حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 توسط محمدقائم خانی

گر دست یاران بیاید؛ این شعله خورشید می­شود!!

 

محمدقائم خانی

 

داخل که شدم، جلسه شروع شده بود. خودم را برای یک جلسه­ی نه چندان سودمند آماده کرده بودم. «مثل همیشه، می­خواهد بگوید که برنامه­ها این است و...» اما اوضاع فرق داشت. دور تا دور میز نماینده­ی گروه­های مختلف و نشریات گوناگون نشسته بودند. بچه­ها نوبت به نوبت صحبت می­کردند و دکتر دهقانی و بقیه­ی بچه­ها گوش می­دادند. تا همه صحبت کنند دو ساعت و نیمی گذشت. برخی خیلی دل پری داشتند و بعضی آرام­تر بودند. تک و توکی هم بودند که هیچ حرفی نداشتند. حرف­های کاملا بنیادین گفته شد، دغدغه­های ساده­ی گرداندن یک جلسه هم مطرح گشت. از لزوم تعریف فرهنگ بگیر تا اجبار بچه­ها در فاکتورسازی! اما بعضی سخنان بسامد بیشتری داشت. جدای از این­که این حرف­ها درست هستند یا نه، در محدوده­ی خود زده شدند یا نه، اولویت داشتند یا نه؛ مسائل جامعه­ی دانشجویی را به خوبی نشان می­دهند. سال­هاست که این جامعه و مسائل آن در شریف دیده نمی­شوند و یا حتی سانسور می­گردند. اولین مسئله جالب توجه نشریات متعددی بودند که با وجود داشتن مجوز انتشار، حداقل شش ماه در انتظار انجام مراحل اداری (مانند برگزاری جلسه­ی آموزشی سردبیران از طرف معاونت) بودند! و یا مثلا جلسات متعددی که در ابتدا مجوز نمی­گرفتند ولی با مراجعه­ی چندین­باره­ی مسئولین گروه­ها به معاونت، مجوز صادر می­شد. مسئله تعداد زیادی از گروه­ها هم حاشیه­ی امن نقد کردن بود. جدای از این­که نقد چه لوازم و سلوکی لازم دارد تا به نتیجه­ی مطلوب برسد، عدم تحمل مخالف حتی در صورت نقدهای کلی و اندیشه­ای به هیچ وجه قابل توجیه نیست. با این فضا می­خواستند کرسی­های آزاداندیشی را در شریف برپا کنند؟ مشکلات دیگری هم بود که بسامدی به اندازه­ی این سه مورد نداشتند. صحبت بچه­ها که تمام شد، بیست دقیقه­ای وقت به آقای دکتر دهقانی رسید. نکات ایشان هم قابل توجه بود. صحبت نسبتا مفصلی راجع به نقد کردند که اگر واقعا در شریف اجرا شود، تحولی جدی در سال 91 در دانشگاه شریف ایجاد خواهد کرد. به چند مورد از مبانی فکری خود اشاره کردند و مخصوصا جهت حرکت معاونت را در راستای اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی تبیین نمودند. باز هم ما از خدا می­خواهیم که تا آخر هم همین­طور بماند. حفظ این جهت برای حرکت مجموعه­ی فرهنگی دانشگاه نیز تحولی بزرگ در دانشگاه ایجاد خواهد کرد! نکته­ی دیگر توجه به تغییر سبک زندگی در شریف و خروج از فضای علم­زده­ی آن است که به گفته­ی ایشان نیازمند همکاری فعالان این عرصه است. با وجود خستگی زیاد در انتهای جلسه به علت طولانی شدن آن (سه ساعت) و تکراری بودن خیلی از بحث­ها، شعله­ی کوچکی در درون من روشن شده بود. حرف­هایی که از طرف معاونت جدید مطرح شد می­تواند در عرض دو سال، چهره­ی فرهنگی و حتی علمی شریف را زیر و رو کند. بنده در حد توان خود دست یاری ناقابل را در اختیار معاونت قرار می­دهم. امیدوارم که برخلاف همیشه، حرف­ها به صحنه­ی عمل هم برسند و «دانشگاه شریف» به «دانشگاه صنعتی شهید شریف» تبدیل شود... امیدوارم!




طبقه بندی: نظام آموزشی،  فرهنگی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 مهر 1390 توسط محمدقائم خانی

هیچ­کس نمی­گوید... نکند ممنوع است!!!

 

-        چرا به من چیزی نمی­گی؟

-        منظورت چیه؟

-        از کجا میدونی من بیشتر از اون مقصر نیستم؟

-        هرکس مسئول کار خودشه؟ اون وظیفه داشته بره بفهمه.

-        من وظیفه داشتم بگم.

نگاه ملامت­گر سعید آزارش می­داد. سعید خودش را با زبان سرزنش می­کرد و او را با چشم. کدام دردناک­تر بود؟ سر بلند کرد تا شاید از زیر نگاهش در برود. نگاهی به درختی که از کنارش می­گذشتند انداخت و گفت: ولی تو نمی­تونی همه چیزو با هم مخلوط کنی. هرچیزی سر جاش.

سعید: من اون همه مدت باهاش بودم. نباید چند بار درباره این مسئله مهم صحبت می­کردم؟

-        خب آخه...

-        بله، شاید اولش به دام نمی­افتاد. ولی بالاخره یه وقتی، یه جایی پاگیر می­شد. اون موقع می­شد صحبت کرد.

-        بازم من رو حرف خودم هستم.

-        اصلا، تو خودت کجا اینو فهمیدی؟ کجا یاد گرفتی؟

احمد به فکر رفت. داشت در زندگی به دنبال نقطه شروع این بحث می­گشت. نمی­توانست چیزی بگوید. در نهایت نگاهی به صورت سعید کرد و گفت: خیلی وقته که من باهاش...

مکثی کرد و ادامه داد: شاید از وقتی یادم میاد. از اول بچگی.

-        چی می­خوری؟

-        بله؟

سر که بلند کرد، خودشان را جلوی بوفه دید. با هم داخل شدند. هنوز کلاس صبح بچه­ها تمام نشده بود و بوفه، خلوت بود. احمد نگاهی کرد و گفت: چایی که عوض بشو نیست.

-        نیمرو خوبه؟

احمد از جایش برخاست و به سمت سماور رفت. دو لیوان برداشت و یک چای کیسه­ای. روی میزشان گذاشت. سعید نیمرو به دست نزدیک می­شد. احمد از جای برخاست و از کنارش رد شد. وقتی با یک ظرف املت برگشت، نگاه متعجب سعید را دید. گفت: می­خوای بگی که من همه­چیم رو از خانواده دارم و اون هم به خاطر نداشتن یه خانواده درسته که این­طوریه؟

-        تو خودتم قبل از آشنایی با حاج آقا حسنی، تو این قضیه جدی نبودی. خودتم تازه مویز شدی، غوره سابق! مثل خود من...

احمد به فکر فرو رفت نمی­خواست جوابی فکر نکرده بدهد. هنوز به پاسخ روشنی نرسیده بود که سعید صدایش کرد: چاییت سرد نشه.

احمد دست به لیوان برد. سعید جرعه­ای نوشید. احمد بالایش آورد و قبل نوشیدن گفت: حرف آخر را اول بزن. چه می­خواهی بگویی؟

سعید لقمه­ای از نیمرو برداشتو به طرف احمد دراز کرد و گفت: تو یادت میاد که تو یه برنامه تلویزیونی، درباره این موضوع صحبتی شده باشه؟ منظورم اصل قضیه است، این که بررسی کنن و ببینن خود نظریه چی میگه.

احمد که لقمه را در دهان گذاشته بود، با سر جواب منفی داد. سعید گفت: رادیو چطور؟

احمد این­بار سرش را به طرفین تکان داد.

-        مدرسه چی؟

-        نچ.

چیزی از لقمه نمانده بود و توانست جابش را بدهد.

-        مسجد چطور؟ ظاهرا بعضی وقت­ها مسجد هم میره. حداقل قبلا که میرفته. بخ نظرت اونجا هم چیزی گفته شده.

-        نه. خیلی بعیده. با اینکه تو مسجدشون نرفتم، ولی همین­طور چشم بسته میگم نه.

-        خانواده هم که...

-        حرف اونو دیگه نزن.

احمد لقمه­ای از املت گرفت و به طرف سعید گرفت. سعید ابتدا سوال بعدی را پرسید و بعد در دهان گذاشت: تو سینما شنیده؟

-        معلومه که نه. از اون حرفا بودا! اصلا خودتم می­دونی که سینما جای پرداختن به یه نظریه نیست.

سعید دستش را مشت کرد و جلوی دهان گرفت. بعد سرش را تکان داد. احمد چیزی نفهمید و گفت: چی؟

سعید دوباره کارش را تکرار کرد. احمد باز هم چیزی نفهمید. لبی گزید و گفت: عجله­ای داریا! بخورف بعد حرف بزن.

و خودش لقمه­ی املتی را در دهان گذاشت.

-        تو هیئت شنیده؟

احمد وا رفت. در دل گفت: مثلا ادای مداحارو درآوردی؟

بعد با سر جواب رد داد.

-        تو دانشگاه جلسه­ای بوده؟

-        نچ.

-        استادا چیزی گفتن؟

-        نه.

-        من بحث کردم؟

-        نه.

-        تو توضیح دادی؟

-        نه.

-        پس اول باید من و خودت و دانشگاه و مدرسه و تلویزیون و ...

-        قبول. منظورت چی بود.

سعید اشاره­ای به بچه­های تازه وارد به بوفه و ساعت کرد. احمد فهمید که کلاس صبح بچه­ها تمام شده. نتیجه این اشاره این بود که وقت زیادی تا کلاس بعدی نمانده است. به سرعت لقمه نیمرویی برداشت و قبل از گذاشتن در دهان گفت: بخور تا دیر نشه. بقیه حرف باشه بعد از کلاس.

سعید هم لقمه­ای املت گرفته بود، اما نزدیک دهان نگه داشته بود. می­خواست جمله آخرش را بگوید و بقیه بحث را به بعد از کلاس وانهد. پس قبل از خوردن لقمه و سپس تمام کردن صبحانه و بیرون رفتن از بوفه و رفتن سر کلاس، جمله­ی آخر را هم گفت: بحث ولایت فقیه با یک بار و دو بار صحبت جمع نمیشه. با این همه، ما حتی یک بار هم این نظریه رو کامل برا ملت نمی­گیم. هیچ­جا هم نمی­گیم...

 




طبقه بندی: حکومت جهانی،  اعتقادات اسلامی،  نظام آموزشی،  سیاسی،  روزمرگی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 شهریور 1390 توسط محمدقائم خانی

حسرت وقت نداشتن

گفتند مطلبی راجع به هفته دفاع مقدس و شهادت امام صادق بنویس! واکنش من حیرت بود!! آخه من ... ولی قبول کردم. بالاخره همیشه راه­هایی برای فرار کردن از زیر بار هست!

هیچ راه فراری نبود. چیزی به فکرم نرسید. این بود که دست نیاز به سوی کسی دراز کردم که سری در معارف داشت، آن هم معارف قرآن. پاسخ او بسیار شگفت انگیز بود: «همین! پیشنهاد می کنم مطلبی بنویس که هم در رابطه با دفاع مقدس باشد، هم امام صادق (ع)، و هم بازگشایی مدارس.»!! باور کردنی نبود. ولی وقتی نشستم و او صحبت کرد، تازه فهمیدم که مطلب چقدر جدی است. مطلبی در مورد دفاع مقدس، امام صادق (ع) و هم بازگشایی مدارس. آن هم نه چون اکثر مطالبی که با چسب به هم بچسبانند و حتی دو دقیقه هم دوام نیاورد. مطلبی که واقعا به هرسه مربوط است. او توضیح داد و من هم گوش کردم. چقدر زیبا بود. اگر آدم اهلی به جای من نشسته بود، حتما پرواز می کرد.

ادامه مطلب
طبقه بندی: قرآنی،  اعتقادات اسلامی،  حوزوی،  نظام آموزشی،  شهید و شهادت، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 توسط محمدقائم خانی

جگر و زبان بسته

 

نمی دانم چه می خواهم بگویم

زبانم در دهان باز، بسته است...

خوشحال بودم و غمگین. به رقص بودم و افسرده. امیدوار بودم و مأیوس. کسی مرا نجات دهد...

هرچه پیشتر می رفت، گل از گلم می شکفت و بار غم دلم سنگین تر  می گردید. دلم به تپش می افتاد و نفسم بند می آمد. فکرم باز می شد و حالم گرفته. و من در میان همه تناقضات، تکه گوشتی بودم به دهان هایی گرسنه.

هر چه آقا بیشتر صحبت می کرد و من بیشتر در سخنان گهربارش دقت می کردم، گل از گلم می شکفت، دلم به تپش می افتاد، فکرم باز می شد و... هرچه آقا بیشتر صحبت می کرد و من بیشتر به وضعیت آموزش و پرورش و معلمان و مسئولین این وزارتخانه عظیم می اندیشیدم، بار غم دلم سنگین تر  می گردید و نفسم بند می آمد و حالم گرفته می شد و...

جلودار به پیش می رود و نرم نرمک، امتی را پشت سرش می کشاند و من... من میان خوف و رجایم گیر کرده ام. گیر کرده ام به شرمساری کم همتی و ولنگاری و کوته فکری و بی صیرتی و...

جگر می خواهد تا زبانی باز شود و با این نوع از ولایت پذیری (!)، باز هم بگوید : «یا مهدی! عجل علی ظهورک»

... ... ...

جگر نداشتم، زبانم بند آمد...

 




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  نظام آموزشی،  دل نوشته ها، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 توسط محمدقائم خانی

چه اردیبهشتی!

 

بعد از یک دهه، دارم برای اولین بار از اردیبهشت لذت می برم. یک دهه بودن در دانشگاه، بزرگترین مانع لذت بردن از بهترین ماه سال، از نظر شادابی طبیعت بود. درختان شکوفه می دادند و لباسی زیبا بر تن عریان خود می پوشانیدند و شنل سبز چهل رتگشان را به رخ ما می کشیدند؛ و ما در حال حفظ کردن سطور بودیم از برای نوشتن بر کاغذی. هدفمان هم فقط نمره بود و دیگر هیچ. هدف ما و هدف استاد و هدف دانشگاه فقط سیاه کردن کاغذی سفید، ساخته شده از تن درختان بود و در نهایت درج نمره ای در خانه جدولی! و بعد هم همه فرض می کردیم که داریم کار مهمی انجام می دهیم. همه می دانستیم که این کاغذبازی ها به درد هیچکس نخواهد خورد اما، با زهم بر سبیل بی فایده خویش پای می فشردیم.

یک دهه بود که اردیبهشت را امتحان داشتیم و نه تنها تن و روح خویش را از موهبت های این ماه محروم می ساختیم، بلکه در مسابقه «ماشین تایپ سخنگو»ی بهتری بودن، تن و روح می آزردیم و به زحمت می انداختیم. امسال اما، بعد از یک دهه، بی دغدغه امتحانات دانشگاهی، روح و تن را با سپردن به اردیبهشت و کار پرورش داده ام. کمی از لذت این ماهم به خاطر رفتنِ گه گدار به میان طبیعت است و بیشتر آن، به خاطر انجام کاری «مفید». کاری که از درون به مفید و کارا بودنش یقین دارم. دیگر خود را چون گذشته گول نمی زنم و فرض نمی کنم که «دارم کار به درد بخوری» انجام می دهم.

این بیرون، بیرون دانشگاه، محیط و فضای کار، خشن است و ضربه زننده. اما احساس مفید بودن، جبران همه خشونت ها را می کند و شیرینی را به زیر زبان می آورد. این بیرون، بیرون دانشگاه، محیط و فضای کار، خشن است و ضربه زننده. آن درون، درون دانشگاه، محیط و فضای کار بسی خشن تر است و ضربه زننده تر. و هیچ احساسی مبنی بر مفید بودن برای جامعه وجود ندارد تا کمی هم که شده، مرهم جراحات ضربه ها باشد.

راستی، خودکشی های امسال دانشگاه مان چندتا بوده است؟ حسابش از دستم در رفته اس. دو رقمی شده است؟ چندتایش موفق بوده است؟




طبقه بندی: نظام آموزشی،  روزمرگی،  دل نوشته ها، 
برچسب ها: امتحان،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 فروردین 1390 توسط محمدقائم خانی

 

فریضه علم

در تواریخ آمده كه قبل از ظهور اسلام بعضی از جامعه‏های متمدن آنروز تحصیل علم را از حقوق و امتیازات بعضی از طبقات می‏دانسته‏اند و برای‏ سایرین چنین حقی قائل نبوده‏اند. در اسلام نه تنها علم به عنوان «حق» از امتیازات كسی نیست، بلكه به عنوان «تكلیف» و «وظیفه» بر همه افراد تحصیل آن فرض و واجب است مانند سایر تكالیف. تحصیل علم، جا و مكان معین ندارد، همان طوری كه‏ وقت و زمان معین هم ندارد. در فرا گرفتن علم، یگانه شرط اینست كه آن علم درست و صحیح و مطابق با واقع و حقیقت باشد، نیاز نیست به آن كسی كه علم و حكمت را از او فرا می‏گیریم کاری داشته باشیم.

در عین حال این خود معمائی است كه چرا این فریضه عمومی متروك شد و دستورها اجرا نگشت. نه اینکه هیچ زمان اجرا نشد، بلکه در قرون اخیر متروک ماند. زیرا اسلام یك نهضت علمی و فرهنگی عظیم كم‏ نظیری در جهان به وجود آورد که مدیون فرمانی بود كه اسلام درباره علم صادر كرد. مسلما یكی از علل این امر حوادثی بود كه در اوضاع اجتماعی مسلمین، به وسیله دستگاههای خلافت پدید آمد. در زندگانی مسلمین ناهمواریها به وجود آمد، جامعه به یك طبقه فقیر و بدبخت كه نان‏ خود را به زحمت می‏توانست به دست آورد، و یك طبقه مسرف و مبذر و مغرور كه نمی‏دانست با آنچه در چنگال دارد چه بكند، منقسم شد. وقتی كه وضع زندگی عمومی‏ شكاف بردارد زمینه برای اجرا و عمل و توجه به این دستورها باقی‏ نمی‏ماند و بلكه عواملی پیدا می‏شود كه اینگونه دستورها اجرا نگردد. یک عامل فرعی هم کمک کرده است و آن اینکه آنچه اسلام به حساب علم و تشویق عموم به تعلیم و با سواد شدن و فضیلت علم گفته بود همه به حساب عالم و تشویق به احترام و دست‏بوسی و فضیلت عالم گذاشته شد، مردم به جای اینكه توجه پیدا كنند كه خودشان سواد پیدا كنند و تا حدی كه مقدور است خودشان‏ و فرزندانشان با سواد و عالم شوند، توجه‏شان معطوف شد به اینكه اجر و فضیلت را در احترام و خضوع نسبت به علماء كسب كنند.

متكلمین گفته‏اند مقصود پیغمبر از جمله‏ «طلب العلم فریضة علی كل مسلم‏» علم كلام است زیرا علم كلام علم اصول دین‏ می باشد. علماء اخلاق گفته‏اند كه مقصود، علم اخلاق است كه آدمی بداند منجیات چیست و مهلكات چیست؟ فقهاء گفته‏اند كه مقصود، علم احكام‏ است كه لازم است هر كسی یا مجتهد باشد و یا از مجتهدی تقلید كند. مفسرین گفته‏اند كه مقصود علم تفسیر است، زیرا تفسیر علم به كتاب الله‏ است. محدثین گفته‏اند مقصود علم حدیث و روایت است چون همه چیز حتی‏ قرآن را از روی احادیث باید فهمید. متصوفه گفته‏اند مقصود، علم سیر و سلوك و مقامات نفس است. و همینطور... . فقهاء اصطلاحی دارند که می‏گویند وجوب علم، وجوب نفسی تهیوئی است. یعنی وجوب علم تنها یك وجوب مقدمی مثل همه مقدمه واجب‏ها كه وجوب‏ استقلالی ندارند نیست، بلكه یك وجوب استقلالی است. در عین حال علم از آن جهت واجب است كه به انسان آمادگی می‏دهد. چیزی كه هست فقهاء این وجوب تهیوئی را اختصاص می‏دهند به یاد گرفتن‏ احكام. اما به طور کلی باید گفت که فریضه علم از هر جهت تابع میزان احتیاج جامعه است و با تغییر شرایط، میزان وجوب رشته های علمی نیز تغییر می کند. اصل دیگر اینكه انجام سائر فرائض و تكالیف فردی و اجتماعی اسلام، به‏ فریضه علم بستگی دارد . فریضه علم به عنوان یك كلید و مفتاح برای انجام‏ سایر فرائض و منظورهای اسلامی شناخته شده، و به اصطلاح فقهاء، واجب‏ تهیوئی است. هر علمی كه به حال مسلمین مفید باشد و گرهی از كار مسلمین باز كند، آن علم فریضه‏ی دینی و علم دینی است‏.

اسلام علم را نور می‏داند و جهل را ظلمت، علم را بینائی می‏داند و جهل‏ را كوری. پس همین علم كه‏ نور و بینائی است بر هر مسلمانی فرض است. اگر ما می‏خواهیم دین صحیح داشته باشیم، اگر می‏خواهیم از فقر رهائی یابیم، اگر می‏خواهیم از مرض نجات پیدا كنیم، اگر می‏خواهیم‏ عدالت در میان ما حكمفرما باشد، اگر می‏خواهیم آزادی و دموكراسی داشته‏ باشیم، اگر می‏خواهیم جامعه ما برخلاف حال حاضر به امور اجتماعی علاقمند باشد، منحصرا راهش علم است، آن هم علمی كه عمومیت داشته باشد و از راه دین به صورت یك جهاد مقدس درآید.


برگرفته از کتاب ده گفتار شهید مطهری




طبقه بندی: استاد مطهری،  فرهنگی،  نظام آموزشی، 
برچسب ها: علم،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 اسفند 1389 توسط محمدقائم خانی

 

«دانش»گاه!!

 

اتحادیه انجمن های اسلامی

 

برای حل مشکل پیش آمده هنگام نوشتن مرامنامه اتحادیه با مراجع ارتباط گرفته شد.

بزرگترین مشکل جنبش دانشجویی دنباله روی آن بود. به دلیل نداشتن رهبری نظری، نیازمند تحلیل بیرونی بود.

با تغییر جهت منبع تحلیل اتحادیه، آن هم تغییر رویه داد.

بزرگترین مشکل وقتی پیش آمد که مرکز ثقل همه چیز سیساست گردید، که نطفه آن در اتحادیه زده شد.

اشتباه مهلک دفتر تحکیم رفتار تحزبی بود: ورود به انتخابات مجلس دوم و لیست دادن برای اکثر شهرها در مجلس ششم.

 

بسیار ناقص و مشکل دار بود. ممکن است بعدا دوباره نویسی شود. نظرات شما خیلی مشکل گشا خواهد بود. منتظر سخنان شما هستیم...

پس از طرف شما

ادامه دارد...

 




طبقه بندی: نظام آموزشی، 
برچسب ها: دانشگاه،
نوشته شده در تاریخ شنبه 30 بهمن 1389 توسط محمدقائم خانی

 

«دانش»گاه!!

 

قبل از انقلاب چند انجمن در چند دانشگاه تأسیس شد. بعد از انقلاب اتفاقات جالبی برای آنها افتاد. در ادامه تنها تیتر مباحث در سال مربوطه اعلام می گردد:

1358 : تشکیل جهاد سازندگی، تسخیر لانه جاسوسی، تدوین مرامنامه و اساسنامه، شورای دوم: اتحادیه انجمن های اسلامی و دانشجویان مسلمان (دفتر تحکیم وحدت)

1359 : انقلاب فرهنگی، نشست تابستانه، آزادی گروگان ها: ورود 15 نفر به اتحادیه، طرفداری از دولت میرحسین

 1359 تا 1365 : یکه تازی در دانشگاه، کمک به جبهه ها

1365 : خروج تبرزدی از دفتر تحکیم و تشکیل انجمن اسلامی دانشجویی

1369 : تشکیل جامعه اسلامی دانشجویان

1372 : تشکیل بسیج دانشجویی

1375 : خاتمی در امیرکبیر

1378 : اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل

1380 : انشعاب شیراز و علامه، تهران و تربیت معلم سنتی

1381 : ظهور طیف دموکراسی خواه

 

 ادامه دارد...

 




طبقه بندی: نظام آموزشی، 
برچسب ها: دانشگاه،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 بهمن 1389 توسط محمدقائم خانی

 

«دانش»گاه!!

 

جریان شناسی سیاسی:

 

سه جریان عمده فعال قبل از انقلاب و بعد آن تا سال 60 :

چپ گراها:   1) معتقدین به مارکسیسیم    2) التقاطیون با شیوه مبارزه چپ

راست گراها:   1) معتقدین به لیبرالیسم و ملی گراها    2) التقاطیون ملی- مذهبی

مذهبیون:    پیروان خط امام (ره)

 

دو جریان عمده فعال از سال 60 تا سال 68 :

   طیف طرفدار اقتصاد دولتی در حزب جمهوری اسلامی

   طرفداران اقتصاد بازار در حزب جمهوری اسلامی

           

دو جریان عمده فعال از سال 68 تا سال 76 :

   جامعه روحانیت مبارز تهران و وابستگان

   مجمع روحانیون مبارز و وابستگان

 

دو جریان عمده فعال از سال 76 تا سال 84 :

   اصلاح طلبان: 1) سنتی 2) نوگرا

   اصول گرایان: 1) سنتی 2) نوگرا

 

دو جریان عمده فعال از سال 84 تا سال 88 :

   اصلاح طلبان: 1) سنتی 2) نوگرا

   اصول گرایان: 1) سنتی 2) نوگرا 3) مشترک

 

حال می توان از سرنوشت انجمن های اسلامی صحبت کرد.

 

ادامه دارد...

 




طبقه بندی: نظام آموزشی، 
برچسب ها: دانشگاه،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 بهمن 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

سالهای بر باد رفته در مقاطع تحصیلی!

 

یه دخترخاله دارم که امسال رفت پیش­دبستانی؛ پدرش پزشک است و مادرش هم لیسانسه. این پدر و مادر، با حوصله و خوشرویی سئوالات زیاد و گاه اساسی دخترشان را پاسخ گفته­اند؛ البته استعداد دخترخاله­ام هم زیاد است، و ذهن منطقی­ای هم دارد، درست مثل پدرش (گرچه منطق نخوانده­اند).

 

خُب می­پرسی چه می­خواهم بگم؛ کمی حوصله کن!

 

این دخترخاله ما چند روزی رفت مدرسه و دیگر نرفت! هرچه باهاش حرف زدند و تشویقش کردند، نرفت که نرفت! البته می­دانست که امسال اجباری نیست و از سال بعد است که باید اجباراً! علم بیاموزد!!

 

بعد از چند وقت با همان حوصله از زیر زبانش کشیدند که: «هر چی می­خوان یاد بدهند رو بلدم! حوصله­ام سر می­ره!!» خُب گفته بودم که والدینش چیزهایی به او یاد داده­اند؛ چیز زیادی البته نبوده، فقط الفبای فارسی و انگلیسی را و خواندن و نوشتن کلمات و یه سری اطلاعاتی که برای بچه­های امروز از نون شب واجب­تره!

 

از آنجایی که این دلیل مستحکم در بین نزدیکان پخش شد و البته (طبق روال) ما درباره تربیت فرزند دیگران بسیار حساس­تر از تربیت فرزند خود هستیم! افراد مختلفی نظراتی دادند، که از میان اینها یک نظر واقعاً شنیدنی است!

- تقصیر پدر و مادرشه!! نباید به بچه زودتر از موقعش اینها رو یاد می­دادند!!!

 

و من دیدم که چقدر شبیه به دخترخاله­ام هستم و این منطق بالا، چقدر شبیه منطق مسئولین نظام آموزشی (چه آموزش و پرورش، چه دانشگاه و چه حوزه) است!!

 

نظام آموزشی فقط برای افراد متوسط به پایین خوب است، نه برای کسانی که استعداد و انگیزه برای بیشتر آموختن دارند... و متأسفانه برای سرعت یادگیری این اشخاص هیچ قانونی پیش­بینی نشده است.

 

***

 

اینک چند سئوال بسیار جدی مطرح است:

1. هدف از آموزش چیست؟

2. سطوح آموزشی و مقدار دانش فراگرفته در هر سطح، با چه ملاکی تعیین می­شوند؟

3. آیا برای افرادی که توان و سرعت یادگیری بیشتری دارند، فکری شده است؟

 

و به یاد این مضمون از کتاب «اینگونه باید آموخت» سپاستین لایتنر میافتم که:

نیمه­عمر علم به سرعت در حال کم شدن است، و به زودی زمانی خواهد آمد که کارمندان ادارات برای حفظ جایگاه کاری­شان مجبورند دائم مشغول یادگیری باشند! و آن زمان با روشهای یادگیری امروز نمی­توان زندگی کرد!!

 

آنها دائماً به فکر ارتقای روشهای آموزشی هستند و ما هنوز در ناقص­ترین مدل، شک هم نمی­کنیم؛ و تنها دانش­آموزان را ملامت می­کنیم که چرا درس نمی­خوانند؟!

 

از این به بعد ذیل عنوان «نظام آموزشی» می­خواهیم به بررسی مشکلات این نهاد بپردازیم؛

إن شاء الله ادامه دارد...

 




طبقه بندی: نظام آموزشی، 
برچسب ها: چرا دخترخاله ام به پیش دبستانی نرفت!!، سرعت آموزش، آیا نظام آموزشی ما نقصی دارد؟!!،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 بهمن 1389 توسط محمدقائم خانی

 

«دانش»گاه!!

 

شناخت جنبش دانشجویی در دو مرحله انجام می­شود:

جریان شناسی سیاسی

انجمن های اسلامی دانشگاه­ها

 در آینده در فشرده ترین صورت، هر دو بخش توضیح داده خواهند شد.

 

ادامه دارد...

 




طبقه بندی: نظام آموزشی، 
برچسب ها: دانشگاه،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 بهمن 1389 توسط محمدقائم خانی

 

«دانش»گاه!!

 

خصوصیات عمومی علوم انسانی در ایران، (بدون در نظر گرفتن استثناها):

از نگاه علوم انسانی ما یک انسان، هیچ تفاوتی با یک گاو ندارد، جز اینکه از نظر روانی پیچیده تر است.

بود و نبود خدا برای علوم انسانی ما یکی است، وحی و معارف آن هیچ حضوری در این علوم نداند.

علوم انسانی ما با مذهب شیعه ارتباطی ندارد و معارف شیعه در آن یافت نمی شود.

اساتید برای بومی سازی علوم انسانی، در قرآن و حدیث دنبال سند می گردند تا حرف های غربیان را ثابت کنند.

علوم انسانی ما کاملاً تقلیدی است، بدون هیچ ابتکاری.

اساتید علوم انسانی ما نه تنها قدرت حل مشکلات کشور را ندارند بلکه قدرت فهم آنها را هم ندارند، جز تعداد انگشت شماری.

علمی ترین کار انجام شونده در حوزه علوم انسانی ترجمه کتب خارجی است، آنهم معمولاً با تأخیرهای یک دهه ای.

تحقیقات علوم انسانی ما ذهنی است و بررسی واقعیات در آن بسیار کم است.

 

ادامه دارد...

 




طبقه بندی: نظام آموزشی، 
برچسب ها: دانشگاه،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 بهمن 1389 توسط محمدقائم خانی

 

«دانش»گاه!!


وضعیت علوم انسانی چنان است که پرداختن به دانشگاه­های انسانی را بسیار سخت می­کند. از این رو عطای آن را به لقای آن بخشیدیم و تنها یک دسته­بندی ساده برای شناخت کلی فضای علوم انسانی ارائه می­دهیم. هر کس به بخشی علاقه دارد باید وارد آن شود و بشناسد:

فلسفه و الهیات

هنر و ادبیات

سیاست و مدیریت

حقوق و اقتصاد

جامعه شناسی

روان شناسی

تاریخ و جغرافیا

 

ادامه دارد...

 




طبقه بندی: نظام آموزشی، 
برچسب ها: دانشگاه،
نوشته شده در تاریخ شنبه 16 بهمن 1389 توسط محمدقائم خانی

 

«دانش»گاه!!

 

خصوصیات عمومی طبابت ایران، (بدون در نظر گرفتن استثناها):

امروزه پزشکی به صورت یک فن درآمده است.

ملاک اکثر قریب به اتفاق تصمیمات، خلق پول است.

در نگاه پزشکی امروز یک انسان، با یک گاو هیچ تفاوتی نمی کند، جز اینکه از نظر روانی پیچیده تر است.

پزشکی ما اغلب تقلیدی است، البته نه به اندازه صنعت.

بیشتر پزشکان ما بین حل مشکلات کشور و کسب اعتبار علمی قرار مرددند.

در اغلب موارد، هر بلایی که بر سر بیمار بیاید، خود او مقصر بوده و پزشک مبراست.

 

ادامه دارد...

 




طبقه بندی: نظام آموزشی، 
برچسب ها: دانشگاه،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 بهمن 1389 توسط محمدقائم خانی

 

 

«دانش»گاه!!

 

دانشگاه پزشکی را باید در سه حوزه مورد بررسی قرار داد؛ فضای حوزه سلامت کشور، فضای صنعت کشور و فوق برنامه دانشگاه.

حوزه استراتژیک طبابت کشور دو بخش است:

حفظ سلامت

درمان بیماران

صنایع استراتژیک این حوزه دو تا هستند:

دفاع

داروسازی

اگر کسی کمی جلوتر از نوک بینی را می بیند و قصد خدمت به کشور را دارد، و از طرفی به پزشکی علاقه دارد، ابتدا به فکر پیشگیری از بروز بیمای­ها باشد و سپس درمان بیماران. نه درآمد برای او مطرح باشد و نه نوشتن مقاله در مجلات بین­المللی. اگر هم می­خواهد وارد صنعت شود، یکی از دو مورد گفته شده را انتخاب کند.

در آینده فضای کلی سلامت را تشریح خواهیم کرد.

فضای فوق برنامه هم شبیه دانشگاه­های صنعتی است:

کارهای مذهبی غیرتشکیلاتی

کارهای مرتبط با جنبش دانشجویی

 

ادامه دارد...

 




طبقه بندی: نظام آموزشی، 
برچسب ها: دانشگاه،
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic