حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 مهر 1390 توسط محمدقائم خانی

هیچ­کس نمی­گوید... نکند ممنوع است!!!

 

-        چرا به من چیزی نمی­گی؟

-        منظورت چیه؟

-        از کجا میدونی من بیشتر از اون مقصر نیستم؟

-        هرکس مسئول کار خودشه؟ اون وظیفه داشته بره بفهمه.

-        من وظیفه داشتم بگم.

نگاه ملامت­گر سعید آزارش می­داد. سعید خودش را با زبان سرزنش می­کرد و او را با چشم. کدام دردناک­تر بود؟ سر بلند کرد تا شاید از زیر نگاهش در برود. نگاهی به درختی که از کنارش می­گذشتند انداخت و گفت: ولی تو نمی­تونی همه چیزو با هم مخلوط کنی. هرچیزی سر جاش.

سعید: من اون همه مدت باهاش بودم. نباید چند بار درباره این مسئله مهم صحبت می­کردم؟

-        خب آخه...

-        بله، شاید اولش به دام نمی­افتاد. ولی بالاخره یه وقتی، یه جایی پاگیر می­شد. اون موقع می­شد صحبت کرد.

-        بازم من رو حرف خودم هستم.

-        اصلا، تو خودت کجا اینو فهمیدی؟ کجا یاد گرفتی؟

احمد به فکر رفت. داشت در زندگی به دنبال نقطه شروع این بحث می­گشت. نمی­توانست چیزی بگوید. در نهایت نگاهی به صورت سعید کرد و گفت: خیلی وقته که من باهاش...

مکثی کرد و ادامه داد: شاید از وقتی یادم میاد. از اول بچگی.

-        چی می­خوری؟

-        بله؟

سر که بلند کرد، خودشان را جلوی بوفه دید. با هم داخل شدند. هنوز کلاس صبح بچه­ها تمام نشده بود و بوفه، خلوت بود. احمد نگاهی کرد و گفت: چایی که عوض بشو نیست.

-        نیمرو خوبه؟

احمد از جایش برخاست و به سمت سماور رفت. دو لیوان برداشت و یک چای کیسه­ای. روی میزشان گذاشت. سعید نیمرو به دست نزدیک می­شد. احمد از جای برخاست و از کنارش رد شد. وقتی با یک ظرف املت برگشت، نگاه متعجب سعید را دید. گفت: می­خوای بگی که من همه­چیم رو از خانواده دارم و اون هم به خاطر نداشتن یه خانواده درسته که این­طوریه؟

-        تو خودتم قبل از آشنایی با حاج آقا حسنی، تو این قضیه جدی نبودی. خودتم تازه مویز شدی، غوره سابق! مثل خود من...

احمد به فکر فرو رفت نمی­خواست جوابی فکر نکرده بدهد. هنوز به پاسخ روشنی نرسیده بود که سعید صدایش کرد: چاییت سرد نشه.

احمد دست به لیوان برد. سعید جرعه­ای نوشید. احمد بالایش آورد و قبل نوشیدن گفت: حرف آخر را اول بزن. چه می­خواهی بگویی؟

سعید لقمه­ای از نیمرو برداشتو به طرف احمد دراز کرد و گفت: تو یادت میاد که تو یه برنامه تلویزیونی، درباره این موضوع صحبتی شده باشه؟ منظورم اصل قضیه است، این که بررسی کنن و ببینن خود نظریه چی میگه.

احمد که لقمه را در دهان گذاشته بود، با سر جواب منفی داد. سعید گفت: رادیو چطور؟

احمد این­بار سرش را به طرفین تکان داد.

-        مدرسه چی؟

-        نچ.

چیزی از لقمه نمانده بود و توانست جابش را بدهد.

-        مسجد چطور؟ ظاهرا بعضی وقت­ها مسجد هم میره. حداقل قبلا که میرفته. بخ نظرت اونجا هم چیزی گفته شده.

-        نه. خیلی بعیده. با اینکه تو مسجدشون نرفتم، ولی همین­طور چشم بسته میگم نه.

-        خانواده هم که...

-        حرف اونو دیگه نزن.

احمد لقمه­ای از املت گرفت و به طرف سعید گرفت. سعید ابتدا سوال بعدی را پرسید و بعد در دهان گذاشت: تو سینما شنیده؟

-        معلومه که نه. از اون حرفا بودا! اصلا خودتم می­دونی که سینما جای پرداختن به یه نظریه نیست.

سعید دستش را مشت کرد و جلوی دهان گرفت. بعد سرش را تکان داد. احمد چیزی نفهمید و گفت: چی؟

سعید دوباره کارش را تکرار کرد. احمد باز هم چیزی نفهمید. لبی گزید و گفت: عجله­ای داریا! بخورف بعد حرف بزن.

و خودش لقمه­ی املتی را در دهان گذاشت.

-        تو هیئت شنیده؟

احمد وا رفت. در دل گفت: مثلا ادای مداحارو درآوردی؟

بعد با سر جواب رد داد.

-        تو دانشگاه جلسه­ای بوده؟

-        نچ.

-        استادا چیزی گفتن؟

-        نه.

-        من بحث کردم؟

-        نه.

-        تو توضیح دادی؟

-        نه.

-        پس اول باید من و خودت و دانشگاه و مدرسه و تلویزیون و ...

-        قبول. منظورت چی بود.

سعید اشاره­ای به بچه­های تازه وارد به بوفه و ساعت کرد. احمد فهمید که کلاس صبح بچه­ها تمام شده. نتیجه این اشاره این بود که وقت زیادی تا کلاس بعدی نمانده است. به سرعت لقمه نیمرویی برداشت و قبل از گذاشتن در دهان گفت: بخور تا دیر نشه. بقیه حرف باشه بعد از کلاس.

سعید هم لقمه­ای املت گرفته بود، اما نزدیک دهان نگه داشته بود. می­خواست جمله آخرش را بگوید و بقیه بحث را به بعد از کلاس وانهد. پس قبل از خوردن لقمه و سپس تمام کردن صبحانه و بیرون رفتن از بوفه و رفتن سر کلاس، جمله­ی آخر را هم گفت: بحث ولایت فقیه با یک بار و دو بار صحبت جمع نمیشه. با این همه، ما حتی یک بار هم این نظریه رو کامل برا ملت نمی­گیم. هیچ­جا هم نمی­گیم...

 




طبقه بندی: حکومت جهانی،  اعتقادات اسلامی،  نظام آموزشی،  سیاسی،  روزمرگی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 اردیبهشت 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

كمتر از سه هفته از آغاز به كار آزمایشی رادیو مقاومت می‌گذرد. این شبكه رادیویی اینترنتی به نشانی http://www.Radiomoqavemat.com در زمینه بیداری اسلامی و جنبش های مقاومت اسلامی به پخش برنامه می پردازد.


با توجه به شكل گیری جنبش های رهایی و افزایش موج بیداری اسلامی در منطقه جای خالی چنین رسانه ای در وسعت بین المللی احساس می شد كه در نهایت با تلاش تعدادی از جوانان متعهد و انقلابی و به صورت سازمانی مردم نهاد این مهم محقق شد.



این رادیو در روزهای شنبه تا چهارشنبه هر هفته از ساعت 21 الی 24 به صوت مستقیم، به پخش برنامه های خود به سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی اقدام ‌می‌کند.



ویژه برنامه های این رادیو كه به گفتگو و كنفرانس با كارشناسان می پردازند با استقبال بی نظیر شنوندگان مواجه شده است.


از زمان شروع به كار این رادیو حملات سایبری متعددی از خارج از كشور به این سایت شده و تلاش شده است كه مانع ادامه كار این شبكه رادیویی شوند.

________________________________________________________
در معرفی این رادیو به دیگران سهیم باشیم

ارسال شده از طرف انجمن سربازان ولایی جنگ نرم «اهل البصر»

 




طبقه بندی: حکومت جهانی،  سیاسی، 
برچسب ها: رادیو مقاومت،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

اشاره: (دوست خوبم «ارمیا» مطلبی گذاشته بود با عنوان «وای اگر خامنه­ای حکم جهادم دهد...»، این مطلب در واقع نظر من درباره آن مطلب است که در قسمت نظرات وبلاگش ثبت شده...)

 

...

خون خوردن و حرفی نزدن کار دلم بود...

این مصرع را که می­شناسی؟!

زبان حال مادرمان است...


شیعه در تمام تاریخش به حکم امامش، دین خود را تقیه دانسته... چه شده که امروز بعضی یادشان رفته تقیه را؟!

مگر روزگار ما با گذشته تفاوت چندانی کرده؟ به یاد داشته باشید که هنوز مولای ما ظهور نکرده و حتی با تشکیل حکومت اسلامی ما در شرایط تقیه هستیم...

همه چیز را نباید آقا داد بزند! کاش که ما ظاهرگرایان احساسی تندرو که از سیره امامانمان جلو افتاده ایم، بفهمیم!!

...

البته خطابم با شما نیست، که با برخی دیگر است...


خطابم به شما این است که:

فرق ما با دیگران این است که ما ظلم را نپذیرفته­ایم، ما به وضع موجود قانع نشده­ایم، ما به دنبال زندگی راحت روزمره­مان نرفته ایم، ما ... ما منتظریم!


اما ...

باید کمی هم عقلانی نگاه کرد...

ما پرچمی بلند کردیم و در کشوری که مرکز شیعه بوده، انقلابی کرده­ایم تا احکام اسلام را اجرا کنیم... و پیام انقلابمان را از همان اول به دیگر کشورهای اسلامی اعلام کردیم و در این سالها با عمل، به آن سو حرکت کردیم...

گذشت تا این که همه باور کردند که راه عزت و افتخار و پیشرفت و ... راهی است که انقلاب ایران نشان داده است...

 

حال اما استکبار جهانی وارد مرحله جدیدی شده، حال که دیده­اند از لحاظ دیپلماتیک توان مقابله با منطق شفاف و خالی از تناقض ایران را ندارند و قدرت نرم ایران از کشورهای اسلامی در آسیا و آفریقا فراتر رفته و تا قلب اروپا نفوذ کرده (و اینان که چند سالی است احساس خطر کرده­اند و هر چه توانسته اند کرده­اند)، حال به فکر یکسره کردن کار افتاده­اند...

بله درست فهمیدید: «تا پرچم انقلاب بر افراشته است، نمی­توان جلوی دیگران را گرفت» باید پرچم را انداخت تا روحیه مردم دیگر کشورها تضعیف شود.

اخبار که می­بینید إن شاء الله! سخنان تونی بلر در یکی دو هفته پیش این بود...

 

و اینها که خود با شعارهای کاذب و با تمام وقاحت، دخالت در کشورها را به شکل نظامی دنبال می­کنند، دارند ایران را به دخالت در امور کشورهای اسلامی محکوم می کنند (صحبتهای دیروز آقا) ...

و این تدبیر آقاست... که همانند تمام وقایع زودگذر تاریخ شیعه این هم خواهد گذشت و دست دشمنان ما بیش از پیش رو خواهد گشت؛ و همه خواهند فهمید که حق با کیست (اگر رسانه شیعه درست کار کند، حتی همین وبلاگها!!)


اما ما ادعایی کرده­ایم بسیار بزرگ!! ما ادعای تشکیل حکومتی کرده­ایم که قرار است هم پیشرفته باشد و هم عدالت را برقرار کند! (و این گامی است که باید در این دهه برداشت، دهه عدالت و پیشرفت!)

حال برای این که آبرو و حیثیت این نهضت و این انقلاب و این کشور بر باد برود و بعد از گذشت این همه سال بعضی آرمانهایش روی زمین بماند، استکبار با تمام توان وارد جنگ شده، جنگی که نوک پیکانش روی اقتصاد بیمار ما فشار می­آورد، اقتصادی که باید جان دوباره بگیرد...


ضمناً ما در حال پیشرفت به سوی اهداف بین­الملل خود هستیم و با تمام اندوهمان از کشته­شدن برادرانمان در کشورهای اسلامی و شیعی، باید برای انجام وظیفه و برای رسیدن به هدف هزینه کنیم... پس خوشا به حال آنان که در این راه به فیض شهادت رسیدند؛ و حال ما مانده­ایم و وظیفه­مان: اطاعت از ولیّ امر؛ که سرباز در میدان جنگ گوش به فرمان فرمانده دارد...


بگذار بکشند ما را، ولی حقیقت آشکار شود؛ شعارهای دروغی که سالها و قرنها غرب درباره حقوق بشر و مردمسالاری و ... داده، و سالها وهابیون درباره مسلمان بودن خود و کافر بودن دیگران داده­اند، امروز برای همه آشکار شده ...

 

اخوی یا علی!

یه دفعه جوشید دیگه!!

فکر کنم بد نباشد همین را روی وبلاگم بگذارم، البته با اجازه!!!

 

البته ناگفته نماند که عنوانت را قبول دارم!

و این که باید در انتظار جهاد بود...

و این که آخر کار إن شاء الله جهاد در رکاب امام منتظَرمان است...


حسن ختاممان کلامی از اماممان خامنه­ایِ عزیز باشد:

«سربازی منجی بزرگی که می­خواهد با تمام مراکز قدرت و فساد بین المللی مبارزه کند، احتیاج به خودسازی و آگاهی و روشن­بینی دارد...»




طبقه بندی: حکومت جهانی،  حضرت امام خامنه ای،  سیاسی،  دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 31 فروردین 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

علامه مصباح یزدی: به مراتب بسیار بالاتر از آن سید خراسانی که در روایات آمده است، ما به مقام معظم رهبری اعتقاد داریم.

 

به گزارش جهان­نیوز حجت الاسلام روانبخش پیرامون نظر علامه مصباح یزدی در قبال مستند «ظهور بسیار نزدیک است» گفت: اتفاقاً چند روز پیش وقتی که این مستند را تماشا کردم، رفتم خدمت علامه مصباح یزدی و گفتم: حاج آقا اگه یادتان باشد حدود ۱۵ سال پیش طبق اتفاقاتی که در برخی کشورها افتاده بود، خدمت حضرتعالی رسیدم و سئوال کردم که آیا می شود این اتفاقات را از علائم ظهور تلقی کرد؟ حضرتعالی هم در جواب من فرمودید:

 

«زیاد به این مسائل نپردازید که در جلسه ای بنشینید و ببینید چه چیزی از علائم ظهور است و چه چیزی از علائم ظهور نیست. ممکن است که این حرفها و جلسات برای آدم شیرین باشد امّا آنچه که وظیفه شماست این است که خودتان را برای ظهور آماده کنید به طوری آماده شوید که انگار همین فردا آقا امام زمان(عج) ظهور خواهند کرد. حالا بحث کنیم درباره این مسائل امّا خودمان آماده نشویم هیچ فائده ای ندارد. ببینید وظیفه ما در قبال حضرت چیست؟»


حجت الاسلام روانبخش افزود: بعد از ذکر و یادآوری این مطلب، خدمت علامه مصباح عرض کردم، اکنون با توجه به اتفاقاتی که در منطقه افتاده است، نظر حضرتعالی در این باره چیست؟ علامه مصباح فرمودند: «الان هم نظر من همین است که خودتان را برای ظهور آماده کنید که گویا همین فردا آقا ظهور خواهند کرد.»


دبیر سیاسی هفته نامه پرتو در ادامه تصریح کرد که خدمت حضرت علامه مصباح عرض کردم : حاج آقا برای سخنرانی که به استانهای مختلف می رویم خیلی ها درباره این مستند «ظهور بسیار نزدیک است» سئوال می کنند و نظرمان را در این باره می­خواهند چه جواب دهیم؟


علامه مصباح در پاسخ فرمود: «امّا راجع به این بحثها توصیه نمی­کنم که به این مسائل بپردازید؛ نه در نفی آن و نه در اثبات آن، به هیچ وجه وارد این مسائل نشوید.» البته ایشان درباره برخی مصادیق این مستند فرمودند:

«اعتقادی که من به مقام معظم رهبری دارم خیلی بالاتر از آن سید خراسانی است که در روایات آمده است. لزومی ندارد ما برویم دنبال آن روایات تا تاییدی بر معظم له بگیریم. به مراتب بسیار بالاتر از آن سید خراسانی که در روایات آمده است، ما به مقام معظم رهبری اعتقاد داریم.»


حجت الاسلام روانبخش ابراز داشتند: علامه مصباح در جای دیگر فرمودند:

«مگر می‌شود که آقا امامزمان(عج)، نائب خودشان را تنها بگذارند و یاری نکنند.»


به گفته عضو هیئت علمی موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، ایشان همچنین درباره انگیزه عوامل سازنده این فیلم فرمودند: «فکر نکنم که تولیدکنندگان قصد خاصی داشته باشند. ممکن است قصدشان هم خیر باشد امّا پرداختن به این مسائل درست نیست.»


نکته بعدی که ایشان فرمودند این بود که:

«یکی از بزرگان نقل می کرد که آقا امام زمان(عج) به یکی از بزرگوارانی که خدمتشان رسیده بودند، گلایه کردند و فرمودند: کسانیکه سراغ ما هم می­آیند، برای ما نمی­آیند برای خودشان می­آیند و بیشتر برای رفع مشکل خودشان خدمت ما می­آیند. حتی مسأله ظهور را از این جهت دوست دارند که وضعیت خودشان خوب شود و به رفاه برسند؛ امّا آنها نگران من نیستند که من چه چیزی را می­خواهم.»

 

لینک مطلب در «جهان نیوز»




طبقه بندی: حکومت جهانی،  حضرت امام خامنه ای،  استاد مصباح،  پرسش و پاسخ،  اعتقادات اسلامی،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 فروردین 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف
نوشته شده در تاریخ شنبه 20 فروردین 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

هجدهمین سالروز شهادت سید مرتضی آوینی؛ روز هنر اسلامی

چه بنویسیم از آوینی که هنوز چیز زیادی از او نمی­دانیم؛ تا به حال چقدر او را به عنوان متفکر شناخته­ایم؟ چه مقدار از تفکر او را خوانده­ایم و در آنها تأمل کرده­ایم؟ اصلاً آیا می­دانیم که کتابهایی نیز از او چاپ شده است؟ آوینی فقط زبان گویای روایت فتح نبوده و نیست، آوینی هنرمند و متفکری بود که به آرمانهای انقلاب می­اندیشید؛ و من بهتر از این نمی­توانم توصیفش کنم، که زبانم عاجز است...

می­خواستم مطلبی درباره آوینی بگذارم در سالروز شهادتش به رسم بزرگداشت و ... . این مقاله را سال پیش «کتاب هفته» چاپ کرده بود؛ این مقاله به نظرم از جهاتی اولویت داشت، از جمله این که نظر آوینی بود دربراه ادبیات و هنر انقلاب. پس گشتم دنبال متنش در اینترنت که شاید وقت کمتری صرف شود، اما متأسفانه چیزی پیدا نشد، حتی در سایت آوینی!

من بودم و حق آوینی! من بودم و کمردرد! ولی حق آوینی بیش از اینهاست، پس نشسته­ام و متن را از روی نشریه تایپ کرده­ام... هم به خاطر حق نویسنده و هم به خاطر اهمیت موضوع. پس لابد متوجه شده­اید که آسمان و ریسمان بافتن برای تأکید بر اهمیت این نوشته است، پس حتماً آن را بخوانید.

 

آینده جهان در دست هنرمندان اسلامی است

یادداشتی از شهید مرتضی آوینی درباره «ادبیات انقلاب»

 

رابطه شعار و شعور در واقع رابطه ظاهر و باطن و جسم و روح است. اگر این رابطه برقرار باشد، در واقع شعار همواره دلالت بر مدلول خویش که شعور نهفته در باطن آن باشد، خواهد کرد.

هر تفکری ناچار است که در ظاهر به شعارهایی متناسب که دلالت بر باطن او داشته باشد، تبدیل شود. تا موقعی که این رابطه باقی است، شعار زیباست، اما درد از هنگامی آغاز می­شود که آن رابطه منقطع می­شود.

در اینجا یک مسئله اساسی وجود دارد که باید مورد تذکر قرار گیرد و آن این است که ادبیات مدرن، در طول تاریخی خویش، متناسب با غایاتی که علت وجودی آن بوده است، سبک­ها و قوالب خاص یافته است که هر مظروفی را نمی­پذیرد.

ادبیات جدید، حدیث نفس است، محاکات عوالم و اوهام نفسانی هنرمندان است و این صرف نظر از آن که به سمت رحمانیت و یا شیطان­زدگی میل کند، خود به خود قوالبی است که مدالیل و محتویات خاصی را می­پذیرد و لا غیر.

اگر این انتقاد عنوان می­شود که بالفرض ادبیات انقلاب «شعار زده» است، مهم­ترین دلیل این مسئله این است که ما درست در همان فضای ادبیات قبل از انقلاب، که ادبیات غرب­زده و به شدت منفعل در برابر غرب است، می­خواهیم سخنانی را مطرح کنیم که اصلاً مناسبتی با این فضا ندارد.

ادبیات مدرن همان­طور که گفتم، حدیث­نفس و محاکات عوالم و اوهام نفسانی است که در اینجا حتی خود ادبیات جدید در تبعیت از نهیلیسم رایج به جایی رسیده است که حتی داستان داشتن را انکار می­کند. ادبیات نو به ضد داستان تبدیل شده است و در صور حاد خویش هر نوع محتوا یا معنای جدی را نفی می­کند.

نمی­دانم شما آثار جدید آمیرکایی را خوانده­اید یا نه. اگر آثار جی.دی. سالینجر را بخوانید، خواهید دید که ادبیات نو چرا نمی­تواند حرف­های هنرمندان بعد از انقلاب را تحمل کند.

 

مسئله دیگر به مخاطب باز می­گردد. مخاطبین ادبیات جدید، معتاد به سبک­ها و قوالبی هستند که اصلاً تحمل حرف­های جدی را ندارند. به مجرد آن که به یک حرف جدی برخورد کنند، نهیلیسم رایج حکم بر رد آن می­کند.

شما همین نوشته­ها را که به نظر شعاری می­رسد به مخاطب مناسب خودش بدهید، خواهید دید که او حقیقت این شعار را دریافت خواهد کرد، مشروط بر آن که خود قصه یا ادبیات مورد نظر نیز پیام را چون یک باری که به دشواری بر شانه­های خویش حمل می­کند، قبول کرده باشد.

ادبیات شعاری، ادبیات سفارشی است و سفارش یعنی آن که نویسنده یا شاعر تلا کند از چیزی سخن بگوید که در وجود خودش نیست. ادبیات جدید محاکات عوالم درونی و شخصی است و نویسنده تا تجربه­ای شخصی و درونی نداشته باشد، نباید از آن سخن بگوید. در اینجا لفظ شعاری کاملاً به معنای خاص خویش مصداق دارد. اما اگر نویسنده­ای از تجربه­ای عمیق در زندگی خویش می­نویسد و مهارت کافی نیز داشته باشد، اینجا شعارها بسیار زیبا جلوه خواهد کرد. من قصه­هایی را خوانده­ام که از مسائلی بسیار جدی سخن گفته­اند، ولی از آنجا که نویسنده، خود حقیقت شعارها را تجربه کرده است، دیگر سخن شعاری جلوه نمی­کند.

 

ادبیات به طور قطع بر انقلاب تأثیری نداشته است. انقلاب اسلامی، انقلابی منشأ گرفته از رهبری روشنفکران نیست، خلاف انقلابهایی که در دنیای جدید اتفاق افتاده است؛ بلکه انقلابی است که در رابطه خاص بین مردم و مراجع دینی­شان اتفاق افتاده است و البته زمینه فکری انقلاب و معنویت آن، پیشاپیش در ادبیات کهن این مرز و بوم وجود دارد و در این معنا، هرگز نمی­توان بین فرهنگ ملی و اسلامی تفارقی قائل شد.

آنچه که در ادبیات کهن ایران ظاهر شده است، حقیقت اسلام (دین) است. چنانچه شما دیدید حضرت امام امت نیز وقتی می­خواهند از نهفته­ترین حقایق قلبی خویش سخن بگویند، رو به شعر می­آورند. اما ادبیات به طور مستقیم و خاص اثری در شکل­گیری انقلاب نداشته است و همان­طور که عرض کردم، انقلاب اسلامی در رابطه خاص مردم و مراجع روحانی­شان شکل گرفته است. در این انقلاب، در واقع روشنفکران هستند که باید خود را با مردم همرو انقلاب کنند، نه بالعکس.

ادبیات ما به شدت متأثر از فرهنگ غرب و منفعل در برابر آن بوده است و این البته یک ضرورت تاریخی بوده است که با پیروزی انقلاب اسلامی، عصر آن به اتمام رسیده است. انقلاب اسلامی یک انقلاب صرفاً سیاسی نیست و یک انقلاب اصالتاً فرهنگی است و بنابراین تأثیر آن در ادبیات، تنها در این زمینه نخواهد بود که مثلاً مضامین و موضوعات جدیدی را برای شعرا یا ادبای گذشته بیافریند.

انقلاب اسلامی با ایجاد تحول انفسی، تحول درونی و فرهنگی در انسان­ها به وقوع پیوسته است و در همین عرصه، هنرمندان و نویسندگان تازه­ای پرورش داده و خواهد داد که این انسانه­های پرورش یافته­ی انقلاب و متعهد، ارائه مضامین آن را بر عهده خواهند گرفت. انقلاب اسلامی هرگز چون انقلاب­های دیگری که شاهد آن بوده­ایم، با فضای هنر و ادبیات این گونه برخورد نکرده است که آزادی هنرمندان را سلب کند و به آنا سفارش مضامین انقلابی بدهد.

همه کسانی که اکنون برای انقلاب قلم می­زنند، به انگیزه­های درونی خودشان عمل می­کنند. آنها نخست انقلابی هستند و بعداً این خودشان هستند که علایق انقلابی خودشان را محاکات می­کنند. هنر با سفارش خلق نمی­شود و اگر اثری نیز با سفارش نوشته شود، این حالت تحمیل در آن کاملاً مشهود خواهد بود. انقلاب اسلامی فرزندان هنرمندی دارد که آنها فقط محدود و محصور در این مرز و بوم و این روزگار نیستند. آنها عرصه فردای جهان را فتح خواهند کرد.

 




طبقه بندی: حکومت جهانی،  شهید آوینی،  فرهنگی،  ادبیات داستانی، 
برچسب ها: قله شعارو شعور، شهادت آوینی، ادبیات انقلاب، هنر انقلاب، یادداشتی از آوینی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 اسفند 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

 

حرکت خمینی را دیدیم، صدایش را هم شنیدیم و بزرگی کارش را بارها تحلیل کردیم ... اما خامنه­ای را که ذوب در خمینی بود هیچ­گاه آنطور که بود ندیده­ایم... !

 

چه می کند این خلف صالح!

در حیرتم از این حرکت عظیم و از این فکر باز و افقهای دوردستی که نشانه رفته است؛ به دنبال ایجاد تمدنی عظیم است که صدای خرد شدن استخوان غرب در برابرش از اکنون قابل شنیدن است... آه که نفهمیدیم!

 

... برای رسیدن به قله­ها باید از گامهای کوچک در دامنه شروع کرد! این همه که به چیزهای ابتدایی و پیش پا افتاده (در نظر من) توصیه می­کند، سرّش همین است؛ باید گام برداشت، باید اولین گامها را برداشت... یعنی که ما هنوز در گامهای اول هستیم...

 

و شگفتا که چه زود ثمر داده این حرکت! چه هنوز بهار نشده، میوه­هایش چیدنی شده! و چه صدایی در جهان به پا کرده... این همان فریاد خمینی است که از گلوی خلف صالحش خامنه­ای جهان را باری دیگر تکان داده و این هر دو ندای یاران مهدی است که... ظهور نزدیک است!




طبقه بندی: حکومت جهانی،  حضرت امام خمینی،  حضرت امام خامنه ای،  دل نوشته ها، 
برچسب ها: این صدای کیست؟!، خامنه ای خمینی دیگر است!، ظهور نزدیک است!،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 بهمن 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

شهدا، خط شکنان انقلاب جهانی 1

 

برشی از وصیتنامة

دانشجوی شهید علی نیکبخت

 

« این را بدانید که از شهید هیچ نمی‌ماند جز یک راه ناتمام و وارثانی که... »

 

***

جمله بالا را در وبلاگ «ارمیا معمر» دیدم و یادداشت گذاشتم که:

 

« ارث برده‌ایم رسالتی را که هنوز انجامش نداده‌ایم...

 

بعضی اوقات فکر می‌کنم که عموی شهیدم در خرداد 42، راهی را رفت که هنوز قابل رفتن است، هنوز می‌توان انقلابی کار کرد و عرق ریخت و شب تا به صبح نخوابید و سینه ستبر کرد در مقابل آنان که در همین کشور نوک اسلحه‌شان به روی ماست که انقلاب نکنیم!!

 

حضرت آقا فرموده‌اند: محافظه‌کاری قتلگاه انقلاب است.

یعنی که فقط ننشینیم و خاطره بگوییم و بشنویم؛ و هی یادبود نگیریم و هی همّتمان را به حفظ دست‌آوردهای انقلاب محدود نکنیم!!!

 

پس چه کنیم؟

انقلاب از جنس حرکت بود و شهدا چون حرکت کردند شهید شدند! آنان انگشت اشاره‌ای بودند به سمت اهداف انقلاب؛ بلند پرواز بودند و چشمهاشان رو به افق و زبان حالشان این شعر بود که:

موجیم که آسودگی ما، عدم ماست...

 

حال ما نشسته‌ایم که راه را حفظ کنیم!

راه را باید رفت، نه این که در کنارش نشست و ... »

 

و نیز نوشتم:

« این را بدانید که از «ما» هیچ نمی‌ماند جز یک راه ناتمام شهدا... که نرفته‌ایم!!! »

 

***

حال می‌خواهم بنویسم از این که:

 

ما چه چیز را باید از شهدا درس بگیریم؟ آیا فقط این که ما خودمان را در ظاهر به شهدا شبیه کنیم کافی است؟

و به یاد می‌آورم آن صحنه از فیلم «خداحافظ رفیق» را که در قالبی تمثیلی به تصویر کشیده بود شهدا را که با موتورهاشان شبانه از خیابانهای تهران می‌گذشتند؛ از ایست‌بازرسی بسیج که رد می‌شدند کسانی را دیدند که ریش دارند و لباس پلنگی به تن کرده‌اند، یکی از شهدا گفت: «اینها کی بودند؟! چقدر لباسهاشان شبیه ما بود؟!!» یعنی که فقط لباسهاشان شبیه ما بود!!!

 

این که ما تکه‌کلاممان و شوخی‌هایمان و تیپ لباسهایمان و ... به طور کلّی ظاهرمان شبیه شهدا باشد، چیز بدی نیست، بلکه خوب است؛ اما این که تنها چیزی از ما که شبیه شهداست، ظاهرمان باشد یعنی که درست الگوبرداری نکرده‌ایم...

 

حال مروری کنیم به کلام اماممان خامنه‌ای، ببینیم ایشان چه فرموده‌اند:

 

« شهید آمیزه‌ای از آرمان و عمل و ایثار است. سه عنصری که بی آن هیچ حرکتِ تکامل‌پوی، تحقّق نمی‌پذیرد و کاروان انسانیّت، قدمی به سمت قلّه فضیلت و کمال به پیش نمی‌رود.

 

آرمان‌گراییِ شهید به او توان حرکت و قدرت ایثار می‌بخشد و عمل ایثارگرانه او، حرکت به سمت آن آرمانها را ممکن می‌سازد. و ایثارِ نفیس‌ترین سرمایه‌ها یعنی جان، به این حرکت، قداست و حقّانیت می‌دهد. پس شهید مظهر هدف و تلاش و تداوم است.

 

بزرگداشت شهید یعنی اصالت بخشیدن به آن هدفها و تشویق به آن عمل و تقدیس آن ایثار.»

 

پیام به گردهمایی سراسری بنیاد شهید در سال 1363

 

 

پس صحبت از برگزار کردن و نکردن یادواره و بزرگداشت و ... نیست؛ صحبت از این است که به جای این که فقط از خصوصیات فردی و عبادی شهدا بگوییم و بشنویم، باید آرمانهای آنها که همان آرمانهای انقلاب است را به درستی تبیین کنیم، نسبت به عمل کردن و پیمودن راه در مسیر این آرمانها ترغیب کنیم و روحیه ایثارگرانه را تقویت کنیم؛ و باید اول از خودمان شروع کنیم و بعد به افراد جامعه نگاه کنیم...

 

الگوبرداری اصلی اینجاست که ژست نگیریم و جایی که باید برای این انقلاب کار کرد، کار کنیم. اول هم باید دید کجا نیاز هست و کجا نیاز شدیدتر است، باید اولویت­ها را شناخت و طبق آن عمل کرد.

 

اگر کار علمی اولویت دارد، باید برایش بیشتر وقت گذاشت؛ اگر کار فرهنگی اولویت دارد، باید در این زمینه کار کرد؛ اگر ... . هستند بعضی که فقط زمان راهپیمایی انقلابی­اند! باقی وقت و عمرشان را برای رفاه خانواده­هاشان صرف می­کنند؛ خوب فکر کنید که شهدا هم آسایش خانواده­شان را ترجیح می­دادند، آن وقت چه می­شد؟

 

کوتاه­بین است کسی که نیاز انقلاب را فقط در زمینه نظامی، آن هم فقط در زمان جنگ بدانند. امروز آرمانهای انقلاب را در محافل روشنفکری و نشریات زیر سئوال می­برند و ما دلخوش به سکون و سکوت خیابانها هستیم. اگر نبود آن افکاری که در برخی دانشگاهها و برخی محافل و نشریات روشنفکری (اعم از روزنامه و مجله) مطرح می­شد، نه 18 تیر پیش می­آمد و نه فتنه 88.

 

خلاصه کلام:

بیدار باشید که هنگامه جنگ است و دشمن سالهاست که بیدار است و مشغول کار؛ این ما بودیم که بعد از شهدا و امام خوابمان برد!

 

الآن کار به جایی رسیده که در مجله­ها به شکل نظری و مبنایی راهبردهای حضرت آقا را در زمینه­های مختلف (البته بدون ذکر نام ایشان) طرح و رد می­کنند! آقا می­گویند اسلامی­کردن علوم انسانی، می­گویند اساساً بی­معناست! آقا می­گویند مهندسی­فرهنگی، می­گویند کسی که این را گفته یا معنای مهندسی را نمی­دانسته یا سررشته­ای از فرهنگ نداشته!!

 

حالا ما هم نشسته­ایم و منتظر که کسی برخیزد و پرچم مبارزه را برافرازد! نشسته­ایم که کسی آرمانهای انقلاب را جاری سازد، ... که کسی اسلام را پیاده کند...

 

من اگر برخیزم،

تو اگر برخیزی،

همه برمی­خیزند.

 

من اگر بنشینم،

تو اگر بنشینی،

چه کسی برخیزد؟

چه کسی با دشمن بستیزد؟

چه کسی پنجه در پنجة هر دشمن درآویزد؟

 




طبقه بندی: حکومت جهانی،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: زمان انقلابی بودن،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

انتظارى كه از آن سخن گفته‌اند، فقط نشستن و اشك ریختن نیست؛

 

انتظار به معناى این است كه ما باید خود را براى سربازى امام زمان آماده كنیم.

 

سربازى امام زمان، كار آسانى نیست.

 

سربازى منجى بزرگى كه مى‌خواهد با تمام مراكز قدرت و فساد بین‌المللى مبارزه كند، احتیاج به خودسازى و آگاهى و روشن‌بینى دارد.

 

عده‌اى این اعتقاد را وسیله‌اى براى تخدیر خود یا دیگران قرار مى‌دهند؛ این غلط است.

 

ما نباید فكر كنیم كه چون امام زمان خواهد آمد و دنیا را پر از عدل و داد خواهد كرد، امروز وظیفه­اى نداریم؛ نه، بعكس، ما امروز وظیفه داریم در آن جهت حركت كنیم تا براى ظهور آن بزرگوار آماده شویم.

 

شنیده‌اید، در گذشته كسانى كه منتظر بودند، سلاح خود را همیشه همراه داشتند. این یك عمل نمادین است و بدین معناست كه:

 

انسان از لحاظ علمى و فكرى و عملى باید خود را بسازد و در میدانهاى فعالیت و مبارزه، آماده به كار باشد.

 

بیانات امام خامنه­ای، 30/7/1381


طبقه بندی: حکومت جهانی،  حضرت امام خامنه ای، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

چرا بگوییم «امام خامنه­ای» ؟

 

دلیل اول :

غربیها با سه کلید واژة آزادی، دموکراسی، و حقوق­بشر افکار عمومی را اداره می­کردند . شرقی­ها با دو کلید واژه­ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام خمینی رحمه الله پنج کلید واژه قرآنی را در مقابل آن پنج کلید واژه قرار دادند. « امامت­محوری، امّت­گرایی، عدالت­گستری، (دوقطبیِ) مستکبرین و مستضعفین» اساس تئوری و پنج کلید واژه، واژة « امام» بود.

 

امام خمینی رحمه الله از دنیا رفتند. آقای هاشمی رفسنجانی پنج روز بعد از رحلت امام رحمه الله، در دومین خطبه­ی اولین نماز جمعة بعد از رحلت امام رحمه الله آمدند و دو جمله راجع به ولایت­فقیه گفتند؛

یک: «ما نمی­خواهیم بعد از رحلت امام خمینی، به جانشین ایشان «امام» بگوییم.»



ادامه متن ...
طبقه بندی: حکومت جهانی،  حضرت امام خمینی،  حضرت امام خامنه ای،  پرسش و پاسخ،  سیاسی،  خودم و خودت، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

...

امروز روز هدایت نسلهاى آینده است.

كمربندهاتان را ببندید كه هیچ چیز تغییر نكرده است.

امروز روزى است كه خدا اینگونه خواسته است.

و دیروز خدا آنگونه خواسته بود.

و فردا ان شاء الله روز پیروزى جنود حق خواهد بود.

 

ولى خواست خدا هرچه هست‏، ما در مقابل آن خاضعیم.

و ما تابع امر خداییم؛

و به همین دلیل طالب شهادتیم.

و تنها به همین دلیل است كه زیر بار ذلت و بندگى غیرخدا نمى‏رویم.

البته براى اداى تكلیف همه ما موظفیم كه كارها و مسائل مربوط به خودمان را به بهترین وجه و با درایت و دقت انجام دهیم.

ادامه پیام
طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  فرهنگی،  سیاسی،  حکومت جهانی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

...

جنگ ما جنگ عقیده است،

و جغرافیا و مرز نمى‏شناسد.

و ما باید در جنگ اعتقادى‏مان،

بسیج بزرگِ سربازان اسلام را

در جهان به راه اندازیم.

 



ادامه پیام
طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  فرهنگی،  سیاسی،  حکومت جهانی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

...

امروز جنگ حق و باطل،

جنگ فقر و غنا،

جنگ استضعاف و استكبار،

و جنگ پابرهنه‏ها و مرفهین بى‏درد

شروع شده است.

 

و من دست و بازوى همه عزیزانى كه در سراسر جهان كوله بار مبارزه را بر دوش گرفته‏اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاى عزت مسلمین را نموده‏اند مى‏بوسم؛ و سلام و درودهاى خالصانه خود را به همه غنچه‏هاى آزادى و كمال نثار مى‏كنم.

 

و به ملت عزیز و دلاور ایران هم عرض مى‏كنم: خداوند آثار و بركات معنویت شما را به جهان صادر نموده است؛ و قلبها و چشمان پرفروغ شما كانون حمایت از محرومان شده است و شراره كینه انقلابى‏تان جهانخواران چپ و راست را به وحشت انداخته است.

 

البته همه مى‏دانیم كه كشور ما در حال جنگ و انقلاب، سختیها و مشكلاتى را تحمل كرده و كسى مدعى آن نیست كه طبقات محروم و ضعیف و كم درآمد و خصوصاً اقشار كارمند و ادارى، در تنگناى مسائل اقتصادى نیستند؛ ولى آن چیزى كه همه مردم ما فراتر از آن را فكر مى‏كنند، مسئله حفظ اسلام و اصول انقلاب است.



ادامه پیام
طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  فرهنگی،  سیاسی،  حکومت جهانی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

...

البته ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجى و بین الملل اسلامى‏مان بارها اعلام نموده‏ایم كه درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و كم كردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم. حال اگر نوكران امریكا نام این سیاست را توسعه طلبى و تفكر تشكیل امپراتورى بزرگ مى‏گذارند، از آن باكى نداریم و استقبال مى‏كنیم.

 

ما درصدد خشكانیدن ریشه‏هاى فاسد صهیونیزم، سرمایه­دارى و كمونیزم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته‏ایم، به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایى را كه بر این سه پایه استوار گردیده‏اند نابود كنیم؛ و نظام اسلام رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم را در جهان استكبار ترویج نماییم. و دیر یا زود ملتهاى دربند شاهد آن خواهند بود.



ادامه پیام
طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  فرهنگی،  سیاسی،  حکومت جهانی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

...

اما آنچه زائران عزیز باید بدانند اینكه امریكا و آل سعود حادثه مكه را یك مبارزه فرقه‏اى و نزاع قدرت میان شیعه و سنى ترسیم نموده؛ و ایران و رهبران آن را به عنوان كسانى كه هوسِ رسیدن به یك امپراتورى بزرگ را در سر مى‏پرورانند، معرفى مى‏كنند؛

 

تا بسیارى از كسانى كه از مسیر حوادث سیاسى جهان اسلام و نقشه‏هاى شوم جهانخواران بی­خبرند، تصور كنند كه فریاد برائت ما از مشركین و مبارزه ما براى كسب آزادى ملتها در مسیر كسب قدرت سیاسى‏مان و گسترش قلمرو جغرافیاى حكومت اسلامى است.

 

البته براى ما و همه اندیشمندان و محققانى كه از نیات پلید تشكیلات آل سعود باخبرند، جاى تعجب نیست كه به ایران و حكومتى كه از بدو پیروزى تا به حال فریاد وحدت مسلمین را سر داده است و در همه حوادث جهانِ اسلام خود را شریك غم و شادى مسلمانان مى‏داند، تهمت افتراق و جدایى مسلمانان را بزنند؛

 

و یا بالاتر از آن، زائرانى را كه به عشق زیارت مرقد پیامبر و حرم امن الهى به حجاز رفته‏اند به لشكركشى و تشكل براى تصرف‏ كعبه و آتش زدن حرم خدا و تخریب مدینه پیامبر متهم نمایند! و دلیل و مدرك این كار را حضور پاسداران و نظامیان و مسئولین كشورمان در مراسم حج ذكر كنند!



ادامه مطلب
طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  فرهنگی،  سیاسی،  حکومت جهانی، 
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic