود. امروز یک دفعه تصمیم گرفتم که پاسخی بدهم. بعد از پاسخ به نظرم آمد در این قحطی وقت و حوصله، بد نیست که این نظر و پاسخش را در منظر شما هم قرار دهم. شما هم اگر پاسخ یا نظری درباره حرف طرفین داشتید حتماً منّت بگذارید. ضمناً مطلب خوبی بود و سوالهای خوبی هم مطرح شد، اما حیف که حوصله پاسخگویی به نظرات برایم نبود؛ شاید دوباره این مسئله و نقدهایش را مطرح کردم... .

 

نظر از جناب: 2011

پنجشنبه 10 شهریور 90، 18:02

(مسلمان واقعی)؟

لابد شما مسلمان واقعی هستید! کل دین شما در یک نماز و روزه­ی اجباری خلاصه می­شود و به زور خانواده­تان یک گونی تنتان کرده­اید به خودتان می­گویید مسلمان!

چرا غیر مسلمان­ها از ما پیشرفته­تر، موفق­تر و زندگی بهتری دارند؟

 

پاسخ از: یه­طلبه بی­تکلّف

جمعه 6 آبان 90، 19:20

سلام

نمی­دانم خطابتان به چه کسی بوده!

اما بنده که خود را مسلمان واقعی نمی­دانم...

البته حسن­ظن شما هم قابل تقدیر است!!

خود من که همین مقدار از تدیّن را کاملاً اختیاری انتخاب کرده­ام و کسانی که می­شناختند مرا، می­دانند که در نوجوانی حرف هیچ بنی­بشری مرا به انتخاب دین وانداشت! گرچه خانواده و دیگران دوست داشتند و مرا تشویق می­کردند اما همین اجباری که می­گویید (که اجباری هم نبود) مرا بیشتر از حقایق اسلام دور می­کرد تا نزدیک کند!

پس نمی­شود همینطوری دیگران را متهم کرد...

گونی را هم اگر خود انسان، با شناخت و اختیار، انتخاب کند بهتر از این است که چیزی را بپوشد که دیگری بر او تحمیل کرده؛ هر چند آن دیگری، به تمدّن و پرستیژ و ... معروف باشد!

 

در مورد عبارت آخرتان هم حرف بسیار است؛

معنای پیشرفت چیست؟

چه چیزی واقعاً «پیش» است که حرکت به سمت آن «پیش رفت» به حساب آید؟

آیا تکنولوژی کنونی غرب، عامل پیشرفت است؟

آیا پیشرفت در توسعه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی است؟

آیا اساساً پیشرفت چیز خوبی است؟!

خوبیها و بدیهای «پیشرفتِ» زندگی غربی در چیست؟

و ...

موفقیت یعنی چه؟

و ...

زندگی خوب یعنی چه؟

...

می­بینید که خیلی از مسائل را بی­پاسخ می­گذاریم و صرفاً از آن جهت که «به ظاهری که رسانه­ها نشان می­دهند، زندگی غربی همراه با خوشیها و رفاه مادی است» حکم می­کنیم که «پس زندگی آنها از ما بهتر است»...

 

حرف زیاد است و حوصله من اندک؛

پس اگر دوباره آمدید و نظر گذاشتید که ادامه می­دهم و ألّا فلا...

یا علی

 




طبقه بندی: فرهنگی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 آبان 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

[ گرچه سخت است خواندنش اما خودتان میگفتید "چرا نمی نویسی؟"

حالا هم سختی خواندنش با شما! این هم تمام حرفهای دلم: ]

 

 



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 آبان 1390 توسط محمدقائم خانی

پنبه شد

 

خیلی عجیب بود. تا حالا آن­طوری ندیده بودمش. واقعا عجله داشت. مرخصی گرفته بود و به خانه آمده بود. سند را که برداشت، نیم ساعت مانده به اذان، گیوه رفتن را ور کشید. خیلی عجله داشت. ولی من هرچه گشتم پیدا نکردم. صدایش دوباره مرا به خود خواند: «پس چی شد؟ دیرم شده.»

-        نیست.

-        یعنی چه که نیست؟ حتما همین­جاهاست دیگه.

-        نه، نیست. همه­جا رو گشتم، نبود.

-        بازم بگرد.

گردن چرخاندم تا دور و بر را بگردم. به یاد موبایل حسن افتادم. ناگهان گفتم: «موبایل حسن!»



ادامه مطلب
طبقه بندی: ادبیات داستانی، 
درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات