حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

آیا غیر از تنظیم خانواده موضوعات دیگری هم موجود بوده که راه را اشتباه رفته باشیم؟

(توضیح: این مطلب به بهانه سئوال زیر در یکی از نظرات این وبلاگ، نگاشته می ­شود.)

«... شما در عالم حقیقت سیر می­ کنید و فارغ از دنیای واقعی اطرافتان هستید. فقط یک سوال از شما دارم: حضرت آقا درباره برنامه کنترل جمعیت فرمودند اشتباه بوده و عذرخواهی کردند. چرا تا این سخنان را با دوستانی که ادعای ولایتمداری دارند در میان می­ گذاریم به سرعت خودشان را سانسور می­ کنند؟ مثلاً بنده از شما می ­پرسم: آیا غیر از تنظیم خانواده موضوعات دیگری هم موجود بوده که راه را اشتباه رفته باشیم؟ ...»

1. بابت تأخیر بیش از حد، از جناب گرجی عذرخواه هستم؛ مشغولیتهای طلبگی و مطالعات غیردرسی و ...، مدتی است مانع از سر زدن به وبلاگ می­شود.

2. مبهم بودن احتمالی سخنان بنده، شاید ناشی از مبهم بودن نظرات شما باشد. بنده در همین نظر اخیر هم دقیقاً متوجه مسئله اصلی شما نشده ­ام.

3. سیر در عالم حقیقت لزوماً به معنای فارغ شدن از واقعیات زندگی نیست. وظیفه­ گرایی و احساس تعهد نسبت به حقیقت، همان­قدر که برخاسته از دیدن ارزشها و آرمان­ گرایی است، برگرفته از توجه به واقعیات ملموس نیز هست. توضیح آن که: یک مسلمان و مؤمن به ارزشهای الهی، زمانی نسبت به اجرای فرامین و دستورات خدا دغدغه­ مند می­شود و درد دین پیدا می­کند، که علاوه بر شناخت حقیقت و باور به درستی و کارآمدی آن در پاسخ­گویی به نیازهای واقعی انسان (اعم از دنیوی و اخروی، فردی و اجتماعی، مادی و معنوی)، غریب بودن و مهجور بودن آن را در واقعیات پیرامون خود مشاهده کند.

سخن در باب چگونگی جمع بین واقع ­بینی و آرمان­ گرایی مفصل است؛ اگر لازم دانستید به تفصیل درباره­ اش خواهم نوشت.

البته ناگفته نماند که «فارغ از دنیای واقعی اطرافتان هستید»، برچسبی بوده که نمی­ دانم با چه مستندی به بنده مرحمت فرموده ­اید!

4. باید به سئوال شما، پاسخ مثبت دهم؛ در تاریخ انقلاب ­اسلامی در مواردی از سوی رهبران آن، اشتباهاتی رخ داده است که به آنها اعتراف کرده ­اند. این سخنان حضرت امام خمینی را به عنوان نمونه ذکر می ­کنم:

«من امروز بعد از ده سال از پیروزى انقلاب اسلامى همچون گذشته اعتراف مى‏ كنم كه بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمه كشور به گروهى كه عقیده خالص و واقعى به اسلام ناب محمدى نداشته ‏اند، اشتباهى بوده است كه تلخى آثار آن به راحتى از میان نمى ‏رود، گر چه در آن موقع هم من شخصاً مایل به روى كار آمدن آنان نبودم ولى با صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم و الآن هم سخت معتقدم كه آنان به چیزى كمتر از انحراف انقلاب از تمامى اصولش و هر حركت به سوى امریكاى جهانخوار قناعت نمى ‏كنند، در حالى كه در كارهاى دیگر نیز جز حرف و ادعا هنرى ندارند. امروز هیچ تأسفى نمى‏ خوریم كه آنان در كنار ما نیستند چرا كه از اول هم نبوده ‏اند. انقلاب به هیچ گروهى بدهكارى ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان خود را به گروهها و لیبرالها مى ‏خوریم، آغوش كشور و انقلاب همیشه براى پذیرفتن همه كسانى كه قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولى نه به قیمت طلبكارى آنان از همه اصول، كه چرا مرگ بر امریكا گفتید! چرا جنگ كردید! چرا نسبت به منافقین و ضدانقلابیون حكم خدا را جارى مى‏ كنید؟ چرا شعار نه شرقى و نه غربى داده‏ اید؟ چرا لانه جاسوسى را اشغال كرده‏ ایم؟ و صدها چراى دیگر. ...»

(صحیفه امام، ج‏21، صص:  285 و 286)

5. برای آن که بار دیگر به مبهم­ گویی یا ایده ­آل­ گرایی متهم نشوم، صبر می­ کنم تا خودتان از پاسخهای بنده نتیجه ­گیری کنید و پرسشهای بعدی را مطرح کنید؛ در غیر این صورت بنده در روزهای آتی سئوالات احتمالیِ بعدی و پاسخهای خود را می­ نویسم و در آخر نتیجه­ گیری خواهم کرد.

منتظر پاسخ شما و نظرات سایر دوستان هستم.

یا علی




طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  حضرت امام خامنه ای،  پرسش و پاسخ،  سیاسی، 
برچسب ها: اشتباهات رهبری، عصمت ولی فقیه، لزوم تبعیت و اطاعت از ولی فقیه،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 اسفند 1390 توسط محمدقائم خانی

چیزی نمانده است!

«یک روزز مجاهدت این بزرگوارها ائمه (علیهم السلام) به قدر سال­ها اثر می گذاشت. یک روز از زندگی مبارک این­ها مثل جماعتی که سال­ها کار کنند، در جامعه اثر می گذاشت. این بزرگواران دین را همین­طور حفظ کردند، و الا دینی که در رأسش متوکل و معتز و معتصم و مأمون باشد و علمایش اشخاصی باشند مثل یحیی ابن اکثم، که با آنکه عالم دستگاه بودند، خودشان از فساق و فجار درجه یک علنی بودند، اصلا نباید بماند؛ باید همان روز ها به کل کلک آن کنده می شد، تمام می­شد. این مجاهدت و تلاش ائمه (علیهم السلام) نه فقط تشیع، بلکه قرآن، اسلام و معارف دینی را حفظ کرد؛ این است خاصیت بندگان خالص و مخلص و اولیای خدا. اگر اسلام انسان­های کمربسته نداشت، نمی توانست بعد از هزار و دویست سیصد سال تازه زنده شود و بیداری اسلامی به وجود بیاید. باید یواش یواش از بین می رفت. اگر اسلام کسانی را نداشت که بعد از پیغمبر (ص) این معارف عظیم را در ذهن تاریخ بشری و در تاریخ اسلامی نهادینه کنند، باید از بین می رفت؛ تمام می شد و اصلا هیچ چیزش نمی ماند. اگر هم می ماند، از معارف چیزی باقی نمی ماند؛ مثل مسیحیت و یهودیتی که حالا از معارف اصلی­شان تقریبا هیچ چیز باقی نمانده است.»

صفحه 323 کتاب «انسان 250 ساله»، فصل «امام جواد، امام هادی، امام عسکری (علیهم السلام)»

نکته ای که مقام معظم رهبری بدان اشاره کرده اند بسیار مهم است. مربوط به اصل اسلام است. مرتبط با بقای اسلام است. و در بقای اسلام، مهم­ترین وظیفه را متوجه علما می دانند. و نیز علمای وابسته به طاغوت را مشکل اصلی ائمه (علیهم السلام) می شمارند. بقا، رشد، شکوفایی و توسعه اسلام را نتیجه زحمات علمای زیادی می دانند که بعد از قرن ها منجر به بیداری اسلامی تشکیل حکومت حقه در ایران گشت.

اما این نکته مهم تنها مربوط به زمان گذشته، زمان حضور ائمه (علیهم السلام) در جامعه و در شرایط عدم غیبت نیست. منحصر به زمان علمای ماضی تحت حکومت طواغیت هزار سال گذشته نیز نمی باشد. البته درست است که بعد از انقلاب اسلامی در ایران، تهدیدهایی که از طرف طواغیت متوجه اسلام می شد از بین رفت، ولی در عوض تهدیدات جدید به ظاهر گشت که کم از گذشته ندارد. مهمترین مشکل هم منافقین داخلی هستند. اگر کسی در داخل با حکومت اسلامی تعارضی نداشته باشد، اگر گروهی در داخل پیگیر خط و ربط­های استکبار جهانی نباشند، اگر عده ای مداو سنگ کفار را به سینه نزنند، دست طواغیت جهانی از مملکت و اسلام کوتاه خواهد شد. اما منافقان داخلی مشکل اول نیستند. چرا که تعدادشان چندان نیست. مشکل اصلی همانهایی هستند که زمینه را برای فعال شدن ایشان فراهم می کنند.

ما هستیم که زمینه را برای فعالیت منافقین داخلی فراهم می کنیم! تعجب کردید؟ دنیاخواهی ما، باندباز ما، تنبلی ما، سرپیچی ما از فرامین امام جامعه، نزاع ها و صف به صف شدن ماست که زمینه را برای جولان دادن منافقین و در نتیجه قدرت یافتن استکبار فراهم می کند. در میان طرفداران نظام، آن­ها که از همه بیشتر اثر می گذارند، خواص جامعه هستند. خواصی که یک لغزش آنها، یک ندانم کاری آنها، یک بی توجهی آنها می تواند مشکلات عدیده ای را برای نظام و اسلام به وجود بیاورد.

اما باز هم ما هستیم که زمینه را برای فعالیت منافقین داخلی فراهم می کنیم! همه ما، بدون استثنا. چرا که ما هستیم که با انتخاب های غلط خود قدرت را به دست خواص نامطمئن می دهیم. ما هستیم که با رای خود مقدرات مملکت اسلامی را به ضعیف الایمان ها می سپاریم. ما هستیم که دنیاخواهان را بر صندلی مجلس تکیه می دهیم. ما هستیم که افراد نه  چندان مورد اعتماد را به کرسی نظارت بر کشور می نشانیم.

و در این میان، وظیفه علما از همه خطیرتر است. آنهایند که می توانند جلوی انحرافات را بگیرند. آنهایند که می توانند راه را از بی راهه تشخیص دهند و به مردم بنایانند. انهایند که می توانند نظام و اسلام را حفظ کنند. و یکی از مهم ترین مواردی که بار سنگینی را بر دوش علما قرار می دهد، انتخابات است. وظیفه ما هم این است که یا از روی علم رای بدهیم ویا به کسانی مراجعه کنیم که صحنه را می شناسند و با تکیه بر بصیرت آنها، چنین کار مهمی را به انتها برسانیم. هر مقدار که نامزدها را می شناسیم، فقط با تکیه بر حجت دینی رأی بدهیم. هر مقداری هم که به مشورت با علما نیاز داریم، تنبلی را کنار بگذاریم و به دنبال ایشان برویم و سوال­هایمان را بپرسیم. نتیه نهایی چه ربطی به ما دارد وقتی وظیفه ما رای دادن به اصلح است؟ ما در روز قیامت مسئول نام هایی هستیم که در برگه رای نوشته ایم، و نه رای هایی که از صندوق ها بیرون می آید. نظام وفادار است و هرچه که مردم انتخاب کنند، همان می شود. اگر همه از روی تقوا رای بدهند، علاوه بر اجر الهی، امور هم سر و سامان می گیرد. اما اگر خدای نخواسته از روی هوس و دلخواه شخصی و یا مصلحت اندیشی های نابجا رای بدهند، نه خدا راضی خواهد بود و نه نتیجه ای جز ضرر و خسارت به بار خواهد آمد. یادتانباشد که باید از روی علم و بصیرت رای بدهیم... چیزی تا سوال روز حساب نمانده است!!!




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  کتابخوانی،  اعتقادات اسلامی،  سیاسی، 
برچسب ها: امام عسکری (ع)، انتخابات مجلس، اصلح،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 دی 1390 توسط محمدقائم خانی

شاخص حکومت

 

از وقتی کتاب انسان 250 ساله را خواندم... اصلا ولش کن. انسان 250 ساله را بخوان، دل بده و بخوان؛ آنگاه ببین که عوض می­شوی یا نه...

این هم خوشه ای از این خرمن:

 

کار مهم پیامبر خدا(ص)، دعوت به حق و حقیقت و جهاد در راه این دعوت بود. در مقابل دنیای ظلمانی زمان خود، پیامبر اکرم (ص) دچار تشویش نشد. چه ان روزی که در مکه تنها بود، یا جمع کوچکی از مسلمین او را احاطه کرده بودند و در مقابلش سرام متفکر عرب، صنادید قریش و گردن­کشان، با اخلاق­های خشن و با دست­های قدرتمند قرار گرفته بودند، و یا عامه مردمی که از معرفت نصیبی نبرده بودند، وحشت نکرد؛ سخن حق خود را گفت، تکرار کرد، تبیین کرد، روشن کرد، اهانت­ها را تحمل کرد، سختی­ها و رنج­ها را به جان خرید، تا توانست جمع کثیری را مسلمان کند؛ و چه آن وقتی که حکومت اسلامی تشکیل داد و خود در موضع رئیس این حکومت، قدرت را به دست گرفت...

این مخلوق بی­نظیر الهی، این انسان کامل که قبل از نزول وحی الهی به این مرحله از کمال رسیده است، از اولین لحظه بعثت، یک جهاد مرکب همه­جانبه دشوار را آغاز کرد و بیست و سه سال در نهایت دشواری این جهاد را پیش برد. جهاد او در درون خود، جهاد با مردمی که هیچ درکی از حقیقت نداشتند و جهاد با آن فضای ظلمانی مطلق بود...

اولین سلول­های پیکره امت اسلامی در همان روزهای دشوار مکه با دست توانای پیغمبر (ص) بنا شد؛ ستون­های محکمی که باید بنای امت اسلامی بر روی این ستون­ها استوار بشود؛ اولین مومنین، اولین ایمان­آورندگان، اولین کسانی که این دانایی، این شجاعت، این نورانیت را داشتند که معنای پیام پیغمبر (ص) را درک کنند و دل به او ببندند... این امت­سازی فقط سیاست نبود؛ یک بخشی از آن سیاست بود. بخش عمده دیگر آن، تربیت یکایک افراد بود... یک­یک دل­ها در زیر تربیت پیغمبر (ص) قرار می­گرفت. پیغمبر (ص) به یکایک ذهن­ها و خردها، دانش و علم را تلقین می­کرد...

سیره نبی اکرم در دوران ده ساله حاکمیت اسلام در مدینه، یکی از درخشان­ترین (و گزافه نیست اگر بگوییم درخشان­ترین) دوره­های حکومت در طول تاریخ بشری است... سیزده سال در مکه، فصل اول دوران نبوت پیامبر (ص)، مقدمه ده سال دوره مدینه، فصل دوم این دوران است. فصل دوم دوران شالوده­ریزی نظام اسلامی و ساختن یک الگو و نمونه از حاکمیت اسلام برای همه زمان­ها و دوران­های تاریخ انسان و همه مکان­هاست. البته این الگو، یک الگوی کامل است و مثل آن را دیگر در هیچ دورانی سراغ نداریم؛ لیکن با نگاه به این الگوی کامل، می­شود شاخص­ها را شناخت...

نظامی که پیغمبر (ص) ساخت، شاخص­های گوناگونی دارد که در بین آن­ها هفت شاخص از همه مهم­تر و برجسته­تر است. شاخص اول، ایمان و معنویت است. انگیزه و موتور پیش­برنده حقیقی در نظام نبوی، ایمانی است که از سرچشمه دل و فکر مردم می­جوشد و دست و بازو و پا و وجود آن­ها را در جهت صحیح به حرکت درآورد. پس شاخص اول، دمیدن و تقویت روح ایمان و معنویت و دادن اعتقاد  و اندیشه درست به افراد است، که پیغمبر این را از مکه شروع کرد و در مدینه پرچمش را بالا برد.

شاخص دوم، قسط و عدل است. اساس کار بر عدالت و قسط و رساندن هر حقی به حق­دار (بدون هیچ ملاحظه­ای) است.

شاخص سوم، علم و معرفت است. در نظام نبوی، پایه همه­چیز، دانستن و شناختن و آگاهی و بیداری است. کسی را کورکورانه به سمتی حرکت نمی­دهند؛ مردم را با آگاهی و معرفت و قدرت تشخیص، به نیروی فعال (و نه نیروی منفعل) بدل می­کنند.

شاخص چهارم، صفا و اخوت است. در نظام نبوی، درگیری­های برخاسته از انگیزه­های خرافی، شخصی، سودطلبی و منفعت­طلبی مبغوض است و با ان مبارزه می­شود. فضا، فضای صمیمیت و اخوت و برادری و همدلی است.

شاخص پنجم، صلاح اخلاقی و رفتاری است. انسان­ها را تزکیه و از مفاسد و رذائل اخلاقی، پیراسته و پاک می­کند؛ انسان با اخلاق و مزکی می­سازد؛... تزکیه، یکی از آن پایه­های اصلی است؛ یعنی یکایک افراد، کار تربیتی و انسان­سازی می­کرد.

شاخص ششم، اقتدار و عزت است. جامعه و نظام نبوی، توسری­خور، وابسته، دنباله­رو و دست حاجت به سوی این و آن درازکن نیست؛ عزیز و مقتدر و تصمیم­گیر است؛ صلاح خود را که شناخت، برای تأمین آن تلاش می­کند و کار خود را پیش می­برد.

شاخص هفتم، کار و حرکت و پیشرفت دائمی است. توقف در نظام نبوی وجود ندارد؛ به طور مرتب، حرکت، کار و پبشرفت است...

 

برگرفته از کتاب «انسان 250 ساله»




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 دی 1390 توسط محمدقائم خانی

زن تاریخ

 

از وقتی کتاب انسان 250 ساله را خواندم... اصلا ولش کن. انسان 250 ساله را بخوان، دل بده و بخوان؛ آنگاه ببین که عوض می­شوی یا نه...

این هم خوشه ای از این خرمن:

 

قبل از حرکت به کربلا، بزرگانی مثل ابن عباس و ابن جعفر و چهره­های نام­دار صدر اسلام، که ادعای فقاهت و شهامت و ریاست و آقازادگی و امثال این­ها را داشتتند، گیج شدند و نفهمیدند چه کار باید بکنند. ولی زینب کبری گیج نشد و فهمید که باید این راه را برود و امام خود را تنها نگذارد و رفت... در آن ساعت­های بحرانی که قوی­ترین انسان­ها نمی­توانند نمی­فهمند چه باید بکنند، او فهمید و امام خود را پشتیبانی کرد و او را برای شهید شدن تجهیز نمود. بعد از شهادت حسین بن علی (ع) هم که دنیا ظلمانی شد و دل­ها و جان­ها و آفاق عالم تاریک گردید، این زن بزرگ یک نوری شد و درخشید. زینب به جایی رسید که فقط والاترین انسان­های تاریخ بشریت (یعنی پیامبران) می­توانند به آن­جا برسند.

واقعا کربلا بدون زینب کربلا نبود. عاشورا بدون زینب کبری آن حادثه تاریخی ماندنی نمی­شد. آن­چنان شخصیت دختر علی (ع) در این حادثه از اول تا آخر، بارز و آشکار است که انسان احساس می­کند یک حسین دوم است در پوشش یک زن، در لباس دختر علی. غیر از اینکه اگر زینب نبود بعد از عاشورا چه می­شد، شاید امام سجاد هم کشته می­شد، شاید پیام امام حسین (ع) به هیچ­کس نمی­رسید...

من تصور می­کنم وضعیتی که آن روز برای زینب وجود داشته یک وضعیت استثنایی است. هیچ­کدام از زن­ها را و حتی امام سجاد (ع) را نمی­توانیم با وضع زینب (س) مقایسه کنیم وضعشان را. بسیار وضع زینب (س)، وضع سخت و طاقت­فرسایی بوده... این خیمه­گاه و اردوگاهی که در او هشتاد نفر، هشتاد و چهار نفر زن و بچه هستند و در میان یک دریای دشمن محاصره­اند، این­ها چقدر کار دارند؛ بعضی تشنه­اند، بعضی گرسنه­اند، یا بشود گفت همه تشنه­اند و همه گرسنه­اند، دل­ها همه لرزان و خائف است، جسدهای شهدا همه قلم­قلم شده روی زمین افتاده است، بعضی برادر این­هایند، بعضی فرزندان این­هایند. به هر حال یک حادثه بسیار تلخ و وحشت­آوری است. یک نفر باید این جمعیت را جمع کند. آن یک نفر زینب است...

این که گفته می­شود در عاشورا، در حادثه کربلا، خون بر شمشیر پیروز شد (که واقعا پیروز شد) عامل این پیروزی، حضرت زینب بود؛ و الا خون در کربلا تمام شد. حادثه نظامی با شکست ظاهری نیروهای حق در عرصه حق به پایان رسید؛ اما آن چیزی که موجب شد این شکست نظامی ظاهری، تبدیل به یک پیروزی قطعی دائمی شود، عبارت بود از منش زینب کبری؛ نقشی که حضرت زینب به عهده گرفت؛ این خیلی چیز مهمی است...

او زن تاریخ است؛ این زن، دیگر ضعیفه نیست. نمی­شود این زن را ضعیفه دانست. این جوهر زنانه مومن ، این­جور خودش را در شرایط دشوار نشان می­دهد. این زن است که الگوست؛ الگو برای همه مردان بزرگ عالم و زنان بزرگ عالم. انقلاب نبوی و انقلاب علوی را آسیب­شناسی می­کند؛ می­گوید شما نتوانستید در  فتنه، حق را تشخیص بدهید؛ نتوانستید به وظیفه­تان عمل کنید؛ نتیجه این شد که جگرگوشه پیغمبر سرش بر روی نیزه رفت. عظمت زینب را این­جا می­شود فهمید.

 

برگرفته از کتاب «انسان 250 ساله»




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  شهید و شهادت، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 دی 1390 توسط محمدقائم خانی

حساب و کتاب

به­ترین تیلبغات آن است که مفهوم را کامل منتقل کند. در عوض بدترین نوع تبلیغات آن است که اصلا نتواند مفهوم را منتقل کند. یعنی چندین و چند لفظ و تصویر منتقل شود، اما مفهوم خیر. و می­شود گفت که تبلیغات ما، همه از نوع بدترین آن است. خب این هم مهارتی است دیگر... بر باد دادن این همه مفاهیم!!

آن قدر سخنان عجیب مقام معظم رهبری در رابطه با 9 دی به گوشمان خورده است که همه حفظ شده­ایم. همه­چیز منتقل شده است، الا مفهوم!!! می­گویید نه، به داوری­هامان توجه کنید. همه شنیدیم که حضرت آقا درباره همین روز چه فرمودند، اما ترتیب اثر نمی­دهیم. این سخن چند رکن دارد که ما به آن­ها بی­تفاوتیم.

اولین رکن این سخن، مردم هستند. واقعا ما برای مردم، تره خرد می­کنیم؟ در حرف آری، اما در عمل چطور؟ وقتی سخن از فتنه 88 می­شود، پای بسیاری از چیزهای نه چندان با اهمیت، قبل از مردم به میان می­آید. در نظر اغلب ما، مردم ناظر ساکت و آرامی هستند که کار خاصی از دستشان برنمی­آید. فکر می­کنیم که فتنه را ما جمع کرده­ایم و یا حداقل بخش بزرگی از کار را ما انجام داده­ایم. رکن دوم این سخن، دست قدرت الهی است. این لفظ نیز بسیار دست­مالی شده و از محتوا خالی گردیده است. روزی چندبار این کلمه را بر زبان می­آوریم، ولی وقتی به تصمیم­گیری می­رسیم همه­ی حرف­ها را فراموش می­کنیم. در تصمیماتمان برای همه حساب باز می­کنیم، الا خدا. از صدای آمریکا و بی­بی­سی چندصد برابر خدا حساب می­بریم. سومین رکن، شباهتش با انقلاب آسلامی است. پدیده­ای که به شدت نزد ما مظلوم است و ما کوششی برای شناخت آن نمی­کنیم. خیال می­کنیم که انقلاب را شناخته­ایم ولی تلاشی نمی­کنیم تا نظر خود را با نقطه نظرات حضرت امام (ره) و حضرت آقا تطبیق بدهیم. اصلا نظرات ایشان را خوب بررسی کرده­ایم تا بدانیم نظر ما درست است یا نه؟ بررسی نمی­کنیم و خیال می­کنیم که ما پیرو ولایتیم. با این حالمان، سریع قضاوت هم می­کنیم!!! دیگر معلوم است که آن داوری چه از آب درمی­آید. چند مبحث مهم دیگر هم هست که فعلا از آن می­گذریم.

روز قیامت هیچ­جا پایمان به اندازه ولایت گیر نخواهد بود. و ما نه حسابی داریم و نه کتابی... دست به رسن آسمان داریم؟




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 مرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

دیدار یار (4)

 

 

در ابتدای این دیدار یازده نفر از دانشجویان و نمایندگان تشکلها به بیان دیدگاههای جامعه دانشجویی درباره مسائل مختلف دانشگاهی - علمی - فرهنگی - اجتماعی و سیاسی پرداختند.

آقایان و خانمها:

- محمدرضا کاشفی - مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی

- محمدصادق کریمی - دارنده مدال برنز المپیاد دانشجویی

- ایوب توکلیان - نماینده اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان سراسر کشور

- سمیه چیتی - عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت

- محمد زعیم زاده - نماینده اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل

- حُسنی زاغری - دارنده مدال طلای ادبی کشور و دانشجوی حقوق بین الملل

- محمد جعفری نژاد - نماینده جنبش عدالتخواه دانشجویی

- علی بازگیر - نماینده تشکلهای دانشگاه آزاد اسلامی

- امیرعباس سالارکیا - دارنده مدال برنز جهانی فیزیک

- سیدعباس رضایی - نماینده اردوهای جهادی دانشجویی

- و اسحاق عامری - فرزند شهید و دارنده مقام دوم مسابقه جهانی اختراعات

در سخنان خود بر این نکات تأکید کردند:

- ضرورت درک عمیق سخنان و رهنمودهای رهبر انقلاب در زمینه مسائل دانشگاهی و دانشجویی و پرهیز از سطحی نگری در این زمینه

- بازنگری در روند جذب دانشجویان دوره دکتری

- توجه بیشتر همراه با برنامه ریزی سه قوه برای تحرک بیشتر و تحقق اهداف سال جهاد اقتصادی به ویژه طراحی اقتصاد مقاومتی

- توجه به 4 محور "استاد - دانشجو - محتوای دروس و قوانین و مقررات آموزشی - دانشگاهی "، به عنوان زمینه اسلامی شدن دانشگاهها

- ضرورت حضور مسئولان در دانشگاهها برای پاسخگویی به سئوالات و دغدغه های جنبش دانشجویی

- لزوم برائت عناصر سیاسی و همه خواص از فتنه گران به عنوان پیش شرط ملت برای فعالیت و حضور عناصر سیاسی در انتخابات مجلس شورای اسلامی

- پاسخگویی نامزدهای نمایندگی مجلس در قبال هزینه هایی که در انتخابات مصرف می کنند

- تأکید بر ضرورت برخورداری از بصیرت به عنوان نیاز امروز و همیشه انقلاب و ایران

- توجه به ظرفیت هنر در تبیین مفاهیم دینی و فرهنگی

- استفاده از ظرفیتهای دانشجویی و دانشگاهی برای تحول در نظام بانکی

- انتقاد از بی تقوایی سیاسی و بد اخلاقی برخی سیاسیون و گروههای سیاسی

- ضرورت بازگشت همه جریانهای سیاسی به مکتب امام خمینی(ره)

- انتقاد از فقدان نقشه راه جامع و کارآمد در زمینه مسائل رسانه ای و فرهنگی

- لزوم توجه و ایجاد حساسیت برای اجرایی شدن اصل 8 قانون اساسی و ترویج امر به معروف و نهی از منکر

- تلاش بی وقفه برای حل مشکل فقر و بیکاری

- لزوم تشکیل مجلسی انقلابی و کارآمد با حضور پرشور ملت در انتخابات اسفندماه

- انتقاد از برخی برنامه های صدا و سیما

- حمایت عملی مسئولان آموزش عالی از علوم انسانی و حرکت به سمت بومی سازی در این حوزه

- توجه به نخبگان علمی افتخارآفرین و مدال آور در سطح جهان به موازات توجه به مدال آوران سایر حوزه های غیرعلمی

- لزوم ایجاد شفافیت در اطلاعات اقتصادی به عنوان مبنایی برای مبارزه با مفاسد اقتصادی

- انتقاد از خصوصی سازی خوابگاههای دانشجویی

- تأکید بر فراهم کردن فرصت اثرگذاری در مسائل کلان کشور برای نخبگان

- ضرورت ایجاد ارتباط عمیق میان صنعت و دانشگاه

- لزوم توزیع عادلانه فرصتهای رشد و بالندگی در همه مناطق کشور

- نقد عدالت طلبانه دانشجویی زبان گویای مطالبات مردم از مسئولان

در پایان این دیدار نماز جماعت مغرب و عشاء به امامت رهبر معظم انقلاب اقامه شد و دانشجویان روزه خود را همراه با ایشان افطار کردند.




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 مرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

چشم من و امر ولی؟!

درخود رفته بود. بین دنیای درون و بیرون سرگردان بود. به خود که می­آمد، تازه سختی سنگی که بر آن را نشسته بود را حس می­کرد. دنیایی در او به هم ریخته بود. نگاهی به شمشیر خود انداخت. پوزخندی زد و خطابش کرد: «چه ضعیفی! از نیام در نیامده کند شده­ای. نه می­بری و نه سوزی بر تن می­گذاری.»

دوباره سر را پایین انداخت و بین دوپای خود را نگریست. آن چند لحظه و چند جمله، از مقابل دیدگانش رژه می­رفتند. خسته شده بود. سر برآورد و دشت را نگریست. دل آسمان هم چون دل او بود. به یاد جمل و صفین افتاد. به یاد علی، به یاد شمشیری که می­برید... سر چرخاند و دسته­دسته افراد مختلف را دید. با خود گفت: «چه سایه مرگی بر سرتان افکنده شده. بیچاره­ها...»

گفتگویش با دوست قدیمی در هفهته­ی گذشته را یاد آورد. اتفاقا یکی از دلایل به هم ریختگی­اش، صحبت همان روز بود...

قدم می­زدند، بی­حال و پریشان. آمدند تا به همین­جا رسیدند. خودش درست روی همین سنگ نشست و دوستش روی سنگ بغلی. بحث انتهای کار نبر بود. وضع سپاه، خنده و گریه داشت. چطور می­شد راه چاره­ای یافت. بحث به درازا کشید. می­گفتند و می­شنیدند. بر لب دوستش خیره می­شد و لب­خوانی می­کرد. امیدوار بود که اختلافی با آنچه گوشش می­شنید بیابد. اما افسوس که هرچه می­دید، همان بود که می­شنید. اصلا باور نمی­کرد که آن دوست، چنان حرف­هایی را بزند. به گوش خود شک می­کرد و به اراده­ی او نه. اما چه می­توانست بکند؟ باید می­پذیرفت. دوستِ یلِ صفین­دیده­اش، از جنگ خسته شده و به صف قاعدین ملحق گشته بود. آخر صحبت، با هم حرفشان شد. تلخی چنان بگومگویی، در گلویش ماند. چند روز هم ماند. کار که به داد و فریاد کشید، دوستش بلند شد و رفت. بغضی جانکاه و نفس­بر، بر گلویش افتاد. سر به زیر انداخت و در خود فرو رفت. حرفی ذهنش را میدان جنگ کرده بود: «تو و خسته شدن از نبرد با بنی امیه؟»

سر به زیر اندخت. به یاد کل هفته افتاد. دیگر زبانش در اختیار خودش نبود. گاهی سرخود چیزهایی را از دهان بیرون می­انداخت. زیر لب گفت: «چه هفته­ای بود!» هر روز که می­آمد، تلخی روز قبل را به بازی می­گرفت. آن­قدر از وقایعِ غیر قابل باورِ طول هفته، «زکّی» شنیده بود که اراده­اش تاب مقاومت در برابر نسیم سحرگاهی را هم نداشت. به گوشتی بی استخوان می­مانست. وقتی آن صلح­نامه امضا شد و معاویه برای مردم آن صحبت کرد، دنیا در نظرش از پِهِن غنایم نیز پست­تر گشت. اما همه­ی آن­ها یک­طرف و ماجرای روز، یک­طرف...

نگاهی به خیمه­ی حسن بن علی انداخت. وقایع ساعت قبل، برایش زنده شد. خودش را دید که از خیمه­ی امام بیرون آمده و بی­اختیار روی این سنگ نشسته است. سر را پایین انداخت. اشک از چشمانش سرازیر شد. سر برآورد. روبه­رو را نگریست. درختی را که یک ساعت پیش، زیر آن نشسته بود دید. دوباره خود را یافت. زمان برایش بی­مفهوم شده بود. دید که با غم دنیا بر دوش، برمی­خیزد. برمی­خیزد در حالی که پاهایش ذره-ای توان ایستادن و رفتن ندارند، نه از خستگی، بلکه از تردید. «بروم نروم» بی اختیار زبان و ذهن، لالایی­اش شده بود. بالاخره نفس را در سینه حبس کرد و گام اول را برداشت. گام دوم، سوم... و همین­طور. خود را دید که بر در خیام ایستاده است و اذن می­طلبد. بعد از اذن امام است که داخل می­شود و تمام بیچارگی عالم را یک­جا می­خرد. جملات را یکی یکی مرور کرد. می­دانست که قرار است چه بلایی به سرش بیاید. مکالمه­اش با امام را پی گرفت. او بود و درد کندی شمشیرش. او بود و درد خواب خنجر در غلافش. او بود و درد زخم زبان­ها و چشم­ها بر دلش. همه­ی دردها جمع شد و اژدهایی در دلش سر از تخم بیرون آورد... خودش را دید که تصمیم امام مجتبی (ع) را مایه­ی ذلت می­خواند. جواب امام را که می­شنود، طاقت ماندن ندارد. خود را دید که از خیمه بیرون می­آید و برای نشستن، این سنگ را بر می­گزیند...

چه می­کرد با این حرفی که زد؟ چگونه از شر نحوست این تصمیم خلاصی می­یافت؟ چه چیز را جای این درشتی کفاره می­داد؟ وقتی خودش را می­نگریست که بر تخته سنگی نشسته و همه­ی آن اتفاقات را تحمل می­کند، به همه­چیز شک می­کرد. باور نمی­کرد که این­همه درد را پشت سر گذاشته و هنوز زنده باشد. نگاهی به دریاهای طوفانی درهم­رفته­ی دل خویش انداخت. نگاهی نیز به سپاه از هم وا رفته­ی جنگ نکرده نمود. نگاهی هم به آسمان... گفت: «چگونه نفست بالا می­آید؟ چرا این­همه درد، دلت را منفجر نمی­کند و راهی قبرت نمی­نماید؟ چگونه می­خواهی از این پس، خودت را تحمل کنی؟ چه مجازاتی سخت­تر از زنده ماندن؟؟»

*    *    *

-        یعنی این حرف آخرته؟

-        آره.

-        پس خودمختار شدی؟ خودت تشخیص می­دی که چی درسته و چی غلته؟

-        می دونی اینا چه خطری برای انقلاب دارن؟ میدونی نظراتشون درباره ظهور چیه؟

-        یعنی آقا اینارو نمیدونه؟

-        مگه من چی گفتم. من که کار...

-        تو تبلیغ کردی. علیه اونا مقاله نوشتی. این در و اون در زدی. خودتو کشتی.  تو بوق و کرنا کردی، درخالی که می­دونستی آقا راضی نیست. ایشون گفتن که...

-        که صاحبان تریبون...

-        یعنی تو صاحب تریبون نیستی؟ همین قدر که هستی رعایت کن. این قدر این مسائل رو تو شیپور نزن. وقتی آقا گفتن که به مسائل اختلافی نپردازین، خب حرف گوش کن.

-        اینا همه­اش توجیهه. ما باید به مردم آگاهی بدیم. این جریان انحرافی، همه­چی رو بر باد میده. باید محکم جلوشون دراومد.

-        من چی میگم، تو چی میگی.

-        من نگران اسلامم.

-        من نگران اسلام و توام. می­دونی داری چیکار می­کنی؟

-        همینه که هست. اون حرف...

-        دقیقا به همین معناییه که گفتم. خودتم می­دونی، اما نمی­تونی زیر بار بری.

-        خیلی پیله­ای.

-        جدا شدن از ولایت، مهر بدبختی رو پای زندگی میزنه. بهونه­اش هم مهم نیست! این تو این هم میدون.

-        من کاری جز افشای نیات پلید اینا ندارم.

-        پس بچرخ تا بچرخیم...

...




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  اعتقادات اسلامی، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 مرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

دیدار یار (3)

 

 

رهبر معظم انقلاب اسلامی با اشاره به وارد بودن برخی انتقاداتی که دانشجویان از دستگاههای مختلف بیان کردند افزودند: البته در مقام عمل به آرمانها و آرزوها، مشکلات و موانع مختلفی بوجود می آید که باید هنگام قضاوت کردن، آنها را هم در نظر گرفت.

ایشان در پاسخ به یک دانشجوی دیگر، تحرک و فعالیتهای دستگاههای ذیربط را در مسائل جاری و تحولات منطقه بسیار خوب دانستند و افزودند: اعلام نظر دانشجویان در این زمینه به روند کارها کمک خواهد کرد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی با تمجید از مطالب سنجیده و دقیق یکی از دانشجویان درباره علوم انسانی افزودند: فکر و اندیشه، مبدأ و مبنای تحول ملتها در طول تاریخ بوده است و حساسیت درباره علوم انسانی نیز از همین واقعیت سرچشمه می گیرد.

ایشان با رد تقلید از علوم انسانی غربی تأکید کردند: مبانی تفکرات ما با مبانی تفکرات مادی متفاوت است به همین علت تقلید از علوم انسانی غربی، نمی تواند مشکلی را برای ما حل کند.

حضرت آیت الله خامنه ای در همین زمینه افزودند: ما از یادگیری علوم انسانی و دیگر علوم غرب و شرق به هیچ وجه احساس سرشکستگی نمی کنیم به شرط اینکه این یادگیری به آگاهی و دانایی و افزایش قدرت تفکر ما منتهی شود و با بومی کردن این علوم، از شاگردی به استادی برسیم.

 

رهبر معظم انقلاب اسلامی در پاسخ به ابهام یکی از دانشجویان درباره فرمایش امیرمؤمنان در زمینه رسوا کردن مفسدان و سوءاستفاده کنندگان افزودند: این سخن مولای متقیان به هیچ وجه درباره موارد اثبات نشده و اتهامات افراد نیست و برمبنای منطق اسلام، قطعاً نمی توان به صرف اتهام، اصطلاحاً دست به افشاگری زد.

ایشان خاطرنشان کردند: حتی در مواردی که جرم اثبات شده است بجز مواردی که نفسِ افشاگری، دارای مصلحت و فایده است، اسلام اجازه افشاگری نمی دهد چرا که با این کار خانواده و وابستگان مجرم، بدون هیچ تقصیری، دچار آسیب می شوند.

رهبر معظم انقلاب اسلامی، کارهای انجام شده درخصوص سیاستهای اصل 44 را در مجموع خوب دانستند اما افزودند: طبعاً این کارها نیز کامل و راضی کننده نیست اما براساس گزارشهای مسئولان در این زمینه فعالیتهای خوبی صورت گرفته است.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به تدابیر اندیشیده شده برای افزایش فعالیتها و تأثیر شورایعالی انقلاب فرهنگی به سخنان یکی از دانشجویان درباره لزوم ورود نسل جوان به میدان مسئولیتها پرداختند و افزودند: این ایده، خوب و لازم است اما قبل از ورود به عرصه¬ی قبول مسئولیت، باید صلاحیتهای علمی و عملی را در خود بوجود آورد و با شناخت مقتضیات مسئولیت، وارد این عرصه شد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی با اشاره به انتقادات صریح دانشجویان از دستگاههای مختلف خاطرنشان کردند: بنده قلباً این انتقادها را تحسین می کنم البته ممکن است برخی از آنها را قبول نداشته باشم اما همین انتقادات نشان می دهد که جوانان برای به عهده گرفتن مسئولیتهای کشوری، باید ظرفیت تحمل انتقاد را درخود افزایش دهند چرا که هرکسی کاری بر عهده گیرد طبعاً با انتقادهایی مواجه خواهد بود.

 

ادامه دارد...




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 مرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

دیدار یار (1)

 

به گزارش مشرق به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری، حدود دو هزار نفر از دانشجویان و نمایندگان تشکلهای علمی - فرهنگی - سیاسی - انقلابی و صنفی دانشگاههای سراسر کشور عصر امروز با حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند.

 

رهبر معظم انقلاب اسلامی در این دیدار صمیمی و پرنشاط با تشریح روند انحرافات انقلابهای جهان، به تبیین مفهوم ثبات و استقرار انقلاب اسلامی پرداختند و تأکید کردند: انقلاب عظیم ملت ایران با اهداف مشخصی بوجود آمد و به عنوان یک استثناء در تاریخ، همچنان همان اهداف و ارزشها را بدون انحراف پیگیری می کند.

ایشان اسلام خواهی، استکبار ستیزی - حفظ استقلال کشور - کرامت بخشی به انسان، دفاع از مظلوم، و پیشرفت و اعتلای همه جانبه ایران را از اهداف اصلی انقلاب خواندند و با تأکید بر اتکای انقلاب اسلامی بر ایمان، اعتقادات، انگیزه ها و عواطف مردم افزودند: این خط مستقیم، پس از 32 سال همچنان بدون زاویه ادامه دارد و این حقیقت پرطراوت، معنای واقعی ثبات و استقرار انقلاب است.

ایشان با تجلیل از ایستادگی ملت ایران بر عهد خود با پروردگار خاطرنشان کردند: این استقامت تحسین برانگیز از نسل قدیم به نسل کنونی منتقل شده است به گونه ای که جوانان پرنشاط و صادق دانشجو، که دوران پیروزی انقلاب و زمان امام خمینی (ره) را درک نکرده اند، در جلسه امروز همان آرمانها و مطالباتی را مطرح می کنند که نسل اول انقلاب به آن معتقد بوده است.

ایشان خواستها و سخنان نسل امروز دانشجویی کشور را پخته تر - سنجیده تر و کارشناسانه تر از نسل اول انقلاب خواندند و افزودند: احساسات جوانان امروز همان احساسات جوانان دوران انقلاب است اما عقلانیت شان بیشتر شده است و این مسئله بسیار با ارزش است.

رهبر معظم انقلاب اسلامی پس از تبیین حرکت رو به تکامل انقلاب در 32 سال اخیر ادامه این خط سعادت بخش و تکامل بیشتر آن را تکلیف اصلی نسل جوان دانشجویی خواندند و افزودند: جوانان و دانشجویان امروز، مسئولان و تصمیم گیران آینده کشور هستند و باید با تداوم و تکامل این راه، آن را به نسلهای بعدی بسپارند و این واقعیت را اثبات کنند که اولین بار در تاریخ انقلابهای گوناگون جهان، انقلاب اسلامی همان حرفها و اصول و ارزشهای اولیه خود را با همه وجود و بدون انقطاع استمرار بخشیده و انشاءالله به هدفهای نهایی خود خواهد رساند.

ایشان، انگیزه، همت، شجاعت، قدرت تفکر و عزم راسخ نسل امروز را تضمین کننده تداوم راه انقلاب دانستند و خطاب به جوانان میهن افزودند: کشوری که با قدرت و ایستادگی به اینجا رسیده باید به پیش برود و الگویی تمام عیار برای جوامع اسلامی ایجاد کند و این وظیفه مهم تاریخی، از عهده شما نسل پرنشاط و مصمم امروز بر خواهد آمد.

ایشان در تشریح و ثبات و استقلال انقلاب اسلامی به انحراف انقلابها و حرکتهای بزرگ مردمی در چند قرن اخیر و سرنوشت آنها اشاره کردند و افزودند: انقلاب کبیر فرانسه نمونه ای از انقلابهای بزرگ مردمی بود که بر ضد نظام سلطنتی آن زمان شکل گرفت اما به تدریج از اهداف اولیه مردمی خود فاصله گرفت و در نهایت پس از رنجهای فراوان بار دیگر نظام سلطنتی در فرانسه حاکم شد.

حضرت آیت الله خامنه ای استقلال امریکا و تشکیل این کشور را نیز نمونه دیگری از حرکتهای مردمی برشمردند که در طول سالیان متمادی از اهداف اولیه فاصله گرفت و دچار جنگها و کشتارهای داخلی شد.

ایشان افزودند: انقلاب شوروی نمونه دیگری است که مبانی ایدئولوژیک نیز داشت اما این انقلاب از همان سالهای اول، به سرعت از اهداف اولیه فاصله گرفت و مردم از معادلات سیاسی و اهداف انقلاب حذف شدند.

رهبر معظم انقلاب اسلامی برخی شبه انقلابها در اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه 60 میلادی در منطقه، شمال افریقا و امریکای لاتین را نمونه های دیگری از انحراف انقلابها از اهداف انقلابی اولیه دانستند و خاطرنشان کردند: انقلاب اسلامی ایران در طول چند صد سال اخیر یک استثناء است زیرا توانسته است با قدرت و انسجام و با نشاط روز افزون، اهداف و اصول اولیه خود را پیگیری کند.

 

ادامه دارد...




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 مرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

آگاه‌تر از ما مصری‌ها

 

به گزارش فارس، «نیفین مسعد» نویسنده مصری در مقاله‌ای در روزنامه الشروق با اشاره به بصیرت بالای رهبر جمهوری اسلامی ایران اذعان كرد كه آگاهی و بصیرت ایشان به انقلاب مصر از خود مصری‌ها بیشتر بوده است.

 

خانم مسعد در این مقاله اذعان كرد: زمانی كه علی خامنه‌ای در فوریه (بهمن‌ماه سال گذشته) اعلام كرد كه مصری‌ها در انقلاب خود از روح انقلاب اسلامی ایران الهام گرفتند، بسیاری در مصر از این حرف خشمگین شدند. [آن روز] با سربلندی گفتیم كه انقلاب ما انقلابی كاملا مصری است و سران آن جوانان هستند و همه در آن مشاركت كردند. نه امام و نه رنگی سیاسی واحدی. [اما] امروز پس از گذشت شش ماه، این شجاعت را دارم كه اعلام كنم این مرد از خود ما مصری‌ها به انقلاب‌مان آگاه‌تر و بابصیرت‌تر بود.

 

مسعد در ادامه به مراجعه خود به منابع پژوهشی (دو پایان‌نامه مصری) درباره انقلاب اسلامی ایران اشاره كرد و نوشت: زمانی كه به انقلاب ایران مراجعه كردم شوكه شدم. هر كس این دو پایان‌نامه را بخواند درمی‌یابد كه ما در مصر همان راهی را می‌رویم كه در ایران رفته‌اند. البته با كمی اختلاف.

 

مسعد افزود: در مارس 1979 (فروردین سال 1358) در ایران همه‌پرسی برگزار شد و در مارس امسال 2011 هم در مصر برگزار شد. در اولی از ایرانی‌ها سوال شد كه آیا با جمهوری اسلامی در ایران موافقید یا خیر كه 98 درصد به این سوال آری گفتند و در همه‌پرسی دوم در مصر سوال این بود كه آیا با اصلاحات قانون اساسی موافقید و بعد پنهان سوال این بود كه آیا با ابقای ماده دوم قانون اساسی و با ثبات موافقید یا خیر كه 77 درصد مصری‌ها پاسخ آری دادند.

 

این نویسنده مصری افزود: دریافتم كه رهایی [امام] خمینی از نیروهای سیاسی شریك در انقلاب از لیبرال‌ها در سال 1980 گرفته تا چپ‌ها در سال 1981 به اقدام اخیر برخی در مصر برای تحریك مصری‌ها علیه لیبرال‌ها و چپ‌ها و ملی‌گراها بسیار نزدیك است.

 

وی در ادامه با اشاره به این گفته امام خمینی(ره) كه قانون اساسی ایران باید 100 درصد اسلامی باشد اعلام كرد كه مصر هنوز قانون اساسی خود را اصلاح نكرده است ولی در راه این كار قدم گذاشته است و بحث‌های داغی درباره آن به راه افتاده است. صبح جمعه گذشته روزنامه الاخبار مصر خبری منتشر كرد مبنی بر اینكه دكتر محمد یسری دبیر كل هیئت حقوق و اصلاح خواستار تدوین قانون اساسی اسلامی با مشاركت علمای الازهر و شیوخ دیگر از جمله اخوان المسلمون شده است.

 

وی در ادامه با اشاره به روی كار آمدن ابوالحسن بنی‌صدر در ایران، درباره بنی‌صدر مصر هشدار داد و نوشت: این مقاله نزد من و برای وجدان من سنگین است زیرا چیزی را می‌بینم كه ‍‍[آیت‌الله] خامنه‌ای آن را دید، در نتیجه تا زمانی كه نیروهای مردمی [مصر] متحد نشوند و از توجه زیادی به دستاوردهای سیاسی دست برندارند و تا زمانی كه كشور و ملی‌گرایی خود را با اصولی كه برای همه الزام‌آور است، مصونیت نبخشیم، گمان می‌كنم شمارش معكوس برای ابوالحسن بنی‌صدر مصر آغاز شده است.

 

فارس نیوز


طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 مرداد 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 مرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

سبک زندگی و گردن باریک ولی!

 

رسول خدا (ص) بعد از احد، در پی تهدید دوباره­ی مکیان، فراخوان جهاد دادند. شرط عجیبی هم داشت. شرط حضرت این بود که فقط شرکت کنندگان در احد حق دارند در این غزوه حاضر شوند! حضرت یک عده دست و پا شکسته و درب و داغان را برداشت و با خود برد! البته نبردی در نگرفت و خدا شر دار و دسته ابوسفیان را از شر مسلمانان کم کرد. ولی آنچه مهم است، احساس عجیب شرکت کنندگان می باشد. در نهایت غم و احساس شکست و ضربه­ی مادی، باید برای جهاد آماده می­شدند. واقعا دست به قبضه­ی شمشیر بردن سخت بود.

این را که گفتم، هیچ ربطی به من نداشت. ما کجا و مجاهدان کجا؟ اصلا مقایسه­اش هم غلط است. ولی خب، مقایسه­ی شرایط که اشکال ندارد. گاهی اوقات، قلم دست گرفتن، همچنین نیردی می شود. هیچ آمادگی وجود ندارد و چاره ای هم جز نوشتن نیست.

داشتم «پارک ملت» را می دیدم. همین برنامه شبکه یک را می گویم! برنامه در پی معرفی سبک زندگی است. بحثی که در میان اداره کنندگان جهان، داغ تر از آن وجود ندارد. حتی این دعوا به داخل هم کشیده شده است. یک طرف سبک زندگی انقلاب اسلامی که احیا کننده سبک زندگی مجاهدان است. و یک طرف سبک زندگی علم زده غربی، که میراننده اسلام است؛ البته ناخودآگاه. این برنامه سبک زندگی را دنبال می کند. و نا گفته معلوم است که کدام سبک را دنبال می کند! این موقع ها نوشتن خیلی سخت می شود.

گاهی وقتها، نوشتن بسیار سخت می شود. وقتی که مجبوری بدون ذره ای آمادگی بنویسی. از قبل هیچ فکر نکرده ای، خالی خالی. و بحث هم، مهم ترین بحث روز دنیاست! چه می شود آن نوشته؟!! با این همه، این مشکل را می شود حل کرد. اگر نویسنده بر خلاف بنده، چون مجاهدان پای رکاب نبی (ص) باشد، وعده پیروزی خدا محقق می شود و قلم می نویسد آنچه که باید بنوسد را. مشکل آنجاست که نبرد با کفار نباشد، با منافقین باشد... نوشتن این جمله ای که خواهم آورد، خیلی سخت است و هزاران ملامت به دنبال خواهد داشت. ولی چه کنم که منافق از دیدگاه قرآن، داداش مسعود و آبجی مریم نیستند. بر خلاف تصور اکثر ما، عبد الله بن ابی هم نیست... پس جمله را می گویم؛ با اتکا به قرآن.

...

دیگر نمی توان نوشت. نوشتن از نفاق باید از جنس روشنگری باشد و روشنگری در چند خط عملی نیست! اما من که می دانم نفاق قرآنی چیست. چطور نگویم؟ ردخور ندارد که برنامه «پارک ملت»، سبک زندگی مجاهدانه را تبلیغ نمی­کند. هر که می خواهد بدش بیاید. آخرت که شوخی ندارد تا برای خوش آمد کسی، چوب حراج بر آن بزنم! البته این به معنی انگ زدن به مجری، تهیه کننده یا همه­ی مدعوین نیست. خود حجۀ الاسلام شهاب مرادی، از عناصر مخلص و درست درمان قضیه است. مجری هم ایرادی ندارد. اما برنامه که فقط این دو نفر نیستند. چند عنصر خطرناک در برنامه حضور دارند که اتفاقا قدرتمند هم می­باشند. نمی توانم اسم بیاورم. یکی دکتری است علم­پرست، که همه­چیز را از دریچه­ی علم می­نگرد. یک انسان دانشگاهی محض، که تمام تفکراتش بر مبنای فکر غربی و تجربه­گرایی محض علمی بنا شده است. البته علاقه هایی هم به سنت دارد! متأسفانه درباره همه چیز نظر می­دهد. یکی هم روزنامه نگاری کاملا لیبرال، که پایه اندیشه اش بر تساهل و تسامح و اباحه گری در نظر است. و همین طور بسیاری از گزارشات میان برنامه و مدعوین دیگر.

فقط نمی دانم در این میان، چگونه باید غربت ولی را فریاد کرد! اکثر آدم هایشان در بهترین حالت، سنت­گرا هستند و نه دین­گرا! و چه خطری بالاتر از این که همان­ها، علاقه مند به دین هم هستند؟ نمی دانم در این میان، چگونه باید غربت ولی را فریاد کرد! مانند کودکی می مانم که می خواهد با سنگی، به نبرد عمرو بن عبدود برود... چه می شود!

به حال داود میرباقری غبطه می خورم! با «مختارنامه»اش، چه دفاعی کرد از ولایت... دست ما کوتاه و خرما بر نخیل! فعلا که رسانه ملی هم تحت قبضه جریانی نان به نرخ روز خور و به شدت چاق و فربه است. خواصی اینچنین در تاریخ کم نبوده اند. همان ها که سر بزنگاه، مسیر تاریخ را عوض کرده اند...

-        بس است نویسنده! این کفریات چیست که می گویی؟ این ها تصورات باطل تو از قرآن است. مگر می شود در سازمانی که حضرت آقا رئیسش را انتخاب می کند، غیر اسلام چیزی جاری باشد؟ سریع توبه کن که به مومنین تهمت زده ای. در این سازمان، همه سینه چاک رهبری هستند! اصلا هم به تو ربطی ندارد که واکنش بدنه سازمان را در ماجرای سال 88 وارسی کنی تا بفهمی چند نفرشان باور داشتند که جمهوری اسلامی تقلب نمی کند. مگر تو مفتشی؟ سریع برو توبه کن، وگرنه باید شلاق بخوری.

...

... ...

شما نخوانید. می خواهم چند کلمه با خدا صحبت کنم: «چه کنم؟ هرچه گفتم تکذیب کنم، یا سینه را سپر برچسب ها و انگ ها نمایم؟ خدایا!! ...»

جواب خدا: «...»




طبقه بندی: قرآنی،  حضرت امام خامنه ای،  اعتقادات اسلامی،  دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 21 خرداد 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

پرسیدم چرا ... ؟

گفت: ... می­خواستم همه بدانند که من سرباز امام خامنه­ای هستم.

 




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای، 
برچسب ها: سرباز واقعی!،
نوشته شده در تاریخ جمعه 13 خرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

 

هنر اسلامی

 

بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار اصحاب فرهنگ و هنر

آن چیزى كه در هنر دینى به‏شدّت مورد توجّه است، این است كه این هنر در خدمت شهوت و خشونت و ابتذال و استحاله هویّت انسان و جامعه قرار نگیرد.

هنر دینى عبارت است از هنرى كه بتواند مجسّم كننده و ارائه كننده آرمانهاى دین اسلام -كه البته برترین آرمانهاى ادیان الهى است- باشد.

مقوله دیگرى كه من مختصراً آن را عرض مى‏كنم، هنر انقلابى است. توقّع انقلاب از هنر و هنرمند، مبتنى بر نگاه زیباشناختى در زمینه هنر است، كه توقّع زیادى هم نیست.

 

درس و استاد، صفحه 9

فلسفه هنر و تئوری هنر اگر بخواهد برای هنرمند اسلامی امروز که هنر را نه تنها در ادبیات که حتی در نمایش و فیلم دنبال می­کند، کارگشا باشد، باید از ریزه­خواری دست بشوید و خیال نکند که برای نشان دادن هنر اسلامی می­تواند به کاشی­کاری­ها و گچ­بری­ها و معماری­ها و حتی ادبیات مسلمین از عرب و عجم روی بیاورد، که این­ها در نهایت با معیارهای مسلمین همراه است و در عصر انحطاط اسلام و اتراف مسلمین سربرافراشته، نه با معیارهای مسلمین همراه است و نه زاییده متن اسلام است.




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  فرهنگی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 خرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

 

واقعی بودن هنر

 

بیانات در دیدار شاعران با رهبر انقلاب در نیمه‌ی ماه مبارك رمضان‏

شكى نیست كه شعر یك ثروت ملى است. اگر كسى در این تردید بكند، در یكى از بدیهى‏ترین مسائل تردید كرده. شعر یك ثروت براى هر كشور است؛ یك ثروت بزرگ و پرثمرى است. اولاً باید این ثروت را ایجاد كرد، ثانیاً باید این را روز به روز افزایش داد كه دچار خسران و كم آمدن و كاهش نشود. ثالثاً باید از آن براى نیازهاى كشور استفاده‏ى بهتر و برتر كرد.



الگوی هنر: طبیعت

 

زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، صفحه 294 :

این احساس است نه تصور، دریافت است نه انعکاس که می­گوید:

 

ز تو با تو راز گویم به زبان بی­زبانی

به تو از تو راه جویم به نشان بی­نشانی

 

چه شوی ز دیده پنهان، که چو روز می­نماید

رخ هم­چو آفتابت ز نقاب آسمانی

 

تو چه معنی لطیفی که مجرد از دلیلی

تو چه آیت شریفی که منزّه از بیانی

 

ز تو دیده چون بدوزم، که تویی چراغ دیده

ز تو کی کنار گیرم، که تو در میان جانی

(خواجوی کرمانی)

 

این احساس و دریافت از حرکت بسیار ظریف یک برگ در شاخه­ای از درخت به وسیله نسیم ملایم، روح آدمی را چنان به اهتزاز و نشئه درمی­آورد که اساس و دریافت حرکت ریاضیِ کیهان بزرگ که در شب مهتاب در قله­ای مرتفع در درون انسان موج می­زند. آیا احساسی والاتر از آنچه گفتیم، در موقع دریافت مصوّر (صورتگر) مطلق و نقاش بزرگ این زیبایی­ها، در درون ما موج نمی­زند؟

 

«هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى» (حشر، 24 )

«اوست خداوند خالق و سازنده و مصور و تمام اسماء حسنی از آن اوست.»




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  فرهنگی، 
برچسب ها: واقعی بودن هنر،
(تعداد کل صفحات:5)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]  

درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات