حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 آذر 1393 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

شاکی ام اساسی!

میخواستم تصنیفی از این غزل حافظ دانلود کنم و برای هشدارهای موبایلم بگذارم، شاید بیشتر قدر وقت را دریابم...

جستجویی در گوگل معلومم ساخت که تا به حال هیچ خواننده ای (حتی هیچ ترانه خوان و مطربی!) این شعر را انتخاب نکرده تا ...

آقایان موقع ژست روشنفکری گرفتن، خوب دم از ضعفهای فرهنگی می زنند اما ...

بگذریم

واقعاً "قدر وقت" در میان ما این قدر مجهول است؟!

 

...

قـدر وقـت ار نشناسد دل و کـاری نکند

بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز

تا به میـخانـه پنــاه از همه آفــات بریم

در بیابــان فنـا گـم شـدن آخـر تا کـی

ره بپــرسیم مگــر پی به مهمــات بریم

حافظ آب رخ خـود بر در هر سفله مـریز

حاجت آن به که بر قـاضی حاجـات بریم

 

غزل 373- خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم




طبقه بندی: شعر،  فرهنگی، 
برچسب ها: حافظ،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 9 مرداد 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

شیخ صنعان پیر عهد خویش بود

در كمال از هرچه گویم بیش بود

شیخ بود او در حرم پنجاه سال

با مرید چارصد صاحب كمال

قُرب پنجه حج بجای آورده بود

عمره، عمری بود تا می­كرده بود

خود صلوة و صوم بی­حد داشت او

هیچ سنت را فرو نگذاشت او

هركه بیماری و سستی یافتی

از دم او تندرستی یافتی

 

گرچه خود را قدوه­ی اصحاب دید

چند شب بر هم چنان در خواب دید

كز حرم در رومش افتادی مُقام

سجده می­كردی بتی را بر دوام

چون بدید این خواب، بیدارِ جهان

گفت: دردا و دریغا، این زمان

یوسف توفیق در چاه اوفتاد

عقبه­ای دشوار در راه اوفتاد

من ندانم تا ازین غم جان برم

ترك جان گفتم اگر ایمان برم

 

آخر از ناگاه پیرِ اوستاد

با مریدان گفت: كارم اوفتاد

می­بباید رفت سوی روم زود

تا شود تدبیر این معلوم زود

چار صد مردِ مریدِ معتبر

پس روی كردند با او در سفر

می­شدند از كعبه تا اقصای روم

طوف می­كردند سر تا پای روم

 

از قضا را بود، عالی منظری

بر سر منظر نشسته دختری

دختری ترسا و روحانی صفت

در ره روح الله­اش صد معرفت

بر سپهر حُسن در برج جمال

آفتابی بود، اما بی زوال

هركه دل در زلف آن دلدار بست

از خیال زلف او زنّار بست

هركه جان بر لعل آن دلبر نهاد

پای در ره نانهاده سرنهاد

 

دختر ترسا چو برقع بر گرفت

بند بند شیخ آتش درگرفت

گرچه شیخ آنجا نظر در پیش كرد

عشق آن بت روی، كارِ خویش كرد

عشق دختر كرد غارت جان او

كفر ریخت از زلف بر ایمان او

شیخ ایمان داد و ترسایی خرید

عافیت بفروخت رسوایی خرید

 

چون مریدانش چنین دیدند زار

جمله دانستند كافتاده­ست كار

سر به سر در كار او حیران شدند

سرنگون گشتند و سرگردان شدند

پند دادندش بسی سودی نبود

بودنی چون بود بهبودی نبود

عاشق آشفته فرمان كی برد؟

دردِ درمان سوز درمان كی برد؟

 

عشق او آن شب یكی صد بیش شد

لاجرم یك بارگی بی­خویش شد

یك دمش نه خواب بود و نه قرار

می­طپید از عشق و می­نالید زار

 

گفت: یا رب امشبم را روز نیست؟

یا مگر شمع فلك را سوز نیست؟

در ریاضت بوده­ام شبها بسی

خود نشان ندهد چنین شبها كسی

روز و شب بسیار در تب بوده­ام

من به روزِ خویش امشب بوده­ام

كار من روزی كه می­پرداختند

از برای این شبم می­ساختند

می­بسوزم امشب از سودای عشق

می­ندارم طاقت غوغای عشق

 

جمله­ی یاران به دلداری او

جمع گشتند آن شب از زاری او

همنشینی گفتش: ای شیخ كبار!

خیز این وسواس را، غسلی برآر

شیخ گفتش: امشب از خون جگر

كرده­ام صد بار غسل، ای بی­خبر!

 

آن دگر یك گفت: تسبیحت كجاست؟

كی شود كار تو بی­تسبیح راست؟

گفت: تسبیحم بیفكندم ز دست

تا توانم بر میان  زنّار بست

 

آن دگر یك گفت: ای پیركهن!

گر خطایی رفت بر تو، توبه كن

گفت: كردم توبه از ناموس و حال

تایبم از شیخی و قال و مقال

 

آن دگر گفتش: پشیمانی­ت نیست؟

یك نفس درد مسلمانی­ت نیست؟

گفت: كس نبود پشیمان بیش از این

تا چرا عاشق نبودم پیش از این؟

 

آن دگر گفتش: كه هرك آگاه شد

گوید این پیر این چنین گمراه شد

گفت: من بس فارغم از نام وننگ

شیشه­ی سالوس بشكستم به سنگ

 

آن دگر گفتش كه: یاران قدیم

از تو رنجورند و مانده دل دونیم

گفت: چون ترسا بچه خوش دل بود

دل ز رنج این و آن غافل بود

 

آن دگر گفتش كه: دوزخ در ره است

مرد دوزخ نیست هر كاو آگه است

گفت: اگر دوزخ شود همراه من

هفت دوزخ سوزد از یك آه من

 

آن دگر گفتش كه: از حق شرم دار

حق تعالی را بحق آزرم دار

گفت: این آتش چو حق درمن فكند

من به خود نتوانم از گردن فكند

 

چون سخن در وی نیامد كارگر

تن زدند آخر بدان تیمار در

شیخ خلوت سازِ كوی یار شد

با سگان كوی او در كار شد

معتكف بنشست بر خاك رهش

همچو مویی شد ز روی چون مهش

 

قُربِ ماهی روز و شب در كوی او

صبر كرد از آفتاب روی او

عاقبت بیمار شد بی دل­ستان

هیچ برنگرفت سر زآن آستان

بود خاك كوی آن بت، بسترش

بود بالین، آستان آن درش

چون نبود از كوی او بگذشتنش

دختر آگه شد ز عاشق گشتنش

خویشتن را اعجمی کرد آن نگار

گفت: ای شیخ! از چه گشتی بی­قرار؟

كی كنند، ای از شرابِ شرك مست!

زاهدان در كوی ترسایان نشست؟

شیخ گفتش: چون زبونم دیده­ای

لاجرم دزدیده دل دزدیده­ای

یا دلم ده باز، یا با من بساز

در نیاز من نگر، چندین مناز

چند نالم بر درت؟ در باز كن

یك دمم با خویشتن دمساز كن

آفتابی، از تو دوری چون كنم؟

سایه­ام، بی تو صبوری چون كنم؟

 

دخترش گفت: ای خرف از روزگار!

ساز كافور و كفن كن، شرم دار

چون دمت سرد است دم­سازی مكن

پیر گشتی، قصد دل بازی مكن

شیخ گفتش: گر بگویی صد هزار

من ندارم جز غم عشق تو كار

عاشقی را چه جوان چه پیرمرد

عشق بر هر دل كه زد تأثیر كرد

گفت دختر: گر تو هستی مرد كار

چار كارت كرد باید اختیار

سجده كن پیش بت و قرآن بسوز

خمر نوش و دیده از ایمان بدوز

شیخ گفتا: خمر كردم اختیار

با سه­ی دیگر ندارم هیچ كار

بر جمالت خمر دانم خورد من

و آن سه­ی دیگر ندانم كرد من

گفت دختر: گر درین كاری تو چُست

دست باید پاك­ات از اسلام شست

هركه او همرنگ یار خویش نیست

عشق او جز رنگ و بویی بیش نیست

شیخ گفتش: هرچه گویی آن كنم

وآنچه فرمایی به جان فرمان كنم

حلقه در گوش توام، ای سیم­تن!

حلقه­ای از زلف در حلقم فكن

گفت: برخیز و بیا و خمر نوش

چون بنوشی خمر، آیی در خروش



ادامه شعر
طبقه بندی: شعر، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 مرداد 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

کسی حالم نمی­پرسه

 

در این شبهای دلتنگی

که غم با من هم­آغوشه

به جز اندوه و تنهایی

کسی با من نمی­جوشه

 

کسی حالم نمی­پرسه

کسی دردم نمی­دونه

نه هم­درد و هم­آوایی

با من یک دل نمی­خونه

 

از این سرگشتگی بیزارم و بیزار

ولی راه فراری نیست از این دیوار

 

برای این لب تشنه، دریغا قطره آبی کو؟

برای خسته چشم من، دریغا جای خوابی کو؟

در این سرداب ظلمت،  نور راهی کو؟

در این اندوه غربت، سرپناهی کو؟

 

شبا پر درد و من، از غصه ها دلسرد

کجا پیدا کنم، دلسوخته­ای هم درد؟

اسیر صد خیال و وهم و اندوهم

سراپا دردم و سنگینتر از کوهم

 

کسی حالم نمی­پرسه

کسی دردم نمی­دونه

نه هم­درد و هم­آوایی

با من یک دل نمی­خونه




طبقه بندی: شعر، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 تیر 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

دلخوش

محمد حسین نعمتی

 

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش

طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخوش

پایمان بر لب گور است و حریصیم هنوز

با همان هلهله شادیم که کودک دلخوش

ماهی تُنگ در اندیشه دریا دلتنگ

ما نهنگیم و به یک برکه کوچک دلخوش

جز دورویی و ریا سکه نیندوخته ایم

کودکانیم و به سنگینی قلک دلخوش

باد، حیثیت این مزرعه را با خود برد

ما کماکان به همان چند مترسک دلخوش

 




طبقه بندی: شعر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 24 تیر 1390 توسط محمدقائم خانی

گزارش یک جشن (11)

 

در آخرین بند از گزارش سری کوتاه به شاخص­های کتاب ادبی خوب می­زنیم. البته فقط از روی ادای دین، چرا که بحث مفصل است و به راحتی جمع نمی­شود. به طور خلاصه می­توان شاخص­های زیادی را برای کتاب ادبی خوب بیان کرد. در این مجال سعی می­شود تا به هرکدام از آن­ها اشارتی گردد تا مجموعه­ای کوچک از چندین معیار به دست بیاید.

اولین شاخصه کتاب ادبی خوب، قوت ادبی مولف است. او باید بر عناصر ادبیات مسلط بوده و مایه هنری کارش در سطحی بالا باشد. خیال­انگیزی، کاربرد متناسب صنایع ادبی و تسلط بر اوزان و رعایت قافیه، گستردگی دایره لغات، روانی و سادگی زبان و... مواردی است که عیار شعر را مشخص می­کنند. خط تعلیق قوی، شخصیت­پردازی و فضاسازی خوب، پیرنگ محکم، زاویه دید متناسب، نثر جذاب و روان، لغات مناسب و به­جا و... شاخص­های تشخیص داستان خوب هستند. پس شاخص مهم اول، توجه به عناصر ادبیات است.

بخش دوم، اندیشه و معرفت بارشده بر این محمل ادبی است. هم دفاتر شعر، هم مجموعه داستان­ها و هم رمان­ها، بستر انتقال معانی و مفاهیمی به خواننده هستند. مسلما هرچه که این افکار به حقیقت نزدیک­تر باشند و بیشتر بر راه درست قدم بگذارند، بر ارزش کتاب افزوده شده، قدر و قیمتش بیشتر می­گردد.

شاخص بعدی ظاهر کتاب است. طراحی جلد یکی از مهم­ترین بخش­هاست. هرچه این طراحی، هنری­تر باشد، کتاب ارزشمندتر خواهد بود. یعنی هم خود طرح باید در سطح بالایی باشد و هم تناسب زیادی با موضوع و محتوای کتاب داشته باشد. خلاقانه­تر بودن این طراحی، تأثیر زیادی بر خواننده داشته و حتی می­تواند رغبت مخاطب را برای خواندن و ادامه دادن کتاب فزونی بخشد.

بخش بعدی حائز اهمیت، چاپ خود کتاب است. استفاده از کاغذ مناسب و دقت در صفحه­بندی کتاب، سهم عمده­ای در دل­پذیر بودن کتاب و جلوگیری از ملال­آوری حین خواندن آن دارند.

در صورتی که این موارد رعایت شود، مسلما کتاب به فروش خوبی هم خواهد رسید و مخاطب خود را پیدا خواهد کرد. بنابراین در کنار این شاخص­ها، می­توان فروش بالای کتاب را هم عنوان کرد. البته باید توجه داشت که فروش بالا به تنهایی، نمی­تواند معیار خوبی باشد اما در کنار سایر موارد عرض شده، معیار خوبی برای سنجش کتاب خوب است.

آنچه که در سطور بالا عرضه شد، تنها برداشت­هایی خلاصه و کدگونه از ادبیات در نمایشگاه بین المللی و به تبع آن، ادبیات در بازار کتاب ایران بود. امید است که با بررسی دقیق هر کدام از مباحث مطرح شده، راه حل­های مناسبی برای برون­رفت از وضعیت موجود پیدا شود.

گویند که نمایشگاه بین المللی، جشن کتاب در ایران است. گزارش ما پر بود از خنده. همان خنده­های تلخی که از گریه... بگذریم. گزارش ما پر بود از خنده و کمی هم گریه داشت. چه کنیم که جشن جای گریه کردن نیست، وگرنه...

به پایان آمد این دفتر        حکایت هم­چنان باقیست

 




طبقه بندی: کتابخوانی،  ادبیات داستانی،  شعر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 24 تیر 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

می­توان آیا؟

· محمد علی مجاهدی

 

می­توان آیا غم یک مرد را ترسیم کرد؟

نقشه جغرافیای درد را ترسیم کرد؟

می­توان آیا به روی بوم پر نقش بهار

وسعت اندوه برگ زرد را ترسیم کرد؟

می­توان آیا به گِرد کودکی گم­کرده راه

ازدحام مردم بی­درد را ترسیم کرد؟

می­توان با دیدن دستان سرشار از تهی

سایة رنج دل یک مرد را ترسیم کرد؟

می­توان آیا در این هُرم نفس­گیری که هست

نقش دلخواهی ز آه سرد را ترسیم کرد؟

می­توان در پیش روی آینه، این چشم باز

نقش پلک نیمه­بازِ گرد را ترسیم کرد؟

می­توان در امتداد حیرت آیینگی

حیرت مجنون صحراگرد را ترسیم کرد؟

از تو می­پرسم، بگو با من که آیا می­توان

غربت دلهای غم­پرورد را ترسیم کرد؟

 




طبقه بندی: شعر، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 24 تیر 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

دادخواست

100 شعر اعتراض

 

به کوشش: امید مهدی نژاد و محمد مهدی سیار

ناشر: سپیده باوران (مشهد)

چاپ اول: مرداد 1388

قیمت: 3500 تومان

مرکز پخش: مجتمع گنجینة کتاب، کتاب آفتاب

تلفن: 2222204 2238613 (0511)

www.abook.ir

 

می­خواستم مثلاً چیزی بنویسم در معرفی این کتاب -کتابی که بسیار از آن لذت برده­ام و البته بسیار با آن درد کشیده­ام!- چه بنویسم جز شعرهای این کتاب که سر تا پا گویای حقیقت خود هستند؛ شعر اعتراض... .

 




طبقه بندی: شعر، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 تیر 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

دس نذار روی دلم،

دلم کبابه، داداشی!

این روزا دلا تو خطِ نون و آبه، داداشی!

حالمون رو پرسیدی، قربونِ اون معرفتت

توی این هول و وَلا خیلی خرابه، داداشی!

دل کجاس؟ دیگه باهاس دنبال بی­دلا بریم

این روزا، این طرفا بیدلی بابه، داداشی!

یه نسیمی اومد و دمید و ما عین حباب

نقشِ ما نقش بر آبه و سرابه، داداشی!

چی شد اون جوری نشد؟ کجا؟ کیا؟ کدوم طرف؟

چه سؤالایی دارم که بی جوابه، داداشی!

اگر دوس داری تو هم یه روز به رؤیات برسی،

چِش ببند و خوب بخواب؛ زندگی خوابه، داداشی!

 




طبقه بندی: شعر، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 تیر 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

گلدون شکسته

 

عبدالرضا رضائی­نیا

ناشر: سپیده باوران (مشهد)

چاپ اول: شهریور 1389

قیمت: 2400 تومان

مرکز پخش: مجتمع گنجینة کتاب، کتاب آفتاب

تلفن: 2222204 2238613 (0511)

www.abook.ir

 

توجه: اگه می­بینی این همه مشخصات برات ردیف کردم برا اینه که می­خوام چند تا از این شعرها رو برات بذارم؛ اصولاً بنده اهل این نیستم که بخوام از اثر دیگران استفاده سوء بکنم، پس جدّاً و اساساً توصیه می­کنم که این کتاب را بخرید، بخوانید و به دیگران هم بدهید تا بخوانند!

 

در پیشانی­نوشتِ این کتاب آمده است:

 

دریغا!

اول حرفی که در لوح محفوظ پیدا آمد،

لفظ «محبت» بود.

پس نقطه­ی «ب» با نقطه­ی «نون» متصل شد،

یعنی «محنت» شد.

(عین القضات)

 




طبقه بندی: شعر، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 تیر 1390 توسط محمدقائم خانی

گزارش یک جشن (10)

 

از این بحث جنجالی که بگذریم، به یکی از مهم­ترین حرف­های حول و حوش ادبیات می­رسیم. چیزی که هنوز هم جای بحث دارد و بسیار هم تعیین کننده است؛ «ادبیات، محمل اندیشه». ادبیات جهانی بزرگ­ترین محمل پخش اندیش­ها و فلسفه­های جهانی در میان مردم است. بسیاری از افکار مغلق و سنگین، هنگامی که لباس ادبیات به تن می­کنند، به راحتی از طرف مردم پذیرفته و هضم شده و بستر انتقال اندیشه­ها می­گردند. در ایران اما، این مهم کمتر صورت گرفته است و بخش عمده­ای از ادبیات سعی در گذشتن از افکار و چسبیدن به الفاظ دارد. حتی در میان روشنفکرانی که ادعای ادبیات اندیشمند و متفکر را دارند نیز، بیش از آن که اندیشه حضور داشته باشد، پز متفکر بودن وجود دارد. نویسنده، بدون آن که حرفی جدی در میان باشد، ژست سخن عمیق داشتن به خود می­گیرد و از طریق برخی تکنیک­های نویسندگی، سعی می­کند تکبر ناشی از عالم بودن و چیز فهمیدن را نشان دهد و به رخ بکشد.

در ادبیات مذهبی و انقلابی وضع بهتر است، اما در اینجا نیز، جز در مواردی استثنایی، اتفاق خاصی نیفتاده است. فقط در شعر انقلابی است که می­توان رد پای افکار واندیشه­ها را به صورتی پررنگ و عمیق مشاهده کرد. البته در کلیت آن، وگرنه اشعار بی­مغر و بی­مایه هم در این بخش بسیارند. در شعر آیینی، به علت تولید بالا، حضور اندیشه کاملا مشهود است. اما متأسفانه غلبه با شعر آیینی غیرمتفکر است. البته در این بخش، از آن جهت که رو به جانب اندیشه و معارف اسلامی است، محصولات بسیار قوی و ارزشمندی وجود دارند. در ادبیات داستانی انقلابی و مذهبی، حضور معارف واندیشه­ها جدی نیست و بیشتر ظاهری از اسلام و انقلاب حضور دارد تا مایه و جوهر آن­ها.

متأسفانه این مبحث، همواره به کلیشه «ادبیات عامیانه و روشنفکری» غلتیده و از هدف اصلی دور می­شود. عموم منتقدین، ادبیات را به دو دسته تقسیم می­کنند؛ ادبیات عامه­پسند و ادبیات روشنفکری. اولی را ادبیات مبتذل و بی­مایه و سبک می­شناسند و دومی را ادبیات متفکر و پرمغز و وزین. این دوگانگی باعث شده است که کلیشه اغلب نویسندگان و منتقدین، در همین قالب خشک مانده و هر نظری را از پس این عینک ببینند یا صادر نمایند. اما واقعیت آن است که حداقل در ایران اسلامی ما، هیچگاه چنین چیزی صادق نبوده است که ارتباط با بدنه مردم، نیازمند ابتذال و دوری از اندیشه باشد و چسبیدن به روشنفکران، متضمن شعور و درک عمیق. مسلما ادبیات مذهبی و انقلابی، هم باید محمل اندیشه و معرفت عمیق باشد و هم مخاطبی گسترده در میان عموم مردم داشته باشد. این همان راه سومی است که شعر و داستان انقلاب، باید در وادی موجود بگشاید و کلیشه­ها را بر هم بزند. تک­تلاش­هایی برای انجام این کار، توسط برخی از شعرا و داستان­نویسان برداشته شده است، اما هنوز در ابتدای مسیر بوده و تا رسیدن به موفقیتی نسبی، هرچند کوچک، راه درازی باید طی شود.

 

ادامه دارد...

 




طبقه بندی: کتابخوانی،  شعر،  ادبیات داستانی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 تیر 1390 توسط محمدقائم خانی

گزارش یک جشن (9)

 

ادبیات و تبلیغ: در بسیاری از نقاط دنیا، رسانه­ها به کمک بازار کتاب می­آیند و مردم را به خواندن آن تشویق می­کنند. اما در ایران، کتاب در انزوای خاصی به سر برده و از صحنه رسانه­ها دور است. این جدایی به حدی است که احساس می­شود بعضی از رسانه­ها در ایران، کتاب را رقیب خود دانسته و از کتاب­خوان شدن مردم ناراحت می­شوند. عدم تبلیغ باعث شده است در دنیای رسانه­های متنوع، رغبت مردم به کتاب کم شده و شور لازم برای مراجعه به آن وجود نداشته باشد. این مشکل برای ادبیات هم وجود داشته و نوعی تنهایی در این حوزه دیده می­شود.

ادبیات و نقد: نقد ادبی در ایران دچار معضلات بسیاری است. شاید اولین آن­ها عدم تسلط منتقدین بر مبانی و ضرورت­های نقد ادبی صحیح باشد. البته هر منتقدی بنا بر اندیشه­های خود می­تواند مبنای متفاوتی را برگزیند، اما نقد بی­مبنا و بدون تکیه بر اصولی مشخص، نوعی هرج و مرج در این بخش ایجاد کرده است. در این میانه، سیاسی شدن نقدها، جبهه­بندی نقدهای ادبی در برابر هم، تکراری بودن حرف­های منتقدین هم­فکر و... از پیامدهای هرج و مرج به وجود آمده است. منتقد ادبی مذهبی و انقلابی هم که بسیار کم بوده و حتی به نسبت کتب کم تولیدی مرتبط با این حوزه­ها نیز، نقد و بررسی جدی قابل چشم­گیری موجود نیست.

 

ادامه دارد...




طبقه بندی: کتابخوانی،  ادبیات داستانی،  شعر، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 تیر 1390 توسط محمدقائم خانی

گزارش یک جشن (8)

 

ادبیات و تولید: مشکل عمده بخش تولید در حوزه ادبیات، همان مشکل اصلی تولید در بازار کتاب ایران است. اغلب نویسندگان حرف نویی برای گفتن ندارند. کتاب­ها به هم شبیه­اند و حتی در مواردی، یکی از روی دیگری نوشته شده است. نداشتن حرف جدید باعث می­شود خواننده رغبتی به خرید کتاب نداشته باشد. البته در ادبیات وضع کمی بهتر است. درست است که در این­جا هم، موضوع اکثر داستان­ها و اشعار تکراری است و حتی محتوای بسیاری نیز شبیه به هم است، ولی وجود تکنیک­های مختلف سرودن شعر یا نوشتن داستان، کمی بر تنوع در این بخش افزوده، و وضعیت آن را از دیگر بازارها بهتر کرده است. البته این مشکل مربوط به کلیت ادبیات ایرانی است و در بعضی بخش­ها از این درجه از اهمیت برخورداز نیست. در ادبیات مذهبی و انقلابی، مشکل اصلی کمبود شاعر و نویسنده است. در حوزه شعر، تنها شعر آیینی است که تنوع و گسترش خوبی یافته است که به همان اندازه، توانسته در جلب مخاطب موفق باشد. اما در دیگر حوزه­های شعری به­ویژه شعر انقلابی، کمبود اثر باعث عدم رونق بازار و جلب مخاطب شده است. در ادبیات داستانی مذهبی و انقلابی، وضع بدتر است و تک­محصولات موجود، حتی جوابگوی همین مخاطب کم هم نیست.

ادبیات و توزیع: به اعتقاد بسیاری، مشکل اصلی کتاب در ایران توزیع است. توزیع سنتی موجود، کتاب را به دست مخاطب نرسانده و بازاری بسته را به وجود آورده است. تهیه بسیاری از کتاب­ها در اکثر شهرستان­ها، کار دشواری است و نیازمند صرف هزینه و وقت غیر معمول می­باشد. این مشکل گریبان­گیر ادبیات هم بوده و باعث گردیده است که تیراژ کتاب­های ادبی نیز چون دیگر کتب، پایین باشد.

نکته­ای که باید در بخش توزیع بدان اشاره کرد، طرح بحثی است که در سال­های اخیر صورت گرفته است، با نام «مافیای توزیع». بازار توزیع کتاب شرایط خاصی دارد و ویژگی­های خاصی پیدا کرده است. یکی از مهم­ترین آنها بسته بودن حوزه پخش و ایجاد نوعی حیاط امن برای برخی ناشران بزرگ خصوصی است. ناشران دولتی که دغدغه توزیع ندارند و در توزیع، سیستم­های مخصوص معمولا ناکارآمد خود را دنبال می­کنند. اما در میان ناشران خصوصی، ورود به بازار بسیار سخت بوده و در تنها بر پاشنه برخی از بزرگان نشر می­چرخد. حتی وضعیت به جایی رسیده است که برخی از ناشران خصوصی برای بیان واقعیت موجود، ار عبارت مافیای توزیع استفاده می­کنند. این وضعیت در ادبیات بغرنج­تر می­باشد و تنها چند نام بزرگ، تعیین کننده موقعیت اصلی بازار ادبیات ایرانی هستند. البته ناشران دولتی هم وارد تولید در بخش ادبیات شده­اند اما، سیستم دولتیِ رفع تکلیف مدار توجه خاصی به توزیع تولیدات خود نداشته و تقریبا مخاطب را رها نموده است. از این رو، بازار عمدتا با عده­ی خاصی کار می­کند که توجهی به دیگر بخش­های خصوصی ندارند. حتی ورود ناشران خصوصی کوچک روشنفکر نیز به این حلقه ممکن نبوده و فروش کتب ادبی آن­ها نیز با سختی زیاد همراه است.

 

ادامه دارد...




طبقه بندی: کتابخوانی،  ادبیات داستانی،  شعر، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 تیر 1390 توسط محمدقائم خانی

گزارش یک جشن (7)

 

تا این­جای گزارش عمده مباحث مطروحه، در محدوده نمایشگاه بین المللی کتاب تهران انجام شد. اما از آن­جا که حرف­های زیادی هم هست که مربوط به کلیت بحث کتاب یا ادبیات در کشور می­شود و در عین حال، اثرات مستقیمی بر وضعیت فروش در نمایشگاه دارد، لازم است که به آن­ها هم بپردازیم و وارد دریای مباحث مربوط به کتاب شویم. البته پرداخت مفصل به هر کدام از این مباحث، فرصتی جدا می­طلبد، ولی در این مجال، به صورت خلاصه و در چند بند و تنها به قدر ضرورت، سخنانی را ارائه خواهیم کرد تا شاید در روشن­تر شدن اوضاع کتاب در نمایشگاه بین المللی تهران توفیقی حاصل شود.

اگر فرایند کتاب­خوانی را به چند بخش پیش­تولید، تولید، توزیع، تبلیغ و بررسی و نقد تقسیم کنیم، مجبوریم نگاهی به فضای کلی کتب ادبی در هرکدام از این مراحل داشته باشیم. در ذیل به طور خلاصه، هرکدام از مراحل را جداگانه مورد بررسی قرار خواهیم داد:

ادبیات و پیش­تولید: کتب ادبی نیز همچون کتب دیگر، مشکلات عدیده­ی تولید را دارند. کاغذ گران و هزینه­ی بالارفته­ی آب و برق و اجاره و... موانع پیش از تولید کتاب هستند. اما یکی از مهم­ترین مشکلات ادبیات داستانی قبل از تولید، ممیزی وزارت ارشاد است. مشکل اصلی ممیزی وزارت­خانه هم قبل از همه­چیز آشفتگی است. تغییر نظرات ممیزی با تغییر آدم­ها، عدم برخورد مساوی با آثار در شرایط مشابه، طولانی بودن روند اعطای مجوز و دیگر مشکلات از اهم موارد است. جالب آن­جاست که باید علاوه بر موارد گفته شده، عدم کارآمدی را هم به خصائص ممیزی وزارت ارشاد اضافه کرد! چه صحنه­های غیر اخلاقیِ نامناسبی که در کتب ادبی یافت می­شود. چه افکار غیر دینی و حتی ضد دینی­ای که تنها با مشابه­سازی و گنجاندن چند کلیشه ساده، خود را داستان دینی و مذهبی جا زده و مجوز می­گیرند. این­گونه کار کردن ما را به جایی نمی­رساند. اگر رمان مذهبی و انقلابی، بخواهد در کشور رشد کند، باید دست از رفتارهای سلیقه­ای برداشت و قانونی روشن و صریح را برای همه، چه مخالف و چه موافق، اجرا کرد.

 

ادامه دارد...




طبقه بندی: کتابخوانی،  ادبیات داستانی،  شعر، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 تیر 1390 توسط محمدقائم خانی

گزارش یک جشن (6)

 

یکی دیگر از مواردی که در انتشار کتب ادبی موثر است ولی کمتر به چشم می­آید، بزرگ و کوچک بودن ناشران فعال در این عرصه می­باشد. حجم کتب منتشره از ناشران مختلف فعال در این زمینه، متفاوت بوده و طیف وسیعی را می­سازد. گستردگی این طیف، هم بر تولید و هم بر توزیع کتب ادبی اثر گذاشته و شرایط خاصی را ایجاد کرده است.

ناشران کوچک­تر فعال در عرصه ادبیات، ترجیح می­دهند که در دو قسمت اول و چهارم فعالیت کنند. انتشار اشعار کهن فارسی، کم­ترین زحمت را در تولید داشته و به سرعت وارد عرصه توزیع و سودآوری می­شود. برای رمان­ها و مجموعه داستان­های خارجی نیز تنها به مترجمی خوب نیاز است تا بتوان اثر درخور توجهی را منتشر کرد. از این رو، این بخش هم بسیار مورد توجه ناشران کوچک­تر است.

ناشران بزرگ در هر دو بخش حرف اول را می­زنند و مقتدرند، اما نه به اندازه اقتدارشان در دو بخش دیگر. در شعر معاصر و ادبیات داستانی ایرانی، هر ناشر وارد نشده و تمرکز بیشتری دیده می­شود. عمده نویسندگان ترجیح می­دهند با چند نام آشنا، همکاری کنند. دلیل آن هم معلوم است. این دو بخش، بخش­های تولیدی عرصه ادبیات هستند و بالتبع، محدودیت در تولید، شرایط را برای حضور ناشران سخت می­کند. اما در دو حوزه دیگر فضا به گونه­ای است که سختی کمتری برای انتشار اثر وجود دارد. علاقه زیاد مردم به اشعار کهن و نیز تعداد بسیار زیاد رمان و مجموعه داستان خارجی که امکان ترجمه آن­ها وجود دارد، شرایط را برای ورود ناشران کوچک­تر فراهم آورده و زمینه رقابت را ایجاد می­کند. اتفاقا در همین دو عرصه است که انتخاب خواندگان وسعت بیشتری داشته و نیازها نیز بهتر مرتفع می­گردد. اما در دو بخش دیگر، اوضاع متفاوت است و معمولا مخاطب، انتخاب زیادی در برابر خود ندارد.

 

ادامه دارد...

 




طبقه بندی: کتابخوانی،  ادبیات داستانی،  شعر، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 5 تیر 1390 توسط محمدقائم خانی

پیامک منتخب (7)

 

سالکان ره توحید، مبادا سستی

که فراروی شما راه درازی دگر است

 




طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: پیامک منتخب،
(تعداد کل صفحات:6)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]  

درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات