حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ جمعه 13 اسفند 1389 توسط محمدقائم خانی

مس ساحر، کار طلا می­کند! بَلکَم بیش...


 

-        اول کار چنان ذوق­زده بودی که ما فکر کردیم با چه اثری روبه­رو هستیم.

-        این که اصلاً نقطه قوت خاصی ندارد.

-        اصلاً نمی­شود اسمش را رمان گذاشت.

-        سرکارمان گذاشتی؟

-        اصلا چرا این اثر را برای نقد انتخاب کردی؟ ارزشش را داشت؟

لطفاً بیشتر سوال نفرمایید که من عنان دل را از کف می­دهم و آن می­شود که ابتدای متن گفتم. قلم از کلیشه نقد خارج می­گردد و منتقد، ذوق­زده و دست و پا گم کرده، شروع به نوشتن می­کند. اصلاً نقطه بحث­برانگیز، همین­جاست. که چه­طور یک داستان بلند و نه یک رمان، چنین فروشی در اقصی نقاط جهان پیدا می­کند و چنین اثری می­افکند؟ چه ذوقی این کشش را در خواننده ایرانی ایجاد می­کند تا «قلعه حیوانات» را بخواند؟ جواب به شاکله داستان برمی­گردد. ارول آن­قدر ماهرانه و دقیق، طرح اولیه را ریخته است که با وجود نوشتن داستانی متوسط، چنان مخاطبی را پیدا کرده و چنان اثری بخشیده است. ذوق و هوشمندی او در طرح­ریزی در سطحی است که داستان متوسط نوشته شده او را به شدت پرفروش و اثرگذار ساخته است. او انسان صاحب مزرعه را به مثابه طبقه حاکم بروژوا در جامعه واقعی انسان­ها گرفته است و حیوانات مزرعه را نماینده توده مردم در جامعه انسانی. همین تقسیم­بندی بزرگ­ترین حرف را در خود دراد که بارها هم در داستان به آن اشاراتی شده است؛ «توده مردم فاقد شعورند و اداره جامعه فقط از عهده عقل پیشرو طبقات بروژوا امکان­پذیر است.» البته این تشبیه برای توهین نیست. او حیوانات مزرعه را همچون توده مردم، پاک و صمیمی و فداکار و دارای دیگر صفات عالی در نظر گرفته است. منتها ایشان را فاقد شعور و درک و ناتوان در اداره جامعه می­داند. از میان آنها فقط خوک­ها که انقلاب کرده­اند کمی دارای قدرت مدیریت نشان داده شده­اند. البته نه به دلیل داشتن فهم و درک، بلکه به دلیل توانایی ایشان در ارتباط برقرار کردن با محصولات شاعر و عالمانه انسان­ها. در نهایت هم چنین نشان می­دهد که «زمانی اوضاع مزرعه به سامان می­رسد که رهبران انقلاب حیوانات، در همه­چیز شبیه انسان­ها (طبقه اشراف باشعور) شوند.» جای­جای کتاب پر است از حمله­های بی­رحمانه، موثر و بعضاً ناجوان­مردانه ارول، به نظام سوسیالیستی و تخریب چهره آن در نظر خواننده. حیف که فرصت نیست تا بتوان درباره تک­تک این گزاره­ها صحبت کرد و هنرنمایی نویسنده را در این داستان متوسط (!) تشریح کرد.

در نهایت به یک نکته جالب ت.جه اشاره می­کنیم تا اثر عمیق ادبیات و هنر در جامعه مشخص شود. رمان در رابطه با تقابل دو نوع نظام مادی است که اصلاً در ایران وجود داشته­اند. یکی از نظامات مورد اشاره به کلی از صحنه جهان حذف شده است. مذهب در جامعه داستان هیچ نسبتی با جامعه ما ندارد. نوع نوشته در سطح عالی قرار ندارد و محصولی متوسط می­باشد. رقبای قدرتمندی در عرصه ادبیات و هنر دربرابر آن وجود دارد. و... و... با این همه هنوز هم «قلعه حیوانات» در ایران به فروش می­رسد و بارها و بارها در سال خوانده می­شود و حتی توسط خوانندگان مورد استناد قرار می­گیرد و... دیگر چه راهی برای پی بردن به اثر ادبیات و هنر در جامعه نیاز است؟ «قلعه حیوانات» و «1984» هنوز زنده است و ادامه حیات می­دهد، چرا؟

حال فهمیدید که چرا نوشتن درباره «قلعه حیوانات» سخت است؟ چرا چون بچه­هایی می­مانستم که پدرشان را بعد سال­ها مسافرت می­بینند و در کلیشه­های تنگ نمی­مانند؟ آیا پذیرفتید که «قلعه حیوانات» اثری است که ویژگی­های خاصی دارد بس دهان­بند و صداخفه­کن برای محافل روشنفکری ادبیات و هنر؟ «قلعه حیوانات» جان نداد برای بحث پیرامون «هنر برای هنر» و «هنر ابزار سیاست» و «ادبیات و مخاطب عام» و «ماهیت هنر» و «تناسب محتوا و قالب در ادبیات» و...؟





طبقه بندی: نشریه دانشجویی «الف ها»،  ادبیات داستانی، 
برچسب ها: رمان،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 اسفند 1389 توسط محمدقائم خانی

مس ساحر، کار طلا می­کند! بَلکَم بیش...


بی­ میلی ارول در همراه کردن تماشاگر فقط به شخصیت­ها محدود نمی­شود، بلکه در مورد فضاها نیز تکرار می­گردد. فضاسازی­های نصفه- نیمه­ای در برخی موقعیت­ها وجود دارد که آن هم معمولاً برای القای مفاهیم خاصی در همان لحظه به خواننده، آورده می­شود. موقعیت­ها همه در داخل مزرعه اتفاق می­افتد. هیچ اتفاقی در خارج نمی­افتد و تنها خبرهایی از آنجا به گوش می­رسد. این شیوه به خوبی توانسته است در خدمت هدف نویسنده قرار بگیرد؛ «یک سیستم سوسیالیستی، یک سیستم بسته اطلاعاتی است». خواننده به خوبی احساس می­کند که در یک فضای محبوس قرار دارد و تنها اطلاعاتی که لازم است به او می­رسد. یک شراب­فروشی هم هست که همه­ی انسان­ها (حاکمان نظام­های سرمایه­داری) در آنجا جمع می­شوند. تقریباً نماد روابط لیبرالی است. این نماد در آخر داستان به کمک نویسنده می­آید و بزرگترین اثر خود را بر خواننده می­گذارد. انبار بزرگ مزرعه مکانی است که انقلاب از آنجا اغاز می­شود و بعدها هم محل تجمعات اصلی حکومتِ بعد از انقلاب است. خانه آقای جونز هم محل زندگی اوست که تا مدت­ها بعد از انقلاب مهر و موم بوده و حیوانی به آن وارد نمی­شود. آسیاب بادی هم که چالش­برانگیزترین موقعیت داستان است یک مکان ساخته شده بعد از انقلاب می­باشد. باغ و کشت­زار و باغچه و تپه نیز هستند که هر کدام به اندازه­ای در داستان موثرند. فصل­های سال نیز در داستان، خیلی مورد توجه نیستند و به فضاسازی کمک نمی­کنند. تنها هر از چند گاهی برای القای سریع برخی چیزها، توصیفاتی از وضع مزرعه در یکی از فصل­ها ارائه می­شود.

سیر داستان محکم و مشخص است. کناب که تمام شود، طرحی کلی در ذهن مخاطب می­نشیند و گزاره­هایی بس مهم را تثبیت می­کنند. حتی شاید بتواند برخی افراد ضعیف را وارد سیر تربیتی لیبرالی بکند. ولی این سیر محکم روایت گیرایی ندارد. حتی در برخی از صفحات به خاطرات یک تماشاگر (!) نزدیک می­شود. بدون مقدمه وارد جریانات می­شود و در بسیاری از موارد، به سرعت خارج می­گردد. شروع داستان جالب است و خواننده را همراه می­کند ولی لزوماً شروع فصل­ها چنین نیست. پایان­بندی داستان هم با تمهیدانی که او چیده بود بسیار عالی بود. استفاده از دو نماد «ایستادن بر دوپا» و «شرکت در جلسه سرو شراب» برای خوک­های گرداننده مزرعه، به زیبایی همه­ی حرف بزرگ ارول را در مخ مخاطب فرو می­کند؛ «آخر عاقبت همه نظام­های سوسیالی، لیبرال شدن نحوه حکومت و لیبرال­مسلک شدن حاکمان است».


ادامه دارد...




طبقه بندی: نشریه دانشجویی «الف ها»،  ادبیات داستانی، 
برچسب ها: رمان،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 اسفند 1389 توسط محمدقائم خانی

مس ساحر، کار طلا می­کند! بَلکَم بیش...

 

نوشتن درباره «قلعه حیوانات» سخت است. بچه­هایی که پدرشان را بعد سال­ها مسافرت می­بینند، الزامی بر رعایت آداب و ماندن در کلیشه­های تنگ نیست. چه جای حفظ شئون، وقتی دربی طلسم شده، ناگهان باز می­شود؟ «قلعه حیوانات» اثری است که ویژگی­های خاصی دارد بس دهان­بند و صداخفه­کن برای محافل روشنفکری ادبیات و هنر. به قول ما لات­های عرصه ادبیات و هنر، «قلعه حیوانات» جان می­دهد برای «هنر برای هنر» و «هنر ابزار سیاست» و «ادبیات و مخاطب عام» و «ماهیت هنر» و «تناسب محتوا و قالب در ادبیات» و... اما چه می­توان کرد که نقد ادبی رسومی عقلانی دارد و اول قدم آن، آغاز نقد از اجزاء اصلی داستان است؟ پس دندانِ هیجان بر جگرِ احساس می­گذارم و با هجای مرتب و منظم نقد ادبی، بندهای بعدی را ادامه می­دهم.

ناپلئون فرد اول داستان است. خوکی که رهبری جامعه انقلابی حیوانات را در «قلعه حیوانات» به عهده دارد. از افرادی است که از همان ابتدای انقلاب، جزو کادر اصلی بوده و در آخر توانسته است به قله قدرت و توانمندی برسد. شخصیت پردازی «ناپلئون» افتضاح است. چرا بی­انصافی کنیم؟ ارول اصلا سراغ شخصیت ناپلئون نرفته است. همان­طور که به سراغ شخصیت دیگر افراد نرفته است. جز دو- سه مورد استثنا، شخصیت­پردازی در داستان دیده نمی­شود. افراد سریع معرفی می­شوند و حوادث پشت سر هم بازگو می­گردند. نویسنده اصلاً سعی نمی­کند تا برای خواننده، همذات­پنداری با افراد ماجراها ایجاد کند. اما چون نمی­توان گذشت، معرفی کوتاهی از افراد خواهیم داشت. آقای جونز که مالک مزرعه است و نمایندگی طبقه بروژوای پیش از انقلاب را به عهده دارد. میجر که خوکی پیر است و پدر معنوی و ایدئولوگ انقلاب است و پیروزی آن را هم نمی­بیند. سگ­ها که نیروی نظامی و انتظامی حکومت هستند. دو نسل از آنها در داستان دیده می­شود که یکی نسل بیننده انقلاب و دیگری نسل پرورش­یافته انقلاب است. مرغ­ها و گاوها و گوسفندها تولیدکنندگان اصلی جامعه یا همان اصناف بزرگ کارگری هستند. در این میان گوسفندها، گروه زیردست احمق حرف­گوش­کن هستند که به راحتی بازی می­خورند. دو اسب با نام­های باکسر و کلوور هم هستند که پرکارترین نیروهایند. از معدود شخصیت­های محدود رمان، مربوط به باکسر است. شاید بهترین پردازش از یک شخصیت خوب همین باکسر است که البته بی­دلیل نیست. شخصیت­پردازی خواننده را هب باکسر نزدیک می­کند و این نزدیکی، در جایی بسیار خوب، به کمک داستان می­آید. کبوتران هم سفیران قلعه هستند. موریل بز سفید هم هست. بنجامین الاغ هم دومین شخصیتی است که نویسنده به شخصیت او توجه کرده است. او نماینده کسانی است که هیچ نظامی برای آنها تفاوتی نمی­کند. قوت لایموتی باشد و جای خوابی، دیگر هیچ چیز مهمی نیست. نسبت به هستی هم بدبین و معترض است. در عین حال، نویسنده او را در چشم مخاطب پذیرفتنی نشان می­دهد. مالی مادیان سفیدی است که درشکه صاحب مزرعه را می­کشد. خادم نظام سرمایه­داری است و بعد انقلاب هم طاقت نمی­آورد و به مزرعه­ای دیگر می­رود. یک کلاغ هم هست که نماینده مذهب است. نامش موسی است و جز حرف­های بی­معنی زدن هیچ کاری ندارد. نکته جالب انتخاب اسم اوست. معمولا با انتخاب عیسی یا دیگر نشان­های مذهب مسیحیت، مذهب و نظام کلیسایی کوبیده می­شود. ولی در اینجا به مذهب یهودیت پرداخته و سخنان حضرت موسی (ع) مورد تمسخر قرار می­گیرد. دو خوک به نام­های ناپلئون و سنوبال رهبران انقلابند که بعد از پیروزی، رهبری را دو نفری به دست می­گیرند. تا اینکه در حادثه­ای، سنوبال حذف می­شود و ناپلئون قدرت مطلق مزرعه می­گردد. سکوئیلر هم خوکی است سخنور که وظیفه توجیه کارهای ناپلئون را به عهده دارد و در مجاب کردن حیوانات زیردست است. شاید نماینده مدیریت رسانه­ها باشد که هرچیزی را که دوست داشته باشند، به جای واقعیت جا می­زنند.

دو صاحب مزرعه هم هستند که نقش دول لیبرالی همسایه را بازی می­کنند، پیل کینگتن مالک مزرعه فاکس­وود و فردریک مالک مزرعه پینچ­فیلد.

ادامه دارد...



طبقه بندی: نشریه دانشجویی «الف ها»،  ادبیات داستانی، 
برچسب ها: رمان،
درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو