حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 شهریور 1390 توسط محمدقائم خانی

حسرت وقت نداشتن

گفتند مطلبی راجع به هفته دفاع مقدس و شهادت امام صادق بنویس! واکنش من حیرت بود!! آخه من ... ولی قبول کردم. بالاخره همیشه راه­هایی برای فرار کردن از زیر بار هست!

هیچ راه فراری نبود. چیزی به فکرم نرسید. این بود که دست نیاز به سوی کسی دراز کردم که سری در معارف داشت، آن هم معارف قرآن. پاسخ او بسیار شگفت انگیز بود: «همین! پیشنهاد می کنم مطلبی بنویس که هم در رابطه با دفاع مقدس باشد، هم امام صادق (ع)، و هم بازگشایی مدارس.»!! باور کردنی نبود. ولی وقتی نشستم و او صحبت کرد، تازه فهمیدم که مطلب چقدر جدی است. مطلبی در مورد دفاع مقدس، امام صادق (ع) و هم بازگشایی مدارس. آن هم نه چون اکثر مطالبی که با چسب به هم بچسبانند و حتی دو دقیقه هم دوام نیاورد. مطلبی که واقعا به هرسه مربوط است. او توضیح داد و من هم گوش کردم. چقدر زیبا بود. اگر آدم اهلی به جای من نشسته بود، حتما پرواز می کرد.

ادامه مطلب
طبقه بندی: قرآنی،  اعتقادات اسلامی،  حوزوی،  نظام آموزشی،  شهید و شهادت، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 توسط محمدقائم خانی

 

روش تبلیغ

در دعوت، باید هر دو ركن تبشیر و انذار توأم باشد. تبشیر، قائد است و انذار، سائق. «قائد» یعنی جلوكش. كسی را كه مهار اسب یا شتری را می‏گیرد، او از جلو می‏رود و حیوان از پشت سرش، قائد می‏گویند. به آن كسی هم كه حیوان را از پشت سر می‏راند سائق می‏گویند. تبشیر حكم قائد را دارد، یعنی از جلو می‏كشد، و انذار حكم سائق را، یعنی از پشت سر می‏ران. پس هر دوی اینها یك عمل انجام می‏دهند. البته این کار نیاز به دقت دارد وگرنه ممکن است به «تنفیر» بینجامد. گاهی‏ بعضی از دعوتها، نه تنها سوق دادن و قائدیت نیست، بلكه تنفیر است، یعنی‏ نفرت ایجاد كردن و فراری دادن. و این، اصلی روانی در روح انسان است. روح انسان فوق العاده لطیف است و زود عكس العمل نشان می‏دهد. اگر انسان در یك كاری بر روح خودش فشار بیاورد تا چه رسد به روح دیگران، عكس العملی كه روح انسان ایجاد می‏كند گریز و فرار است. خیلی چیزهاست كه اثر تنفیر دارد یعنی مردم را از اسلام متنفر می‏كند. خشونتها و ملامتهای زیاد نیز از این قبیل است. ملامت گاهی خیلی مفید است، ولی در بسیاری از موارد، ملامتِ زیاد نفرت ایجاد می‏كند. دین اسلام «سماحت» دارد. «دین با گذشت است» یعنی چه ؟ یعنی در اصول محکم است ولی در فروع گذشت دارد. دینی كه به‏ شما می‏گوید وضو بگیر، همین دین به شما می‏گوید اگر زخم یا بیماریی در بدن‏ تو هست و خوف ضرر داری، تیمم بكن، وضو نگیر. این معنی‏اش سماحت دین اسلام است. یعنی یك دین‏ یك دنده لجوج بی­گذشت نیست، در جایش گذشت دارد. در کل باید دانست که ایمان اجبار بردار نیست، چون ایمان اعتقاد است‏ و گرایش و علاقه است. اعتقاد و علاقه را كه با زور نمی‏شود ایجاد كرد.

آیه39  سوره احزاب، از آن آیات كمرشكن برای داعیان و مبلغان دین و مذهب است. دو شرط برای آنان كه رسالات‏ الهی را تبلیغ می‏كنند وجود دارد: یكی اینكه از خدا می‏ترسند و دیگر اینکه از غیر خدا از احدی نمی‏ترسند. خشیت یك معنای‏ خاصی دارد كه با خوف فرق می‏كند . «خوف» یعنی نگران عاقبت و آینده‏ بودن، فكر و تدبیر برای آینده و عاقبت یك كار كردن. ولی «خشیت» آن حالتی است كه ترس بر انسان مسلط می‏شود و انسان جرأت را از دست‏ می‏دهد. پس مبلغان حقیقی، یك ذره جرأت و تجری بر خدا در وجودشان نیست، اما در مقابل‏ غیر از خدا، جرأت محض هستند و یك ذره خود را نمی‏بازند. نكته دیگر در تبلیغ و دعوت ذكر است. تذكر یعنی یادآوری. خیلی از مسائل در فطرت‏ انسان و حتی گاهی در تعلیم انسان وجود دارد، ولی انسان از آنها غافل است‏. احتیاج به تنبه و بیداری و تذكر و یادآوری دارد.

 

برگرفته از کتاب سیری در سیره نبوی شهید مطهری




طبقه بندی: استاد مطهری،  حوزوی،  فرهنگی، 
برچسب ها: روش تبلیغ،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 توسط محمدقائم خانی

«ضاد» سبک زندگی

 

غربیها سبک زندگی شان را تبلیغ می کنند و ما هم سبک زندگی مان را تبلیغ می کنیم!! فیلم و سریال که نداریم، فقط در سخنرانی ها به آن می پردازیم؛ آن هم چقدر زیاد! برنامه «سمت خدا» در سیما، توجهش به سبک زندگی دینی است و چقدر هم عالیست... تک است! اسلام جامع یعنی همین...

امروز خانم مدعو، پنج دقیقه را به اعتراض اختصاص داد؛ اعتراض به غیرمسقف بودن مکان نشستن بانوان در نماز جمعه چند شهر، در عین مسقف بودن مکان نشستن آقایان. مدت ها بود که چنین اعتراض محکمی را در سیما ندیده بودم؛ به ویژه در برنامه های مذهبی. چه موضوع مهمی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یقینا هیچ موضوع مهم دیگری در جامعه وجود ندارد تا سخنرانان در تلویزیون فریادش کنند، حتما همین طور است!

به کجا می رویم؟ وقتی سخنرانان مطرح حوزوی این گونه اند، چه توقع از آن دانشجوی سر به هوای مرتبط با اینترنت؟ حتما او باید اسلام ناب را در جامعه پیاده کند!

دیگر عادت کرده ایم که «صدا و سیما که «صدای ما» و «سیمای ما» نیست.» صدا و سیما برای از ما بهتران است. مال روشنفکران سکولاری که نزد ایشان، خوب ادا نشدنِ «ض» پیش نمازان در «و لا الضالین»، بسیار و بسی بسیار بیشتر از دستورات مقام معظم رهبری اهمیت دارد. تا به کی رها کردن سازمان در دست گمراهانِ نگرانِ «ضِ ضالین» مردم؟

عجب صبری خدا دارد! و امام زمانش (عج)! و نائب امام زمانش!




طبقه بندی: اعتقادات اسلامی،  فرهنگی،  حوزوی،  روزمرگی،  دل نوشته ها، 
برچسب ها: سبک زندگی،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 31 فروردین 1390 توسط محمدقائم خانی

مشکل اساسی در سازمان روحانیت (3)


آفتی كه جامعه روحانیت ما را فلج‏ كرده و از پا درآورده است «عوام زدگی» است. حكومت عوام، منشأ رواج فراوان ریا، مجامله، تظاهر، كتمان حقایق، آرایش قیافه، پرداختن به هیكل و شیوع عناوین و القاب بالا بلند در جامعه روحانیت ما شده كه در دنیا بی‏نظیر است. حكومت عوام است كه‏ آزاد مردان و اصلاح طلبان روحانیت ما را دلخون كرده و می‏كند. راه اصلاح یك چیز است: سازمان دادن به بودجه فعلی روحانیت. راه اصلاحش منحصرا سازمان‏ دادن به این بودجه است از راه ایجاد صندوق مشترك و دفتر و حساب و بیلان‏ در مراكز روحانیت به طوری كه احدی از روحانیین مستقیما از دست مردم‏ ارتزاق نكند. هر كس به تناسب خدمتی كه انجام می‏دهد از آن صندوق كه در اختیار مراجع و روحانیین طراز اول حوزه‏های علمیه خواهد بود معاش خود را دریافت كند. بستگی معیشت یک روحانی به مردم، احساس و اندیشه تكلیف شرعی او را هم‏ عوض می‏كند. من اعتراف دارم كه افراد استثنائی همواره بوده و هستند كه علی‏رغم‏ شرائط سخت اقتصادی به وظائف خود عمل كرده و می‏كنند و از رقابت و مریدداری منزهند. ولی سخن در وضع افراد عادی و معمولی است. ضرورتی‏ ندارد كه ما وضعی به وجود آوریم كه فقط «نخبه»ها قادر بر حسن انجام وظیفه باشند. البته ایمان و تقوا بسیاری از مشكلات را حل می‏كند و جای بسیاری از محكم‏كاریها را می‏گیرد. قدرت دین و معنویت است كه با این همه بی‏نظمی و بی‏حسابی، روحانیت ما را نگهداری كرده و مانع متلاشی شدنش شده است. منتها اگر می‏بینیم كه معنویت و ایمان، بعضی از مفاسد بی‏نظمی و بی‏انضباطی را از بین برده است، باید توجه داشته باشیم كه بی‏نظمی و بی‏تشكیلاتی معیشت روحانیین به مقیاس بیشتری، اركان ایمان و معنویت را متزلزل كرده و محیط فاسد به‏ وجود آورده است. مادامی هم كه اصلاح اساسی صورت نگرفته وظیفه افراد اصلاح‏­طلب اینست كه زندگی خود را از طریق یك شغل و حرفه كه ضمنا كمتر وقت‏ آنها را بگیرد تأمین و از دسترنج خود زندگی كنند تا بتوانند آزاد فكر كنند، آزاد بگویند، در یك سنگر آزاد از اسلام حمایت كنند و مقدمات‏ یك اصلاح اساسی را فراهم نمایند .

دستگاه وعظ و تبلیغ ما به نوعی دیگر گرفتار عوام‏زدگی است. البته این دیگر به‏ وجوهات و سهم امام مربوط نیست، مربوط به اینست كه این كار رسما به صورت یك شغل و كار و كسب درآمده و عنوان اجرت و مزد پیدا كرده است. برای اصلاح، خود سازمان روحانیت گروهی خطیب و واعظ با برنامه صحیح تربیت كند و زندگی‏ آنها را اداره كند تا آنها مزد و اجری در برابر کار خود نخواهند. این عده‏ خواهند توانست آزاد بیندیشند و وابستگی نداشته باشند.

امروز این ملت تشنه اصلاحات نابسامانیها است و فردا تشنه‏تر خواهد شد.  از طرفی مدعیان اصلاح‏طلبی كه بسیاری از آنها علاقه‏ای به‏ دیانت ندارند زیادند و در كمین احساسات نو و بلند نسل امروزند. اگر اسلام و روحانیت به حاجتها و خواسته‏ها و احساسات بلند این ملت پاسخ‏ مثبت ندهند، ملت به سوی آن قبله‏های نوظهور متوجه خواهد شد . اگر سنگر اصلاحات را این افراد اشغال كنند، موجودیت اسلام و روحانیت به‏ خطر نخواهد افتاد؟

روحانیت را از لحاظ هسته اصلی‏ زنده‏ترین دستگاههاست، فقط غل و زنجیرهائی به دست و پای این موجود زنده و فعال بسته شده است روحانیت ما درخت اصیل و با ارزش و زنده اما آفت زده­ای است كه باید آن را حفظ كرد و با آفاتش مبارزه نمود. حاملان فرهنگ اصیل و عمیق و ذی قیمت اسلامی‏ تنها در میان این گروه یافت می‏شوند. آن تقواها، ایمانها، معنویتها و اخلاصها، آن جوششها و جنبشها و فداكاریهایی كه رمز اصلی بقاء ملت ماست تنها در این سرزمین مقدس سر می‏زند.


برگرفته از کتاب ده گفتار شهید مطهری





طبقه بندی: استاد مطهری،  حوزوی،  فرهنگی، 
برچسب ها: سازمان روحانیت،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 فروردین 1390 توسط محمدقائم خانی
مشکل اساسی در سازمان روحانیت (2)

طلاب استعداد یابی نمی‏شوند و در نتیجه ممكن است كسی كه استعداد فقاهت‏ یا فلسفه یا كلام یا ادبیات یا تاریخ یا تفسیر و غیره دارد، در غیر رشته‏ای كه استعداد دارد بیفتد و استفاده كامل از وجودش نشود. اخیرا رشته‏های تحصیلی علوم دینیه بسیار به محدودیت گرائیده و همه‏ رشته‏ها در فقاهت هضم شده و خود رشته فقه هم در مجرائی افتاده كه از صد سال پیش به این طرف از تكامل باز ایستاده است. یكی از نواقص دستگاه روحانیت آزادی بی‏حد و حصر لباس روحانیت است. در تشكیلات روحانی هر كسی بدون مانع و رادع‏ می‏تواند از لباس مخصوص آن استفاده كند. بسیار دیده می‏شود كه افرادی كه نه علم دارند و نه ایمان، به منظور استفاده از مزایای این لباس به این صورت در می‏آیند و موجب آبروریزی می‏گردند. در حوزه‏های علوم دینی ادبیات عرب خوانده می‏شود، اما با متد غلطی. نتیجه طلاب علوم دینی پس از سالها تحصیل ادبیات عرب با آنكه قواعد زبان عرب را یاد می‏گیرند خود زبان عرب را یاد نمی‏گیرند، نه می‏توانند با آن تكلم كنند و نه می‏توانند از عربی فصیح استفاده كنند یا به عربی‏ فصیح بنویسند. افراط در مباحثه و شیوع علم اصول در عین اینكه یك نوع قدرت و هوشیاری‏ در اندیشه طلاب ایجاد می‏كند یك نقص دارد، و آن اینست كه طرز تفكر طلاب را از واقع بینی در مسائل اجتماعی دور می‏كند ، و به واسطه اینكه حتی‏ منطق تعقلی ارسطوئی نیز به قدر كافی تحصیل و تدریس نمی‏شود، روش فكری‏ طلاب بیشتر جنبه جدلی و بحثی دارد. این بزرگترین عاملی است كه سبب‏ می‏شود طلاب در مسائل اجتماعی واقع بینی نداشته باشند.

اگر وضع اوقاف سر و صورتی پیدا كند و سازمان معقول و منظمی پیدا نماید نه تنها بودجه عادی روحانیت را تأمین خواهد كرد بلكه به طور كلی كمك‏ بزرگی به دین و فرهنگ و تربیت و اخلاق عمومی خواهد بود. در حال حاضر یگانه بودجه‏ای كه عملا سازمان روحانیت ما را می‏چرخاند و نظام روحانی ما روی آن بنا شده و روحانیت ما طرز و سبك سازمانی خود را از آن دریافته و تأثیر زیادی در همه شؤون دینی ما دارد «سهم امام» است. روحانیین و مجتهدین برای وصول این بودجه كه نوعی مالیات است هیچگونه‏ الزام و اجباری به وجود نمی‏آورند، این خود مردم مؤمن مسلمانند كه با كمال رضایت و طیب خاطر، به روحانیینی كه مورد اعتماد و اطمینانشان‏ هست مراجعه می‏كنند و این مالیات شرعی را می‏پردازند. کیفیت به مصرف رساندن سهم امام طبق سنت معمول، صد در صد بستگی دارد به نظر شخصی كه به دست او رسیده‏ است. تاكنون معمول نبوده كه دفتر و حساب و رسیدگی و بیلانی در كار باشد. خوب به مصرف رسیدن آن بستگی به میزان زهد و تقوا و خداترسی شخص مرجع وجوهات، حسن تشخیص و اشتباه نكردن او و امكانات‏ و قدرت حسن اجراء وی دارد. بودجه مستقل و اتكاء روحانیت شیعه به عقیده مردم سبب شده است که در مواقع‏ زیادی با انحراف دولتها معارضه كنند و آنها را از پای درآورند. ولی از طرف دیگر، همین نقطه قوت، نقطه ضعف روحانیت شیعه نیز هست. روحانیین شیعه اجبار و الزامی ندارند كه از دولتها اطاعت كنند اما ناگزیرند سلیقه و عقیده‏ عوام را رعایت كنند و حسن ظن آنها را حفظ نمایند. غالب مفاسدی كه در روحانیت شیعه هست از همین جا است. روحانیت متكی به مردم، قادر است با مظالم و تجاوزات دولتها مبارزه كند اما در نبرد با عقاید و افكار جاهلانه‏ مردم، ضعیف و ناتوان است. البته صرف اتكاء بودجه روحانیت ایران به عقیده مردم سبب ضعف آن‏ نشده است، بلكه سازمان نداشتن این بودجه سبب این نقص بزرگ شده است‏، و می‏توان با سازمان دادن این بودجه این نقص بزرگ را رفع كرد تا روحانیت شیعه ، هم قدرت داشته باشد و هم حریت.

برگرفته از کتاب ده گفتار شهید مطهری



طبقه بندی: استاد مطهری،  حوزوی،  فرهنگی، 
برچسب ها: سازمان روحانیت،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 فروردین 1390 توسط محمدقائم خانی

 

مشکل اساسی در سازمان روحانیت (1)

هرگونه صلاح و اصلاحی در كار مسلمین رخ دهد یا باید مستقیما به وسیله سازمان روحانیت كه سمت رسمی رهبری دینی مسلمین را دارد صورت بگیرد، یا لااقل این سازمان با آن هماهنگی داشته باشد. علت اصلی و ساسی نواقص و مشكلات روحانیت، نظام مالی و طرز ارتزاق روحانیین است.

تأثیر و اهمیت سازمان و تشكیلات و رژیم اجتماعی از تأثیر و اهمیت زعماء بیشتر است، در درجه اول باید درباره سازمان صالح اندیشید و در درجه دوم‏ درباره زعماء صالح. اگر نظام صالح بود، افراد ناصالح کمتر قدرت تخطی دارند و اگر نظام ناصالح بود، افراد صالح‏ كمتر قدرت عمل و اجراء منویات خود را پیدا می‏كنند و احیانا منویات و افكار خود را می‏بازند و همرنگ سازمان می‏شوند. اگر فرض كنیم زعماء صالحی در رأس سازمانهائی قرار بگیرند كه دارای‏ نواقصی می‏باشند، حدود تفاوت كار آنها با دیگران همان اندازه است كه‏ یك نفر بخواهد از میان خیابانهای پر پیچ و خم و نامنظم و كوچه و پس‏ كوچه‏های بی‏ترتیب، بهترین و نزدیكترین راهها را انتخاب كند.

محیط حوزه‏های علوم دینی، محیط صفا و صمیمیت و اخلاص و معنویت است، یعنی آن روح عمومی كه بر این حوزه‏های حكومت می‏كند همین روح است. محیط حوزه‏های علوم دینی محیط زهد و قناعت است، از اسراف و عیاشی و مجالس شب‏نشینی كه در سایر طبقات است و احیانا دانشجویان غیر رشته‏ علوم دینی در آن مجالس شركت می‏كنند ، خبری نیست ، و حتی اندیشه‏ اینگونه امور نیز در دماغ یك محصل دینی پیدا نمی‏شود. روابط استاد و شاگرد در میان طلاب، صمیمی و احترام‏آمیز است. شاگردان‏ احترام استادان خود را در حضور و غیاب با كمال ادب رعایت می‏كنند و حتی بعد از فوت آنها همواره آنها را به نیكی و دعای خیر یاد می‏كنند. عادت طلاب بر اینست كه روی درسی كه از استاد می‏گیرند بعد خودشان فكر كنند. لذا درس خود را از روی كتاب مطالعه می‏كنند. به علاوه بعد با یكی‏ از همدرسهای خود آن درسها را مباحثه می‏كنند. در درسهای عالی آنچه را از استاد در مجلس درس فرا می‏گیرند به ذهن می‏سپارند و شب می‏نویسند. بناء طلاب بر حفظ كردن و طوطی واری یاد گرفتن نیست، چنانكه عادت معمول محصلین‏ جدید است، بر تعمق و تفكر و تجزیه و تحلیل است. و چون حق تدریس انحصاری نیست و انتخاب استاد با خود شاگردان است، برای هركسی كه استعدادی داشته باشد میسر است كه كتابهای پائین‏تر را تدریس كند. از اینرو یك نفر دانشجوی‏ دینی در عین حال كه دانشجو است و درس می‏خواند ، ممكن است تدریس هم‏ بكند. طلاب، پله پله روی همین ناموس بالا می‏روند تا پله ما قبل آخرین پله كه‏ مرجعیت است. تا قبل از پله آخر، فقط ذوق و عقیده طلاب است كه اساتید را بالا می‏برد ولی همینكه پله آخر رسید پای وجوهات و سهم امام و تقسیم و شهریه به میان می‏آید، فقط در همین جا است كه گاهی حسابها بهم می‏ریزد و دیگر قانون انتخاب اصلح حكمفرما نیست.

برگرفته از کتاب ده گفتار شهید مطهری



طبقه بندی: استاد مطهری،  حوزوی،  فرهنگی، 
برچسب ها: سازمان روحانیت،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 فروردین 1390 توسط محمدقائم خانی
خطابه و منبر (2)

انواع سخن و انواع خطابه در نهج‏البلاغه که مجموعه خطب امیرالمومنین (علیه السلام) است، یافت‏ می‏شود. موعظه هست، توحید و معرفت هست، خطبه سیاسی هست، حماسه‏ هست.

در كشور ما خطابه‏های دینی روی پایه عزاداری حسین بن علی (علیه السلام) است. ین خطابه و منبر كه الان در میان ما شایع است مولود حادثه‏ عاشورا و توصیه ائمه اطهار به اقامه عزای سیدالشهداء است، از بركات‏ عزاداری سیدالشهداء است.

كسی كه روی كرسی خطابه، روی كرسی حسین بن علی قرار می‏گیرد، نباید به جای اینكه هادی دین و مبلغ دین باشد دلال شخصیتها باشد، منبر را وسیله دلالی برای شخصیتها قرار دهد، حالا هر شخصیتی. شخصیتهای سیاسی باشند یا روحانی، یا شخصیت دیگر، دلال صاحب‏ مجلس و بانی مجلس باشد یا دلال پیشنماز باشد یا دلال بالاتر از پیشنماز باشد. اینها برخلاف شؤون و حیثیات منبر است. پیامبران با نقاط ضعف مردم مبارزه می‏كردند و ما از نقاط ضعف مردم‏ بهره‏برداری می‏كنیم. آنها می‏خواستند آن معایب و آن نقاط ضعف را اصلاح‏ كنند و از بین ببرند و ما معمولا می‏خواهیم از همان معایب و همان نقاط ضعف بهره‏برداری كنیم. جریانهایی در نقاط دوردست جامعه اسلامی واقع می‏شود و مردم بیخبرند و نمی‏دانند چه گذشته است، خطیب باید آنها را به مردم بگوید. اوضاع خارجی و داخلی دوردست را به مردم بگوید. دین اسلام هم باید سخنگو داشته باشد. سخنگوی دین، خطبا و اهل منبرند.


برگرفته از کتاب ده گفتار شهید مطهری



طبقه بندی: استاد مطهری،  حوزوی، 
برچسب ها: خطابه و منبر،
نوشته شده در تاریخ شنبه 27 فروردین 1390 توسط محمدقائم خانی

 

خطابه و منبر (1)

خطابه یك فن‏ است یعنی یك هنر است و هنر مطلقا می‏تواند به كمك یك فكر و عقیده و یا به جنگ یك فكر و عقیده بیاید. اسلام كه پیدا شد، در سه قسمت تأثیر كرد. در شعر تأثیر كرد یعنی‏ به معنای شعر وسعت داد. اشعار اسلامی با اشعار جاهلی از لحاظ معنا بسیار متفاوت است. در خطابه تحول عظیم ایجاد كرد و كتابت و نویسندگی را ابداع نمود. از طرفی در خود دین مقدس اسلام ماده ای وجود دارد كه سخنرانی جزء متن دین است، جزء نماز است . امیرالمؤمنین می‏فرماید: خطبه، نماز است. مادامی كه امام خطابه می‏خواند و مردم گوش می‏دهند، همه مردم باید سكوت بكنند و حرف او را گوش بكنند.

در نماز جمعه دو خطابه خوانده می‏شود نه یكی. به این ترتیب كه امام‏ یك خطابه انشاء می‏كند، بعد می‏نشیند و مختصری سكوت می‏كند، دو مرتبه‏ بلند می‏شود برای خطابه دوم. در خطبه جمعه علاوه بر حمد و ثنای الهی و ذكر رسول اكرم و ائمه دین و یك سوره قرآن، لازم است خطیب موعظه كند و عنداللزوم مطالب لازمی را برای مسلمین بگوید. خداوند با تشریع این‏ دستور خواسته است كه این وسیله‏ای باشد برای رئیس و پیشوای جمعیت كه‏ آنها را موعظه كند، به طاعت ترغیب كند و از معصیت و گناه، آنها را بترساند. مردم را به مصلحتهای دینی و مصلحتهای دنیائیشان آگاه كند. نچه در آفاق دور دست‏ از قضایای خوب و بد به حال مسلمین واقع می‏شود به آنها بگوید و به اطلاع‏ آنها برساند و آنها را در جریان بگذارد. علت این هم كه دو خطبه فرض شده اینست كه در یكی به حمد و ثناء و تقدیس الهی پرداخته شود و در دیگری به ذكر حوائج‏ مردم و ارشاد و موعظه آنها پرداخته شود.

خطابه اقسامی دارد، ممكن است حماسی و جنگی باشد، ممكن است‏ سیاسی باشد، ممكن است قضائی باشد، ممكن است دینی و اخلاقی باشد. وعظ و موعظه هم قسمی از خطابه است‏. موعظه در جائی گفته می‏شود كه كلماتی و جمله‏هائی به‏ منظور ردع و منع و تسكین شهوت و غضب القاء شود. موعظه یادآوری قلب است نسبت به خوبیها در اموری‏ كه موجب رقت قلب گردد. چون مجالس وعظ ابتدا از متصوفه تقلید شده و بنای صوف بر ردع و منع و زجر نفس و تهذیب و تزكیه نفس است و با وعظ سازگارتر است، خطبای ما هم با اینكه صوفی نیستند بیشتر به كلام خودشان‏ جنبه زهد و ترك و مبارزه با هوا و هوس می‏دهند. باید همیشه گروهی شایسته مردم را موعظه كنند، به یاد خدا بیاورند، از غفلتی كه از مرگ دارند بیرون بیاورند، مردم را متوجه آثار گناهانشان‏ بکنند، از قبر و قیامت به مردم بگویند و مردم را به عدل الهی متوجه نمایند.

اینكه شخص بخواهد مصالح عالیه دینی و دنیائی مردم را بگوید و آنها را به آن مصالح آگاه كند خیلی مشكل است. دو اشكال در این كار هست. یكی اینكه علم و اطلاع زیاد می‏خواهد، دیگر اینكه اخلاص بسیار لازم است كه آنچه را از مصالح عالیه دینی و دنیائی‏ می‏فهمد همانها را به مردم بگوید. پس باید علم و اطلاعش به مبانی دین كافی باشد ، باید اسلام را كاملا بشناسد، به روح تعلیمات اسلامی آگاه باشد، ظاهر اسلام و باطن اسلام، پوسته اسلام و هسته اسلام، همه را در حد خود و جای خود بشناسد تا بفهمد مصلحت دین یعنی چه؟ ثانیا تنها دانستن و شناختن دین برای‏ مصلحت‏گوئی كافی نیست، جامعه را باید بشناسد، به اوضاع دنیا باید آگاه‏ باشد، باید بفهمد كه در دنیا چه می‏گذرد و امروز مصلحت جامعه اسلامی در برابر جریانهای موجود دنیا چه اقتضا می‏كند، و مردم را به آن جریانها و مصالح واقعی آنها آگاه بكند. آدمی كه سر و كارش فقط با چند كتاب معین در یك علم بخصوص مثلا فقه، ادبیات، فلسفه و غیره باشد و در كنج مدرسه بسر برد نمی‏تواند بفهمد در جامعه چه می‏گذرد و چه باید كرد. انسان در كنج مدرسه نمی‏تواند مصالح جامعه را تشخیص بدهد. علم و اطلاع به اوضاع جاری و متغیر جهان لازم‏ است. شامه تیز می‏خواهد كه حتی حوادثی كه در آینده واقع می‏شود از حالا پیش‏بینی كند.


برگرفته از کتاب ده گفتار شهید مطهری




طبقه بندی: استاد مطهری،  حوزوی، 
برچسب ها: خطابه و منبر،
نوشته شده در تاریخ جمعه 26 فروردین 1390 توسط محمدقائم خانی

 

رهبری نسل جوان

مسلمانان مسؤول هدایت‏ یكدیگرند. هر نسلی مسؤول هدایت نسل بعدی است. بالاخص كسانی كه سمت‏ رسمی رهبری دارند مسؤولیت بیشتری دارند.

مردم را به راه پروردگارت بخوان، آن راهی كه‏ مردم باید پرورش داده شوند و تربیت شوند به آن راه. با چه وسیله؟ «بالحكمۀ». حكمت یعنی سخن متقن و محكم كه قابل خدشه‏ و تشكیك نیست، و به اصطلاح منطقیین و حكما یعنی سخنی كه مقدماتش صد در صد یقینی است. «و الموعظة الحسنة» یعنی مردم را به راه پروردگارت بخوان به وسیله‏ موعظه خوب و پند و اندرزهای دلپسند. «و جادلهم بالتی هی احسن» اگر با كسی روبرو شدید كه غرضش كشف‏ حقیقت نیست، غرضش این نیست كه حقیقتی را بفهمد، آمده برای مجادله و حرف زدن و ایراد گرفتن، تو هم با اینچنین شخصی مجادله كن. اما تو به نحو احسن مجادله كن، در مجادله از راه حق و حقیقت خارج نشو. حدیث نبوی معروفی هست كه می گوید «ما پیغمبران‏ مأموریم كه با مردم به اندازه عقلشان سخن بگوئیم.»

وقتی كه می‏گوئیم نسل جوان، مقصود حتما طبقه جوان‏ نیست، مقصود طبقه‏ای است كه در اثر تحصیلات و آشنائی با تمدن جدید دارای طرز تفكر مخصوصی است، خواه پیر باشد یا جوان. اكثریت این طبقه را البته جوانان تشكیل می‏دهند، لهذا می‏گوئیم نسل جوان. مهمتر از اینكه طرحی برای رهبری این نسل تهیه كنیم اینست كه این فكر در ما قوت بگیرد كه مسأله رهبری و هدایت، از لحاظ تاكتیك و كیفیت‏ عمل در زمانهای متفاوت و در مورد اشخاص متفاوت، فرق می‏كند و ما باید این خیال را از كله خود بیرون كنیم كه نسل جدید را با همان متود قدیم و رهبری كنیم. اولا باید نسل جوان را بشناسیم و بفهمیم دارای چه مشخصات و ممیزاتی‏ است. فكر اساسی به اینست كه اول ما درد این نسل را بشناسیم، درد عقلی و فكری، دردی كه نشانه بیداری است یعنی آن چیزی را كه احساس می‏كند و نسل‏ گذشته احساس نمی‏كرد. نسل قدیم سنگینی بار تسلطهای خارجی را روی دوش خود احساس نمی‏كرد، و نسل جدید احساس می‏كند. سل قدیم اینقدر سطح فكرش پائین بود كه اگر یكنفر در یك مجلس ضد و نقیض حرف می‏زد كسی متوجه نمی‏شد و اعتراض نمی‏كرد، اما امروز یك بچه‏ كه تا حدود كلاس 10 و 12 درس خوانده همینكه برود پای منبر یك واعظ، پنج شش تا و گاهی ده تا ایراد به نظرش می‏رسد. باید متوجه افكار او بود و نمی‏شود گفت خفه شو، فضولی نكن. نسل جوان افكار و ادراكات و احساساتی دارد و انحرافهائی. تا به دردش یعنی به افكار و ادراكات و احساساتش رسیدگی نشود، نمی‏شود جلو انحرافاتش را گرفت. اگر در جامعه یك احساس نو و ادراك نو پیدا شد علامت یك نوع رشد است. در رهبری نسل جوان، بیش از هر چیز دو كار باید انجام شود: یكی باید درد این نسل را شناخت و آنگاه در فكر درمان و چاره شد. بدون شناختن درد این نسل هرگونه اقدامی بی‏مورد است. دیگر اینكه نسل كهن باید اول خود را اصلاح كند. نسل كهن از بزرگترین گناه خود باید توبه كند و آن مهجور قرار دادن قرآن است. همه باید به قرآن بازگردیم و قرآن را پیشاپیش خود قرار دهیم و در زیر سایه قرآن به سوی سعادت و كمال حركت‏ كنیم.


برگرفته از کتاب ده گفتار شهید مطهری

 




طبقه بندی: استاد مطهری،  حوزوی،  فرهنگی، 
برچسب ها: رهبری اجتماعی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 29 بهمن 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

الفبای طلبگی

حجه الاسلام والمسلمین جواد محدثی

 

هر که «الفبای طلبگی» را نداند، دچار «جهل مرکب» می­شود. و هر که با زیر و زبر «آیات علم» و «سوره­های معرفت» بیگانه باشد، قرائتش غلط خواهد شد. پس باب اول کتاب حوزه، آموختن این الفبا و آشنایی با حرکات و سکنات این فرهنگ است. تا «طلبه» از «طلبه نما» متمایز شود.

 

طلاب واقعی که مطلوب خلق و محبوب خالقند، آنانند که در مدرسه­ی دین، ابجد یقین می­خوانند و در مدرس عترت، الفبای عزّت می­آموزند و در مکتب قرآن، مشق عرفان می­نویسند.

 

زندگیشان عطف به مبدأ است و وصل به معاد.

با نفی خود اثبات خدا می­کنند و غرور را از نفس خویش جدا.

در محرمات اهل توقف­اند و در شبهات، اهل احتیاط.

ضمیر خود را در افق تقوا ظاهر می­سازند.

با شهرت و نام، خود را گم نمی­کنند،

و با پست و مقام و چند سلام، پشت به حوزه نمی­کنند،

و «معانی» نخوانده، به «بیان» نمی­پردازند.

 

به جرح و تعدیل نفس مشغولند،

و هر روز عمر خود را «تجزیه و ترکیب» می­کنند.

افعالشان بی­حرف علّه، به مصدر خلوص بر می­گردد.

اسمشان مبنی بر فتح است و فعلشان لازم و حرفشان جازم.

نه در حرف، منفی بافند، نه در ادعا اهل لاف و گزاف.

نه در جای وقف، حرکت می­کنند و نه در جای حرکت، اهل وقفند.

از معتکفان حجره­ی «لم و لماّ» بیزارند و از سایه­نشینان «لیس و لا» برکنار.

مشتق­اند، اما از علم؛ جامدند، اما بر دین.

اجوف­اند، اما از ریا؛ ناقص­اند، اما از رذایل.

مجردند، اما از تعلقات؛ مزیدند، اما در فضایل.

 

قبای ریاضت بر تن دارند و عبای عبادت بر دوش.

نعلین اراده در پا و زمزمه­ی تهجد در گوش.

با عینک بصیرت، کتاب نفس را مرور می کنند،

با ذره­بین محاسبه، عیوب خود را می یابند،

و با قلم تهذیب، خطاها را اصلاح می­کنند.

به حجیت ظاهر قائلند، اما از باطن خود غافل نمی­شوند.

«ماهیت» را فدای وجود نمی­کنند،

بر متن دین، حاشیه­ی دنیا نمی­زنند.

فروع نفسانیات را به اصول الهیات بر می­گردانند.

 

از محکمات دین طفره نمی­روند و در متشابهات دل، سرگردان نمی­شوند.

نه وسائل را وسیله­ی دنیا می­کنند، نه مکاسب را دکان کسب می­سازند.

منطقشان عاشورایی است و حماسه­شان حسینی و عرفانشان سجادی.

بیش از «مدرک» به «درک» می­اندیشند و بیش از «مدارج» به «معارج».

درسشان «تکلیف» است و امتحانشان «جهاد» و قبولی­شان «شهادت».

 

این­ها گوشه­ای از الفبای طلبگی است.

خدایا! ما را با الفبای این کتاب آشنا بگردان،

«عرض»­هایمان را «جوهر» کن،

و «مفرد»­هایمان را «جمع» گردان،

وتا ما را اهل «ضمیر» نکرده­ای، «ظاهر» نکن.

 




طبقه بندی: حوزوی، 
برچسب ها: الفبای طلبگی، شاخصه ها و ویژگی های طلبه واقعی، باب اول کتاب حوزه، طلبه و طلبه نما،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

کتاب در اندیشة برخی گذشتگان

 

« سابقها بعضی از علمای خوب بودند که با مسائل علوم جدید آشنا نبودند و اصلاً اینها را علم نمی­دانستند! چنین قضیه­ای را واقعاً من دیده بودم؛ این تصور نیست. من عالم متّقی مؤمن فاضلی را دیده بودم که اصلاً اینها را علم نمی­دانست؛ بلکه حتّی هر چه را که در یک کتاب غیرعربی نوشته بشود، علم نمی­دانست! اصلاً کتاب فارسی را جهل می­دانست و می­گفت اینها چیست! ببینید، این یک طرز فکر است. البته امروز این فکرها نیست. آن اعتقادات، شقوق دیگری هم دارد که اگر بگویم، بیشتر تعجب خواهید کرد. هرچند آن اعتقادات متعلّق به دورة قدیم است، اما من خودم چنین کسی را درک کرده­ام. فردی بود که کتاب چاپ حروفی را قابل خواندن نمی­دانست! می­گفت این کتابها بی­ربط است و باید روی ورقه­های بزرگ، با خط عبدالرحیم یا شخص دیگری نوشته شده باشد و چاپ سنگی شود!

 

این را از باب یک نمونة بارز گفتم؛ معلوم است که در بین علمای حاضر و بخصوص بین علمایی که با محیطهای جدید انقلابی سر و کار دارند، مخصوصاً آنهایی که به دانشگاه می­روند، این افکار نیست.»

 

سخنرانی امام خامنه­ای در مراسم چهارمین دورة انتخاب کتاب سال، 19/11/1365

ادامه مطلب
طبقه بندی: کتابخوانی،  حضرت امام خامنه ای،  حوزوی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 آبان 1389 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

ماجراهای طلبه در دنیای مجازی

 

1

اواخر ماه مبارک دیدمش. چشمهاش کاسة خون بود.

- چیه؟ در فراق ماه رمضان گریه کردی که این قدر چشمهات سرخ شده یا تبلیغ نرفتی و نشستی به عبادت و تفرّج؟

- از بس پای کامپیوتر نشستم، این طور شده. چشام داره در می­آد! روزی ده دوازده ساعت.



بقیه اش
طبقه بندی: حوزوی،  وبلاگی جات، 
درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات