حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 آبان 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

زهد یعنی نگاهت به دنیا، نگاه ابزاری باشد. دنیا را هدف نبینی. نه اینکه از دنیا استفاده نکنی، بل­که تا حدودی که از ابزار انتظار است از آن کار بکشی و بعد هم به راحتی رهایش کنی.

عده­ای آنقدر به وسایل شخصی خود دل می­بندند که به جای این که آن وسیله در اختیار آنها باشد، آنها در اختیار آن هستند!! به جای این که آن ابزار برای سعادت و رفاه آنها به کار رود، آنها تمام همّ و غم، و تمام وقت خود را صرف این می­کنند که به آن وسیله خدشه­ای وارد نشود. بعضی در این دنیا، به قول معروف «ماشین­باز» هستند! صبح تا شب لنگ می­کشند به گل­گیر ماشین و پولیش می­مالند تا برق بزند، پنج میلیون می­دهند به یک پیکان درب­وداغون و هفت میلیون خرج پخش و سیستمش می­کنند، و خلاصه کلی روی این ماشین ور می­روند و غافلند از این که این ماشین وسیله است برای رفتن. رفتن برای رسیدن. رسیدن برای... .

اگر انتهای دیدمان را درست کنیم و بدانیم که «به کجا باید برسیم؟» و «چرا باید برسیم؟» و «چگونه باید برسیم؟»، دیگر گیر وسیله نخواهیم بود. دیگر وسیله­ی خوب، از آن جهت خوب است که ما را زودتر و مطمئن­تر می­رساند.

زهد، نداشتن نیست، استفاده نکردن هم نیست؛ زهد دل­نبستن است، شیفته و مفتون نشدن است... . زهد به انسان مناعت طبع و احساس بی­نیازی می­دهد، چیزی که با خروارها پول هم نمی­توان به آن رسید. زهد، آرامش خاطر و آسایش بدن می­آورد. زهد، تنبلی نیست. زهد، کمتر تولید کردن نیست. زهد، مصرف­زده نشدن است.

زهد وقتی با دیگر صفات والای روح (البته همه با تعاریف صحیح اسلامی­شان) همراه می­شود، آرامشی به انسان می­دهد که وصف­ناشدنی است و فقط باید درک کرد. وقتی که تلاشت را برای انجام وظیفه­ات انجام داده­ای، و آن هم نه از سر اجبار و نظارت، که از سر تعهّد و علاقه، و مطمئن هستی که خدا تمام امور را تدبیر می­کند، و تو هم تنها به آنچه در مسیر کمالت به آن نیاز داری توجه می­کنی، از تمام زنجیرهای زندگی روزمره و مادی رها شده­ای و می­توانی بال بگشایی برای پریدن. چشم­و هم­چشمی­ها و مقایسه­ها، میل تو به بی­نهایت­طلبی را به انحراف می­کشاند و این عامل رسیدن به سعادت را تبدیل به حرص و ولع درونی برای داشتن خواستنی­های مادی می­کند. و از آنجا که دنیا دار تزاحم و محدودیت است، ناگزیر نمی­توانی به مال دیگری چشم نداشته باشی و این سرآغاز تمام نزاع­ها و فسادهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و ... است!

...

درباره زهد گفتنی زیاد است، و مجال اندک. اما آنچه مرا به نوشتن وا می­دارد آن است که با کمال تأسف، ما مسلمانها نسبت به آنچه که در قرآن آمده سهل­انگاریم و درمان دردهایمان را در چیزهای دیگر می­جوییم. برای یک مسلمان ننگ است که آرامش خود را در تکنیکهای روان­شناختی و در عرفانهای غیراسلامی دنبال کند، و بخواهد با مدی­تیشن و ... به آرامش برسد! کلیدواژه­های قرآنی را درست نشناخته­ایم و با نگاه به تعاریف سطحی و بعضاً غلط نسبت به آن حکم می­کنیم.

 

بنظر می­رسد ثمره یا حکمت زهد را می­توان در این آیه پیدا کرد که:

« لکی لاتأسوا علی ما فاتکم، و لاتفرحوا بما آتاکم »

... تا نسبت به آنچه (مادیاتی) که از دست می­دهید ناراحت نباشید، و نسبت به آنچه به دست می­آورید خوشحال نباشید!




طبقه بندی: قرآنی،  اخلاق اسلامی، 
برچسب ها: درباره معنای زهد،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 شهریور 1390 توسط محمدقائم خانی

حسرت وقت نداشتن

گفتند مطلبی راجع به هفته دفاع مقدس و شهادت امام صادق بنویس! واکنش من حیرت بود!! آخه من ... ولی قبول کردم. بالاخره همیشه راه­هایی برای فرار کردن از زیر بار هست!

هیچ راه فراری نبود. چیزی به فکرم نرسید. این بود که دست نیاز به سوی کسی دراز کردم که سری در معارف داشت، آن هم معارف قرآن. پاسخ او بسیار شگفت انگیز بود: «همین! پیشنهاد می کنم مطلبی بنویس که هم در رابطه با دفاع مقدس باشد، هم امام صادق (ع)، و هم بازگشایی مدارس.»!! باور کردنی نبود. ولی وقتی نشستم و او صحبت کرد، تازه فهمیدم که مطلب چقدر جدی است. مطلبی در مورد دفاع مقدس، امام صادق (ع) و هم بازگشایی مدارس. آن هم نه چون اکثر مطالبی که با چسب به هم بچسبانند و حتی دو دقیقه هم دوام نیاورد. مطلبی که واقعا به هرسه مربوط است. او توضیح داد و من هم گوش کردم. چقدر زیبا بود. اگر آدم اهلی به جای من نشسته بود، حتما پرواز می کرد.

ادامه مطلب
طبقه بندی: قرآنی،  اعتقادات اسلامی،  حوزوی،  نظام آموزشی،  شهید و شهادت، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 مرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

سبک زندگی و گردن باریک ولی!

 

رسول خدا (ص) بعد از احد، در پی تهدید دوباره­ی مکیان، فراخوان جهاد دادند. شرط عجیبی هم داشت. شرط حضرت این بود که فقط شرکت کنندگان در احد حق دارند در این غزوه حاضر شوند! حضرت یک عده دست و پا شکسته و درب و داغان را برداشت و با خود برد! البته نبردی در نگرفت و خدا شر دار و دسته ابوسفیان را از شر مسلمانان کم کرد. ولی آنچه مهم است، احساس عجیب شرکت کنندگان می باشد. در نهایت غم و احساس شکست و ضربه­ی مادی، باید برای جهاد آماده می­شدند. واقعا دست به قبضه­ی شمشیر بردن سخت بود.

این را که گفتم، هیچ ربطی به من نداشت. ما کجا و مجاهدان کجا؟ اصلا مقایسه­اش هم غلط است. ولی خب، مقایسه­ی شرایط که اشکال ندارد. گاهی اوقات، قلم دست گرفتن، همچنین نیردی می شود. هیچ آمادگی وجود ندارد و چاره ای هم جز نوشتن نیست.

داشتم «پارک ملت» را می دیدم. همین برنامه شبکه یک را می گویم! برنامه در پی معرفی سبک زندگی است. بحثی که در میان اداره کنندگان جهان، داغ تر از آن وجود ندارد. حتی این دعوا به داخل هم کشیده شده است. یک طرف سبک زندگی انقلاب اسلامی که احیا کننده سبک زندگی مجاهدان است. و یک طرف سبک زندگی علم زده غربی، که میراننده اسلام است؛ البته ناخودآگاه. این برنامه سبک زندگی را دنبال می کند. و نا گفته معلوم است که کدام سبک را دنبال می کند! این موقع ها نوشتن خیلی سخت می شود.

گاهی وقتها، نوشتن بسیار سخت می شود. وقتی که مجبوری بدون ذره ای آمادگی بنویسی. از قبل هیچ فکر نکرده ای، خالی خالی. و بحث هم، مهم ترین بحث روز دنیاست! چه می شود آن نوشته؟!! با این همه، این مشکل را می شود حل کرد. اگر نویسنده بر خلاف بنده، چون مجاهدان پای رکاب نبی (ص) باشد، وعده پیروزی خدا محقق می شود و قلم می نویسد آنچه که باید بنوسد را. مشکل آنجاست که نبرد با کفار نباشد، با منافقین باشد... نوشتن این جمله ای که خواهم آورد، خیلی سخت است و هزاران ملامت به دنبال خواهد داشت. ولی چه کنم که منافق از دیدگاه قرآن، داداش مسعود و آبجی مریم نیستند. بر خلاف تصور اکثر ما، عبد الله بن ابی هم نیست... پس جمله را می گویم؛ با اتکا به قرآن.

...

دیگر نمی توان نوشت. نوشتن از نفاق باید از جنس روشنگری باشد و روشنگری در چند خط عملی نیست! اما من که می دانم نفاق قرآنی چیست. چطور نگویم؟ ردخور ندارد که برنامه «پارک ملت»، سبک زندگی مجاهدانه را تبلیغ نمی­کند. هر که می خواهد بدش بیاید. آخرت که شوخی ندارد تا برای خوش آمد کسی، چوب حراج بر آن بزنم! البته این به معنی انگ زدن به مجری، تهیه کننده یا همه­ی مدعوین نیست. خود حجۀ الاسلام شهاب مرادی، از عناصر مخلص و درست درمان قضیه است. مجری هم ایرادی ندارد. اما برنامه که فقط این دو نفر نیستند. چند عنصر خطرناک در برنامه حضور دارند که اتفاقا قدرتمند هم می­باشند. نمی توانم اسم بیاورم. یکی دکتری است علم­پرست، که همه­چیز را از دریچه­ی علم می­نگرد. یک انسان دانشگاهی محض، که تمام تفکراتش بر مبنای فکر غربی و تجربه­گرایی محض علمی بنا شده است. البته علاقه هایی هم به سنت دارد! متأسفانه درباره همه چیز نظر می­دهد. یکی هم روزنامه نگاری کاملا لیبرال، که پایه اندیشه اش بر تساهل و تسامح و اباحه گری در نظر است. و همین طور بسیاری از گزارشات میان برنامه و مدعوین دیگر.

فقط نمی دانم در این میان، چگونه باید غربت ولی را فریاد کرد! اکثر آدم هایشان در بهترین حالت، سنت­گرا هستند و نه دین­گرا! و چه خطری بالاتر از این که همان­ها، علاقه مند به دین هم هستند؟ نمی دانم در این میان، چگونه باید غربت ولی را فریاد کرد! مانند کودکی می مانم که می خواهد با سنگی، به نبرد عمرو بن عبدود برود... چه می شود!

به حال داود میرباقری غبطه می خورم! با «مختارنامه»اش، چه دفاعی کرد از ولایت... دست ما کوتاه و خرما بر نخیل! فعلا که رسانه ملی هم تحت قبضه جریانی نان به نرخ روز خور و به شدت چاق و فربه است. خواصی اینچنین در تاریخ کم نبوده اند. همان ها که سر بزنگاه، مسیر تاریخ را عوض کرده اند...

-        بس است نویسنده! این کفریات چیست که می گویی؟ این ها تصورات باطل تو از قرآن است. مگر می شود در سازمانی که حضرت آقا رئیسش را انتخاب می کند، غیر اسلام چیزی جاری باشد؟ سریع توبه کن که به مومنین تهمت زده ای. در این سازمان، همه سینه چاک رهبری هستند! اصلا هم به تو ربطی ندارد که واکنش بدنه سازمان را در ماجرای سال 88 وارسی کنی تا بفهمی چند نفرشان باور داشتند که جمهوری اسلامی تقلب نمی کند. مگر تو مفتشی؟ سریع برو توبه کن، وگرنه باید شلاق بخوری.

...

... ...

شما نخوانید. می خواهم چند کلمه با خدا صحبت کنم: «چه کنم؟ هرچه گفتم تکذیب کنم، یا سینه را سپر برچسب ها و انگ ها نمایم؟ خدایا!! ...»

جواب خدا: «...»




طبقه بندی: قرآنی،  حضرت امام خامنه ای،  اعتقادات اسلامی،  دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

شاید انتظار داریم که همه قرآن را بفهمند و با آن هدایت یابند؛ اما قرآن لااقل در اول سوره بقره، چنین ادعا نمی­کند بلکه این کتاب را (که البته نه از آن جهتی که شکی در حقّانیتش باشد) تنها مایه هدایت کسانی می­داند که تقوا دارند؛ البته اوصاف دیگری از این اشخاص ذکر می­کند، به این ترتیب:

1. ایمان به غیب

2. اقامه نماز

3. انفاق از آن چه خداوند روزی­شان کرده

4. ایمان به آن چه که بر پیامبر خاتم نازل شده

5. ایمان به آن چه که بر پیامبران پیشین نازل شده

6. یقین به آخرت

و در پایان این عبارات ذکر می­شود که تنها این اشخاص بر طریق هدایت ربّ (صاحب اختیارِ) خود هستند و تنها اینها هستند که سعادت­مند می­شوند.

 

نه می­خواهم کلیشه بنویسم و نه می­خواهم سخیف و سطحی از این عبارات که صفحه دوم این کتاب آسمانی را تشکیل می­دهد، بگذرم.

پس برای عمیق­تر شدن فهممان از این عبارات چند سئوال می­پرسم:

1. چرا با آن که در این کتاب هیچ گونه شکی نیست (چه در انتسابش به پیامبر و چه در وحی بودن آن از جانب خدا به پیامبر به صورت همین الفاظ و چه در عدم تحریف و ...)، بعضی از مردم نمی­توانند به وسیله آن هدایت شوند؟!

2. متّقین چه کسانی هستند؟ تقوا یعنی چه؟

3. ایمان به غیب چه رابطه­ای با تقوای اشخاص دارد؟ ایمان به غیب چه نقشی در هدایت اشخاص دارد؟ و از چه طریقی به دست می­آید؟ و چرا به جای ایمان به «غیب»، ایمان به «الله» یا ... نیامده؟

4. چرا ...؟

 

بقیه سئوالات را خودتان از خودتان بپرسید! آیا ما به دنبال پاسخ این سئوالها بوده­ایم یا هر بار که قرآن خوانده­ایم و نفهمیده­ایم این طور انگار کرده­ایم که قرار بوده ما بخوانیم و نفهمیم و ثواب ببریم؟!!

 

امیرالمؤمنین و امام متّقین (علیه افضل صلوات المصلّین) فرموده است که:

آگاه باشید که قرائتی که تدبری در آن نباشد، خیری هم در آن نیست...

 

پرداختن به پاسخِ این پرسشها باشد برای مطلب قرآنی بعد...

یا علی




طبقه بندی: قرآنی، 
برچسب ها: صفحه دوم قرآن چه می گوید؟!، تأملی در عبارات صفحه دوم قرآن!،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

تذکری داده بود پسر دایی بنده که در آرشیو موضوعی (قرآن 0) بدجوری تو ذوق می­زنه! و جوابش دادم که یعنی ما از قرآن هیچ نمی­فهمیم!! چون نمی­فهمیم قرآن نمی­خوانیم و چون نمی­خوانیم، نمی­فهمیم!!!

قرآن کتابی نیست که برداری و شروع کنی به خواندن از اول تا به آخر! و کتابی نیست که فقط از برای تبرک و تمیّن روزی چند سطری بخوانی آن هم با تلاوت! یا این که در ماشین که نشسته­ای موج رادیو را باز کنی تا چند آیه­ای برایت بخوانند از برای حفظ سلامتی! یا این که در مجلس ختم صدای عبدالباسط تو را به یاد قبر و قیامت بیاندازد! یا که اول صبحگاه (در مدرسه باشد یا در پادگان) یا اول مراسمات به رسم رسومات جاریّه چند آیه­ای بخوانند ترجیحاً کوتاه! یا که اول سخنرانی جنابی تا ایشان برسد قرآنی بخوانند و این جناب از در داخل نشده، بگویند که بس است! (انگار که قرآن پناه بر خدا حکم میان برنامه دارد و آن جناب و دیگران نیازی به شنیدن قرآن ندارند)! یا ...

 

بزرگان علمای ما، بزرگان حکمای ما، فقهای ما، مفسرین ما در اواخر عمر علمی خود تازه می­فهمیدند که قرآن یعنی خواندنی!! نمی­توان با علم ناقص و با فهم لنگ سراق فهم قرآن رفت...

اما...

اما تا قرآن هم نخوانیم نمی­توانیم به فهمی برسیم هر چند ناقص! تا انس با قرآن نداشته باشیم و آیات نورانی­اش تاریکی جلوی چشمان ما را باز نکند، نمی­توانیم بفهمیم هدایتش را؛ یعنی قرائت و تلاوت و ترتیل و حفظ و شنیدن و ... همه مقدمه­ای هستند تا ما بفهمیم که قرآن یعنی چه!

 

باری چندی پیش، دایی پسر دایی بنده (که البته با هم رفیقیم) قرآنی به بنده هدیه کرد به عنوان عیدی! (که البته من اولین نفرش نبودم و ایشان در نوروز به همه قرآن هدیه داده بودند) شرط کرد همانی را که خودم می­دانستم! همانی را که به خاطر نعمات بی­دریغ صاحبش در حق کتابش انجام نداده­ام و این بار به شکرانه هدیه­ای انجام داده­ام!

آن تذکر و این هدیه و این خالی ماندن دستمان از نور قرآن، بهانه­ای شد تا شاید، نوشتن مهمترین قسمت موضوعی وبلاگم را (که تا به حال به دلیل عجز از فهم و نقص در قلم از عهده خود خارج می­دانسته­ام) شروع کنم...

باشد که برای این حقیر و برای مخاطبینش مایه هدایت و سعادت باشد...

 




طبقه بندی: قرآنی، 
برچسب ها: قرآن کتاب زندگی است،
درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات