حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 توسط محمدقائم خانی

«ضاد» سبک زندگی

 

غربیها سبک زندگی شان را تبلیغ می کنند و ما هم سبک زندگی مان را تبلیغ می کنیم!! فیلم و سریال که نداریم، فقط در سخنرانی ها به آن می پردازیم؛ آن هم چقدر زیاد! برنامه «سمت خدا» در سیما، توجهش به سبک زندگی دینی است و چقدر هم عالیست... تک است! اسلام جامع یعنی همین...

امروز خانم مدعو، پنج دقیقه را به اعتراض اختصاص داد؛ اعتراض به غیرمسقف بودن مکان نشستن بانوان در نماز جمعه چند شهر، در عین مسقف بودن مکان نشستن آقایان. مدت ها بود که چنین اعتراض محکمی را در سیما ندیده بودم؛ به ویژه در برنامه های مذهبی. چه موضوع مهمی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یقینا هیچ موضوع مهم دیگری در جامعه وجود ندارد تا سخنرانان در تلویزیون فریادش کنند، حتما همین طور است!

به کجا می رویم؟ وقتی سخنرانان مطرح حوزوی این گونه اند، چه توقع از آن دانشجوی سر به هوای مرتبط با اینترنت؟ حتما او باید اسلام ناب را در جامعه پیاده کند!

دیگر عادت کرده ایم که «صدا و سیما که «صدای ما» و «سیمای ما» نیست.» صدا و سیما برای از ما بهتران است. مال روشنفکران سکولاری که نزد ایشان، خوب ادا نشدنِ «ض» پیش نمازان در «و لا الضالین»، بسیار و بسی بسیار بیشتر از دستورات مقام معظم رهبری اهمیت دارد. تا به کی رها کردن سازمان در دست گمراهانِ نگرانِ «ضِ ضالین» مردم؟

عجب صبری خدا دارد! و امام زمانش (عج)! و نائب امام زمانش!




طبقه بندی: اعتقادات اسلامی،  فرهنگی،  حوزوی،  روزمرگی،  دل نوشته ها، 
برچسب ها: سبک زندگی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 15 بهمن 1389 توسط محمدقائم خانی

شهید باقری 1

گروه شهید باقری مسجد جامع صاحب الزمان

 

1- بچه را لا پنبه گذاشتند . آن قدر ضعیف بود که تا بیست روز صداش در نمی آمد . شیر بمکد. برای ماندنش نذر امام حسین کردند. به ش گفتند « غلامِ حسین.»باید نذرشان را ادا می کردند. غلام حسین دو ساله بود که رفتند کربلا.

2- آمده بود نشسته بود وسط کوچه . نمی شد بازی کرد. هر چی چخه کردیم و با توپ پلاستیکی و سنگ زدیم ، نرفت غلام حسین رفت جلو . نفهمیدیم چی گفت ، که گذاشت رفت.

3- کلاس هشتم بود. سال چهل و هشت ،چهل و نه . فامیل دورشان با چند تا بچه ی قد و نیم قد از عراق آواره شده بود. هیچی نداشتند ؛ نه جایی ، نه پولی . هفت هشت ماه پا پی صندوق دار مسجد لرزاده شده بود. می گفت« بابا یه وام بدین به این بنده ی خدا هیچی نداره . لا اقل یه سرپناهی پیدا کنه گناه داره. » حاجی هم می گفت « پسرجون ! وام میخوایی ، باید یه مقدار پول بذاری صندوق. همین.» آن قدر گفت تا فامیل پول گذاشتند صندوق . همه را بدهکار کرد تا یکی خانه دار شد.

4- سر راه مدرسه رفتیم کتاب فروشی .هرچی پول داشت کتاب خرید. می خواند؛ برای دکور نمی خرید.

5- سال آخر دبیرستان بود. شب با مهمان غریبه ای رفت خانه شام به ش داد و حسابی پذیرایی کرد. می گفت «ازشهرستان آمده. فامیلی تهران نداره. فردا صبح اداره ی ثبت کار داره. می ره »دلش نمی آمد کسی گوشه ی خیابان بخوابد.





برچسب ها: سبک زندگی،
درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو