حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 آذر 1393 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

وَ قَالَ علیه السلام‏ فِی صِفَةِ الْمُؤْمِنِ:

الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ‏ فِی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِی قَلْبِهِ، أَوْسَعُ شَیْ‏ءٍ صَدْراً وَ أَذَلُّ شَیْ‏ءٍ نَفْساً، یَكْرَهُ الرِّفْعَةَ وَ یَشْنَأُ السُّمْعَةَ، طَوِیلٌ غَمُّهُ، بَعِیدٌ هَمُّهُ، كَثِیرٌ صَمْتُهُ، مَشْغُولٌ وَقْتُهُ، شَكُورٌ، صَبُورٌ، مَغْمُورٌ بِفِكْرَتِهِ، ضَنِینٌ‏ بِخَلَّتِهِ‏، سَهْلُ الْخَلِیقَةِ، لَیِّنُ الْعَرِیكَةِ، نَفْسُهُ أَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ وَ هُوَ أَذَلُّ مِنَ الْعَبْد.

نهج البلاغه، حکمت 333

 

مخصوصاً ترجمه را ننوشتم تا اگر می­توانید به نهج البلاغه مراجعه فرمائید؛ برخی صفات را متمایز کردم تا تأکیدی باشد بر آنها، خصوصاً عبارت قرمز رنگ!

یا علی




طبقه بندی: حدیثی،  اخلاق اسلامی، 
برچسب ها: نهج البلاغه،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 آبان 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

زهد یعنی نگاهت به دنیا، نگاه ابزاری باشد. دنیا را هدف نبینی. نه اینکه از دنیا استفاده نکنی، بل­که تا حدودی که از ابزار انتظار است از آن کار بکشی و بعد هم به راحتی رهایش کنی.

عده­ای آنقدر به وسایل شخصی خود دل می­بندند که به جای این که آن وسیله در اختیار آنها باشد، آنها در اختیار آن هستند!! به جای این که آن ابزار برای سعادت و رفاه آنها به کار رود، آنها تمام همّ و غم، و تمام وقت خود را صرف این می­کنند که به آن وسیله خدشه­ای وارد نشود. بعضی در این دنیا، به قول معروف «ماشین­باز» هستند! صبح تا شب لنگ می­کشند به گل­گیر ماشین و پولیش می­مالند تا برق بزند، پنج میلیون می­دهند به یک پیکان درب­وداغون و هفت میلیون خرج پخش و سیستمش می­کنند، و خلاصه کلی روی این ماشین ور می­روند و غافلند از این که این ماشین وسیله است برای رفتن. رفتن برای رسیدن. رسیدن برای... .

اگر انتهای دیدمان را درست کنیم و بدانیم که «به کجا باید برسیم؟» و «چرا باید برسیم؟» و «چگونه باید برسیم؟»، دیگر گیر وسیله نخواهیم بود. دیگر وسیله­ی خوب، از آن جهت خوب است که ما را زودتر و مطمئن­تر می­رساند.

زهد، نداشتن نیست، استفاده نکردن هم نیست؛ زهد دل­نبستن است، شیفته و مفتون نشدن است... . زهد به انسان مناعت طبع و احساس بی­نیازی می­دهد، چیزی که با خروارها پول هم نمی­توان به آن رسید. زهد، آرامش خاطر و آسایش بدن می­آورد. زهد، تنبلی نیست. زهد، کمتر تولید کردن نیست. زهد، مصرف­زده نشدن است.

زهد وقتی با دیگر صفات والای روح (البته همه با تعاریف صحیح اسلامی­شان) همراه می­شود، آرامشی به انسان می­دهد که وصف­ناشدنی است و فقط باید درک کرد. وقتی که تلاشت را برای انجام وظیفه­ات انجام داده­ای، و آن هم نه از سر اجبار و نظارت، که از سر تعهّد و علاقه، و مطمئن هستی که خدا تمام امور را تدبیر می­کند، و تو هم تنها به آنچه در مسیر کمالت به آن نیاز داری توجه می­کنی، از تمام زنجیرهای زندگی روزمره و مادی رها شده­ای و می­توانی بال بگشایی برای پریدن. چشم­و هم­چشمی­ها و مقایسه­ها، میل تو به بی­نهایت­طلبی را به انحراف می­کشاند و این عامل رسیدن به سعادت را تبدیل به حرص و ولع درونی برای داشتن خواستنی­های مادی می­کند. و از آنجا که دنیا دار تزاحم و محدودیت است، ناگزیر نمی­توانی به مال دیگری چشم نداشته باشی و این سرآغاز تمام نزاع­ها و فسادهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و ... است!

...

درباره زهد گفتنی زیاد است، و مجال اندک. اما آنچه مرا به نوشتن وا می­دارد آن است که با کمال تأسف، ما مسلمانها نسبت به آنچه که در قرآن آمده سهل­انگاریم و درمان دردهایمان را در چیزهای دیگر می­جوییم. برای یک مسلمان ننگ است که آرامش خود را در تکنیکهای روان­شناختی و در عرفانهای غیراسلامی دنبال کند، و بخواهد با مدی­تیشن و ... به آرامش برسد! کلیدواژه­های قرآنی را درست نشناخته­ایم و با نگاه به تعاریف سطحی و بعضاً غلط نسبت به آن حکم می­کنیم.

 

بنظر می­رسد ثمره یا حکمت زهد را می­توان در این آیه پیدا کرد که:

« لکی لاتأسوا علی ما فاتکم، و لاتفرحوا بما آتاکم »

... تا نسبت به آنچه (مادیاتی) که از دست می­دهید ناراحت نباشید، و نسبت به آنچه به دست می­آورید خوشحال نباشید!




طبقه بندی: قرآنی،  اخلاق اسلامی، 
برچسب ها: درباره معنای زهد،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 شهریور 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

نوشته بودم که منتظر مطالب جدید وبلاگ باشید و منظورم این بود که مطالبی با محور اعتقادات اسلامی بگذارم؛ خب کمی وقت می­برد تا فکری کنم و چیزی بنویسم که ارزش خواندن داشته باشد و ضمناً چینش جدید و منظمی باشد از مباحث گسترده این شاخه از علوم اسلامی. آنچه من می­خواهم دنبال کنم مباحث نظری است که در جای خود، بسیار مهم است. اما امروز ایمیلی دریافت کردم که اهمیت روی دیگر سکه این مباحث نظری که همان «عمل به مقتضای این باورها»ست را نشان می­دهد. گرچه نمی­خواستم و نمی­خواهم مطلب کپی بگذارم، اما شما این را به حساب «حکایت وارده» از ما بپذیرید.

 

اعتقادتان را چند می­فروشید؟

مقیم لندن بود، تعریف می­کرد که یک روز سوار تاکسی می­شود و کرایه را می­پردازد. راننده بقیه پول را که برمی­گرداند 20 سنت اضافه­تر می­دهد!

می­گفت: چند دقیقه­ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی...

گذشت و به مقصد رسیدیم. موقع پیاده­شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم. پرسیدم بابت چی؟ گفت می­خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید، خواستم شما را امتحان کنم. با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم. فردا خدمت می­رسیم!

تعریف می­کرد: تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد. من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می­فروختم!!




طبقه بندی: اعتقادات اسلامی،  اخلاق اسلامی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 مرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

 

(2)

 

می‌شود گفت که «ساختمان پزشکان» مروج بی‌حیایی در جامعه است. کافی است به حرکات محبوب‌ترین شخصیت سریال (خانم شیرزاد) دقت کنیم. این لحن گفتار و حتی حرکات بدن این شخصیت در تاریخ سریال‌سازی ایران بی­سابقه است و البته به نوعی غیر دینی.

می‌شود گفت که «ساختمان پزشکان» مروج بی­عفتی در جامعه است و این از تمام رفتارهای شخصیتی مثل ناصر قابل ارزیابی است. کافی‌ست به یاد بیاورید نگاه‌های لذت‌جویانه‌ی ناصر را به تمامی شخصیت‌های زن حاضر در سریال. از شخصیت‌های زن اصلی بگیرید تا شخصیت‌های مهمان در هر قسمت.

می­شود گفت که «ساختمان پزشکان» مخرب چهره و نقش پدر و مادر در خانواده است. پدر و مادر این سریال حتی بدیهیات اخلاقی را رعایت نمی­کنند و حتی مدام به فکر سوء استفاده و تیغ زدن فرزند خود هستند. واقعاً پخش چنین سریالی ذهنیت بیننده را نسبت به جایگاه پدر و مادر در خانواده تغییر نمی­دهد؟

می‌شود گفت که «ساختمان پزشکان» مروج ابتذال جنسی و حتی هم­جنس­گرایی در جامعه است. شاید در چند روز اخیر و در مطالب مختلف این را شنیده باشید ولی برای یادآوری دوباره باید گفت. این شرح یکی از سکانس‌های سریال است:

«فرید (پدر نیما) دوست نیما را به خانه آورده است. آنها در خانه تنها هستند و دوست نیما به وضوح از این موضوع نگران است. فرید شروع می­کند به چیدن وسایل خانه پشت در تا کسی نتواند وارد خانه شود. دوست نیما انگار کمی ترسیده است و شروع به عرق­کردن می‌کند. فرید پرده‌ها را می‌اندازد تا داخل خانه معلوم نشود. دوست نیما از ترس قرمز شده است. فرید تشک و بالشت را می­آورد و وسط اتاق پهن می­کند و به دوست نیما می­گوید بیاید و روی آن بنشیند و... آخر معلوم می‌شود که فرید می‌خواهد از تشک پول بیرون بیاورد و به دوست نیما بدهد!»

می­شود تعداد بیشتری از نکات را افزود ولی مهم‌تر از این‌ها بررسی دلایل پخش چنین سریالی‌ است.

 

داستان پیمان و سروش

قطعا هر اثر هنری فارغ از خوب یا بد بودنش نشان دهنده­ی تفکرات و اعتقادات سازنده­ی آن است. نمی­شود با یک سریال یا فیلم یا هر اثر هنری دیگری طرف بود و ردی از اعتقادات سازنده­ی آن را در آن مشاهده نکرد. پس «ساختمان پزشکان» هم، نماینده­ی تفکرات سازندگان آن است. اما تفکرات و اعتقادات سازندگان آن چیست؟

سروش صحت کارگردان کار، کارش را در سال 77 با بازی در جنگ77 زیر نظر مهران مدیری آغاز کرد. در اینجا و برای بررسی نوع نگاه صحت، بررسی دو اثر متأخر وی کافی است. سروش صحت نویسنده­ی فیلمنامه‌های دو فیلم «نیش زنبور» به کارگردانی حمیدرضا صلاحمند و هچنین «پوپک و مش ماشالله» به کارگردانی فرزاد مؤتمن است.

هر کس این دو فیلم را دیده باشد، می­تواند تصدیق کند که هر دوی این آثار جزو پیش‌روترین فیلم‌ها در تعداد شوخی جنسی در کل سینمای بعد از انقلاب ایران هستند. تعداد شوخی­های مبتذل جنسی در این دو فیلم آن‌قدر بالاست که حتی آثاری مثل «سن‌پطرزبورگ» و «ورود آقایان ممنوع» را در رده­ی پایین‌تری نسبت به آنها قرار می‌دهد.

همچنین فیلمی مثل «پوپک و مش‌ماشالله» در عناد و دشمنی با قشر مذهبی جامعه و در کل، دین و مذهب در بین تمام تولیدهای سال‌های اخیر سینمای ایران شاخص است، به‌طوری که بیشتر شوخی‌های فیلم به تمسخر اعتقادهای مذهبی جامعه ایران می­گذرد و چهره­ی بسیار زننده­ای‌ از مردم متدین و مذهبی ایران برای تماشاگر ترسیم می­کند.

اما نکته­ی جالب این است که نویسنده­ی دیگر فیلم­های مبتذلِ (ابتذال جنسی) این روزهای سینمای ایران یعنی «سن‌پطرزبورگ» و «ورود آقایان ممنوع» هم نویسنده‌ی «ساختمان پزشکان» است.

پس در یک اتفاق مهم، نویسندگان چهار، پنج فیلم متعلق به موج جدید ابتذال در سینمای ایران (یعنی ابتذال جنسی)، نویسنده و کارگردان «ساختمان پزشکان» هستند و همین پاسخ تمام اتفاق­های عجیب و غریب و زننده‌ای است که در ساختمان پزشکان در حال وقوع است.

پس خیلی دور از ذهن و بی­راه نباید باشد که سازندگان ساختمان پزشکان (صحت و قاسم­خانی) رسماً عکس «فروید» دانشمند یهودی و معتقد به آزادی جنسی را به دیوار اتاق دکتر افشار نصب می­کنند و وی را قهرمان دکتر افشار معرفی می‌کنند.

همچنین حالا خیلی نباید سوال‌برانگیز باشد که چطور ممکن است سازندگان یک اثر به اصطلاح طنز تلویزیونی برای دکور کافی‌شاپ از تابلوی معروف «آفرینش انسان» اثر میکل­آنژ استفاده کنند که الهام گرفته شده از یکی از داستان‌های تورات است و همچنین یکی از نقاشی‌های مهم مسیحیان صهیونیست (فراماسونرها)، که اصل آن نقاشی شده در کلیسای رسمی پاپ در واتیکان است.

 

اما مقصر اصلی در این بین کیست؟ صحت و قاسم‌خانی و دوستانشان که مروجین افکار انحرافی در جامعه‌اند؟ یا مسئولین صدا و سیما؟ راه جلوگیری از این انحرافات در جامعه چیست؟

 

Hamid




طبقه بندی: اخلاق اسلامی،  فرهنگی، 
برچسب ها: نقد، نقد ساختمان پزشکان،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 مرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

(1)

میلی به دستم رسید که برایم جالب بود. با انکه منبع آن را ننوشته بود تا من هم رسم امانت داری را به جا بیاورم، به نظرم رسید که عین آن را در اینجا بگذارم. پیشاپیش از نویسنده این متن، عذرخواهی و تشکر می کنم.

ساختمان پزشکان

این روزها ظاهرا حاشیه‌های «ساختمان پزشکان» پررنگ‌تر و البته مهم‌تر از متنش شده و بحث در مورد محتوای آن هرروز داغ‌تر از روز قبل می‌شود. انگار «ساختمان پزشکان» هم مانند «اخراجی‌ها» و «جدایی نادر از سیمین» دارد تبدیل می‌شود به بهانه‌ای برای درگیری‌های رسانه‌ای بین نویسندگان انقلابی و منتقدان شبه روشنفکر می شود، به خصوص در فضای مجازی. بعضی حتی سعی می کنند بگویند تعداد بینندگان این روزهای ساختمان پزشکان از «مختارنامه» هم بالاتر است و این جزو بهترین سریال‌های طنز تلویزیون است.

اما واقعا دلیل این همه حاشیه چیست؟ چرا کار به جایی می‌رسد که حتی طلبه‌های قم در اعتراض به پخش سریال تجمع می‌کنند؟ آیا این اولین و آخرین سریال نامناسب رسانه‌ی ملی است؟ راهکار جلوگیری از بروز چنین اتفاقاتی در آینده چیست؟ و اصلا در بروز چنین وقایعی چه کسانی مسئولند؟

داستان پزشکان

درباره‌ی «ساختمان پزشکان» می‌شود صفحه‌ها نوشت و ساعت‌ها صحبت کرد. نه فقط این سریال، که در مورد تعداد زیادی از خروجی‌های صدا و سیما می‌توان مدت‌ها صحبت کرد و به نقد آنها پرداخت. مگر این اولین و آخرین خروجی بی‌محتوای رسانه‌ی ملی است؟

می‌شود از ساختار تکراری «ساختمان پزشکان» گفت. از اینکه سال‌هاست که این گروه وقتی می‌خواهند سریال طنزی بسازند، جامعه‌ای با افراد فرصت‌طلب، دروغ‌گو، خائن، کلاهبردار، خنگ، یا به معنای بهتر، جامعه‌ای با افراد به معنای واقعی کلمه عوضی را تصویر می‌کنند و یک نفر راست‌گو، منطقی، با سواد و خوش‌قلب، یک نفر ناهمگون با محیط را در میان آنها رها می‌کنند و همین باعث ایجاد موقعیت‌های خنده‌دار می‌شود. این نقش را در سریال‌های مدیری سیامک انصاری بر عهده داشت و اینجا دکتر نیما افشار (بهنام تشکر) ایفاگر همان نقش است.

می‌شود گفت که این ساختار تکراری هم برمی‌گردد به روحیات و تفکرات شبه روشنفکران سازنده‌ی این آثار.آنها به طور اخص خود را بالاتر از مردم عادی می‌بینند و اصولا ارزشی برای مردم قائل نیستند. از مردم بریده‌ و حتی از آنها بیزارند. این از آثار هنری بت‌های خود ساخته‌ی جریان روشنفکری، امثال شاملو و هدایت و... نیز به خوبی نمایان است.

بنابراین واضح است که وقتی پیروان چنین کسانی بخواهند سریال طنز بسازند، افراد جامعه‌ای را انسان‌های سطح پایینی تصویر خواهند کرد که هیچ بویی از انسانیت نبرده‌اند و فقط به فکر منافع خودشان هستند و در این میان تنها یک نفر (خودشان) شمایل یک انسان (شهروند) واقعی را داراست.

این دوری و برید‌گی به این دلیل است که روشنفکران ایرانی برخلاف نمونه‌های غربی خود هیچ‌گاه در ایران از تاثیرگذاری بالایی در رخداد‌های اجتماعی و سیاسی برخوردار نبوده‌اند.

می‌شود گفت که «ساختمان پزشکان» مروج سبک زندگی غربی‌ست. این از تک‌تک روابط کلیه‌ی شخصیت‌های سریال پیداست. از روابط زن دکتر با برادر همسر و همکاران دکتر بگیرید تا روابط خود اعضای ساختمان پزشکان با هم.

می‌شود گفت که این سبک زندگی غربی، سبک زندگی طبقه‌ی خاصی در تهران امروز است و پرسید که چرا باید صدا و سیما در یک شبکه‌ی سراسری سبک زندگی طبقه‌ی متوسط نوظهور شهرنشین دچار به بحران هویت را که آن‌هم فقط به تهران خلاصه می‌شود، تبلیغ و ترویج کند. مگر مخاطب این شبکه کل مردم ایران نیستند، پس چرا سبک زندگی گروهی محدود در تهران باید برای یک روستایی نیز تبلیغ شود.

ادامه دارد...




طبقه بندی: اخلاق اسلامی،  فرهنگی، 
برچسب ها: نقد، نقد ساختمان پزشکان،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 تیر 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

این مطلب در واقع، جواب بنده به نوشته­ای از دوست عزیزم آقای وهاب (وبلاگ صدای سکوت) است که به دلیل طولانی­شدن و اهمیت مطلب، اینجا می­گذارم تا بخوانید؛ البته در این ترافیک برنامه و این خشکی قلم ما، غنیمتی است... سابقاً می­خواستم درباره این مسئله بنویسم، حالا هم چون می­خواستم نظر بگذارم دستم را گذاشتم روی کیبورد و یه سری زوایای ذهنی رو ریختم رو صفحه! وقت نگذاشتم تا بخوانم و ویرایشش کنم، شما به بزرگواری خودتون و بی­حوصلگی بنده و کمی وقتم، ببخشایید...

 

سلام

بعد ازمدتها

ببخشید که وقت نمی­کنم زودتر سر بزنم

 

دل آدم باید پاک باشه بابا...!!

 

1. «انّما الاعمال بالنّیات» را بهانه می­کنند تا «دلت باید پاک باشه...» را توجیه کنند، اما از بس هولند یادشان می­رود که بابا! حدیث میگه «اعمال» در گرو نیتها هستند؛ یعنی باید عملی باشد تا گاه به نیت عاملش کنند... نه این که بدون عمل!

 

2. «دلت باید پاک باشه...» را بهانه می­کنند تا «هر غلطی خواستی بکن...» را توجیه کنند، گرچه باید دل انسان پاک باشد اما رفتار انسان هم باید پاک باشد؛ اصولاً با عمل ناپاک، دل انسان هم ناپاک میشه و از دل پاک هم چیزی جز عمل پاک نباید انتظار داشت... (کلٌّ یعمل علی شاکلته)، (یا همان مثل معروف: از کوزه همان برون تراود که در اوست)...

 

3. «هر غلطی خواستی بکن...» را بهانه می­کنند تا هر غلطی خواستند بکنند (یعنی هدف خیلی از نظریه­پردازی­ها و طرح مباحث و اندیشه­ورزی­ها و ... تنها این است که در عمل هرچه خواستند بکنند و کسی هم نتواند نهیشان کند، زیرا هر کسی اندیشه­ای دارد که برای خودش محترم است!!)... آرمان و رویایشان آزادی تن است از هر چه سختی و ناملایمات غریزه و فرورفتن در لذات مادی هر چند حرام. انگار غیر تن چیزی نیست که بخواهند به آن فکر کنند، رشدش دهند، نسبت به سلامتش نگران باشند...

 

4. از بس خودمان بی­حساب و کتابیم، (معاذ الله) گمان می­کنیم که خدا هم مثل ما... (حدیثی هست که: مورچه هم گمان می­کند که خدایش دو شاخک دارد!!). هر چه از نواقص داریم مستقیم یا غیرمستقیم به خدا نسبت می­دهیم! مگر امر و نهی خدا هم مثل ما بی­خود و بی­حساب است که امر کند و ما انجام ندهیم و ببخشد؟! که چه؟!

(فردا ارمیا نگوید که: رحمت خدا را زیر سئوال بردی!! توضیح آن که:) خدا همانطور که رحمان و رحیم است، عادل و حکیم است؛ رحمت خدا عدل و حکمت خدا را نقض نمی­کند. حواسمان باشد!

 

5. انگار یادمان رفته که گروهی بوده­اند به نام «مرجئه» که عمل را شرط ایمان نمی­دانستند، و ائمه ما چه قدر از اینها و نزدیکیشان نهی کردند تا جایی که امام صادق علیه السلام فرمودند: «نسبت به آموزش کودکان خود تعجیل نمایید پیش از آن که مرجئه افکار آنها را شکل دهند»...

حالا اسم این گروه فراموش شده، ولی خودمان از مداح و روحانی و هیئتی و مسجدی و ... داریم ترویج می­کنیم آنچه را که ائمه نهی کردند!! کجای کاریم ما؟! ...

 

6. داستان موسی و شبان را عطار نوشته است و مستندش را او باید بگوید! حدیث قدسی­ای دیده­ام مخالف آن که: «اگر بنده من هزار سال هم مرا عبادت کند، از او نمی­پذیرم مگر آن که آنچنان که او را امر کرده­ام مرا بندگی کند»... مستندش را وقت ندارم بگویم اما در صورت درخواست می­توانم نگاه کنم و بنویسم (شما بر من ببخشا!)

استاد جاودان می­فرمودند که این داستان مخالف اعتقادات صحیح اسلامی است. بنده (نیز آنچه را از اساتید یادگرفته­ام،­­ اینچنین) می­گویم: مگر می­شود که خدایی که بنده­ای که برای کمال خلق کرده و کمالش در پرتو معرفت و عبودیت است، را به امان خودش (نه امان خدا!) رها کند که... ؛ شرک بگوید، کفر بورزد، هر چه دلش خواست انجام دهد و ...؛ اصلاً برای چه این همه پیامبر مبعوث شد؟! لغو بود؟! لغو بود که با ارّه بهترین بندگان خدا را دو نیم کنند، میان درخت گذاشته آتششان بزنند، سر هزار پیامبر را ­لطلوعین ببرند (و این همه برای غیر پیامبرمان بود، چه این که ایشان فرموده اند: «هیچ پیامبری مانند من اذیت نشد»!!) آبرویشان را هتک کنند، تهمتها و دشنامها بدهند تا نتیجه این شود که هر که هر چه عشقق کشید...؟!

گمان می­کنید که خداوند شما را رها کرده است و فقط می­بخشاید ...؟! پس حکمت خدا چه شد؟! پس کمال ما چه شد؟!

یا گمان می­کنید که خداوند شما را رها کرده است و حسابرسی نمی­کند؟! (أیَحسبُ الانسانُ أن یُترکَ سُدی) پس عدل خدا چه شد؟! پس...

 

7. دلم پر است از دست این جماعت!! شاید تند گفتم اما غیر حقیقت نگفتم!

 

افراطی­ها و تفریطی­ها...

 

8. اعتدال خود بحث مجزایی می­طلبد، اما در جریانات سیاسی 88 به بعضی دوستان حوزوی می­گفتم که: «آیا بعضی مطالبات به حق، بعضی انجام وظایف، بعضی چیزهایی که بر گردن ماست، افراطی­گری است؟! باید دید که ملاک افراط و تفریط چیست؟ و ملاک اعتدال چیست؟»

و اکنون می­گویم که مگر به حضرت امام و یاران درجه یک ایشان هم، در اسناد ساواک و سایر مطبوعات داخلی و خارجی عنوان افراطی ندادند؟! ما را چه باک که چه برچسبی بر ما می­زنند؟! اما ما خود دغدغه­مند هستیم تا حقیقت را بدانیم و خودمان را با آن میزان، سنجش کنیم! ...

 

پس می­پرسم: ملاک دینی اعتدال و ... چیست؟ گفتم «ملاک دینی» و به مقابل آن نیز اشاره می­کنم: «ملاک عرفی»؛ ملاک عرفی­ای که در مقابل شرع است مورد نظر بنده است، نه آن ملاک عرفی­ای که مورد تایید شرع است... منظور آنجایی است که شرع ما را به عرف ارجاع نداده.

 

بنده «وظیفه محوری» را ملاک دینی اعتدال می­دانم. یعنی اگر از نظر شرع کاری برای من وظیفه است، من باید آن را انجام دهم و این عین اعتدال است (توضیح و دلیلش بماند...)؛ هرچند در نظر مردمی که از حقیقت اسلام دور هستند، این کار من افراط یا تفریط به حساب آید. مگر نبود که بعضی از تکالیف و کارهای پیامبر را مردم آن عصر، افراط یا تفریط می­دانستند؟! «مسلمان­تر از پیامبر» اشاره به گروهی است که در سفر ماه رمضان که همراه پیامبر بودند، سیره و دستور ایشان مبنی بر افطار روزه را قبول نکردند!!

...

(حوصله و وقت ندارم و باقی مطالب را در سینه نگه می­دارم...

البته اطاله کلام هم شد...

شما ببخشید!)

 

9. انسان دارای مراتب است، انسان سالک پله پله این مراتب را بالا می­رود تا جایی که دیگر برایش اعمال حسنه سابق، می­شود سیئه!! (اشاره دارم به حدیث: حسناتُ الابرارِ سیئاتُ المقرّبین)

 

چند سال پیش برای دوستی مثالی زدم که اکنون نمی­دانم درستی­اش را، اما می­گویم شاید تقریب به ذهن شود: «استوانه­ای هندسی را فرض کنید! در سطوح مختلف آن قاعده­ای فرضی وجود دارد که دایره است، دایره­ای که مرکز واحد دارد. اگر مرکز دایره را نقطه اعتدال در همان سطح بدانیم و اطراف آن را افراط و تفریط، آن­گاه بخواهیم شیئی را (شیء رایج فیزیک دبیرستان: گوی!) دقیقاً در نقطه اعتدال آن استوانه بگذاریم... (با فرض این که سطوح فرضی بالاتر مطلوب است...)»

نقطه اعتدال استوانه دقیقاً کجاست؟! ما باید کجای این استوانه باشیم تا در اعتدال باشیم... . به آن رفیق معتکف­مان گفتم که شاید ما هم در هر سطحی که هستیم، نقطه اعتدالی برایمان فرض می­شود؛ هر چند مطلوب رفتن به سطوح بالاتر است که خب، نقطه اعتدال بالاتری دارند...!!

گرچه ممکن است ابهام و ایهام داشته باشد، گرچه قلم بنده الکن است!! اما به گمانم این مثال مطلب را تا حدی روشن کند... البته اگر اصل این فکر درست باشد!

 

آقا من دیگه اصلاً وقت ندارم، تا همین الآن هم تا حدودی از برنامه درسهای تابستانیم عقب افتاده­ام...

یا علی




طبقه بندی: اعتقادات اسلامی،  اخلاق اسلامی، 
برچسب ها: دلت پاک باشه بابا...، افراطی ها و تفریطی ها،
دنبالک ها: مطلب "افراطی ها تفریطی ها" در وبلاگ "صدای سکوت"،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 31 خرداد 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

حضرت الیاس آنقدر گریه کرد تا چشمانش را از دست داد. خدای­متعال به او چشم تازه داد. بار دوم آنقدر گریه کرد تا دومرتبه چشمش را از دست داد. بار سوم هم به همین ترتیب.

اگر دل آدم جایی رفت نمی­تواند آرام بنشیند.

- چقدر گریه می­کنی؟ از جهنم من می­ترسی؟ من تو را امان دادم. خیالت راحت باشد.

عرض کرد: «نه خدایا من از جهنمت نمی­ترسم.»

- آرزوی بهشت را داری و برای آن گریه می­کنی؟

عرض کرد: «نه. آرزوی بهشت را ندارم. من فقط برای خودت گریه می­کنم...»

 

استاد جاودان، جلسه پنجشنبه 8/2/1390




طبقه بندی: اخلاق اسلامی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 توسط محمدقائم خانی

 

سیره نبوی و گسترش سریع اسلام

عامل اول برای نفوذ و توسعه اسلام در هر جا خود قرآن و محتوای آن است. عامل دوم نفوذ و توسعه اسلام هم شخصیت رسول اكرم (ص)، خلق و خوی رسول اكرم (ص)، سیره رسول اكرم (ص)، طرز رفتار رسول اكرم (ص)، نوع رهبری و مدیریت رسول اكرم (ص) بوده است. حتی بعد از وفات‏ پیغمبر اكرم (ص) هم تاریخ زندگی ایشان یعنی سیره حضرت كه در تاریخ‏ نقل شده است عامل بزرگی برای پیشرفت‏ اسلام بوده است. اینكه عرض می‏كنیم پیغمبر ملایم بود و باید یك رهبر ملایم باشد، مقصود این است كه پیغمبر در مسائل فردی و شخصی نرم و ملایم بود نه در مسائل‏ اصولی و كلی. پیغمبر در مسائل اصولی هرگز نرمش نشان نمی‏داد، در حالی كه در مسائل‏ شخصی فوق العاده نرم و مهربان بود، و فوق العاده عفو داشت و با گذشت‏ بود. مشورت هم از شؤون اخلاق نرم و ملایم پیغمبر بود. در کل می توان گفت که اصل رفق، نرمی، ملایمت و پرهیز از خشونت و اكراه و اجبار راجع‏ به خود ایمان جزء اصول دعوت اسلامی است.

 

برگرفته از کتاب سیری در سیره نبوی

 




طبقه بندی: استاد مطهری،  اخلاق اسلامی،  فرهنگی، 
برچسب ها: گسترش سریع اسلام،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 توسط محمدقائم خانی

 

«سیره» و نسبیت اخلاق

اصول اولیه اخلاق، معیارهای اولیه انسانیت به‏ هیچ وجه نسبی نیست، مطلق است، ولی معیارهای ثانوی نسبی است.

اصول ملغی: اصولی هستند که از از پیامبر (ص) تا امام عسکری (ع)، همیشه طرد شده اند که به معنی ملغی بودن آنها در هر شرایط است. اصل غدر، اصل تجاوز، اصل انظلام و استرحام

از حد تجاوز كردن در هیچ‏ موردی جایز نیست. هر چیزی میزان و حد دارد، از آن حد نباید تجاوز كرد. اصل انظلام و استرحام از اصولی است كه هرگز پیغمبر یا اوصیای پیغمبر از این اصل پیروی نكردند. استرحام یعنی اینكه گردنشان را كج كنند و شروع كنند به‏ التماس كردن، ناله و زاری كردن، ابدا . انظلام یعنی تن به ظلم دادن، این هم ابدا. ما یك اصل داریم به نام اصل قدرت، و یك اصل دیگر داریم به نام اصل‏ اعمال زور. اصل قدرت یعنی اصل توانا بودن. توانا بودن برای اینكه دشمن‏ طمع نكند نه توانا بودن برای تو سر دشمن زدن. اعمال قدرت غیر از خود قدرت و توانایی، و به‏ معنی اعمال زور است. پیغمبر اكرم در سیره خودش اعمال زور هم می‏كرده است، ولی به طور نسبی. در یك دستش مرهم بود و در دست دیگرش میسم. وقتی می‏خواهند زخمی را با یك دوا نرم نرم معالجه بكنند، روی آن مرهم می‏گذارند. میسم‏ یعنی آلت جراحی، آلت داغ كردن. در یك دست مرهم داشت، در دست‏ دیگر میسم. آنجا كه با مرهم می‏شد معالجه بكند معالجه می‏كرد ولی جاهایی‏ كه مرهم كارگر نبود، با داغ و جراحی کار انجام می داد. نیز پیغمبر اكرم در زندگی، روش سادگی را انتخاب كرده بود. پیغمبر از به‏ كار بردن روش ارعاب، اجتناب می‏كرد. خدا به پیامبران در درونشان‏ نیروی عزم و تصمیم و اراده داد، با یك قناعتی كه دلها و چشمها را از نظر بی نیازی پر می‏كند. یغمبران چشمها را پر می‏كردند ولی با «ندارم و بی نیازم» نه با اینكه این باغ را دارم، این خانه را دارم و... . هیچ از برو و بیاهای معمول به خودشان نمی‏بستند. در نهایت سادگی بودند که‏ همان سادگی، تمام جلال و جبروتها وحشمتها را خرد می‏كرد. پیغمبر تا زنده بود از این‏ اصل تجاوز نكرد، مخصوصا از یك نظر این را برای یك رهبر ضروری و لازم‏ می‏دانست.

 

برگرفته از کتاب سیری در سیره نبوی شهید مطهری

 




طبقه بندی: استاد مطهری،  اخلاق اسلامی،  فرهنگی، 
برچسب ها: «سیره» و نسبیت اخلاق،
درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات