حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 توسط محمدقائم خانی

چه اردیبهشتی!

 

بعد از یک دهه، دارم برای اولین بار از اردیبهشت لذت می برم. یک دهه بودن در دانشگاه، بزرگترین مانع لذت بردن از بهترین ماه سال، از نظر شادابی طبیعت بود. درختان شکوفه می دادند و لباسی زیبا بر تن عریان خود می پوشانیدند و شنل سبز چهل رتگشان را به رخ ما می کشیدند؛ و ما در حال حفظ کردن سطور بودیم از برای نوشتن بر کاغذی. هدفمان هم فقط نمره بود و دیگر هیچ. هدف ما و هدف استاد و هدف دانشگاه فقط سیاه کردن کاغذی سفید، ساخته شده از تن درختان بود و در نهایت درج نمره ای در خانه جدولی! و بعد هم همه فرض می کردیم که داریم کار مهمی انجام می دهیم. همه می دانستیم که این کاغذبازی ها به درد هیچکس نخواهد خورد اما، با زهم بر سبیل بی فایده خویش پای می فشردیم.

یک دهه بود که اردیبهشت را امتحان داشتیم و نه تنها تن و روح خویش را از موهبت های این ماه محروم می ساختیم، بلکه در مسابقه «ماشین تایپ سخنگو»ی بهتری بودن، تن و روح می آزردیم و به زحمت می انداختیم. امسال اما، بعد از یک دهه، بی دغدغه امتحانات دانشگاهی، روح و تن را با سپردن به اردیبهشت و کار پرورش داده ام. کمی از لذت این ماهم به خاطر رفتنِ گه گدار به میان طبیعت است و بیشتر آن، به خاطر انجام کاری «مفید». کاری که از درون به مفید و کارا بودنش یقین دارم. دیگر خود را چون گذشته گول نمی زنم و فرض نمی کنم که «دارم کار به درد بخوری» انجام می دهم.

این بیرون، بیرون دانشگاه، محیط و فضای کار، خشن است و ضربه زننده. اما احساس مفید بودن، جبران همه خشونت ها را می کند و شیرینی را به زیر زبان می آورد. این بیرون، بیرون دانشگاه، محیط و فضای کار، خشن است و ضربه زننده. آن درون، درون دانشگاه، محیط و فضای کار بسی خشن تر است و ضربه زننده تر. و هیچ احساسی مبنی بر مفید بودن برای جامعه وجود ندارد تا کمی هم که شده، مرهم جراحات ضربه ها باشد.

راستی، خودکشی های امسال دانشگاه مان چندتا بوده است؟ حسابش از دستم در رفته اس. دو رقمی شده است؟ چندتایش موفق بوده است؟




طبقه بندی: نظام آموزشی،  روزمرگی،  دل نوشته ها، 
برچسب ها: امتحان،
درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic