حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 آذر 1393 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

شاکی ام اساسی!

میخواستم تصنیفی از این غزل حافظ دانلود کنم و برای هشدارهای موبایلم بگذارم، شاید بیشتر قدر وقت را دریابم...

جستجویی در گوگل معلومم ساخت که تا به حال هیچ خواننده ای (حتی هیچ ترانه خوان و مطربی!) این شعر را انتخاب نکرده تا ...

آقایان موقع ژست روشنفکری گرفتن، خوب دم از ضعفهای فرهنگی می زنند اما ...

بگذریم

واقعاً "قدر وقت" در میان ما این قدر مجهول است؟!

 

...

قـدر وقـت ار نشناسد دل و کـاری نکند

بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز

تا به میـخانـه پنــاه از همه آفــات بریم

در بیابــان فنـا گـم شـدن آخـر تا کـی

ره بپــرسیم مگــر پی به مهمــات بریم

حافظ آب رخ خـود بر در هر سفله مـریز

حاجت آن به که بر قـاضی حاجـات بریم

 

غزل 373- خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم




طبقه بندی: شعر،  فرهنگی، 
برچسب ها: حافظ،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 توسط محمدقائم خانی

گر دست یاران بیاید؛ این شعله خورشید می­شود!!

 

محمدقائم خانی

 

داخل که شدم، جلسه شروع شده بود. خودم را برای یک جلسه­ی نه چندان سودمند آماده کرده بودم. «مثل همیشه، می­خواهد بگوید که برنامه­ها این است و...» اما اوضاع فرق داشت. دور تا دور میز نماینده­ی گروه­های مختلف و نشریات گوناگون نشسته بودند. بچه­ها نوبت به نوبت صحبت می­کردند و دکتر دهقانی و بقیه­ی بچه­ها گوش می­دادند. تا همه صحبت کنند دو ساعت و نیمی گذشت. برخی خیلی دل پری داشتند و بعضی آرام­تر بودند. تک و توکی هم بودند که هیچ حرفی نداشتند. حرف­های کاملا بنیادین گفته شد، دغدغه­های ساده­ی گرداندن یک جلسه هم مطرح گشت. از لزوم تعریف فرهنگ بگیر تا اجبار بچه­ها در فاکتورسازی! اما بعضی سخنان بسامد بیشتری داشت. جدای از این­که این حرف­ها درست هستند یا نه، در محدوده­ی خود زده شدند یا نه، اولویت داشتند یا نه؛ مسائل جامعه­ی دانشجویی را به خوبی نشان می­دهند. سال­هاست که این جامعه و مسائل آن در شریف دیده نمی­شوند و یا حتی سانسور می­گردند. اولین مسئله جالب توجه نشریات متعددی بودند که با وجود داشتن مجوز انتشار، حداقل شش ماه در انتظار انجام مراحل اداری (مانند برگزاری جلسه­ی آموزشی سردبیران از طرف معاونت) بودند! و یا مثلا جلسات متعددی که در ابتدا مجوز نمی­گرفتند ولی با مراجعه­ی چندین­باره­ی مسئولین گروه­ها به معاونت، مجوز صادر می­شد. مسئله تعداد زیادی از گروه­ها هم حاشیه­ی امن نقد کردن بود. جدای از این­که نقد چه لوازم و سلوکی لازم دارد تا به نتیجه­ی مطلوب برسد، عدم تحمل مخالف حتی در صورت نقدهای کلی و اندیشه­ای به هیچ وجه قابل توجیه نیست. با این فضا می­خواستند کرسی­های آزاداندیشی را در شریف برپا کنند؟ مشکلات دیگری هم بود که بسامدی به اندازه­ی این سه مورد نداشتند. صحبت بچه­ها که تمام شد، بیست دقیقه­ای وقت به آقای دکتر دهقانی رسید. نکات ایشان هم قابل توجه بود. صحبت نسبتا مفصلی راجع به نقد کردند که اگر واقعا در شریف اجرا شود، تحولی جدی در سال 91 در دانشگاه شریف ایجاد خواهد کرد. به چند مورد از مبانی فکری خود اشاره کردند و مخصوصا جهت حرکت معاونت را در راستای اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی تبیین نمودند. باز هم ما از خدا می­خواهیم که تا آخر هم همین­طور بماند. حفظ این جهت برای حرکت مجموعه­ی فرهنگی دانشگاه نیز تحولی بزرگ در دانشگاه ایجاد خواهد کرد! نکته­ی دیگر توجه به تغییر سبک زندگی در شریف و خروج از فضای علم­زده­ی آن است که به گفته­ی ایشان نیازمند همکاری فعالان این عرصه است. با وجود خستگی زیاد در انتهای جلسه به علت طولانی شدن آن (سه ساعت) و تکراری بودن خیلی از بحث­ها، شعله­ی کوچکی در درون من روشن شده بود. حرف­هایی که از طرف معاونت جدید مطرح شد می­تواند در عرض دو سال، چهره­ی فرهنگی و حتی علمی شریف را زیر و رو کند. بنده در حد توان خود دست یاری ناقابل را در اختیار معاونت قرار می­دهم. امیدوارم که برخلاف همیشه، حرف­ها به صحنه­ی عمل هم برسند و «دانشگاه شریف» به «دانشگاه صنعتی شهید شریف» تبدیل شود... امیدوارم!




طبقه بندی: نظام آموزشی،  فرهنگی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 6 آبان 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

مطلبی نوشته بودم چند ماه پیش با نام « یک پرسش» که چندی پیش نظری تازه دریافت کرد. مدتی ذهنم مشغول این نظر بود ولی وقت و حوصله­ای برای پاسخگویی نبود. امروز یک دفعه تصمیم گرفتم که پاسخی بدهم. بعد از پاسخ به نظرم آمد در این قحطی وقت و حوصله، بد نیست که این نظر و پاسخش را در منظر شما هم قرار دهم. شما هم اگر پاسخ یا نظری درباره حرف طرفین داشتید حتماً منّت بگذارید. ضمناً مطلب خوبی بود و سوالهای خوبی هم مطرح شد، اما حیف که حوصله پاسخگویی به نظرات برایم نبود؛ شاید دوباره این مسئله و نقدهایش را مطرح کردم... .

 

نظر از جناب: 2011

پنجشنبه 10 شهریور 90، 18:02

(مسلمان واقعی)؟

لابد شما مسلمان واقعی هستید! کل دین شما در یک نماز و روزه­ی اجباری خلاصه می­شود و به زور خانواده­تان یک گونی تنتان کرده­اید به خودتان می­گویید مسلمان!

چرا غیر مسلمان­ها از ما پیشرفته­تر، موفق­تر و زندگی بهتری دارند؟

 

پاسخ از: یه­طلبه بی­تکلّف

جمعه 6 آبان 90، 19:20

سلام

نمی­دانم خطابتان به چه کسی بوده!

اما بنده که خود را مسلمان واقعی نمی­دانم...

البته حسن­ظن شما هم قابل تقدیر است!!

خود من که همین مقدار از تدیّن را کاملاً اختیاری انتخاب کرده­ام و کسانی که می­شناختند مرا، می­دانند که در نوجوانی حرف هیچ بنی­بشری مرا به انتخاب دین وانداشت! گرچه خانواده و دیگران دوست داشتند و مرا تشویق می­کردند اما همین اجباری که می­گویید (که اجباری هم نبود) مرا بیشتر از حقایق اسلام دور می­کرد تا نزدیک کند!

پس نمی­شود همینطوری دیگران را متهم کرد...

گونی را هم اگر خود انسان، با شناخت و اختیار، انتخاب کند بهتر از این است که چیزی را بپوشد که دیگری بر او تحمیل کرده؛ هر چند آن دیگری، به تمدّن و پرستیژ و ... معروف باشد!

 

در مورد عبارت آخرتان هم حرف بسیار است؛

معنای پیشرفت چیست؟

چه چیزی واقعاً «پیش» است که حرکت به سمت آن «پیش رفت» به حساب آید؟

آیا تکنولوژی کنونی غرب، عامل پیشرفت است؟

آیا پیشرفت در توسعه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی است؟

آیا اساساً پیشرفت چیز خوبی است؟!

خوبیها و بدیهای «پیشرفتِ» زندگی غربی در چیست؟

و ...

موفقیت یعنی چه؟

و ...

زندگی خوب یعنی چه؟

...

می­بینید که خیلی از مسائل را بی­پاسخ می­گذاریم و صرفاً از آن جهت که «به ظاهری که رسانه­ها نشان می­دهند، زندگی غربی همراه با خوشیها و رفاه مادی است» حکم می­کنیم که «پس زندگی آنها از ما بهتر است»...

 

حرف زیاد است و حوصله من اندک؛

پس اگر دوباره آمدید و نظر گذاشتید که ادامه می­دهم و ألّا فلا...

یا علی

 




طبقه بندی: فرهنگی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 شهریور 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 مرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

 

(2)

 

می‌شود گفت که «ساختمان پزشکان» مروج بی‌حیایی در جامعه است. کافی است به حرکات محبوب‌ترین شخصیت سریال (خانم شیرزاد) دقت کنیم. این لحن گفتار و حتی حرکات بدن این شخصیت در تاریخ سریال‌سازی ایران بی­سابقه است و البته به نوعی غیر دینی.

می‌شود گفت که «ساختمان پزشکان» مروج بی­عفتی در جامعه است و این از تمام رفتارهای شخصیتی مثل ناصر قابل ارزیابی است. کافی‌ست به یاد بیاورید نگاه‌های لذت‌جویانه‌ی ناصر را به تمامی شخصیت‌های زن حاضر در سریال. از شخصیت‌های زن اصلی بگیرید تا شخصیت‌های مهمان در هر قسمت.

می­شود گفت که «ساختمان پزشکان» مخرب چهره و نقش پدر و مادر در خانواده است. پدر و مادر این سریال حتی بدیهیات اخلاقی را رعایت نمی­کنند و حتی مدام به فکر سوء استفاده و تیغ زدن فرزند خود هستند. واقعاً پخش چنین سریالی ذهنیت بیننده را نسبت به جایگاه پدر و مادر در خانواده تغییر نمی­دهد؟

می‌شود گفت که «ساختمان پزشکان» مروج ابتذال جنسی و حتی هم­جنس­گرایی در جامعه است. شاید در چند روز اخیر و در مطالب مختلف این را شنیده باشید ولی برای یادآوری دوباره باید گفت. این شرح یکی از سکانس‌های سریال است:

«فرید (پدر نیما) دوست نیما را به خانه آورده است. آنها در خانه تنها هستند و دوست نیما به وضوح از این موضوع نگران است. فرید شروع می­کند به چیدن وسایل خانه پشت در تا کسی نتواند وارد خانه شود. دوست نیما انگار کمی ترسیده است و شروع به عرق­کردن می‌کند. فرید پرده‌ها را می‌اندازد تا داخل خانه معلوم نشود. دوست نیما از ترس قرمز شده است. فرید تشک و بالشت را می­آورد و وسط اتاق پهن می­کند و به دوست نیما می­گوید بیاید و روی آن بنشیند و... آخر معلوم می‌شود که فرید می‌خواهد از تشک پول بیرون بیاورد و به دوست نیما بدهد!»

می­شود تعداد بیشتری از نکات را افزود ولی مهم‌تر از این‌ها بررسی دلایل پخش چنین سریالی‌ است.

 

داستان پیمان و سروش

قطعا هر اثر هنری فارغ از خوب یا بد بودنش نشان دهنده­ی تفکرات و اعتقادات سازنده­ی آن است. نمی­شود با یک سریال یا فیلم یا هر اثر هنری دیگری طرف بود و ردی از اعتقادات سازنده­ی آن را در آن مشاهده نکرد. پس «ساختمان پزشکان» هم، نماینده­ی تفکرات سازندگان آن است. اما تفکرات و اعتقادات سازندگان آن چیست؟

سروش صحت کارگردان کار، کارش را در سال 77 با بازی در جنگ77 زیر نظر مهران مدیری آغاز کرد. در اینجا و برای بررسی نوع نگاه صحت، بررسی دو اثر متأخر وی کافی است. سروش صحت نویسنده­ی فیلمنامه‌های دو فیلم «نیش زنبور» به کارگردانی حمیدرضا صلاحمند و هچنین «پوپک و مش ماشالله» به کارگردانی فرزاد مؤتمن است.

هر کس این دو فیلم را دیده باشد، می­تواند تصدیق کند که هر دوی این آثار جزو پیش‌روترین فیلم‌ها در تعداد شوخی جنسی در کل سینمای بعد از انقلاب ایران هستند. تعداد شوخی­های مبتذل جنسی در این دو فیلم آن‌قدر بالاست که حتی آثاری مثل «سن‌پطرزبورگ» و «ورود آقایان ممنوع» را در رده­ی پایین‌تری نسبت به آنها قرار می‌دهد.

همچنین فیلمی مثل «پوپک و مش‌ماشالله» در عناد و دشمنی با قشر مذهبی جامعه و در کل، دین و مذهب در بین تمام تولیدهای سال‌های اخیر سینمای ایران شاخص است، به‌طوری که بیشتر شوخی‌های فیلم به تمسخر اعتقادهای مذهبی جامعه ایران می­گذرد و چهره­ی بسیار زننده­ای‌ از مردم متدین و مذهبی ایران برای تماشاگر ترسیم می­کند.

اما نکته­ی جالب این است که نویسنده­ی دیگر فیلم­های مبتذلِ (ابتذال جنسی) این روزهای سینمای ایران یعنی «سن‌پطرزبورگ» و «ورود آقایان ممنوع» هم نویسنده‌ی «ساختمان پزشکان» است.

پس در یک اتفاق مهم، نویسندگان چهار، پنج فیلم متعلق به موج جدید ابتذال در سینمای ایران (یعنی ابتذال جنسی)، نویسنده و کارگردان «ساختمان پزشکان» هستند و همین پاسخ تمام اتفاق­های عجیب و غریب و زننده‌ای است که در ساختمان پزشکان در حال وقوع است.

پس خیلی دور از ذهن و بی­راه نباید باشد که سازندگان ساختمان پزشکان (صحت و قاسم­خانی) رسماً عکس «فروید» دانشمند یهودی و معتقد به آزادی جنسی را به دیوار اتاق دکتر افشار نصب می­کنند و وی را قهرمان دکتر افشار معرفی می‌کنند.

همچنین حالا خیلی نباید سوال‌برانگیز باشد که چطور ممکن است سازندگان یک اثر به اصطلاح طنز تلویزیونی برای دکور کافی‌شاپ از تابلوی معروف «آفرینش انسان» اثر میکل­آنژ استفاده کنند که الهام گرفته شده از یکی از داستان‌های تورات است و همچنین یکی از نقاشی‌های مهم مسیحیان صهیونیست (فراماسونرها)، که اصل آن نقاشی شده در کلیسای رسمی پاپ در واتیکان است.

 

اما مقصر اصلی در این بین کیست؟ صحت و قاسم‌خانی و دوستانشان که مروجین افکار انحرافی در جامعه‌اند؟ یا مسئولین صدا و سیما؟ راه جلوگیری از این انحرافات در جامعه چیست؟

 

Hamid




طبقه بندی: اخلاق اسلامی،  فرهنگی، 
برچسب ها: نقد، نقد ساختمان پزشکان،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 مرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

(1)

میلی به دستم رسید که برایم جالب بود. با انکه منبع آن را ننوشته بود تا من هم رسم امانت داری را به جا بیاورم، به نظرم رسید که عین آن را در اینجا بگذارم. پیشاپیش از نویسنده این متن، عذرخواهی و تشکر می کنم.

ساختمان پزشکان

این روزها ظاهرا حاشیه‌های «ساختمان پزشکان» پررنگ‌تر و البته مهم‌تر از متنش شده و بحث در مورد محتوای آن هرروز داغ‌تر از روز قبل می‌شود. انگار «ساختمان پزشکان» هم مانند «اخراجی‌ها» و «جدایی نادر از سیمین» دارد تبدیل می‌شود به بهانه‌ای برای درگیری‌های رسانه‌ای بین نویسندگان انقلابی و منتقدان شبه روشنفکر می شود، به خصوص در فضای مجازی. بعضی حتی سعی می کنند بگویند تعداد بینندگان این روزهای ساختمان پزشکان از «مختارنامه» هم بالاتر است و این جزو بهترین سریال‌های طنز تلویزیون است.

اما واقعا دلیل این همه حاشیه چیست؟ چرا کار به جایی می‌رسد که حتی طلبه‌های قم در اعتراض به پخش سریال تجمع می‌کنند؟ آیا این اولین و آخرین سریال نامناسب رسانه‌ی ملی است؟ راهکار جلوگیری از بروز چنین اتفاقاتی در آینده چیست؟ و اصلا در بروز چنین وقایعی چه کسانی مسئولند؟

داستان پزشکان

درباره‌ی «ساختمان پزشکان» می‌شود صفحه‌ها نوشت و ساعت‌ها صحبت کرد. نه فقط این سریال، که در مورد تعداد زیادی از خروجی‌های صدا و سیما می‌توان مدت‌ها صحبت کرد و به نقد آنها پرداخت. مگر این اولین و آخرین خروجی بی‌محتوای رسانه‌ی ملی است؟

می‌شود از ساختار تکراری «ساختمان پزشکان» گفت. از اینکه سال‌هاست که این گروه وقتی می‌خواهند سریال طنزی بسازند، جامعه‌ای با افراد فرصت‌طلب، دروغ‌گو، خائن، کلاهبردار، خنگ، یا به معنای بهتر، جامعه‌ای با افراد به معنای واقعی کلمه عوضی را تصویر می‌کنند و یک نفر راست‌گو، منطقی، با سواد و خوش‌قلب، یک نفر ناهمگون با محیط را در میان آنها رها می‌کنند و همین باعث ایجاد موقعیت‌های خنده‌دار می‌شود. این نقش را در سریال‌های مدیری سیامک انصاری بر عهده داشت و اینجا دکتر نیما افشار (بهنام تشکر) ایفاگر همان نقش است.

می‌شود گفت که این ساختار تکراری هم برمی‌گردد به روحیات و تفکرات شبه روشنفکران سازنده‌ی این آثار.آنها به طور اخص خود را بالاتر از مردم عادی می‌بینند و اصولا ارزشی برای مردم قائل نیستند. از مردم بریده‌ و حتی از آنها بیزارند. این از آثار هنری بت‌های خود ساخته‌ی جریان روشنفکری، امثال شاملو و هدایت و... نیز به خوبی نمایان است.

بنابراین واضح است که وقتی پیروان چنین کسانی بخواهند سریال طنز بسازند، افراد جامعه‌ای را انسان‌های سطح پایینی تصویر خواهند کرد که هیچ بویی از انسانیت نبرده‌اند و فقط به فکر منافع خودشان هستند و در این میان تنها یک نفر (خودشان) شمایل یک انسان (شهروند) واقعی را داراست.

این دوری و برید‌گی به این دلیل است که روشنفکران ایرانی برخلاف نمونه‌های غربی خود هیچ‌گاه در ایران از تاثیرگذاری بالایی در رخداد‌های اجتماعی و سیاسی برخوردار نبوده‌اند.

می‌شود گفت که «ساختمان پزشکان» مروج سبک زندگی غربی‌ست. این از تک‌تک روابط کلیه‌ی شخصیت‌های سریال پیداست. از روابط زن دکتر با برادر همسر و همکاران دکتر بگیرید تا روابط خود اعضای ساختمان پزشکان با هم.

می‌شود گفت که این سبک زندگی غربی، سبک زندگی طبقه‌ی خاصی در تهران امروز است و پرسید که چرا باید صدا و سیما در یک شبکه‌ی سراسری سبک زندگی طبقه‌ی متوسط نوظهور شهرنشین دچار به بحران هویت را که آن‌هم فقط به تهران خلاصه می‌شود، تبلیغ و ترویج کند. مگر مخاطب این شبکه کل مردم ایران نیستند، پس چرا سبک زندگی گروهی محدود در تهران باید برای یک روستایی نیز تبلیغ شود.

ادامه دارد...




طبقه بندی: اخلاق اسلامی،  فرهنگی، 
برچسب ها: نقد، نقد ساختمان پزشکان،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 تیر 1390 توسط محمدقائم خانی

م. ارشدی

 

پایان دنیا (3)

 

هم چنین این فیلم مسلما از جنبه های سیاسی نیز بی بهره نمانده است. اوباما نخستین رییس جمهور سیاه پوست امریکا است امااین فیلم درست قبل از انتخابات ریاست جمهوری امریکا ساخته شد و در آن رییس جمهور و مشاور وی افرادی سیاه پوست و بسیار صلح طلب اند .

رییس جمهور آمریکا در اخرین لحطات با وجود اینکه بلیط کشتی مذکور را دارد برای همدردی و تعهدی که نسبت به مردمش دارد، در پیامی تلویزیونی به همه آنها می گوید که من در کنار شما هستم و در نهایت با جمعیتی از مردمان عادی در برابر پایان دنیا سر تسلیم فرود می آورد.

مشاور وی که حداقل به زعم نگارنده مشخصات ظاهری وی بسیار تداعی کننده اوباما بود، فردی صلح طلب است که تمام تلاشش را برای نجات مردم کرد. رییس جمهور قبل در سیل کشته شد و او به واسطه کشتی نجات، به آینده راه یافت! ونه شاید، که حتما، رای آوردن اوباما بی تاثیر از این فیلم نبوده است.

از سوی دیگر جنجالهای سیاسی امریکا و بلوک شرق با معرفی پولدار روسی "کارپف" نمایان می گردد. پولداری منزجر کننده که تنها به واسطه پولش بلیط کشتی را دارد. در کنار آن تبتی‌ها از این واقعه آگاهند و آن را در مناسک خود جای داده‌اند و چینی‌ها قرار است پذیرای این همه آدم برگزیده باشند و در نهایت مطابق با مضامین سایر داستانهای هالیوودی این تنها آمریکاست که تمام ملل حول رهبری و اندیشمندی مردم او منجی جهان می‌شود. بر خلاف آنچه که در تمامی ادیان آمده دنیا پس از زیر و رو شدن  به مدد تفکر مردمان امریکا 400 هزار نفر نجات می یابند و دوباره به حیاتشان ادامه می دهند .

و البته بسایر بسیار جالب تر است که تنها ویژگی منجی آنها یعنی جکسون، عشق فراوان به خانوده است. در فیلم زن به معنای هویت یک ملت است. و عشق فراوان جکسون به علی الخصوص همسرامریکاییش بیانگر این است که این عشق به امریکاست که باعث منجی گری او شده است.

در اخر باید گفت این فیلم و بسیاری از فیلم های مشابه، بیانگر این است که دنیای غرب تلاش می کند تا از طریق ابزار رسانه اذهان مخاطبان خود را برای شروع وقوع آخرالزمان مطابق با تفاسیرشان آماده سازد. مویدی بر این کلام دو شاهد زیر را می توان گرفت:

چند سال پیش، هنگامی که در اثر آزمایش‌های ژنتیکی، گوساله‌ای سرخ موی به دنیا آمد، آقای «ریچارد لندز» استاد  آخرالزمان شناسی دانشگاه «بوستن» آمریکا گفت: «به دنیاآمدن این گوساله، همان چیزی است که انتظار آن رامی‌کشیدیم. حالا می‌توانیم جنگ آخرالزمان را آغاز کنیم.» هم چنین خبری در سایت‌ها منتشر شد مبنی بر این‌که کودکی عجیب الخلقه   با تنها یک چشم در پیشانی در سرزمین‌های اشغالی متولد شده است.صهیونیسم‌هاتلاش کردند تا این خبر را منطبق با پیش‌بینی ظهور دجال در آخرالزمان بر اساس باورهای اسلامی و مسیحی تفسیر کنند.            
  بی‌شک جهان غرب درصدد تغییر و تحریف معنای آخرالزمان و آماده‌سازی اذهان جهانی برای پذیرش تفسیر غربی آخرالزمان از طریق سینماست.

 




طبقه بندی: اعتقادات اسلامی،  فرهنگی، 
برچسب ها: پایان دنیا،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 تیر 1390 توسط محمدقائم خانی

 

م. ارشدی

 

پایان دنیا (2)

 

قهرمان داستان مردی به نام جکسون است که از همسرش جدا شده و دارای دو فرزند است. وی یک نویسنده عادی و علاوه بر آن راننده یک سرمایه دار روسی است. که پس از آگاهی یافتن از نابودی زمین و پی بردن به وجود نقشه ای که محل نگهداری کشتی را نشان می دهد تمام تلاشش را برای نجات خانوداه اش می کند. جکسون پس از گذر  از خطرهای فراوان با خانواده خود مخفیانه داخل کشتی می شوند.اما آنها در بخش چرخ دنده های لولای دریچه کشتی گیر می کنند. دریچه کشتی دچار مشکل می شود و حالا نجات همه سرنشینان به عهده جکسون و پسرش نوح است.

شاید بتوان بی مبالغه فیلم برداری و جلوه های ویژه این فیلم را از شاهکارهای دنیا دانست. ایجاد شکاف ها در سطح زمین و بلعیده شدن آن .. همه نشان از سحر این چوب جادوholly wood  است که وقتی این فیلم بر روی پرده به نمایش می آید تماشا کننده را محسور و غرق در خود می کند.

و شاید بتوان به نوعی این فیلم را جهان شمول نامید، چرا که در این فیلم بسیاری از تمدن ها نماینده ای دارند. مردمان هند، تبت، چین، ژاپن، روس، آمریکا، مسیحیان، حتی کعبه... که خود این ترفندی برای افزایش مخاطبین و ایجاد ارتباط و علقه با مردمان مختلفی است که از این طریق شم اقتصادی خود را پاسخ دهند. حتی امن ترین نقطه جهان را چین مقرر کردند که مدرس عالی سینما، محمد رضا اسلام لو، این استراتژی را مستقیما با جمعیت میلیاردی چین و ایجاد حس تعلق برای چینیان مرتبط دانست تا بتوانند نسخه های بسیار بیشتری از این فیلم را به فروش برسانند.

حتی در این فیلم می بینیم که نحوه نجات قوم بشر، برگرفته از داستان معروف حضرت نوح است که در کتب مقدس ادیان الهی به آن اشاره شده است. در فیلم «2012» به جز آن 400 هزار نفری که به عنوان برگزیدگان جهان(!) انتخاب می‌شوند و یک جفت از هر حیوان که همگی به سوی کشتی مسقف گسیل داده می‌شوند، بقیه محکوم به نابودی هستند؛ حتی دانشمند هندی که موضوع را برای نخستین بار کشف کرده است. این داستان در بسیاری از ادیان مطرح شده است و از این باب بسیاری از ملتها ذهنیتی دارند که پذیرفتن ماوقع فیلم و سحر holly-woodرا بر آنان میسر می سازد.

هم چنین در 2012 همه بناهای تاریخی و دینی جهان در اثرسیل ویران می‌شوند به جز خانه کعبه و نمادهای اسلامی که کارگردان عمدا و به لحاظ حساسیت‌های موجود به سراغ آنها نرفته است. البته سرعت رشد اسلام در غرب واهمه ای بر غربیان انداخته است به گونه ای که برای مقابله با اسلام به معرفی رقیبی یعنی بودای تبتی می پردازد.

بودابیان تبتی نسبت به مسلمانان از کینه‌ای تاریخی برخوردارند؛ بوداییان تنفر خود را از مسلمانان در مراسم سالانه خود به نام «کالاچاکرا» با به آتش کشیدن نماد کعبه آشکارا نشان می‌دهند. این موضوع همواره برای صهیونیسم مورد توجه بوده است. در فیلم، هنگامی که تصاویر سرگردانی صاحبان و مؤمنان ادیان دیگر در برنامه‌های «سی.ان.ان» نمایش داده می‌شود، می‌بینیم که راهبان بودایی در ارتفاعات چین در آرامش کامل به سر می‌برند و وقتی که جکسون در کوهستان گیر می‌افتد، این بودایی جوان است که او را نجات می‌دهد و به کشتی می‌رساند. البته توجه به این نکته نیز جالب است که اگرچه جهان غرب بسیار به بودای بی‌آزار وکرنشگر درمقابل تمدن غرب علاقه‌مند است، اما این تفکر بودایی هرگز اجازه ورود به کشتی نجات و حضور در آینده بشریت را ندارد؛ بلکه تنها وظیفه او رساندن منجی به سفینه است.

 

ادامه دارد...




طبقه بندی: اعتقادات اسلامی،  فرهنگی، 
برچسب ها: پایان دنیا،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 تیر 1390 توسط محمدقائم خانی

م. ارشدی

 

پایان دنیا (1)

 

هالیوود holly wood  چوب جادوگری ای که با جادویش مخاطبان و تماشاچیان خود را سحر می کند. تاثرات فراوان حتی جهانی، شکی در سحر این این کارخانه جادو نمی گذارد. کارخانه ای که با فروش چند صد میلیاردی خود تصمیم به تسخیر دنیا دارد و از این روی است که سردمداران صهیونیسم از سالها پیش آن را هدف قرار دارند و امروزه بیش از 90 درصد از هالیوود در اختیار یهودیان است. صهیونیسم هالییود را امیدی برای احیای ارزش های خود می داند و از این رو همواره تلاش می کند تا با تولید آثار، اندیشه های خود را به مخاطب القا کند. در سالهای اخیر آنها کمر همت به مخدوش کردن و کمرنگ کردن اندیشه ی مهدویت با بیان مفاهیمی چون آرمگدون ... بسته است. این بار با فیلم 2012 که در برگیرنده زیباترین تکنیک های فیلم سازی است به این میدان ورود یافته است.
کارگردان این فیلم «رولند امریش»، یکی از کارگردانان خوش تکنیک هالیوود است. آثار او تاکنون چندان مورد توجه منتقدان قرار نگرفته بود (از جمله روزاستقلال، میهن پرستی، گودزیلا) اما همواره از پرفروش‌ترین فیلم‌های هالیوودی محسوب می‌شوند. این بار «امریش» نه تنها فیلمی پرفروش در مقیاس جهانی تولید کرده، بلکه در لایه‌های پنهان آن، حرف‌های فراوانی هم برای گفتن دارد.

فیلم 2012 داستان پایان دنیا است. پایانی که بر گرفته از تقویم مایا در سال 2012 میلادی به وقوع خواهد پیوست. در این سال زمین به زیر آب فرو خواهد رفت و مقامات پس از آگاهی مقرر می کنند تا 400 هزار نفر از برگزیدگان جهان همراه یک زوج از هر حیوان و آثار برجسته هنری در یک کشتی گنجانده شوند. چند روز پیش از شروع حادثه مردم دنیا خبردار می شوند. عده ای در غرب خودکشی می کنند موردی که البته در غرب چندان عجیب هم نیست و سایرین هم به دنبال راه مفر.

 

ادامه دارد...




طبقه بندی: فرهنگی،  اعتقادات اسلامی، 
برچسب ها: پایان دنیا،
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 خرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

 

ماهیت هنر  اسلامی

 

زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، صفحه 61 :

هنرمندان سازنده و پیشرو که بشر را از محاصره شدن در معلومات و خواسته­های محدود و ناچیز نجات می­دهند، از آن عالم اکبر و دفائنِ (مخفی­های) عقول، یعنی واقعیات تعلیم شده به آدم (علیه السلام) گرفته، استعدادهای مردم را برای بهره­برداری از عالم اکبر و مخفی­های عقول و واقعیات تعلیم شده، تحریک و به فعلیت می­رسانند.

 

 

منشأ ملکوتی هنر

 

بیانات در دیدار با اعضاى كنگره‏ى شعر حوزه‏

خداى متعال هیچ چیزى را بى‏مصلحت و حكمت كه نمى‏آورد. حكمتى بود در این كه این هنر قوى و كارآمد، مفاهیم الهى را این‏طور به انسانها ارائه كند، تا الان كه حدود هزاروچهارصد سال از زمان نزول قرآن گذشته، باز موجب خیزش انسانها شود. الآن شما براى حركت دادن یك جامعه‏ى مسلمان، بهترین ابزارتان آیات قرآن است. این، چیز خیلى عجیبى است؛ كهنه نشده و كهنه نمى‏شود. با توجه به اینها، هرجا هستید، براى صیقل زدن به این سلاح و كامل كردن و در دست گرفتن آن تلاش كنید.




طبقه بندی: فرهنگی، 
برچسب ها: ماهیت هنر اسلامی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 13 خرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

 

هنر اسلامی

 

بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار اصحاب فرهنگ و هنر

آن چیزى كه در هنر دینى به‏شدّت مورد توجّه است، این است كه این هنر در خدمت شهوت و خشونت و ابتذال و استحاله هویّت انسان و جامعه قرار نگیرد.

هنر دینى عبارت است از هنرى كه بتواند مجسّم كننده و ارائه كننده آرمانهاى دین اسلام -كه البته برترین آرمانهاى ادیان الهى است- باشد.

مقوله دیگرى كه من مختصراً آن را عرض مى‏كنم، هنر انقلابى است. توقّع انقلاب از هنر و هنرمند، مبتنى بر نگاه زیباشناختى در زمینه هنر است، كه توقّع زیادى هم نیست.

 

درس و استاد، صفحه 9

فلسفه هنر و تئوری هنر اگر بخواهد برای هنرمند اسلامی امروز که هنر را نه تنها در ادبیات که حتی در نمایش و فیلم دنبال می­کند، کارگشا باشد، باید از ریزه­خواری دست بشوید و خیال نکند که برای نشان دادن هنر اسلامی می­تواند به کاشی­کاری­ها و گچ­بری­ها و معماری­ها و حتی ادبیات مسلمین از عرب و عجم روی بیاورد، که این­ها در نهایت با معیارهای مسلمین همراه است و در عصر انحطاط اسلام و اتراف مسلمین سربرافراشته، نه با معیارهای مسلمین همراه است و نه زاییده متن اسلام است.




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  فرهنگی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 خرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

 

واقعی بودن هنر

 

بیانات در دیدار شاعران با رهبر انقلاب در نیمه‌ی ماه مبارك رمضان‏

شكى نیست كه شعر یك ثروت ملى است. اگر كسى در این تردید بكند، در یكى از بدیهى‏ترین مسائل تردید كرده. شعر یك ثروت براى هر كشور است؛ یك ثروت بزرگ و پرثمرى است. اولاً باید این ثروت را ایجاد كرد، ثانیاً باید این را روز به روز افزایش داد كه دچار خسران و كم آمدن و كاهش نشود. ثالثاً باید از آن براى نیازهاى كشور استفاده‏ى بهتر و برتر كرد.



الگوی هنر: طبیعت

 

زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، صفحه 294 :

این احساس است نه تصور، دریافت است نه انعکاس که می­گوید:

 

ز تو با تو راز گویم به زبان بی­زبانی

به تو از تو راه جویم به نشان بی­نشانی

 

چه شوی ز دیده پنهان، که چو روز می­نماید

رخ هم­چو آفتابت ز نقاب آسمانی

 

تو چه معنی لطیفی که مجرد از دلیلی

تو چه آیت شریفی که منزّه از بیانی

 

ز تو دیده چون بدوزم، که تویی چراغ دیده

ز تو کی کنار گیرم، که تو در میان جانی

(خواجوی کرمانی)

 

این احساس و دریافت از حرکت بسیار ظریف یک برگ در شاخه­ای از درخت به وسیله نسیم ملایم، روح آدمی را چنان به اهتزاز و نشئه درمی­آورد که اساس و دریافت حرکت ریاضیِ کیهان بزرگ که در شب مهتاب در قله­ای مرتفع در درون انسان موج می­زند. آیا احساسی والاتر از آنچه گفتیم، در موقع دریافت مصوّر (صورتگر) مطلق و نقاش بزرگ این زیبایی­ها، در درون ما موج نمی­زند؟

 

«هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى» (حشر، 24 )

«اوست خداوند خالق و سازنده و مصور و تمام اسماء حسنی از آن اوست.»




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  فرهنگی، 
برچسب ها: واقعی بودن هنر،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 خرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

ماهیت ادبیات

بیانات در دیدار با اعضاى «گروه ادب و هنر» صداى جمهورى اسلامى ایران

آن دستگاههایى كه مباشر امور ادبیات هستند، باید اثبات كنند كه ادبیات، فقط یك سرگرمى و یك امر تشریفاتى و زایده‏یى در زندگى نیست؛ بلكه یك چیز ضرورى است. فرض بفرمایید ما امروز مایلیم كه آن ملتهایى كه در اطراف عالم با فرهنگ و ادبیات ایرانى آشنا بودند، این ارتباط و اتصالشان محفوظ بماند. مى‏دانید كه استعمار دهها سال متمادى -شاید در بعضى جاها قرنها- تلاش كرد تا آثار فرهنگ ایرانى را كه در خیلى از نقاط دنیا وجود داشت، بزداید؛ مثلاً در هند این معنا كاملاً واضح است.

آن وقتى كه كمپانى انگلیسى هند شرقى وارد هند شد، یكى از اولین تلاشهایش این بود كه زبان فارسى را كنار بزند. این زبان اردو را كه ملاحظه مى‏كنید، ابتدا رسمى كردند، براى این‏كه زبان فارسى را كنار بگذارند؛ بعد خودِ زبان اردو را هم كنار زدند و زبان انگلیسى را زبان رسمى كردند! از اوایل قرن نوزدهم این كار شروع شده و تا امروز هم ادامه دارد. اگر شما امروز به هند تشریف ببرید و با مردمِ غیر طبقات پایین انگلیسى حرف بزنید، همه آن را مى‏دانند؛ چون زبانشان است. زبان رسمى، زبان دولتى و زبان ادارى، زبان انگلیسى است؛ یك روز همینها زبان فارسى بوده است؛ یعنى زبان رسمى، زبان حكومت، زبان دیوان، زبان مراسلات و احكام و قوانین، فارسى بوده است.

حالا ما مى‏خواهیم این را برگردانیم؛ به چه وسیله‏یى مى‏شود این زبان را برگرداند؟ ما گلستان سعدى و دیوان حافظ و كتابهاى فارسىِ همان چیزهایى كه از نسلهاى گذشته، این زبان و ادبیات و فرهنگ را دارند منتقل مى‏كنند، مى‏فرستیم؛ آنها هم استقبال مى‏كنند و مى‏خوانند؛ این نقش ادبیات است، كه به نظر بنده بسیار حایز اهمیت است؛ این را شما باید در محیطهاى ادبیاتى اثبات كنید.

ماهیت موسیقی

بیانات در دیدار با اعضاى «گروه ادب و هنر» صداى جمهورى اسلامى ایران

در همین برنامه‏ى «چكاوك» شما، گاهى از موسیقى‏یى استفاده مى‏شد كه آدم مى‏دید اصلاً باب غفلت از زندگى است! كسانى بوده‏اند كه براى این‏كه اصلاً از حقایق زندگى غافل بشوند، به موسیقى پناه مى‏بردند؛ اسلام این را نمى‏پسندد؛ اسلام مى‏خواهد ما را به متن زندگى برگرداند. اسلام، غافل شدن و غرق شدن و رفتن در توهمات و پندارها و گیج شدن و از حقایق زندگى غافل ماندن را اصلاً قبول ندارد و نمى‏پسندد. قاعدتاً آن‏طور موسیقى هم با مسكرات همراه است؛ یعنى مكمل هم هستند! این‏گونه موسیقى‏یى كه من مى‏گویم، ضد آن است؛ اصلاً در جهت مقابل موسیقى لهوى است. موسیقى حلال، بیدار كننده و هشیار كننده است.

بانگ گردشهاى چرخ است این‏كه خلق‏

مى‏سرایندش به طنبور و به حلق‏

بانگ گردشهاى چرخ است»، یعنى چه؟ مى‏خواهد بگوید كه موسیقى جزو حقایق و طبیعت عالم است.

ما همه اجزاى آدم بوده‏ایم‏

در بهشت آن لحنها بشنوده‏ایم‏

در بهشت اینها را شنیده‏اند؛ حالا هم كه مى‏شنوند، احساس شوق مى‏كنند. البته این فلسفه‏ى غیرمقبولى است؛ اما حاكى از این است كه موسیقى یكى از حقایق عالم است. حالا این موسیقى‏یى كه جزو حقایق عالم است، آن چیزى نیست كه انسان را از حقایق عالم غافل مى‏كند و در پندارها و خیالات و توهمات و احیاناً در شهوات غرق مى‏كند.

زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، صفحه 86 و 87 :

پس در مورد موسیقی چند مسئله را باید در نظر داشت:

1- موسیقی لذت­بار است و از دیدگاه فلسفی از دو بعد برون­ذاتی و درون­ذاتی قابل تحقیق است.

2- اثری که بر ما می­گذارد، با تحریکاتی دیگر نیز همراه است، یعنی مثلاً گاهی اشک انسان را جاری می­کند و یا حتی گاهی ذوق بی­کرانه­جوییِ انسان را تحریک می­کند.

3- هر یک از جوامع و ملل برای خود موسیقی خاصی دارند که نسبت به آن تأثیرپذیری بیشتری دارند.

4- موسیقی دارای شکل و نمودی است که با اراده سازنده موسیقی بروز می­یابد و در درون شنونده ایجاد تأثر می­کند و گاهی حتی در جریان خون و کار و ساز عصبی و عضلانیش تأثیر می­گذارد.




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  فرهنگی، 
برچسب ها: ماهیت ادبیات و موسیقی،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 خرداد 1390 توسط محمدقائم خانی

 

ماهیت هنرمند

 

بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار اصحاب فرهنگ و هنر

بعضى كسان مى‏گویند در هنر متعهّد، كلمه اوّل با كلمه دوم تناقض دارد. هنر، یعنى آن چیزى كه مبتنى بر تخیّل آزاد انسان است و متعهّد، یعنى زنجیر شده؛ این دو چگونه با هم مى‏سازد؟! این یك تصوّر است؛ البته تصوّر درستى نیست. بحث مسؤولیت و تعهّد هنرمند، قبل از هنرمند بودن او به انسان بودن او برمى‏گردد.

 

علاوه بر این، تعهّد در قبال مضمون است. ما چه مى‏خواهیم ارائه بدهیم؟ اگر انسان محترم و عزیز است، دل و ذهن و فكر او هم عزیز و محترم است. نمى‏شود هر چیزى را به مخاطب داد، فقط به صرف این‏كه او نشسته و به حرفهاى ما گوش مى‏دهد. باید ببینیم به او چه مى‏خواهیم بدهیم. البته بحث این‏كه ما وارد كدام دسته‏بندىِ سیاسى بشویم یا نشویم -این حرفهایى كه بعضى از دوستان مى‏زنند- مسائلى است كه شما باید از اینها عبور كرده باشید. اینها محلِ‏ّ كلام نیست؛ محلِ‏ّ كلام، اخلاق و فضیلت است. من مطلبى را -به گمانم- از قول «رومن رولان» خواندم كه گفته بود در یك كار هنرى، یك درصد هنر، نودونه درصد اخلاق؛ یا احتیاطاً این‏گونه بگوییم: ده درصد هنر، نود درصد اخلاق. به نظرم رسید كه این حرف، حرف دقیقى نیست. اگر از من سؤال كنند، من مى‏گویم صددرصد هنر و صددرصد اخلاق. اینها با هم منافات ندارند. باید صددرصد كار را با خلاّقیت هنرى ارائه داد و صددرصد آن را از مضمون عالى و تعالى‏بخش و پیشبرنده و فضیلت‏ساز پُر كرد و انباشت.

 

استاد و درس، صفحه 17

رضایت به آنچه که هست و قناعت به وضع موجود، هنر را می­کشد و ریشه­ی آن را می­خشکاند. کسی که از وضعش راضی است هنرمند نمی­شود. نارضایتی؛ یعنی بیشتر و بهتر خواستن، سنگ اول ساختمان هنر است.

بدون این خواست بیشتر و بهتر هنر مفهومی ندارد. لااقل این نارضایتی می­تواند از گذشت زمان و سرعت آن باشد؛ چون این شتاب، هنرمند را بر آن می­دارد تا آنچه را که هست و با شتاب می­گذرد، تثبیت کند. به فناء، بقا بدهد یا لااقل به سوی تثبیت آن گامی بردارد.




طبقه بندی: حضرت امام خامنه ای،  فرهنگی، 
برچسب ها: ماهیت هنرمند،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 توسط محمدقائم خانی

ده سخن از كلمات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

 

1)    دست یكدیگر را به دوستی بفشارید كه كینه را از دل می‏برد.

2)     هر كه صبح كند و به فكر اصلاح كار مسلمانان نباشد، مسلمان نیست.

3)     خوشروئی كینه را از دل می‏برد.

4)     مبادا كه ترس از مردم، شما را از گفتن حقیقت باز دارد!

5)     خردمندترین مردم، كسی است كه با دیگران بهتر بسازد.

6)      در یك سطح زندگی كنید تا دلهای شما در یك سطح قرار بگیرد. با یكدیگر در تماس باشید تا بهم مهربان شوید.

7)     هنگام مرگ، مردمان می‏پرسند از ثروت چه باقی گذاشته؟ فرشتگان‏ می‏پرسند از عمل نیك چه پیش فرستاده؟

8)    منفورترین حلالها نزد خداوند، طلاق است.

9)     بهترین كار خیر، اصلاح بین مردم است  

10)                        خدایا مرا به دانش، توانگر ساز و به بردباری، زینت بخش و به‏ پرهیزکاری، گرامی بدار و به تندرستی، زیبایی بده.

 

برگرفته از کتاب سیری در سیره نبوی شهید مطهری




طبقه بندی: استاد مطهری،  فرهنگی، 
برچسب ها: ده سخن از كلمات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)،
(تعداد کل صفحات:7)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]  

درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic