حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 خرداد 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

به بهانه سالگرد عروج بهجت عارفان

متن حاضر گزیـده­ای از متن مصاحبه صداوسیما با آیت­الله مصباح یزدى، درباره زندگی حضرت آیت­الله العظمى بهجت رحمه­الله می­باشد.

 

قسمت سوم

 

از ویژگى هاى ایشان این است كه در اظهار مقامات معنوى بسیار امساك دارند و كتوم هستند. بسیار كم اتفاق مى افتد طورى رفتار كنند و چیزى بگویند كه مخاطب متوجه شود و مطمئن شود كه امر خارق العاده اى را انجام دادند. به هر حال نزدیكان ایشان در طول ده ها سال زندگى و معاشرت با ایشان گه گاه به نكاتى برخورده اند كه نشانه هاى قطعى بر این است كه ایشان اطلاعات و قدرت هایى بیش از دیگران در اختیارشان است.

 

ما در درس، سعى مى كردیم چند دقیقه اى بیشتر مزاحم ایشان بشویم كه از مطالب اخلاقى و معنوى استفاده كنیم. ایشان هم معمولاً پیش از درس به اتاق محل درس تشریف مى آوردند و به صورت هاى مختلف و غالباً (بلكه همیشه) به طور غیر مستقیم نصیحت مى كردند. حدیثى مى خواندند یا داستانى تاریخى از كسى نقل مى كردند؛ ولى مناسبت آن حدیث و داستان تاریخى با رفتارِ گذشته ما آن چنان بود كه گویى رفتار ما را بیان مى كنند یا اگر قصورى و نقصى در رفتار ما بوده، به زبانِ نقل یك حدیث و ذكر تكه اى تاریخى آن را گوشزد مى كردند. همه دوستان هر كدام به مناسبتى این چنین استنباطى داشتند؛ یعنى مى گفتند ایشان مطالبى مى گویند كه درست مى شود بر زندگى ما و مشكلى كه در زندگى داریم، تطبیق كرد و با ذكر این داستان و حدیث، مشكل ما را حل مى كنند یا اگر قصور و اشتباهى داشتیم، تذكر مى دهند. این روشِ ایشان  در  برخورد با دیگران براى تربیت آنها بود. مشخصاً نمى گفتند این كار را بكنید یا نكنید، یا فلان كار را كرده اید؛ بلكه با ذكر حدیث و داستان، شخص را متوجه نقص كارش مى كردند و مقید مى كردند كه خود را اصلاح كند.



ادامه مطلب
طبقه بندی: استاد مصباح، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 خرداد 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

به بهانه سالگرد عروج بهجت عارفان

متن حاضر گزیـده­ای از متن مصاحبه صداوسیما با آیت­الله مصباح یزدى، درباره زندگی حضرت آیت­الله العظمى بهجت رحمه­الله می­باشد.

 

قسمت دوم

 

 

خداى متعال به این استاد بزرگ یك ویژگى شخصى و استعداد ذاتى عطا فرموده كه جنبه كسبى ندارد و خدادادى است. ایشان از فتانت و كیاست خاصى برخوردارند كه در مسائل فردى، اجتماعى و حتى سیاسى روشن بینى و تیزبینى خاصى دارند، به طورى كه انسان تعجب مى كند كسى كه در مسایل علمى و عبادى غرق است چگونه این نكات را توجه دارد و درك مى كند. كسانى كه دورادور ایشان را در حال عبادت و درس دیده باشند، شاید فكر كنند كه نباید در مسایل سیاسى چندان سررشته داشته باشند؛

 

اما شاید برایتان جالب باشد كه لااقل بزرگ ترین مشوق خودِ بنده در پرداختن به مسائل سیاسى و اجتماعى، ایشان بودند كه به صورت هاى مختلف به دوستان و كسانى كه در درس شركت مى كردند، سفارش مى­فرمودند كه به این گونه مسایل اهمیت بدهند و اشاره مى كردند كه اگر اشخاص غیر مقید به مسایل معنوى به این كارها بپردازند، روزگارى جوّ اجتماع به دست نااهلان خواهد افتاد و جامعه را از مسیر اصلى خارج خواهند كرد.



ادامه مطلب
طبقه بندی: استاد مصباح، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 خرداد 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

به بهانه سالگرد عروج بهجت عارفان

متن حاضر گزیـده­ای از متن مصاحبه صداوسیما با آیت­الله مصباح یزدى، درباره زندگی حضرت آیت­الله العظمى بهجت رحمه­الله می­باشد.

 

قسمت یکم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

زندگى اولیاى خدا براى سایر مردم الگویى است كه باید آنها را شناخت و سرمشق قرار داد و استفاده كرد. وجود آنها براى تعلیم و تربیت بندگان از نعمت هاى بزرگ خداوند است. یكى از این شخصیت ها در عصر ما وجود مبارك حضرت آیت الله بهجت است كه از جهات زیادى مى تواند براى دیگران الگو و سرمشق باشد.

 

بنده از سال 1331 كه به قم آمدم، با ایشان آشنا شدم. سال 1332 ما در مدرسه حجتیه بودیم و منزل ایشان، جنب مدرسه بود و تقریباً هر روز ایشان را هم در راه و هم در حرم زیارت مى كردیم. چهره روحانى و نورانى ایشان براى هر بیننده اى جاذبه داشت، كیفیت نشست و برخاست و حركات و سكنات ایشان جلب توجه مى كرد و نشان مى داد كه در فضاى معنوى خاصى زندگى مى كنند و توجه ایشان به مطالب، فوق توجه دیگران است.

 

تقیّد معظم له به عبادات، سحرخیزى، زیارت حضرت معصومه علیها السلام و برنـامه هاى عبـادى متعـددى كه هـر روز اجرا مى كردند، اولین چیزهایى بود كه انسان را متوجه ایشان مى كرد.

...

اولین چیزى كه ما را جذب كرد، جاذبه معنوى و روحانى ایشان بود؛ ولى به تدریج متوجه شدیم كه ایشان از لحاظ علمى و فقاهت نیز در درجه اى بسیار عالى قرار دارند. این بود كه سعى كردیم خدمت ایشان درسى داشته باشیم، تا هم از معلومات ایشان بهره ببریم و هم بهانه اى باشد كه هر روز خدمت ایشان برسیم و از كمالات معنوى و روحانى ایشان بهره مند شویم.



ادامه مطلب
طبقه بندی: استاد مصباح، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

باید مراقب بود تا این خطر به فتنه تبدیل نشود

قاسم روان‌بخش

سخنان آیت‌الله مصباح یزدی درباره شکل‌گیری فراماسونری در کشور و خطر فراگیری این فتنه، نخبگان و بسیاری از رسانه‌ها را به تأمل و تحلیل واداشته است. ایشان درباره این خطر تصریح می‌کند: «خطری كه من احساس می‌كنم شدیدترین خطری است كه تاكنون اسلام را تهدید كرده است و آن هم از سوی نفوذی‌هایی است كه در بین خودی‌ها در حال رشد هستند.» درباره این هشدار مهم، بیان نکاتی را ضروری می‌بینیم:

 

1. نفوذ دادن عناصر منحرف در دولت و نظام، همواره از استراتژی‌های مهم دشمن بوده است و هانتینگتون آن را در کتاب موج سوم به‌عنوان استراتژی ایالات متحده آمریکا به سردمداران کاخ سفید و همفکرانش توصیه می‌کند. متاسفانه طی 32 سال دوران طلایی انقلاب اسلامی بارها این اتفاق شوم افتاده و ضربات سنگینی به نظام وارد شده است که شهادت شهیدان بهشتی، رجایی، باهنر و ... را می‌توان بخش کوچکی از آن دانست. صاحب این قلم در سال 85 طی مقاله‌ای در همین هفته­نامه با عنوان «مراقب نفوذی‌ها باشیم» درباره خطر نفوذ در دولت نهم هشدار داد و از رئیس­جمهور محترم خواست در برابر این پدیده شوم مراقبت بیشتری داشته باشند. البته این هشدار در دیدار‌های خصوصی نیز به ایشان داده شد و حتی با این تعبیر که «مواظب بهزاد نبوی دولتتان باشید»، به ایشان گفتیم درباره جان شما نیز احساس خطر می‌کنیم. هشدار‌های استاد مصباح نسبت به این خطر طی سال‌های اخیر افزایش یافت و در چندین ماه گذشته، ایشان بارها درباره خطر نفوذ جریان فراماسونری در دولت هشدار داده‌ است. انتشار مقالاتی در هفته­نامه پرتو درباره فراماسونری طی ماه‌های گذشته در همین راستا توجیه می‌شود. ایشان شعار‌های مطرح شده از سوی برخی عناصر را مشابه شعار‌ها و مبانی فراماسون‌ها می‌داند که ان­شاء الله در شماره‌های آینده به آن می‌پردازیم.

 

2. جریان نفوذی همیشه یکسان نیست. گاه برای ترور شخص و اشخاص نفوذ می‌کند؛ چنان‌که در حادثه 7 تیر و 8 شهریور سال 60  اتفاق افتاد و زمانی برای ترور فکر و اندیشه و ایجاد انحراف در نظام، چنان‌که در دولت‌های آقای هاشمی و خاتمی رخ داد و اکنون در دولت دکتر احمدی نژاد نیز در حال وقوع است. روشن است که مواضع آقای هاشمی رفسنجانی در ابتدای انقلاب با مواضعی که در دوران ریاست جمهوری‌اش اتخاذ می‌کرد و اکنون به اوج آن رسیده است یکسان نیست؛ او به تدریج از هاشمی 57 به هاشمی 2005 تبدیل شد و کارش به جایی رسید که با آن همه سوابق، از چشم بسیاری از مردم و خواص با بصیرت افتاد به طوری که دیگر فضا برای حضور وی در مراسم نماز جمعه مناسب نیست و در میان خبرگان نیز با افول جایگاه مواجه شد. با نگاهی به پرونده قطور وی در دولت‌های پنجم و ششم این سیر تدریجی دیده می‌شود. نفوذ جریان فراماسونری و روشنفکران دینی در نهاد ریاست جمهوری و تاسیس مرکز بررسی‌های استراتژیک با ریاست تاجیک نقطه آغاز این حرکت بود. این مرکز که با بودجه ریاست جمهوری و با حضور افرادی مانند حجاریان، بهزاد نبوی، محسن آرمین، عباس عبدی، آغاجری، علیرضا علوی‌تبار و حسین بشیریه فعالیت خود را آغاز کرد، با پروژه‌ای به‌عنوان «توسعه سیاسی» یا «نوسازی سیاسی» فعالیت گسترده‌ای در راستای دین‌زدایی و ملی‌گرایی رقم زد که حاصل آن در مجله کیان به چاپ می‌رسید و بر اساس ادعای آقای حجاریان، عضو حلقه كیان، مقرر شده بود «آن‌چه در آن مركز انجام شد، مسؤولان وقت آن را اجرا كنند.» سروش که آن روزها میدان‌دار اصلی این جریان بود از شاگردان «پوپر» فراماسون معروف است که خود و پدرش در سلک فراماسون‌ها قرار داشتند. این روند دین­زدایی و ناسیونالیسم ایرانی با شعار «ایران برای همه ایرانیان» در دولت آقای خاتمی به اوج خود رسید و دکتر سروش رسماً به‌عنوان تئوریسین و مغز متفکر جریان اصلاحات معرفی شد و از سوی غربی‌ها مورد حمایت‌های خاص قرار می‌گرفت. با پیروزی دکتر احمدی نژاد فراماسون‌ها و روشنفکران دینی وابسته به غرب به گوشه عزلت خزیدند و از دولت نهم رانده شدند. به همین دلیل می‌توان این دوران را دوران طلایی انقلاب نامید که ایران اسلامی به پیشرفت‌های مهمی دست یافته است. اکنون هشدار آیت‌الله مصباح این است که فراماسون‌ها که همواره ابتدا به صورت پوششی و به صورت کاملاً غیر محسوس عمل می‌کنند با شعار‌های پر رنگ‌تر از دولت نهم در دولت نفوذ کرده و در کنار شعار‌های دینی، به ترویج ناسیونالیسم، باستان­گرایی، اومانیسم و ... مشغول می‌شوند، خطر آن است که در آینده نه چندان دور، با غلبه گفتمان فراماسونری شاهد فتنه‌ای جدید و به شکلی دیگر باشیم. امیدواریم رئیس­جمهور محترم، هشدار آیت‌الله مصباح را که بی­تردید از سر دلسوزی و محبت است، جدی بگیرند و از این فتنه خطرناک قبل از وقوع و فراگیری جلوگیری کنند و نگذارند محبوبیت و نام نیکی که در سایه زحمات طاقت فرسا برایشان حاصل شده از کف برود.

 

3. ممکن است این سؤال مطرح شود که چرا جناب استاد، این خطر را بزرگ‌ترین خطر برای انقلاب می‌دانند؟ مگر در گذشته این‌گونه شعارهای ملی­گرایانه و ضد دینی به وفور وجود نداشت؟ شاید یکی از دلایلش این باشد که در دولت خاتمی گرچه لباس روحانیت بر اندام وی بود ولی مردم او را یک روحانی واقعی نمی‌دانستند؛ در حالی که دولت احمدی‌نژاد یک دولت اصول‌گرایی محسوب می‌شود که با شعار دولت اسلامی و حمایت متدینان سر کار آمده و بارها مورد حمایت خاص مقام معظم رهبری قرار گرفته است. از این رو نفوذ در چنین دولتی و تغییر گفتمان آن می‌تواند به مراتب خطرناک‌تر از فتنه دولت اصلاحات باشد؛ از این رو چنان‌چه این حرکت انحرافی را به موقع خنثی نکنیم ممکن است خطر فراگیر شود.

 

4. پس از موضع‌گیری آیت‌الله مصباح، برخی شکست­خوردگان انتخابات دهم و حامیان فتنه 88 طی مقالاتی کوشیدند این‌گونه وانمود کنند که آیت‌الله مصباح به اشتباه خود اعتراف کرده و آن‌ها که طی سال‌های متمادی به مخالفت با دولت پرداخته و از دیگران حمایت کرده‌اند، حقایق را زودتر فهمیده و پیش‌بینی کرده‌اند! درباره این تحلیل‌های مضحک باید گفت اولاً حمایت بزرگانی مانند آیت‌الله مصباح از افراد در چارچوب حزب و جریان سیاسی نیست، بلکه در چارچوب دین و ارزش‌های الهی و خدمت بیشتر به مردم است. بنابراین هر نامزدی که در این ویژگی‌ها سرآمدتر از دیگران باشد اصلح دانسته می‌شود. بی تردید آقای احمدی نژاد در میان نامزدهای انتخابات نهم و دهم اصلح بود و نه تنها آن روز بلکه امروز نیز با رقیبانش قابل مقایسه نمی‌باشد. بی تردید کسانی که با انگیزه دینی (نه حزبی) از شخصی حمایت می‌کنند، تا وقتی حمایتشان باقی است که آن مسئول بر آن ویژگی‌ها پایبند باشد و هر اندازه افراد از اصول فاصله بگیرند، به همان اندازه از حمایتشان کاسته می‌شود و قطعاً نسبت به آن موارد اشتباه نیز حمایتی نخواهند داشت. این همان روح سخن حضرت امام است که میزان را وضع فعلی افراد دانستند. ولی کسانی که با انگیزه حزبی یا شخصی از نامزدی حمایت می‌کنند می‌کوشند تا آخرین لحظه حتی پس از مسئولیت وی به حمایتشان ادامه دهند، هر چند اشتباهات فاحشی از او سر بزند و در جهت براندازی نظام اسلامی نیز تلاش کند! ثانیاً اگر بخواهیم این سخن کسانی که به جای انتقاد، درصدد انتقامند را ملاک قرار دهیم همین اشکال را باید نسبت به پیامبر (ص) و امام علی (ع) و نیز حضرت امام (ره) که از افرادی تعریف و حمایت کرده و آن افراد در برهه‌ای اشتباهات فاحشی مرتکب شده‌اند نیز وارد بدانند. ‌آیا به این تبعات سخنشان ملتزم می‌شوند؟! به هر حال امیدواریم آقای رئیس جمهور در یک اقدام انقلابی با حذف برخی اشخاص مسأله‌دار به همه این حرف و حدیث‌ها پایان دهد و همچنان به‌عنوان یکی از بهترین مسؤولان پس از انقلاب باقی بماند.

 

لینک مطلب در سایت هفته نامه «پرتو سخن»

 




طبقه بندی: استاد مصباح،  سیاسی،  فرهنگی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

انتقاد شاگرد از آیت الله مصباح

 

دکتر مهدی پورحسین از شاگردان آیت­الله مصباح یزدی در روزنامه جمهوری اسلامی در یادداشت «سخنی با آیت­الله مصباح» نوشت:


در خبرها آمده است كه آیت‌الله مصباح یزدی در روزهای اخیر مواضع تندی را علیه گروهی كه به نام جریان «فتنه جدید» خوانده می‌شوند، اتخاذ كرده و آنان را «بزرگترین تهدید علیه اسلام» دانسته است.

بنده یكی از دانش­آموختگان مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (قدس) و از علاقه­مندان به شخص ایشان هستم.

علاقه نه بخاطر تفكرات خاص جناب ایشان یا مواضع سیاسی اجتماعی و یا عملكرد مؤسسه تحت مدیریت وی؛ بلكه بخاطر اعتقاد راسخ ایشان به دین، ابراز صریح و بی‌پرده باورهای خود و نیز منش فردی و شخصیت اخلاقی ایشان است. در عین حال، ارتباط با مؤسسه امام خمینی (قدس) موجب شده است كه طی دو دهه اخیر، از نزدیك شاهد فعالیت­های سیاسی حضرت ایشان، دانش­پژوهان و دست­اندركاران این موسسه باشم.

از این رو تردید ندارم كه شخص آیت‌الله مصباح و مجموعه مؤسسه امام خمینی از عوامل بلكه بانیان اصلی به وجود آمدن شرایط موجود كشور هستند.

صرف­نظر از مواضع ایشان و عملكرد برخی دانش­پژوهان مؤسسه امام خمینی در دوره اصلاحات، حضرت استاد با مشاهده اوضاع آن زمان به این نتیجه رسیده بودند كه انقلاب و نظام از مسیر اولیه خود دور شده، ارزش­ها به ضد ارزش و ضد ارزش­ها به ارزش تبدیل شده است.

به اعتقاد ایشان «كار به جایی رسیده بود كه چادری­ها را مسخره می‌كردند، همه هنر پیشه­های زمان شاه دوباره سركار آمده بودند و تجدید شخصیت می‌شدند؛ كمبودها! را هم از جاهای دیگر تأمین می‌كردند: از ارمنستان رقاص می‌آوردند». و بالاخره عرصه آن­چنان تنگ شده بود كه «مؤمنان خون دل می‌خوردند، شب و نیمه­شب پیش خدا اشك می‌ریختند و می‌نالیدند كه ما شهید دادیم برای اینها؟» (1)

با این باور، طبیعی بود حضرت ایشان تصمیم بگیرند شخصاً وارد میدان شده، برای تغییر اوضاع به نفع دین و انقلاب، پیاده­كردن ارزش­های اسلامی و تنگ كردن عرصه بر رقاصان و نوازندگان داخلی و خارجی، تلاش نمایند.

لذا همگان شاهد بودیم كه در هنگامه انتخابات ریاست جمهوری 84، با تمام امكانات موجود قیام كرده، با سفرهای پرتعداد به اقصی نقاط كشور در صدد جایگزینی قدرت در رأس هرم اجرایی كشور بر آمدند.

در این راستا جناب ایشان، نه تنها با بیان محسّنات و كرامات طیف مورد حمایت خود بلكه با پرداختن به معایب و كاستی­های مورد ادعا در اشخاص و جریانات مقابل تلاش كردند دیدگاه خاص خود را به كرسی نشانده، شرایط مطلوب را ایجاد نمایند.

بالاخره پیروزی حاصل شد و شرایط مورد نظر مهیا گردید. نیاز به یادآوری نیست كه نشریه متعلق به مؤسسه آیت‌الله مصباح، كراراً تبلیغ می‌كرد و هنوز هم بر آن افتخار می‌كند كه جمعی از خواهران متدیّنه با فروختن طلاهای خود هزینه تبلیغاتی برای پیروزی فرد و جریان مورد نظر را فراهم آورده­اند.

گفتند و نوشتند كه: «پیرزنی فقیر با یك عدد صدتومانی به ستاد مراجعه كرد و می‌گفت این را بگیرید و عكس... بخرید و پخش كنید. ستاد بانوان با فروش طلاهای خودشان اداره می‌شد.» (2) به تعبیر خود استاد «در اثر نذر و نیازها و گریه­های خانواده­های شهدا و مردم متدین، خدای متعال دوباره همان خانواده­های شهدا و متدینان را پیروز كرد و قدرت دست كسانی آمد كه گمنام بودند، و كسی به آنها اعتنایی نمی‌كرد. مردم چشم باز كردند، دیدند اوضاع عوض شده است. كس دیگری آمده كه اصلاً مطرح نبود. دیدند نغمه­های جدیدی شبیه نغمه­های اول انقلاب مطرح شده است: عدالت، رسیدگی به محرومان، رفع تبعیض و ... امروز باز خدا این آیه را در گوش ما می‌خواند كه: واذكروا اذ انتم قلیل مستضعفون فی الارض.» (3)

از نگاه آیت‌الله مصباح، دستاورد تلاش ایشان و شرایط نوپدید، نه تنها برگشت به ارزش­های اول انقلاب بلكه «نفخه الهی»، از «عنایات ولی عصر»، «مرتبه­ای از مراتب چیزی كه در زمان پیامبر اسلام تحقق پیدا كرد» و از «كرامات و معجزات» بوده است.

ایشان تنها چند روز پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 84، در دیدار با رئیس­جمهور منتخب می‌فرمایند: «خدای متعال را شاكریم كه زمینه انتخاب چنین شخصیتی برای این دوره خاص از انقلاب را فراهم كرد و آیندگان به این نتیجه خواهند رسید كه این انتخاب، مشحون به كرامات و معجزات بود و از این رو توفیق شكر این نعمت را از خداوند خواستاریم. عنایات حضرت ولی­عصر یار ملت ایران بود كه به چنین موفقیتی دست یافت و تلقی ما این است كه این نفخه الهی كه در این زمان در جامعه ما دمیده شده و آثارش در علاقه بیش­تر مردم به دین و اندیشه­های اسلامی ظهور یافته، مرتبه­ای از مراتب چیزی است كه در زمان پیامبر اسلام تحقق پیدا كرد و ان شاء‌الله مرتبه كاملش در زمان ظهور حضرت ولی عصر تحقق خواهد یافت.» (4)

حضرت استاد، در سال­های بعد نیز از حمایت­های مستقیم و غیر مستقیم دریغ نكرده در سال 88 هم بر اساس مبانی خود فرمودند: «رئیس­جمهور وقتی از طرف ولی­فقیه نصب شد، عامل او می‌شود و پرتوی از آن قداست هم بر وی می‌تابد. آن وقت اطاعت از رئیس­جمهور و مجلس و سایر چیزها هم اطاعت از خدا می‌شود» (5)

و البته باورش سخت است كه استاد آیت‌الله مصباح، بدن توجه به بار سیاسی چنین سخنانی تنها به بیان مبانی خود آن هم در سال 88، پرداخته باشند. در عین حال، با شناختی كه از شخص آیت‌الله مصباح دارم، تردید نمی‌توانم بكنم كه این همه، از سر مسئولیت­پذیری و تكلیف­گرایی و درد دین‌داری ایشان بوده است. اما نمی‌توانم كتمان كنم كه جمع این دو موضع، برایم دشوار است.

براستی آن فراز عرشی و این فرود فرشی چگونه ممكن است؟! چه چیزی در مدت كوتاه، این همه عوض شده است؟ اگر چیزی عوض شده آیا به یكباره اتفاق افتاد یا زمینه‌های آن وجود داشته و علایم­اش بروز كرده بود؟ چگونه ممكن است یك دفعه خطری پدید بیاید كه تا كنون چنین خطری اسلام را تهدید نكرده است؟

آیا این همان نیست كه سال­ها پیش برخی از پختگان سیاست بیان می‌داشتند و الآن در كنج خانه نشسته­اند؟ عجیب آن كه، طی شش سال گذشته نه تنها انتقاد علنی و آشكار چندانی از روشنترین اشتباهات و برخی انحرافات جریان نوظهور از استاد سراغ نداریم بلكه علی الظاهر -حداقل از جانب موسسه و نشریه آن- از هیچ حمایتی نیز فروگذار نگردیده است.

و عجیب­تر آن كه، دلسوزانی كه به انحرافات پیدا و پنهان این جریان خاص اشاره می‌كردند با انواع هجمه­ها مواجه شده به ضدیت با نظام، ولایت و توطئه­چینی علیه دولت انقلابی متهم می‌شده و هنوز كه هنوز است حتی پرسابقه­دارترین افراد در انقلاب و نظام كه این روزها را از قبل پیش‌بینی می‌كردند؛ از این هجمه­ها مصون نیستند.

لذا به عنوان یك شاگرد حق دارم كه بپرسم چرا حضرت استاد پس از شش سال هزینه‌های سنگین و غیر قابل جبران، الآن می‌فرمایند: «امروزه در درون جامعه ما تشكیلاتی فراماسونری در حال شكل گرفتن است، و همان‌طور كه در دوران مشروطه، فراماسونری با شعار قرآن و اسلام پیش آمد، امروز نیز فراماسونری با شعارهای انقلاب و اسلام جلوه می‌كند و تحت پوشش آن حرف خود را بیان می‌كند، یعنی قالب را حفظ و محتوا را عوض می‌كند.

چگونه كسی كه در عمرش با عالمی ارتباط نداشته و علاوه بر آن هر روز ضربه‌ای به اسلام می‌زند، می‌تواند برای اسلام مفید باشد، و معلوم نیست چه شده كه برخی نیز به آن‌ها دل بسته‌اند. اگر تنبلی كنیم زمانی از خواب غفلت بیدار می‌شویم كه تیرگی فتنه همه جا را فراگرفته است و می‌بینیم همان كسانی فتنه را آغاز كرده‌اند كه خود پرورش داده‌ایم.

این عزل و نصب‌ها از كجا در می‌آید؟ این حرف‌های ملی‌گرایانه و مكتب ایرانی، آن هم در زمانی كه نهضت اسلامی در جهان اسلام در حال شكل‌گیری است، برای چیست؟ ملی­گرایی و دم زدن از مكتب ایرانی با چه انگیزه‌ای می‌تواند صورت بگیرد. اگر روزی از ما بپرسند چرا برای تساوی ارث زن و مرد كاری نكردید شاید بتوانیم عذری بیاوریم، ولی اگر به ما بگویند چرا اساس اسلام را حفظ نكردید، چه عذری می‌توانیم بیاوریم؟»

آیت‌الله مصباح یزدی با اشاره به تاریخ صدر اسلام گفت: «همان كسانی كه از اصحاب رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بودند پس از رحلت ایشان علی علیه‌السلام را خانه‌نشین كردند، و بنی‌امیه كه با نام اسلام بر سركار آمدند كاری كردند كه بر همه منابر به لعن علی علیه‌السلام می‌پرداختند و مجاهدان و یاران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز اعتراضی نكردند؛ پس جای تعجب نیست اگر برخی از یاران امام، روزی علیه اسلام و انقلاب به پا خیزند (همانگونه كه سران فتنه گذشته این چنین كردند)، و جای تعجب نخواهد بود اگر برخی از كسانی كه امروز دم از رهبری می‌زنند و از یاران رهبری هستند، فردا فتنه بزرگ‌تری را به وجود آورند. خطری كه من احساس می‌كنم شدیدترین خطری است كه تا كنون اسلام را تهدید كرده است و آن هم از سوی نفوذی‌هایی است كه در بین خودی‌ها در حال رشد هستند.» (6)

اینان چه كسانی هستند؟ و به چه قیمتی به این مرحله رسیدند؟ البته آیت‌الله مصباح با همان صراحت لهجه­ای كه از ایشان سراغ داریم تكلیف را مشخص كردند: «همان كسانی فتنه را آغاز كرده‌اند كه خود پرورش داده‌ایم.» بله همان كسان كه خود پرورش داده و بخاطر آنان هزینه­های گرانی را بر نظام اسلامی تحمیل كردیم. و بسیاری از كسانی كه قبلاً اینان را می‌شناختند و سال­ها پیش حرف الآن ما را می‌زدند رنجاندیم و طرد كردیم. به راستی چه كسی می‌تواند این همه حیثیت­های بر باد رفته را بر گرداند؟! بله آب رفته را نمی‌توان به جوی باز گرداند اما هیچ وقت برای حداقل جبران دیر نیست.


(1). آیت‌الله مصباح، پرتو سخن، 30/1/85

(2). همان، 31/3/85

(3). همان، 31/3/85

(4). همان، 15/4/84

(5). همان، 28/5/88

(6) خبرگزاری فارس، 24/1/90

 

لینک مطلب در سایت خبری «تابناک»




طبقه بندی: استاد مصباح،  سیاسی،  فرهنگی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

افشاگری پیام فضلی‌نژاد با استناد به سخنرانی علامه مصباح یزدی:

 

اصلی‌ترین گزاره «فرقه مشائیه» یعنی شعار «خدا شدن انسان» (اومانیسم اسلامی) كپی‌برداری كهنه‌ای از تئوری «اسلام آمریكایی» برای «تجزیه­دین» است ... کسی که حامی بازگشت «سیدحسین نصر» (رییس دفتر سابق فرح پهلوی و عضو فعلی بنیاد اشرف پهلوی) به ایران است، «اسفندیار رحیم‌مشایی» بود نه آقای حداد عادل...

 

نسبت «مشایی» و «فراماسونری»

 

سخنرانی آیت الله محمد تقی مصباح یزدی را پیرامون بازتولید تشكیلات فراماسونری در ایران كه روز 21 فروردین 1390 در جمع مسئولان «شورای عالی زنان» ایراد شد، باید یكی از مهمترین سخنرانیهای تاریخ سیاسی معاصر دانست؛ چه اینكه نمادها و نشانه­های معرفتی- سیاسی دو دهه گذشته حكایت از ظهور پدیدهای به نام «كودتای ایدئولوژیك ماسونها» در ایران دارد كه در تحلیلهای امنیتی، موفقیت چنین كودتایی را «شرط لازم» برای «سقوط فیزیكال» یك نظام سیاسی میدانند. هر چند دو ماه پیش نیز یكی از نزدیكان آیت­الله مصباح یزدی در گفتگویی خبر از نقطه نظرات ایشان پیرامون «افزایش نفوذ جریان فرهنگی فراماسونری در بدنه دولت» داده بود، اما این­بار اشارات صریح رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) به شاخصهای این فرقه نفوذی و مقایسه تطبیقی آن با رویكردهای شبه­معرفتی مانند «مكتب ایرانی» و «ملی­گرایی» سبب شد تا دوباره حساسیت پیرامون كاركرد فراماسونری در ایران از حاشیه بحثهای تئوریك به متن مسائل سیاسی كشور بیاید.

 

گویی تاریخ هم برای «آیت­الله» -كه نه تنها «فقیه» بلكه «فیلسوفی الهی» است- و هم برای ما تكرار می­شود. او یكبار پیشتر در پایان دهه 1370 با ارائه سلسله گفتارهای انتقادی خود پیش از خطبه­های نماز جمعه تهران علیه گفتمان ماسونی اصلاح­طلبان شوریده بود و اكنون نیز در روزهای آغازین دهه 1390 بار دیگر با اتخاذ موضعی به­هنگام علیه بازتولید ایدئولوژی و تشكیلات فراماسونری در ایران به میدان آمده است. با این تفاوت كه یك دهه پیش، آیت­الله مصباح یزدی به «خودیها» پیرامون نفوذ «غیرخودیها» هشدار داد، اما نگرانی امروز او از «نفوذ ماسونها در جریان خودی» است؛ هر چند محور هر دو هشدار آیت­الله به فاصله یك دهه، ظهور قرائتهای التقاطی دینی از «اسلام سكولار» و «نسبی­گرایی» تا «مكتب  [اسلام] ایرانی» و «ملی­گرایی» است. هشدار آیت­الله روشن است: نزاع میان «اسلام آمریكایی» با «اسلام ناب محمدی(ص)» با صورتی نوین و ماهیتی ثابت برای «تجزیه دین» -این بار توسط فرقه مشائیه- ادامه دارد و بنابر آموزه­های امام خمینی(ره) نباید از این دشوارترین «جنگ عقیدتی» میان حق و باطل غافل بود. برای همین، آیت­الله مصباح یزدی می­گوید: «خطری كه من احساس می­كنم شدیدترین خطری است كه تاكنون اسلام را تهدید كرده است و آن هم از سوی نفوذیهایی است كه در بین خودیها در حال رشد هستند.»

 

فراماسونری؛ از لندن تا تهران

ظهور لژهای سری فراماسونری را در جهان باید در دهه­های 1650 و 1660 میلادی در «دانشگاه آكسفورد» انگلستان جستجو كرد؛ دانشگاهی كه هفته گذشته نیز نامش به سبب حمایت از «مهدی هاشمی» در صدر اخبار جنجالی قرار گرفت. دانشمندانی مانند «اسحاق نیوتن» و فلاسفه تجربه­گرا مانند «جان لاك» -كه تئوری «جامعه­مدنی» او در نیمه دهه 1370 به شعار اصلاح­طلبان و دولت سیدمحمد خاتمی بدل گشت- از نخستین كسانی بودند كه با تاسیس انجمنهای مخفی زمینه­های رشد فراماسونری را فراهم ساختند و با تولید «مبانی نظری سرمایه­داری» به تدوین ایدئولوژی ماسونی كمك كردند. فراماسونری در اروپای قرن هفدهم، از یك سو مبنایی ایدئولوژیك و زیربنایی معرفتی یافت كه پروتستانهای مسیحی آن را بر شاخصهای «لیبرالیسم كلاسیك» (با تكیه بر مالكیت خصوصی و مشروعیت سرمایه­داری) و «اومانیسم الحادی» (با تكیه بر انسان­محوری و انكار فطرت الهی) بنا كردند؛ پیشروان آن شعار «عشق به انسان» و واژگان سه­گانه «آزادی، برابری، برادری» را با نوعی از «معنویت یهودی» (كابالیستی/ صهیونیستی) و «تساهل مذهبی» درآمیختند و سرانجام از دل رواج این مبانی تئوریك، در دهه 1680 یك تجدیدنظرطلبی بزرگ و سپس كودتایی ایدئولوژیك علیه آئین مسیحیت آغاز گشت كه به تحولات موسوم به «انقلاب باشكوه» 1688م انگلستان رسید؛ این اولین «انقلاب مدرن» به روایت اصلاح­طلبان سكولار، اما در واقع نخستین «كودتای ماسونی» در جهان بود و از قضاء توسط «حزب سبزهای انگلستان» (حزب ویگها) و سرمایه­داران یهودی به وقوع پیوست و نخستین حلقه از كودتاهایی بود كه موج آن به فرانسه و سپس آمریكا در سال 1789م رسید.


دین و فراماسونری در ایران معاصر

اگر چه موج ترویج ایدئولوژی ماسونی با دستور «جرج سوم» پادشاه انگلستان به «سر گوراوزلی» (سفیر وقت بریتانیا در تهران) به ایران نیز رسید، اما تاسیس «انجمن مخفی فراموشخانه» توسط «میرزا ملكم­خان ارمنی» را در سال 1275ه.ق  نخستین تكاپوی رسمی-تشكیلاتی فراماسونرها می­دانند كه برای ساخت طبقه روشنفكران سكولار (غیردینی/عرفی) و گسترش فلسفه اومانیستی پدید آمد تا به روایت ملكم­خان، این روشنفكران از دل قرآن و با استفاده ابزاری از اسلام به صورتبندی گفتمان لیبرالیستی بپردازند؛ گفتمانی التقاطی كه با شعار «رنساس اسلامی» به پیدایش «اسلام لیبرال» انجامید و در تحولات منتهی به «انقلاب مشروطه» نیز نقش­آفرین بود.

 

یكی از كلیدی­ترین بخشهای سخنرانی آیت­الله مصباح یزدی معطوف به همین بازه زمانی و شیوه عمل ماسونها است، چنانكه این فیلسوفِ متأله معاصر از رهگذر مقایسه تطبیقی میان دوران مشروطه با عصر پس از انقلاب اسلامی می­گوید: «امروزه در درون جامعه ما تشكیلات فراماسونری در حال شكل گرفتن است و همانطور كه در دوران مشروطه، فراماسونری با شعار قرآن و اسلام پیش آمد، امروز نیز فراماسونری با شعارهای اسلام و انقلاب جلوه می­كند و تحت پوشش آن حرف خود را بیان می­كند، یعنی قالب را حفظ و محتوا را عوض میكند.»

 

ماسونهای ایران هیچگاه از روش میرزا ملكم­خان برای «استفاده ابزاری از دین» عدول نكردند و در طول سه دهه تاریخ انقلاب اسلامی كوشیدند تا اصول موضوعه گفتمان لیبرال سرمایه­داری را از دل اسلام استخراج و استنتاج كنند و تئوریهای ماسونی را با مستندات قرآنی درآمیزند تا تجدیدنظرطلبی ایدئولوژیك خود را به نام «اصلاح­طلبی دینی» پیش ببرند، چرا كه به روایت «مصطفی ملكیان» (ایدئولوگ جریان موسوم به روشنفكری دینی) هیچ گفتمانی در ایران بدون اتكاء به ادبیات دینی رشد نخواهد كرد و حتی لائیكها نیز برای گسترش آراء خود راهی جز استفاده از ادبیات مذهبی ندارند. این همان روشی بود كه «عبدالكریم سروش» و «محمد مجتهد شبستری» برای صورتبندی تئوری «دین سكولار» از پایان دهه 1360 در حلقه ماهنامه «كیهان فرهنگی» پیش گرفتند. سروش از اردیبهشت 1367 تا هنگام توقف انتشار «كیهان فرهنگی» در زمستان 1369 به انتشار سلسله گفتارهای «قبض و بسط تئوریك شریعت» پرداخت كه در آن تمام اركان ایدئولوژی ماسونی، از هرمنوتیك متن قدسی تا نسبی­گرایی دینی تحت عنوان «قرائت رحمانی از اسلام» جمع شده بود و دیری نپائید كه در پائیز 1370 با انتشار ماهنامه «كیان» كوشش مستمر برای گسترش تفسیر سكولار از اسلام انسجام و صورت تازه­ای یافت. حلقه كیان، در نیمه اول دهه 1370، از یك سو با مشاركت مروجان فراماسونری (مانند رامین جهانبگلو) به نهادینه ساختن تئوری جامعه مدنیِ «جان لاك» (از نخستین فلاسفه فراماسون) پرداخت و از سوی دیگر، با انتشار آراء جناح موسوم به «روشنفكران دینی» مانند «عبدالكریم سروش»، «محمد مجتهد شبستری»، «محسن كدیور»، «محمدتقی فاضل میبدی» و ... به قرائت­سازی از متن قدسی قرآن روی آورد.

 

گفتمان «اسلام سكولار» یك «كودتای ایدئولوژیك» علیه فلسفه انقلاب اسلامی بود و نزاع میان «اسلام آمریكایی» و «اسلام ناب محمدی(ص)» را كلید زد؛ نزاعی سرنوشت­ساز كه امام خمینی(ره) آن را پیچیده­ترین و دشوارترین «جنگ عقیدتی» در جبهه حق و باطل دانسته­اند. رهبران فكری «اسلام آمریكایی» (دین سكولار) در ایران صرفاً مترجمانی دست سوم به شمار می­رفتند كه با كپی­برداری از تئوریهای فیلسوفان یهودی مانند «هانا آرنت»، «سر كارل پوپر»، «سر آیزایا برلین»، «ریمون آرون» میخواستند «تئوری ماسونی علم» را از محافل آكادمیك به عرصه عمومی بكشند. كار به جایی رسید كه «سیدمحمد خاتمی» نیز سال 1373 در كتاب «از دنیای شهر تا شهر دنیا» فلاسفه فراماسون از «جان لاك» تا «دنی دیدرو» (سردبیر دایره­المعارف فرانسه، ارگان فكری فراماسونری فرانسه) را آزادی­خواه و دیندار معرفی كرد و شعار «جامعه­مدنی» را به عنوان اصلی­ترین ركن تبلیغات انتخاباتی خود در انتخابات ریاست­جمهوری دوم خرداد 1376 برگزید. پیروزی اصلاح­طلبان در دوم خرداد 1376 از سوی سروش به «پیروزی روشنفكران دینی» تعبیر گشت، اما هیچگاه عصر اقتدار سیاسی ماسونها در ایران فرا نرسید؛ حتی اهداء «جایزه اراسموس» در سال 1383 از سوی «كلوپ سری بیلدربرگ» (مجمع عالی فراماسونری جهانی) و توسط «پرنس برنهارد» (ولیعهد هلند) به «عبدالكریم سروش» نیز بر دایره نفوذ این نحله سیاسی در كشور نیافزود. سروش در دهه 1380 از سوی بیلدربرگیها به لقب «پرنس اومانیستها» ملقب شد، اما اکنون چه کسی گزینه ماسونها برای دریافت پنهان یا آشکار این لقب در ایران است؟!


اسلام آمریكایی؛ از دین سكولار تا مكتب ایرانی

مرگ گفتمان اصلاحات در ایران، اما پایان تكاپوهای ماسونها برای كودتای ایدئولوژیك علیه انقلاب اسلامی نبود و صورتبندی «اسلام آمریكایی» در چهره­ای دیگر پدیدار گشت. سال 1386، به پیشنهاد «مایكل لدین» (كارشناس ارشد CIA و نظریه­پرداز یهودی موسسه امریكن اینترپرایز) چاپ قرآن سکولار در دستور كار «پنتاگون» قرار گرفت. یكسال بعد «عبدالكریم سروش» نیز از كنار كاخ سفید، برای مخدوش ساختن اصالت متن و مرجعیت قرآن، وحی را به الهام و پیامبر را به شاعر تشبیه کرد و همان هنگام «اكبر گنجی» با انتشار رساله «قرآن محمدی» در «رادیو زمانه» به ارائه تفسیری اومانیستی از اسلام پرداخت، اما ناگهان در ایران نیز از درون دولت اصولگرا یك فرقه انحرافی موسوم به «فرقه مشائیه» ظهور كرد كه با اتكاء آشكار به تئوریهای «ریچارد فرای» (ایرانشناس فراماسون و عضو رسمی سازمان اطلاعات نظامی ایالات متحده) از تریبونهای رسمی به ترویج یك «قرائت» جدید از «اسلام» دست زد: «اسلام ایرانی» و «مكتب ایرانی»، همان تفكری كه در كتاب «عصر طلایی فرهنگ ایران» به عنوان «قرائتی رحمانی از اسلام در ایران» ستایش شده و روی دیگر سکه «تجدیدنظرطلبی اسلامی» و «تجزیه­طلبی دینی» است.

 

تنها عملكرد سیاسی «فرقه مشائیه» محل نقد و تأمل نیست؛ وقتی سال 1388 عنصر اصلی این فرقه در دولت بر اهداء جایزه «حکمتانه بوعلی سینا» به «سیدحسین نصر» -كه از مبلغان اسلام آمریكایی و تصوف انحرافی در دانشگاه آمریكایی «جرج واشنگتن» است- اصرار می­كند و سرانجام رئیس دفتر «فرح پهلوی» در دهه 1350 به واسطه کوشش  این دولتمرد دل ربوده از ریاست محترم جمهوری «برای فعالیتهای برجسته همبستگی­ساز دانش و معنویت در ارتقا کیفیت زندگی» ستوده می­شود، باید از سطح یك بحث سیاسی به درون یك مساله معرفتی رفت. تبلیغات «فرقه مشائیه» عین تفكر اومانیستی برخاسته از غرب سکولار است؛ چنانكه اصلی­ترین عنصر این جریان حاشیه­ساز در سخنرانیهای خود گفت «تعظیم به انسان برابر تعظیم به خداوند است» و وعده «خداشدن انسان» را داد؛ وعده­ای كه چهار قرن پیش در عصر موسوم به «روشنگری» فراماسونرهایی مانند اصحاب دایره­المعارف فرانسه دادند و نتیجه آن جز فروپاشی اركان پروژه مدرنیته نبود.

 

فرجام فروپاشی مدرنها به آنجا رسید كه سال 2005 «ریچارد رورتی» (بزرگترین فیلسوف آمریكا) با اعلام «مرگ فلسفه غرب سكولار» از «تراژدی غرب مدرن» گفت و حالا، هنگامی كه مرگ ایدئولوژیك ایالات متحده آمریكا رقم خورده و بیداری اسلامی خاورمیانه تحقق یافته است، «فرقه مشائیه» در پوشش ادبیات مذهبی بر ترویج «مكتب ایرانی» (قرائت ایرانی از تشیع) اصرار می­ورزد. اصلی­ترین گزاره این فرقه، یعنی شعار «خدا شدن انسان» (اومانیسم اسلامی) كه هر از گاهی با عبارات «سلام بر انسان» و «عشق به انسان» در هم می­آمیزد، ترجمه دست چندم و كپی­برداری كهنه­ای از تئوری «اسلام آمریكایی» برای «تجزیه دین» است. این گزاره لاجرم به «همسان­پنداری» و چه بسا «همذات­پنداری» انسان و خدا می­انجامد و از حیث معرفتی مغایر با اندیشه «فقر ذاتی انسان» است که در مکتب اسلام ناب امام خمینی(ره) متجلی است. این فرقه که می­کوشد خود را با عرفان و معنویت­اسلامی گره بزند، رودررو با حقیقت عرفان و سلوک «عارفان مبارزه­جو» است که در آن حضرت روح­الله می­فرمایند: «ما همه هیچیم و هرچه هست از او و به سوی اوست.»

 

شعارهای تبلیغاتی «فرقه مشائیه» نه تنها یادآور نقطه آغازین فلسفه اومانیستی و مشرب لیبرال سرمایه­داری در غرب، بلكه تداعی­گر یك گفتمان ناقص­الخلقه ماسونی است. این فرقه نوظهور اگرچه نه خاستگاه اصیل فلسفی و نه پتانسیل عمیق اجتماعی دارد، اما نباید مواجهه انتقادی با آن را صرفاً به سطح یك جدال سیاسی تنزل داد و از خطر معرفتی آن برای «اسلام ناب­محمدی» غفلت كرد. این هشدار تاریخی آیت­الله «محمدتقی مصباح یزدی» به ما و دکتر «محمود احمدی­نژاد» است؛ رییس­جمهوری که حضرت استاد، مهمترین نقش را در دفاع از وی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری داشته است و اکنون نیز ایشان درباره خطر نفوذیها در دولت اصولگرا می­گویند: «خطری كه من احساس می­كنم شدیدترین خطری است كه تاكنون اسلام را تهدید كرده است.»

 

منبع: هفته نامه 9 دی، 27 فروردین 1389، شماره 12، صفحه 3

 

لینک مطلب در سایت نشریه «9 دی»

لینک مطلب در سایت خبری «صراط نیوز»

 




طبقه بندی: استاد مصباح،  فرهنگی،  سیاسی، 
برچسب ها: نسبت مشایی و فراماسونری، افشاگری جدید فضلی نژاد،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

علامه مصباح یزدی:

تشکیلات فراماسونری در كشور درحال شكل گرفتن است

 

عضو خبرگان رهبری گفت: «خطری كه من احساس می‌كنم شدیدترین خطری است كه تا به حال اسلام را تهدید كرده است و آن هم از سوی نفوذی‌هایی است كه در بین خودی‌ها در حال رشد هستند.»

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت‌الله مصباح یزدی، رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در دیدار با اعضای شورای فرهنگی اجتماعی زنان و خانواده با اشاره به نعمت پیروزی انقلاب اسلامی و رهبری حضرت امام خمینی(ره) و جانشین شایسته‌اش گفت: «امروز بیش از سه دهه از انقلاب اسلامی می‌گذرد و فعالیت‌های بسیار زیادی در نظام صورت گرفته و گاه باعث بهت جهانیان شده است، اما هنوز تا رسیدن به نقطه ایده‌آل فاصله بسیاری داریم.»

آیت‌الله مصباح یزدی با بیان این‌كه نواقص و مشكلاتی در این سه دهه باعث شده تا به اسلام ناب نرسیم ادامه داد: «باید مسایل را به صورت ریشه‌ای حل كرد و مشكلات و نواقصی را كه جلوی تحقق این امر را گرفته‌اند شناسایی و در جهت رفع آنها برآمد.»

وی با اشاره به وجود دو مشكل در بعد شناخت و بینش گفت: «به اسلام باید به عنوان یك مجموعه ارگانیك نظر كرد، یعنی بدانیم اسلام مجموعه‌ای است كه اعضایش تأثیر و تأثر متقابل در یكدیگر دارند و همه اعضای آن زمینه رسیدن به هدف واحد را فراهم می‌كنند.»

علامه مصباح یزدی اولین مشكل را عدم این نوع بینش در كشور دانست و گفت: «متأسفانه این نگرش كه همه بخش‌های اسلام مانند پیكره واحدی است كه تنها رشد در یك بخش نمی‌تواند راهگشا باشد، در كشور ما و دیگر كشورها جا نیفتاده است.»

عضو خبرگان رهبری در توضیح مطلب فوق ادامه داد: «این كه می‌گوئیم اسلام جامع بوده و همه چیز از فرهنگ و اقتصاد گرفته تا حقوق و سیاست در آن وجود دارد، نه بدان معناست كه هركدام بخش مستقلی است، بلكه همه این بخش‌ها به هم پیوسته و در یكدیگر تأثیرگذارند.»

علامه مصباح یزدی با اشاره به اینكه هر بخش از اسلام دارای لایه‌های مختلف است، دومین مشكل را نگاه سطحی به اسلام دانست و اظهار داشت: «اگر به لایه‌های عمیق آن توجه نكنیم چه بسا در درازمدت دین را از بین ببریم، چرا كه نگاه سطحی به اسلام مانند درختی است كه ریشه‌ای ندارد.»

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در ادامه به عنوان نمونه به مسأله ولایت‌فقیه اشاره كرد و گفت: «حتی در بین مسئولان نیز كسانی كه واقعاً ولایت‌فقیه را شناخته و بدان اعتقاد دارند کم‌اند و حتی عده‌ای معتقدند این‌كه یك روحانی آن هم به حكم دین در رأس مسائل كشور قرار بگیرد، امری اشتباه است.»

وی افزود: «با وجود این مشكلات، اگر هزار بار درباره حقوق زن تحقیق و اجتهاد كرده و مراجع هم نظر بدهند، ولی مسئولان كشور به آن اعتقاد نداشته باشند، اصلاً تصویب و اجرا نخواهد شد و حتی قوانینی بوده است كه با رأی قاطع تصویب شده و شورای نگهبان نیز تأیید كرده، اما از آنجا كه مطابق میل مجریان نبوده، متروك مانده است.»

علامه مصباح یزدی ادامه داد: «پس مشخص می‌شود آنچه اهمیت دارد تقویت اعتقاد قلبی مردم و مسئولان به اسلام است كه در این صورت حاضرند تا پای جان برای آن ایستادگی كنند.»

علامه مصباح یزدی با اشاره به لزوم فعالیت و تلاش در دو جهت فكری ادامه داد: «اول آنكه اسلام به طور كامل در نظر گرفته شود و تجزیه نشود، چرا كه اگر مثلاً مسأله حقوق زن حل شود و دیگر بخش‌های اسلام اجرا نشود، اثری نخواهد بخشید و باز هم ضعف وجود خواهد داشت.»

عضو خبرگان رهبری خاطر نشان كرد: «اگر روزی مسئولینی بر سركار آیند كه در ابدی بودن احكام اسلام تشكیك كنند -همان‌گونه كه در دوره‌ای چنین شد- اساس اسلام زیر سئوال می‌رود و جایی برای بحث‌هایی مانند حقوق زن در اسلام و غیره باقی نمی‌ماند.»

وی ادامه داد: «دومین فعالیتی كه باید صورت گیرد پی بردن به عمق اسلام و عقیده قلبی نسبت به آن به ویژه در مسائل اعتقادی، و عمل به اسلام است.»

آیت‌الله مصباح یزدی با هشدار به مسئولان گفت: «امروزه در دورن جامعه ما تشکیلاتی فراماسونری در حال شكل گرفتن است، و همان‌طور که در دوران مشروطه، فراماسونری با شعار قرآن و اسلام پیش آمد، امروز نیز فراماسونری با شعارهای انقلاب و اسلام جلوه می‌كند و تحت پوشش آن حرف خود را بیان می‌كند، یعنی قالب را حفظ و محتوا را عوض می‌كند.»

وی ادامه داد: «چگونه كسی كه در عمرش با عالمی ارتباط نداشته و علاوه بر آن هر روز ضربه‌ای به اسلام می‌زند، می‌تواند برای اسلام مفید باشد، و معلوم نیست چه شده كه برخی نیز به آن‌ها دل بسته‌اند!»

استاد اخلاق حوزه علمیه قم گفت: «اگر تنبلی كنیم زمانی از خواب غفلت بیدار می‌شویم كه تیرگی فتنه همه جا را فراگرفته است و می‌بینیم همان كسانی فتنه را آغاز كرده‌اند كه خود پرورش داده‌ایم. این عزل و نصب‌ها از كجا در می‌آید؟ این حرف‌های ملی‌گرایانه و مكتب ایرانی، آن هم در زمانی كه نهضت اسلامی در جهان اسلام در حال شكل‌گیری است، برای چیست؟ ملی­گرایی و دم زدن از مكتب ایرانی با چه انگیزه‌ای می‌تواند صورت بگیرد؟»

این متفكر اسلامی افزود: «اگر روزی از ما بپرسند چرا برای تساوی ارث زن و مرد كاری نكردید شاید بتوانیم عذری بیاوریم، ولی اگر به ما بگویند چرا اساس اسلام را حفظ نكردید چه عذری می‌توانیم بیاوریم؟!»

علامه مصباح یزدی با اشاره به تاریخ صدر اسلام گفت: «همان كسانی كه از اصحاب رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بودند پس از رحلت ایشان علی علیه‌السلام را خانه‌نشین كردند، و بنی‌امیه كه با نام اسلام بر سركار آمدند كاری كردند كه بر همه منابر به لعن علی علیه‌السلام می‌پرداختند و مجاهدان و یاران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز اعتراضی نكردند؛ پس جای تعجب نیست اگر برخی از یاران امام، روزی علیه اسلام و انقلاب به پا خیزند (همانگونه كه سران فتنه گذشته این چنین کردند)، و جای تعجب نخواهد بود اگر برخی از كسانی كه امروز دم از رهبری می‌زنند و از یاران رهبری هستند، فردا فتنه بزرگ‌تری را به وجود آورند.»

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) ادامه داد: «خطری كه من احساس می‌كنم شدیدترین خطری است كه تاكنون اسلام را تهدید كرده است و آن هم از سوی نفوذی‌هایی است كه در بین خودی‌ها در حال رشد هستند.»

علامه مصباح یزدی در پایان، طول عمر رهبر شایسته و مدبر نظام اسلامی را از خداوند مسألت كرد و گفت: «بزرگ‌ترین نعمتی كه برای حفظ اسلام به آن امید داریم، وجود مقام معظم رهبری است.»

گفتنی است این مراسم 21 فروردین ماه در سالن تشریفات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) برگزار شد.

 

لینک مطلب در سایت «آیت­الله مصباح یزدی»

لینک مطلب در سایت خبری «الف»




طبقه بندی: استاد مصباح،  سیاسی،  فرهنگی، 
برچسب ها: نفوذ مجدد فراماسونری در ایران، هشدار علامه مصباح،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 31 فروردین 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

علامه مصباح یزدی: به مراتب بسیار بالاتر از آن سید خراسانی که در روایات آمده است، ما به مقام معظم رهبری اعتقاد داریم.

 

به گزارش جهان­نیوز حجت الاسلام روانبخش پیرامون نظر علامه مصباح یزدی در قبال مستند «ظهور بسیار نزدیک است» گفت: اتفاقاً چند روز پیش وقتی که این مستند را تماشا کردم، رفتم خدمت علامه مصباح یزدی و گفتم: حاج آقا اگه یادتان باشد حدود ۱۵ سال پیش طبق اتفاقاتی که در برخی کشورها افتاده بود، خدمت حضرتعالی رسیدم و سئوال کردم که آیا می شود این اتفاقات را از علائم ظهور تلقی کرد؟ حضرتعالی هم در جواب من فرمودید:

 

«زیاد به این مسائل نپردازید که در جلسه ای بنشینید و ببینید چه چیزی از علائم ظهور است و چه چیزی از علائم ظهور نیست. ممکن است که این حرفها و جلسات برای آدم شیرین باشد امّا آنچه که وظیفه شماست این است که خودتان را برای ظهور آماده کنید به طوری آماده شوید که انگار همین فردا آقا امام زمان(عج) ظهور خواهند کرد. حالا بحث کنیم درباره این مسائل امّا خودمان آماده نشویم هیچ فائده ای ندارد. ببینید وظیفه ما در قبال حضرت چیست؟»


حجت الاسلام روانبخش افزود: بعد از ذکر و یادآوری این مطلب، خدمت علامه مصباح عرض کردم، اکنون با توجه به اتفاقاتی که در منطقه افتاده است، نظر حضرتعالی در این باره چیست؟ علامه مصباح فرمودند: «الان هم نظر من همین است که خودتان را برای ظهور آماده کنید که گویا همین فردا آقا ظهور خواهند کرد.»


دبیر سیاسی هفته نامه پرتو در ادامه تصریح کرد که خدمت حضرت علامه مصباح عرض کردم : حاج آقا برای سخنرانی که به استانهای مختلف می رویم خیلی ها درباره این مستند «ظهور بسیار نزدیک است» سئوال می کنند و نظرمان را در این باره می­خواهند چه جواب دهیم؟


علامه مصباح در پاسخ فرمود: «امّا راجع به این بحثها توصیه نمی­کنم که به این مسائل بپردازید؛ نه در نفی آن و نه در اثبات آن، به هیچ وجه وارد این مسائل نشوید.» البته ایشان درباره برخی مصادیق این مستند فرمودند:

«اعتقادی که من به مقام معظم رهبری دارم خیلی بالاتر از آن سید خراسانی است که در روایات آمده است. لزومی ندارد ما برویم دنبال آن روایات تا تاییدی بر معظم له بگیریم. به مراتب بسیار بالاتر از آن سید خراسانی که در روایات آمده است، ما به مقام معظم رهبری اعتقاد داریم.»


حجت الاسلام روانبخش ابراز داشتند: علامه مصباح در جای دیگر فرمودند:

«مگر می‌شود که آقا امامزمان(عج)، نائب خودشان را تنها بگذارند و یاری نکنند.»


به گفته عضو هیئت علمی موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، ایشان همچنین درباره انگیزه عوامل سازنده این فیلم فرمودند: «فکر نکنم که تولیدکنندگان قصد خاصی داشته باشند. ممکن است قصدشان هم خیر باشد امّا پرداختن به این مسائل درست نیست.»


نکته بعدی که ایشان فرمودند این بود که:

«یکی از بزرگان نقل می کرد که آقا امام زمان(عج) به یکی از بزرگوارانی که خدمتشان رسیده بودند، گلایه کردند و فرمودند: کسانیکه سراغ ما هم می­آیند، برای ما نمی­آیند برای خودشان می­آیند و بیشتر برای رفع مشکل خودشان خدمت ما می­آیند. حتی مسأله ظهور را از این جهت دوست دارند که وضعیت خودشان خوب شود و به رفاه برسند؛ امّا آنها نگران من نیستند که من چه چیزی را می­خواهم.»

 

لینک مطلب در «جهان نیوز»




طبقه بندی: حکومت جهانی،  حضرت امام خامنه ای،  استاد مصباح،  پرسش و پاسخ،  اعتقادات اسلامی،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

بخش سوم

 

قداست و تحریف ناپذیرى قیام عاشورا

 

تا اینجا درباره اهمیت و بزرگى این حادثه و آثارى كه بیش از سیزده قرن در جامعه داشته است، توجه دادیم و یادآورى كردیم. مطلب دیگرى كه شما از بزرگان و از سروران ما، از مرثیه­خوانان و وعاظ شنیده­اید، این است كه شما اگر هر زمان درباره شخصیت انبیا و اولیاى­خدا مطالعه بفرمایید، مى­بینید حتى در زمان خودشان ابهام­هایى درباره شخصیت، رفتار و گفتارشان وجود داشته است و بعد از وفاتشان چندین برابر بر این ابهام­ها افزوده شده است. خود پیامبر صلّى الله علیه وآله مثل سایر انبیا، به زشت­ترین تهمت­ها متهم شدند؛ گفتند این شخص عقلش را از دست داده و مجنون است، به حرف او گوش ندهید! گفتند او سحر مى­كند و جادوگر است! به جوان­ها سفارش مى­كردند كه وقتى مى­بینید آن حضرت مشغول سخن گفتن است، انگشت خود را در گوش­هایتان بگذارید یا در گوش خود پنبه فرو كنید تا صداى او را نشنوید، چون ساحر است و سخن او شما را سحر مى­كند. همه این تهمت­ها را به پیغمبر اكرم مى­زدند و خود پیغمبر اكرم پیش­بینى فرمودند كه بعد از وفات من دروغ­هاى زیادى به من خواهند بست، نه دشمنانى كه از كفار بودند، بلكه به اصطلاح پیروان خود حضرت و از میان كسانى كه مى­گفتند ما به او ایمان داریم؛ و چنین هم شد.

 

فرمود: «قد كَثُرت عَلَىَّ الكذابَةُ و ستكثُرُ»1، دروغ بستن بر من زیاد شده و به زودى بعد از من كسان زیادى به دروغ احادیثى را از قول من نقل مى­كنند. بعد معیارى تعیین فرمود براى این كه با آن تشخیص دهید كدام حدیث راست و كدام دروغ است، و آن این كه روایت را بر قرآن­كریم عرضه كنید، اگر مخالف قرآن بود بدانید من نگفته­ام. به علاوه، ائمه اطهار علیهم السلام به عنوان كارشناسان علوم الهى بارها حدیث­هاى دروغین نقل شده را پالایش كردند. یك مرتبه در زمان امام رضا علیه السلام بود كه روایات نقل­شده تصحیح شد و بعداً براساس كتاب عیون اخبار الرضا نوشته شد؛ در زمان امام صادق نیز چنین شرایطى پیش آمد. ابوالخطاب و دیگران دروغ­هایى جعل كرده بودند و امام علیه السلام آنها را تصفیه نموده و احادیث صحیح را معرفى كردند.



ادامه مطلب
طبقه بندی: استاد مصباح،  کتابخوانی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

بخش دوم

 

گستردگى، اهمیت و تأثیر عزادارى براى سیدالشهداء علیه السلام

 

این عزادارى­ها مخصوص شهر و كشور ما نیست. شاید بسیارى از مردم گمان كنند كه این گونه عزادارى­ها مخصوص شهرهایى همچون قم و مشهد یا سایر شهرهاى ایران است؛ اما من به شما عرض كنم كه در دورترین نقطه­هاى جهان در ایام محرم و صفر و به خصوص روز عاشورا شبیه همین مراسمى كه شما در شهر خودتان دارید برنامه­هایى برگزار مى­شود. در نیویورك كه یكى از بزرگ­ترین شهرهاى دنیا است، در روز عاشورا از طرف شیعیان پاكستانى، ایرانى، عراقى، لبنانى و بعضى از كشورهاى دیگر، دسته سینه­زنى راه مى­افتد به طورى كه توجه همه مردم را به خود جلب مى­كند. بزرگ­ترین خیابان این شهر، پر از جمعیت مى­شود به گونه­اى كه رفت­و­آمد را مشكل مى­سازد.

 

علاوه بر شیعیان، در بسیارى از كشورهاى سنى­نشین هم در ایام عاشورا چنین مراسمى از سوى اهل سنت برگزار مى­شود؛ یا اگر شیعیان جلساتى تشكیل مى­دهند، برادران اهل تسنن، خود را موظف مى­دانند كه در این مراسم شركت كنند. بسیارى از برادران اهل تسنن ما در شبه قاره هند، هم در هندوستان كه تعداد مسلمانان آن، دو برابر جمعیت كل ایران است و هم در بنگلادش و پاكستان، به عنوان اداى اجر رسالت، بر خود واجب مى­دانند كه در مراسم عزادارى سیدالشهداء علیه السلام شركت كنند. چون در قرآن آمده است: «قُل لا أسئَلُكُم علیه أجراً إلا المَودّة فى القُربى»1. بر همین اساس، ایشان نیز اظهار مودت به اهل بیت علیهم السلام را اجر رسالت مى­دانند و اداى آن را بر خود واجب مى­شمارند. به این دلیل وقتى عزادارى سیدالشهداء برپا مى­شود، آنها هم براى اظهار محبت و علاقه به اهل بیت علیهم السلام و اداى این دِینى كه به عهده خود مى­دانند شركت مى­كنند؛ بلكه حتى بت­پرستانى كه به شریعت اسلام معتقد نیستند، به لحاظ بركاتى كه از عزادارى سیدالشهداء دیده­اند مراسم­عزادارى برپا مى­كنند و نذورات فراوانى براى برگزارى مراسم سیدالشهداء دارند. اینها مواردى است كه در تمام دنیا دیده مى­شود و كفار هم مى­دانند كه چنین مسائلى وجود دارد. شما هیچ حادثه­اى را در عالم نمى­توانید نشان دهید كه چنین تأثیرى داشته باشد و ملت­هاى مختلف را تحت تأثیر قرار داده باشد.



ادامه مطلب
طبقه بندی: استاد مصباح،  کتابخوانی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

متن سخنرانی دوم

 

شبهاتی پیرامون عاشورا و بزرگداشت آن - 2

 

بخش اول

 

شب گذشته این سؤال را كه براى نوجوان­ها و جوان­ها به طور طبیعى مطرح مى­شود، طرح كردم كه: «چرا باید در ایام محرم و همین­طور در سایر ایام براى سیدالشهداء علیه السلام عزادارى كنیم؟» عرض كردم كه خود این سؤال، به چهار سؤال تحلیل مى­شود و جواب آنها را به صورت تفصیلى عرض كردم. حاصل جواب­ها این بود كه اگر ماجراى كربلا نقش تعیین­كننده­اى در تاریخ اسلام داشته است، زنده نگه­داشتن خاطره آن هم مى­تواند براى آیندة ما مؤثر باشد. یعنى همه این جواب­ها یك پیش­فرض داشت و آن این كه، داستان كربلا براى اسلام و مسلمانان نقش تعیین­كننده داشته است.

 

نقش عاشورا در بقاى اسلام

 

حال اگر كسى سؤال كند كه: «از كجا بدانیم داستان كربلا چنین نقش تعیین­كننده­اى در پیشرفت اسلام، در بقاى اسلام و نهایتاً در سعادت انسان­ها داشته و مى­تواند داشته باشد؟» در این­باره نیز باید تا حدى كه توان داریم و وقت اجازه مى­دهد صحبت كنیم.




طبقه بندی: استاد مصباح،  کتابخوانی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

چرا باید دشمنان امام حسین علیه السلام را لعن كرد؟

 

به دنبال این سؤال ممكن است سؤال دیگرى پدید آید كه این روزها بیشتر مطرح شده است. اغلب، این پرسش را منافقان مطرح مى­كنند، البته منافقانِ مدرن! آنها مى­گویند كه: «بسیار خُب، ما تا این جا قبول كردیم كه تاریخ امام حسین، تاریخ مؤثر و حركت­آفرینى بوده است. همچنین دریافتیم كه باید آن را عمیقاً به خاطر داشت، و به یاد امام حسین عزادارى كرد؛ تا این جا را قبول داریم. اما شما در این عزادارى­هاى خود كار دیگرى هم مى­كنید. علاوه بر این كه از امام حسین به نیكى یاد مى­كنید، و بر شهادت او گریه مى­كنید، بر دشمنان امام حسین هم لعن مى­فرستید. این كار براى چیست و چرا دشمنان ابى­عبد­الله را لعن مى­كنید؟

این كار نوعى خشونت و بدبینى است. این یك نوع احساسات منفى است و با منش «انسانِ مدرن» نمى­سازد. هنگامى كه احساسات شما تحریك مى­شود، بروید گریه و عزادارى كنید. اما چرا دشمنان را لعن مى­كنید؟ چرا مى­گویید «أتقرَّبُ إلى اللّه بالبَرائة مِن أعدائك»1، من با تبرّى از دشمنان تو، به خدا تقرب مى­جویم؟ چرا مقید هستید همواره در زیارت عاشورا صد مرتبه دشمنان امام حسین را لعن كنید؟ بیایید فقط همان صد مرتبه سلام را بخوانید.

چرا باید این همه لعن بگویید و مردم را نسبت به دیگران بدبین كنید و یا نسبت به دیگران احساسات منفى ایجاد كنید؟ امروز زمانى است كه باید با همه مردم با خوشى و شادى و لبخند رفتار كرد. امروز باید دم از زندگى زد، دم از شادى زد، دم از صلح و آشتى زد. این روحیه لعن و تبرى و پشت كردن به دیگران خشونت­هایى است كه به هزار و چهار­صد سال پیش، یعنى زمانى كه امام حسین را كشتند برمى­گردد و با آن زمان مناسبت دارد. اما امروز دیگر جامعه و مردم این كارها را نمى­پسندند. بیایید به جاى این­ها راه آشتى را پیش بگیرید، به روى دشمنان هم لبخند بزنید، به آنها هم محبت كنید. مگر اسلام دین محبت، دین رأفت و رحمت نیست؟ این چه كارى است كه شما دائماً لعن و بدگویى مى­كنید؟»



ادامه متن
طبقه بندی: استاد مصباح،  کتابخوانی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

بخش چهارم

 

چرا باید به یاد وقایع عاشورا عزادارى كرد؟

 

... موضوع دیگرى كه در این جا مطرح مى­شود این است كه: «یگانه راه برانگیختن احساسات و عواطف عزادارى و گریه نیست. عواطف انسان ممكن است با مراسم جشن و سرور هم تحریك شود. مى­دانیم كه در ولادت­هاى مبارك، در میلاد خود سیدالشهداء، وقتى مراسم جشن برگزار مى­شود، مدح­ها خوانده مى­شود و مردم از طریق آنها شور و نشاطى مى­یابند. ... چرا براى تحریك احساسات از مراسم شاد استفاده نمى­كنید؟ چرا باید گریه كرد؟ چرا باید به خود زد؟ چرا باید زنجیر بزنیم؟ بیاییم به جاى این كارها جشن بگیریم، نُقل و نبات پخش كنیم، شیرینى بدهیم، مدح و سرود بخوانیم، تا احساسات مردم تحریك شود.»



ادامه متن
طبقه بندی: استاد مصباح،  کتابخوانی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

بخش سوم

 

چرا براى بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفتگو اكتفا نمی­شود؟

 

سؤال دومی كه از تحلیل آن سؤال كلى به دست می­آید، این است كه: «زنده نگه­داشتن یاد عاشورا فقط منحصر به این نیست كه انسان سینه­زنى و گریه كند، شهر را سیاه­پوش كند، مردم تا نیمه­هاى شب به عزادارى بپردازند و حتى گاهى روزها كار و زندگى خود را تعطیل كنند؛ مخصوصاً با توجه به اینكه این امور ضررهاى اقتصادى به دنبال دارد. در حالى كه ممكن است این خاطره­ها به گونه­اى تجدید شود كه ضررهاى اقتصادى و اجتماعى كمترى داشته باشد.»

 

این سؤال را بر اساس این فرض به این صورت مطرح می­كنم كه روحیه بسیارى از مردم با مسائل اقتصادى و مادى بیشتر سازگار است و مردم به این مسائل بیشتر توجه دارند. در این صورت آنان حوادث را بر اثر منافع یا ضررهاى مادى و اقتصادى ارزیابى می­كنند.

 

نوجوانى را فرض می­كنیم كه هنوز تربیت دینى كاملى نیافته است. ممكن است این سؤال به ذهن او بیاید كه انجام این قبیل امور ضررهاى اقتصادى در پى دارد. تولید كم می­شود، وقت اشخاص گرفته می­شود، هنگامی كه مردم تا نیمه­شب عزادارى می­كنند، روز بعد توان كار كردن ندارند. دو ماه جامعه باید نوعى سستى و رخوت را بپذیرد، براى این كه یاد این حادثه زنده داشته شود. در حالى كه راههاى دیگرى نیز براى بزرگداشت واقعه عاشورا وجود دارد. مثلاً جلسات بحث، میزگرد یا سمینارهایى ترتیب داده شود، و با تماشاى بحث و گفتگو خاطره این حادثه براى مردم تجدید شود. دیگر دو ماه عزادارى و گریه كردن و بر سر و سینه زدن، چرا باید صورت پذیرد؟ حتى اگر یك مجلس كافى نیست، می­توان مجالس متعدد، كنفرانس و كنگره بر پا كرد. مگر زنده نگه­داشتن یك خاطره صرفاً به این است كه مردم بر سر و سینه بزنند و خود را اذیت كنند؟

 

بعد از این كه پذیرفتیم زنده­داشتن یاد عاشورا و حسین بن على علیه السلام براى ما مفید است و در جامعه ما اثر مطلوب دارد، سؤال دوم این است كه چرا این بزرگداشت باید به این شكل صورت بگیرد؟ در تمام دنیا هنگامی كه می­خواهند از بزرگان خود به بزرگى یاد كنند، مراسمی تشكیل می­دهند، بحث و گفتگو برگزار می­كنند؛ اما چرا مراسم بزرگداشت عاشورا باید به این شكل باشد؟



ادامه متن
طبقه بندی: استاد مصباح،  کتابخوانی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 14 آذر 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

بخش دوم

 

چرا باید حادثه عاشورا را گرامى بداریم؟

 

چرا باید خاطره حادثه­اى را كه 1360 سال پیش اتفاق افتاده است، زنده كرد و مراسمى به یاد آن خاطره برگزار كرد؟ این رویداد جریانى تاریخى بوده است كه زمان آن گذشته است؛ تلخ یا شیرین، هر چه بوده است آثار آن تمام شده است. چرا باید بعد از گذشت نزدیك به چهارده قرن، یاد آن جریان و آن حادثه را زنده نگه داریم و مراسمى براى آن بر پا داریم؟

 

پاسخ این سؤال، چندان مشكل نیست. براى این كه به سادگى مى­توان به هر نوجوانى تفهیم كرد كه حوادث گذشته هر جامعه مى­تواند در سرنوشت و آینده آن جامعه آثار عظیمى داشته باشد. تجدید آن خاطره­ها در واقع نوعى بازنگرى و بازسازى آن حادثه است، تا مردم از آن جریان استفاده كنند. اگر حادثه مفیدى بوده است و در جاى خود منشأ آثار و بركاتى به شمار مى­رفته است، بازنگرى و بازسازى آن نیز مى­تواند مراتبى از آن بركات را داشته باشد.

 

علاوه بر این، در همه جوامعِ انسانى مرسوم است كه به نوعى، از حوادث گذشته خود یاد مى­كنند؛ آنها را بزرگ شمرده و به آنها احترام مى­گذارند. خواه مربوط به اشخاصى باشد كه در پیشرفت جامعه خود مؤثر بوده­اند، نظیر دانشمندان و مخترعان، و خواه مربوط به كسانى باشد كه از جنبه سیاسى و اجتماعى، در رهایى ملت خود نقش مؤثرى داشته­اند و قهرمان ملى بوده­اند. همه عقلاى عالم براى این گونه شخصیت­ها آیین­هاى بزرگداشتى را منظور مى­كنند. این كار بر اساس یكى از مقدس­ترین خواسته­هاى فطرى است كه خدا در نهاد همه انسان­ها قرار داده است، و از آن به «حس حق­شناسى» تعبیر مى­كنیم. لذا این خواسته فطرى همه انسان­ها است كه در برابر كسانى كه به آن ها خدمت كرده­اند حق­شناسى و شكرگزارى كنند، آنان را به خاطر داشته باشند و به ایشان احترام بگذارند.

 

علاوه بر این، یاد آن خاطره­ها، در صورتى كه در سعادت جامعه تأثیرى داشته، مى­تواند عامل مؤثر دیگرى را در زمان بیان خاطره­ها بیافریند. در این صورت، گویا خود آن حادثه تجدید مى­شود.

 

از آن جا كه معتقدیم حادثه عاشورا حادثه عظیمى در تاریخ اسلام بوده است، و نقش تعیین كننده­اى در سعادت مسلمان­ها و روشن شدن راه هدایت مردم داشته است، این حادثه در نظر ما بسیار ارزشمند است. لذا بزرگداشت و بازسازى این حادثه و به خاطر آوردن آن، موجب مى­گردد تا بتوانیم از بركات آن در جامعه امروز نیز استفاده كنیم. این جواب را به طور كلى مى­توان در مقابل سؤال نوجوان­ها ارائه داد و آنان را قانع كرد كه زنده نگه­داشتن یاد بعضى از خاطره­ها و بازسازى برخى از حوادث كه در گذشته اتفاق افتاده است، كار عاقلانه­اى است، و ممكن است منافع و مصالحى را براى جامعه تأمین كند. همان­طور كه اصل آن حادثه تأثیر مفیدى در جامعه آن روز داشته، تجدید خاطره و بازسازى آن نیز مى­تواند آثارى متناسب با خود داشته باشد. ...




طبقه بندی: استاد مصباح،  کتابخوانی، 
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات