حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 دی 1391 توسط محمدقائم خانی

آیا واقعا ما تکنولوژی را اداره می کنیم؟

سبک زندگی و تکنولوژی، دو روی یک سکه

 

امروزه مردم به تکنولوژی به چشم ابزاری می نگرند که توانسته در خدمت انسان قرار بگیرد و زندگی او را بهبود ببخشد و رفاه، سلامت، امنیت و اقتدار بیشتری نصیب ایشان گرداند. اما این تصور ابتدایی تا چه اندازه واقعیت دارد؟ آیا تکنولوژی توانسته، به یک ابزار صرف، محدود بماند؟ آیا تکنولوژی توانسته، تسلط انسان را بر خودش بپذیرد؟ آیا تکنولوژی به خدمت انسان درآمده یا علیه خالق خود عصیان کرده و او را به خدمت گرفته است؟ آیا تکنولوژی، سبک زندگی را تغییر داده است؟ آیا سبک زندگی، تکنولوژی خاصی می‌آفریند؟ در ادامه به پاسخ برخی از این پرسش‌ها می پردازم.

اگر با دقت به متن زندگی امروز خود نگاه کنیم، به وضوح در می یابیم که به وسیله انبوهی از تکنولوژی ها و ابزارهای رنگارنگ محاصره گشته ایم. شیوه زندگی ما با ورود ابزارهای جدید، با سرعتی روز افزون در حال تغییر است و ما نه تنها قدرت مهار آن ها را نداریم که با میل خود به استقبال آن ها می رویم. برای نمونه، تلویزیون را در نظر بگیرید. ابزاری که شاید بود و نبود آن، این قدرها هم که ما جدی گرفته ایم، جدی نباشد. تلویزیون امروزه به حدی با زندگی ما عجین گشته است که تصور زندگی مشترک و خانواده بدون تلویزیون اصلاً امکان پذیر نیست. خانواده ها وقتی برای تهیه جهیزیه دخترانشان اقدام می کنند، قطعاً کالایی مانند تلویزیون را از قلم نمی اندازند. حال باید پرسید تلویزیون چه نیازی از انسان را برآورده می کند که تا این حد، برای جامعه کنونی به سر حد ضرورت رسیده است؟ آیا نیازهای اولیه ما وابسته به تلویزیون است و اگر تلویزیون نباشد حیات ما به خطر می افتد؟ اگر کارکرد خبر رسانی تلویزیون را فاکتور بگیریم آیا سایر کارکردهای آن ضروری است؟ پس چرا بخش عظیمی از زندگی روزمره ما صرف ابزاری می شود که این قدرها هم ارزش توجه ندارد؟ شاید کسی ادعا کند که می‌توان استفاده از تکنولوژی و به طور مثال این تکنولوژی را کنترل نمود. اما شواهد نشان می دهد که نه تنها در جامعه ما که در هیچ جامعه ای نتوانسته اند، میزان مصرف تکنولوژی را مهار کنند. ما در برابر تلویزیون و سایر انواع تکنولوژی منفعل هستیم و اجازه می دهیم که ساعت های زیادی بر ما حکومت نمایند. مفهوم اعتیاد، امروز به انواع تکنولوژی ها سرایت کرده است. اعتیاد اینترنتی یکی از نمونه های بارز آن است. استفاده از اینترنت تا چه حد مهار شده است؟ چقدر از وقت ما صرف دیدن وب سایت‌هایی می شود که اصلاً اراده نکرده بودیم که آن را ببینیم؟ فیس بوک و جی میل و سایر شبکه های اجتماعی، نوعی حیات مجازی پدیده آورده­اند که بدون آن که خودمان آگاه باشیم، مدت زمان مدیدی را مستغرق در آن ها هستیم.

همین پرسش ها درباره استفاده از تلفن همراه نیز وجود دارد. بر اساس چه مبنا و منطقی ما در تمام اوقات خود، کالایی به نام تلفن همراه در اختیار داریم که ما را در طول شبانه روز در دسترس سایرین قرار می دهد؟ بر اساس چه منطقی ما باید حریم خصوصی خود را تا این اندازه نقض کنیم؟

کسانی که مدعی هستند می توانند تکنولوژی را کنترل و مهار کنند، ساعاتی را تصور نمایند که نه موبایلی به همراه دارند، نه لپ تاپ، نه اینترنت، نه تلویزیون و نه سایر ابزارهای از این دست. آیا این وضعیت برایشان قابل تحمل است؟ بعید است افراد زیادی بتوانند پاسخ آری بدهند. مکرراً مشاهده کرده ایم که وقتی یک ساعت برق منزلمان می رود، دچار تحیر و سردرگمی می شویم و قادر نیستیم هیچ کار دیگری برای خودمان تعریف کنیم، به سرعت حوصله ما سر می رود و دچار پریشانی می شویم. آیا این ها همه، علائم یک اعتیاد بزرگ اجتماعی نیست؟

به تکنولوژی برق و الکتریسیته اشاره شد. اجازه دهید به زمان های دورتری باز گردیم که برق این قدرها، گسترش نیافته بود. در آن زمان مردم پس از غروب خورشید و صرف شام، به رخت خواب می‌رفتند و با سپیده دم و طلوع آفتاب کار و فعالیت روزمره را آغاز می نمودند. هماهنگی با طبیعت در بالاترین میزان خود قرار داشت. اما امروزه چه کسی را می توان یافت که زودتر ازساعت های پایانی شب به رخت خواب برود؟ در محیط دانشجویی مکرراً مشاهده کرده ایم که بسیاری از افراد تازه زندگی شان از ساعات اولیه شب آغاز می گردد، در طول شب مشغول تماشای فیلم و سریال، بازی رایانه ای، وب گردی، و در بهترین حالت درس خواندن هستند و روزها تا لنگ ظهر به امر مقدس خواب می پردازند. آیا این یک جهش تاریخی در سبک زندگی به شمار نمی رود؟ جهشی که شاید آثار آن به مراتب از جهش های ژنتیکی هم خطرناک تر باشد! بسیار ساده انگارانه است که خیال کنیم، تکنولوژی صامت و منفعل است، تکنولوژی با زبان بی زبانی با ما حرف می زند و بر ما حکومت می کند. تکنولوژی ها در باطن خود، سرشار از مفاهیم هنجاری و ارزشی هستند و انسان ها را به سمت نوع خاصی از زندگی سوق می دهند. پس آیا این همه انفعال در برابر تکنولوژی پذیرفتنی است؟

همان طور که تکنولوژی، سبک زندگی را متأثر می سازد، سبک زندگی نیز تکنولوژی مورد نیاز خویش را می آفریند. غالباً تکنولوژی ها، بر ساخته از نیازهای اجتماعی هستند. اگر از نیازهای اولیه و مشترک بین انسان ها چشم پوشی کنیم، سایر نیازها به نوعی برخواسته از یک فرهنگ و جامعه به خصوص می‌باشد و آن طورها هم که تصور می‌شود عام و جهان شمول نیستند. ورود این تکنولوژی ها که برای پاسخ به نیاز یک جامعه خاص طراحی گشته است، به سایر جوامع، موجب می‌شود تا این نیازهای کاذب در آن جوامع تحریک گردد. نیازهایی که قبلاً وجود خارجی نداشته اند.

به طور مثال در جوامع غربی، به دلیل سبک زندگی خاص خود که مبتنی بر نوعی نگاه اقتصادی است، مفهومی به نام فست فود شکل گرفته است. همان طور که از نام آن پیداست، به معنای غذایی است که سریع آماده می شود و به سرعت هم مصرف می شود. نوعی صرفه جویی در وقت و انرژی و نوعی صرفه جویی اقتصادی در این مفهوم مشاهده می گردد. بر مبنای همین نگاه، انواع و اقسام فست فودها وارد جامعه غربی شده و فناوری های پخت و پز ناظر به آن ها هم برای پاسخ به آن نیاز، تعین و تحقق یافته است. فست فود برای جامعه ای که زنان آن همپای مردان، شاغل هستند و انگیزه و فرصتی برای فعالیت­های منزل ندارند، شاید امری مطلوب باشد؛ اما ورود این فناوری های پخت و پز و اصل این مفهوم از غرب به یک جامعه دینی مثل ایران چه نتیجه ای در بردارد؟ در جامعه‌ی ما غذا خوردن، بستری برای دور هم جمع شدن اعضای خانواده است. برای طعام، آداب بسیاری در نظر گرفته شده است به طوری که نه تنها این عمل به یک عمل حیوانی تقلیل نمی یابد بلکه اگر مبتنی بر آداب اسلامی باشد، عبادت خداوند محسوب می شود. سریع غذا خوردن و تنها غذا خوردن که از لوازم فست فود است، در اسلام کراهت دارد. ورود مفهوم فست فود و به تبع آن فناوری های مربوطه و انواع و اقسام ابزارهای پخت و پز که از شبکه های ماهواره ای تبلیغ می شود، موجب دامن زدن به همان نیاز کاذبی می گردد که اصلاً در جامعه اسلامی سابقه نداشته است.  

 مکانیسم ایجاد نیاز و تولید ابزار برای پاسخ به آن، همان مکانیسمی است که در مواد مخدر به حد اعلای آن یافت می شود. هجوم افسار گسیخته تکنولوژی به تمام ساحت‌های زندگی بشر، تسلط انسان بر خویشتن را به تحلیل برده است. به همین دلیل هم امروزه خویشتن داری و تقوا به کالایی نایاب مبدل گشته است.

البته قصد نگارنده از این مقاله، نفی و طرد تکنولوژی به طور مطلق نیست بلکه صرفاً تلنگری است به تصورات ساده انگارانه ما از تکنولوژی.

نتیجه اینکه هم تکنولوژی، سبک زندگی خاص خود را می سازد و هم سبک زندگی، تکنولوژی مورد نیازش را می آفریند. این دو به حدی در هم تنیده اند که نه تنها تفکیک آن ها ممکن نیست، بلکه دو روی یک سکه می باشند.



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 دی 1391 توسط محمدقائم خانی

فرهنگ مهمتر است یا فناوری؟

بحثی پیرامون نسبت توسعه مادی به پیشرفت فرهنگی

 

پیشرفت و یا به تعبیر غربی آن توسعه، از جمله دغدغه های همواره به روز اکثر جوامع است و همان طور که می دانیم حتی معروف ترین تقسیم بندی میان کشورهای گوناگون با حد توسعه انجام پذیرفته است که خود حاکی از اهمیت این مفهوم در زندگی اجتماعی هر ملتی ست. اما توسعه با معنای رایج آن که عبارت از نگاه اقتصادی و تکامل ابزاری (بخوانید توسعه علم و فناوری و رفاه مادی) به تمام شئون جامعه است، برای حرکت جامعه ما نه مطلوب که حتی مضر هم هست چراکه در نگاه برخاسته از اسلام صرف پیشرفت مادی بدون ملاحظه و توجه کافی به پیشرفت معنوی و فکری و انسانی جامعه، نه تنها سعادت در دنیا را به بار نمی آورد که «تیغ تیز در کف مستی زنگ» می گذارد و برای توحش نفسانی انسان قالب و طرح آماده ای ایجاد می کند که نمونه تاریخی آن را می توان در چند صده اخیر در تاریخ روایت شده غرب از زبان خودشان به وضوح دید. قطعا در جامعه ایده آل اسلامی توجه به رفاه مادی مردم از دغدغه های اصلی مسئولین و نخبگان خواهد بود اما این توجه به حیات مادی بشر قطعا با آنچه که امروز غرب از توسعه مادی برای ما تفسیر می کند ، متفاوت است. از این روست که ما نه در معنا که حتی در لفظ هم نمی خواهیم آرمان شهرمان جامعه آمریکایی باشد و لفظ پیشرفت را جای توسعه بر می گزینیم.

پیرامون طریقه سلوک به سوی جامعه پیشرفته اسلامی (بخوانید تمدن اسلامی) یا همان مدل ایرانی-اسلامی پیشرفت در محافل نخبگانی به وفور صحبت شده است اما به نظر می رسد که اکثر این بررسی ها یا کاملا اجرایی و ناظر به موانع واقعی حرکت جامعه بوده اند و مقتضیات نظری این حرکت را از یاد برده اند و یا کاملا در ورطه نظر افتاده و اصلا فراموش کرده اند که حرکت ما در جهانی واقعی با مسائلی واقعی است. حفظ تعادل بین این دو نگاه نکته ضروری در پاسخ به هر پرسشی در این زمینه است.

در مسائل مربوط به مدل پیشرفت بحث نسبت رفاه و حرکت مادی کشور با پیشرفت فرهنگی و معنوی و اخلاقی جامعه از اهمیت بسیاری برخوردار است. اهمیت این موضوع نه فقط در سیاستگزاری ها و جهت گیری های کلان کشور مشهود است بلکه دانشجوی نخبه دغدغه مند نیز که سعی در رفع نیازهای جامعه خود دارد، همواره نگاهی نگران به این سوال دارد و پاسخ آن می تواند هم جهت گیری کلی حرکت وی را سامان دهد و هم نسبت زمانی که در هرکاری به هرکدام از این موضوعات اختصاص می دهد را معین سازد. علم و فناوری و سبک زندگی دو موضوع شاخص و بسیار مهم و نزدیک به فضای نخبگانی در هرکدام از این دو دیدگاه برای رسیدن به تمدن اسلامی هستند.

علم و فناوری و سبک زندگی به وضوح رابطه ای دوسویه باهم دارند. از طرفی این مدل زندگی است که مسیر پیشرفت مادی جامعه را مشخص می کند همانطور که اگر کمی تاریخ علم و تکنولوژی جدید را ملاحظه کنیم می بینیم که تا چه حد تفکرات و منش زندگی خاص بعد از رنسانس و انقلاب صنعتی، پدیده های صنعتی و تکنولوژیکی جدید را ایجاد کرده است . از سوی دیگر پیشرفت مادی و ابزاری جامعه سبک زندگی خاصی را فراهم می آورد . برای نمونه می توانیم ابعاد زندگی امروزمان را با چند دهه قبل مقایسه کنیم . ما در جامعه امروز فقط پیشرفت ابزاری نداشته ایم که این ابزارها روش و سبک زندگی ما را نسبت به نسل های گذشته تغییر داده است . به عنوان مثال به اثری که رایانه و تلفن همراه و تلویزیون و دنیای مجازی در روابط انسانی بین ما گذاشته است، توجه کنید.

از این رو شاید اینگونه به نظر آید که پیشرفت ابزاری و مادی جامعه در مسیر فعلی نه تنها ما را به تمدن اسلامی که روح آن تعالی معنوی انسان در کنار آسایش مادی ست، نمی رساند بلکه هرچه بیشتر در دامان انحطاط غربی می کشاند. در نتیجه ابتدا باید سبک زندگی اسلامی را استخراج کرد سپس بر اساس آن بر علم و فناوری مبتنی بر سبک زندگی اسلامی اهتمام گذارد. این تحلیل از لحاظ ذهنی درست است اما به واقع الزامات حرکت در جهان کنونی را از یاد برده است. در نظر گرفتن نکات زیر شاید ذهن ما را در پاسخ به این دوگانگی کمک کند.

1-                  ما نمی خواهیم تمدن اسلامی را در بیابانی دور از دنیای فعلی برپا کنیم. می خواهیم خلاف جریان رودخانه شنا کنیم. ما در تقابل تمدنی با تمام غرب قرار داریم و این الزاماتی را بر ما تحمیل می کند و از مهم ترین آن ها حصر اقتصادی و فناوری است که برای سرنگونی هر حرکتی بر ضد جریان موجود در غرب به کار گرفته شده و می شود. نمی توان از آن به راحتی چشم پوشی کرد. پیشرفت علم و فناوریِ جامعه باید پاسخگوی نیازهای روزمره زندگی مردم باشد و استقلالی را در این زمینه برای جامعه فراهم کند. جنبه مهم پیشرفت مادی جامعه  امروز در پاسخ به این تهدید هاست.

2-                  ما در جامعه ای می خواهیم ستون این تمدن نوین را بزنیم که اثرات سالها استبداد و استعمار را کشیده است و روحیه عدم اعتماد به نفس به آن تحمیل شده است. جامعه ای که می خواهد قفس ساختارهای هنجاری دیکته شده غرب بر خود را بشکند و طرحی نو دراندازد، به معنای حقیقی کلمه نیاز به خودباوری و روحیه اعتماد به نفس دارد. هر کار فکری و فرهنگی در این جامعه خود این نیاز را به طور اخص دارد و چون فعالیت­های فرهنگی و فکری دیر بازده هستند به نظر می رسد مناسب شروع حرکت یک ملت نباشد . اما در عین حال حرکت­ها و موفقیت­های مادی و ابزاری، زودبازده و ملموس اند و می توانند روحیه امید به آینده و خودباوری را در ملت و نخبگان تقویت کنند.

3-                  در تحلیل دست آوردهای یک تمدن نمی توان هرچه در آن زایش پیدا می کند را منحصر به همان فضای فکری دانست بلکه مقتضیات انسانی هم بر هر پدیده ای در جهان حاکم است. به نوعی می توان چنین گفت که جز چارچوب فکری- شناختی یک تمدن، اقتضائاتی مرتبط با انسان و جهانی که درآن زندگی می کند هم بر هرآنچه می آفریند اثر دارد. پس می توان با اصلاحاتی از برخی از دستاوردهای یک تمدن در تمدن و فرهنگی دیگر به صورت و حتی کارکردی متفاوت استفاده نمود چراکه مقتضیات انسان و دنیای مرتبط با آن تغییر نمی کند. به طور اخص شاید علم و فناوری امروز در جهت سبک زندگی غربی استفاده می شود اما دور نیست که از پایه های همین علم و فناوری روزگاری بتوان بنایی جدید ایجاد نمود که متناسب سبک زندگی اسلامی باشد همانطور که در گذشته میراث علمی مسلمانان با فضای فکری کاملا متفاوت به دست غرب رسید و آنها بر روی آن بنایی به غایت متضاد با آن فضای فکری ایجاد کردند.

4-                  رسیدن به سبک زندگی اسلامی و یافتن مسیر حرکت فرهنگ و اندیشه تمدنی جدید امری بسیار مشکل و پیچیده است و نمی توان انتظار داشت یک عده عالم در گوشه ای بنشینند و طرح آن را در آورند. باید در مسیر حرکت جامعه و تقابل و تضارب با وضعیت فعلی به نتیجه رسید. باید فکر کرد، اجرا کرد و اصلاح کرد و در رفت و برگشتی طولانی مدت روح جامعه را متحول کرد تا در پرتوی تحول روح جامعه، ظاهر و جسم جامعه - علم و فناوری- هم متحول گردد. حال با این شرایط آیا می توان ادعا کرد که پیشرفت علم و فناوری در مسیر فعلی خود را باید در حاشیه نهاد تا تلاش های فکری و فرهنگی به نتیجه بیانجامد و بر اساس آن مدلی برای پیشرفت علم و فناوری بدست آورد؟

در هیچ کدام از موارد بالا قصد نفی این موضوع را نداشتیم که  مسیر علم و فناوری بر مبنای غربی آن در بلندمدت می تواند اثرات سویی بر جامعه و حرکت تمدن اسلامی داشته باشد، بلکه تاکید بر این نکته بود که توجه به علم و فناوری در همان مسیر غربی آن لزوم و حتی اولویت حرکت امروز جامعه (حداقل تا مدتی) ماست. 

در مجموع اینگونه به نظر می رسد که در گام نخست حرکت کشور، اولویت اول و مهم با علم و فناوری بود. امروز با گذشت سی و چند سال از انقلاب و وجود حرکت های امیدبخش و در مواردی موفقیت آمیز و افتخار آفرین در حوزه علم وفناوری در کشور، نوبت به برداشتن گام بعدی این مسیر یعنی توجه بیشتر به مقوله سبک زندگی و فرهنگ در کنار حرکت علم و فناوری است. اگر قدم هایی موثر و عملیاتی در حوزه سبک زندگی برداشته شود می توان امیدوار بود در آینده کم کم بتوان مسیر حرکت علم و فناوری را تحت تاثیر قرار داد و به الگویی برای علم و فناوری منطبق بر سبک زندگی اسلامی رسید. بدیهی ست که این امری تدریجی و بلندمدت است و نمی توان فعالیت های جامعه را تا رسیدن به آن تعطیل کرد. برداشتن گام جدید به معنای اشباع شدن فضای علم و فناوری از پیشرفت و نیروی انسانی نیست و گسیل دسته جمعی نیروی متعهد و نخبه کشور به حوزه های فرهنگی را نتیجه نمی دهد. همچنان اولویت علم و فناوری در جای خود باقی ست در عین حال که باید نگاهی راهبردی و تخصصی به مباحث فرهنگی و سبک زندگی در جامعه نخبگانی ایجاد شود و در این فضا نیز جمع های توانمندی خط شکنی کنند و با حرکت جهادی خود نه تنها مسیر حرکت علم و فناوری بلکه مدل پیشرفت ایرانی- اسلامی را متاثر کنند.



نوشته شده در تاریخ شنبه 16 دی 1391 توسط محمدقائم خانی

وقتی همه با هم تکنولوژی را می‌پرستیم! (4)

 

تکنولوژیبه جای آرمان و ایدئولوژی: وقتی همه مهندس می‌شوند!

دست یافتن به تکنولوژیهای پیشرفته‌تر تنها هدف نهایی ما و بسیاری از مردمان جهان در زندگی شخصیشان نیست بلکه هدف نهایی بسیاری از جوامع و کشورهای جهان هم هست. تمامی دولتها و کشورها برنامه‌ریزی‌های اجتماعی خود را در جهت توسعه صنایع پیشرفته انجام می‌دهند چراکه در ادبیات جهانی امروز، صنعت و تکنولوژی مهمترین شاخص پیشرفت یک ملت محسوب می‌شود. امروز در تمام کشورهای جهان این صنعت نیست که در خدمت جامعهاست بلکه این جامعه است که خادم صنعت درنظرگرفته می‌شود. تمام نهادهای اجتماعی جوامع توسعه یافته یا در حال توسعه معطوف به صنعت تعریف شده‌اند و اساساً بر اساس خدمتی که به صنعت عرضه می‌کنند ارزیابی می‌شوند: سیاست و دولت، اقتصاد و نهادهای مالی، علم و نظام دانشگاهی، و حتی آموزش و پرورش و مدارس‌همگی برای پشتیبانی از صنایع و تکنولوژی جهتگیری شده‌اند و همانطور که دوست عزیزم جواد درویش در مقاله «علوم انسانی خدمتکار دنیای فنی و مهندسی» اشاره کرد وجود انسان، تمام مفاهیم انسانی و علوم انسانی در نسبت با صنعت بازتعریف می‌گردند.

    چرا صنعت در جوامع امروز اینقدر اهمیت دارد؟با توجه به تحلیلی که در قسمت قبلی در سطح فردی ارائه شد سه پاسخ برای این پرسش قابل ارائه است. اولین وجه اهمیت صنعت در جوامع امروز همان نیاز مردم به تکنولوژی است. هر جامعه‌ای برای اینکه بتواند نیاز مردمانش را به لوازم خانگی، موبایل و کامپیوتر را تأمین کند هم باید زیرساختهایی عظیم تکنولوژیک نظیر نیروگاه ها و حمل و نقل ایجاد کند و هم باید بتواند حداقلی از این نیازها را خود تأمین کند و یا حداقل چیزی قابل عرضه برای دیگر کشورها داشته باشد که بتواند عطش تکنولوژیک مردمش را فرونشاند. وجه دوم اهمیت صنعت در یک جامعه باز هم به صورت غیرمستقیم به نیاز دائمی مردم به وسایل زندگی جدیدتر بازمی‌گردد و آن هم وجه ثروت‌زایی صنعت است. صنعت برای یک ملت درآمد و پول به ارمغان می‌آورد که باعث افزایش درآمد سرانه ملی می‌گردد امّا مردم پول را خرج چه می‌کنند؟ با آنچه گفته شد پرواضح است که امروز ما پول را برای ارتقاء زندگی که همان ارتقاء وسایل زندگیمان است می‌خواهیم. از وجه سوم اما ارزش صنعت و تکنولوژی نه از آنروست که برای مردم عایدی معیشتی و اقتصادی دارد بلکه ارزشی فی نفسه و ذاتی می‌یابد که تکنیک‌زدگی اجتماعی را آشکار می‌کند.

    دستیابی به تکنولوژیهای روز یا اصطلاحاً لبه های فناوری از آرزوهای بزرگ هر کشوری است. فرقی نمی‌کند این تکنولوژی توانایی فرستادن میمون به فضا باشد یا تکنولوژی از بین بردن موهای زائد بدن در سه ثانیه یا تکنولوژی تولید سیب‌زمینی به اندازه توپ فوتبال یا تکنولوژی ساخت شتابگرهای زیرزمینی عظیم یا تکنولوژی کشتن همزمان میلیونها انسان، دست یافتن به هر نوعی از تکنولوژی به هر قیمتی مطلوب است! این همان سودای کور پیشرفت بویژه در کشورهای جهان سومی و حکومتهای آنان است که تمام قوای مردمان بیچاره شرقی را برای جلو افتادن در مسابقه بی‌معنای توسعه تکنولوژیک بسیج کرده است. روزگاری تکنولوژی را نویدبخش زندگی و جامعه بهتری برای انسانها می‌دانستند که قرار بود ارتقاء دهنده کیفیت واقعی حیات فردی و اجتماعی انسانها باشد امّا امروز این جوهر حیات انسانی خود بزرگترین قربانی توسعه تکنولوژیک کور است. آرامش روانی، خانواده گرم و صمیمی، روابط سالم و اخلاقی، معنویت و ارتباط با عالم غیب، امنیت اقتصادی، تفکر و معرفت رهایی‌بخش و سعادت‌بخش و حتی طبیعت سرسبز همگی رؤیاهای درهم‌شکسته‌ای هستند که جای خود را به افسردگی، بهره‌کشی، فقر دائمی، مصرف‌زدگی، نابودی طبیعت، و حیوانیت انسان داده‌اند.

 اینها همه از آنروست که تکنولوژی آرمان فردی و اجتماعی ما شده است. تنها معرفتی که امروز خود و اجتماعمان را بدان محتاج می‌یابیم دانش فنی و مهندسی برای ابتلای بیشتر به سیطره تکنیک بر زندگی است نه اندیشه ها، فلسفه ها، ایدئولوژیها و نظامهای دینی‌ای که موضوعشان شیوه زیستن، فرهنگ و معنای واقعی زندگی است و مسأله‌شان نجات‌ انسان از زندگی توخالی‌شده و بی‌معنای جدید. اولین گام در راه تغییر این وضعیت ایجاد تغییر بنادین در مفهوم بسیار پراهمیت «پیشرفت» است. ما نیازمند تعریفی نو از پیشرفتیم که به جای ابزارهای زندگی و تکنولوژی به کیفیت اصیل زندگی فردی و اجتماعی ما و طراحی آن بر اساس مبانی ایدئولوژیک بومی و دینی خودمان بیندیشد تا شاید اینچنین از سیطره ابزاراندیشی و سودای توسعه کور تکنولوژی در کشور رهایی یابیم.

 



نوشته شده در تاریخ جمعه 15 دی 1391 توسط محمدقائم خانی

وقتی همه با هم تکنولوژی را می‌پرستیم! (3)

 

تکنولوژی یعنی زندگی خوب: راز صفهای طولانی فروش آیفون 5 در کل جهان

ما آدمها خیلی وقتها خیلی راحت فراموش می‌کنیم که «وسیله» وسیله است یعنی اینکه وسیله خود هدف نیست بلکه ابزاری است برای رسیدن به هدفی دیگر و به خاطر همین است که وسیله همیشه باید مضاف باشد به چیز دیگری مثل زندگی تا بشود مسیری برای تحقق بهتر آن چیز دیگر یعنی مثلاً«وسیله‌ی زندگی». پل تیلیش متأله آلمانی معاصر در جایی می‌نویسد: «شعار اصلی تکنولوژی اینست: زندگی کنیم تا زیستن را ممکن سازیم. هدفی محدود و دوری که پرسش از هدف غایی را از مرکز آگاهی محو می‌کند»[1]منظور او اینست که ما ابزارها را می‌سازیم تا بهتر زندگی کنیم اما به تدریج به جایی می‌رسیم که زندگی می‌کنیم تا بهتر ابزار بسازیم. فرقی نمی‌کند این وسیله زندگی ابزار ساده‌ای مثل صندلی باشد یا ابزار پیچیده‌ای مثل موبایل، هردو ابزاری هستند در خدمت خواسته‌ها و زندگی واقعی بشری و ارزش هریک به خدمتی است که به اهداف ما در زندگی ارائه می‌دهند. این تفکیک میان «اصل زندگی» و «وسائل» آن، تفکیکی اساسی است که علی‌رغم بدیهی بودن، با ظهور «تکنولوژی»و نوع خاص زندگی دردنیای جدید در حال رنگ باختن است.

    امروز اکثر ما تصور می‌کنیم که ارتقاء ابزارهای تکنولوژیکمان یکی از نیازهای ضروری و اساسی زندگیمان است و شاید پربیراه نباشد اگر بگوئیم مهمترینشان است. در فضای ذهنی ما آپ‌تودیت یا به‌روز بودن معادل پیشرفت کردن است و اگر نتوانیم موبایل، کامیپیوتر، تلویزیون یا یخچال منزلمان را ارتقاء دهیم احساس درجازدن و پیشرفت نکردن داریم. این حس از نیاز به ارتقاء تکنولوژی و پیشرفت چیزی ازجنس همان ارزشهای عام و بنیادین است که تنها اختصاص به ما ندارد و اپیدمی فرهنگی مشترکی در سطح جهانی است. برای نمونه کافیست به تصاویر صف‌های طولانی خرید آیفون 5 در کشورهای مختلف نگاهی بیندازید تا میزان عمومی بودن ارزش تکنولوژیهای جدید را در فرهنگ عمومی جهان دریابید. دست یافتن به تکنولوژیهای جدیدتر آنچنان برای مردمان دنیا مهم است که حاضرند ثمره عمر خود را که با 6 روز کار تمام وقت در کارخانه و بازار بدست آورده‌اند با کمال میل با نسخه‌ی جدیدتری از موبایل یا تلویزیونی که دارند معاوضه کنند و شاید بهتر باشد بگوییم اصلاً به امید خرید این تکنولوژی پیشرفته‌تر زندگی می‌کنند!

    در واقع تکنولوژی با برجسته کردن ابزار زندگی و فربه کردن حوزه امور مربوط به تولید و توسعه تکنولوژی در جامعه و در مقابل کمرنگ کردن خودِ زندگی و نحیف کردن امور اصلی زندگی در جامعه، کلاه گشادی را بر سر ما آدمهای هزاره سومی گذاشته است.یادم می‌آید در تبلیغ یکی از شرکتهای بزرگ لوازم خانگی که چندوقتی کل بزرگراه های تهران را پر کرده بود، جمله‌ای با این مضمون مدام تکرار می‌شد: زندگی خوب یعنی استفاده از محصولات بوق (!). خوب به این جمله دقت کنید. موضوع جمله «زندگی» است که قلمرو وسیعی است از مقولات انسانی متکثر و پیچیده‌ای چون خانواده، دینداری، سبک زندگی، معنویات، تفریحات، تحصیل، تفکر و غیره. بالاتر از آن اینست که می‌گوید «زندگی خوب». زندگی خوب که مسأله محوری ادیان، نظام‌های فلسفی، انسان‌شناسی‌ها و ایدئولوژیهاست و شاید مهمترین پرسش معرفتی کل تاریخ بشر باشد، اینک توسط یک کمپانی چندملیتی بزرگ پاسخ داده می‌شود:زندگی خوب یعنی استفاده از تکنولوژیهای جدید این کمپانی!آیا خوب زیستن واقعاً با داشتن وسایل پیشرفته محقق می‌شود؟ در واقع اتفاق عظیمی که در اینجا بوقوع پیوسته، نشستن تکنولوژی برکرسی ایدئولوژی است. تکنولوژی که خود آمده بود تا ابزاری باشد برای اهداف اصیل انسانی اکنون خود به هدف زندگی مبدل شده است و نوعی فلسفه زندگی را تجویز می‌کند.

   برای روشنتر شدن موضوع بد نیست مثالی بزنیم. موبایل ابزاری است که برای تسهیل روابط بشری بوجود آمده است. پیش از موبایل مردم مجبور بودند برای کوچکترین دیدار و گفتگویی فرسنگها طی کنند، اما اکنون با یک تماس دست این تعامل انسانی محقق می‌شود. بنابراین موبایل «ابزاری» است در خدمت «زندگی» اصیل انسانی که همان روابط، عواطف و تعاملات میان انسانهاست. اما اکنون با حضور موبایل چه بر سر ما آمده است؟ ما تنها به این اکتفا کرده‌ایم که موبایل پرزرق و برق و آماده و پر امکاناتی در جیب خود داشته باشیم، اما چه استفاده ای از آن می‌کنیم؟ آن بخشی از وجود ما که باید متولی تعریف اهداف استفاده ما از موبایل باشد، یعنی ابعاد انسانی وجود ما و در واقع اصل زندگی ما آنچنان نحیف شده که تقریباً برنامه‌ای برای استفاده از موبایل نداریم. علاقه ای به ارتباط گرفتن با اقوام دور از شهرمان در ما نیست و انگیزه‌ای برای تماس با دوستان قدیمی یا کسانی که بر گردمان حقی دارند، نداریم. وجود انسانی ما از باورها و ارزشهای انسانی و آگاهی ما از چیزهایی مثل ایدئولوژی،‌ دین، فلسفه، اخلاق، هنر و ادبیات بسیار تهی است و تقریباً جز داشتن تکنولوژی ارزش متعالی دیگری نداریم. این همان معنای «تکنیک‌زدگی» است که برخی منتقدان ژرف‌اندیش دنیای جدید از آن سخن گفته‌اند: حوالت انسان مدرن هزاره سومی اینست که در تب دستیابی به هر تکنولوژی جدیدتری می‌سوزد بی‌آنکه ظرفیت انسانی بهره‌برداری از آنرا داشته باشد و این یعنی «اسارت انسان در سیطره ابزارها».

 



[1]به نقل از مقاله الهیات در عصر فرهنگ تکنولوژیک،‌ مروری بر آرای پل تیلیش،  نوشته آرنولد وتشتاین، ترجمه مراد فرهادپور، شماره اول نشریه ارغنون: مجموعه مقالاتی درباره«فرهنگ و تکنولوژی»، سال اول، 1373 (تجدید چاپ وزارت ارشاد در سال 83)



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 دی 1391 توسط محمدقائم خانی

وقتی همه با هم تکنولوژی را می‌پرستیم! (2)

 

پیشرفت در زندگی فردی: وقتی در وسایل زندگی خلاصه می‌شویم

مفهوم پیشرفت در زندگی فردی ما دقیقاً همان ارزش کلیدی است که ما را مجاب می‌کند همه جور هزینه‌ای را برای رسیدن به آن انجام دهیم. در واقع همواره مجموعه نیروها و جهتگیریهای درونی خود ما، خانواده ما و جامعه ما به سمتی است که با تمام قوا قرار گرفتن در مسیر پیشرفت و صرف تمام سرمایه‌ها و ظرفیتهای فردی و جمعی را در مسیر آن توجیه و حتی تشویق می‌کند. ارزیابی هرروزه ما از خودمان و دیگران بر اساس تعریفی از پیشرفت است که در ما نهادینه شده است. از نظر همه ما کسی که در مسیر پیشرفت پیش می‌رود زرنگ، موفق، خوشبخت و الگوست و کسی که علی رغم همه سرمایه‌هایی که داشته و هزینه‌اش شده دچار انحراف یا توقف در مسیر پیشرفت شده آدمی عقب‌افتاده، گرفتار، بیچاره، ورشکسته و بدبخت است. اما به راستی معنای این پیشرفت که همه زندگی ما را در خود بلعیده چیست؟

 یکنگاه اولیه به خودمان و دور و برمان خیلی سریع ما را به این پاسخهای رایج می‌رساند: «پیشرفت یعنی رسیدن به پول و ثروت، مقام، شهرت و منزلت» این همان نظام انگیزشی بنیادین ایرانیان است که تقریباً اکثر رفتارهای ما را شکل داده است: رفتار سیاسی ما در مجلس و دولت، رفتار ما در قبال نوسان قیمت ارز، نگاه ما به ورزش حرفه‌ای و مهمتر از همه اینها فهم ما ازعلم و دانشگاه که تا حدودی در سرمقاله شماره قبلی به آن پرداخته شد. وجه مشترک تمام این رفتارها اینست که با ارائه تفسیری نازل از مفاهیم فاخری نظیر «سیاست، اقتصاد، هویت و علم»، معانی هریک را به چیزهای بی‌مایه‌ای چون «بازی قدرت، فرصت انباشت ثروت، عرصه نمایش شهرت و پلکان منزلت» فرومی‌کاهد.

    از تحلیل فرهنگی رفتارهای ایرانیان که بگذریم، ویژگی این تعریف از پیشرفت،«اجتماعی بودن» آن است به این معناکه در متن زندگی اجتماعی بروز و ظهور می‌یابد و به همین دلیل به نظر می‌رسد که هنوز وجه مهمتری از ماهیت پیشرفت نزد ما برملا نشده است. پیشرفت وقتی معنای حقیقی دارد که برای فردیت ما، وقتی به خانه می‌رویم یا در تنهایی فرو می‌رویم کارایی داشته باشد. آدم زرنگ و خوشبخت و پولدار و صاحب‌منصب جامعه ما وقتی در انزوای از جامعه قرار می‌گیرد و به قلمرو خصوصی خود بازمی‌گردد چه دارد که خود را خوشبخت و موفق قلمداد کند؟ یا به عبارت دیگر ارمغان موقعیت مالی و اجتماعی خوب برای زندگی شخصی ما چیست؟

     بسیاری پاسخ خواهند داد: «آسایش». همه آن موفقیتهایی که در جامعه می‌یابیم ما را در زندگی شخصیمان به آسایش می‌رساند و آسایش همان معنای اصیلتر وافق غایی مفهوم پیشرفت است که کل رنج‌ها و آلام برای رسیدن به آن تحمّل می‌شود.

یک مرحله پیشتر برویم. آسایش چیست و چگونه حاصل می‌شود؟ به کدام وضع زندگی آسودگی و برخورداری از آسایش را اطلاق می‌کنیم و چه چیزی اگر نباشد خود را بی‌بهره از آسایش تلقی می‌کنیم؟ گمان می‌کنم با من موافق باشید که ما آسایش را معادل رفاه و هردو را معادل«توسعه امکانات و وسایل زندگی» تلقی می‌کنیم. ماحصل شخصی تمام آن عظمت دهان‌پرکنی که همه ما موقع تعریف کردن از ثروت و شهرت و موقعیت آقا یا خانم فلانی به زبان می‌آوریم در زندگی عینی و خصوصی آقا یا خانم فلانی در یک چیز تبلور می‌یابد و آن «وسایل زندگی» ایشان است. ایشان از خانه‌ای بسیار مجهز، تلویزیون صد اینچ، لوازم خانگی بسیار جدید، ماشینی مدل بالا، آخرین مدلهای موبایل و تبلت و نوت‌بوک برخوردار است. نتیجه نهایی پیشرفت در زندگی ما بصورت ابزارها و وسائل زندگی ظهور می‌کند و این امروز بویژه در میان نسل جدید نوظهور که آرمانهای فردی و انتفاع شخصی را بر آرمانهای اجتماعی و سودای شاهانه زیستن نسل قدیم ترجیح می‌دهند یکی از نقاط غایی و سعادت‌بخش حیات فردی است.

 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 دی 1391 توسط محمدقائم خانی

وقتی همه با هم تکنولوژی را می‌پرستیم! (1)

آیا پیشرفت زندگی فردی و اجتماعی ما با توسعه تکنولوژی و صنایع محقق می‌شود؟

 

همه ما در طول زندگیمان به مفاهیم، باورها و ارزشهای آشکار یا پنهانی متکی هستیم که چتر سنگین و پرنفوذشان  بر جای جای افکار و رفتار روزمره‌مان بویژه در موقع انتخابها و تصمیم‌گیری‌ها سایه انداخته است. در حالیکه بخش بسیار کوچکی از این ارزشها آنچنان اختصاصی‌اند که دامنه شمولشان از خود ما تجاوز نمی‌کند، برخی از آنها مختص خانواده‌ایست که در آن پرورش یافته‌ایم، بعضی عمومی‌ترند و میان یک طایفه، شهر، قوم، منطقه یا در میان مردم یک کشور مشترکند و بالاتر از آن ارزشهایی هستند که در میان بخش عمده‌ای از مردمان جهان در یک مقطع تاریخی خاص مورد پذیرش و اتفاق نظرند. ارزشهایی جهانی که نظام فکر و عمل تقریباً تمام انسانهای امروزین کره زمین را شکل می‌دهد.

    هرچه ارزشی عمومی‌تر باشد آگاهی به آن دشوارتر است. در واقع ارزشهای مشترکتر در لایه های زیرین‌تری از ذهن و روان افراد  مستقر شده‌اند و در نتیجه دیریاب‌ترند، کمتر مورد تشکیک واقع می‌شوند و البته تأثیرات مهمتری هم در افکار و رفتار افراد می‌گذارند. اینجاست که مخاطبین متأهل این متن و البته نه آن متأهل‌نمایانی که تنها چند صباحی روایطی سحطی را مشروع یا نامشروع در پارک و رستوران و سینما می‌گذرانند!- خیلی راحتتر از دیگران متوجه این جملات می‌شوند. در واقع ازدواج یکی از آن اتفاقات سختی است که جهشی ناگهانی در خودآگاهی هرکسی نسبت به ارزشهایی که داشته و بر اساسشان زندگی کرده اما به آنها نیندیشیده، بوجود می‌آورد.  درواقع زمان انکشاف و ظهور بسیار غافلگیرکننده‌ی اینگونه ارزشها زمانیست که ما از تُنگ اجتماعی محدودی که در آن زندگی می‌کنیم خارج شویم و به نحوی مؤثر به تعامل با دیگر مردمان بپردازیم. خودآگاهی بوجود آمده در تقابل مؤثر با یک غیرهم‌رشته‌ای، غیرهم‌دانشگاهی‌، غیرهم‌شهری‌، غیرهم‌وطن، غیرهم‌کیش و البته یک غیرهم‌تمدن به تدریج لایه‌های پنهانتر و بنیادین‌تری از ارزشهایی که بدان معتقدیم افشا خواهد کرد.

    بحث اصلی من بازمی‌گردد به همان اصطلاح عجیب و غریب «هم‌تمدنی». اینکه در دنیای امروز ما می‌توانیم از ارزشهای مشترکی به نام ارزشهای جهانی صحبت کنیم به اینجا بازمی‌گردد که امروز، روز سلطه تمدن واحدی بر کل جهان است که بنیادین‌ترین ارزشهای خود را به عنوان ارزشهای تمام مردمان جهان و حتی تمام طول تاریخ مطرح می‌کند. در واقع تمام مردمان جهان امروز «هم‌تمدن»‌اند و دقیقاً به همین دلیل و به واسطه عدم رویارویی مردم با تمدنی «دیگر»، بسیاری از ارزشهای زیرین و اساسی این تمدن در ناخودآگاه ما و همه جوامع، مورد پرسش قرار نگرفته است و بهتر آنست که بگوییم از استقرار ناخودآگاه به موضوع توجه خودآگاه مبدل نشده است.  یکی از این ارزشهای اساسی مفهوم «پیشرفت» است.

 



درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic