حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 توسط محمدقائم خانی

محمدقائم خانی

سرگذشت هنر در تمدن اسلامی

نقد کتاب «سرگذشت هنر در تمدن اسلامی» نوشته دکتر حسن بلخاری، بر خلاف بسیاری از کتب چاپ شده در این موضوع، فرصتی را در اختیار منتقد قرار می دهد تا قبل از پرداختن به موضوع و نظرات نویسنده، به سراغ بحث مهم «روش­شناسی مطالعه هنر اسلامی» برود. چیزی که در اکثر محافل مربوطه، مغفول مانده و بحث روشن شناخته شده­ای، مرتبط با آن در دسترس نیست. در حال حاضر، دو جریان عمده با دو رویکرد متفاوت برای شناخت هنر و در نتیجه ارائه نظر در رابطه با هنر اسلامی وجود دارد. دیدگاه اول که بخش عمده متفکرین متمایل به آن هستند، فلسفه را دروازه ورود به دنیای هنر و در نتیجه هنر اسلامی می­داند. این همان رویکردی است که روشنفکران کشور، به تبع اندیشمندان غربی اتخاذ کرده­اند. البته اکثر آنها چیزی به عنوان هنر اسلامی نمی­شناسند و به آن اعتقادی ندارند. اما مشکل اینجاست که معتقدان به هنر اسلامی نیز، در فضای ایجاد شده توسط این گروه، به تبع ایشان، بنای هنر اسلامی را بر فلسفه اسلامی می­گذارند. بحث بر سر این نیست که «حوزه پرداختن به فلسفه در چه حدودی است؟»، «آیا مطلق­العنان است یا نه؟» و مباحث دیگر. بلکه بحث بر خدشه پذیر بودن نظریات فلسفی است. نه تنها فلسفه خود مبنای علوم دیگر نیست، بلکه خود نیاز به زمینی دارد که در آن رشد کند و هدایت یابد. بزرگترین شاهد مدعای ما اختلاف عجیبی است که میان حکمت متعالیه ملاصدرا و فلسفه های پسا مدرن دنیای غرب وجود دارد. که اولی فرزند عقل رشد یافته در فرهنگ اهل بیت (ع) است و دومی بچه­ی عقل سکولار انسانِ دور از خدا. البته این مباحث نه به معنای تأیید کامل حکمت متعالیه است و نه رد مطلق تمام نظریات فیلسوفان غربی، بلکه تأکیدی است بر این که فلسفه هم باید در برابر مکتب اهل بیت (ع) زانو بزند و هدایت خویش از آنها بخواهد. و این گزاره را خود عقل می­یابد و فلسفه اذعان می­کند. پس هنر نمی­تواند مبنایی فلسفی داشته باشد، حتی فلسفه اسلامی!

و این بزرگ مواجهه­ای است که اکثر افراد از ما نمی­پذیرند و چنین سخنانی را به هیچ هم نمی­انگارند. اما هستند عده­ای که روی باز نشان می دهند و ردمان نمی کنند. می­خواهیم خوشحال شویم و از شادی بال در بیاوریم، که تازه ملتفت می­شویم که حاشا و کلا، «هر دم از این باغ بری می رسد!». اینها خود حرف ها دارند و لبیکشان از سر منفعت مشترک بوده است. این تازه واردها که در زمان ما، هسته اصلی شان را سنت گرایان تشکیل می دهند، جایگزینی برای فلسفه پیشنهاد می­دهند، بس جذاب و پرکشش. «مبنای هنر اسلامی عرفان بوده و هست». و چقدر دستشان پر است هنگام سخن گفتن، که عرفان و هنر هر دو سر بر آستان محبت دارند! از این روست که مواجهه با این گروه بسی سخت­تر است از تقابل با گروه نخست، و شاید هفتاد من، «از رنجی که می بریم» بخواهد. هراندازه که جدا کردن حرف­های درست گروه اول از حرف­های نادرست، نیاز به دقت دارد، تشخیص سخنان صحیح گروه دوم چندین برابر سخت است و کحتاج صرف دقت. وقتی عرفان خود نیاز به جرح و تعدیل دارد، دیگر تکلیف هنرِ برخاسته از آن معلوم است. برای شناخت آبِ حیاتِ عرفان از سراب، چون گذشته باید سر تعظیم بر آستان اهل بیت (ع) فرود آورد. و جالب اینجاست که باز هم شهود قلبی سلطنت این درگه را می­یابد و عرفان بر این پیروی تأکید دارد.

پس چه باید کرد؟ چه می ماند؟ پاسخ بسی ساده است. باید همانجا رفت که فلسفه و عرفان را برای محک زدن می­برند. باید هنر را تمام قد و سرِ تسلیم فرود آورده، به پای مکتب امامیه برد تا روح معارف حقه­ی صادره از معصومین (ع)، بر کالبد انواع هنرها بدمد و حیاتی ابدی بدان ببخشد. و این رفتن و سر سپردن، امری است واقعی و حقیقی و نه خیالی. پذیرفتن ولایت ایشان نیازمند قلب شفاف و عقل سلیم است و با تقلید کردن و اکتفا به تمرینِ صرف نمودن، کسب نمی­شود. باید از قرآن و سخن عترت شروع کرد و در نهایت هم اثر را بدان ها برگرداند؛ راه فقط همین است.

«سرگذشت هنر در تمدن اسلامی» نوشته دکتر حسن بلخاری است، در فضایی که تفکر نوع دوم بر آن حاکم است. حرف های ناب و گوهرین زیادی دارد و نیز، سخنان گمراه کننده­ی خطرناکی. هم در شاه­راه قدم برداشته و هم بسی به کوره­راه­ها و دره­ها سرک کشیده است. متخصصی ماهر می­خواهد که هم قالب­های هنری را در کف مشتش داشته باشد و هم شاه­راه از بی­راهه باز شناسد. هم در عرصه موسیقی چنین است و هم در عرصه معماری. ما که منتظریم، منتظر نقدی قوی بر این اثر درخور توجه... باشد که چشممان دور زمانی به راه نماند!

 

شماره سوم نشریه الف ها




طبقه بندی: نشریه دانشجویی «الف ها»،  منطق و فلسفه،  فرهنگی، 
برچسب ها: هنر،
نوشته شده در تاریخ جمعه 28 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

مورچة فیلسوف

 

مورچه­ای بر صفحه کاغذی می­رفت. از نقش­ها و خط­هایی که بر آن بود حیرت کرد: « آیا این نقش­ها را خود کاغذ آفریده است یا از جایی دیگر است؟»

 

در این اندیشه بود که ناگاه قلمی بر کاغذ فرود آمد و نقشی دیگر گذاشت. مور دانست که این خط و خال از قلم است، نه از کاغذ. نزد مورچگان دیگر رفت و گفت: «مرا حقیقتی آشکار شد.» گفتند: «کدام حقیقت؟»

 

گفت: « بر من کشف شد که کاغذ از خود نقشی ندارد و هر چه هست از گردش قلم است. ما چون سر به زیر داریم فقط صفحه می­بینیم؛ اگر سر برداریم و به بالا بنگریم، قلمی روان خواهیم دید که می­چرخد و نقش و نگار می­آفریند.»



ادامه ...
طبقه بندی: منطق و فلسفه،  ادبیات داستانی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

نوع تقریر: ساده و خودمونی

 

1. فکر و خطای در فکر

ما هر روز دربارة مسائل مختلفی فکر می­کنیم؛ اما وقتی از ما بپرسند که «فکر چیست؟» پاسخ شفافی نداریم، مثلاً می­گوییم: «خوب فکر، فکر است دیگه»! حالا جدای از شوخی، فکر چیست؟ یعنی وقتی فکر می­کنیم، دقیقاً چه «فرآیند»ی را انجام می­دهیم؟



ادامه مطلب
طبقه بندی: منطق و فلسفه، 
درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات