حکمت با طعم درد
آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست
نوشته شده در تاریخ شنبه 20 فروردین 1390 توسط یه طلبه ی بی تکلّف

 

هجدهمین سالروز شهادت سید مرتضی آوینی؛ روز هنر اسلامی

چه بنویسیم از آوینی که هنوز چیز زیادی از او نمی­دانیم؛ تا به حال چقدر او را به عنوان متفکر شناخته­ایم؟ چه مقدار از تفکر او را خوانده­ایم و در آنها تأمل کرده­ایم؟ اصلاً آیا می­دانیم که کتابهایی نیز از او چاپ شده است؟ آوینی فقط زبان گویای روایت فتح نبوده و نیست، آوینی هنرمند و متفکری بود که به آرمانهای انقلاب می­اندیشید؛ و من بهتر از این نمی­توانم توصیفش کنم، که زبانم عاجز است...

می­خواستم مطلبی درباره آوینی بگذارم در سالروز شهادتش به رسم بزرگداشت و ... . این مقاله را سال پیش «کتاب هفته» چاپ کرده بود؛ این مقاله به نظرم از جهاتی اولویت داشت، از جمله این که نظر آوینی بود دربراه ادبیات و هنر انقلاب. پس گشتم دنبال متنش در اینترنت که شاید وقت کمتری صرف شود، اما متأسفانه چیزی پیدا نشد، حتی در سایت آوینی!

من بودم و حق آوینی! من بودم و کمردرد! ولی حق آوینی بیش از اینهاست، پس نشسته­ام و متن را از روی نشریه تایپ کرده­ام... هم به خاطر حق نویسنده و هم به خاطر اهمیت موضوع. پس لابد متوجه شده­اید که آسمان و ریسمان بافتن برای تأکید بر اهمیت این نوشته است، پس حتماً آن را بخوانید.

 

آینده جهان در دست هنرمندان اسلامی است

یادداشتی از شهید مرتضی آوینی درباره «ادبیات انقلاب»

 

رابطه شعار و شعور در واقع رابطه ظاهر و باطن و جسم و روح است. اگر این رابطه برقرار باشد، در واقع شعار همواره دلالت بر مدلول خویش که شعور نهفته در باطن آن باشد، خواهد کرد.

هر تفکری ناچار است که در ظاهر به شعارهایی متناسب که دلالت بر باطن او داشته باشد، تبدیل شود. تا موقعی که این رابطه باقی است، شعار زیباست، اما درد از هنگامی آغاز می­شود که آن رابطه منقطع می­شود.

در اینجا یک مسئله اساسی وجود دارد که باید مورد تذکر قرار گیرد و آن این است که ادبیات مدرن، در طول تاریخی خویش، متناسب با غایاتی که علت وجودی آن بوده است، سبک­ها و قوالب خاص یافته است که هر مظروفی را نمی­پذیرد.

ادبیات جدید، حدیث نفس است، محاکات عوالم و اوهام نفسانی هنرمندان است و این صرف نظر از آن که به سمت رحمانیت و یا شیطان­زدگی میل کند، خود به خود قوالبی است که مدالیل و محتویات خاصی را می­پذیرد و لا غیر.

اگر این انتقاد عنوان می­شود که بالفرض ادبیات انقلاب «شعار زده» است، مهم­ترین دلیل این مسئله این است که ما درست در همان فضای ادبیات قبل از انقلاب، که ادبیات غرب­زده و به شدت منفعل در برابر غرب است، می­خواهیم سخنانی را مطرح کنیم که اصلاً مناسبتی با این فضا ندارد.

ادبیات مدرن همان­طور که گفتم، حدیث­نفس و محاکات عوالم و اوهام نفسانی است که در اینجا حتی خود ادبیات جدید در تبعیت از نهیلیسم رایج به جایی رسیده است که حتی داستان داشتن را انکار می­کند. ادبیات نو به ضد داستان تبدیل شده است و در صور حاد خویش هر نوع محتوا یا معنای جدی را نفی می­کند.

نمی­دانم شما آثار جدید آمیرکایی را خوانده­اید یا نه. اگر آثار جی.دی. سالینجر را بخوانید، خواهید دید که ادبیات نو چرا نمی­تواند حرف­های هنرمندان بعد از انقلاب را تحمل کند.

 

مسئله دیگر به مخاطب باز می­گردد. مخاطبین ادبیات جدید، معتاد به سبک­ها و قوالبی هستند که اصلاً تحمل حرف­های جدی را ندارند. به مجرد آن که به یک حرف جدی برخورد کنند، نهیلیسم رایج حکم بر رد آن می­کند.

شما همین نوشته­ها را که به نظر شعاری می­رسد به مخاطب مناسب خودش بدهید، خواهید دید که او حقیقت این شعار را دریافت خواهد کرد، مشروط بر آن که خود قصه یا ادبیات مورد نظر نیز پیام را چون یک باری که به دشواری بر شانه­های خویش حمل می­کند، قبول کرده باشد.

ادبیات شعاری، ادبیات سفارشی است و سفارش یعنی آن که نویسنده یا شاعر تلا کند از چیزی سخن بگوید که در وجود خودش نیست. ادبیات جدید محاکات عوالم درونی و شخصی است و نویسنده تا تجربه­ای شخصی و درونی نداشته باشد، نباید از آن سخن بگوید. در اینجا لفظ شعاری کاملاً به معنای خاص خویش مصداق دارد. اما اگر نویسنده­ای از تجربه­ای عمیق در زندگی خویش می­نویسد و مهارت کافی نیز داشته باشد، اینجا شعارها بسیار زیبا جلوه خواهد کرد. من قصه­هایی را خوانده­ام که از مسائلی بسیار جدی سخن گفته­اند، ولی از آنجا که نویسنده، خود حقیقت شعارها را تجربه کرده است، دیگر سخن شعاری جلوه نمی­کند.

 

ادبیات به طور قطع بر انقلاب تأثیری نداشته است. انقلاب اسلامی، انقلابی منشأ گرفته از رهبری روشنفکران نیست، خلاف انقلابهایی که در دنیای جدید اتفاق افتاده است؛ بلکه انقلابی است که در رابطه خاص بین مردم و مراجع دینی­شان اتفاق افتاده است و البته زمینه فکری انقلاب و معنویت آن، پیشاپیش در ادبیات کهن این مرز و بوم وجود دارد و در این معنا، هرگز نمی­توان بین فرهنگ ملی و اسلامی تفارقی قائل شد.

آنچه که در ادبیات کهن ایران ظاهر شده است، حقیقت اسلام (دین) است. چنانچه شما دیدید حضرت امام امت نیز وقتی می­خواهند از نهفته­ترین حقایق قلبی خویش سخن بگویند، رو به شعر می­آورند. اما ادبیات به طور مستقیم و خاص اثری در شکل­گیری انقلاب نداشته است و همان­طور که عرض کردم، انقلاب اسلامی در رابطه خاص مردم و مراجع روحانی­شان شکل گرفته است. در این انقلاب، در واقع روشنفکران هستند که باید خود را با مردم همرو انقلاب کنند، نه بالعکس.

ادبیات ما به شدت متأثر از فرهنگ غرب و منفعل در برابر آن بوده است و این البته یک ضرورت تاریخی بوده است که با پیروزی انقلاب اسلامی، عصر آن به اتمام رسیده است. انقلاب اسلامی یک انقلاب صرفاً سیاسی نیست و یک انقلاب اصالتاً فرهنگی است و بنابراین تأثیر آن در ادبیات، تنها در این زمینه نخواهد بود که مثلاً مضامین و موضوعات جدیدی را برای شعرا یا ادبای گذشته بیافریند.

انقلاب اسلامی با ایجاد تحول انفسی، تحول درونی و فرهنگی در انسان­ها به وقوع پیوسته است و در همین عرصه، هنرمندان و نویسندگان تازه­ای پرورش داده و خواهد داد که این انسانه­های پرورش یافته­ی انقلاب و متعهد، ارائه مضامین آن را بر عهده خواهند گرفت. انقلاب اسلامی هرگز چون انقلاب­های دیگری که شاهد آن بوده­ایم، با فضای هنر و ادبیات این گونه برخورد نکرده است که آزادی هنرمندان را سلب کند و به آنا سفارش مضامین انقلابی بدهد.

همه کسانی که اکنون برای انقلاب قلم می­زنند، به انگیزه­های درونی خودشان عمل می­کنند. آنها نخست انقلابی هستند و بعداً این خودشان هستند که علایق انقلابی خودشان را محاکات می­کنند. هنر با سفارش خلق نمی­شود و اگر اثری نیز با سفارش نوشته شود، این حالت تحمیل در آن کاملاً مشهود خواهد بود. انقلاب اسلامی فرزندان هنرمندی دارد که آنها فقط محدود و محصور در این مرز و بوم و این روزگار نیستند. آنها عرصه فردای جهان را فتح خواهند کرد.

 




طبقه بندی: حکومت جهانی،  شهید آوینی،  فرهنگی،  ادبیات داستانی، 
برچسب ها: قله شعارو شعور، شهادت آوینی، ادبیات انقلاب، هنر انقلاب، یادداشتی از آوینی،
درباره وبلاگ

ما که هستیم؟ به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخـــوش

پایمان بر لب گـــور است و حریصیــم هنـــوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخـــوش

ماهی تنـــگ، در اندیـــشه دریــــا، دلتنـــگ
ما نهنـــگیم و به یک برکه کوچک دلخـــوش

جـــز دورویــی و ریــــا، ســکه نیندوخته ایم
کودکـــانیم و به سنگینـی قلــک دلخــــوش

بـــاد حیثیــت ایـن مــزرعه را با خود بــــــرد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخـوش


موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات