حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

آیا غیر از تنظیم خانواده موضوعات دیگری هم موجود بوده که راه را اشتباه رفته باشیم؟

(توضیح: این مطلب به بهانه سئوال زیر در یکی از نظرات این وبلاگ، نگاشته می ­شود.)

«... شما در عالم حقیقت سیر می­ کنید و فارغ از دنیای واقعی اطرافتان هستید. فقط یک سوال از شما دارم: حضرت آقا درباره برنامه کنترل جمعیت فرمودند اشتباه بوده و عذرخواهی کردند. چرا تا این سخنان را با دوستانی که ادعای ولایتمداری دارند در میان می­ گذاریم به سرعت خودشان را سانسور می­ کنند؟ مثلاً بنده از شما می ­پرسم: آیا غیر از تنظیم خانواده موضوعات دیگری هم موجود بوده که راه را اشتباه رفته باشیم؟ ...»

1. بابت تأخیر بیش از حد، از جناب گرجی عذرخواه هستم؛ مشغولیتهای طلبگی و مطالعات غیردرسی و ...، مدتی است مانع از سر زدن به وبلاگ می­شود.

2. مبهم بودن احتمالی سخنان بنده، شاید ناشی از مبهم بودن نظرات شما باشد. بنده در همین نظر اخیر هم دقیقاً متوجه مسئله اصلی شما نشده ­ام.

3. سیر در عالم حقیقت لزوماً به معنای فارغ شدن از واقعیات زندگی نیست. وظیفه­ گرایی و احساس تعهد نسبت به حقیقت، همان­قدر که برخاسته از دیدن ارزشها و آرمان­ گرایی است، برگرفته از توجه به واقعیات ملموس نیز هست. توضیح آن که: یک مسلمان و مؤمن به ارزشهای الهی، زمانی نسبت به اجرای فرامین و دستورات خدا دغدغه­ مند می­شود و درد دین پیدا می­کند، که علاوه بر شناخت حقیقت و باور به درستی و کارآمدی آن در پاسخ­گویی به نیازهای واقعی انسان (اعم از دنیوی و اخروی، فردی و اجتماعی، مادی و معنوی)، غریب بودن و مهجور بودن آن را در واقعیات پیرامون خود مشاهده کند.

سخن در باب چگونگی جمع بین واقع ­بینی و آرمان­ گرایی مفصل است؛ اگر لازم دانستید به تفصیل درباره­ اش خواهم نوشت.

البته ناگفته نماند که «فارغ از دنیای واقعی اطرافتان هستید»، برچسبی بوده که نمی­ دانم با چه مستندی به بنده مرحمت فرموده ­اید!

4. باید به سئوال شما، پاسخ مثبت دهم؛ در تاریخ انقلاب ­اسلامی در مواردی از سوی رهبران آن، اشتباهاتی رخ داده است که به آنها اعتراف کرده ­اند. این سخنان حضرت امام خمینی را به عنوان نمونه ذکر می ­کنم:

«من امروز بعد از ده سال از پیروزى انقلاب اسلامى همچون گذشته اعتراف مى‏ كنم كه بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمه كشور به گروهى كه عقیده خالص و واقعى به اسلام ناب محمدى نداشته ‏اند، اشتباهى بوده است كه تلخى آثار آن به راحتى از میان نمى ‏رود، گر چه در آن موقع هم من شخصاً مایل به روى كار آمدن آنان نبودم ولى با صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم و الآن هم سخت معتقدم كه آنان به چیزى كمتر از انحراف انقلاب از تمامى اصولش و هر حركت به سوى امریكاى جهانخوار قناعت نمى ‏كنند، در حالى كه در كارهاى دیگر نیز جز حرف و ادعا هنرى ندارند. امروز هیچ تأسفى نمى‏ خوریم كه آنان در كنار ما نیستند چرا كه از اول هم نبوده ‏اند. انقلاب به هیچ گروهى بدهكارى ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان خود را به گروهها و لیبرالها مى ‏خوریم، آغوش كشور و انقلاب همیشه براى پذیرفتن همه كسانى كه قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولى نه به قیمت طلبكارى آنان از همه اصول، كه چرا مرگ بر امریكا گفتید! چرا جنگ كردید! چرا نسبت به منافقین و ضدانقلابیون حكم خدا را جارى مى‏ كنید؟ چرا شعار نه شرقى و نه غربى داده‏ اید؟ چرا لانه جاسوسى را اشغال كرده‏ ایم؟ و صدها چراى دیگر. ...»

(صحیفه امام، ج‏21، صص:  285 و 286)

5. برای آن که بار دیگر به مبهم­ گویی یا ایده ­آل­ گرایی متهم نشوم، صبر می­ کنم تا خودتان از پاسخهای بنده نتیجه ­گیری کنید و پرسشهای بعدی را مطرح کنید؛ در غیر این صورت بنده در روزهای آتی سئوالات احتمالیِ بعدی و پاسخهای خود را می­ نویسم و در آخر نتیجه­ گیری خواهم کرد.

منتظر پاسخ شما و نظرات سایر دوستان هستم.

یا علی




طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  حضرت امام خامنه ای،  پرسش و پاسخ،  سیاسی، 
برچسب ها: اشتباهات رهبری، عصمت ولی فقیه، لزوم تبعیت و اطاعت از ولی فقیه،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

تردیدى نیست كه حوزه‏هاى علمیه و علماى متعهد در طول تاریخ اسلام و تشیع مهمترین پایگاه محكم اسلام در برابر حملات و انحرافات و كجرویها بوده‏اند. علماى بزرگ اسلام در همه عمر خود تلاش نموده‏اند تا مسائل حلال و حرام الهى را بدون دخل و تصرف ترویج نمایند... .

اگر فقهاى عزیز نبودند، معلوم نبود امروز چه علومى به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بیت علیهم السلام به خورد توده‏ها داده بودند. جمع آورى و نگهدارى علوم قرآن و اسلام و آثار و احادیث پیامبر بزرگوار و سنت و سیره معصومین  علیهم السلام و ثبت و تبویب و تنقیح آنان در شرایطى كه امكانات بسیار كم بوده است و سلاطین و ستمگران در محو آثار رسالت همه امكانات خود را به كار مى‏گرفتند، كار آسانى نبوده است كه بحمدالله امروز نتیجه آن زحمات را در آثار و كتب با بركتى همچون «كتب اربعه» و كتابهاى دیگر متقدمین و متأخرین از فقه و فلسفه، ریاضیات و نجوم و اصول و كلام و حدیث و رجال، تفسیر و ادب و عرفان و لغت و تمامى رشته‏هاى متنوع علوم مشاهده مى‏كنیم. اگر ما نام اینهمه زحمت و مرارت را جهاد فى سبیل الله نگذاریم، چه باید بگذاریم؟

 

صحیفه امام، ج‏21، صص: 274 و 275




طبقه بندی: حضرت امام خمینی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 آذر 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

نصیحتى است از پدرى پیر به تمامى نامزدهاى مجلس شوراى اسلامى كه سعى كنید تبلیغات انتخاباتى شما در چهارچوب تعالیم و اخلاق عالیه اسلام انجام شود؛ و از كارهایى كه با شئون اسلام منافات دارد جلوگیرى گردد.

 

باید توجه داشت كه هدف از انتخابات در نهایتْ حفظ اسلام است. اگر در تبلیغات حریم مسائل اسلامى رعایت نشود، چگونه منتخبْ حافظ اسلام مى‏شود.

 

باید سعى شود تا خداى ناكرده به كسى توهین نگردد؛ و در صورتى كه رقیب انتخاباتى به مجلس راه یافت، به دوستى و برادرى -كه چیزى شیرینتر از آن نیست- لطمه‏اى نخورد.

 

یازدهم فروردین 67

روح الله الموسوى الخمینى‏

(صحیفه امام، جلد 21، ص 11)




طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 خرداد 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

الا یا ایها الساقی ز می پر ساز جامم را

که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را

 

از آن می ریز در جامم که جانم را فنا سازد

برون سازد ز هستی، هسته نیرنگ و دامم را

 

از آن می ده که جانم را ز قید خود رها سازد

به خود گیرد زمامم را، فرو ریزد مقامم را

 

از آن می ده که در خلوتگه رندان بی حرمت

بهم کوبد سجودم را، به هم ریزد قیامم را

...

به ساغر ختم کردم این عدم اندر عدم نامه

به پیر صومعه برگو ببین حسن ختامم را

 

پیر جماران، حضرت روح الله




طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  شعر، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 خرداد 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

چهل و هشتمین سالروز عروج شهید گمنام و مفقودالاثر یحیی خمسه

 

18 سالش بود و در یک خیاطی در بازار (کوچه مروی) کار می­کرد. از سال قبل (1341) در بازار حرفهایی بود از صحبتهای مرجع وقت، آیت الله خمینی. می­گفتند ایشان در مقابل دولت ایستاده و زیر بار لایحة انجمنهای ایالتی و ولایتی نرفته است؛ لایحه­ای که شرط مسلمان بودن را از انتخاب­کننده و انتخاب­شونده در انتخابات کشور برداشته بود. آیت­الله خمینی گفته بود که این کار علاوه بر این که نقض قانون اساسی ایران و زیر پا گذاشتن احکام مسلّم اسلام است، یک مرحله از نقشة اسرائیل برای تسلط بر امور کشور اسلامی است، برای این که بتوانند به راحتی افراد بهایی و وابسته به خود را بر رأس امور حاکم کنند...

آیت­الله خمینی در آخرین روزهای سال 41، در یک سخنرانی اعلام کرده بود که: « امسال ما عید نداریم و این عید را عزای ملی اعلام می­کنیم، نه به خاطر این که مصادف است با شهادت حضرت صادق سلام الله علیه... برای مصیبتها و لطمه­هایی که در این سال به اسلام وارد شد...»

دوم فروردین سال42 (روز شهادت امام صادق)، مأموران رژیم شاه ریخته بودند در مدرسه فیضیه و هر کسی از طلاب که به دستشان رسیده بود را شدیداً کتک زده بودند و عده­ای را هم از پشت­بام انداخته بودند پایین، کتب و قرآن و عمامه و عبا و هر چه پیدا کرده بودند آتش زده بودند و حتی به ساختمان حوزه هم رحم نکرده بودند...

آیت­الله خمینی ساکت ننشسته بود؛ به علماء نامه نوشته بود، به مردم پیام داده بود، و از همه خواسته بود که ساکت ننشینند و اعتراض و اعتصاب کنند... دلیل ایشان هم این بود که: «... با این شیوه که دستگاه جبار در پیش گرفته، اگر مسلمین غفلت کنند و مراقبت شدید نکنند و کوشش در دفاع از حریم قرآن کریم و اسلام نکنند، زمانی نگذرد که خدای نخواسته دستگاه ناپاک و عمال اجنبی از احکام ضروری اسلام تجاوز کرده، به اساس اسلام مقدس ضربه وارد خواهند کرد...»؛ ایشان گفته بود که اگر ساکت بنشینیم اساس اسلام در خطر است و در این جا تقیه حرام است!

از دوم فروردین که مصادف بود با شهادت امام صادق... (تا اینجایش را قبلاً نوشته بودم؛ وقت ندارم خلاصه­اش می­کنم... :)

 

13 خرداد، عصر عاشورا آیت­الله خمینی سخنرانی کرده بود و شب هم مأموران ساواک ریخته بودند در خانه ایشان و ایشان را دستگیر کرده بودند. خبر فردایش به بازاری­های تهران رسیده بود... یحیی همان شب در مسجد محلشان بعد از نماز عشاء درباره وقایع اخیر و دستگیری آیت­الله خمینی صحبت کرده بود... پیرمردهای انقلابی الآن! و جوان­ترهای سابق به او و پدرش گفته بودند: « این حرفها خطر داره، مأمورها بفهمند پدرتان را درمیارن! بهتون رحم نمی­کنن و ...»؛ او اما همان شب در مسجد گفته بود:

«اولین کسی که در راه خمینی کشته بشود، منم...»

 

فردایش در بازار تیراندازی شده بود، صاحب­کارش به او گفته بود: «نرو، تیراندازی می­کنند» اما او رفت و شهید شد... پیکر مطهرش هم -مانند دیگر شهدای 15خرداد- در اطراف تهران به طور دسته­جمعی دفن شد و از او هیچ نماند، به جز یادی در سینه­ها و راهی ناتمام...




طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  سیاسی،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: عموی شهیدم،
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 خرداد 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است

وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده است

 

هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم

دور از رخ تو چشم مرا نور نمانده است

 

می­رفت خیال تو ز چشم من و می­گفت

هیهات از این گوشه که مأمور نمانده است

 

صبر است مرا چاره هجران تو لیکن

چون صبر توان کرد که مقدور نمانده است؟

 

در هجر تو گر چشم مرا آب نمانده است

گو خون جگر ریز که معذور نمانده است

 




طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  شعر، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 خرداد 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف




طبقه بندی: حضرت امام خمینی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

می­خواستم بنویسم: «بدون شرح»!

اما این چهره معصوم و مصمّم دلم را راحت نگذاشت تا چند کلمه­ای ننویسم... این نگاه و این چهره، خیلی حرفها دارد، خوشا به حالش! کاش ما هم در پیروی از اماممان خامنه­ای اینچنین مصمّم باشیم... به پدر و مادر این نوجوان تبریک می­گویم به خاطر این چنین تربیتی...

بعضی وقتها فشارها و ضعفها، باعث می­شود که خسته شوم، از خودم و خودمان ناامید شوم و ... اما این نوجوانان را که می­بینم، امید به آینده در دلم زنده می­شود...

اما دیدن این که نوجوانان و جوانان کشور اسلامی­مان به کجی­ها و انحراف­ها مبتلا می­شوند نیز، خود دردی دیگر است که سینه­ام را می­فشارد... اینها سرمایه­های اصلی این کشور هستند، اینها سرمایه­های اصلی اسلام هستند...

خدایا... آه!

***

معروف است وقتی بعد از 15 خرداد، از امام خمینی پرسیده بودند که: «سربازانت کجا هستند؟» آن پیر فرزانه فرموده بود: «در گهواره­ها»... گذشت تا انقلاب پیروز شد و جنگ شروع؛ حالا آنها که آن زمان در گهواره­ها بودند، شده بودند سربازان جبهه­های نبرد حق با باطل...

گرچه کسی از امام خامنه­ای نپرسید و ایشان هم چیزی نگفت؛ اما مروری به تاریخ رهبری و زعامت ایشان نشان می­دهد که « آنها که سرباز خمینی بودند در سربازی برای خامنه­ای کم گذاشتند»... گذشت تا کسانی که در زمان به زعامت رسیدن خامنه­ای در گهواره­ها بودند، بزرگ شدند؛ آن قدر بزرگ که حتی نسل اولی­ها را هم جا گذاشتند و در اطاعت از ولیّ­شان نمره بیست گرفتند؛ 9 دی 88 سندی بود روشن برای این ادعا...

حال این سربازان خامنه­ای هستند که چشم امید ما و دیگران در آینده به آنهاست...




طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  حضرت امام خامنه ای، 
برچسب ها: سربازان خمینی و سربازان خامنه ای،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

 

بصیرت یعنی ...

 

بصیرت یعنی بدانیم:

امام خمینی «چه می­گفت؟» و «چرا چنین می­گفت؟»

امام خامنه­ای «چه می­گوید؟» و «چرا چنین می­گوید؟»

...

ما سرباز ولایتیم؛ اما سرباز باید بصیر باشد تا شامل رحمت الهی شود که امام صادق چنین می­فرماید: «رحم الله عمّی العباس کان نافذ البصیرة»؛ و سربازان ولیّ غریب تاریخ، امام حسن مجتبی بصیرت نداشتند که نتوانستند هجمه دشمن را بشناسند و چنین ذلیل شدند و امام خویش را در محاصره دشمن تنها گذاشتند.

گفتم «محاصره دشمن» و یاد بی­بصیرتی فرقه­ای دیگر در صفّین افتادم که نه تنها امام خویش را در میدان جنگ تنها گذاشتند بل که برایش میدان جنگی دیگر ساختند به نام نهروان.

گفتم «تنها گذاشتن» و یاد مردم غیور! مدینه افتادم که چه بی­خیال از کنار ناله­های جگرگوشه رسول­الله گذشتند و چه راحت وصیّ رسول الله را در میان مسجد تنها گذاشتند تا کسی دیگر به ناحق از منبر رسول­الله بالا رود و جایی را غصب کند که جز یک نفر کسی سزاوار جانشینی آن نبوده است...

...

بگذریم که درد بسیار است. می­خواهم بنویسم از چیزی که مکمل نوشته­ها و مطالب چند روز اخیر بنده است؛ این که ما باید گوشها و چشمهایمان تیز باشد و ذهنهامان تیزتر! باید بشنویم و بخوانیم و بفهمیم!! هنر این نیست که ما شعار اطاعت از ولیّ­مان را بدهیم ولی ندانیم ولیّ چی می­گوید؛ حتی هنر این نیست که ما بدانیم ولیّ­مان چه می­گوید ولی دلیلش را ندانیم؛ هنر و البته بصیرت این که ما بدانیم چرا امام خامنه­ای چنین می­گوید. ما به آن­چه ایشان می­گوید شک نمی­کنیم، اما پرسش از چرایی بیانات و دستورات ایشان ما را به شناختی عمیق و دقیق می­رساند که با وجود این شناخت، دچار کج­فهمی و خدای­ناخواسته انحراف از جهت­دهی­ها و دستورات ایشان نمی­شویم.

 

دشمنان ما امروز به دنبال فتنه­ای عظیم­تر از آنچه در سال88 گذشت، هستند. آنها می­خواهند ما با «احساس تکلیف» و با ایمان و اعتقاد خودمان ولی نادانسته، مجری طرحهای ایشان باشیم؛ نمونه­های تاریخی­اش زیاد است که مجال ذکر همه آنها نیست ولی به طور اشاره: خوارج در صفّین و کوفیان در کربلا (که در وصف کوفیان آمده: یتقرّبون إلی الله بدمه). باید حواسمان جمع باشد که آیا این «انجام وظیفه»ای که می­کنیم حرکت در زمین دشمن هست یا نه؟!

 

این مطلب ادامه دارد...




طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  حضرت امام خامنه ای،  سیاسی، 
برچسب ها: بصیرت یعنی...، امام خامنه ای چه می گوید؟!، تحلیل سخنان امام خامنه ای،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 توسط محمدقائم خانی

ندای حاج آقا روح الله

 

     درد

   درد درد

 درد     درد

درد       درد

   درد درد

 

هیچکس چونان پیامبران و امامان در راه هدایت مردم زجر نکشید. علمای دوران غیبت نیز در همین مسیر گام برداشتند و به اندازه ظرفیت، جام درد را سرکشیدند. و این درد و زجر، ابتدا و اولی، سرچشمه در «گمراه بودن مردم» داشت و دارد. که اگر نبود شمشیر و زندان و تبعید و...، باز هم «بودن میان آن همه گمراه گناه کار»، تلخ ترین زهر موجود در جهان می بود.

این درد و رنج ناشی از «بودن در میان...»، خاص انبیا و علما نیست و در عرصه های دیگر، به ویژه در کشور اسلامی ما، مصادیق متعدد و متنوعی دارد. فیلسوفان مسلمان نیز چنین اند. بودن در میان کسانی که هیچ چیز جز تفلسف خودشان را نمی پذیرند، دردی است که تحملش بسی مشکل می نماید. علمای علوم انسانی نیز چنین سرنوشتی دارند. سرو کله زدن با اساتید دانشگاهی که از برجِ عاجِ غرور غرب پرستی پایین نمی آیند و حق را نمی پذیرند، بیشتر و بیشتر زجرآور است. اما هیچ کدام از آنها در این خصلت، به پای هنرمند مسلمان نمی رسند. رنج و محنت و دردی که هنرمند مسلمان می چشد، بسی بیشتر و عمیق تر و سوزناک تر از فیلسوف و عالم علوم انسانی است. هنرمند مسلمان، هر لحظه در رنج است و دل را مشربه زهر و زجر می بیند. رنج او در همه فعالیت های مربوط به هنرمندان تبلور دارد و چون دیگران، تنها به موضوع کار مرتبط نمی شود. هم صحبتی با دیگر هنرمندان برایش دردآور است. چای خوردن با آنها دردآور است. خندیدن با این جماعت دردآور است و گریستن با ایشان نیز هم. ارتباط با آثار آنها دردآور است و به یادآوردن آثارشان هم دردآور... و هنرمند مسلمان بلاکش این میعادگاه رنج است...

 

     درد

   درد درد

 درد     درد

درد       درد

   درد درد

 

قبل عید سریال ساختند و تنها از برای خنداندن، شروع به تمسخر مستضعفان جامعه کردند. می دیدم و طنین ملکوتی حاج آقا روح الله در گوشم بود که «اینها ولی نعمتان انقلاب هستند.» چه چیزی می توانست ذره ای و کمتر از ذره ای، تسکین بخش دل باشد جز نغمه حاج محمود کریمی: «خون خوردن و حرفی نزدن کار دلم بود...»

در عید سریال ساختند و چهارنعل (یعنی همان چهارشبکه) از روی جنازه آبروی بی رمق مستضعفان و اسلام و حتی ایران گذشتند و من نگاه کردم و تا می توانستم، از بهر دلخوشی دوستان حزب اللهی (!) دم برنیاوردم. و هنوز طنین ملکوتی حاج آقا روح الله در گوشم بود که «اینها ولی نعمتان انقلاب هستند.»

بعدِ عید سریال «چهار چرخ» را ساخته اند و این بار با 18 چرخ هنر هفتم، آبروی اسلام و انقلاب و ولی نعمتان را زیر می گیرند و من... من همچنان به به و چه چه حزب اللهی ها را می شنوم که «خدا را شکر بعد فتنه 88، تلویزیون توجه ویژه ای به اقشار کم درآمد نشان می دهد.» سریال می بینم و تشکر مذهبی ها را می شنوم، اما هنوز حاج آقا روح الله در درونم ساکت نشده است که «اینها ولی نعمتان انقلاب هستند.»

نمی دانم آخر چه می شود! همرنگ هنرمندان همه چیز فروش می شوم؟ یا چون اکثر حزب اللهی ها بوق چیِ توجیه گر خنجر زدن های دوستان (!) به اسلام می گردم؟ و یا ندای حاج آقا روح الله را حتی در دل هم خاموش می کنم؟ و یا اینکه...




طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  روزمرگی،  خودم و خودت،  دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

در کتاب «ولایت­فقیه»اش نوشته است:

«بسیاری از احکام عبادی اسلام، منشأ خدمات اجتماعی و سیاسی است. عبادتهای اسلامی اصولاً توأم با سیاست و تدبیر جامعه است. مثلاً نماز جمعه و اجتماع حج و جمعه در عین معنویت و آثار اخلاقی و اعتقادی، حائز آثار سیاسی است.»

حال ما فکر می­کنیم که باید روشنفکران بنشینند و طرح بریزند برای مسائل سیاسی و اجتماعی! و ما هم مشغول عبادت و کار برای آخرت باشیم!!

فکر می­کنیم که نماز جمعه که می­رویم فقط برای این است که ثوابی ببریم و خطیب هم خطبه­ای بخواند در اطراف مسائل جاری و نهایتاً ما هم بصیرت پیدا کنیم و باخبر شویم که ... در صورتی که می­توان از طریق اخبار و مجلات و نشریات هم کسب خبر کرد و فهمید که دنیا دست کیست؟!

پس هدف از این اجتماعات چیست؟! مگر فقط چند ساعت نشستن و نماز خواندن است که حال ما دغدغه­مان سایه بودن و نبودن جایگاه آن است؟! چرا در رسانه­ملی به این امور جزئی پرداخته می­شود ولی کسی نمی­گوید که ...

« اسلام این گونه اجتماعات را فراهم کرده تا از آنها  استفاده دینی بشود؛ عواطف برادری و همکاری افراد تقویت شود؛ رشد فکری بیشتری پیدا کنند؛ برای مشکلات سیاسی و اجتماعی خود راه­حلهایی بیابند؛ و به دنبال آن به جهاد و کوشش دسته­جمعی بپردازند.»

چرا کسی نمی­گوید که چرا از نمازجمعه­های ما و از نماز جماعت­های ما، و به طور کل از اجتماعات ما چنین بهره­هایی کسب نمی­شود؟! ما هر روز و هر هفته خیلی راحت کنار هم جمع می­شویم و استفاده­ای از این جمع­ها نمی­کنیم، در صورتی که ...

«در کشورهای غیر اسلامی یا حکومتهای غیر اسلامی در کشورهای اسلامی، هر گاه بخواهند چنین اجتماعی فراهم آورند، مجبورند میلیونها از ثروت و بودجة مملکت را صرف کنند. تازه اجتماعات آنها بی­صفا و ظاهری و عاری از آثار خیر است.

اسلام ترتیباتی داده که هر کس خودش آرزو می­کند به حج برود، و راه افتاده به حج می­رود ؛خودش با اشتیاق به نماز جماعت می­رود.»

حالا آیا ما باید همین­طور بیاییم و برویم و هیچ آبی از آمدن و رفتنمان گرم نشود؟! یا ...

«باید از این اجتماعات به منظور تبلیغات و تعلیمات دینی و توسعة نهضت اعتقادی و سیاسی اسلامی استفاده کنیم.»

 

اصولاً بعضی اینچنین نگاه وسیع و عمیقی به مسائل ندارند و به ظاهر پدیده­ها نگاه می­کنند. حتی وقتی به مسائل مهم دینی و اسلامی پرداخته می­شود، آن هم در مهمترین رسانه­ای که حکم دانشگاه خانگی را دارد، ...

«بعضی به این فکرها نیستند، و بیش از این که «و لا الضّالین» را خوب ادا کنند، فکری ندارند.»

«حج که می­روند به جای این که...»

«در خطبة روز جمعه این طور نبود که...»

...

 

اما چه کنیم؟!

«امروز باید با جدیّت، این اجتماعات را ترتیب دهیم و از آن برای تبلیغات و تعلیمات استفاده کنیم. به این ترتیب، نهضت اعتقادی و سیاسی اسلام وسعت پیدا می­کند و اوج می­گیرد.»

 

اینها را که داخل «گیومه» آوردم در صفحات 119 و 120 کتاب «ولایت فقیه»اش نوشته بود، آن هم در سال 1348... خیلی چیزهای دیگر هم هست در این کتاب و در سایر کتبش که هنوز درد است برای ما!




طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  احکام اسلامی،  فرهنگی،  سیاسی، 
برچسب ها: اهمیت ضاد در قرائت مقدس نماها، نگاه کاریکاتوری به اسلام، دغدغه های کوچک را بزرگ می کنند و بزرگها را کوچک!،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 اسفند 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

 

حرکت خمینی را دیدیم، صدایش را هم شنیدیم و بزرگی کارش را بارها تحلیل کردیم ... اما خامنه­ای را که ذوب در خمینی بود هیچ­گاه آنطور که بود ندیده­ایم... !

 

چه می کند این خلف صالح!

در حیرتم از این حرکت عظیم و از این فکر باز و افقهای دوردستی که نشانه رفته است؛ به دنبال ایجاد تمدنی عظیم است که صدای خرد شدن استخوان غرب در برابرش از اکنون قابل شنیدن است... آه که نفهمیدیم!

 

... برای رسیدن به قله­ها باید از گامهای کوچک در دامنه شروع کرد! این همه که به چیزهای ابتدایی و پیش پا افتاده (در نظر من) توصیه می­کند، سرّش همین است؛ باید گام برداشت، باید اولین گامها را برداشت... یعنی که ما هنوز در گامهای اول هستیم...

 

و شگفتا که چه زود ثمر داده این حرکت! چه هنوز بهار نشده، میوه­هایش چیدنی شده! و چه صدایی در جهان به پا کرده... این همان فریاد خمینی است که از گلوی خلف صالحش خامنه­ای جهان را باری دیگر تکان داده و این هر دو ندای یاران مهدی است که... ظهور نزدیک است!




طبقه بندی: حکومت جهانی،  حضرت امام خمینی،  حضرت امام خامنه ای،  دل نوشته ها، 
برچسب ها: این صدای کیست؟!، خامنه ای خمینی دیگر است!، ظهور نزدیک است!،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 بهمن 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

برگرفته از وبلاگ «شهید چایلو» : Chaylou.MihanBlog.com

(تصاویر روزنامه کیهان را می­توانید در وبلاگ بالا مشاهده کنید؛ ضمناً متونی که اختلاف رنگ دارند، لینک هستند، می­توانید به آن آدرسها هم مراجعه کنید.)

 

چه کسی اولین بار «آب و برق مجانی» را مطرح کرد؟!

 

سی سال است که دشمنان امام و انقلاب، با وارونه سازی یک خبر و تحریف ماجرا، مدعی هستند که امام خمینی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به مردم ایران قول داده است که آب و برق مجانی می‌شود. دروغگویان حتی مدعی هستند که امام بزرگوار ما، در بدو ورود به وطن یعنی در دوازدهم بهمن سال ۵۷ این وعده را به مردم داده است!

 

اما رجوع به اصل سخنان امام در بهشت زهرا نشان می­دهد که اصلاً و ابداً چنین وعده‌ای در سخنرانی امام خمینی وجود ندارد و در حقیقت این مساله مربوط است به سخنرانی ایشان در 12 اسفند سال 57 و در مدرسه فیضیه.

 

لینک سخنرانی امام خمینی در ۱۲ اسفند سال ۵۷

لینک برای مقایسه اصل سخنرانی امام خمینی در ۱۲ بهمن و ۱۲ اسفند سال ۵۷ (آرشیو روزنامه کیهان)

 

البته برای دشمنان امام فرقی نمی­کند که این سخنرانی مربوط به 12 بهمن باشد یا 12 اسفند. آنها با استناد به این سخنرانی و عدم تحقق چنین وعده­ای، می­خواهند این­گونه وانمود بکنند که امام خمینی و یا انقلاب، مردم را فریب داده­اند و یا با چنین وعده­هایی انقلاب را پیش برده­اند و یا اینکه این قبیل وعده­ها فاقد پشتوانه علمی و کارشناسی و به دور از واقعیت بوده است! متأسفانه در نوشته­های ضدانقلاب انواع و اقسام توهین و فحاشی را علیه امام می­بینیم.

 

در مقابل، دوستان امام و انقلاب و حتی برخی مسئولان رسمی کشور هم گاهی ضمن تأیید این مساله، به زعم خود سعی کرده‌اند با توجیهات مختلف از امام و انقلاب دفاع کنند! گویا اینها هم باور کرده‌اند که امام چنین وعده‌ای را به مردم داده است! مثلاً آقای علیرضا محجوب (نماینده مجلس) گفته است: «حضرت امام خمینی پس از پیروزی انقلاب اسلامی اعلام کردند آب و برق برای مردم رایگان است، اما پس از آن کارشناسان اعلام کردند که اجرای این موضوع تنها برای افراد کف جامعه امکانپذیر است.»

 

لینک سخنان آقای علیرضا محجوب (نماینده مجلس)

 

این اظهارات موافق و مخالف در حالی صورت می‌گیرد که مراجعه به اسناد انقلاب و آرشیو مطبوعات آن روز، نشان می‌دهد که شخص دیگری غیر از امام برای اولین بار این وعده را به مردم داده است! در حقیقت مطلب امروز من هم افشای این دروغ سی ساله و بیان یک واقعیت پنهان است.

 

ابتدا به عبارت امام توجه کنید: «علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را می­خواهیم مرفه بشود، زندگی معنوی شما را می­خواهیم مرفه کنیم. شما به معنویات احتیاج دارید، معنویات ما را اینها بردند. دلخوش نباشید که تنها مسکن می­سازیم، آب و برق را برای طبقه مستمند مجانی می­کنیم، اتوبوس را برای طبقه مستمند مجانی می­کنیم دلخوش به این مقدار نباشید؛ معنویات شما را، روحیات شما را عظمت می­دهیم. شما را به مقام انسانیت می‌رسانیم. اینها شما را منحط کردند؛ این قدر دنیا را پیش شما جلوه دادند ‌که خیال کردید همه چیز ‌این ‌است.»

 

همان طوری که اشاره شد این سخنرانی مربوط است به روز شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۵۷. از این عبارات مشخص می‌شود که حتماً شخصی غیر از امام این دلخوشی مادی را برای مردم به وجود آورده است! با مرور اخبار روزهای قبل از سخنرانی امام، این شخص نامعلوم و این حقیقت پنهان مشخص می‌شود.

 

کیهان ۸ اسفند ۱۳۵۷/ سخنگوی دولت: «برای کم در آمدها؛ آب و برق مجانی می‌شود!» سخنگوی دولت کسی نیست جز آقای عباس امیرانتظام! به عبارت دیگر لایحه‌ی آب و برق مجانی را اولین بار دولت موقت مهندس بازرگان تصویب کرد و وعده‌ی آن را هم به مردم داد و امام خمینی چند روز بعد، این وعده‌ی دولت موقت را تصحیح و تکمیل کردند!

 

در حقیقت امام به خاطر این که مبادا این قبیل وعده‌های دولتی، انقلاب اسلامی را به انقلابی صرفاً مادی و با اهدافی مادی تبدیل کند، مصوبه دولت موقت را این چنین تصحیح می‌کند که دلخوش به این نباشید که آب و برق مجانی می‌شود! امام بزرگوار ما توضیح می‌دهد که انقلاب اسلامی علاوه بر اینکه وظیفه دارد به فکر رفاه مادی مردم باشد، دنبال رفاه و سعادت معنوی آدمها هم هست. چرا که انقلاب اسلامی بیشتر از آنکه مادی باشد، انقلابی­معنوی برای گسستن بندهای اسارت و بردگی ناشی از استبداد و استعمار و استحمار بود.

 

پس در سخنان امام خمینی وعده‌ای وجود ندارد. ایشان با توجه به احتمال تغییر ذائقه مردم و تحریف معنا و مفهوم و آرمان انقلاب، هدف اصلی انقلاب را برای مردم و شاید هم برای دولت موقت تبیین ‌کردند.

 

فراموش نکنیم که دولت مهندس بازرگان و اعضای کابینه و شخص آن مرحوم، خودشان را آدم‌هایی متخصص و روشنفکر می‌دانستند که توانایی حل مشکلات مردم را دارند. آنها گاهی به صراحت و گاهی هم با ایما و اشاره، روحانیون و رهبران انقلاب را به سنتی بودن و بی‌سواد بودن متهم می‌کردند!

 

به هرحال خوب یا بد، جدای از اینکه موافق این وعده باشیم یا مخالف آن و اصلاً هر تفسیری که برای وعده آب و برق مجانی داشته باشیم، این دولت بازرگان بود که اولین بار این لایحه را تصویب کرد و خبر این وعده‌ی تاریخی را هم شخص آقای امیرانتظام یعنی سخنگوی دولت موقت و معاون نخست وزیر وقت در اختیار مطبوعات قرار داد!

 

پس اگر به زعم ضدانقلاب، وعده‌ی دروغی داده شده و یا وعده‌ای غیرکارشناسی به مردم داده شده، چرا کسی از بازرگان و دولت موقت اسم نمی‌برد؟! عدم اشاره ضدانقلاب و حتی دوستان انقلاب در سی سال گذشته به این حقیقت مهم و پنهان، جالب و عجیب است. اگر عبارت «آب و برق مجانی» را در اینترنت جستجو کنید، صدها و شاید هزاران سایت و وبلاگ و کلیپ و فیلم اهانت آمیز علیه امام خمینی پیدا می‌کنید که همه آنها بدون کمترین اشاره‌ای به این مصوبه دولت بازرگان، فقط و فقط به امام خمینی اهانت می‌کنند! اما کسی نمی‌گوید که سخنان امام، در حقیقت اشاره به وعده دولت بازرگان بوده است!

 

امروز که به مدد آرشیو روزنامه کیهان، مشخص شده است اولین بار این وعده را دولت موقت به نخست وزیری مهندس بازرگان به مردم داده و خبر آن را هم شخص عباس امیرانتظام در اختیار مطبوعات قرار داده، آیا دروغگویان و هتاکان، به این حقیقت اعتراف می‌کنند؟ البته احتمالاً، حالا که همه چیز ثابت شده، باز هم باید منتظر سئوالات و شبهات جدید باشیم! ماجرای گاو بنی اسرائیل را که یادتان هست؟!

 




طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  سیاسی، 
برچسب ها: وعده مجانی شدن آب و برق، لایحه دولت موقت درباره آب و برق، دروغ بزرگ و فحاشی به حضرت امام،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

... نامه اعمال ما مى‏رود پیش امام زمان- سلام اللَّه علیه- هفته‏اى دو دفعه، به حسب روایت.

 

من مى‏ترسم كه مایى كه ادعاى این را داریم كه تبع این بزرگوار هستیم، شیعه این بزرگوار هستیم، اگر نامه اعمال را ببیند- و مى‏بیند، تحت مراقبت خداست- نعوذبالله شرمنده بشود.

 

شما اگر یك فرزندتان خلاف بكند، شما شرمنده­اید. اگر این نوكر شما خلاف بكند، شما شرمنده­اید. در جامعه آدم شرمنده مى­شود كه پسرش این كار را كرده یا نوكرش این كار را كرده، یا اتباعش این كار را كرده.

 

من خوف این را دارم كه كارى ما بكنیم كه امام زمان سلام الله علیه پیش خدا شرمنده‏ بشود. اینها شیعه‏هاى تو هستند، دارند این كار را مى‏كنند! نكنید.

...

نكند كه خداى نخواسته از من و شما و سایر دوستان ما و سایر دوستان امام زمان سلام الله علیه یك وقت چیزى صادر بشود. كه موجب افسردگى امام زمان- سلام اللَّه علیه- بشود مراقبت كنید از خودتان.

...

خلافِ ما براى امام زمان سرشكستگى دارد. دفاتر را وقتى بردند خدمت ایشان و ایشان دید شیعه‏هاى او - خُب، شما شیعه او هستید، ما شیعه او هستیم- شیعه او دارد این كار را مى‏كند، این ملائكة الله كه بردند پیش او دید، سرشكسته مى‏شود امام زمان، بیدار بشوید كه مسئله خطرناك است! و خطر هم خطر شخص نیست، خطر ملت نیست، خطر اسلام است.

 

صحیفه امام، ج8، ص 392

 




طبقه بندی: حضرت امام خمینی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

چرا بگوییم «امام خامنه­ای» ؟

 

دلیل اول :

غربیها با سه کلید واژة آزادی، دموکراسی، و حقوق­بشر افکار عمومی را اداره می­کردند . شرقی­ها با دو کلید واژه­ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام خمینی رحمه الله پنج کلید واژه قرآنی را در مقابل آن پنج کلید واژه قرار دادند. « امامت­محوری، امّت­گرایی، عدالت­گستری، (دوقطبیِ) مستکبرین و مستضعفین» اساس تئوری و پنج کلید واژه، واژة « امام» بود.

 

امام خمینی رحمه الله از دنیا رفتند. آقای هاشمی رفسنجانی پنج روز بعد از رحلت امام رحمه الله، در دومین خطبه­ی اولین نماز جمعة بعد از رحلت امام رحمه الله آمدند و دو جمله راجع به ولایت­فقیه گفتند؛

یک: «ما نمی­خواهیم بعد از رحلت امام خمینی، به جانشین ایشان «امام» بگوییم.»



ادامه متن ...
طبقه بندی: حکومت جهانی،  حضرت امام خمینی،  حضرت امام خامنه ای،  پرسش و پاسخ،  سیاسی،  خودم و خودت، 
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات