حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

آیا غیر از تنظیم خانواده موضوعات دیگری هم موجود بوده که راه را اشتباه رفته باشیم؟

(توضیح: این مطلب به بهانه سئوال زیر در یکی از نظرات این وبلاگ، نگاشته می ­شود.)

«... شما در عالم حقیقت سیر می­ کنید و فارغ از دنیای واقعی اطرافتان هستید. فقط یک سوال از شما دارم: حضرت آقا درباره برنامه کنترل جمعیت فرمودند اشتباه بوده و عذرخواهی کردند. چرا تا این سخنان را با دوستانی که ادعای ولایتمداری دارند در میان می­ گذاریم به سرعت خودشان را سانسور می­ کنند؟ مثلاً بنده از شما می ­پرسم: آیا غیر از تنظیم خانواده موضوعات دیگری هم موجود بوده که راه را اشتباه رفته باشیم؟ ...»

1. بابت تأخیر بیش از حد، از جناب گرجی عذرخواه هستم؛ مشغولیتهای طلبگی و مطالعات غیردرسی و ...، مدتی است مانع از سر زدن به وبلاگ می­شود.

2. مبهم بودن احتمالی سخنان بنده، شاید ناشی از مبهم بودن نظرات شما باشد. بنده در همین نظر اخیر هم دقیقاً متوجه مسئله اصلی شما نشده ­ام.

3. سیر در عالم حقیقت لزوماً به معنای فارغ شدن از واقعیات زندگی نیست. وظیفه­ گرایی و احساس تعهد نسبت به حقیقت، همان­قدر که برخاسته از دیدن ارزشها و آرمان­ گرایی است، برگرفته از توجه به واقعیات ملموس نیز هست. توضیح آن که: یک مسلمان و مؤمن به ارزشهای الهی، زمانی نسبت به اجرای فرامین و دستورات خدا دغدغه­ مند می­شود و درد دین پیدا می­کند، که علاوه بر شناخت حقیقت و باور به درستی و کارآمدی آن در پاسخ­گویی به نیازهای واقعی انسان (اعم از دنیوی و اخروی، فردی و اجتماعی، مادی و معنوی)، غریب بودن و مهجور بودن آن را در واقعیات پیرامون خود مشاهده کند.

سخن در باب چگونگی جمع بین واقع ­بینی و آرمان­ گرایی مفصل است؛ اگر لازم دانستید به تفصیل درباره­ اش خواهم نوشت.

البته ناگفته نماند که «فارغ از دنیای واقعی اطرافتان هستید»، برچسبی بوده که نمی­ دانم با چه مستندی به بنده مرحمت فرموده ­اید!

4. باید به سئوال شما، پاسخ مثبت دهم؛ در تاریخ انقلاب ­اسلامی در مواردی از سوی رهبران آن، اشتباهاتی رخ داده است که به آنها اعتراف کرده ­اند. این سخنان حضرت امام خمینی را به عنوان نمونه ذکر می ­کنم:

«من امروز بعد از ده سال از پیروزى انقلاب اسلامى همچون گذشته اعتراف مى‏ كنم كه بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمه كشور به گروهى كه عقیده خالص و واقعى به اسلام ناب محمدى نداشته ‏اند، اشتباهى بوده است كه تلخى آثار آن به راحتى از میان نمى ‏رود، گر چه در آن موقع هم من شخصاً مایل به روى كار آمدن آنان نبودم ولى با صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم و الآن هم سخت معتقدم كه آنان به چیزى كمتر از انحراف انقلاب از تمامى اصولش و هر حركت به سوى امریكاى جهانخوار قناعت نمى ‏كنند، در حالى كه در كارهاى دیگر نیز جز حرف و ادعا هنرى ندارند. امروز هیچ تأسفى نمى‏ خوریم كه آنان در كنار ما نیستند چرا كه از اول هم نبوده ‏اند. انقلاب به هیچ گروهى بدهكارى ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان خود را به گروهها و لیبرالها مى ‏خوریم، آغوش كشور و انقلاب همیشه براى پذیرفتن همه كسانى كه قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولى نه به قیمت طلبكارى آنان از همه اصول، كه چرا مرگ بر امریكا گفتید! چرا جنگ كردید! چرا نسبت به منافقین و ضدانقلابیون حكم خدا را جارى مى‏ كنید؟ چرا شعار نه شرقى و نه غربى داده‏ اید؟ چرا لانه جاسوسى را اشغال كرده‏ ایم؟ و صدها چراى دیگر. ...»

(صحیفه امام، ج‏21، صص:  285 و 286)

5. برای آن که بار دیگر به مبهم­ گویی یا ایده ­آل­ گرایی متهم نشوم، صبر می­ کنم تا خودتان از پاسخهای بنده نتیجه ­گیری کنید و پرسشهای بعدی را مطرح کنید؛ در غیر این صورت بنده در روزهای آتی سئوالات احتمالیِ بعدی و پاسخهای خود را می­ نویسم و در آخر نتیجه­ گیری خواهم کرد.

منتظر پاسخ شما و نظرات سایر دوستان هستم.

یا علی




طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  حضرت امام خامنه ای،  پرسش و پاسخ،  سیاسی، 
برچسب ها: اشتباهات رهبری، عصمت ولی فقیه، لزوم تبعیت و اطاعت از ولی فقیه،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 اسفند 1390 توسط محمدقائم خانی

چیزی نمانده است!

«یک روزز مجاهدت این بزرگوارها ائمه (علیهم السلام) به قدر سال­ها اثر می گذاشت. یک روز از زندگی مبارک این­ها مثل جماعتی که سال­ها کار کنند، در جامعه اثر می گذاشت. این بزرگواران دین را همین­طور حفظ کردند، و الا دینی که در رأسش متوکل و معتز و معتصم و مأمون باشد و علمایش اشخاصی باشند مثل یحیی ابن اکثم، که با آنکه عالم دستگاه بودند، خودشان از فساق و فجار درجه یک علنی بودند، اصلا نباید بماند؛ باید همان روز ها به کل کلک آن کنده می شد، تمام می­شد. این مجاهدت و تلاش ائمه (علیهم السلام) نه فقط تشیع، بلکه قرآن، اسلام و معارف دینی را حفظ کرد؛ این است خاصیت بندگان خالص و مخلص و اولیای خدا. اگر اسلام انسان­های کمربسته نداشت، نمی توانست بعد از هزار و دویست سیصد سال تازه زنده شود و بیداری اسلامی به وجود بیاید. باید یواش یواش از بین می رفت. اگر اسلام کسانی را نداشت که بعد از پیغمبر (ص) این معارف عظیم را در ذهن تاریخ بشری و در تاریخ اسلامی نهادینه کنند، باید از بین می رفت؛ تمام می شد و اصلا هیچ چیزش نمی ماند. اگر هم می ماند، از معارف چیزی باقی نمی ماند؛ مثل مسیحیت و یهودیتی که حالا از معارف اصلی­شان تقریبا هیچ چیز باقی نمانده است.»

صفحه 323 کتاب «انسان 250 ساله»، فصل «امام جواد، امام هادی، امام عسکری (علیهم السلام)»

نکته ای که مقام معظم رهبری بدان اشاره کرده اند بسیار مهم است. مربوط به اصل اسلام است. مرتبط با بقای اسلام است. و در بقای اسلام، مهم­ترین وظیفه را متوجه علما می دانند. و نیز علمای وابسته به طاغوت را مشکل اصلی ائمه (علیهم السلام) می شمارند. بقا، رشد، شکوفایی و توسعه اسلام را نتیجه زحمات علمای زیادی می دانند که بعد از قرن ها منجر به بیداری اسلامی تشکیل حکومت حقه در ایران گشت.

اما این نکته مهم تنها مربوط به زمان گذشته، زمان حضور ائمه (علیهم السلام) در جامعه و در شرایط عدم غیبت نیست. منحصر به زمان علمای ماضی تحت حکومت طواغیت هزار سال گذشته نیز نمی باشد. البته درست است که بعد از انقلاب اسلامی در ایران، تهدیدهایی که از طرف طواغیت متوجه اسلام می شد از بین رفت، ولی در عوض تهدیدات جدید به ظاهر گشت که کم از گذشته ندارد. مهمترین مشکل هم منافقین داخلی هستند. اگر کسی در داخل با حکومت اسلامی تعارضی نداشته باشد، اگر گروهی در داخل پیگیر خط و ربط­های استکبار جهانی نباشند، اگر عده ای مداو سنگ کفار را به سینه نزنند، دست طواغیت جهانی از مملکت و اسلام کوتاه خواهد شد. اما منافقان داخلی مشکل اول نیستند. چرا که تعدادشان چندان نیست. مشکل اصلی همانهایی هستند که زمینه را برای فعال شدن ایشان فراهم می کنند.

ما هستیم که زمینه را برای فعالیت منافقین داخلی فراهم می کنیم! تعجب کردید؟ دنیاخواهی ما، باندباز ما، تنبلی ما، سرپیچی ما از فرامین امام جامعه، نزاع ها و صف به صف شدن ماست که زمینه را برای جولان دادن منافقین و در نتیجه قدرت یافتن استکبار فراهم می کند. در میان طرفداران نظام، آن­ها که از همه بیشتر اثر می گذارند، خواص جامعه هستند. خواصی که یک لغزش آنها، یک ندانم کاری آنها، یک بی توجهی آنها می تواند مشکلات عدیده ای را برای نظام و اسلام به وجود بیاورد.

اما باز هم ما هستیم که زمینه را برای فعالیت منافقین داخلی فراهم می کنیم! همه ما، بدون استثنا. چرا که ما هستیم که با انتخاب های غلط خود قدرت را به دست خواص نامطمئن می دهیم. ما هستیم که با رای خود مقدرات مملکت اسلامی را به ضعیف الایمان ها می سپاریم. ما هستیم که دنیاخواهان را بر صندلی مجلس تکیه می دهیم. ما هستیم که افراد نه  چندان مورد اعتماد را به کرسی نظارت بر کشور می نشانیم.

و در این میان، وظیفه علما از همه خطیرتر است. آنهایند که می توانند جلوی انحرافات را بگیرند. آنهایند که می توانند راه را از بی راهه تشخیص دهند و به مردم بنایانند. انهایند که می توانند نظام و اسلام را حفظ کنند. و یکی از مهم ترین مواردی که بار سنگینی را بر دوش علما قرار می دهد، انتخابات است. وظیفه ما هم این است که یا از روی علم رای بدهیم ویا به کسانی مراجعه کنیم که صحنه را می شناسند و با تکیه بر بصیرت آنها، چنین کار مهمی را به انتها برسانیم. هر مقدار که نامزدها را می شناسیم، فقط با تکیه بر حجت دینی رأی بدهیم. هر مقداری هم که به مشورت با علما نیاز داریم، تنبلی را کنار بگذاریم و به دنبال ایشان برویم و سوال­هایمان را بپرسیم. نتیه نهایی چه ربطی به ما دارد وقتی وظیفه ما رای دادن به اصلح است؟ ما در روز قیامت مسئول نام هایی هستیم که در برگه رای نوشته ایم، و نه رای هایی که از صندوق ها بیرون می آید. نظام وفادار است و هرچه که مردم انتخاب کنند، همان می شود. اگر همه از روی تقوا رای بدهند، علاوه بر اجر الهی، امور هم سر و سامان می گیرد. اما اگر خدای نخواسته از روی هوس و دلخواه شخصی و یا مصلحت اندیشی های نابجا رای بدهند، نه خدا راضی خواهد بود و نه نتیجه ای جز ضرر و خسارت به بار خواهد آمد. یادتانباشد که باید از روی علم و بصیرت رای بدهیم... چیزی تا سوال روز حساب نمانده است!!!




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  کتابخوانی،  اعتقادات اسلامی،  سیاسی، 
برچسب ها: امام عسکری (ع)، انتخابات مجلس، اصلح،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 دی 1390 توسط محمدقائم خانی

حساب و کتاب

به­ترین تیلبغات آن است که مفهوم را کامل منتقل کند. در عوض بدترین نوع تبلیغات آن است که اصلا نتواند مفهوم را منتقل کند. یعنی چندین و چند لفظ و تصویر منتقل شود، اما مفهوم خیر. و می­شود گفت که تبلیغات ما، همه از نوع بدترین آن است. خب این هم مهارتی است دیگر... بر باد دادن این همه مفاهیم!!

آن قدر سخنان عجیب مقام معظم رهبری در رابطه با 9 دی به گوشمان خورده است که همه حفظ شده­ایم. همه­چیز منتقل شده است، الا مفهوم!!! می­گویید نه، به داوری­هامان توجه کنید. همه شنیدیم که حضرت آقا درباره همین روز چه فرمودند، اما ترتیب اثر نمی­دهیم. این سخن چند رکن دارد که ما به آن­ها بی­تفاوتیم.

اولین رکن این سخن، مردم هستند. واقعا ما برای مردم، تره خرد می­کنیم؟ در حرف آری، اما در عمل چطور؟ وقتی سخن از فتنه 88 می­شود، پای بسیاری از چیزهای نه چندان با اهمیت، قبل از مردم به میان می­آید. در نظر اغلب ما، مردم ناظر ساکت و آرامی هستند که کار خاصی از دستشان برنمی­آید. فکر می­کنیم که فتنه را ما جمع کرده­ایم و یا حداقل بخش بزرگی از کار را ما انجام داده­ایم. رکن دوم این سخن، دست قدرت الهی است. این لفظ نیز بسیار دست­مالی شده و از محتوا خالی گردیده است. روزی چندبار این کلمه را بر زبان می­آوریم، ولی وقتی به تصمیم­گیری می­رسیم همه­ی حرف­ها را فراموش می­کنیم. در تصمیماتمان برای همه حساب باز می­کنیم، الا خدا. از صدای آمریکا و بی­بی­سی چندصد برابر خدا حساب می­بریم. سومین رکن، شباهتش با انقلاب آسلامی است. پدیده­ای که به شدت نزد ما مظلوم است و ما کوششی برای شناخت آن نمی­کنیم. خیال می­کنیم که انقلاب را شناخته­ایم ولی تلاشی نمی­کنیم تا نظر خود را با نقطه نظرات حضرت امام (ره) و حضرت آقا تطبیق بدهیم. اصلا نظرات ایشان را خوب بررسی کرده­ایم تا بدانیم نظر ما درست است یا نه؟ بررسی نمی­کنیم و خیال می­کنیم که ما پیرو ولایتیم. با این حالمان، سریع قضاوت هم می­کنیم!!! دیگر معلوم است که آن داوری چه از آب درمی­آید. چند مبحث مهم دیگر هم هست که فعلا از آن می­گذریم.

روز قیامت هیچ­جا پایمان به اندازه ولایت گیر نخواهد بود. و ما نه حسابی داریم و نه کتابی... دست به رسن آسمان داریم؟




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 آذر 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

نصیحتى است از پدرى پیر به تمامى نامزدهاى مجلس شوراى اسلامى كه سعى كنید تبلیغات انتخاباتى شما در چهارچوب تعالیم و اخلاق عالیه اسلام انجام شود؛ و از كارهایى كه با شئون اسلام منافات دارد جلوگیرى گردد.

 

باید توجه داشت كه هدف از انتخابات در نهایتْ حفظ اسلام است. اگر در تبلیغات حریم مسائل اسلامى رعایت نشود، چگونه منتخبْ حافظ اسلام مى‏شود.

 

باید سعى شود تا خداى ناكرده به كسى توهین نگردد؛ و در صورتى كه رقیب انتخاباتى به مجلس راه یافت، به دوستى و برادرى -كه چیزى شیرینتر از آن نیست- لطمه‏اى نخورد.

 

یازدهم فروردین 67

روح الله الموسوى الخمینى‏

(صحیفه امام، جلد 21، ص 11)




طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 مهر 1390 توسط محمدقائم خانی

هیچ­کس نمی­گوید... نکند ممنوع است!!!

 

-        چرا به من چیزی نمی­گی؟

-        منظورت چیه؟

-        از کجا میدونی من بیشتر از اون مقصر نیستم؟

-        هرکس مسئول کار خودشه؟ اون وظیفه داشته بره بفهمه.

-        من وظیفه داشتم بگم.

نگاه ملامت­گر سعید آزارش می­داد. سعید خودش را با زبان سرزنش می­کرد و او را با چشم. کدام دردناک­تر بود؟ سر بلند کرد تا شاید از زیر نگاهش در برود. نگاهی به درختی که از کنارش می­گذشتند انداخت و گفت: ولی تو نمی­تونی همه چیزو با هم مخلوط کنی. هرچیزی سر جاش.

سعید: من اون همه مدت باهاش بودم. نباید چند بار درباره این مسئله مهم صحبت می­کردم؟

-        خب آخه...

-        بله، شاید اولش به دام نمی­افتاد. ولی بالاخره یه وقتی، یه جایی پاگیر می­شد. اون موقع می­شد صحبت کرد.

-        بازم من رو حرف خودم هستم.

-        اصلا، تو خودت کجا اینو فهمیدی؟ کجا یاد گرفتی؟

احمد به فکر رفت. داشت در زندگی به دنبال نقطه شروع این بحث می­گشت. نمی­توانست چیزی بگوید. در نهایت نگاهی به صورت سعید کرد و گفت: خیلی وقته که من باهاش...

مکثی کرد و ادامه داد: شاید از وقتی یادم میاد. از اول بچگی.

-        چی می­خوری؟

-        بله؟

سر که بلند کرد، خودشان را جلوی بوفه دید. با هم داخل شدند. هنوز کلاس صبح بچه­ها تمام نشده بود و بوفه، خلوت بود. احمد نگاهی کرد و گفت: چایی که عوض بشو نیست.

-        نیمرو خوبه؟

احمد از جایش برخاست و به سمت سماور رفت. دو لیوان برداشت و یک چای کیسه­ای. روی میزشان گذاشت. سعید نیمرو به دست نزدیک می­شد. احمد از جای برخاست و از کنارش رد شد. وقتی با یک ظرف املت برگشت، نگاه متعجب سعید را دید. گفت: می­خوای بگی که من همه­چیم رو از خانواده دارم و اون هم به خاطر نداشتن یه خانواده درسته که این­طوریه؟

-        تو خودتم قبل از آشنایی با حاج آقا حسنی، تو این قضیه جدی نبودی. خودتم تازه مویز شدی، غوره سابق! مثل خود من...

احمد به فکر فرو رفت نمی­خواست جوابی فکر نکرده بدهد. هنوز به پاسخ روشنی نرسیده بود که سعید صدایش کرد: چاییت سرد نشه.

احمد دست به لیوان برد. سعید جرعه­ای نوشید. احمد بالایش آورد و قبل نوشیدن گفت: حرف آخر را اول بزن. چه می­خواهی بگویی؟

سعید لقمه­ای از نیمرو برداشتو به طرف احمد دراز کرد و گفت: تو یادت میاد که تو یه برنامه تلویزیونی، درباره این موضوع صحبتی شده باشه؟ منظورم اصل قضیه است، این که بررسی کنن و ببینن خود نظریه چی میگه.

احمد که لقمه را در دهان گذاشته بود، با سر جواب منفی داد. سعید گفت: رادیو چطور؟

احمد این­بار سرش را به طرفین تکان داد.

-        مدرسه چی؟

-        نچ.

چیزی از لقمه نمانده بود و توانست جابش را بدهد.

-        مسجد چطور؟ ظاهرا بعضی وقت­ها مسجد هم میره. حداقل قبلا که میرفته. بخ نظرت اونجا هم چیزی گفته شده.

-        نه. خیلی بعیده. با اینکه تو مسجدشون نرفتم، ولی همین­طور چشم بسته میگم نه.

-        خانواده هم که...

-        حرف اونو دیگه نزن.

احمد لقمه­ای از املت گرفت و به طرف سعید گرفت. سعید ابتدا سوال بعدی را پرسید و بعد در دهان گذاشت: تو سینما شنیده؟

-        معلومه که نه. از اون حرفا بودا! اصلا خودتم می­دونی که سینما جای پرداختن به یه نظریه نیست.

سعید دستش را مشت کرد و جلوی دهان گرفت. بعد سرش را تکان داد. احمد چیزی نفهمید و گفت: چی؟

سعید دوباره کارش را تکرار کرد. احمد باز هم چیزی نفهمید. لبی گزید و گفت: عجله­ای داریا! بخورف بعد حرف بزن.

و خودش لقمه­ی املتی را در دهان گذاشت.

-        تو هیئت شنیده؟

احمد وا رفت. در دل گفت: مثلا ادای مداحارو درآوردی؟

بعد با سر جواب رد داد.

-        تو دانشگاه جلسه­ای بوده؟

-        نچ.

-        استادا چیزی گفتن؟

-        نه.

-        من بحث کردم؟

-        نه.

-        تو توضیح دادی؟

-        نه.

-        پس اول باید من و خودت و دانشگاه و مدرسه و تلویزیون و ...

-        قبول. منظورت چی بود.

سعید اشاره­ای به بچه­های تازه وارد به بوفه و ساعت کرد. احمد فهمید که کلاس صبح بچه­ها تمام شده. نتیجه این اشاره این بود که وقت زیادی تا کلاس بعدی نمانده است. به سرعت لقمه نیمرویی برداشت و قبل از گذاشتن در دهان گفت: بخور تا دیر نشه. بقیه حرف باشه بعد از کلاس.

سعید هم لقمه­ای املت گرفته بود، اما نزدیک دهان نگه داشته بود. می­خواست جمله آخرش را بگوید و بقیه بحث را به بعد از کلاس وانهد. پس قبل از خوردن لقمه و سپس تمام کردن صبحانه و بیرون رفتن از بوفه و رفتن سر کلاس، جمله­ی آخر را هم گفت: بحث ولایت فقیه با یک بار و دو بار صحبت جمع نمیشه. با این همه، ما حتی یک بار هم این نظریه رو کامل برا ملت نمی­گیم. هیچ­جا هم نمی­گیم...

 




طبقه بندی: حکومت جهانی،  اعتقادات اسلامی،  نظام آموزشی،  سیاسی،  روزمرگی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 مرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

دیدار یار (4)

 

 

در ابتدای این دیدار یازده نفر از دانشجویان و نمایندگان تشکلها به بیان دیدگاههای جامعه دانشجویی درباره مسائل مختلف دانشگاهی - علمی - فرهنگی - اجتماعی و سیاسی پرداختند.

آقایان و خانمها:

- محمدرضا کاشفی - مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی

- محمدصادق کریمی - دارنده مدال برنز المپیاد دانشجویی

- ایوب توکلیان - نماینده اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان سراسر کشور

- سمیه چیتی - عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت

- محمد زعیم زاده - نماینده اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل

- حُسنی زاغری - دارنده مدال طلای ادبی کشور و دانشجوی حقوق بین الملل

- محمد جعفری نژاد - نماینده جنبش عدالتخواه دانشجویی

- علی بازگیر - نماینده تشکلهای دانشگاه آزاد اسلامی

- امیرعباس سالارکیا - دارنده مدال برنز جهانی فیزیک

- سیدعباس رضایی - نماینده اردوهای جهادی دانشجویی

- و اسحاق عامری - فرزند شهید و دارنده مقام دوم مسابقه جهانی اختراعات

در سخنان خود بر این نکات تأکید کردند:

- ضرورت درک عمیق سخنان و رهنمودهای رهبر انقلاب در زمینه مسائل دانشگاهی و دانشجویی و پرهیز از سطحی نگری در این زمینه

- بازنگری در روند جذب دانشجویان دوره دکتری

- توجه بیشتر همراه با برنامه ریزی سه قوه برای تحرک بیشتر و تحقق اهداف سال جهاد اقتصادی به ویژه طراحی اقتصاد مقاومتی

- توجه به 4 محور "استاد - دانشجو - محتوای دروس و قوانین و مقررات آموزشی - دانشگاهی "، به عنوان زمینه اسلامی شدن دانشگاهها

- ضرورت حضور مسئولان در دانشگاهها برای پاسخگویی به سئوالات و دغدغه های جنبش دانشجویی

- لزوم برائت عناصر سیاسی و همه خواص از فتنه گران به عنوان پیش شرط ملت برای فعالیت و حضور عناصر سیاسی در انتخابات مجلس شورای اسلامی

- پاسخگویی نامزدهای نمایندگی مجلس در قبال هزینه هایی که در انتخابات مصرف می کنند

- تأکید بر ضرورت برخورداری از بصیرت به عنوان نیاز امروز و همیشه انقلاب و ایران

- توجه به ظرفیت هنر در تبیین مفاهیم دینی و فرهنگی

- استفاده از ظرفیتهای دانشجویی و دانشگاهی برای تحول در نظام بانکی

- انتقاد از بی تقوایی سیاسی و بد اخلاقی برخی سیاسیون و گروههای سیاسی

- ضرورت بازگشت همه جریانهای سیاسی به مکتب امام خمینی(ره)

- انتقاد از فقدان نقشه راه جامع و کارآمد در زمینه مسائل رسانه ای و فرهنگی

- لزوم توجه و ایجاد حساسیت برای اجرایی شدن اصل 8 قانون اساسی و ترویج امر به معروف و نهی از منکر

- تلاش بی وقفه برای حل مشکل فقر و بیکاری

- لزوم تشکیل مجلسی انقلابی و کارآمد با حضور پرشور ملت در انتخابات اسفندماه

- انتقاد از برخی برنامه های صدا و سیما

- حمایت عملی مسئولان آموزش عالی از علوم انسانی و حرکت به سمت بومی سازی در این حوزه

- توجه به نخبگان علمی افتخارآفرین و مدال آور در سطح جهان به موازات توجه به مدال آوران سایر حوزه های غیرعلمی

- لزوم ایجاد شفافیت در اطلاعات اقتصادی به عنوان مبنایی برای مبارزه با مفاسد اقتصادی

- انتقاد از خصوصی سازی خوابگاههای دانشجویی

- تأکید بر فراهم کردن فرصت اثرگذاری در مسائل کلان کشور برای نخبگان

- ضرورت ایجاد ارتباط عمیق میان صنعت و دانشگاه

- لزوم توزیع عادلانه فرصتهای رشد و بالندگی در همه مناطق کشور

- نقد عدالت طلبانه دانشجویی زبان گویای مطالبات مردم از مسئولان

در پایان این دیدار نماز جماعت مغرب و عشاء به امامت رهبر معظم انقلاب اقامه شد و دانشجویان روزه خود را همراه با ایشان افطار کردند.




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 مرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

دیدار یار (3)

 

 

رهبر معظم انقلاب اسلامی با اشاره به وارد بودن برخی انتقاداتی که دانشجویان از دستگاههای مختلف بیان کردند افزودند: البته در مقام عمل به آرمانها و آرزوها، مشکلات و موانع مختلفی بوجود می آید که باید هنگام قضاوت کردن، آنها را هم در نظر گرفت.

ایشان در پاسخ به یک دانشجوی دیگر، تحرک و فعالیتهای دستگاههای ذیربط را در مسائل جاری و تحولات منطقه بسیار خوب دانستند و افزودند: اعلام نظر دانشجویان در این زمینه به روند کارها کمک خواهد کرد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی با تمجید از مطالب سنجیده و دقیق یکی از دانشجویان درباره علوم انسانی افزودند: فکر و اندیشه، مبدأ و مبنای تحول ملتها در طول تاریخ بوده است و حساسیت درباره علوم انسانی نیز از همین واقعیت سرچشمه می گیرد.

ایشان با رد تقلید از علوم انسانی غربی تأکید کردند: مبانی تفکرات ما با مبانی تفکرات مادی متفاوت است به همین علت تقلید از علوم انسانی غربی، نمی تواند مشکلی را برای ما حل کند.

حضرت آیت الله خامنه ای در همین زمینه افزودند: ما از یادگیری علوم انسانی و دیگر علوم غرب و شرق به هیچ وجه احساس سرشکستگی نمی کنیم به شرط اینکه این یادگیری به آگاهی و دانایی و افزایش قدرت تفکر ما منتهی شود و با بومی کردن این علوم، از شاگردی به استادی برسیم.

 

رهبر معظم انقلاب اسلامی در پاسخ به ابهام یکی از دانشجویان درباره فرمایش امیرمؤمنان در زمینه رسوا کردن مفسدان و سوءاستفاده کنندگان افزودند: این سخن مولای متقیان به هیچ وجه درباره موارد اثبات نشده و اتهامات افراد نیست و برمبنای منطق اسلام، قطعاً نمی توان به صرف اتهام، اصطلاحاً دست به افشاگری زد.

ایشان خاطرنشان کردند: حتی در مواردی که جرم اثبات شده است بجز مواردی که نفسِ افشاگری، دارای مصلحت و فایده است، اسلام اجازه افشاگری نمی دهد چرا که با این کار خانواده و وابستگان مجرم، بدون هیچ تقصیری، دچار آسیب می شوند.

رهبر معظم انقلاب اسلامی، کارهای انجام شده درخصوص سیاستهای اصل 44 را در مجموع خوب دانستند اما افزودند: طبعاً این کارها نیز کامل و راضی کننده نیست اما براساس گزارشهای مسئولان در این زمینه فعالیتهای خوبی صورت گرفته است.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به تدابیر اندیشیده شده برای افزایش فعالیتها و تأثیر شورایعالی انقلاب فرهنگی به سخنان یکی از دانشجویان درباره لزوم ورود نسل جوان به میدان مسئولیتها پرداختند و افزودند: این ایده، خوب و لازم است اما قبل از ورود به عرصه¬ی قبول مسئولیت، باید صلاحیتهای علمی و عملی را در خود بوجود آورد و با شناخت مقتضیات مسئولیت، وارد این عرصه شد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی با اشاره به انتقادات صریح دانشجویان از دستگاههای مختلف خاطرنشان کردند: بنده قلباً این انتقادها را تحسین می کنم البته ممکن است برخی از آنها را قبول نداشته باشم اما همین انتقادات نشان می دهد که جوانان برای به عهده گرفتن مسئولیتهای کشوری، باید ظرفیت تحمل انتقاد را درخود افزایش دهند چرا که هرکسی کاری بر عهده گیرد طبعاً با انتقادهایی مواجه خواهد بود.

 

ادامه دارد...




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 مرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

دیدار یار (1)

 

به گزارش مشرق به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری، حدود دو هزار نفر از دانشجویان و نمایندگان تشکلهای علمی - فرهنگی - سیاسی - انقلابی و صنفی دانشگاههای سراسر کشور عصر امروز با حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند.

 

رهبر معظم انقلاب اسلامی در این دیدار صمیمی و پرنشاط با تشریح روند انحرافات انقلابهای جهان، به تبیین مفهوم ثبات و استقرار انقلاب اسلامی پرداختند و تأکید کردند: انقلاب عظیم ملت ایران با اهداف مشخصی بوجود آمد و به عنوان یک استثناء در تاریخ، همچنان همان اهداف و ارزشها را بدون انحراف پیگیری می کند.

ایشان اسلام خواهی، استکبار ستیزی - حفظ استقلال کشور - کرامت بخشی به انسان، دفاع از مظلوم، و پیشرفت و اعتلای همه جانبه ایران را از اهداف اصلی انقلاب خواندند و با تأکید بر اتکای انقلاب اسلامی بر ایمان، اعتقادات، انگیزه ها و عواطف مردم افزودند: این خط مستقیم، پس از 32 سال همچنان بدون زاویه ادامه دارد و این حقیقت پرطراوت، معنای واقعی ثبات و استقرار انقلاب است.

ایشان با تجلیل از ایستادگی ملت ایران بر عهد خود با پروردگار خاطرنشان کردند: این استقامت تحسین برانگیز از نسل قدیم به نسل کنونی منتقل شده است به گونه ای که جوانان پرنشاط و صادق دانشجو، که دوران پیروزی انقلاب و زمان امام خمینی (ره) را درک نکرده اند، در جلسه امروز همان آرمانها و مطالباتی را مطرح می کنند که نسل اول انقلاب به آن معتقد بوده است.

ایشان خواستها و سخنان نسل امروز دانشجویی کشور را پخته تر - سنجیده تر و کارشناسانه تر از نسل اول انقلاب خواندند و افزودند: احساسات جوانان امروز همان احساسات جوانان دوران انقلاب است اما عقلانیت شان بیشتر شده است و این مسئله بسیار با ارزش است.

رهبر معظم انقلاب اسلامی پس از تبیین حرکت رو به تکامل انقلاب در 32 سال اخیر ادامه این خط سعادت بخش و تکامل بیشتر آن را تکلیف اصلی نسل جوان دانشجویی خواندند و افزودند: جوانان و دانشجویان امروز، مسئولان و تصمیم گیران آینده کشور هستند و باید با تداوم و تکامل این راه، آن را به نسلهای بعدی بسپارند و این واقعیت را اثبات کنند که اولین بار در تاریخ انقلابهای گوناگون جهان، انقلاب اسلامی همان حرفها و اصول و ارزشهای اولیه خود را با همه وجود و بدون انقطاع استمرار بخشیده و انشاءالله به هدفهای نهایی خود خواهد رساند.

ایشان، انگیزه، همت، شجاعت، قدرت تفکر و عزم راسخ نسل امروز را تضمین کننده تداوم راه انقلاب دانستند و خطاب به جوانان میهن افزودند: کشوری که با قدرت و ایستادگی به اینجا رسیده باید به پیش برود و الگویی تمام عیار برای جوامع اسلامی ایجاد کند و این وظیفه مهم تاریخی، از عهده شما نسل پرنشاط و مصمم امروز بر خواهد آمد.

ایشان در تشریح و ثبات و استقلال انقلاب اسلامی به انحراف انقلابها و حرکتهای بزرگ مردمی در چند قرن اخیر و سرنوشت آنها اشاره کردند و افزودند: انقلاب کبیر فرانسه نمونه ای از انقلابهای بزرگ مردمی بود که بر ضد نظام سلطنتی آن زمان شکل گرفت اما به تدریج از اهداف اولیه مردمی خود فاصله گرفت و در نهایت پس از رنجهای فراوان بار دیگر نظام سلطنتی در فرانسه حاکم شد.

حضرت آیت الله خامنه ای استقلال امریکا و تشکیل این کشور را نیز نمونه دیگری از حرکتهای مردمی برشمردند که در طول سالیان متمادی از اهداف اولیه فاصله گرفت و دچار جنگها و کشتارهای داخلی شد.

ایشان افزودند: انقلاب شوروی نمونه دیگری است که مبانی ایدئولوژیک نیز داشت اما این انقلاب از همان سالهای اول، به سرعت از اهداف اولیه فاصله گرفت و مردم از معادلات سیاسی و اهداف انقلاب حذف شدند.

رهبر معظم انقلاب اسلامی برخی شبه انقلابها در اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه 60 میلادی در منطقه، شمال افریقا و امریکای لاتین را نمونه های دیگری از انحراف انقلابها از اهداف انقلابی اولیه دانستند و خاطرنشان کردند: انقلاب اسلامی ایران در طول چند صد سال اخیر یک استثناء است زیرا توانسته است با قدرت و انسجام و با نشاط روز افزون، اهداف و اصول اولیه خود را پیگیری کند.

 

ادامه دارد...




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 مرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

آگاه‌تر از ما مصری‌ها

 

به گزارش فارس، «نیفین مسعد» نویسنده مصری در مقاله‌ای در روزنامه الشروق با اشاره به بصیرت بالای رهبر جمهوری اسلامی ایران اذعان كرد كه آگاهی و بصیرت ایشان به انقلاب مصر از خود مصری‌ها بیشتر بوده است.

 

خانم مسعد در این مقاله اذعان كرد: زمانی كه علی خامنه‌ای در فوریه (بهمن‌ماه سال گذشته) اعلام كرد كه مصری‌ها در انقلاب خود از روح انقلاب اسلامی ایران الهام گرفتند، بسیاری در مصر از این حرف خشمگین شدند. [آن روز] با سربلندی گفتیم كه انقلاب ما انقلابی كاملا مصری است و سران آن جوانان هستند و همه در آن مشاركت كردند. نه امام و نه رنگی سیاسی واحدی. [اما] امروز پس از گذشت شش ماه، این شجاعت را دارم كه اعلام كنم این مرد از خود ما مصری‌ها به انقلاب‌مان آگاه‌تر و بابصیرت‌تر بود.

 

مسعد در ادامه به مراجعه خود به منابع پژوهشی (دو پایان‌نامه مصری) درباره انقلاب اسلامی ایران اشاره كرد و نوشت: زمانی كه به انقلاب ایران مراجعه كردم شوكه شدم. هر كس این دو پایان‌نامه را بخواند درمی‌یابد كه ما در مصر همان راهی را می‌رویم كه در ایران رفته‌اند. البته با كمی اختلاف.

 

مسعد افزود: در مارس 1979 (فروردین سال 1358) در ایران همه‌پرسی برگزار شد و در مارس امسال 2011 هم در مصر برگزار شد. در اولی از ایرانی‌ها سوال شد كه آیا با جمهوری اسلامی در ایران موافقید یا خیر كه 98 درصد به این سوال آری گفتند و در همه‌پرسی دوم در مصر سوال این بود كه آیا با اصلاحات قانون اساسی موافقید و بعد پنهان سوال این بود كه آیا با ابقای ماده دوم قانون اساسی و با ثبات موافقید یا خیر كه 77 درصد مصری‌ها پاسخ آری دادند.

 

این نویسنده مصری افزود: دریافتم كه رهایی [امام] خمینی از نیروهای سیاسی شریك در انقلاب از لیبرال‌ها در سال 1980 گرفته تا چپ‌ها در سال 1981 به اقدام اخیر برخی در مصر برای تحریك مصری‌ها علیه لیبرال‌ها و چپ‌ها و ملی‌گراها بسیار نزدیك است.

 

وی در ادامه با اشاره به این گفته امام خمینی(ره) كه قانون اساسی ایران باید 100 درصد اسلامی باشد اعلام كرد كه مصر هنوز قانون اساسی خود را اصلاح نكرده است ولی در راه این كار قدم گذاشته است و بحث‌های داغی درباره آن به راه افتاده است. صبح جمعه گذشته روزنامه الاخبار مصر خبری منتشر كرد مبنی بر اینكه دكتر محمد یسری دبیر كل هیئت حقوق و اصلاح خواستار تدوین قانون اساسی اسلامی با مشاركت علمای الازهر و شیوخ دیگر از جمله اخوان المسلمون شده است.

 

وی در ادامه با اشاره به روی كار آمدن ابوالحسن بنی‌صدر در ایران، درباره بنی‌صدر مصر هشدار داد و نوشت: این مقاله نزد من و برای وجدان من سنگین است زیرا چیزی را می‌بینم كه ‍‍[آیت‌الله] خامنه‌ای آن را دید، در نتیجه تا زمانی كه نیروهای مردمی [مصر] متحد نشوند و از توجه زیادی به دستاوردهای سیاسی دست برندارند و تا زمانی كه كشور و ملی‌گرایی خود را با اصولی كه برای همه الزام‌آور است، مصونیت نبخشیم، گمان می‌كنم شمارش معكوس برای ابوالحسن بنی‌صدر مصر آغاز شده است.

 

فارس نیوز


طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 خرداد 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

چهل و هشتمین سالروز عروج شهید گمنام و مفقودالاثر یحیی خمسه

 

18 سالش بود و در یک خیاطی در بازار (کوچه مروی) کار می­کرد. از سال قبل (1341) در بازار حرفهایی بود از صحبتهای مرجع وقت، آیت الله خمینی. می­گفتند ایشان در مقابل دولت ایستاده و زیر بار لایحة انجمنهای ایالتی و ولایتی نرفته است؛ لایحه­ای که شرط مسلمان بودن را از انتخاب­کننده و انتخاب­شونده در انتخابات کشور برداشته بود. آیت­الله خمینی گفته بود که این کار علاوه بر این که نقض قانون اساسی ایران و زیر پا گذاشتن احکام مسلّم اسلام است، یک مرحله از نقشة اسرائیل برای تسلط بر امور کشور اسلامی است، برای این که بتوانند به راحتی افراد بهایی و وابسته به خود را بر رأس امور حاکم کنند...

آیت­الله خمینی در آخرین روزهای سال 41، در یک سخنرانی اعلام کرده بود که: « امسال ما عید نداریم و این عید را عزای ملی اعلام می­کنیم، نه به خاطر این که مصادف است با شهادت حضرت صادق سلام الله علیه... برای مصیبتها و لطمه­هایی که در این سال به اسلام وارد شد...»

دوم فروردین سال42 (روز شهادت امام صادق)، مأموران رژیم شاه ریخته بودند در مدرسه فیضیه و هر کسی از طلاب که به دستشان رسیده بود را شدیداً کتک زده بودند و عده­ای را هم از پشت­بام انداخته بودند پایین، کتب و قرآن و عمامه و عبا و هر چه پیدا کرده بودند آتش زده بودند و حتی به ساختمان حوزه هم رحم نکرده بودند...

آیت­الله خمینی ساکت ننشسته بود؛ به علماء نامه نوشته بود، به مردم پیام داده بود، و از همه خواسته بود که ساکت ننشینند و اعتراض و اعتصاب کنند... دلیل ایشان هم این بود که: «... با این شیوه که دستگاه جبار در پیش گرفته، اگر مسلمین غفلت کنند و مراقبت شدید نکنند و کوشش در دفاع از حریم قرآن کریم و اسلام نکنند، زمانی نگذرد که خدای نخواسته دستگاه ناپاک و عمال اجنبی از احکام ضروری اسلام تجاوز کرده، به اساس اسلام مقدس ضربه وارد خواهند کرد...»؛ ایشان گفته بود که اگر ساکت بنشینیم اساس اسلام در خطر است و در این جا تقیه حرام است!

از دوم فروردین که مصادف بود با شهادت امام صادق... (تا اینجایش را قبلاً نوشته بودم؛ وقت ندارم خلاصه­اش می­کنم... :)

 

13 خرداد، عصر عاشورا آیت­الله خمینی سخنرانی کرده بود و شب هم مأموران ساواک ریخته بودند در خانه ایشان و ایشان را دستگیر کرده بودند. خبر فردایش به بازاری­های تهران رسیده بود... یحیی همان شب در مسجد محلشان بعد از نماز عشاء درباره وقایع اخیر و دستگیری آیت­الله خمینی صحبت کرده بود... پیرمردهای انقلابی الآن! و جوان­ترهای سابق به او و پدرش گفته بودند: « این حرفها خطر داره، مأمورها بفهمند پدرتان را درمیارن! بهتون رحم نمی­کنن و ...»؛ او اما همان شب در مسجد گفته بود:

«اولین کسی که در راه خمینی کشته بشود، منم...»

 

فردایش در بازار تیراندازی شده بود، صاحب­کارش به او گفته بود: «نرو، تیراندازی می­کنند» اما او رفت و شهید شد... پیکر مطهرش هم -مانند دیگر شهدای 15خرداد- در اطراف تهران به طور دسته­جمعی دفن شد و از او هیچ نماند، به جز یادی در سینه­ها و راهی ناتمام...




طبقه بندی: حضرت امام خمینی،  سیاسی،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: عموی شهیدم،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 خرداد 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

باز وب­خوانی بنده و نظراتی که در لحظه می­جوشد! این بار وبلاگ «سرباز کوچولو» و مطلبی در اعتراض به ضعف ولایت­پذیری ما نسبت به بیانات اخیر امام خامنه­ای ... . متن زیر نظر من درباره مطلبی است در این وبلاگ، با نام «سال جهاد با مشایی مبارک!» :

 

حرفهای شما کاملاً صحیح است؛ اما دو نکته قابل تفکیک است:

 

1. ما باید بصیرت داشته باشیم، باید دوست و دشمن را بشناسیم، باید توقعات دوست و تهدیدهای دشمن را بشناسیم و ... (مضمون بیانات حضرت آقا) و برای این که تحلیل داشته باشیم اولاً باید اطلاعات صحیح داشته باشیم و بعد... .

خلاصه نمی شود بصیرت داشت و فتنه­های آینده را تشخیص داد و عمل به هنگام برای رفع و دفع آنها داشت، مگر با شناخت و تحلیل قضایا؛ پس برای خواص حزب­اللهی لازم است که حتی مسائل فرعی و حاشیه­ای را دنبال کنند و نسبت به آنها حساس باشند و حق و باطل آنها را از هم جدا کنند و در زمان لازم، این شناخت را به دیگران منتقل کنند و روشنگری کنند...

 

2. بعضی مسائل فرعی است، دشمن می­خواهد ما را به مهم مشغول کند و از اهم غافل، کسانی هم در داخل اصلاً کیف می­کنند که ما دائماً درباره­شان (هر چند مخالفشان) نظر بدهیم و آنها را بیخود بزرگ کنیم. و اگر این حاشیه­ها باعث بشود که مردم از حرکت اصلی که برای حفظ و پیشبرد این انقلاب لازم است باز بمانند، آنها کلاه خود را به هوا خواهند انداخت!

مانند این می­ماند که پای شما را لگد کنند و همزمان که شما مشغول بگومگو با آن شخص هستید، همدست آن شخص مشغول جیب­بری از شما باشد...

 

اما ظاهرآً جمع بین این دو نکته این است که:

امام خامنه­ای نفرموده­اند که خواص، قضایا را دنبال نکنند و به دنبال رصد انحرافات نباشند و خود را برای اقدام به موقع و با دستور ایشان آماده نکنند، بلکه این چنین کاری لازم است؛ اما همانطور که ایشان خواستند خیال ما را راحت کنند، ایشان با تمام وجود ایستاده­اند و نمی­گذارند انحرافی در آرمانهای انقلاب ایجاد بشود... حال ما نباید ذهن و فکر عوام مردم را مشغول این قضایا کنیم و آنها را از وظیفه اصلیشان و مسائل اصلی کشور غافل کنیم، که این بزرگترین خطای محاسباتی ما می باشد...

 

خلاصه نوشتم اما إن شاء الله مفید باشد...




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 17 اردیبهشت 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

مطلبی نوشته بود دوست گرامی جناب آقای امید حسینی در سایت «آهستان» با عنوان «زنده باد انقلاب اسلامی» که توجهتان را به بخشی از آن جلب می­کنم:

 

«اگر تلاوت روزانه‌ی قرآن کریم بر هر زن و مرد مسلمانی لازم است، خواندن صحیفه‌ی امام هم بر هر زن و مرد انقلابی لازم است. صحیفه دریای بی­کرانی است سرشار از حکمت، دیانت، سیاست، فقاهت، عرفان و جهاد. صحیفه یعنی خون­جگر، روح بلند، صبر و استقامت، آرامش و اطمینان، دعای نیمه­شب، اتصال به خدا. صحیفه یعنی روایت استواری و پایداری روح الله.

صحیفه روایت مستند هدایت این انقلاب در کوران حوادث مختلف است. روایت استواری و پایداری مردی که هرگز تسلیم هیچ چیز و هیچ کس نشد جز خدا. صحیفه یعنی خمینی بدون واسطه. ...»

 

در قسمت نظرات چیزهایی نوشتم... و دیروز کسی پاسخی به نظرم داده بود؛ اینچنین:

« مگه ما باید برای انقلاب کار کنیم؟

مگه انقلاب نشده که مردم رو خوشبخت کنه؟

پس این سعادت کی از راه می­رسه؟

چند نفر دیگه باید شهید بشند؟ هان؟ »

 

من هم جوابی نوشتم بر پاسخِ نظرم!! به نظرم رسید بدک نیست اینجا بیاورمش:

« بسیار عالی!

 

1. الهی و آسمانی بودن یک حکومت، به معنای این نیست که مردم در آن هیچ کاره­اند!
بلی مردم در مشروعیت آن هیچ کاره­اند، یعنی مشروع و الهی بودن آن از جانب رأی مردم نیست...

اما در تحقق این چنین حکومتی (هرچند امام معصوم یا پیامبر در رأس آن باشد)، این مردم هستند که نقش اساسی را دارند. یعنی حتی امیرالمومنین هم اگر مردم نخواهند، نمی­تواند حکومت داری کند...

 

2. از اولین حرکتهای این انقلاب تا پیروزی­اش و تا الآن که این انقلاب جاری است و تا زمانی که به اهداف بلند خود برسد (توجه کنید به بعضی از اهداف ابتدایی و میانی رسیده­ایم، اما برای رسیدن به اهداف اصلی هنوز راهها در پیش داریم) به اصطلاح من، «انقلابِ مداوم» نیاز است...

یعنی این­طور نیست که فکر کنیم مردم باید تا به پیروزی رسیدن انقلاب نقش خود را ایفا می­کردند و امروز دیگری وظیفه­ای ندارند؛ امروز همه وظیفه دارند تا برای رسیدن به آرمانها و اهداف والای این انقلاب تلاش کنند.

 

3. انقلاب اهداف متعددی داشته که بعضی نسبت به بعضی دیگر دارای اولویت و اهمیت بیشتری است؛ البته یکی از اهداف تأمین رفاه مردم بوده است... ولی برای رسیدن به این آرمان و آرمانهای دیگری که نسبت به این آرمان اولویت دارند، باید کسانی رفاه و آسایش خود را نادیده بگیرند... و البته این دسته توده مردم نیستند. اما از توده مردم انتظار می­رود تا با در نظر داشتن الزامات چنین حرکت بزرگی تا آنجا که می­توانند از این راه و این حرکت حمایت و دفاع کنند و آنجا که وظیفه­ای دارند به وظیفه خود عمل کنند...

 

4. انقلاب اسلامی یک حرکت است؛ البته برای رسیدن به سعادت مادی و معنوی. اما هیچ انقلابی­ای مدعی این نشده است که انقلاب یعنی رسیدن. همانطور که گفتم انقلاب یعنی حرکت؛ ما وظیفه داشته­ایم که حرکت کنیم و به وضع آن زمان راضی نشویم... امروز هم با آنکه به بعضی از اهداف خود رسیده­ایم اما هنوز از وضع موجود راضی نیستیم و هنوز باید حرکت کنیم...


آن حکومتی که انسان را حقیقتاً به سعادت می­رساند، حکومت عادلانه و جهانی حضرت بقیت­الله است؛ اما ... (تصویر پایین وبلاگم را بخوانید!!)

 

5. آنها که شهید شدند به سعادت خودشان رسیدند و هیچ در حقشان جفا نشده است، ما باید جوش خودمان را بزنیم!!

 

اما زنده نگه داشتن خون شهید یعنی این که از خودمان بپرسیم: او برای چه آرمانی دست از عزیزترین موجودیش برداشت و آن را برای چه راهی فدا کرد؟؟

 

اگر می خواهیم خون شهید پایمال نشود باید راهش را ادامه دهیم، نه اینکه این راه را زیر سئوال ببریم به دلیل این که کسانی برایش شهید شدند و بازماندگان که ما بودیم، رهایش کردیم و لاجرم متروک ماند...

 

ما هستیم که إن شاء الله در این راه حرکت می­کنیم و به فضل او جانمان را در این راه نثار خواهیم کرد تا مهر تأییدی باشد برای هر آنچه که گفتیم و ادعا کردیم و کسانی باورشان نشد ...




طبقه بندی: سیاسی، 
برچسب ها: زنده باد انقلاب اسلامی، انقلاب کردیم که چه؟!،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 توسط محمدقائم خانی

ته از سر

 

عدالت یکی از اهداف اصلی تشکیل جمهوری اسلامی می باشد. و حتی برگتر از آن، هدف اجتماعی بعثت پیامبران و جانشینی اوصیاء ایشان نیز بوده است. در قرآن به نکته جالب توجهی اشاره شده که معمولا در این بحث، مورد غفلت واقع می شود. برپایی عدالت و قسط، توسط مردم جامعه انجام می شود و برپایی آن، کار یک فرد و دو فرد نیست. یعنی درست است که حاکم عادل، لازمه برپایی عدالت است، اما کفایت آن در گرو جامعه ایست که تصمیم چنین کاری را داشته باشند و گام در راه نهند. به عبارت دیگر میزان برپایی عدالت، شاخص رشدیافتگی یک جامعه است. از همین روست که عدالت کامل، بعد از ظهور حضرت مهدی (عج) مستقر می گردد. جامعه کنونی ما، گام اول را در اجرای عدالت محکم و استوار برداشته است؛ تشکیل حکومت اسلامی.

شاید بتوان در یک تقسیم بندی اولیه ساده و حتی کمی خدشه پذیر، سه سطح از فساد اقتصادی را برای جامعه ای در نظر گرفت. سطح اول طاغوتی بودن جامعه است. جامعه طاغوتی که تحت ولایت مستکبران مستبد اداره می شود، بالاترین سطح از فساد اقتصادی را دارا بوده و چاه عمیقی از آلودگی اقتصادی را در خود جای داده است. آلودگی سرچشمه، آلودگی اکثر آبشخورها را به همراه می آورد. شاید بتوان نوع اول را «فساد قانونی» نامید. سطح دوم، پاک و اسلامی نبودن سیستم های اقتصادی جامعه است. اگر بازارهای مالی، سرمایه، کالاها و... و دیگر سیستم های اقتصادی تولید و توزیع، مبتنی بر روابط پاک شریعت اسلامی بنا نشده باشند، تولید آلودگی اقتصادی کرده و فساد را به دنبال خواهند آورد. نام نوع دوم را می توان «فساد فراقانونی» گذاشت. سطح سوم، آلوده بودن مجریان و فعالان اقتصادی است. همیشه افرادی هستند که علاقه دارند از راه های غیر مشروع، در مدتی کوتاه و هزینه ای کم، سود سرشاری بدست آورده و ثروت هنگفتی را جمع آوری کنند. این افراد هم در میان مسئولین قرار دارند (بخش دولتی) و هم در میان فعالان اقتصادی (بخش خصوصی). این نوع فساد را می توان «فساد غیرقانونی» نامید.

مسلما مبارزه با هرسه نوع فساد، از وظایف مسلمانان است، ولی باید توجه داشت که هیچ گاه نباید اولویت ها را فراموش کرد. عمده انرژی باید صرف مبارزه در سطح اول و توان کمی باید صرف مبارزه در سطح سوم شود. خوشبختانه در ایران، پس از تشکیل نظام مقدس جمهوری اسلامی، سطح اول فساد حذف شده و با به مقداری بس ناچیز رسیده است. بنابراین با برنامه ریزی درست، باید انرژی را به صورت معقول بین سطح دوم و سوم تقسیم کرد و با عنایت بسیار بیشتر به سطح دوم، گام مهم دیگری در راه ریشه کن کردن فساد اقتصادی برداشت. پیداست که در این مبارزه، تمام دستگاه ها و مردم شریک بوده و قوه قضائیه، تنها مجاهد خط مقدم مبارزه در سطح سوم آن است. متأسفانه عمده توجهات در سالهای اخیر، به سطح سوم معطوف بوده و سطح دوم، چندان مورد توجه قرار نگرفته است. اصلاح این رویکرد که نیازمند همکاری اکثر دستگاه ها و اقشار است، می تواند تحولی شگرف در مبارزه با فساد اقتصادی ایجاد نماید.

اما اگر بخواهیم تمرکز خود را بر قوه قضائیه قرار دهیم، می توان چند مشکل عمده را در روند مبارزه با مفاسد اقتصادی بیان کرد. یکی از مشکلات، اطاله دادرسی است. زمان رسیدگی به پرونده ها آن قدر طولانی است که در خیلی از موارد، پرونده موضوعیت خود را از دست داده و حکم صادره تفاوت چندانی در حال طرفین نخواهد کرد. در حالی که در ابتدای تشکیل پرونده، اختلاف بسیار مهم و اساسی بوده و صدور حکم درست، می توانسته تغییرات جدی در زندگی طرفین ایجاد کند. مشکل عمده دیگر، تغییر شدید احکام در دادگاه های تجدید نظر است. بسیاری از پرونده ها، در دادگاه اول مسیر درستی را پیموده و به حکم عادلانه ای منتهی می شوند. اما پس از درخواست تجدید نظر توسط متهم، در دادگاه دوم تغییرات شدیدی در حکم پدیدار شده و موضوع را لوث می کند. حتی در موارد زیادی دیده شده است که شاکی به چیزی متهم شده و باید جریمه بپردازد! مشکل سوم بستگی شدید روند بررسی دادگاه به حوادث غیرمترقبه است. زنگ زدن یک فرد خاص، اعلام نظر فردی به عنوان کارشناس، گم شدن ناگهانی پرونده ها، بررسی چند روزه پرونده ای که چند سال در جریان بوده و مواردی از این دست که به وفور در دادگاه های ما، هر روز و هر هفته به چشم می خورند، باعث شده است که نظم رسیدگی به پرونده ها بر هم خورده و با کوچکترین اتفاقی، همه چیز زیر و رو شود. مشکلات دیگری نیز وجود دارند که در این فرصت کوتاه نیازی به نام بردن از آنها نیست و حل همین سه مشکل، می تواند انقلابی در قوه قضائیه به وجود آورد.




طبقه بندی: اعتقادات اسلامی،  سیاسی، 
برچسب ها: فساد اقتصادی،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 اردیبهشت 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

كمتر از سه هفته از آغاز به كار آزمایشی رادیو مقاومت می‌گذرد. این شبكه رادیویی اینترنتی به نشانی http://www.Radiomoqavemat.com در زمینه بیداری اسلامی و جنبش های مقاومت اسلامی به پخش برنامه می پردازد.


با توجه به شكل گیری جنبش های رهایی و افزایش موج بیداری اسلامی در منطقه جای خالی چنین رسانه ای در وسعت بین المللی احساس می شد كه در نهایت با تلاش تعدادی از جوانان متعهد و انقلابی و به صورت سازمانی مردم نهاد این مهم محقق شد.



این رادیو در روزهای شنبه تا چهارشنبه هر هفته از ساعت 21 الی 24 به صوت مستقیم، به پخش برنامه های خود به سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی اقدام ‌می‌کند.



ویژه برنامه های این رادیو كه به گفتگو و كنفرانس با كارشناسان می پردازند با استقبال بی نظیر شنوندگان مواجه شده است.


از زمان شروع به كار این رادیو حملات سایبری متعددی از خارج از كشور به این سایت شده و تلاش شده است كه مانع ادامه كار این شبكه رادیویی شوند.

________________________________________________________
در معرفی این رادیو به دیگران سهیم باشیم

ارسال شده از طرف انجمن سربازان ولایی جنگ نرم «اهل البصر»

 




طبقه بندی: حکومت جهانی،  سیاسی، 
برچسب ها: رادیو مقاومت،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 توسط محمدقائم خانی

زمین کشمکش

 

با پیروزی انقلاب تقابل حق و باطل وارد مرحله جدیدی شد و جبهه­بندی­ها تماماً تغییر کرد. با تأسیس جمهوری اسلامی، تقابلی کامل و در همه عرصه­ها، از یک طرف بین راه انبیاء و اوصیاء و علما و از طرف دیگر راه شیاطین به وجود آمد. از آن به بعد صحنه درگیری­ها همه­جانبه و برای نابودی طرف مقابل انجام شد. پیروان شیاطین برای از بین بردن این ندای حق، 10 سال درگیری سخت و هجمه نظامی را در دستور کار قرار دادند، اما کم­کم به این باور رسیدند که از پس این نهال قد بر کشیده برنمی­آیند و مجبورند که نظام جدید تازه سربرآورده را به رسمیت بشناسند و وجودش را تحمل نمایند.

بعد از این مرحله، درگیری­ها به عرصه فرهنگی کشیده شد تا اصل و اساس این گفتمان زیر سوال برود و زیر فشارهای شدید فرهنگی و تبلیغاتی، جمهوری اسلامی روح خود را از دست داده و از اشائه گفتمان حق­محور خویش دست بکشد. تحلیل اتفاقات و حوادث، نشان­دهنده پیروزی مطلق جمهوری اسلامی ایران در این نبرد و نفوذ بیشتر این گفتمان در سطح جهان و عمیق­تر شدن آن در داخل کشور است. اما بررسی­ها این نتیجه را هم نمایش می­دهند که برخلاف «اصل گفتمان»، در محور «سبک زندگی»، پیروزی با غربیان بوده است.

جنگ هشت ساله تمام شد و ساختن کشور آغاز گشت. کشور به «پیش» می­رفت و سازندگی ادامه می­یافت و همین «رفتن» بود که نظام­های گوناگون جامعه را دگرگون می­ساخت. تطبیق با مقتضیات جدید، همان بود که روشنفکران آن را «الزامات پیش­رفت» می­خواندند. غرب توانسته بود دو عامل مهم جریان­سازی عمده فرهنگی کشور را، هم­سو و هم­جهت با الگوی خویش سازد ؛ یکی تفکرات حاکم بر مدیران و دولت­مردان، و دیگری اندیشه­های مسلط بر فضای رسانه­ای کشور. از طرفی تعامل تنگاتنگ اقتصاد و سیاست با رسانه­ها، باعث تقویت تفکرات مسلط بر هرسه حوزه و در نتیجه تشدید اثرات مورد دلخواه غرب می­شد. از یک طرف پژواک نظریات جدید حکومت، در اکثر قریب به اتفاق رسانه­های کشور شنیده می­شد. و از طرف دیگر مناسبات جدید اقتصادی و سیاسی، به خصوص تنش­های ناشی از حضور یک اقتصاد لیبرالیستی، مردم را به توجه هرچه بیشتر به رسانه­های جدید وادار می­کرد. لزوم کاهش سطح تنش­های یادشده و احتیاج به ساعات تفریح، آنها را هرچه بیشتر به سمت رسانه­ها سوق می­داد تا جذابیت­های رسانه­ای بتواند، روح درگیر شده با اقتصادِ بی­رحم و پرتنش بازار آزاد را التیام بخشد، البته نه کامل! این روند در نهایت منجر به ظهور «رسانه­های خنثی» شد؛ رسانه­هایی که فقط مُسَکن بودند و خود از وارد آوردن فشاری جدید، ابا می­کردند. از این رو بود که این رسانه­ها، به طور مستقیم بحثی راجع به مباحث اختلاف­انگیز ایدئولوژیک به راه نمی­انداختند و به برنامه­های کلیشه­ای حداقلی اکتفا می­نمودند. باید توجه داشت که منظور از «رسانه­های خنثی» نوع جدید یا عجیب و غریبی از رسانه نیست. منظور همان­هایی هستند که همه می­شناسند؛ تلویزیون، رادیو، سینما، بازار موسیقی و اکثر روزنامه­ها و نشریات. بدیهی است که چنان حالتی، هم به نفع مدیران بود و هم رسانه­ها. مردم توسط رسانه­هایی که خود رابه تغافل زده بودند «جذب» می­شدند. مدیران هم بر غفلت مردمِ جذب شده، از مسائل اولویت­دار انقلاب می­افزودند، هم فال و هم تماشا!!

عدم حضور جدی مباحث ایدئولوژیک، کمترین نیاز به فکر و بحث و گفتگو، و به تبع آن کمترین «مخالفت با فضای موجود» را در میان مردم، به وجود آورده بود. این عدم مخالفت و نقد از طرف مردم، از دو جهت مطلوب بود. (البته از منظر آنها، نه ما) اول آنکه سیستم اداره کشور نزد مردم، «مطلوب» نشان داده می­شد. (چراکه نقد طیف­های دیگر مدیریتی، فرصت مطرح شدن نمی­یافت) دوم آنکه همه اقدامات دارای پشتوانه قوی کارشناسی جلوه می­کرد. (چراکه نقد کارشناسان مطرح نمی­شد). بنابراین در ظاهر امر، هم مدیران راضی بودند، هم اهالی رسانه و هم مردم! اما واقعیت آن است که اندیشه نیاز مبرم جامعه است، آن هم چنین جامعه انقلابی و پویایی. در صورت عدم توجه به تولید فکر، تفکرات اغیار، اعمال و رفتار جامعه را تغذیه می­کنند. این گونه بود که دوگانه جذب- تغافل، عرصه را برای حضور هرچه بیشتر اندیشه­های غربی مهیا ساخت و این حضور، «خاک فرهنگی» کشور را در اختیار آنها قرار داد.

کار به جایی رسید که دیگر روح حاکم بر سبک زندگی مردم، روح غربی شده بود. دیگر جامعه، روح اسلامی نداشت، حداقل در حوزه رفتار و گفتار. کم کم تمام مناسبات زندگی غربی شد و این غربی بودن، نه تنها غیر عادی جلوه نمی­کرد، بلکه ارزش هم محسوب می­شد! البته باید توجه داشت که منظور از روح، آن چیزی که به ایمان و اعتقادات مردم مربوط می­شود، نیست. بگذریم که ایجاد همین فضا هم، ایمان خیلی­ها را بر باد داد و آمدن ظاهر غربی، اعتقاد قلبی جمعیت کثیری را هم برد. اما در هر حال، منظور از روح حاکم، آن تلقی مشترک افراد مجموعه از سبک زندگی است که زیربنای قوانین حاکم بر رفتار سیستم است. نسبت آنها با قوانین و مناسبات درون سیستم، چون نسبت قوه با بدن است، یعنی نیروی پیش­برنده سیستم. شاید بهتر باشد به جای حلول روح جدید در پیکر، این تعبیر را به کار ببریم که «جامعه اسلام­خواه پیل­پیکر ایران، «جن زده» شد!» یعنی در عین حال که روح حاکم بر اصل نظام و انقلاب، همان اسلام ناب محمدی (ص) بود، روان تحت تأثیر طلسم سبک زندگی غربی قرار گرفته بود. و این جن­زدگی، هر روز آن پیکر تنومند را نحیف و نحیف­تر کرد، تا بدانجا که «بیمارش» ساخت... و در تمام مدت بیماری، جسم و جان جامعه را به عذاب افکند. اما سرانجام مقاومت رهبر معظم، مردم و خواص دلسوز انقلاب ثمربخش شد و نظام، به­ویژه پس از سال 88 ، به استواری کم­نظیری در تمام دوران حیات خویش رسید. اما حال وقت چیست؟ اکنون پس از آن همه مقاومت و با تثبیتِ تا حدودی اطمینان­آورِ گفتمان اسلام ناب محمدی (ص)، نوبت به آن رسیده که در ارائه سبک زندگی نیز گام­های اساسی برداشته شود.


ادامه دارد...




طبقه بندی: فرهنگی،  سیاسی، 
برچسب ها: جنگ نرم،
(تعداد کل صفحات:5)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]  

درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات