حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 اسفند 1389 توسط محمدقائم خانی

تیغ تیزی، سپر کاروان

فاطمه حسین زاده

 

آنچه امروزه در جامعه­ی ادبی جوان ایران «شعر اعتراض» خوانده می­شود، عنوانی نسبتا تازه برای گونه­ای از شعر سیاسی و اجتماعی است که کانون توجه شاعر در آن عدالت­خواهی و رفع تبعیض­های اقتصادی و گاه اجتماعی می­باشد. شاید بتوان گفت عدالت­خواهی روشن­ترین هدفی است که می­توان بر این شعرها متصور شد.

جریانی که با عنوان «شعر اعتراض» شکل گرفته چند شاخصه­ی کلی دارد، هرچند ممکن است بعضی از شعرها به تمام وکمال دارنده­ی همه ی این شاخصه ها نباشند:

1) نوعی شعر اجتماعی است، ولی چون از آن دسته از ناهنجاری­های اجتماعی سخن می­گوید که ریشه در وضع سیاسی جامعه دارد، با سیاست هم بیگانه نیست؛ بنابراین اهل سیاست و ریاست غالبا آماج این انتقادها بوده­اند. مثلا رفاه­زدگی آسیبی است که بیشتر دامان مدیران را می­گیرد و یا تبعیض­های اقتصادی غالبا متاثر از برنامه­ریزی­های مسئولان امر در کشور است. اینها از آن دسته ناهنجاری­ها نیست که خاص طبقات فرودست باشد و فقط ربطی غیر مستقیم به فرادستان بیابد.

2) با این همه، این شعر چنان پرخاشگرانه نیست که مبانی تشکیلاتی و نظری یک نظام سیاسی را هدف بگیرد و در پی براندازی آن باشد. این وجه تفاوتی است که میان این شعر اعتراض و شعر سیاسی دوره ­ مشروطیت یا سال­های پیش از انقلاب اسلامی دیده می­شود.

با چنین اوصافی، این شعر اعتراضی که ما می­شناسم در دامان انقلاب اسلامی بالیده و غالبا متعهد به حفظ ارزش­هایی است که این انقلاب بر آنها بنا شده است. به همین سبب موضع این شعرها غالبا اصلاحی است، نه براندازی و همراه با رویارویی. یعنی تحکیم پایه­ها به مدد اصلاح کج­روی­ها. شاید هم بدین سبب است که شاعران این اشعار، عنایتی ویژه به یادکرد آرمانهای انقلاب، فداکاری­های دوران جنگ و نقش رهبری در جامعه­ی انقلابی ایران دارند. گویا بدین وسیله می­کوشند که از جانبی آرمانهای مغفول مانده و مسیرهای متروک شده را به یاد مخاطبان خویش بیاورند و از جانبی موضع عملی خویش را روشن دارند تا حسابشان از آن گروهی دیگر که معترض و منتقد به کلیت نظام و ارزش­های حاکم بر آن هستند جدا باشد و بدین­ترتیب آب به اسیاب دشمنانی که نباید بهانه به دستشان داد، نریزند. نتیجه­ی عملی این رویکرد، سرشار شدن این شعرها از اشارات و تلمیحات به آیات و احادیث و شخصیتهای صدر اسلام (به ویژه امیرالمومنین علی علیه السلام) و یادکرد وقایع و شهدای جنگ تحمیلی و رهبر فقید انقلاب (ره) و بعضی دیگر از اشیاء است که می­توانند برای قافله انقلاب، حکم سنگ نشان را داشته باشند. تا سواران بر مرکب انقلاب، راه گم نکنند و یکباره به جای کعبه، سر از ترکستان در نیاورند. این موضع دینی و انقلابی، ویژگی طبیعی و ضروری این جریان بوده و این شاعران گاه به صراحت یا پوشیدگی، عدالت طبی و تحجر ستیزی امیر المومنین(ع) را سرمشق خود دانسته­اند.

تلخیص از کتاب دادخواست




طبقه بندی: نشریه دانشجویی «الف ها»،  شعر، 
برچسب ها: آوینی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 اسفند 1389 توسط محمدقائم خانی

راز و رمز

فاطمه حسین­زاده


 

شهید سید مرتضی آوینی (ره) اهل اندیشه و قلم بود و با فرهنگ و هنر انس داشت. با قرآن و نهج البلاغه و کلام معصومین زندگی می­کرد و به پاداش تلاش خالصانه، انوار حکمت بر قلبش تابیده بود. دیده بر باطن عالم گشوده و به سرچشمه­ی معارف الهی راه برده بود. او همچنین ماهیت فرهنگ وتمدن غرب را می­شناخت و می­دانست که شناخت مبانی نظری و فلسفی و سیر تاریخی تمدن جدید، لازمه­ی مقابله با تهاجم فرهنگی غرب است. عمق اندیشه، قدرت بیان و قلم زیبای او چنان بود که مقام معظم رهبری او را «سید شهیدان اهل قلم» خواندند. این تعبیر زیبا در کمال ایجاز و صراحت، همه­ی وجوه مختلف شخصیت آن شهید را بازگو می­کند.

راز و رمز

شاعر از محارم راز است، گوش در ملکوت دارد و دهان در عالم ملک و آنچه را که از ملکوت می­شنود، بازمی­گوید. حتی آن شاعران که زبان شیاطین­اند، شعر خود را از آسمان دزدیده­اند:

مدعی خواست که آید به تماشا گه راز

دست غیب آمد و بر سینه­ی نامحرم زد

این عالم سراسر رمز است، رمزی برای عالم غیب. و آن عالم را از آن موسوم به غیب کرده­اند که از چشم سر غائب است نه از چشم دل... . و کلمات بازگوی ظن و گمان اسیران زمین­گیر عقلند، و ار نه کلام حقیقت را بر نمی تابد- مگر در کلام آسمانی، آن هم از پس هفتاد هزار بطن. یعنی حقیقت هفتاد هزار بار نزول یافته تا در کلمات نشسته و قابل ادراک و توصیف عقل زمین­گیر اسیران خاک شده.

شعر نیز - اگر شعر باشد - ذو بطون است و از مصادیق کلام طیب: اصلها ثابت و فرعها فی السماء. شعر آینه­ی راز است و محارم راز می­دانند که راز در بیان نمی آید، اشارتی و دیگر هیچ. و همین اشارت نیز به زبان رمز است. زبان شعر زبان رمز است، چرا که راز جز در زبان رمز نمی­نشیند. اهل حقیقت، مقیمان کوی میخانه­اند و شعر، جرعه­ای از آن شراب روحانی که بر خاک افشانده­اند:

تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است

گفتم کنایتی و مکرر نمی­کنم

هرگز نمی­شود ز سر خود خبر مرا

تا در میان میکده سر بر نمی­کنم

در این روزگار که روزگار غفلت­زدگی است، کسی راز را باور ندارد. آنان به خود و عقل زمین­گیر خود ایمان آورده­اند و می­پرسند : مگر چیزی هم هست که در درک و وصف نیاید؟ دانشمندان بر مسند حکما نشسته­اند و همه می­انگارند که مرتبت انسان به میزان دانسته­های اوست.

منابع: اشعار از حافظ، برگرفته از کتاب فردایی دیگر از  شهید سید مرتضی آوینی

 




طبقه بندی: نشریه دانشجویی «الف ها»،  شعر، 
برچسب ها: آوینی،
درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات