حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ جمعه 30 فروردین 1392 توسط محمدقائم خانی

با تبدیل طبیعت به خلقت، تعارض علم و دین حل نمی‌شود (4)

 

-         آقای دکتر بحث ظریفی اینجا وجود دارد که در داوری میان دو علمی که از دو مبنای مختلف برمی خیزند معیارصدق و کذب است یا چیز دیگری؟ یعنی به نظر می رسد شما اینجا از یک معیار فلسفی در ارزیابی نظریات استفاده می کنید. ممکن است هر دو نظریه به معنی علمی آناز نظر این که بتوانند تبیینی ارائه دهند یا پیش بینی کنند و در عمل کار کنند صادق یا کاذب باشند ولی سؤال اینجاست که چرا نظریه ای که اصطلاحاً صادق است را باید کنار گذاشت؟

-         ...

 

درباره نظر دوم که گفتید یعنی صرفاً تغییر نگاه از طبیعت به خلقت، باید در نظر بگیریم که ما در مواجهه با علم جدید در یک زمینه‌ای وارد می شویم که نمی شود گفت که من عینک سبزی به چشم می زنم و خب همه چیز سبز می شود. به این سادگی نیست. ما داریم از چه علمی صحبت می کنیم؟ علمی که سیصد سال تاریخچه دارد و آدمها در یک مسیری حرکت کردند. ما وارد این رودخانه می شویم و بنابراین وقتی وسط این رودخانه شده ایم تمام این پیش زمینه همراه علم هست. اینطور نیست که من سر کلاس فیزیک بروم و اول کلاس بگویم که خب داریم درباره آیات الهی صحبت می کنیم و بعد معادلات شرودینگر را روی تخته کلاس بنویسم و شروع کنم به حل کردن. این معادله وقتی پدید آمده یک پیش زمینهای داشته. پشت آن نگاه شرودینگر به جهان است، نگاه فیزیکدانان قرن نوزدهم به جهان است. اینها همه باعث شده این فیزیک پدید بیاید.

-         مثلاً برخی به مرحوم عبدالسلام نسبت می دهند که در پارادایم فیزیک کار می کرد اما هر لحظه می گفت که من در حال کشف آفرینش الهی هستم.

-         اصلاً با چنین نگاهی مسائلی که ما با این فیزیک داشتیم هیچکدام حل نخواهد شد. مسأله ما با علم جدید مبانی ای بود که بحران معنویت را پدید آورده،فناوریای که مرا از اصل خودم دور انداخته. آدمها را تبدیل به یک سری افراد جداافتاده و مستقل از امر قدسی کرده و روابط قدیمی مبتنی بر سنتهای الهی را تضعیف کرده. اینها همه محصولات علم و تکنولوژی جدیدند. اینها را چه کنیم؟ آیا صرفاً با یک تغییر نگاه به علم اینها حل می شود؟ تصور می‌کنم این نگاه سادهاندیشانه است.

-         درباره نظر سوم چطور؟ نظری که می گوید دین برای هدایت آمده و کاری به مسائل علمی ندارد.

-         این حرف ادامه همان حرفهایی است که دینداران مسیحی و بنیانگزاران علم نوین پس از قرون وسطی می گفتند و گالیله و نیوتن هم چنین نظراتی داشتند. برمی گردم به حرفهای قبلی. شاید برای یک دیندار این راهی باشد تا اینگونه بتواند در مقابل تهاجمی که از سوی علم جدید می شود از دینش محافظت کند. شاید بتوان دغدغه دکتر سروش را اینطور توضیح داد. ایشان برای حفظ دین یک حوزه ی کوچک حداقلی را به دین اختصاص میدهد که آن معنویت و عرفان است. با این نوع دینداری حالا هرکس خواست می تواند علوم تجربی جدید را بخواند و قبول کند. این اتفاقی است که ما به اسم سکولاریسم در غرب می شناسیم و همانطور که گفتید در جهان مسیحیت هم کاملاً سابقه داشته. آنطور که من دکتر سروش را می شناسم دغدغه ایشان حفظ دین بوده نه از بین بردن دین. اما این بخش حرف ایشان درست است که دین حداقلی با علم جدید سازگار است. اما موضوع ما دین حداکثری است.

-         آقای دکتر نگاه ابزارگرایانه با علم چطور؟ خیلی ها دعوا را می خواهند با این نگاه ابزاری حل کنند.

-         این هم قضیه مهمی است. ما باید ببینیم این ابزار برای چه تولید شده اولاً و ثانیاً آیا از یک ابزاری که برای یک هدف خاصی تولید شده ما می‌توانیم برای هدف دیگری استفاده کنیم؟

-         بخش دیگری هم هست و اینکه آیا واقعاً علم شأن ابزاری دارد یا اینکه برای خود شأن حقیقتیابی قائل است؟

-         بله. اولاً که علم تنها شأن ابزاری ندارد. یعنی تکنولوژی تنها محصول علم نیست و علم دنبال کشف حقیقت است و کشف حقیقت هم نیاز به مبانی فلسفی خودش را دارد. امَا در باب نگاه ابزارگرایانه باید پرسید ابزار در دست چه کسی؟ در دست انسان. انسان ابزار را می خواهد برای چه؟ برای حکومت بیشتر بر جهان. برای اینکه بتواند منافع مالی و مادَی اش را گسترش دهد. پس در نگاه ابزارگرایانه علم درحال گسترش است تا ابزارهایی را ایجاد کند که تمتعات مالی و رفاهی انسان را افزایش دهد. خود این هم در تعارض با دین است چون اساساً دین نیامده تا تمتعات مادی تو را افزایش دهد. دین آمده تا ما رشد معنوی کنیم. تا خدا را پرستش کنیم.

-         یعنی شما می گویید حتی اگر نگاه ابزاری به علم هم داشته باشیم علم برای اهداف خاصی است که جزو ذاتیات همین علم است؟ و برای هر هدفی نمی شود این علم را به کار برد؟

-         بله. به سختی می توان به کار برد. اینجا را من سکوت می کنم چون نمی توانم به راحتی بگویم که شما اگر هدف دیگری داشته باشی از این ابزار می‌توانی به راحتی استفاده کنی یا نه؟

-         پس در جمع بندی کل صحبت های شما می توان اینطور گفت که علی رغم نظر خیلی ها که مسأله علم و دین را مسأله حل شدهای میپندارند که اصلاً در جهان اسلام خیلی هم به عنوان یک مسأله مطرح نبوده، این مسأله نه تنها حل شده نیست بلکه خیلی هم جدی است و اصلاً هم در نظر گرفته نشده طوریکه حتی باید بگوییم ما در نقطه های شروع این مباحث هستیم.

-         یک مسأله بسیار جدی وجود دارد و آن تعارض و تضاد کامل بین جهان بینی علم مدرن و جهان بینی توحیدی است. در این موضوع هم افرادی هستند که جدی کار می کنند. دکتر گلشنی و دکتر نصر از صاحب نظران جهانی این بحث در جهان اسلام هستند. علامه جعفری هم کتابی در این موضوع دارند. برای روشن شدن بیشتر این بحث ها اخیراً پلنتینگا در غرب خیلی خوب در این زمینه کار کرده و کتاب اخیرش در همین موضوع جزو کتابهای پرفروش شد. او دقیقاً در آنجا این بحثی که ما کردیم را مطرح می کند که محل نزاع خود علم و دین نیستند بلکه محل تعارض متافیزیک آن هاست، یعنی جهان بینی طبیعتگرایانه پشتیبان علم مدرن که از دویست سیصد سال پیش حضور داشته کاملاً با توحید در تضاد است و دعوای اساسیای آنجا وجود دارد. اما طبیعتاً محصولات علم مبتنی بر این متافیزیک هم تعارضاتی را نشان خواهند داد.

-         در نهایت به عنوان سؤال آخر از نظر شما در شرایط فعلی یک دانشجو که در حال فراگیری ساینس است باید چه تعاملی با دین داشته باشد و شما چه توصیه‌ای برای دانشجویان دارید؟

-         در حال حاضر پیشنهاد اول من اینست که دانشجویان روی مبانی فلسفی اسلام و تشیع مطالعه کنند. مبانی فکری و فلسفی طوریکه وارد عمق جانشان شود. نکته دوم درباره سلوک فردیشان است. یعنی باید بحث تزکیه را جدی بگیرند. در نهایت از توی چنین آدمهایی کم کم آن علمی که ما میخواهیم جوانه خواهد زد.

-         ممنون از فرصت مبسوطی که در اختیار ما گذاشتید.



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 فروردین 1392 توسط محمدقائم خانی

با تبدیل طبیعت به خلقت، تعارض علم و دین حل نمی‌شود (3)

 

-         پس با این اوصاف دلیل اینکه بخش عمدهای از دانشمندان دیندار ما چنین تعارضی را حس نمی‌کنند چیست؟ در واقع بسیاری از دانشمندان ما خود را در نقطه‌ای که نیوتن بود تصور می‌کنند که بین دینداری و دانشمندی جمع کرده‌اند، در حالیکه شما می‌گویید نمی‌توان هم ساینتیست بود و هم دیندار.

-         این خیلی بستگی دارد به اینکه دینداری را چگونه تعریف کنیم. دینداری حداکثری به معنی اعتقاد به حضور و ظهور خداوند در همه جا و اعتقاد به اینکه خداوند جهان را هدایت می کند و خداوند برای هر حرکتی که در عالم ایجاد می کند هدفی دارد، با علم جدید تعارض پیدا می کند یعنی با جهان‌بینی علم جدید تعارض پیدا میکند. آیا میشود با جهان بینی الهی به علم جدید پرداخت و خروجی آن چه میشود؟ این سؤالی است که دکتر گلشنی در آن تأمل نموده‌اند. ولی به هرحالجهان‌بینی دینی با جهان‌بینی همراه علم مدرن در تعارض است.

البته اینرا هم باید در نظر گرفت که لزوماً آدمها نتایج افکارشان را تا آخر ادامه نمی‌دهند که ببینند آیا دچار تعارض هستند یا نه. اتفاقی که می افتد اینست که وقتی شما فیزیک می‌خوانی و فیزیک کار می‌کنی احتیاج داری که یک جهان بینی داشته باشی. باید ببینی در موقعی که در آزمایشگاه فیزیک کار می کنی با کدام جهانبینیات در حال کار کردنی. آیا با جهانبینی الاهی در حال کاری یا با جهان بینی طبیعتگرایانهات. بدیهی است که در آزمایشگاه فیزیک با جهان بینی طبیعتگرایانه باید کار کرد. یعنی کاری به این نداری که در کتاب مقدس چیست و به آزمایش کار داری. نکته اینجاست که آدمها عموماً دچار باورهای متناقضند و نمینشینند باورهایشان را بسنجند تا بفهمند این باورشان با آن باورشان متناقض است.

-         شما فکر می کنید الآن دانشجویان و اساتید ما که در حال یادگیری و تدریس ساینس هستند، در کنه نظام فکریشان، هرچند همزمان باورهای مختلفی داشته باشند ولی نهایتاً یک نظام فکری پایه باید وجود داشته باشد، این نظام فکری پایه آیا علمباوری و جهان‌بینی علمی است یا  ما بعدالطبیعه دینی؟

-         آنچه که در دانشگاه های دنیا درس داده می شود قطعاً علمباوری است، ساینتیزم محض توأم با فلسفه طبیعت گرایانه. و آنچه ما در دانشگاه هایمان می خوانیم کپی از آنهاست. کپی هم که مشخص است که همان فضا و همان الگو را با آدمهایی که همانجا درس خواندهاند منتقل میکند. نگرانی همیشگی من درباره دانشگاه که برمیگردد به آن سؤال اصلی شما، اینست که ما در کشور اسلامی ایران و در مملکت شیعه و در تهران ام القرای جهان تشیع و جهان اسلام، نباید دانشگاه هایمان کپی ضعیف دانشگاه های غرب باشد، بلکه همانطور که امام گفت اینجا باید کارخانه آدمسازی باشد. به این معنا که بدانیم اول از همه ما باید جهان بینی را به دانشجو آموزش دهیم. خداوند در قرآن می گوید ما رسولانمان را فرستادیم تا شما را اول تزکیه کنند و بعد تعلیم دهند. تزکیه همیشه مقدم است، چون تزکیه یعنی پاک کردن. یعنی آیینه وجود آنقدر صیقلی شود که وجود خدا در آن منعکس شود. یعنی بفهمی که جهان اصلش چیست و جهان بینی درستی پیدا کنیم و بعد سراغ ساینس برویم. بچه های ما در دبیرستان فیزیک می خوانند و بعد کنکور می دهند و می آیند در دانشگاه هم فیزیک می خوانند و بعد فارغ التحصیل میشوند و میروند دنبال کار خودشان. خوب اینجا با دانشگاه آکسفورد چه فرقی می کند؟ تنها فرقش اینست که ما اینجا دانشگاهمان ضعیفتر است و امکانات علمی کمتری داریم. یعنی دانشگاه شریف تفاوت ماهوی با آکسفورد ندارد و فقط اساتید قوی و امکانات در آن کمتر است.

     اما توقع ما چیست؟ توقع ما اینست که اینجا بچه ها همه عالمان واقعی یعنی همچون عالم به معنای مورد نظر قران پرورش یابند. فیزیک را هم که می خوانند با آن متافیزیک همراه کنند. اما حالا متأسفانه چنین چیزی نیست و رسوخ علم باوری و طبیعت گرائی که می گویید اتفاق میافتد.

-         پس شما قائل به تعارض ذاتی میان علم و دین هستید

-         بله به عبارت دقیقتر تعارض ذاتی میان متافیزیک و جهانبینی علم تجربی مدرن و نگاه حداکثری دینی به جهان.

-         ولی مسأله اینجاست که قرائت رایج نسبت به موضوع علم و دین در کشور ما اینست که گفته می شود علم و دین در جهان مسیحیت دچار چالش بود چون کلیسای مسیحی بسیار جزماندیش بود و در مقابل علم مقاومت می کرد و به قول شما بعد از سه قرن هم آمد و گفت اشتباه کردیم؛ منتها ما مسلمانان مواجههای بسیار باز و توأم با پذیرش با علم جدید داشتیم، اصلاً مقاومت نکردیم و حتی اولین ورودهای علم جدید باعث شد که ما دین را با علم تطبیق دهیم و کلی تفسیر علمی از قرآن نوشته شود. در نتیجه به نظر می رسد این بحث تعارض آنچنان بحث حل شدهای نیست.

-         بله، من هم این نظرات را دیدهام. به نظر من این حرف که تعارضی نیست اشتباه است. بخاطر اینکه تعارض صددرصد وجود دارد بین طبیعتگرایی (Naturalism) و خداگرایی (Theism) و در نتیجه علمی که محصول طبیعتگرایی است و متافیزیکش طبیعتگرایانه است یعنی طبیعتگرایانه به جهان می نگرد و این پیشفرض را قبول دارد قطعاً با علم دینی در تعارض است. اصلاً نمیشود اینها را با هم یکی دانست. اگر بگوییم که بین اسلام و علم تعارض وجود ندارد معانی کلمات را عوض کرده‌ایم. اسلام اتفاقاً از مسیحیت هم نگاهش جدیتر است به جهان، اینکه خدا در همه چیز حضور دارد و همه چیز را نگه میدارد و همه چیز را هدفمند هدایت میکند این کاملاً چیزی است که در اسلام به عنوان اصل توحید مؤکد شده است. از طرف دیگر منظور ما از علم چیست اگر ما درباره علم تجربی با مبانی فلسفی طبیعت گرایانه صحبت می کنیم آنگاه این دوتا با هم در تعارضند و در این شکی نیست.

-         پس نظر شما درباره این تلاشهایی جدیدی که می‌خواهند اسلام و علم جدید را با هم سازگار کنند چیست؟ من چند الگو از این نوع تلاشها را اینجا فهرست کردم که خدمتتان عرض می کنم. یک تلاش اینست که گفته می شود ما اگر صرفاً یک بخشهایی از علم جدید را که مشخصاً خالقیت الهی یا علیت را نفی می کند با یک سری نظریات بدیلی جایگزین کنیم مسأله ما با علم جدید حل می شود.این نظریه را میشود «رویکرد جرح و تعدیل علم جدید» نامید که به نظر می رسد دکتر گلشنی را بتوان طرفدار آن دانست. طرح اصلاح نظریات فیزیکی بویژه آنهایی که در لبه های هستی صحبت میکنند، مثلاً آنجا که درباره خلقت انسان و خلقت جهان حرفی زده اند. رویکرد دوم که تا حدی می توان آیت الله جوادی آملی را نماینده آن دانست، می گوید اگر نگاهمان را به مقولات فیزیکی تغییر دهیم و بگوییم فیزیک درباره خلقت صحبت می کند و نه طبیعت، همین تغییر ذهنیت و تذکر به اینکه هرچه در فیزیک از آن صحبت می کنیم خلقت خداست، تمام نظریات فیزیک را می توانیم داشته باشیم. نگاه سومی که به نظر می رسد دیدگاه جناب آقای خسروپناه و البته آقای دکتر سروش و بسیاری دیگر باشد، اینست که اسلام اساساً درباره علوم طبیعی صحبت نکرده، اینها جزو برنامه اسلام نبوده چون اسلام برای هدایت انسانها آمده. پس بنابراین ما تعارضی نداریم. علم آمده در قلمرویی حرفهایی زده و اسلام اصلاً دعوی نداشته که در این قلمرو سخنی بگوید. در این نگاهبا «تفکیک قلمرو علم از دین» عملاً تعارض منتفی می شود که تا حدی به برخی دیدگاه های متألهان مسیحی شباهت مییابد. (البته آقای خسروپناه علی رغم دکتر سروش قائل به تعارض اسلام و علوم انسانی جدید هستند) دیدگاه چهارم متعلق به کسانی است که «نگاه ابزاری به علم» دارند. از این نظر علم صرفاً یک ابزار است که ما در جهت اهداف خودمان و برای رسیدن به فوایدی مثل تکنولوژی از آن بهره می بریم. اینها بیانی ابتدائی بود از 4 نظری که قائل به تعارض اسلام و علم نیستند که بسیار متعارف هستند و بحث شما به نوعی نظر پنجمی است که غیر از اینها و در برابر اینهاست.

-         ابتدا درباره دکتر گلشنی بگویم که نظر ایشان این نیست. نظر ایشان اینست که اگر متافیزیک فیزیک جدید عوض شود، بویژه مباحثی که در مسائل اساسی و مرزی مطرح می شود اگر تغییر کند، ما مشکلی با نتایجی که علم فیزیک می گیرد نخواهیم داشت. این حرف تا حد زیادی می تواند درست باشد چرا که علم فیزیک حاصل تلاشهای علمی ما با روش علمی است که ممکن است متافیزیک دینی بسیاری از این روشها را تاییر نماید.

-         ولی نتیجه آنچه شما گفتید این می شود که اگر ما نگاهمان را به عالم تغییر دهیم کل فیزیک هم تغییر خواهد کرد.

-         لزوماً نه. من درباره اینکه تغییر می کند یا نمیکند سکوت کردم.

-         یعنی به نظر شما ما اگر مدخلیت چیزهای غیرمادی را در عالم بپذیریم بخش عمده ای از فیزیک تغییر نمی کند؟ هرچند خب بخشهایی از آن هم تغییر نخواهد کرد.

-         بله درست است. آنچه من گفتم این بود که ما در قدم اول باید متافیزیکمان را درست کنیم. اول باید جهان بینی دینی‌ را جایگزین،پایه‌گذاری و بعد حرکت علمی را شروع کنیم. بنابراین تا اینجا تصور می کنم حرف بنده با سخنان دکتر گلشنی مشترک باشد. امَا اینکه حالا فیزیک جدید را چه کار کنیم این یک بحث دیگر است. اینکه با این رویکرد چه اتفاقی برای فیزیک جدید خواهد افتاد من نمی توانم به راحتی اظهار نظر کنم. نظر جناب آقای دکتر گلشنی اصلاح متافیزیک و جهان بینی است،ولی اینکه این تغییر متافیزیک در نگاه دکتر گلشنی چه میزان جرح و تعدیل و چه تغییراتی در فیزیک جدید ایجاد خواهد کرد چیزی نمی دانم. ولی به هرحال من در مورد نظر اولی که گفتید این را باید اضافه کنم که با جرح و تعدیل مشکل ما با  علم مدرن حل نمی‌شود بلکه این مبانی فلسفی آنست که باید تغییر کند. باید با مبنای دیگری به آسمان و زمین نگریست و برداشتهای ما از آسمان و زمین مسبوق به این مبانی و جهان بینی خواهد بود.

 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 فروردین 1392 توسط محمدقائم خانی

با تبدیل طبیعت به خلقت، تعارض علم و دین حل نمی‌شود (2)

 

-         آقای دکتر این تعارض که می گویید خیلی شفاف به نظر نمی رسد. خب بسیاری از متدینین ما امروز علوم تجربی جدید می خوانند و هیچ مسألهای با آن ندارند. خیلی از متخصصین دینی هم عموماً تأکید می کنند که تعارضی وجود ندارد. پیش از بیان ادامه سیر تاریخی بروز تعارض شاید بهتر باشد به آن بپردازیم.

-         بله. صورت مسأله اینست که علم تجربی با آن دیدگاه متافیزیکی استقلال داشتن از امر الوهی رشد کرد و آدمها شروع کردند به مطالعه طبیعت. خدا در قرآن مثالی می‌زند (سوره آلعمران) که مشابهت به این بحث ما دارد. می فرماید دو گروه را که در حال جنگیدن  نگاه میکنید و میبینید عین همدیگرند. وقتی ظاهراً نگاه میکنی میبینی دو گروه در مقابل همند امّا یکیشان برای خدا می جنگد و یکی برای شیطان. یکی بهشتی است و یکی جهنمی. مسأله علم و دین هم همینطور است. آدمها رفتند سراغ فیزیک خواندن و خیلی هم پیشرفت کردیم. چیزی که محصولاتش شده همین که ما می بینیم: آب و برق و ماشین و هواپیما. تا اینجا که انگار اتفاقی نیفتاده و با جدا کردن فیزیک و متافیزیک مشکلی پیش نیامده. علم هم که در حال پیشرفت است، جواب داده و باعث در آمدزایی شده و رشد بهداشت و کم شدن مرگ و میر. مفهوم کانتی اومانیسم با خودش مفهوم دموکراسی و حقوق بشر و حقوق زن را به همراه آورده که اینها همه چیزهایی است که ما به عنوان محاسن آن دیدگاه درنظر می گیریم. تکنولوژی، نظام اقتصادی و نظام سیاسی متعارف دنیا تحت تأثیر آن تلاشهای علمیِ علم جدا شده از منابع الهی قرار گرفت. اما اتفاقات فجیعی هم در بشریت افتاده که ممکن است ما تک تکمان احساس نکنیم. مثل کسی باشیم که در هوای آلوده تهران نفس می‌کشیم و لازم باشد کسی از بیرون بیاید و بگوید اینجا چقدر آلوده است. این اتفاق بحران معنویت است. یعنی این ساینسی که پیشرفت کرده چندتا بحران برای ما پدید آورده که یکی از آنها بحران معنویت است. انسان جدا شده از عالم الوهی هرچقدر هم که در علم پیشرفت میکند و تکنولوژی هرچقدر هم که توسعه مییابد روز به روز بیشتر در حال غرق شدن در تنهایی خود و از دست دادن هویت خویش است. هویت خودش به عنوان خلیفه خدا.

  همین علم است که باعث شده غربی ها دنبال ترجمه کتابهای بودا و بازی یوگا و اینها بیفتند چون نیاز به معنویت دارند. بحران دیگر بحران تک افتادگی (Individualism) است یعنی آدمهایی که همراه همدیگر و با خانواده بودند الآن جدای از هم زندگی می کنند. اینها بحرانهای جهان ماست. بحران بعدی بحران طبیعت و محیط زیست محیطی است. بحران محیط زیست برای این بوجود آمد که انسان که دیگر فقط موجودی مادی است می گوید من می خواهم تمتع بجویم از این جهان و به نهایت بهره برداری از این جهان  برسم. پس شروع کرد به تخریب جهان. اینها همه برمی‌گردد به آن جهان بینی که از آن زاویه کوچکی که دانشمندان بنیانگزار علم نوین بین فیزیک و متافیزیک ایجاد کردند گسترش یافت.

-         در این سیر تاریخی که شما مطرح کردید مسألهای وجود دارد. برخی ممکن است بگویند نیوتن و گالیله به هرحال دیندار بودند. یعنی توانسته بودند که علم و دین را با هم جمع کنند و هیچ ناسازگاری میان این دو نمیدیدند. یعنی جهان را تبیین علمی می کردند و در عین حال خداباور بودند و احتمالاً اعمال دینیشان را هم خیلی خوب انجام می دادند و انجیلشان هم میخواندند و

-         اصلاً بعضی مثل نیوتن مفسر کتاب مقدس بودند.

-         بله یعنی از لحاظ دینداری مسألهای پیدا نکرده بودند. با اینحال همین دیدگاه نیوتنی به جهان به تدریج به جایی میرسد که در پوزیتویسم قرن نوزدهمی و بیستمی کلاً هر نوع نگاه دینی را منکر می شود. سؤال اینجاست که آیا لزوماً علمباوری منجر به نفی دین می شود؟

-         به نظر من سیر تاریخی که در غرب اتفاق افتاده یک سیر ضروری بوده، مثل یک زاویه یک دهم درجه که وقتی باز می شود به مرور فاصلهاش از مسیر قبلی اش بیشتر می شود.

-         یعنی نیوتن در یک نقطه ناپایداری ایستاده است؟

-         دقیقاً. جایی که نیوتن و دکارت ایستاده بودند جایی بود که اینها آمدند و اولاً خط ها را کشیدند بین فیزیک و متافیزیک، بین نفس و بدن، بین کتاب مقدس و فرقان، بین دنیا و آخرت. البته کاملاً اینطور نیست که بگوییم نیوتن دیندار بوده و دانشمند هم بوده. بعضی ها معتقدند که نیوتن دئیست بود یعنی می گوید خدا جهان را خلق کرد و دیگر کاری به جهان نداشت. یا دانشمند دیگری که می گفت اگر قوانین فیزیکی را به من بدهید تا آخر جهان را برایتان پیش بینی می کنم. اینها حرفهای خیلی مهمی است. درست است که کسی که این حرف را می زند شاید باور داشته باشد که خدایی هست ولی این خیلی تفاوت دارد با اینکه بگوییم همه چیز توسط خدا خلق شده، ایجاد شده و نگهداری می شود و مدیریت می شود و به سوی غایتی هدایت می شود. تفاوت دارد با اینکه بگوئیم ما داریم غایتها و آیت های پروردگار را می شناسیم. داریم در حال تحقیق به ظاهرفیزیکی، هارمونی خلقت الهی را به صورت ریاضیات و هندسه کشف می کنیم. مثلاً ببینید نجوم قدیم دنبال چه بوده؟ دنبال پیش گوئی حرکتهای انسان در جهان. امروز به نظر ما خنده دار می‌آید که به ستاره ها نگاه کنیم و بعد بگوئیم در آینده برای من یا برای پادشاه فلان کشور چه اتفاقی خواهد افتاد. ولی آن موقع خندهدار نبوده و اتفاقاً بعضاً جواب میگرفتند. چرا؟ چون انسان را مرکز جهان و خلیفه خدا تلقی می‌کردند و همه چیز را مسخر انسان میدانستند. وقتی به آسمان نگاه می کردند می گفتند اینها در زندگی ما تأثیر دارند، برای من خلق شدهاند و در همان هدف و جهتی خلق شده اند که قرار است من در آن جهت حرکت کنم و به همین دلیل از شیوه تحقیق خود جواب هم میگرفتند.

-         بنابراین علم قدیم نه تنها اعتقادات دانشمندان را تضعیف نمیکرد بلکه تقویت میکرد.

-         دقیقاً. در مقابل علم جدید اصلاً کاری ندارد که من خلیفه خدا هستم یا نه. من یک ستارهشناسم به ستاره ها نگاه میکنم که چقدر با من فاصله دارد و ... به همین دلیل است که جلو رفتن این علم صد درصد به پوزیتیویسم خواهد انجامید، بخاطر اینکه شما انسان خلیفةالله را گذاشته ای و شدی انسان‌محور. ویتگنشتاین اول که پایه پوزیتیویسم منطقی است روی کانت ایستاده و کانت کسی بوده که می خواسته فلسفه ای برای توضیح فیزیک نیوتنی بسازد. پس این مسیر تاریخی لاجرم اتفاق می افتاد و به نقاطی که ما در پوزیتویسم و بعد از آن رسیدیم می انجامید.

 



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 فروردین 1392 توسط محمدقائم خانی

با تبدیل طبیعت به خلقت، تعارض علم و دین حل نمی‌شود (1)

گفتگویی درباره نسبت علم جدید و دین اسلام با دکتر آزادگان

 

محمدحسین بادامچی

 

-         آقای دکتر موضوعی که می‌خواهیم درباره‌اش صحبت کنیم «دین در دانشگاه» است. رویکردی هم توصیفی، هم تحلیلی و هم آسیب شناختی به وضع دین در دانشگاه. بخشی از این موضوع که به صورت خاص می خواهیم درباره آن با شما صحبت کنیم- چون هم شما «علم و دین» در گروه فلسفه علم شریف ارائه می دهید و هم تخصصتان «فلسفه دین» است- موضوع «دینداری دانشجویان» است یا شاید بتوان گفت بحث درباره مسأله دینداری کسانی که در حال فراگیری science‌ یا علوم جدید هستند. مسألهی علم و دین به طور کلی و ابعاد مختلف مسأله علم و دین در کشور ما.

سؤال اول ما در واقع اینست که شما وضع را چطور می بینید،‌ یعنی دانشجوها از این حیث که در حال فراگیری science هستند نه دانشجو به معنای عام که به کسی که هر نوع دانشی (علم، معرفت، یا هر چیز دیگری) را می‌آموزد گفته می‌شود. به صورت خاص دانشجوی ساینس یا برخی آورده های ساینس مثل علوم مهندسی. همانطور که خود بهتر می دانید تأکید بر ساینس یا علوم تجربی برای دقیقتر شدن بحث اهمیت دارد. از نظر شما تعامل علم و دین در زندگی دانشجویان و بویژه مسائل اعتقادی و جهان بینی دانشجویان چگونه است؟

-         بسم الله الرحمن الرحیم. اولاً سؤالتان سؤال خوب و به جا و مهمی است. دوم اینکه وقتی از رابطه بین علم و دین صحبت می کنیم باید برگردیم به این قضیه که این مسأله یا تضاد یا تعارض کجا بوجود آمده و چرا بوجود آمده و چه راه حل هایی می توان دربارهاش داد.

-         البته اصل تعارض رابعضی قبول ندارند.

-         اما به نظر میرسدبالاخره مسألهای هست و برخوردی اتفاق افتاده، حتی اگر نگوئیم از نوع تعارض است. اینکه چرا این مسأله پدید آمده مسأله اول است و بعد اینکه کسانی که حالا در ایران و جاهای دیگر دنیا ساینس می خوانند چه مسألهای دارند مساله دوم.

    من همیشه برای دانشجویان تأکید کرده ام که قضیه رابطه علم و دین یک قضیه مدرن است یعنی در جهان سنتی یا در جهان پیشامدرن در دنیای اسلام و حتی در غرب و عالم مسیحیت در زمان آکوئیناس و آگوستین در قرون وسطی یا قبل از آن و در زمان ایران ابن سینا و فارابی و ملاصدرا و دانشمندانی مثل رازی و امثال اینها، این مسأله وجود نداشت. چرا؟ این برمی گردد به جهان بینی سنتی و دینی که آدمیان داشتند. در جهان‌بینی دینی و سنتی ما خداوند خالق جهان است و همه چیز در جهان آیه خدا و مخلوق خداست. و ما هرچقدر که در شناخت جهان قدم برداریم بیشتر به شناخت خداوند نزدیک می شویم. بنابراین اگر ما داریم علم می آموزیم یا به عبارت بهتر درباره این موضوع مطالعه میکنیم که «روابط بین اشیاء در جهان خارج چیست؟» در حقیقت یک نوع جهانبینی  همراه ما بوده که رابطه بین اشیاء در جهان یعنی رابطه بین آیات الهی که خداوند آنها را چنین تنظیم کرده است.یا اینکه «خداوند چگونه جهان را خلق کرده است؟» سؤال اصلی ما بوده است. وقتی که با این سؤال وارد ساینس می شویمآنوقت می فهمیم که جایگاه دین کجاست. دین در هر لحظه چه آنرا به عنوان آنچه در کتاب مقدس، در قرآن، تورات یا انجیل، در نظر بگیریم و چه دین را به عنوان رویکرد یا نگاهیدر نظر بگیریم که جهان را به عنوان امر الهی بررسی می کند، متافیزیکی ارایه میکند که خداوند را خالق ما و جهان هدفمندی می داند که انسان به عنوان خلیفهی خدا در آن نقش دارد. چنانچه دین رابه عنوان جهان بینی خود در نظر بگیریم با این نگاه جایگاه علم و جایگاه تلاشهای ما برای شناخت جهان روشن خواهد شد.

    مسأله اینست، ما کتاب مقدسی داریم به نام قرآن که تبیاناً لکی شیء است یعنی خداوند همه چیز را در آن آورده است. عالم سنتی که به این کتاب معتقد است وقتی برای شناخت جهان وارد جهان می شود جهان را به صورت «آیه» در نظر می گیرد. کلمات کتاب خدا را هم «آیه» می گیرد و بین این دو تناظری وجود دارد که آنرا برقرار می کند. وقتی جهان را می شناسد انگار دارد آیات کتاب خدا را می شناسد یعنی دارد «فرقان» را می شناسد، یعنی بازشده کلام الهی در جهان را. این نگاه خیلی نگاه اساسی و مهمی است. متأسفانه اتفاقی که در مدرنیسم افتاد اینست که انسان مدرن این نگاه را از دست داد که همزمان شد با رشد علوم تجربی در غرب.

    اتقاق اصلی در ظهور مدرنیته، حذف جهان بینی دینی از کارهای علمی است. یعنی آمدند دو ساحت در امور جهان درنظر گرفتند. یک ساحت متافیزیکی یا دینی و یک ساحت فیزیکی. اتفاقی که افتاد شاید در وهله اول چیز چندان مهمی به نظر نیاید. یعنی ما یک خط می کشیم می گوئیم انسان یک بدن دارد و یک روح. جهان یک فیزیک دارد و یک متافیزیک. گالیله یک جمله معروف دارد که می گوید دانشمند درباره فیزیک جهان سخن می گوید و کتاب مقدس و الهیات درباره متافیزیک جهان. و اگر اینها با هم تعارضی داشتند اهمیتی ندارد چون باید کتاب مقدس تفسیر شود با علم. جملهای که بعد از آن اتفاقات دادگاه گفت. اتفاقاً می خواهم این حرف را بزنم که این نگاه خیلی خطرناک است. زاویه خطر از اینجا پدید آمد که ما آمدیم یک خط کشیدیم بین فیزیک و متافیزیک. خط کشیدیم بین بدن و روح. مسأله اینست که در وهله اولی که این خط داشت کشیده می شد اتفاق اتفاق خیلی سادهای به نظر میآمد. ساده به نظر می‌آمد که بسیارخوب، منجم دارد درباره اجرام آسمانی تفکر می کند و کتابهای مقدس هم درباره فرشته ها و خدا و بهشت و جهنم و امثال این مفاهیم صحبت می کنند. بنابراین این دو حوزه با هم کاری ندارند. هرکدام دارند کار خود را می کنند. غالب کسانی هم که علم جدید را در قرن هفده و هجده پدید آوردند متدین بودند. نیوتن، کتاب الهیاتی دارد. روی متن مقدس مفصلاً کار کرده و در واقع تفسیر متن مقدس دارد. گالیله، پاسکال، دکارت و خیلی های دیگر هم کاملاً متدین بودند.

    ولی تنها یک اشکال وجود داشت که اشکال بسیار باریک و ظریفی است. آن اشکال «خط کشیدن» است، یعنی فاصله گذاشتن. ما وقتی از این صحبت می کنیم که دیدگاه جهان سنتی نسبت به جهان چگونه بوده می گوییم نگاه «یکپارچه» بوده. به عنوان مثال در فلسفه صدرائی نگاه به نفس و بدن را که بررسی می کنید انسان را یکپارچه می بینید. نمی گوید یک روح (soul) داریم و یک بدن (body) و اینها چگونه با هم تعامل دارند. این حرف دکارت را اصلاً‌ نمی زند. از نظر ملاصدرا انسان یک موجود ذو مراتب است که مراتب بالای او روح است و مراتب دانی او بدن. نگاه نسبت به جهان هم همینطور است. ما یک جهان به هم پیوسته فیزیکی داریم که به جهان متافیزیکی متصل است. آیات قرآن دائماً اینرا به ما یاد میدهد. در سوره قدر می گوید فرشته ها برای هر امری نازل می شوند. یا در پایان سوره یس می فرماید امر خدا موجب پدید آمدن همه چیز است و روح در سوره اسرا مرتبط با امرالهی دانسته میشود. یعنی فرشتگان و روح و تمامی اشیا در جهان به هم متصل و مربوطند. خود نبوت اساساً اتصال بین یک انسان و امر الوهی یا امر مقدس است. خدا با موسی صحبت می کند. حتی آیاتی داریم که می گوید اگر علم یقین داشته باشید همین الآن جهنم را می بینید. آن جمله معروف نهج البلاغه در خطبه همام را به یاد بیاوریم که می گوید همین الآن قیامت برپاست و همین الآن آن چیزهایی که ما به آنها چیزهای متافیزیکی می گوییم برقرارند و متقین از آن مطلعند. یا کلمه صراطی که در قرآن هست بسیاری از احادیث می گوید صراط همین چیزی است که ما امروز روی آن زندگی می‌کنیم یعنی در هر لحظه ما روی صراط هستیم و کافران را هم اکنون جهنم احاطه کرده است . می خواهم بگویم این اتصال فیزیک و متافیزیک هم در آیات قرآن و هم در کتابهای مقدس دیگر وجود داشته اما در جریان مدرنیسم قطع می شود یا نهایتاً اتصال بسیار باریکی از آن باقی می ماند. این در حقیقت زاویه کوچکی است که بعد از رنسانس شروع می شود و به تدریج باز می شود.

    دکارت این مسأله را مطرح کرد که حالا اگر روح هست و بدن هم هست رابطه میان این دو چگونه است؟ بعد عده دیگری آمدند و دیدند این رابطه دچار مشکل است و گفتند اصلاً خبری نیست و روحی در کار نیست و فقط بدن است. و وقتی این زاویه بازتر می شود به هیوم و کانت منجر می شود که انسان گرائی را به وجه اتم آن تئوریزه می کنند.



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 فروردین 1392 توسط محمدقائم خانی

 

خدای دانشجویان چگونه خدایی است؟ (2)

 

بررسی و تحلیل رفتار دانشجویان در مواجهه با چالش علم و دین:

به نظر می‌رسد قاطبه‌ی ما دانشجویان خدا باور هنگام مواجهه با این گونه تضادها، سعی در مصالحه‌ای میان دین و علم داریم به این نحو که خداوند را پدیدآورنده‌ی جهان با تمام عظمت آن می‌دانیم و اتفاقا این عظمت و پیچیدگی را دلیل محکمی بر وجود خداوند به حساب میآوریم اما در رابطه با قوانین این عالم علم را صاحب‌نظر می‌دانیم و دیگر اجازه‌ی تخلف از این قوانین را حتی به خدا نمی‌دهیم و اگر هم به قرآن و یا خدای ناکرده روایاتی مراجعه کردیم که بیانی داشت در رابطه با اتفاقی خارج از قوانین علمی ما در این عالم، اولا که سعی می کنیم آن را نشنیده بگیریم، اما اگر جدی شد قدم بعدی تشکیک در سند آنست و اینکه از کجا معلوم این حرف خدا باشد، و اگر بازهم نشد به ناچار باید آن را تاویل کرد. مثلا فرض بفرمایید قرآن بیان کرده که پرندگان پرواز کننده در هوا را خدا نگه می‌دارد(!!) حال ما باید بگوییم که خوب خداوند قوانین حرکت را بنیان نهاده و حرکت پرندگان تحت این قوانین است و بنابراین خداوند آنها را نگاه داشته است. ویا فرض بفرمایید هنگامیکه این آیه را دیدیم:

وَلَوْأَنَّأَهْلَالْقُرى‏آمَنُواوَاتَّقَوْالَفَتَحْناعَلَیْهِمْبَرَكاتٍمِنَالسَّماءِوَالْأَرْضِوَلكِنْكَذَّبُوافَأَخَذْناهُمْبِماكانُوایَكْسِبُونَ (اعراف،96)

واگرمردمشهرهاایمانآوردهوبهتقواگراییدهبودند،قطعاًبركاتىازآسمانوزمینبرایشانمى‏گشودیم،ولىتكذیبكردند؛پسبه [كیفر] دستاوردشان [گریبان‏] آنانراگرفتیم.

چنین تحلیل خواهیم کرد که بله اگر مردم به لحاظ اخلاقی درست عمل کنند، قطعا اقتصاد جامعه رونق خواهد گرفت و رزق نیز که نعمت و برکت‌ الهی است، گسترده خواهد شد.، بنابراین عمده‌ی افراد دیندار درمواجهه با این چالش به خدایی معتقد می‌شوند که این جهان را طراحی وخلق کرده است و دیگر نظاره‌گر امور است، اگرچه می‌توان با او سخن گفت و درد دل کرد وحتی از او در خواست کرد و دل را به او سپرد. اما نباید او را وارد زندگی واقعی کرد و در معادلات عینی زندگی به او نقشی خارج از قواعد علمی داد، اگر هم از او در خواست می‌کنیم شاید بیشتر برای دل خودمان باشد و یا اینکه باعث آرامش می‌شود. (چرا که دلها با یاد خدا آرامش می‌گیرد، البته گویا مفسرین گفته‌اند تنها با یاد خدا، اما احتمالا اشتباه کرده‌اند چون روان‌شناسان چیز دیگری می‌گویند)

این رویکرد اگرچه غلبه دارد اما تنها رویکرد نسبت به مواجه‌ی باورهای دینی و علمی نیست، رویکرد دوم که از سوی افرادی است که سعی در حفظ حداکثری باورهای دینی خود دارند به این نحو به سراغ این مواجهه می‌رود که علم را از ریشه باطل می داند و اساسا شکل‌گیری آن را شیطانی و کاذب برمی‌شمرد و اگر هم برای او عقل و منطقی قائل است، عقل و منطقی شیطانی و ناری قائل است که فقط بر گمراهی و ضلالت آدمی افزون می‌کند و راهی برای کسی که در ولایت علم(Science) حرکت می‌کند برای رسیدن به دین قائل نیستند. حتی شاید دین و علم را دو پارادایم(به معنی دقیق آن) که قیاس ناپذیرند- واصلا تا شخصی در یک پارادایم حضور دارد قادر به فهم معانی دیگر پارادایم نیست- می‌دانند. این نگرش امروز اگرچه قائلین زیادی ندارد، اما قائلین محکم و پابرجایی دارد؛ از چهره‌های دانشگاهی دکتر سیدحسین نصر را می‌توان نام برد و از چهره‌های حوزوی جناب حجه الاسلام میرباقری؛ اگرچه تفاوت نظر زیادی میان این افراد و دیگرانی که چنین رویکردی دارند وجود دارد اما همه در باطل دانستن اساس علم جدید و سعی در پرهیز از آن، متفقند اگرچه از منظر ایشان در شرایط کنونی نمی‌توان به کلی آن را کنار گذاشت و به حکم اضطرار می‌توان اکل میته نمود. در این نگاه علم از مجموع گزاره‌های علمی ایجاد نشده بلکه بر اساس جهان‌بینی خاصی شکل گرفته و نظامی شده است که ارزش های خاصی را با خود حمل می‌کند.

به نظر می‌رسد، اگرچه علم جدید را اگر به صورت نظام‌ بینشی در نظر آوریم، اثرات و نتایجی افزون بر تک گزاره‌های علمی باخود حمل می‌کند که بسیار با ارزش‌ها و جهان بینی دینی متفاوت است و این معنا بسیار جای تامل دارد؛ اما اینکه علم را از اساس باطل بدانیم و یا شیطانی و یا اینکه علم و دین را دو پارادایم محسوب کنیم، به نظر می‌رسد که نه تنها معقول نیست بلکه بر خلاف صریح آیات دینی است. چنانکه قرآن کریم در مواجهه با کفار و مشرکین نیز آنان را به تفکر فرامی‌خواند و آنان را با مراجعه به فکر و فطرت خود دعوت به دین می‌کند.

أَوَلَمْیَتَفَكَّرُوافی‏أَنْفُسِهِمْماخَلَقَاللَّهُالسَّماواتِوَالْأَرْضَوَمابَیْنَهُماإِلاَّبِالْحَقِّوَأَجَلٍمُسَمًّىوَإِنَّكَثیراًمِنَالنَّاسِبِلِقاءِرَبِّهِمْلَكافِرُونَ (روم،8) آیادرخودشانبهتفكّرنپرداخته‏اند؟خداوندآسمانهاوزمینوآنچهراكهمیانآندواست،جزبهحقوتاهنگامىمعیّن،نیافریدهاست،و [بااینهمه‏] بسیارىازمردملقاىپروردگارشانراسختمنكرند.

علاوه بر این قرآن کریم دین و احکام آن را مبتنی بر فطرتی می‌داند که همه انسان‌ها بر آن خلق شده و استوار گشته‌اند.

فَأَقِمْوَجْهَكَلِلدِّینِحَنیفاًفِطْرَتَاللَّهِالَّتی‏فَطَرَالنَّاسَعَلَیْهالاتَبْدیلَلِخَلْقِاللَّهِذلِكَالدِّینُالْقَیِّمُوَلكِنَّأَكْثَرَالنَّاسِلایَعْلَمُونَ (روم،30)

حتی قرآن در بیانی، مشکل افرادی که به دین نمی‌گروند و راهی دیگر را در پیش می‌گیرند پیروی از گمان و نه علم می‌داند.

وَمالَهُمْبِهِمِنْعِلْمٍإِنْیَتَّبِعُونَإِلاَّالظَّنَّوَإِنَّالظَّنَّلایُغْنی‏مِنَالْحَقِّشَیْئاً (نجم،28)

راهی معقول به سوی رهایی از معضل علم و دین:

حال چاره چیست و راه‌حل کدام است؟ چگونه  باید معضل اصطکاک و بعضاً تضاد میان باورهای دینی و گزاره‌های علمی را حل کرد؟

به نظر می‌رسد حل این معضل نیازمند ورود جدی و عالمانه در موضوع مورد مناقشه است، ولی متاسفانه عموم نظراتی که در این حوزه مطرح گشته است، یعنی بحث علم و دین، از سوی افرادی بوده که یا مشرف به ادعا و مبانی علم جدید نبوده‌اند و یا تحلیل درستی در باب باورهای دینی نداشته‌اند و نتیجه آن شده که با بیان گزاره‌های کلی از قبیل اینکه علم با دین مشکلی ندارد و بلکه موید یکدیگر هستند و یا متهم کردن یکی به باطل محض بودن سعی در منحل کردن این مسئله نموده‌اند.

اگرچه ما نیز در این بضاعت کم، قصد و توان حل کردن این چالش‌ها را نداریم، و همین‌که نیاز به ورود جدی و عالمانه در این موضوع را نشان دهیم تکلیف خود را انجام داده‌ایم اما نکاتی را که برای ورود به این بحث لازم است را در حد امکان این مقاله ذکر می‌کنیم:

 بررسی مسئله‌ی چالش علم ودین نیازمند بررسی علم هم به لحاظ مبانی و هم به لحاظ روند شکل‌گیری است و بعلاوه باید دقیقا بررسی کرد که گزاره‌ای که دچار چالش با باور دینی شده است، از چه مقدماتی حاصل شده، آیا این مقدمات همگی علمی و تجربی‌اند ویا پیش‌فرضهایی فلسفی و حتی نامعقول در مقدمات آن وجود دارد. علاوه بر این اساسا اینکه علم(Science)در چه حوزه‌هایی می‌تواند ورود کند و سقف ادعاهای آن کدام است، همه‌ی اینها سوالات مهمی است که هر کدام نیازمند بحثی مفصل است.

اما نقل قولی از جناب سروش در کتاب سنت و سکولاریسم در باب نحوه‌ی شکل گیری علوم به نظر مفید است.

"طبق اطلاعی که من دارم، مورخان و فیلسوفان علم تقریبا به این نتیجه رسیده‌اند که هیچ عقلانیت و روند منطقی در رشد تاریخ علم وجود نداشته است. یعنی، نمی‌توان گفت چون فلان تئوری در فلان زمان متولد شد، پس از آن هم باید آن تئوری دیگر می‌آمد. همچنین نمی‌توان ادعا کرد که علم به این صورتی که در مغرب زمین رشد کرده، در هر جای دیگری هم که بود به همین راه می‌رفت. تاریخ علم واقعا چنین چیزی را نشان نمی‌دهد و خیلی پراکنده‌تر از آن است که در بادی نظر دیده می‌شود. من همیشه به شاگردانی که نزد من تاریخ و فلسفه‌ علم می‌خواندند می‌گفتم وضعیت شما در دانشگاه مثل وضعیت و حالت یک مشتری است در یک رستوران. شما به رستوران می‌روید و غذا سفارش می‌دهید. یک گارسون تمیز، غذا را در بشقابی تمیز، به همراه دستمال و چاقو و چنگالی تمیز برای شما می‌اورد و شما آن را صرف می‌کنید و می‌روید؛ اما هیچ گاه به داخل آشپزخانه نمی‌روید. چه بسا اگر به داخل آشپزخانه بروید دیگر آن غذا را نخورید. تاریخ علم اینچنین است. تئوریهای تمیز و شیکی که در دانشگاه به شما می‌دهند، مثل غذاهای رستوران است. برای اینکه به آشپزخانه‌ی علم سر بزنید، باید به سراغ تاریخ علم بروید. در آنجا خواهید دید که پشت بعضی تئوریها تقلب و عددسازی و حتی دزدی بوده است. تاریخ علم، تاریخ عجیب و غریبی است و اصلا آن طور که به ظاهر نشان داده می‌شود نیست."(سنت و سکولاریسم، ص 32)

اینکه علم تجربی خود مبتنی بر فر‌ضهایی غیرتجربی اما معقول است، امروز بدیهی است، و اینکه با صرف تجربه تمی‌توان هیچ گزاره‌ی کلی و یا قانونی را تبیین کرد نیز واضح است و موضوع این مقاله نیست، اما برای داشتن دیدی بهتر کمی در این باره‌ سخن خواهم گفت؛ علم تجربی اگرچه با تجربه و حس سروکار دارد، اما هرگز بدان خلاصه نمی‌شود، بلکه سرشارست از فلسفه و عقلانیت و پیش‌فرض‌هایی غیر تجربی؛ برای مثال، علیت از جمله فرض‌های پایه‌ای در علم است، امکان شناخت عالم و صحت ادراکات ما از عالم از دیگر پیش‌فرضها‌ی آنست، نظام‌وار بودن عالم و ثابت بودن این نظام نیز فرض‌هایی است که تجربی نیستند اما همه‌ی اینها به نظر معقول می‌رسند و بدون آنها نمی‌توان ادعای علم تجربی کنونی را داشت.

اما آیا فرضهای علم به این‌ها خلاصه میشود، و آیا اموری که بر رشد و شکل‌گیری علم تجربی کنونی و موضوعات آن و روش‌های آن اثرگذار بوده‌اند همین‌هایند؟ قطعا خیر.

متفکرین با دقت و بررسی دقیق مراحل رشد علم و توسعه‌ی آن نشان داده اند، که علاوه بر فرض‌هایی که ذکر آنها رفت، امور دیگری نیز هستند که بر علم تجربی و رشد آن اثرگذار بوده اند، برای مثال دوئم و کواین از فلاسفه علم نقش پیش‌فرض‌های ذهنی دانشمندان و نگرش آنان به عالم را بر تجربیات موثر دانسته‌اند و یا توماس کوهن نقش ارزش‌ها و امور اجتماعی جامعه علمی را در رشد علم بسیار جدی دانسته است تا جایی که برخی(فایرابند) آنقدر علم را تحت تاثیر شخص و انسان خاص دانسته‌اند که منکر روش و موضوع خاص برای علم شده‌اند.( نویسنده اگرچه با کلیت اثرگذاری اموری که ذکر شد بر علم موافق است اما کل آن را نمی‌پذیرد و در اصطلاح معتقد است که اینها فی‌الجمله صحیح‌اند نه بالجمله).

در میان همه‌ی پیش‌فرض‌ها یک فرض و یک نگاه اهمیت کلیدی و حیاتی در نگاه ما به علم و تاریخ علم و توسعه‌ی آن دارد و آن اینکه آیا عالم مادی است یا خیر؟ آیا می‌توان توصیفی فیزیکال از تمام عالم بیان کرد یا نمی‌توان؟

اگرچه شاید هیچ دانشمندی صراحتاً نظر خود را در این‌باره نگوید(گرچه برخی گفته اند) اما به نظر می‌رسد پاسخ این سوال داده شده است و به صورت پیش‌فرضی برای بسیاری از دانشمندان تجربی بدل گشته است، گویی در سر در علم کنونی، Science، نوشته شده است که هرکه به تأثیر امور غیرمادی اعتقاد دارد وارد نشود. شاید این پاسخ پس از آنکه خدای رخنه‌های نیوتن نابود شد قوت گرفت و یا شاید پس از نظریه‌ی تکامل داروینی که منشاء عالم حیات و موجودات زنده را اتفاق و تصادف در ترکیب عناصر اولیه دانست تثبیت شد، اما در هر حال به نظر می‌رسد امروز این گزاره بر سر در علم آویخته شده است.

به نظر می‌رسد برای این ادعای بزرگ و اساسی دلیلی نمی‌توان اقامه کرد و یا هیچ تجربه‌ای را نمی‌توان آزمود تا شاهدی شود بر این ادعا، پس با این وجود چگونه این ادعا اینقدر طرفدار یافته است؟ در حالیکه درک عمومی ما خلاف این مطلب را گواهی می‌دهد، برای مثال امور مختلفی چون، عقل، درک، فهم، عواطف، اراده، میل، حیات و... ظاهرا مادی نیستند.(البته عده‌ای در توجیه این امور از سلسله واکنش‌های فیزیکی و شیمیایی سخن می‌گویند که در رابطه با این امور اتفاق می‌افتد، اما گویی توجه ندارند که این امور با آن واکنش‌ها متفاوتند و آنها زمینه ساز اینهایند نه خود اینها) مگر اینکه کلاً منکر این مفاهیم شویم، که آنوقت دیگر باور و یا علم بی‌معنا خواهد شد. چنانچه آلوین پلنتینگا معرفت شناس و فیلسوف برجسته‌ی معاصر و پیش از او حکیمان اسلامی در رابطه با مادی نبودن ابعادی از وجود انسان به خصوص علم و باور و معرفت سخنانی مفصل و پرمغز گفتهاند.

(یک معرفی) در ارتباط با بررسی دقیق مبانی یک نظریه در باب مسائل جدید فیزیک، جناب دکتر گلشنی، در کتاب بسیار مفید خود، تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصرراه بررسی دقیق و موشکافانه‌ی نظریات علمی را گشوده‌اند. امید است که دیگر متفکرین این راه را پی گرفته و در مورد مسائل و تعارضات میان علم و دین به نحوی دقیق و عمیق ورود کنند و از دادن نسخه‌هایی کلی و نا دقیق پرهیز نمایند.

 



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 فروردین 1392 توسط محمدقائم خانی

خدای دانشجویان چگونه خدایی است؟ (1)

تأملی در تأثیر علم جدید بر خداباوری ما

در این نوشته برآنم تا نگاهی به وضعیت خداوند و نسبت او با نظام عالم در نزد دانشجویان بیاندازم، برای این کار ابتدا بیانی از وضعیت خدا در علم جدید کرده و پس از آن به خداوند از منظر دین می‌نگرم و بعد از آن خواهیم دید که دانشجویان چگونه‌ خدایی را باور دارند و در پایان نیز سعی در ارائه نکاتیدر این وادی خواهم کرد.

نگاهی به وضعیت خدا درعلم جدید:

گالیله را باید به تعبیری آغازگر علم جدید و نگاه ریاضی‌وار به طبیعت دانست. گالیله با نظرات خود در باب دقیق بودن عالم طبیعت و ریاضی‌وار بودنش زمینه را برای شناخت دقیق عالم طبیعت بر اساس ریاضیات فراهم کرد، او خود معتقد بود عقل و درک را خداوند در اختیار مانهاده تا با آن جهان را بشناسیم، ادامه دهنده راه او نیوتن بودکه با توصیفی ریاضی‌وار از عالم جهشی بزرگ را در علم بنا نهاد، اما علت اثرگذاری عظیم نیوتن تنها هماهنگی ریاضی‌وار نظریه‌اش نبود بلکه "دست یابی به بینشی بود که دانشمندان از کوپرنیک به بعد، کورکورانه، در جستجوی آن بودند. طبق این بینش، دنیا اساسا بر پایه‌ی اصول مکانیکی عمل می‌کند که برای انسان قابل درک است نه بر اساس افسون‌ها و هوس‌های خدایان بوالهوس" (تاریخ علم غرب، جان گریبین،ترجمه رضا خزانه، ص160)

پس از آنکه نیوتن توصیف مکانیکی خود از جهان را ارائه کرد همچنان راهی برای دخالت خداوند در عالم طبیعت باز گذاشت تا خدا هر چندوقت یکبار با ورود خود انحرافات ایجاد شده در منظومه ی شمسی را رفع کند، اما دانشمندان این مقدار را نیز تحمل نکردند چنانچه :"لاگرانژ و لاپلاس متذکر شدند که اختلالات در منظومه‌ی شمسی هرگز از مقدار مشخصی تجاوز نمی‌کند و هردو میلون سال خود را تکرار می‌نماید و لذا نیازی به دخالت خداوند نیست که سیارات منظومه ‌ی شمسی را در یک صفحه نگاه دارد."(از علم دینی تا علم سکولار ص 19)

اگوست کنت نیز در این رابطه گفت که:"علم، پدر طبیعت و کائنات را از شغل خود منصرف و او را به محل انزوا سوق داد و در حالیکه از خدمات موقت او اظهار قدردانی کرد، اورا تا سرحد عظمتش هدایت نمود." (علل گرایش به مادی گرایی،مرتضی مطهری،ص59) 

اما همچنان وجود خداوند و اصل نظامی که بر این عالم حاکم است به خصوص پیچیدگی‌هایی که در حیات جانداران مشاهده می‌شد، هنوز راه را برای تنفس خدا، حداقل در شروع این عالم و طراحی آن باز می‌گذاشت (محل انزوا) تا اینکه ضربه‌ی آخر و تمام کننده بر پیکره‌ی خدا را داروین با مطرح کردن قانون تکامل و انتخاب طبیعی وارد کرد. او و دانشمندان پس از وی که راهش را ادامه دادند بیان کردند که وضعیت فعلی جانداران و تمامی پیچیدگی‌هایی که در آنها یافت میشود نتیجه‌ی پدیده‌هایی اتفاقی است که در اثر تکاملی که جانداران تحت تنازع برای بقا یافته‌اند رخ داده است ولذا نه تنها نیازی به خدا در انجام و پیشبرد این روند نیست بلکه نیازی به طراحی او هم وجود ندارد و اساسا این عالم طراحی نشده است.

این روند منجر به پدیدآمدن چالشی میان دانشمندان و دین‌باوران شده که چند نقل قول از کتاب از علم دینی تا علم سکولار دکتر گلشنی در این میان خالی از فایده نیست:

امل (Emmel) زیست شناس امریکایی، می‌گوید:"من احساس می‌کنم که بسیاری از دانشمندان در دوره تحصیلات عالیه یا کمی بعد به مرحله‌ای می‌رسند که احساس می‌کنند بر خلاف مد است که دیدگاه‌های متافیزیکی را در نظر بگیرند و لذا سرشان را برای بقیه‌ی عمر زیر خاک میکنند بدون آنکه کوشش کنند منظره ای وسیع‌تر از حوزه‌ی نزدیک به حوزه‌ی خودشان را ببینند."

الن سندیج (Allan Sandage) کیهان‌شناس برجسته‌ معاصر: "بدنامی، آنقدر شدید است که کراهت دارد خود را به عنوان مومن نشان دهید."

همچنین جولیان هاکسلی (نوه‌ی توماس هاکسلی معروف و رئیس اسبق یونسکو) که از زیست‌شناسان بنام معاصر است ادعا کرد که پیشرفت علم، جایی برای خدا نگذاشته‌ است. (از علم دینی تا علم سکولار، دکتر گلشنی، ص 25-27)

وضعیت خداوند در دین یا خدا از منظر قرآن:

آنچه با نگاهی اجمالی به آیات قرآن در رابطه با خداوند و نقش او در حوادث و امور این عالم دیده می‌شود آنست که اولا خلقت و ایجاد نظام عالم توسط خداست و تمامی قوانینی که در این عالم وجود دارد به اراده‌ی الهی بنا شده است و جزو سنت‌های الهی است و بقای این نظام‌ها درعالم نیز به اراده‌ی اوست و ایچنین نیست که عالم در بقای خود مستقل از خدا باشد.

أَلَمْتَرَأَنَّاللَّهَسَخَّرَلَكُمْمافِیالْأَرْضِوَالْفُلْكَتَجْریفِیالْبَحْرِبِأَمْرِهِوَیُمْسِكُالسَّماءَأَنْتَقَعَعَلَىالْأَرْضِإِلاَّبِإِذْنِهِإِنَّاللَّهَبِالنَّاسِلَرَؤُفٌرَحیمٌ (حج،65)

آیاندیده‏اىكهخداآنچهرادرزمیناستبهنفعشمارامگردانید،وكشتیهادردریابهفرماناوروانند،وآسمانرانگاهمى‏داردتا [مبادا] برزمینفرواُفتد،مگربهاذنخودش [باشد]. درحقیقت،خداوندنسبتبهمردمسخترئوفومهرباناست.

حتی اموری را که ما مربوط به قوانین فیزیکی می‌دانیم خداوند به خود نسبت می‌دهد:

أَوَلَمْیَرَوْاإِلَىالطَّیْرِفَوْقَهُمْصافَّاتٍوَیَقْبِضْنَمایُمْسِكُهُنَّإِلاَّالرَّحْمنُإِنَّهُبِكُلِّشَیْ‏ءٍبَصیرٌ (19،ملک)

آیادربالاىسرشانبهپرندگانننگریسته‏اند [كهگاه‏] بالمى‏گسترندو [گاه‏] بالمى‏زنند؟جزخداىرحمان [كسى‏] آنهارانگاهنمى‏دارد،اوبههرچیزىبیناست.

اللَّهُالَّذیرَفَعَالسَّماواتِبِغَیْرِعَمَدٍتَرَوْنَهاثُمَّاسْتَوى‏عَلَىالْعَرْشِوَسَخَّرَالشَّمْسَوَالْقَمَرَكُلٌّیَجْریلِأَجَلٍمُسَمًّىیُدَبِّرُالْأَمْرَیُفَصِّلُالْآیاتِلَعَلَّكُمْبِلِقاءِرَبِّكُمْتُوقِنُونَ (رعد،2)

خدا [همان‏] كسىاستكهآسمانهارابدونستونهایىكهآنهاراببینیدبرافراشت،آنگاهبرعرشاستیلایافتوخورشیدوماهرارامگردانید؛هركدامبراىمدتىمعینبهسیرخودادامهمى‏دهند. [خداوند] دركار [آفرینش‏] تدبیرمى‏كند،وآیات [خود] رابهروشنىبیانمى‏نماید،امیدكهشمابهلقاىپروردگارتانیقینحاصلكنید.

 اما مرتبه‌ی دوم از ارتباط خداوند با این عالم دخالت خداوند در این عالم است که از مجرایی غیر از نظام‌های طبیعی موجودی است که برخی را ما می‌شناسیم، و قرآن سراسر مملو از ذکر چنین اموری است، مانند معجزات پیامبران و یا عذاب‌های الهی که به اراده الهی بر قومی نازل می‌شود و یا یاری‌های غیبی که خداوند مومنین را داده است همچون حضور ملائکه در میدان نبرد مومنین و کفار و یاری مومنان.

در نهایت خداوند در پاسخ کسانی که دستان خدا را در دخالت و ورود در این عالم پس از آفرینش بسته می‌دانند چنین پاسخ می‌دهد:

وَقالَتِالْیَهُودُیَدُاللَّهِمَغْلُولَةٌغُلَّتْأَیْدیهِمْوَلُعِنُوابِماقالُوابَلْیَداهُمَبْسُوطَتانِیُنْفِقُكَیْفَیَشاءُ...(مائده، 64)

ویهودگفتند: «دستخدابستهاست.» دستهاىخودشانبستهباد. وبه [سزاى ] آنچهگفتند،ازرحمتخدادورشوند. بلكههردودستاوگشادهاست،هرگونهبخواهدمى‏بخشد..



نوشته شده در تاریخ شنبه 24 فروردین 1392 توسط محمدقائم خانی

 

بشتابید به سوی رستگاری... (2)

 

نقدی بر دین مدرن

این جزم گرایی نوین که جای کلیسا را گرفته، به همان میزان، آزادی اندیشه و آزادی اجتماعی را محدود ساخته که کلیسای کاتولیک در قرون وسطی، محدود ساخته بود. این عبارت هم ادعای بنده نیست، این‌ها صدای اعتراض فلاسفه علم پست مدرن علیه ساینتیسم است. فایرابند اعتقاد دارد، برای نیل به آزادی باید از بند دین مدرن یعنی ساینس رها گردیم و آن را هم قد و هم اندازه­ی سایر سنت‌های معرفتی بشر ببینیم، نه اینکه برایش شرافت ذاتی قائل شویم. البته موضع سلبی فایرابند نسبت به ساینس، قابل ستایش است، اما ما قصد نداریم همچون او از این موضع ضد ساینتیسم به ورطه­ی نسبی گرایی سقوط کنیم، زیرا ما در بعد ایجابی جهان بینی و ایدئولوژی اسلامی را داریم. دین مبین اسلام به نظر بنده، نه تنها می تواند تمام ساحت­های وجودی جهان خلقت را به خوبی تبیین کند، بلکه قدرت هضم سایر سنت­های معرفتی بشر را نیز در خود دارد. مشکل ما با ساینس به دلیل خود بزرگ بینی افراطی آن است که منجر به طغیان علیه سایر سنت­های معرفتی گشته، نه اینکه بخواهیم همچون کوهن و فایرابند به قیاس ناپذیری و به تبع آن نسبی گرایی قائل باشیم.

علم تجربی، بیش از آنچه که در چنته دارد، جلوه نموده، و پایش را از گلیمش درازتر کرده است. ساینس، با مصادره مفهوم علم و حتی فناوری، مردم را فریفته است. عموم مردم در عصر ما، تصورشان این است که علم تجربی معرفتی یقینی و مطابق با واقع است و منجر به تولید تکنولوژی و رفاه بشر گردیده است. این تصور خام از معرفت علمی نتیجه‌اش همین پرستش کورکورانه­ی ساینس، و اعتبار بیش از حد قائل شدن برای آن است. هر کسی الفبای فلسفه علم را هم بلد باشد، به شرطی که فلسفه علم را به پوزیتیویسم منطقی تقلیل ندهد، می‌داند که نگاه کردن به علم تجربی به مثابه معرفتی مطابق با واقع چقدر خنده دار و سطحی است. حتی پوپر که با نسبی گرایی صراحتاً مخالفت نموده و برای علم، عقلانیتی آفاقی در نظر می­گیرد، معتقد است که «بنیان تجربیِ علمِ آفاقی هیچ چیز مطلقی ندارد. علم بر اساس مستحکمی بنا نشده است. ساختار تهورآمیز نظریه­های آن به تعبیری بر باتلاقی افراشته شده است.»[1]

توهّم اساسی‌تر، نسبت دادن همین پیشرفت‌های علمی و تکنولوژیکی به دین و سنّتِ بیکنی و نادیده گرفتنِ سهم سایر سنت‌های معرفتی است. غافل از اینکه معرفت تجربی را غربی‌ها، از جهان اسلام ربودند و به نام دستاوردهای خودشان جا زدند. این هم باز ادعای بنده نیست، عین عبارات پوپر است:

«این روش (روش علم) در مغرب زمین، آن گاه که مکاتب فلسفی آتن، به وسیله مسیحیتِ پیروز سرکوب گردیدند، نابود شد، هر چند در شرق مسلمان به حیات خود ادامه داد. علم و روش علم در مغرب زمین، در طی  قرون وسطی از صحنه غایب بود، غیبتی تأسف بار و حزن انگیز. در دوره رنسانس، دوباره ابداع نگردید، بلکه از شرق مسلمان به غرب وارد شد و همراه با آن فلسفه و علم یونانی نیز دوباره کشف گردید.»[2]

البته استفاده نگارنده از دیدگاه­های فلاسفه علمی همچون پوپر و فایرابند، به معنای تصدیق آراء ایشان نمی­باشد، صرفاً بنا داشتم تا از زبان خودِ فلاسفه علم غربی، این تلقی رایج و مرسوم از علم تجربی را نقد نمایم. هدف اصلی من این بود که نشان بدهم، ساینس، نه یک سنّت معرفتی بی طرف و ابزاری، بلکه برخلاف ادعایش یک ایدئولوژی شبه دینی است که تمام مؤلفه های یک دین سنتی را در خود دارد و بی طرفی­ آن و خالی بودنش از ایدئولوژی یک دروغ بزرگ است. این ایدئولوژی به حدی جزم گرایانه است، که سایر سنت‌های معرفتی را تهدید می‌کند، تهدیدی که فلاسفه علم به خوبی آن را درک کرده‌اند. البته نباید دستاوردهای علم تجربی را هم نادیده گرفت، بلکه ساینس را باید همان طوری که هست، دید و شناخت، نه بیشتر و نه کمتر. خطر اینجاست که برایش اعتباری بیش از آنچه که دارد، قائل شویم و اجازه دهیم، به تمام ساحت‌های زندگی ما ورود پیدا کند و در مقام خدایی بنشیند.

 



[1]Popper, K. R (1959) The Logic of Scientific Discovery, London, Hutchinson, 1986 edition, p. 111

[2] همان. ص 99.



نوشته شده در تاریخ جمعه 23 فروردین 1392 توسط محمدقائم خانی

بشتابید به سوی رستگاری... (1)

علم تجربی به مثابه دینی جدید

علی (سینا) عزیزی

 

بیکن به مثابه پیامبری جدید

بشتابید به سوی رستگاری، این جمله (بخوانید آیه) لبّ مطلب کتاب «آتلانتیس نو»، نوشته فرانسیس بیکن[1] است. در این کتاب بیکن به پیروانش وعده بهشت می‌دهد اما نه بهشتی آسمانی، بلکه بهشتی بر روی همین کره خاکی. او از احیای ملک سلیمان خبر می‌دهد، ملک و ملکوتی که این بار نه با کمک غیب و نه با حمایت لشکری از جنیان برپا می‌شود بلکه با پدیده ای به نام علم تجربی رقم خواهد خورد. علمی که شاه کلید ورود به ملک سلیمان و بهشت روی زمین است.

فرانسیس بیکن را احتمالاً می‌شناسید، او را پدر علم تجربی لقب داده‌اند. فیلسوف برجسته قرن هفدهم که پس از رنسانس با انتشار کتاب «ارغنون جدید»، در مقابل ارغنون ارسطو قد علم کرد و روش استقرایی را به جای روش قیاسی نشاند. بیکن پس از رنسانس و سقوط کلیسا، در قامت یک پیامبر ظاهر شد:

«جنبشی که به وسیله بیکن آغاز شد جنبشی دینی یا نیمه دینی بود و بیکن پیامبر دینِ علم سکولار به شمار می‌آمد. او به جای نام خدا، طبیعت را قرار داد اما بقیه چیزها را تقریباً دست نخورده باقی گذاشت. الهیات، یعنی دانش خداشناسی، با دانش طبیعت شناسی تعویض شد. قوانین طبیعت جایگزین قوانین خدا شدند. به جای قدرت خدا نیروهای طبیعت قرار داده شد. و در یک مرحله متأخر مشیت الهی و داوری الهی با انتخاب طبیعی تعویض گردید. به جای لوح قضا و قدر الهی پیش بینی طبیعت قرار داده شد. به طور خلاصه علم مطلق و قدرت مطلق خدا جای خود را به قدرت مطلق طبیعت و دانش عملاً مطلق علوم تجربی داد.»[2]

این عبارات نه ادعای من است و نه حرف‌های یک روحانی یا کشیش مذهبی، این کلمات عین عبارات فیلسوف شهیر اتریشی، کارل پوپر است. آنچه که بیکن آورد، از نظر پوپر یک ایدئولوژی جدید بود که تمام مؤلفه های یک دین و مذهب سنتی را در خود داشت. بیکن حتی انقلاب صنعتی را پیش بینی نمود و الهام بخش تمدن جدید غرب شد.

تکنولوژی، معجزه­ی دینِ مدرن

چشم‌های نگران و خسته از تحقیرهای کلیسا و عقل‌های حیران و مجروح از تازیانه جهل قرون وسطی، در انتظار معجزه این دین جدید نشسته بود. نفس‌ها در سینه حبس شده، گویی که قرن هجدهم آبستن حوادثی شگرف خواهد بود. ناگهان انقلاب صنعتی به وقوع پیوست و تکنولوژی مولود از اندیشه های بیکنی به مثابه معجزه دین جدید پا به عرصه وجود نهاد. راه آهن، ناوگان دریایی، کارخانه، ماشین بخار و...  خوابیم یا بیدار؟! انگار که خدا با پای خودش به زمین آمده است. مردمی که وصف خالقیت خدا را قرن‌ها فقط شنیده بودند این بار با چشم خود تولید و خلق را در کارخانه‌ها نظاره کردند. اگر تردیدی هم نسبت به دین بیکن وجود داشت، از بین رفت و ضعیف الایمان ها به قافله مؤمنین پیوستند. به پاس همین ایمان راسخ بود که طبیعت برکاتش را پیوسته بر مردم نازل نمود و معجزه تکنولوژی، استمرار یافت. تکنولوژی به قدری مسحور کننده بود که حتی عصای موسی هم یارای مقابله با آن را نداشت. اهل ریاضت دیگر با طی الارض نمی‌توانستند پز بدهند چون با آمدن قطارهای سریع‌السیر و اتومبیل‌های تیزرو رونق از بازارشان رفته بود و طی الارض به امری همگانی بدل شده بود. داستان قالیچه سلیمان که زمانی فقط بدرد لالایی کودکان می‌خورد تا شب رویای پرواز ببینند با ظهور هواپیما رنگ تحقق به خود گرفت. وقتی حضرت موسی دستش را در گریبانش فرو برد و نورانی بیرون آورد شاید پیش بینی نمی‌کرد که روزی نور دستانش در پرتوی معجزه لامپ ادیسون، کم فروغ جلوه کند. در برابر تجلی خدای بیکن که دامنه‌اش نه فقط کوه طور بلکه به وسعت زمین بود، همه مدهوش شدند و به سجده افتادند.

خلاصه اینکه خدای قدیمی از مد افتاد و خدای جدید بر اریکه قدرت نشست. اما شرک همچون گذشته حرام ماند و طبیعت، این خدای جدید تمامیت خواه، جایی برای غیر خودش باقی نگذاشت. حق هم داشت! چون سیل نعمت‌های رنگارنگ و محسوس را مثل پول نفت بر سر سفره مردم آورد. انسان عجول را به طمع بهشت تا قیامت معطل نکرد و به ناکِی آباد! حواله نداد. او به جای نسیه، نقداً حساب کرد. از زمان نزول کتاب مقدس «آتلانتیس نو»، حتی یک قرن هم طول نکشید تا وعده­ی بهشتِ بیکنِ پیامبر تحقق یابد.

عبودیت، روح دینِ مدرن

سرانجام ساینس (همان علم تجربی)[3] جای خودش را در قلوب مردم باز کرد. مردم به ساینس به چشم معرفتی یقینی، مطابق با واقع و پر کاربرد نگاه می­کنند. امروزه هر کسی به دنبال اعتبار است باید خودش را یک جوری به ساینس ربط دهد. برچسب ساینتیفیک چنان قیمتی پیدا کرده که حتی خدای قدیمی هم برای ادامه حیاتش مجبور است از آیات عهد جدید، تفسیری ساینتیفیک ارائه دهد. هر اثری که از سنت بر جای مانده است، باید مواضعش را نسبت به ساینس به طور شفاف مشخص کند و با دشمنان آن مرزبندی نماید و گرنه از چشم مردم می‌افتد. پزشکان و ساینتیست ها جای مراجع عظام تقلید را گرفتند. عبودیت در قالبی جدید، تجدید حیات نمود. اعتبار پزشک به حدی است که اگر برای بیمارش زهر هم تجویز کند، بدون ذره ای چون و چرا، تجویزش اجرا می‌گردد، چون در تصّور بیمار، پزشک از معرفت و شناختی یقینی برخوردار است. حتی سبک زندگی مردم را ساینتیست ها معین می‌کنند. کافی است، ساینتیست، عملی را تایید نماید تا دیگران کورکورانه از آن تقلید کنند. تبلیغات تلویزیون پر است از محصولاتی که مدعی­اند علم و ساینس برتریشان را ثابت کرده است. همه دوست دارند تا بالاخره یک جوری خودشان را به ساینس بچسبانند.

انسان‌های عصر ما که از توسعه تکنولوژی هیجان زده‌اند، در برابر ساینس و متعلقاتش سر تعظیم فرود آورده‌اند و عبودیت و انفعال محض از خود نشان می‌دهند. روح عبودیت مؤمنانه را در سلوک انسان مدرن به وضوح می‌توان مشاهده نمود. انسان‌های مدرن که نمونه‌اش در دانشگاه های ما هم زیاد پیدا می‌شود، خیال می‌کنند در موضعی بی‌طرفانه نسبت به مذهب نشسته‌اند اما غافلند از اینکه اگر از پیروان اسلام، مذهبی‌تر نباشند، قطعاً بی دین‌تر نیستند. تنها تفاوت این دو جماعت در نوع دین و دیانت آن‌هاست. می­توان صراحتاً ادعا نمود که ساینتیسم به دین و مذهبِ بخشی از جامعه دانشگاهی ما بدل گشته است، مذهبی که پیامبری همچون بیکن داشته، و با معجزه تکنولوژی، بشر را مسحور خود کرده و او را وادار به پرستش مصنوعات خویش نموده است.



[1]Francis Bacon

[2]پوپر، کارل ریموند. (1389). اسطوره چارچوب؛ در دفاع از علم و عقلانیت، ترجمه: علی پایا، تهران: انتشارات طرح نو. ص179.

[3]اصرار ما این است که به جای واژه علم تجربی از همان ساینس استفاده کنیم، چون واژه علم در نگاه عرفی و اسلامی ما، بار معنایی متفاوتی از آنچه که امروز علم شناخته می شود، داشته و ترجمه مناسبی برای آن نیست.



نوشته شده در تاریخ جمعه 2 فروردین 1392 توسط محمدقائم خانی

موزه‌ی دین، پارک دینداران یا مجتمع فراغتی دانشجویان؟! (3)

 

اصل دعوا بر سر مسجد، بین علم است و دین. همین علمی که برای هر چیزی حوزه‌ای ساخته و متخصصش را تربیت می کند. همین علمی که در بهترین حالت، یک ربع را برای حوزه خصوصی دانشجویان خالی می کند تا اگر دلشان خواست، سری هم به خدای ساعت ساز بی کار عالم بزنند! علمی که دست خدا را بعد کوک کردن بسته و ساعت را تحویل گرفته تا خدای مسجد و کلیسا و کنیسه به دردسر اداره عالم نیفتد.علمی که پرده دار کعبه سکولاریسم است و اغیار را به شمشیر می زند. این علم خدای یک ربعی را دوست دارد؛ خدایی که به راحتی در محراب نمازخانه جا شود. اگر مرد بودیم و احساس نیاز به نماز را خدمت علم مقدسمان عرضه می کردیم، به جای مسجد، یک نماز خانه بزرگ برایمان می ساخت تا همه یک ربع کامل را با خدای بی کارمان حال کنیم! همان طور که چندین آمفی تئاتر و کاباره و بار و کازینو و... می ساخت تا هر دانشجو با رب خودش حال کند! اما حیف، حیف که همین قدر هم مرد نیستیم. مرد نیستیم و منافقانه، دین خودمان را به جای اسلام در خانه ی خدا جاخوش کرده ایم. نفاق همه جا را گرفته است. مسجدی به بزرگی شعارهایمان ساخته ایم که به اندازه یک نمازخانه هم نمی تواند سرویس بدهد! ای کاش جرأت داشتیم تست مردی بدهیم. نفاق راه گلوی... ولش کن! ما را چه به نفاق و مردی وتست و...

اگر حرف گوش می کردیم، مدیریت علمی برایمان مجتمع چندمنظوره تفریحات، سرگرمی و معنویات می‌ساخت و روی سردرش می‌نوشت که «آغوش محبت دین برای همه باز است!» با الگوگیری از طبیعت هم می ساخت؛ در طبقه بالای بالا، بار را می ساخت. طبقه ی دوم مرکز معارف را می­گذاشت! پایینش نمازخانه می ساخت توپ توپ! سالن تئاتر، سالن اپرا، سالن سینما، پایین ترش هم کازینو، سپس دو طبقهفروشگاه، بعدش هم خانه­ی فلان و کاباره و... ما حتی جگر گوش کردن به حرف علم را هم نداریم. نفاق ذلیلمان کرده و جرأت صحبت درباره مسجد را هم نداریم. باید تست مردی بدهیم، همین!

اگر ایمان داشتیم و به دین اعتماد می کردیم، مسجدی بنا می شد که در آن نماز اقامه شود نه اینکه نماز خوانده شود. نماز که اقامه شود، علم هم مجبور است سر تعظیم فرود بیاورد. مسجد را اگر دین اداره کند، همه با مسجد کار خواهند داشت؛ چون مسجد با همه کار خواهد داشت. علم با مسجد کار خواهد داشت؛ چون مسجد با علم کار خواهد داشت. دین مسجدی زنده خواهد ساخت که به همه حیات می­بخشد؛ از نمازگزاران و پیش­نماز بگیرید تا دانشجویان و اساتید کلاس ها را. اکنون، مسجدمان زنده نیست. نفس می کشد اما فقط زندگی نباتی دارد؛ آن هم در حدی که نمیرد.

مسجد زنده، امام جماعت زنده می خواهد. امام جماعتی که بر مشی دین حرکت کند. امام جماعتی که بتواند مسجد را در آن مسیر حرکت دهد. مسجد را حرکت دهد و با آن، کل دانشگاه را حرکت دهد. امام جماعت اگر بر خط مشی دین حرکت کند، گروه مؤمنین در مسجد تشکیل می شود. گروه مؤمنین نمازگزار، غیر از نمازگزاران انبوهی است که تک تک خدا را باور دارند. غیر از نمازگزاران بسیاری است که علمشان را پشت در مسجد می­گذارند و بعد از بیرون رفتن، دوباره برش می­دارند. غیر از نمازگزارانی است که وقتی خیلی انقلابی می‌شوند، فاتحه ای هم برای شهدای مدفون در مسجد می خوانند. غیر از... اصلاً من چه می گویم؟ تفاوت مسجد زنده با مسجد کنونی از زمین تا آسمان است. یک مسجد زنده مانند مسجدالنبی (ص)، در ده سال، برای یک جهان کفر پایگاه وحی ایجاد می کند. یک مسجد زنده...

ما که زنده ها را ندیده ایم، مسجد هم برایمان با نمازخانه یکی می شود. نجس نباشد تا بشود در آن نماز خواند، همین و بس. خیلی که خارج از عرف رفتار کنیم، زنده ها را در شبستان مسجدِ از نفس افتاده مان دفن می کنیم و اصلاً یادمان می رود که این اکسیرسازها، می توانند ما را زنده کنند! مگر ما چند سال زنده ایم که به این مسجد بی­نفسمان دل خوش کنیم؟ چه کسی باید در این خانه ی خدا، روح بدهد؟ غیر از روح خدا، کس دیگری می تواند؟

هنور دم مسیحایی روح خدا به مسجد دانشگاه نخورده است! یا برای مسجد استرجا و فاتحه بخوانید، یا دم مسیح را دریابید!! 

 



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 فروردین 1392 توسط محمدقائم خانی

موزه‌ی دین، پارک دینداران یا مجتمع فراغتی دانشجویان؟! (2)

 

ولی ای کاش مرد بودیم و بر اساس همین اعتقادی که علممان برایمان ساخته است، عمل می کردیم. ای کاش علم را بیرون در مسجد نمی گذاشتیم و با خودمان داخل می آوردیم. داخل می آوردیم تا با مسجد دعوایش شود. یا علممان ببرد یا مسجد. ای کاش...

ای کاش مسجد موزه نبود. موزه چگونه جایی است؟ موزه جایی برای نفس کشیدن سنت است. بالاخره مدرنیته هم برای نفس کشیدن و سرگرمی اوقات فراغتو اطلاعات عمومی، به سنت نیاز دارد. برای همین جایی کنترل شده به اسم موزه برایش درست می کنند. موزه عین باغ وحش است. چرا آدم های مدرن، این قدر به باغ وحش علاقه و نیاز دارند! باغ وحش به چه نیازی پاسخ می دهد؟ موزه هم همان طور است و به همان نیاز پاسخ می دهد. انسان مدرن از طبیعت بریده، نیاز به طبیعت دارد. از این رو، طبیعت را به دو شکل کاملاً مصنوعی، داخل شهر می آورد. پارک و باغ وحش. پارک که خطر تجاوز ندارد، بی حصار است ولی باغ وحش نه. در اصل کار فرقی نمی کند. هردو زندان طبیعت اند، زندانی برای نمایش! موزه هم همین طور. موزه در هر جامعه ی مدرنی، زندان سنت است. زندانی برای نمایش! زندانی که هروقت کسی دلش برای سنت تنگ شد، سری به آنجا بزند و حالی ببرد. ای کاش مسجد موزه نبود.

در جامعه مدرن دانشگاه ما، موزه سنت نمی تواند نیاز دانشجویان را پاسخ دهد. مثلاً موزه علمی درست کنند برای تفریح. نه، آن خطرناک است. دانشجو نباید هیچ چیزی از سنت علمی ما بداند، حتی در موزه، حتی در زندانی کنترل شده. برایش خطرناک است. در عوض به موزه دیگری نیاز دارد. موزه ای که در آن دین را زندانی کنند و تحت کنترل، به دانشجویان نشان بدهند. تا احساس نیازشان به دین مرتفع شود و هوس ها فروکش کند. «چرا چرت و پرت می گویی؟»

قبول دارم. حرفم درست نبود. شما که داشتید می خواندید و خیلی وقت فکر نداشتید، ولی بعضی فهمیدند. فهمیدند و اعتراض کردند. «مسجد دانشگاه خیلی هم خوب است. این همه مؤمن در آن نماز می خوانند. هیئت می‌گیرند و برای ابی عبدالله (ع) عزاداری می‌کنند. این همه بحث و حدیث و قرآن. این همه...»

قبول دارم. حرفم درست نبود. مسجد، موزه دانشگاه نیست؛ مسجد، پارک دانشگاه است. موزه فقط به درد دیدن می‌خورد، اما پارک نه. می شود در پارک راه رفت و نفس کشید و ورزش کرد و... می شود در پارک، با طبیعت حال کرد!  مسجد، پارک دانشگاه است. می شود در مسجد دانشگاه، نماز خواند و عزاداری کرد و قرآن خواند و حدیث شنید و... می شود در مسجد دانشگاه، با دین حال کرد!

پارک هم مانند جنگل، درخت دارد، بوته دارد، گل دارد، پرنده دارد، آب دارد، ... دارد. چیزهای دیگری هم دارد... اهل جنگل هستید؟ تا به حال در چند جنگل پیاده روی کرده اید؟ اگر یک بار و فقط یک بار در جنگل قدم زده و نفس کشیده بودید، می دانستید که هیچ پارکی با هیچ جنگلی قابل مقایسه نیست! جنگل تجسد طبیعت است و پارک، پیکر بیمار طبیعت تحت کنترل شهر! تا به حال مسجد واقعی دیده اید؟ از مساجد واقعی اول انقلاب، چیزی شنیده اید؟ هیچ کدام از مساجد دانشگاه ها، با هیچ کدام از مساجد واقعی اول انقلاب قابل مقایسه نیستند! در مساجد واقعی اول انقلاب دین بود و در مساجد فعلی دانشگاه ها، صورتکی رنگ پریده از دین. ای کاش علم را بیرون در مسجد دانشگاه نمی‌گذاشتیم و با خودمان داخل می آوردیم تا با دین دعوایش شود که یا علممان ببرد یا دین. کاش...

 



درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو