حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 بهمن 1389 توسط محمدقائم خانی

 

و تو چه می دانی که کربلا چیست؟

 

محمد قائم خانی

 

کربلا، و تو چه می دانی که کربلا چیست؟ کرب و بلا ریزجزئی از کربلای حسین (ع) است. تشنگی کنار آب، گرسنگی، آوارگی در بیابان گوشه ای از نقشه بزرگ نقاشی اعجاب انگیز اباعبدا... (ع) است. دست جدا فتاده و پای بریده، سر بر نیزه و بدن زیر سم رفته، لب های چوب شده و گلوی تیغ دیده، گوش خونین گوشواره از دست داده، پای رنجور دوان در صحرای نینوا، تن سنگینی زنجیر کشیده، پوست آتش لمس کرده و موهای پریشان شده، بخشی از داستان سیدالشهدا (ع) است.

چیست کربلا؟ آرامگاه عشاق و اولیای خدا، مهبط فرشتگان عرش برین. مطاف ملکوتیان.

چیست کربلا؟ میدان برادری عقل و جنون، پایگاه پرواز پروانه و پوسیدن پیله کرم زبون، تالار غلتیدن عشق در خون.

کربلاست پاسدار حرمت مکه و آبروی مدینه و عطش کوفه. کربلاست معروف در آسمان و شناخته شده میان جنت­ساکنان و بر فراز شده تا لامکان. کربلاست مایه رشک جنت و ترس حجیم.

نم گوشه چشم آدم (ع) و تقربش فقط و فقط ماجرای اشرف اولادش در کربلا بود. کربلا صحنه ددمنشی وارثان قابیل بود و به خون غلتیدن وارثان خون به نا حق ریخته هابیل. طوفان نوح (ع) ورقی بود از کتاب طوفان کربلا که تا همیشه تاریخ توفنده است و در تمام زمین از تاب نمی افتد. خلیل در گلستان آرمیده، به گلستانی می نگرد که در کربلا به آتش عشق حق سوخت و بوی عطرش هستی را نوازش داد. کربلا قربانگاه عظیم ذبح عالم است که ابراهیم (ع) و اسماعیل (ع) را از عظمت خویش به وادی حیرت کشانده. یوسف صدیق (ع) در کربلا بزرگ منادی توحید را می بیند که خواب از چشمان هرچه فرعون ربوده. موسی (ع) جاری کربلا را می بیند که تمام سپاه شیطان را تا روز موعود ریشه کنی بساط ابلیس، یکباره در خود کشیده و غرقشان ساخته. کلیم، مناجات سرور شهیدان را در طور کربلا به نظاره نشسته است. عظمت کربلا ملک سلیمان (ع) را به بازی گرفته است. عیسی (ع) عروج انسان را از مسلخ کربلا مشاهده گر است و خوار شدن همیشگی هرچه دنیاپرست دین فروش را می بیند. و محمد (ص) ...

چه گوید زبان از حال محمد (ص) در کربلا؟ چه سری است میان این چهارده سرور هستی با کربلا؟

در کربلا بود که بقای دین آخرین رسول (ص) تضمین شد. کربلا بود که نقاب اسلام از چهره کریه سلسله منافقان امت پیامبر (ص) برداشت و رسوای تاریخشان ساخت. در کربلا دست یهود که از آستین امویان ناپاک بیرون آمده بود قطع گردید. در کربلا بود که فداکاری های صدیقه طاهره (س) به ثمر نشست. کربلا بود که حقانیت علی (ع) را به اثبات رساند. کربلا بود که مظلومیت مجتبی (ع) را به تصویر کشید. کربلا بود و سالار شهیدان و یک تاریخ. کربلا پی محکمی بود برای ساختمان نورانی و تابان اسلام تا ائمه هدی (ع) آجر به آجر و با خون دل پیش برند و برای روز آخر به دست امام غایب از نظر بسپارند.

کربلا، و تو چه می دانی که کربلا چیست؟ چشم دل باز کن تا نقش خونین کربلا بینی و گوش جان بگشا تا نغمه حزین کربلا شنوی.

کربلا، و تو چه می دانی که کربلا چیست؟ بخوان داستان کربلا را. بخوان به نام پروردگارت قصه نا تمام کربلا را. بخوان از شعر کربلا تفسیر قرآن را...

 




طبقه بندی: اعتقادات اسلامی،  دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 دی 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

برای بزرگداشت «نه دی» چه کرده­ایم؟

 

از صدا و سیما می­پرسم؛

از مؤسسات و نهادها می­پرسم؛

از روزنامه­ها می­پرسم؛

از حوزه­ها و دانشگاه­­ها می­پرسم؛

از آموزش و پرورش می­پرسم؛

از بسیج می­پرسم؛

از سپاه و نیروهای مسلح می­پرسم؛

از قوای سه­گانه می­پرسم؛

از ...

از شما می­پرسم؛

و از خودم می­پرسم!

 

واقعاً چه کرده­ایم؟

البته این سئوال به معنای آن نیست که «هیچ نکرده­ایم»،

اما آیا آن­چه کرده­ایم متناسب با عظمت این روز بوده است؟

 

قدر نعمت را اگر ندانیم، ناسپاسی کرده­ایم،

و ناسپاسی موجب از بین رفتن نعمت است!

 

اگر امسال این روز به عنوان نماد حماسه و ولایت­مداری و بصیرت مردم شناخته نشود، پس کی این چنین می­شود؟ بعد از این که فرصت­طلبان از خواب ما استفاده کردند و این روز پرشکوه را در غبار حوادث تاریخی دفن کردند؟ بعد از این که فردا روزی، اصل قضیه را انکار کردند؟! بعد از ...؟

 

منتظر چه هستیم؟ منتظر چه هستید؟ منتظر چه هستند؟

 




طبقه بندی: سیاسی،  دل نوشته ها، 
برچسب ها: یه تکونی بخوریم!،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 دی 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

حماسة نهم دی

 

همین آقای خانی خودمون پیامک داد:

 

«فردای انتخابات: اوج فتنه

ابهام، تردید، عدم تشخیص

 

نه دی: اوج بصیرت

شفافیت، یقین، قدرت تشخیص

 

به نظر شما این اتفاق نتیجه چیست؟»

 

***

 

یکی دیگه از رفقا (علی آقابابایی) پیامک داد:

 

« خ­م­ی­ن­ی

در امام خمینی و امام خامنه ای­مشترک است!

 

فقط آقا یک «آه» بیشتر دارد!

که از دست خواص بی­بصیرت می­کشد!

 

نهِ دی، اولین سالروز سیلی محکم ملت

به سران منافق فتنه گرامی باد.»

 

* یکی دیگه از رفقا (ارمیا معمر!)

تو وبلاگش (ermia-m.Mihanblog.com

حرفهای جالبی زده که نقلش طولانی می­شه؛

خودتون یه سر بزنید و اونجا مطالب رو بخونید.

 




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  دل نوشته ها،  سیاسی، 
برچسب ها: فتنه 88، درد دل های نه دهی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 3 دی 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

پیامک­های برگزیده 10

 

1.

آرام خفته بود و سر از خاک برنداشت

انگار از مصیبت خواهر خبر نداشت

شب ترسناک بود و سراسیمه می­دوید

طفلی که غیر عمه، امیدی دگر نداشت

طوفان فرو نشست ولیکن میان خاک

یک کهکشان سوخته دیدم که سر نداشت

 

2.

آنجا که حسین در صحنه است،

اگر در صحنه نباشی، هر کجا می­خواهی باش؛

چه ایستاده در نماز، چه نشسته در شراب،

هر دو یکیست!

استاد مطهری



ادامه پیامکها
طبقه بندی: دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

پیامک­های برگزیده 9

 

1.

در نای خشک مرثیه­خوان نا نمانده است

طفلی برای زینب کبری نمانده است

بابا به جای حافظ و سعدی، لهوف خواند

دیگر برای ما شب یلدا نمانده است

 

2.

با خامنه­ای کسی نگردد گمراه

در ظلمت فتنه می­درخشد چون ماه

در هر نفس از برای او می­خوانیم

لا حول و لا قوه الا بالله

(نذر سیصد میلیون صلوات برای

سلامتی حضرت امام خامنه­ای.

ده صلوات سهم شماست.

لطفاً آخرین حلقه نباشید.)



ادامه پیامکها
طبقه بندی: دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 19 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

مسلم­نامه

 

1

مسلم فرستاده حسین علیه­السلام بود،

تا به کوفیان ثابت شود

که در ادعایشان صادق و ثابت­قدم نیستند

و ادعایشان چه بود؟

تشیع!

آری؛

این که «ما پیرو شما و پدرتان هستیم»؛

نامه­های «آقا بیا»! بود؛

و اینکه «ما آماده­ایم»!

و ندای «العجل العجل» ایشان!

 

مسلم­های حسین زمانمان آمدند

و ما حتی آنها را نشناختیم؛

صدای غربت مولایمان را از زبانشان نشنیدیم

و سر در زندگی روزمره­مان،

بی­تفاوت از کنار آنها و دردهایشان گذشتیم.

چنین پنداشتیم که:

«ما در غیبت و ظهورِ بقیه­الله نقشی نداریم؛

آنچه باید بشود، می­شود...»

 

(اینجایش را داخل پرانتز می­نویسم!

نائب حیّ و حاضرش را چگونه یاری کرده­ایم؟

... در خیابانها راه­پیمایی کرده­ایم؟ چه هنری!

... من می­گویم چرا آرمانهایش را نمی­شنویم؟

چرا به آن سمت حرکت نمی­کنیم؟

چرا حرفهایی که زده را نمی­دانیم؟

... ببخشید! با شما نبودم!

می­دانم که شما اصلاً ادعایی نداری!

برای آنها می­گویم که شعار «از تو به یک اشارت، از ما به سر دویدن!» می­دهند

اشاره­ها که هیچ! بیانات صریح را اصلاً نشنیده­ایم!

... باز هم ادعا می­کنی؟

اصلاً می­دانی «حدیث ولایت» چیست؟

... خوب وقتی نمی­دانی چرا ادعا می­کنی؟

کسی که «صحیفه امام» را بشناسد و «حدیث ولایت» را نشناسد،

یعنی که در سال 68 گیر کرده و به این طرف نیامده!

اصلاً بسیجی و حزب­اللّهی و طلبه و ... ندارد که!

با تو هستم! مسلمان!

مگر امام زمان، امام مسلمین نیست؟!

پس نائبش هم، بر تمام مسلمین ولایت داره

... نائبش را این­گونه یاری کرده­ایم که نیامده!)

 

و اراده خداوند بر این است که

مهدی از گزند دشمنانش و ما شیعیانش! حفظ شود؛

و این همان علت غیبت و محرومیت ما از وجود پر برکت اوست.

 

***

 

2

مسلم یعنی شیعه وظیفه­شناس؛

یعنی کسی که از همراهی ظاهری امام می­گذرد،

تا به رضایت مولایش برسد؛

یعنی کسی که خواستِ امامش را،

نه حتی بر خواست جسم خاکی و هوا و هوسش!

که بر خواستِ دلش (که در کنار امام بودن است)، مقدم می­دارد.

و این درسی است برای ما که «داد از غم تنهایی...» سر می­دهیم

و لحظه­ای به وظیفه خود نسبت به اماممان فکر نمی­کنیم.

 

یک لحظه توقف!

یک لحظه درس و کار و دوست و امور روزمره و ... را رها کن!

و فارغ از همة تعلقات، به امام خود بیاندیش... ؛

 

شیعه­شدن مانند پروانه­شدن است.

باید پیله­ای را که دور خود تنیده­ای باز کنی،

تا بتوانی پروانه­وار به دور امام خود بگردی؛

امامی که از غم در بند ماندن ما،

و از شوق دیدار ما

می­سوزد.

 

البته دل به تعلقات نبستن

و زنجیرهای دست و پای روح را بازکردن

و شکستن چارچوب­های تحمیلی ذهن،

به معنای پشت کردن به درس و کار و زندگی و ... نیست.

...

 

***

 

3

مسلم تنها ماند،

اما دست از یاری امام خویش برنداشت.

یکه و تنها، شهر غربت را تحمل کرد

ولی خیانت کوفیان را تاب نیاورد

مجلس عبیدالله و شکنجه را گذراند

اما شب را بدون فکر حسین، نه!

خودش را به خاطر جفای دیگران ملامت کرد!

که چرا به ظاهر کوفیان حکم کرده!

 

لابدّ به ظاهر مردممان حکم می­کنیم،

که می­گوییم: «درخت­های وجودمان میوه داده!

بیا که آماده­ایم!»

 

آه! آه!

چقدر خسته­ام! چقدر درد می­کشم!

با این که مردم ما، خیلی بهتر از مردمان زمان پیامبر

و زمان امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین­اند،

اما مردم کوفه که شاخ نداشتند! دُم هم البته!!

... یعنی چه؟ یعنی آنها در شرایطی بودند که ...

باید تحلیل کرد که چرا و چطور شیعه، امامش را تنها می­گذارد؟!

 

تحلیلش هم می­شود «عبرتهای عاشورا»

که حضرت آقا، سالهای 75 و 76 دادش را می­زد،

که عبرتهای عاشورا برای زمان حاکمیت اسلام در جامعه است،

که اگر آن عوامل در زمان ما هم به وجود بیاید، ... هیچ چیز بعید نیست!

مگر اینها را داد نزد؟!

مگر نگفت که گرایش به دنیا و عافیت­طلبی؟! نگفت که سیاست­زدایی و تحلیل­نداشتن؟!

نگفت خواص و اشرافی­گری؟! نگفت عوامی که دنباله­رو اند؟!

نگفت ...؟!

پس چرا ما خواب بودیم؟

 

چرا کوفیان، آن زمان که مسلم را گرفتند، خواب بودند؟!

چرا ... ؟ و چرا ... ؟

 

باید خواند نامه­های کوفیان را!

چند تایی از نوشته­های داخل «» از نامه­های کوفیان بود!

از کتاب لهوف؛

عجیب نیست که همان­ها را به امام زمانمان می­گوییم؟!

حکایت غریبی است حکایت کوفیان! و عجیب، که قریب نیز!!!

 

***

 

ببخشید! سرتان را درد آوردم!

خسته شدم!

شما هم خسته شدید!

باید بروم بخوابم! فردا کلاس دارم و ...

شب بخیر ... !!!




طبقه بندی: دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 19 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

پیامک­های برگزیده 8

 

1.

آیا صدای «کیست مرا یاری کندِ» حسین را می­شنوی؟

آری، محرم رسیده است.

ما منتظران منتقم خون حسین و آورندة عدل

در رکاب نائبش ایستاده­ایم و قد خم نمی­کنیم

آری، ما هم­رسمِ کوفییان نبوده­ایم

و خونمان تضمین اوست...

 

2.

به یكتایی قسم یكتاست عباس
جمال حق، ز سر تا پاست عباس
اگر چه زادة‌ ام‌البنین است
ولیكن مادرش زهراست عباس



ادامه پیامک ها
طبقه بندی: دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 18 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

پیامک­های برگزیده 7

 

1.

دل را ز حسین اگر بگیرم چه کنم؟

بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم؟
فردا که کسی را به کسی کاری نیست
دامان حسین اگر نگیرم چه کنم؟

2.

کاش بودیم آن زمان کاری کنیم
از تو و طفلان تو یاری کنیم
کاش ما هم کربلایی می­شدیم
در رکاب تو فدایی می­شدیم

3.

باز محرم رسید، ماه عزای حسین
سینه‌ی ما می‌شود، كرب و بلای حسین
كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه
تا كه بگیرم صفا، من ز صفای حسین

4.

پرسیدم از هلال، چرا قامتت خم است؟
آهی كشید وگفت كه ماه محرم است
گفتم كه چیست محرم؟ باناله گفت

ماه عزای اشرف اولاد آدم است

5.

آبروی حسین به كهكشان می­ارزد
یك موی حسین بر دو جهان می­ارزد
گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست؟
گفتا كه حسین بیش از آن می­ارزد




طبقه بندی: دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 13 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

میگم عاشقم ...

 

برگرفته از یک مداحی

 

میگم عاشقم، اما خودم بهتر میدونم که نالایقم

کدوم عاشقی؟ من که همیشه برای تو آینة دقم

کجا عاشقم؟

 

میگم مجنونم، ولی نماز اول وقتم رو نمی­خونم

میگم مدیونم، اما یه عکس شهید نیست رو دیوار خونه­ام

کجا مجنونم؟

 

میگم علقمه، و غافلم از غربت اروند

شرمنده نشدم از پلاک و چفیه و سربند...

 

امر به معروف این روزا، فدای آزادی شده

کسی به فکر مهدی نیست، نبودنش عادی شده

 

وا حسرتا! جا مونده­ام از شهدا

وا حسرتا! جا مونده­ام از شهدا ...

 

غریب ارباب

همه­اش به ما گفتن که هستی تشنة آب

نه به اون خدا

هل من ناصرِ تو، میگه هستی تشنه جواب

غریب ارباب

ادامه شعر
طبقه بندی: دل نوشته ها،  شعر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 12 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

هوای مرا داشته باش...

 

خدایا! به من وظیفه­ای دادی که خودت آن را بهتر از من انجام می­دهی، قدرت تو برای این کار و تسلطت بر من، بیشتر از قدرت من است؛ پس خودت کاری کن که من، این وظیفه را جوری انجام بدهم که تو را راضی می­کند، هم تو راضی باشی، هم من سلامت بمانم.

 

خدایا! من طاقت سختی زیاد ندارم و برای بلاهای تلخ، خیلی صبور نیستم. خودت به تنهایی، آرزوی مرا برآورده کن و هوای مرا داشته باش. حواست به من باشد. در همه کارهایم، هوای مرا داشته باش؛ چون اگر بسپاری دست خودم، درمانده می­شوم و همان کاری را نمی­کنم که مصلحتم باشد!

 

خدایا! کاری کن در همه احوالات، محفوظ و پوشیده باشم؛ دست نیافتنی باشم؛ در پناه و امان باشم. این کاری که گذاشته­ای بر عهده من که برای بندگانت انجام بدهم، خودت هم کمکم کن در آن موفق بشوم. اگر بدنم برای این وظیفه، ضعیف است؛ اگر به اندازه کافی قدرت ندارم؛ اگر جان و رمقم به این کار نمی­رسد، تو خودت مرا در این کار، موفق کن.

 

 

دعای 22، صحیفه سجادیه

ترجمه: خانم فاطمه شهیدی

 




طبقه بندی: دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 11 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

پیامک­های برگزیده 6

 

1.

تاریخ به ما می­گوید:

کسی که در بیعت با علی و راه عزتمند علی شک کند،

در نهایتِ ذلت مجبور می­شود با پای حجاج بیعت کند!

 

2.

امام رضا: خدا رحمت کند بنده­ای را که

امر ما را احیا کند ...

(یعنی) علوم ما را یاد بگیرد

و به دیگران یاد بدهد؛

قطعاً اگر مردم محاسن کلام ما را می­دانستند،

حتماً از ما تبعیّت می­کردند!



ادامه مطلب
طبقه بندی: دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 11 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

دلم برا حرمت پر می­زنه

 

برگرفته از مداحی حاج محمود کریمی

 

واسم نگاهت نفسه

نفس بدون تو بسه

بذار بیام کرب­و­بلا

که بی تو دنیا قفسه

 

چشام تا کم میاره

برات بارون می­باره

دلم آروم نداره

آروم نداره...

 

دلم برا حرمت پر می­زنه

سینه برای تو دلبر می­زنه



ادامه شعر
طبقه بندی: شعر،  دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

پیامک­های برگزیده 5

 

1.

جز توکل بر خدا، سرمایه­ای در کار نیست

هر که را باشد توکل، کار او دشوار نیست

 

2.

آیت الله حق­شناس: اگر انسان استادی نداشته باشد که او را راهنمایی و ارائه طریق کند، هلاک خواهد شد، داداش جون! علم را هم باید از عالم ربّانی گرفت، داداش جون! نه از هر کسی.



ادامه پیامک ها
طبقه بندی: دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

پیامک­های برگزیده 4

 

1.

حسین جان!

نام تو نور است،

نام تو شور،

نام تو سوگند،

نام تو عشق،

نام تو آب،

نام تو ...

در هر حال

اشک در تلفظ نامت ضروریست؛

نام تو نامی است تا ابد برای گریستن،

نامی است که پیامبران بدان سوگند خورده­اند.

نام تو نامی است برای از خود بی­خود شدن،

نامی است برای شفاعت،

نام تو نامی است برای شرح هزار نام بزرگ خدا!

«یا قدیم الإحسان بحقّ الحسین»

تا عروج خورشید،23 روز دیگر

 

2.

گر چه من سرباز هیچ و ساده­­ام

سرخوشم مهدی بود فرمانده­ام

گرچه شد، فرمانده­ام غایب، ولی

دلخوشم بر نایبش سید علی



ادامه پیامک ها
طبقه بندی: دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 28 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

پیامک­های برگزیده 3

 

1.

آقا جان!

بیا و نظاره بر حال روسیاهی کن که

جمعه به جمعه، فقط «ادعا» می­کند و

می­گوید: «آقا بیا ...» .

می­خواهمت، ولی با کدام دل؟!

صدایت می­کنم، ولی با کدام رو؟!

دست منِ پست را بگیر،

ای همه­ی هستی به فدایت ...

 

2.

دارد زمان آمدنت، دیر می­شود

دارد جوان سینه­زنت پیر می­شود

 

تأثیر گریه­های غریبانة شماست

دنیا، غروب جمعه، چه دلگیر می­شود

ادامه پیامک ها
طبقه بندی: دل نوشته ها، 
(تعداد کل صفحات:4)      [1]   [2]   [3]   [4]  

درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات