حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ شنبه 16 اسفند 1393 توسط محمدقائم خانی

جالب است. از دست ندهید. 


عین مطلبی که آقای نریمانی برای بنده فرستاده اند: 


سلام 
فایل پیوست، نتیجه یک نظر سنجی خیلی مهیج در رابطه با سوالاتی بنیادی و فلسفی از فیلسوفان حال حاضر دنیاست.
همه ی سوالات فک کنم مهم اند، ولی دو تاش شاید برای ما مهمتر یکی باور به خداست و دیگری واقع نمایی علمی که اولی حدود 75 درصد منکرند و دومی همین حدود موافق و طرفدار رئالیسم علمی،
در ضمن قطعا دانشمندان با درصد بسیار بیشتری از فیلسوفان مدافع وافع نمایی علمی هستند.
باتشکر

پیوست‌ها (1)
chalmers survey.pdf
497 کیلوبایت   مشاهده   دانلود


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 اسفند 1393 توسط محمدقائم خانی
نگاه ما به امام 

بنده حضرت امام را سردمدار «خوانش عرفانی از دین» می دانم نه «عرفان دینی» یا «دین عرفانی». هر سه این موارد با هم متفاوتند. بنده با رویکرد اول موافقم چون ما را از افتادن به ورطه ظاهرگرایی در فهم دین باز می دارد و ایرادات متعدد دو رویکرد بعدی را هم که اتفاقا بسیار پرسابقه‌اند ندارد... 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 اسفند 1393 توسط محمدقائم خانی

رئالیسم و ماهیت علم 

باید درباره نسبت ماهیات گوناگون علم و نسبت آن با واقعیت صحبت کرد. مثلا نسبت گزاره های علمی با واقعیت. و نسبت ادراکات حسی با واقعیت (یا نسبت مشاهده با واقعیت). و نسبت مدرک با واقعیت. نسبت آزمایش با واقعیت. نسبت تجربه با واقعیت. نسبت ایده علمی با واقعیت. نسبت روش علمی با واقعیت. نسبت ریاضی با واقعیت. نسبت مفهوم سازی های علمی با واقعیت. نسبت جامعه علمی با کل جامعه، نهاد قدرت و بازار. نسبت متن علمی با ذهن دانشمند.  نسبت متون علمی با ساخت زبان جامعه، جریان معرفتی حاکم بر دوره و ساحت تمدنی بستر رشد علم. و از همه مهمتر نسبت علم با ابژه و نسبت ابژه با کل هستی. مسلما موارد دیگری هم می شود گفت که به ذهن بنده نرسیده است. 



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط محمدقائم خانی

سلام 

گفتگوی جالب با رییس مرکز تحقیقات اسلامی


در سینما حتماً نیازمند ایجاد حوزه های بین رشته ای هستیم

رییس مرکز تحقیقات اسلامی با تاکید بر این که ما در سینما حتماً نیازمند ایجاد حوزه های بین رشته ای هستیم، ابراز داشت: سینما از آن جهت که باید به واقعیت های اجتماعی بپردازد و جایگاه متعهدی داشته باشد باید به علم دین رجوع کند و از آن جهت که جنبه های تکنیکی و هنری آن به روز باشد باید به دانش هنر خاص سینما بپردازد.

علوم انسانی باید به سینما بپردازد

حجت الاسلام مبلغی درباره ضرورت پرداختن علوم انسانی به سینما بیان کرد: علوم انسانی نیز باید در مطالعه سینما مطرح باشد زیرا وقتی می خواهید با انسان سخن بگویید باید بدانید که انسان و جهان چیست.

وی افزود: پیشنهاد می کنم یک دانش بین رشته ای برای سینما ایجاد شود که در آن دانشکده و مرکز علمی تمام این دانش ها به نحوی مطرح شود.

جشنواره انقلاب مقدمه ای برای خلق دانش های بین رشته ای بین سینما و علوم انسانی است

رییس مرکز تحقیقات اسلامی با بیان این که سینما امروز جایگاه بی بدیل و غیر قابل انکاری پیدا کرده است، اظهار داشت: اهمیت جشنواره انقلاب این است که می تواند نقطه های عزیمتی برای یافت و کشف راه  حل های علمی برای یافتن راه هایی برای تدوین و خلق دانش های بین رشته ای بین سینما و علوم انسانی فراهم کند.

در ادامه بحث، وی در پاسخ به سوال بهروز فرنو مبنی بر این که برای یافتن زبانی برای سینما که دین نیز آن را بپذیرد، به جای پرداختن به سینما از منظر فقه اصغر از منظر فقه اکبر به آن بپردازیم، گفت: فقه اکبر به معنای فقه دین و فقه اصغر به معنای فقه احکام است و پاسخ رفتارها را فقه اصغر می دهد و اگر فقه اصغر، پشتوانه فقه اکبر را از دست بدهد پاسخگویی کاملش را از دست می دهد.

بقیه در ادامه مطلب 






ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 تیر 1393 توسط محمدقائم خانی

یک سوال ساده:
علی را چه کسی کشت؟
ابن ملجم؟

    مردم کوفه؟

خوارج؟

     معاویه؟

     عمروعاص؟

          خواص حق؟

یا کسی دیگر؟



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 تیر 1393 توسط محمدقائم خانی

ایستاده ام و جهان را می نگرم...
دستی را می بینم. دستی که...
بسته اش می خواستند. گفت که دستان خودشان بسته است.
ایستاده ام و چشم کم آورده ام. نم دانم کجا را بنگرم! عراق و شام را؟ مصر و اسرائیل را؟ لندن و برلین را؟ دور یا نزدیک را؟
ایستاده ام و دست خدا را برای تحقق وعده هایش می بینم. چقدر وعده های خدا نزدیک است. فاعتبروا یا اولی الابصار... 



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 تیر 1393 توسط محمدقائم خانی

نمی دونم رفتن دیگران را دیده اید یا نه...
یکی بعد از عمری مجاهدت، نفسی می کشد و تمام، پرواز می کند...
یکی هم چند سال در تب و تاب است و آخر کار، چنان جان از تنش می کنند که صورتش سیاه می شود و جسمش می چروکد...
مردن من چطور خواهد بود؟



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 خرداد 1393 توسط محمدقائم خانی
به نام خدا... 

شعری از 
سید مجید میرجلالی درباره اوضاع جاری در عراق: 

دوباره ابرهه ای راهی حرم شده است
دوباره لشکر ابلیس هم قسم شده است

دوباره لشکر ابن زیاد و شامی ها
دوباره آمده یک لشکر از حرامی ها

که باز خیمه ی خورشید را بسوزاند
که باز پرچم توحید را بسوزاند

که باز آینه ها را یکی یکی بکشد
سپاه خون خدا را یکی یکی بکشد

زمانه غیرت مارا دوباره میسنجد
عیار همت ما را دوباره میسنجد

اگرچه قصه ی تاریخ میشود تکرار
سپاه حرمله ها کور خوانده اند این بار

نصیب تک تکشان ضربه های سجیل است
و آسمان همه جا مملو از ابابیل است

شبیه صاعقه تا پای مرگ میجنگیم
هلا سپاه یزیدی بجنگ میجنگیم

نوادگان جگرخواره ها چه میدانند
که شیعیان علی یاوران قرآنند

همه قبیله ی ما عاشقان خورشیدند
تمام قد همه جا پاسبان خورشیدند

چه باک اگر که برای حسین جان بدهند
بزرگ و کوچک ما مسلم بن عوسجه اند
***
به یاد بیرق خونین شاه کرب و بلا
تمام هستی ما وقف سیدالشهدا


به نقل از وبلاگ نقد یعن بی سواطی 

http://seyedaboozar.blogfa.com/




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 توسط محمدقائم خانی
سلام 

 مارکز نویسنده ای نیست که بشود به راحتی از کنارش گذشت. 

این متن درباره ی کاری است که در ادبیات دنیا انجام داده. بسیار خوشحال می شوم دوستان بخوانند و نقد کنند. 

"رمان در قرن بیستم، به علل گوناگون با چالشی جدی برای ادامه‌ی مسیر دچار شد. تغییرات بسیار زیاد تمدن غربی در آستانه و ابتدای قرن، تحولات سریع و شدید سیاسی و نیز ظهور رقیبی قدر به نام سینما، می‌توانستند آینده‌ی رمان را با خطر جدی مواجه کنند. ولی ظهور جریانی نو که توانست همه‌ی نگاه‌ها را، از خواننده تا منتقد، به سوی خود جلب کند، جان دوباره‌ای به ادبیات بخشید و پنجره‌های جدیدی رو به آینده گشود. این جریان که منتقدان رئالیسم جادویی‌اش خواندند، از سرزمینی زاده شد که توجه کسی را به خود جلب نمی‌کرد. کسی انتظار امیدوار کننده‌ای از آمریکای لاتین نداشت ولی انقلاب رئالیسم جادویی در رمان قرن بیستم، در همین گهواره پرورش یافت. و سردمدار این انقلاب کسی نبود جز، گابریل گارسیا مارکز. "


با تشکر


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 اسفند 1392 توسط محمدقائم خانی

سلام

فاطمیه است... ماه داغ شیعه...


یک هفته است که درگیر این یک بیت حافظ هستم:


ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد

که در حسن تو چیزی یافت بیش از طور انسانی





نوشته شده در تاریخ شنبه 10 اسفند 1392 توسط محمدقائم خانی

سلام

استان‌نویسان عضو كارگاه داستان شهرستان ادب در تازه‌ترین جلسهء نقد داستان به بررسی داستان كوتاه «عوض داره، گله نداره»  پرداختند. بخشی از نظرات شركت كنندگان در این جلسه را در زیر می‌خوانید.



خانم مرضیه صادقی دربارهء این داستان گفت: راوی می‌تواند فقط بیننده باشد اما به دخالت و بیان اطلاعات احساسی دست می‌زند. روایت بی‌طرفانهء آغازین كه خوب است با چند جمله مسیر خود را گم می‌كند. با استفاده از صفات خاصی كه جملاتی عاطفی را مطرح می‌كند گویی راوی برای فرار از نشان دادن حالت به گفتن بسنده می‌كند. مثلا میگوید «سعی میكرد با زبان خوش و تعارفاتی كه عادت نداشت» در صورتی كه راوی فقط باید بتواند روایت كند. صفات فقط حالت را بیان میكنند ولی نشان نمیدهند. ما میتوانیم استرس یك آدم را از تكان دستهاش بفهمیم بدون این كه صفتی به كار ببریم. توی این داستان شخصیت پردازی جوان بیست ساله از همه بهتر است. آن قدر كه میتوان جوان بیست ساله را فهمید نمیشود سیاوش را فهمید. در حالی كه سیاوش شخصیت اصلی است. تمام اتفاقات داستان را در دو پاراگراف صحبتهای سیاوش میفهمیم در صورتی كه اگر از ابتدا قرینه هایی در داستان قرار میگرفت میتوانستیم سیاوش را بهتر بشناسیم.

ادامه در آدرس زیر:

یا حق



نوشته شده در تاریخ شنبه 10 اسفند 1392 توسط محمدقائم خانی

سلام

شعری است از محمد رضا شفیعی کدکنی قابل توجه من و همه ی کسانی که کار فرهنگی می کنند:

 

گر درختی از خزان بی برگ شد

یا کرخت از سورت سرمای سخت

 

هست امیدی که ابر فرودین

برگ ها رویاندش از فر بخت

 

بر درخت زنده بی برگی چه غم

وای بر احوال برگ بی درخت...



نوشته شده در تاریخ شنبه 10 اسفند 1392 توسط محمدقائم خانی

سلام

انا لله و انا الیه راجعون...


بحثی بین حاج آقای پارسانیا و ابراهیم فیاض در همایش ظزفیتهای فلسفه صدرایی برای تحول در علوم انسانی برگزار شده است که در سیما فکر می توانید ببینید.
 
خیلی ناراحت شدم از نوع بحثی که برقرار شد. مباحثات فلسفی ما این باشد، چه انتظاری هست از مناظرات سیاسی و جناحی؟

در ادامه، چند جمله که به نظرم رسید خیلی مهم اند، در رابطه با مناظره می گویم:

1. دو تا حرف حساب در این مملکت زده شده، مال صدرایی ها و فردیدی ها و نصری هاست. بقیه که...

2. بازگشت به شیخ انصاری عقب گرد نیست؟ اصلا این فلسفه ی شیخ انصاری چیست؟

3. همه ی سکولاریسم منحط غربی، چیزی بیش از این جمله ی آقای پارسانیا هست؟ «حوزه ی اعتبارات در حوزه ی فقه می باشد که یک سطحی از دانش می باشد و حوزه ی کلام و فلسفه و عرفان قلمرو دیگری از دانش می باشد.»

4. بیشتر یاد کیهان و پیام فضلی نژاد افتادم تا جامعه شناسی عمیق و فلسفه دقیق!

تا وقتی منتقدین فلسفه، فیاض و نصیری باشند، در این مملکت یک متفکر به وجود نخواهد آمد!

یا حق



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 دی 1392 توسط محمدقائم خانی

سلام

دیدن سیر برخی انسان ها، مانند دیدن پرواز پرنده ها زیباست... مانند حاج آقا روح الله که گوشه ای از احوالات خویش را در رباعی زیر آورده است:

 

ما عرفناكَ

 

فاطى كه ز من نامه عرفانى خواست

از مورچه‏اى، تخت سلیمانى خواست

 

گویى نشنیده "ما عرفناك" از آنك

جبریل از او نفخه رحمانى خواست




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 دی 1392 توسط محمدقائم خانی
داستان کوتاه «بازی خون»


صدای بلند رفع خستگی پرویز، سکوت را شکست. تا می‌توانست دستانش را از هم باز کرد و پشتش را به صندلی چسباند و دهان باز کرد و... صدای بلند رفع خستگی پرویز، دوباره سکوت را شکست. نگاهی به اطراف انداخت و با سه چهار حرکت گردن، کمی از خستگی را به در برد. دوباره روی میز خم شد و خط خطی نقشه را ادامه داد.
با صدای تیر ناگهان از جا پرید. چرخید و به اطراف نگاه کرد. دست بالای چشم‌ها گذاشت و بیرون را نگاه کرد. دست را پایین آورد و شانه بالا انداخت و دوباره روی نقشه خم شد. مدتی مشغول کار شد تا اینکه چشمانش گرم شد. احساس سنگینی در پلک‌ها، کار خودش را کرد و کم‌کم گردنش را تا نزدیکی میز آورد. ناگهان خواب چشمش پرید و سر را بالا آورد. نگاهی به نقشه انداخت و دوباره مشغول شد. ولی هنوز چیزی نگذشته بود که باز هم چشمش گرم شد و سرش پایین افتاد و به میز خورد. این بار بیدار نشد و روی نقشه خوابش برد.
«چطوری ته استکانی؟»
صدای شاد و بلند مجید، پرویز را سریع از خواب بیدار کرد و سیخ روی صندلی نشاند. پرویز برگشت تا ببیند چه کسی توپ صدایش را زیر گوش او شلیک کرده است. چشمش که به مجید افتاد، بی‌حرکت بر سر جایش ماند. مجید باز هم با هیجانی خاص، کشدار و رسا گفت: «سلاااااام آقا مو ویزویزی!»
پرویز عینک ته‌استکانی‌اش را جابه‌جا کرد و آهسته پرسید: «خودتی علی؟ درست می‌بینم؟»
و بعد از جا بلند شد. مجید به پرویز رسید و با دست خالی‌اش، بازوی پرویز را گرفت و گفت: «پس فکر کردی پرندۀ «کو کو»ی ساعت خونۀ مادربزرگتم؟»
اسلحه را انداخت و پرویز را در آغوش گرفت. لحظه به لحظه خواب از سر پرویز می‌پرید و مجید را بیش‌تر در آغوش می‌فشرد. در همان حال پرسید: «علی کجا اینجا کجا؟»


ادامه داستان را در آدرس زیر ببینید:

http://www.shahrestanadab.com/Default.aspx?tabid=105&articleType=ArticleView&articleId=1462





(تعداد کل صفحات:41)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic